تبليغاتX
پاسخ به شبهات


نيازها و احساسات يك مرد از همسرش


نياز مرد است كه احساس كند قوي و قدرتمند است. او مي خواهد حامي زنش باشد. مرد مي خواهد كه دد و ديو را بكشد و زن را نجات بدهد.

 

مرد به اين نياز دارد كه زنش نشان دهد به قدرت او براي رسيدن به خواسته هايش در زندگي احتياج دارد.
مردها از زنان شان مي خواهند به آنها احساس قدرتمند بودن بدهند. مردها مي خواهند رئيس خانواده باشند. منظورم آن نوع رياست مردان در دوران غارنشيني نيست كه موي زنان را مي گرفتند و آنان را با خود روي زمين مي كشيدند. اما مرد احتياج دارد كه رهبر خانواده باشد.

 

يك مرد از زنش احترام، مهرباني، عشق و محبت مي خواهد.

 

مرد مي خواهد در نظر زنش مهمترين شخص مورد علاقه ي او باشد.

 

مرد به اين نياز دارد كه زنش نشان دهد به قدرت او براي رسيدن به خواسته هايش در زندگي احتياج دارد.


مرد بايد نان آور اصلي خانواده باشد. هر مرد بايد در نبرد و در جبهه اي پيروز شود تا به اين باور برسد كه مي تواند اژدها را بكشد. مراقبت از خانواده و تامين افراد خانواده اش در حكم جبهه هاي نبرد مرد هستند.

 

مرد به اين احتياج دارد كه تاييد شود، مورد قدرداني واقع گردد، زنش به او احترام بگذارد، آن هم به اين دليل كه او مردي واجد شرايط است، شوهر و پدر واجد شرايط است.

يك مرد از زنش احترام، مهرباني، عشق و محبت مي خواهد.

مرد به اين احتياج دارد كه زن به علائق او علاقه نشان بدهد.

 

مرد به اين احتياج دارد كه وقتي از سر كار به خانه مي آيد، زنش با روي خوش از او استقبال كند.

 

مرد به اين احتياج دارد كه زنش به روزي كه او پشت سر گذاشته علاقه نشان دهد.

 

مرد به تشويق هاي زنش احتياج دارد تا يك مرد باشد.

 

اقتباس از كتاب« آيين شوهرداري»

اثر: دكتر لوراسي. شلسينگر

تبيان

نوشته شده توسط یحیی در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 14:8 | لینک ثابت |



معاون فرهنگي اجتماعي سازمان ملي جوانان گفت: «براي عبور از بحران ازدواج، يك فرصت طلايي سه تا چهار ساله در اختيار داريم.»

به نوشته سرمايه، عليرضا عصارنيا در اولين نشست سراسري هم انديشي انديشوران ازدواج كه با همكاري نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها در مشهد برگزار شد با اعلام اينكه بين 12 تا 15 ميليون جوان مجرد در كشور در آستانه سن ازدواج قرار دارند، گفت: «ميانگين سني جوانان در آستانه ازدواج 23 سال و يك شاخص مهم در برنامه ريزي هاست كه يك هشدار جدي را براي جامعه به دنبال دارد. براساس اينكه طبق عرف به ويژه براي دختران بعد از 26 و 27 سالگي شانس ازدواج كمتري خواهد بود پس ما هنوز سه تا چهار سال فرصت طلايي براي ايجاد موج ازدواج و عبور از بحران در اختيار داريم.»

فاصله كنوني ميانگين چهار ساله اختلاف سني زوج ها شانس ازدواج را از 985 هزار دختر مي گيرد. وي با ارائه آماري درباره ميانگين اختلاف زوج ها در كشور افزود: «در حال حاضر ميانگين اختلاف سني زوج ها 7/3 سال است در حالي كه 20 سال پيش ميانگين اين اختلاف شش سال بوده و براساس آمار ميانگين، سن ازدواج پسران در 20 سال گذشته 25 سال بوده كه اكنون به 9/25 رسيده و در دخترها از 18 سال به 9/21 رسيده است.» معاون فرهنگي - اجتماعي سازمان ملي جوانان يادآورشد: «اگر جوان هاي ما با فاصله پنج سال از هم ازدواج كنند يك ميليون و 650 هزار دختر شانس ازدواج را از دست خواهند داد. اگر اين فاصله چهار سال باشد كه در حال حاضر نيز تقريباً همين ميانگين وجود دارد 985 هزار دختر شانس ازدواج نخواهند داشت. اگر اين ميانگين به سه سال كاهش يابد 302 هزار دختر و اگر ميانگين اختلاف سني زوج ها دو سال شود 361 هزار پسر شانس ازدواج نخواهند داشت.»

وي در ادامه رشد ازدواج در سال 86 نسبت به سال 85 را هشت درصد و چهار ماهه امسال را نسبت به مدت مشابه قبل را 9 درصد اعلام كرد اما در عوض از رشد پنج درصدي آمار طلاق نسبت به سال گذشته خبر داد. عصارنيا همچنين در مورد بيشترين علل ثبت شده و اعلام شده طلاق از سوي زوج ها اظهار كرد: «سه عامل اعتياد، مسائل اقتصادي (ترك نفقه) و سازگاري و تفاهم نداشتن بيشترين عامل ثبتي و اعلامي آمار طلاق از سوي زوجين است.» وي با اشاره به اينكه «5/1 ميليون ازدواج در سال نياز است تا حدود 90 درصد جوانان تا 10 سال آينده ازدواج كرده باشند» سه راهبرد مدل سازي نهادسازي و الگوسازي و ارائه آن را با توجه به مقتضيات زماني فعلي براي رسيدن به اين منظور توصيه كرد.

معاون فرهنگي - اجتماعي سازمان ملي جوانان نياز به حساس سازي عمومي را يكي از محورهاي راهبردي و عملياتي ازدواج معرفي و عنوان كرد: «طبق آمار بر خلاف گذشته، موضوع ازدواج اولويت چهارم يا پنجم جوانان است در حالي كه اوقات فراغت در حال حاضر براي جوانان اولويت مهم تري دارد، اولويت بخشي به ازدواج توسط رسانه ها به ويژه رسانه ملي و گروه هاي مرجع مي تواند به صورت موفقيت آميزي پيگيري و اجرا شود.»

 

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت 14:16 | لینک ثابت |


خبرگزاري شبستان: روزي امام صادق(ع) يكي از اصحاب را مشاهده نمودند كه از طول غيبت حضرت ولي‌عصر(عج) دچار شگفتي شده است، فرمودند: خداي تبارك و تعالي سه ويژگي از سه تن از پيامبران را در قائم ما جاري ساخته است: ولادت او را همچون ولادت حضرت موسي قرار داده است. غيبت او را همانند غيبت حضرت عيسي مقرر فرموده است. عمر طولاني او را چون عمر حضرت نوح قرار داده است. آنگاه به بنده صالح خود -حضرت خضر- عمر طولاني داده تا دليل عمر او باشد.

در روايات بسياري كه از حضرت رسول اكرم(ص) و امامان معصوم به ما رسيده؛ آمده است كه در قائم آل محمد(عج) سنتي از حضرت نوح هست و آن عمر طولاني آن حضرت است. و در همة اين روايات اين نكته به صورت قطعي و ترديد ناپذير مطرح شده است. حتي يكبار امام صادق(ع)، انكار منكران را تقبيح نموده، چنين فرمودند: چرا نمي‌پذيرند كه خداوند عمر صاحب اين امر را طولاني گرداند، چنانكه عمر حضرت نوح(ع) را طولاني نموده بود؟

در حديثي ديگر از حضرت آمده است: وليّ خدا از عمر طولاني برخوردار خواهد بود. حضرت ابراهيم خليل(ع) 120 سال عمر كرد ولي به صورت جوان نيرومند سي‌ساله در ميان مردم ظاهر مي‌شد. قائم ما نيز به صورت جواني نيرومند ظهور مي‌كند، كه مردم او را انكار مي كنند.

براي ما كه پيرو فرمان پيامبر(ص) و امامان اهل بيت(ع) هستيم هيچ‌يك از اينها جاي شگفتي نيست اما عمر طولاني چندين هزار ساله براي بندگان صالح خدا چون خضر و عيسي و براي بندگان ناشايستي چون شيطان و دجّال واقع شده است. اما در مورد اينكه به صورت جوان نيرومند ظاهر مي‌شود، داستان‌هاي جالب‌تري هست:

گفته مي‌شود كه "عُزَير" با اهل بيت خود عازم سفر شد و همسرش حامله بود. عزير در آن زمان پنجاه سال داشت، خدايش او را به مدت صد سال تمام ميراند، آنگاه زنده ساخت و به صورت يك فرد پنجاه ساله به اهل بيت خود بازگشت، پسرش در حالي كه صد سال داشت، از او استقبال كرد!

شگفت‌انگيزتر از آن داستان "نصر بن دهمان" از قبيله غطفان است كه 190 سال زندگي كرده، سپس به صورت جوان شاداب و باطراوتي بازگشته و حيرت و تعجب معاصرين خود را برانگيخته است!

منبع:
روزگار رهايي (يوم الخلاص)، نوشتة كامل سليمان، ترجمة علي‌اكبر مهدي‌پور، صص 244-241.

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 ساعت 13:50 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 ساعت 14:45 | لینک ثابت |

فلسفه حجاب در اسلام چیست؟

براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است.
اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشح مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند، تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى‏
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى‏هاى جنسی خود تلقّى مى‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏اى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گیرند. این مقایسه‏ها، هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مى‏سوزاند.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت‏
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آن‏ها کاسته مى‏شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعیت زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مى‏باشد که در صدد کام جویى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(1) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علت‏هاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانى‏اند نمى‏باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(2) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مى‏گردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.
در مورد مردان نیز این گونه نیست که بتوانند با هر نوع لباسی از خانه بیرون آیند و نوع پوشش آنها می تواند به هر صورتی باشد بلکه مردان نیز در این جهت با محدودیت های خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بیشتر در اجتماع و کارهای سخت و به جهاتی که در بالا ذکر شد با زنان متفاوت است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشت‏ها:
1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
2. همان، ص 434.

نوشته شده توسط یحیی در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 12:29 | لینک ثابت

اسلام در حال پیشرفت است و مذهب اهل بیت (ع) بالنده شده و به همین دلیل دشمنان همت خود را از طریق شبهه‌افکنی به کار گرفته اند.
به گزارش مرکز خبر حوزه، معظم له در گردهمایی طلاب استان‌های شرقی کشور در افتتاحیه دوره‌های آموزش پاسخ به شبهات اظهار داشتند: در حال حاضر پاسخ به شبهات شاید از واجبات عینی باشد، زیرا هر واجب کفایی که به اندازه کافی افرادی برای انجام آن وجود نداشته باشد و یا به اندازه مساوی و کمتر بود، تبدیل به واجب عینی می‌شود.
ایشان برگزاری دوره‌های آموزش پاسخ به شبهات را ضروری دانسته و خاطرنشان کردند: این مسئله در حوزه علمیه باید تبدیل به بخش تخصصی در همه زمینه‌ها شود و نباید به برنامه‌های کوتاه مدت قناعت کرد.
این مرجع تقلید شبهه‌افکنی را یکی از ابزارهای جنگ روانی دشمنان دانسته و تصریح کردند: شبهه‌افکنی دشمنان از زمان حضرت نوح (ع) تا صدر اسلام و تا به امروز ادامه دارد و زمانی که اسلام گسترش پیدا کرد و اقوام مختلف مسلمان شدند، منافقان از کشورهای دیگر شبهات را به سرزمین‌های اسلامی آوردند.
آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی، یکی از کارهای مهم ائمه (ع) را پاسخ به شبهات نامبرده و تأکید کردند: از فضلای حوزه علمیه انتظار می‌رود عهده‌دار پاسخ به شبهات باشند و آن را بر خود فرض بدانند.
نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه بیستم مرداد 1387 ساعت 11:53 | لینک ثابت |

معرفی سایت های مفید

http://www.tehranedu.com/links/

موفق باشید

نوشته شده توسط یحیی در شنبه نوزدهم مرداد 1387 ساعت 16:14 | لینک ثابت

 
نوشته شده توسط یحیی در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 21:24 | لینک ثابت |

يار همسفر  ما به شهر رجبيه وارد شده ايم ، شهر رجبيه شهري است كه سراسر آن نور و سرسبزي و طراوت است و من قصد دارم شما را با مناظر ديديني و نعمت هاي وافر اين شهر بزرگ  آشنا سازم.

شايد تا كنون بهره چنداني از اين شهر با بركت نبرده باشي شايد هم بهره مند شده باشي . اما اين شهر براي من لذت هاي فراواني داشته است و مهربان عالم يكي از گلهايش را در اين شهر به من هديه كرده است.

يار همسفر ،‌چرا راه مي روي مگر نمي داني براي ورود به اين شهر بايد دويد ، درهاي اين شهر به روي همه سالكان الي الله گشوده است و بايد با سرعت اراده سير سلوك نمود تا در شهر نوراني رجبيه براي مدت يك ماه ساكن شد و از نعمت هاي وافر آن بهره ببري تا توشه راه شعبانيه فراهم گردد و از آنجا توشه بزرگتري بگيري تا در ضيافت الله  بر سفره خواص بنشيني . سفره اي كه همواره مهربان عالم براي بندگانش فراهم نموده است.

ما را زجام باده گلگون خراب كن        زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب

اي يار همسفر : در هاي ورود به شهر رجبيه بسيار است ، اما من مي خواهم شما را از دروازه بزرگ ولايت وارد نمايم ، درگاهي كه با بركت ترين دروازه است

حافظ اگر قدم زني در ره خاندان بصدق       بدرقه رهت شود همت شحنه ي نجف

نوشته شده توسط یحیی در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 19:7 | لینک ثابت |

فرارسیدن ماه رجب ، ماه پاک سازی و توبه را به همه برادران و خواهران ایمانی و به مردان و زنان جویای حقیقت تبریک عرض می نمایم.

از ابتدای این ماه شریف سفرنامه ای را تحت عنوان سفر به شهر رجبیه به اطلاع می رسانم و سعی می شود هر روز با پست جدیدی به روز شویم

انشاء الله

نوشته شده توسط یحیی در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 16:20 | لینک ثابت |

دوستان و جوانان عزیز اگر شبهه ای در رابطه با برده داری در

اسلام  دارید به آدرس زیر مراجعه نمایید:

 

http://antimajus.blogfa.com/post-81.aspx

 

با تشکر از مسلمان ایرانی

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 20:34 | لینک ثابت |

 
«ماشا اليلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود 2 سال پيش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زيبا مطرح بود و شهرت و محبوبيتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسيه، به بالاترین حد رسید.                                                           

به گزارش ابنا، ماشا اليليكينا، ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجاب اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است. وي مي‌گويد از جلوه‌هاي كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختي مي‌كند.

آنچه در پی می‌آید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:


• چطور شد که تمام موفقیت‌ها و درخشش‌های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

 

در زمانی که يك خواننده بودي آيا فکر می‌کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟
ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم. 

•  آیا راهی که برای مسلمان‌شدن طی کردی، مسيری طولانی بود؟
ماشا: من دو سال است که مسلمان شده‌ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزديكترين دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی‌دانستم که چطور می‌توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را مي‌دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسيار گریستم؛ زيرا براي اولين بار در زندگي‌ام بود كه چیزی از خدا مي‌خواستم. 

• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می‌کنم. ضمناً برخی از نت‌های مجاز شرعی را نیز می‌نویسم.

• آيا موسیقی هم گوش می‌دهی؟
ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش می‌کنم. 

• آیا چیزی از قرآن هم آموخته‌ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟
ماشا: در ابتدا فکر می‌کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده‌ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می‌کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد. 

• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می‌گروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟
ماشا: اسلام نسبت به اديان ديگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت‌بخش است. 

• از اينكه مسلمان شده‌اي چه احساي داري؟
ماشا: احساس خوشبختي. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم. 

• و چه تفاوتي با قبل داري؟
ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان‌ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

• آیا گاهی به موفقیت‌ها و درآمد سابق خود فکر نمی‌کنی؟ حسرت آن دوران را نمي‌خوري؟!
ماشا: آن جلوه‌ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی‌ارزش و منفور هستند. 

• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می‌کنی هراس نداری؟
ماشا: نه نمی‌ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می‌دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

از اینکه عکس‌های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟
ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکس‌ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می‌تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می‌تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی‌های گذشته‌اش را پاک کند، ان شاء الله.

اينك چه چيزي از «اسلام» مي‌تواني به ديگران بگويي؟
ماشا: اسلام می‌گوید: «اگر نمی‌توانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قيد خودت رهایی یابی و پلیدی‌های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می‌خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد. 

• چه پيامي برای مسلمانان داري؟
ماشا: آرزو می‌کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه‌های آنان ببارد.

و برای غیر مسلمانان؟
ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده‌اند لحظه‌ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده‌اي که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمي اندیشه کنند.
 
مطالب بيشتر را در  انجا بخوانيد http://www.farhangnews.ir/Site/Default.aspx?tabid=2&CId=10&NewsId=6417
نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 11:24 | لینک ثابت |

سلام خدای تبارک و تعالی بر خمینی بزرگ آن پیر سالکی که به برکت وجود خود جوانان بسیاری از سراسر عالم را مشتاق اسلام عزیز نموده است.

امام بزرگوار ما فقیهی اعلم ، فیلسوفی توانا و عارفی کامل بود.

فلسفه امام باعث شد که ایشان گرفتار تهجر نشود و عرفان عملی او که با فقه ممزوج شده بود ، باعث  وسعت نظر و سعه صدر و نورانیت وجودی برای  آن یار سفر کرده بود.

ای خداوند عزیز:  آن یار سفر کرده را در جوار رحمت خود مفتخر سازد

علامه قاضی طباطبایی وقتی که با امام دیدار می کند در حالیکه سن امام ۴۵ سال بوده است ، کتابی را باز می کند و از روی کتاب تقریبا جملات زیر را می خواند:

مردی از قم قیام می کند ، او را ۱۵ سال  نفی بلد می کنند ، به کشورش برمی گردد ، حکومت اسلامی به راه می اندازد ، جنگی علیه او به راه می اندازند ، از آن جنگ موفق بیرون در می آید .... و بعد کتاب را می بندد و می گوید لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم  ...

آیا این آقا روح الله همان شخصیتی است که در روایان به عنوان زمینه ساز ظهور حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از آن یاد شده است؟؟؟

نوشته شده توسط یحیی در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 11:46 | لینک ثابت |

نقل از خبرگزاری تابناک :
با وجود آن كه شبکه‌های مختلف صدا وسیما در تاریخ  8 خرداد ماه ۸۷  مرتب به پخش این خبر پرداختند که قرآن مجید با ترجمه قادر عبدالله نویسنده چیره دست ایرانی الاصل در هلند رتبه نخست پرفروش ترین کتب را در هلند به خود اختصاص داده و آن را نشانه شكست پروژه ضداسلامي در اين كشور دانستند، بررسي‌هاي خبرنگار تابناك از حقايق ديگري حكايت دارد.

هرچند اين خبر درست است، اما بررسي‌هاي عميق‌تر نشان مي‌دهد اين ترجمه قرآن نيز در راستاي جريان ضداسلامي در هلند و به نوعي تحريف كتاب آسماني مسلمانان توسط يك رمان‌نويس ايراني مقيم هلند است.

قادر عبدالله در واقع نام مستعار حسین سجادی قائم مقامی است که از اعضاي گروه تروريستي فداییان خلق بوده كه اين گروه در بسیاری از انفجارات پس از انقلاب دست داشته است. وی پس از فرار از ایران به هلند رفته و اتفاقا به نویسنده مشهوری تبدیل شده است.

ترجمه وی از قرآن نیز بسیار جالب است! وی یک ترجمه آزاد از قرآن انجام داده یعنی به قول خودش آیات خشن را حذف کرده و آیات لطیف را باقی گذاشته است! وی یک سوره نیز به قرآن افزوده و قران وی صد وپانزده سوره دارد!

قطعا اقدامات جنجالي و پرسروصداي «گيرت وايلدرز»، نماينده حزب سبزها در پارلمان هلند درخصوص ساخت و پخش فيلم ضد قرآني «فتنه» از عوامل جلب توجه مردم هلند به قرآن و خريد اين ترجمه هلندي و تحريف‌شده بوده است.
 
قادر عبدالله نخستین رمان خود به زبان هلندی را در سال ۱۹۹۳ یعنی پس از پنج سال سکونت در هلند، به انتشار رساند.

وی پس از انتشار رمان‌های مختلف، ۲۵ آوریل گذشته دو کتاب تازه‌اش را طی مراسمی رونمایی كرد. این دو کتاب، یکی «قرآن» و دیگری «پیامبر» نام دارند که اولی ترجمه‌ای آزاد و ناقص از متن قرآن توسط قادر عبدالله است و دومی کتابی در شرح زندگانی پیامبر اكرم(ص).

انتشار این کتاب‌ها بحث و برنامه‌های زیادی را در رسانه‌ها و محافل هلندی به دنبال داشته و این دو کتاب که در جلدی یگانه عرضه می شوند در هفته‌های جاری هم‌چنان در رده پرفروش‌ترین کتاب‌های هلند قرار دارند به‌طوری‌که در حال حاضر، یعنی دو هفته پس از انتشار، این دو کتاب در جایگاه یکم لیست پرفروش‌ترین کتاب هلند قرار گرفته‌اند.

اين فرد به گفته خودش زبان هلندي را به‌طور خود آموز از کتب کودکان ياد گرفته است و با اين کم سوادي توانسته قرآن را که به عربي است، البته با استفاده از 4 ترجمه فارسي ترجمه کند. اما سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي که ميلياردها در ماه و سال هزينه مي‌کند، مي توانست با اجير کردن يک عرب زبان که هلندي مي‌داند، قرآن را ترجمه کرده و با يک ناشر هلندي قرارداد مي‌بست و اين کتاب آسماني را با هزينه فقط چند ماه حقوق کارمند محلي رايزني انجام دهد.
 
جالب آن كه کتاب حجاب استاد مطهري را يک خانم فرانسوي ترجمه کرد و با يک ناشر فرانسوي قرار داد بست و در زماني که موضوع حجاب در فرانسه مطرح بود، اين کتاب را مي‌شد حتي در پيشخوان مغازه هاي زنجيره‌اي پيدا کرد و اين خانم از اين بابت هم به اجر اخروي رسيد و هم اجر دنيوي.
 
اما اظهارات اين رمان‌نويس در مقدمه كتاب، خود گوياي ميزان استحكام ترجمه اوست. او با ادعاي نادرست استعاری بودن تمامی جملات قرآن! مي نويسد: «اذعان می‌دارم که اشتباهات زیادی نموده‌ام و راه دیگری هم نبود. بدون این اشتباهات ادامه کار امکان‌پذیر نبود....اگر درنمی‌یافتم، تلفن را برداشته از عموی پیرم، آقا جان، چاره‌جویی می‌کردم. ...در کنار وی، نظر مردان و زنان کهنسال خانواده راه‌گشای من بود!»
 
وي مي‌افزايد: «در قرآن تکرار زیاد است. این از ویژگی‌های این کتاب است... بخشی از تکرارها را حذف نمودم، ولی از پاره‌ای تکرارها گزیری نیست!...افزون بر این برای بیشتر سوره‌ها نیز مقدمه‌ای نوشته‌ام تا راه را برای رسیدن به جان کلام هموارتر سازم!...برای جاودان‌سازی نثر خود سوره‌ای نیز به قرآن افزودم، سوره ۱۱۵!»
 
جالب اين كه برخي گروه‌هاي ضدانقلاب هم اين عنصر سابق خود را به جاسوسي و همكاري با سرويسهاي امنيتي ايران متهم مي‌كنند.
منبع خبر :
نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 19:18 | لینک ثابت |

سلام بر كوزت و همه خوانندگان گرامی:

اول يك مقدمه كوچولو بايد بگم و اون هم اينكه :

 اسلام توسط دنيا پرستان منحرف شد ،  مكتب ولايت الهيه را  به يك نظام پادشاهي بدل كردند ، قطار هدايت بندگان كه بشريت را به  سعادت مي رسانيد از مسير خود منحرف شد. آنچنان انحرافي كه جز با نثار خون پاكترين مردان عالم راه ديگري براي برگردان آن به مسير اصلي وجود نداشت. 

در قرآن كريم خداي تبارك و تعالي دو نوع درخت را معرفي مي كند ، درخت طيب و پاك كه ميوه هاي ماكول مي دهد و درخت خبيثه كه ميوه هاي تلخ و غير ماكول دارد . در زمان حيات پيامبر اسلام (ص) شجره طيبه نهال نورسي بود كه سايه و ميوه هايش با همه تازگيش ، كام دل  مسلمين را شيرين مي كرد. در كنار اين  شجره طيبه ، درخت خبيثه ديگري از همان روزهاي اول حكومت اسلامي در حال رشد بود ، اين شجره خبيثه در زمان حضور پيامبر صل الله و عليه و آله  قدرت  نشان دادن خودش را نداشت  با رحلت پیامبر صل الله و عليه و آله به سرعت رو به رشد كرد و روز به روز   قوي تر و قوي تر مي شد و تا جايي كه همه  آب و آذوقه شجره طيبه را مي بلعيد.

در حاليكه شجره خبيثه  تنومند و قوي شده بود  ،  شجره طيبه همچون پاييز زرد و برگ ريزان شد. ريشه هاي درخت پليد در تمام سطج زمين جاري بود  آنچنان كه همه  آب ها را آلوده مي كرد و درخت پاك  ديگر آب زلالي نداشت .

 بايد منابع ديگري براي آبياري آن پيدا مي شد و خداي مهربان اراده فرمود تا از خون پاك ترين مردان عالم اين شجره طيبه را آب ياري كند. و اين شد كه حسين عليه اسلام  منتخب مهربان عالم گرديد. خداوند با پذيرش  خون امام حسين (ع)  درياي آب زلالي  در پشت چشم ها مشتاقان بوجود آورد  تا مرواريد قطرات در اعصار تاريخ از جويبار چشم عاشقان جاري گردد و اين درخت همچنان آب ياري شود تا سرسبز بماند .   

قطرات اشكي كه مي بيني رشته هاي محبتي است كه از درياي بيكران خون امام حسين عليه السلام نشات مي گيرد تا درخت اسلام كه همان شجره طيبه مي باشد را تا ظهور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف سرپا نگهدارد .

هركس از شجره طيبه ميوه هاي ماكول بخواهد بايد پاي او قطرات اشكي  نثار كند .

وقتي يك بچه گرسنه مي شود بايد گريه كند تا مادرش شير به او بدهد ، شيعه هم اگر  ميوه ماكول از شجره طيبه بخواهد بايد گريه كند.

 

 

گریه عوامل مختلفی دارد:

1- گاهی گریه نشانگر عجز و زبونی است مثل گریه ی شخص ناتوان، در برابر ظالم . (در این نوع از گریه ، گریه کننده با گریه اش تقاضای دلسوزی از طرف ظالم را دارد.)

 این چنین گریه‏ای مورد تأیید اسلام نیست، و ما معتقدیم که:  اشک کباب موجب طغیان آتش است.

2- و گاهی هم گریه بخاطر ترس از آینده تاریک و ابهام در آن است‏، چه اینکه گفته‏اند:

 گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست         صبح نزدیک است و در فکر شب تار خود است

این هم از نظر اسلام وجهی ندارد.

و اما گریه بر امام حسین(ع) نه این است و نه آن؛ بلکه گریه‏ای است که نمایانگر پیوند عاطفی با اهداف ابا عبدالله(ع) می‏باشد.

توضیح اینکه: انسانی که قلبش از سنگ نیست و عاطفه دارد؛ نمی‏تواند قطرات اشک را بر گونه بچه یتیمی ببیند که در هوای سرد برفی زمستان بخاطر نداشتن سرپناهی، گریه می‏کند.

اگر در این مورد دلمان بسوزد؛ حکایت از انسانیت ما دارد،حکایت از این دارد که از انسانیت بیگانه نیستیم و پیوندی با انسانیت داریم.

حال اگر کسی بر مظلومیت و ظلمی که بر ابا عبدالله رفته،گریه کند این حکایت می کند از اینکه من خود را از حسین (ع) و هدفش جدا نمی‏دانم و ظلم بر او و خاندانش را ظلم بر خود تلقی می‏کنم و محزون می‏شوم‏.

انسانی که هیچگونه ارتباطی بین خود و شخص دیگر قائل نیست برای او دلسوزی هم ندارد.

بهر حال این گریه نوعی اعلام وفاداری به امام و اهدافش می‏باشد،آنهم پیوند عاطفی که یاد امام حسین(ع) را همیشه زنده نگه می‏دارد و خود می‏تواند انسان را متحرک کند و به هدف امام حسین(ع) نزدیک کند.

گریه برای اهل بیت جدای از اینکه برکات معنوی و اثرات روحانی خاصی که دارید شامل دیگر اثرات هم هست .

1 - در قدم اول گریه برای اهل بیت به خودی خود نوعی ابراز محبت و مودت هست.ما با سوگواری و اشکمان برای
 اهل بیت علیهم السلام عشق و محبت قلبیمان را به منصه ظهور می رسانیم.
همانطور که تمام مسلمانان عالم می دانند مودت  به اهل بیت علیهم السلام  از دستورات الهی است
در قرآن آمده :
قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى
بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏داشتن نزديکانم [= اهل بيتم‏]؛
در این آیه شریفه لفظ مودت آمده
حال برای روشن شدن معنای دقیق آیه و وجه استفاده آن باید تفاوت محبت با مودت مشخص شود.
مودت هم معنی محبت است ما با اندکی تفاوت  .
تفاوت مودت با محبت در  اینست که محبت شامل عشق و ارادت  قلبی می شود اما مودت ، محبت و عشق قلبی باضافه ابراز و نشان دادن این محبت .
لذا باید برای اهل بیت علاوه داشتن محبت مکنون و مضمر آنرا به ظهور نشاند و به دیگران این عشق زیبا و آسمانی را نشان داد.
پس گریه و اشک ما که برخواسته از ارادت و عشق ازلی و ابدی ما دلسوختگان است خود  ابراز محبت و مودتی است که خداوند ما را ارشاد به این کار نموده 
2-گریه برای اهل بیت یک نوع پل ارتباط عاطفی بین ما و انهاست.وقتی ما برای ایشان اشک میریزیم یک ارتباط عاطفی و انس قلبی با اهل بیت ع بصورت قهری و جبری  پیدا میکنیم. از آنطرف هر چه انسان در محبت اهل بیت ع پیش رود در ایمان به خدا پیش رفته .
چرا که  دین چیزی غیر از محبت نیست و محبت اهل بیت محبت الله است
امام باقر علیه السلام به یکی از اصحاب خود فرمودند:
آیا دین چیزی غیر از محبت است ؟
آیا نمی بینی سخن خداوند : بگو: «اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى کنيد! تا خدا (نيز) شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است.»

به هر حال  گریه بر امام گریه بر شخص امام  نیست بلکه گریه بر ظلمی است که بر مذهب و اسلام رفته است  يا به عبارت ديگر گريه بر مظلوميت شجره ظيبه اي است كه از آب زلال حيات بخش محروم شده و از تشنگي له له مي زند و تنها راه ارتزاق آن قطرات اشك عاشقان است.

(به قولي مي گويند در آزمايشات دانشمند ژاپني  قطره اشكي كه براي امام حسين ريخته مي شود ساختمان ملكولي آن شبيه قطره خون است)

 براي مطالعه بيشتر به آدرس هاي زير هم مي توانيد مراجعه نماييد:

http://www.almobin.ir/fa/content/view/86/1/

http://www.hawzah.net/Hawzah/QandAs/QandAs.aspx?id=9818

نوشته شده توسط یحیی در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 22:6 | لینک ثابت |

بسمه تعالی

در ادامه پست قبل كه بيان شده  چرا مادر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از غرب مي باشد ،  چند احتمال در اين پست مطرح می شود:

۱ - احتمال اول اینکه ممکن است بنای خدای تبارک و تعالی بر این بوده باشد که مادران امامان معصوم علیهما اسلام از اقوام مختلف در جهان انتخاب شوند تا هيچ قومي ادعا نكند كه رهبر جهان از ما مي باشد ، به همین دلیل می بینیم که مادر امام سجاد علیه السلام از اقوام سرشناس  ایرانی (به قولی دختر یزد گرد  سوم پادشاه وقت ایران)  ، مادر تعدای از امامان دیگر از اقوام دیگری غیر عرب و مادر امام هادی علیه السلام از افریقا و نهایتا بنا به نوبت و رسم قدیمی ، مادر بزرگوار امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) از اقوام اروپایی انتخاب شده است.

۲ -  مادران همه امامان علیهما السلام در هر عصر و زمانی از پاک ترین و نجیب ترین و بهترین زنان عالم انتخاب می شده اند ، به همین دلیل در آن مقطع زمانی حضرت ملیکا که نرجس خاتون به زبان عربی و نرگس به فارسی نامیده می شود از قدیس ترین و پاک ترین زنان زمان خود در عالم بوده و لذا ایشان لایق مادری امام را داشته اند.

۳ - احتمال دیگر شاید مربوط به مرکز واتیکان باشد ، همانطور که ملاحظه می کنید مرکزیت مسیحیان جهان در ایتالیا می باشد و طبیعتا توجه اکثریت مسیحیان به واتیکان به عنوان یک مرکز مهم دینی می باشد.  شاید اراده و خواست خدای تبارک و تعالی این بوده است که مادر مهدی صاحب الزمان (عج) از این منطقه مهم ایدولوژیکی باشد تا مسیحیان جهان با درک این موضوع گرایش بیشتری به منجی داشته و مسیحیات پاک سیرت با توجیه شدن و فهم این مطلب امام را در انجام ماموریت الهی خود یاری کنند . به بیان دیگر اگر اروپایی ها بدانند که منجی عالم قرابت خونی با آنها دارند پذیرش امامت و ولایت ایشان با مشکلات کمتری مواجه می شود.

لازم به ذکر است که سرچشمه  بیشترین مشکلات زمان ظهور از جانب  دولت های غربی می باشد و طبق برخی از روایات وقتی امام عصر (عج) ظهور می کنند ، سفیانی به دستور غربی ها آشوب بزرگی در منطقه به راه می اندازد و خود را حامی اسراییل می داند ، بعد از مدتی از کودتای او در سوریه به عراق لشکر کشی می کند و کشتار بزرگی را در عراق به راه می اندازد ، مدتی بعد از حضور سفیانی در عراق به دستور غربی ها بخشی از نیروهای خود را به سمت عربستان گسیل می دهد . علت این لشکر کشی این است که شاه عربستان که عبدالله نام دارد توسط یکی از زنان خود کشته شده و بی ثباتی عجیبی در عربستان به وجود آمده است ، حکومت های شاهی در این کشور ماهانه سقوط می کنند و لذا از غرب کمک می خواهند و غربی ها به عمال خود یعنی سفیانی می خواهند که به مدینه و مکه حمله کنند . این نیروها ابتدا به مدینه می رسند و کشتار زیادی به وجود می آورند و سپس جهت یافتن مهدی (عج) به سمت مکه حرکت می کنند . در بین راه مکه و مدینه در سرزمین بیداء به امر خدای تبارک و تعالی نیروهای سفیانی بجز دو نفر همه در زمین فرو می روند.

در همین حال امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حالي كه به  كعبه تكيه زده اند ، اعلام ظهور می فرمایند و برخي از نيروهاي طرفدار امام وارد عراق شده و زمينه حضور امام در عراق را فراهم مي سازند . امام بعد از مكه  به سمت کوه سفید در ایران حرکت می کنند ، در این منطقه رهبر خراسانی ایران و شعیب بن صالح فرمانده سپاهیان ایران با امام بیعت مي كنند و بعد از آن با يك اسكادران هوايي در  عراق فرود مي آيند .

عراق از باقي مانده نيروهاي سفياني پاك سازي مي شود و سفياني به سمت سوريه و اسراييل فرار مي كند. بعد از تثبيت حكومت امام در عراق با توجه به مشكلاتي كه سفياني براي مسلمين ايجاد كرده و مي كند ، زمينه لازم جهت نبرد با سفياني فراهم مي شود . نيروهاي اسلام با سفياني درگير مي شوند و جنگ نسبتا سختي بين نيروهاي اسلام و سفياني و غربي ها در سرزمين شامات و فلسطين بوجود مي آيد  در بهبوهه اين جنگ  ، حضرت مسيح عليه السلام از آسمان چهارم با تعدادي از ياران و برخي از شهداي نزول مي كنند و با وساطت بين غربي ها و مسلمين قرارداد صلح 7 ساله بسته مي شود.

غربي ها بعد از اين قرارداد صلح به صورت پنهاني طرح عمليات جنگ عليه مسلمين را طرح ريزي مي كنند و شروع به تجهيز خود مي كنند و به ساخت ناوهاي جنگ مبادرت مي كنند و بعد از دوسال جنگ سختي را به راه مي اندازند. در اين جنگ غربي ها به دلايل زير به زودي شكست مي خوردند و فلسطين اشغالي آزاد مي شود و همه صهيونيست هاي معاند كشته مي شوند .

از جمله دلايلي كه مي توان براي شكست نيروهاي سفياني و غربي ها برشمرد موارد زير مي باشد:

الف – قبل از ظهور غربي ها به سركردگي آمريكا در جنگ هاي متعددي وارد شده اند و بخش عمده اي از نيروهاي آنها تعليل رفته است . عمده اين جنگ ها با كشورهاي غير اسلامي مي باشد.

ب – مشاهد معجزات متعدد از امام عصر (عج )  كه دلهاي پاك بشريت به راستي و درستي آن وجود عزيز پي مي برند.

پ – نزول حضرت عيسي عليه السلام و اعلام پشتيباني ايشان از امام مهدي (عج) و توجه مسيحيان به اين موضوع مهم .

ت – وجود امام عصر به عنوان كسي كه مادر ايشان از بلاد غرب مي باشد. اين موضوع مهم و همچنين حضور حضرت عيسي (ع) در بين نيروهاي امام عصر (عج) حجت را براي مردم كشورهاي غربي تمام مي كند و آنها از دولت هاي خود حمايت نمي كنند و علاوه بر آن با اعتراض و راهپيمايي با سياست دولت هاي خود مبارزه مي كنند. اين دولت ها از پشت جبهه توسط مردم خود تحت فشار قرار گرفته و در جبهه جنگ هم با قدرت رزمندگان اسلام مواجه شده و نتيجتا شكست سختي نصيب آنها مي شود.

به عقيده اينجانب بعد از شكست دولت هاي غربي در منطقه فلسطين هيچگونه جنگ سختي در اروپا به وجود نمي آيد زيرا مردم آن منطقه به حقانيت امام و قرابت ايشان به خودشان پي برده اند و به راحتي امامت ايشان را پذيرا مي شوند. به عبارت ديگر آنان (مردم) به واسطه مادر ايشان او را از خود مي دانند و لذا مانعي بر سر راه امامت جهاني ايشان ايجاد نمي كنند.

لازم به تذكر است كه  جنگ هاي امام  زمان عجل الله تعالي فرجه داراي خصوصيات زير مي باشد:

-          جنگ با ابزار روز صورت مي گيرد .

-          هيج بي گناهي توسط نيروهاي امام (عج) كشته نمي شود.

-          كشته های  اين جنگ ها بسيار اندك مي باشد و لذا آنچه كه گفته مي شود امام همه را از دم تيغ رد مي كند به هيچ عنوان صحيح نمي باشد.( امام عصر می آیند تا بر مردم همین عصر امامت کنند نه اینکه مردم دیگری از یک جهان دیگر بیاورند اگر قرار باشد همه را بکشند پس بر چه کسانی امامت کنند)

-          خرافاتي مانند اينكه گفته مي شود شمشير امام چند متر است و يا اينكه اسب ايشان چند صد متر است كذب محض است.

-          بطور كلي جنگ هاي ايشان دقيقا مطابق با عقل و فطرت بشريت و بنا به ضرورت و اجبار طرف هاي مقابل صورت مي گيرد و گرنه امام به هيچ عنوان ميل به جنگ ندارند و با ملت هايي كه سرتعظيم مقابل عدالت الهي فرو مي آورند و امامت الهي را مي پذيرند هيچ گونه جنگي به وجود نمي آيد.

در يك كلام بايد گفت شايد  دليل اينكه  مادر امام از غرب  انتخاب شده است ، براي اين بوده است كه بين امام زمان (عج) و مردم  اروپا جنگ رو در رويي به وجود نيايد تا انسانهاي بيشتري كشته نشوند و لذا  با تسليم زود هنگام غربي ها حكومت جهاني امام (ع) سريعتر شكل مي گيرد.  

الهم عجل لوليك الفرج

نوشته شده توسط یحیی در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 1:6 | لینک ثابت |

قسمت اول - داستان ازدواج امام یازدهم با نرگس خاتون مادر امام عصر (عج):

 

بشر بن سلیمانِ یکی از شیعیان و دوستداران اهل بیت بود. او می گوید: خادم امام هادی علیه السلام نزد من آمد و گفت: امام هادی علیه السلام تو را به سوی خود فراخوانده است. من هم به خدمت حضرت رسیدم. وقتی نزد او نشستم: فرمود: ای بشر! تو از فرزندان انصار هستی و محبّت به اهل بیت همواره در دل شما، نسل پس از نسل بوده است، و مورد اعتماد ما هستید. من می خواهم تو را با آگاهی بر سرّ خود به فضیلتی برسانم كه در موالات ما بر همه ی شیعیان سبقت گیری. و آن انتقال  یك اسیر جنگی از بغداد به سامرا می باشد.  آن گاه نامه ای با خط رومی به شكل زیبایی نوشت و آن را مهر كرد و  كیسه ی پولی كه در آن 220 دینار بود را به من داد و فرمود: به بغداد برو و در فلان تاریخ پس از بلند  شدن آفتاب بر روی پل فرات حاضر شو.

وقتی كشتی های اسرا در كنار تو پهلو گرفتند و اسیران را در آنها مشاهده كردی، وكلای بنی عباس و جوانان عرب برای خرید آنها حاضر می شوند. در این هنگام شخصی به نام عمربن یزید برده فروش را زیر نظر گیر كه اسیری را با ویژگی هایی از جمله این كه دو لباس حریر پوشیده، و خود را از معرض فروش حفظ می كند. در این هنگام نزد فروشنده برو و بگو كه برای تو نامه ای لطیف به خط یكی از بزرگان دارم كه به خط رومی نوشته است، و كرم و وفاء و شرافت و سخاوت خود را در آن بیان كرده است. آن را به كنیز بده تا اخلاق صاحب نامه را بداند. اگر به او مایل شد و راضی گردید من وكیل او هستم تا كنیز را خریداری كنم.

بشربن سلیمان گوید: آنچه را امام هادی علیه السلام فرمود: اطاعت كردم. وقتی چشم آن كنیز به نامه افتاد گریه ی شدیدی كرد و به عمر بن یزید برده فروش گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش و قسم غلیظ یاد كرد كه اگر از فروش او به صاحب نامه خودداری كند، خود را هلاك خواهد كرد. من هم با برده فروش صحبت كردم و كنیز را به پولی كه امام علیه السلام داده بود خریداری كردم و با او كه بسیار شاد و خوشحال بود به مكانی كه در بغداد آن را اجاره كرده بودم آمدیم. در آن هنگام با بی قراری نامه ی امام علیه السلام را از جیب خود بیرون می آورد و می بوسید و بر دیدگان خود می گذارد.

من از روی تعجّب به او گفتم نامه ی كسی را می بوسی كه او را نمی شناسی؟

گفت: من ملیكه، دختر «یشوعا» پسر قیصر روم هستم، و مادرم از فرزندان «شمعون» وصی عیسی علیه السلام است. بگذار داستان عجیب خود را به تو بگویم.

جدم قیصر روم خواست مرا كه سیزده سال داشتم به عقد فرزند برادرش درآورد. سیصد نفر از راهبان و قسّیسین نصارا از دودمان حواریین مسیح علیه السلام و هفتصد نفر از بزرگان و جمعی از امرا و فرماندهان لشكر و بزرگان عشایر و قبایل را جمع كرد. آن گاه تختی بیاراست، و انواع جواهرات را بر روی چهل پایه نصب كرد. وقتی پسر برادرش را بر آن نشاند، و صلیب ها را بیرون آورد و اسقف ها جلوی او قرار گرفتند، و انجیل ها را گشودند، ناگهان صلیب ها از بالا بر زمین افتاد و پایه های تخت در هم شكست.

پسرعمویم با حالت بی هوشی از بالای تخت بر روی زمین افتاد و رنگ چهره ی اسقف ها تغییر كرد و اعضای بدن آنها لرزید.

بزرگ اسقف ها كه این حوادث را مشاهده كرد، خطاب به جدّم گفت: ای پادشاه ما را از مشاهده ی این كارهای منحوس كه دلالت بر زوال دین مسیح دارد معاف بدار.

جدّم نیز این اوضاع را به فال بد گرفت و به اسقف ها دستور داد ستون ها را دوباره برافراشته سازید، و صلیب ها را بالا برید، و پسر بدبخت برادرم را حاضر كنید تا این دختر را به عقد او درآورم. تا با این وصلت نحوست آن بر طرف شود.

وقتی به دستور او عمل كردند، حوادث نخست تكرار شد و مردم پراكنده شدند و جدّم قیصر با غم و اندوه نزد خانواده ی خود رفت و پرده ها افتاد.

شب در خواب دیدم مسیح علیه السلام و وصی او شمعون و گروهی از حواریین در قصر جدّم گرد آمده اند و منبری از نور نصب كرده اند كه نور از آن می درخشید. در این هنگام محمد صلی الله علیه وآله و وصی او و عده ای از فرزندانش وارد شدند.

حضرت عیسی به استقبال رفت و با محمد معانقه كرد. محمد صلی الله علیه وآله به او فرمود: من نزد  تو آمده ام تا دختر وصی تو شمعون را برای فرزندم خواستگاری كنم و در این هنگام به یک جوان که حسن عسگری علیه السلام نام داشت  اشاره كرد.

مسیح علیه السلام نگاهی به شمعون كرد و گفت: شرافت به تو روی آورده است پس خود را به آل محمد متصل گردان.

شمعون گفت: پذیرفتم.

آن گاه محمد صلی الله علیه وآله بالای منبر رفت و خطبه ای خواند و مرا به عقد فرزندش در آورد و مسیح علیه السلام و فرزندان محمد و عده ای از حواریین گواهی دادند.

وقتی از خواب برخاستم، از ترس كه به جان خود داشتم، خوابم را برای پدر و جدّم بیان نكردم، و همواره آن را از آنها می پوشاندم.

پس از آن خواب چنان شیفته حسن عسگری علیه السلام شدم كه از غذا افتادم و ضعیف و سخت بیمار شدم.

طبیبی در شهرها نبود مگر این كه جدّم او را حاضر كرد و درباره ی درمان من با او صحبت كرد و چون مأیوس گردید، گفت: ای نور دیده! آیا خواسته ای داری تا آن را برآورم؟

گفتم: درهای گشایش بر من بسته شده است. اگر شكنجه را از اسرای مسلمان برداری و آنها را آزاد سازی، امید می رود مسیح و مادرش مرا شفا دهند. وقتی چنین كرد من اظهار بهبودی كردم و كمی غذا خوردم. جدّم بسیار خوشحال شد و به اسرا اكرام كرد.

پس از چهارده شب، سرور زنان عالمین، فاطمه زهرا علیها السلام را دیدم كه به همراه مریم و حوریان بهشتی مرا زیارت كردند. مریم با اشاره به فاطمه علیها السلام به من گفت: این سرور زنان عالم، مادر همسر توست. من هم دامن او را گرفتم و از نیامدن ابامحمد (امام حسن عسگری علیه السلام) به خوابم گریه و شكوه كردم.

سرور زنان عالم (س) فرمود: در حالی كه تو مشرك هستی فرزندم به زیارت تو نخواهد آمد، اگر رضایت خداوند، مسیح، مریم و زیارت فرزندم ابی محمد علیها السلام را می خواهی بگو «اَشْهَدُ انْ لا الهَ الاّ الله وَ انَّ ابی مُحَمَّداً رَسُولُ الله».

وقتی این كلمات را گفتم مرا در آغوش گرفت و روحم شادمان شد. سپس گفت: اكنون منتظر فرزندم باش كه او را نزد تو خواهم فرستاد. از خواب بیدار شدم و منتظر ملاقات ابی محمد علیه السلام بودم. وقتی شب فرا رسید، امام حسن عسگری علیه السلام را دیدم كه گویا به او می گفتم: به من جفا كردی ای محبوب من! من كه خود را در راه محبت تو هلاك كردم.

فرمود: تأخیر من جز به خاطر مشرك بودن تو نبود، و حال كه مسلمان شدی من هر شب به زیارت تو می آیم تا این كه این جدایی به سرآید و از آن شب تا به حال همواره او را به خواب دیده ام.

بشر بن سلیمان گفت: چطور شد كه در جمع اسرا قرار گرفتی؟

گفت: در خوابی كه از امام حسن عسگری علیه السلام دیدم فرمود: جدّ تو می خواهد در فلان روز لشكری را به جنگ مسلمانان بفرستد، تو هم به صورت ناشناس و در لباس خدمتكاران با آنها همراه شو. من هم همراه آنها شدم كه عدّه ای از پیش قراولان مسلمین ما را شناسایی و اسیر كردند، و كار من به این صورت شد كه مشاهده می كنی. اما تا به حال به كسی نگفته ام نوه ی پادشاه روم هستم، و حتی پیرمردی كه من سهم غنیمت او شدم، وقتی از نام من سؤال كرد نامم را نگفتم و اظهار كردم: نرگس.

گفت: نام كنیزان.

بشر گوید: به او گفتم: عجیب است كه تو رومی هستی اما به زبان عربی صحبت می كنی.

گفت: بله، جدّم در آموزش آداب و تربیت من سعی جدّی داشت. زنی را كه چندین زبان می دانست معین كرده بود كه صبح و شام نزد من آید و زبان عربی را به من بیاموزد، من زبان عربی را فرا گرفتم.

بشر گوید: وقتی او را در سامره خدمت امام هادی علیه السلام بردم فرمود: خداوند چگونه عزّت اسلام و ذّلت مسیحیّت و شرف و بزرگی محمد و اهل بیت او را به تو نشان داد؟

عرض كرد: یابن رسول الله! چگونه چیزی را برای شما توصیف كنم كه خود به آن آگاهتری؟

حضرت فرمود: من می خواهم تو را اكرام كنم. كدام از این دو نزد تو محبوب تر است؟ ده هزار دینار یا بشارت به شرف همیشگی؟

نرگس خانم جواب داد: بشارت به شرف همیشگی.

امام علیه السلام به او فرمود: بشارت باد تو را به فرزندی كه مالك شرق و غرب عالم می شود و زمین را پر از عدل و داد می كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.

نرگس خانم عرض كرد: این فرزند از چه شوهری خواهد بود؟

امام علیه السلام فرمود: از كسی كه رسول خدا صلی الله علیه وآله در فلان شب تو را به عقد او در آورد. در آن شب مسیح علیه السلام و وصی او تو را به ازدواج چه كسی در آوردند؟

نرگس خانم عرض كرد: فرزندت ابی محمد (امام حسن عسگری علیه السلام).

امام علیه السلام فرمود: آیا او را می شناسی؟

عرض كرد: آیا از شبی كه به دست سرور زنان عالمین مسلمان شدم شبی مرا ترك گفته است؟

آن گاه امام علیه السلام به خادمش كه كافور نام داشت فرمود: به خواهرم حكیمه بگو نزد من آید. وقتی حكیمه به خدمت حضرت رسید، به او فرمود: این زن همان است كه گفته بودم.

حكیمه خانم مدتی او را در آغوش گرفت و بسیار خوشحال شد.

امام هادی علیه السلام به حكیمه خانم فرمود: ای دختر رسول خدا! او را به منزل خود ببر و واجبات و سنن اسلامی را به وی بیاموز كه  او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد است. (1)

حكیمه او را به منزل خود برد و مسایل اسلامی را به وی آموزش داد و در همان منزل وسیله ی ازدواج او با امام حسن عسگری(ع) فراهم گردید. و منجی عالم بشریت یعنی قائم آل محمد علیهم السلام از او متولد گردید. و به این صورت دختری از دل مسیحیت به شرف مادری حضرت حجّة ابن الحسن علیه السلام نائل گردید.

پی نوشتها:

1. بحارالانوار، ج 51، ص 6 الی 60.
برگرفته از سایت تبیان با اندکی تغییرات.

نوشته شده توسط یحیی در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 14:4 | لینک ثابت |

متن شبهه:

اگر حضرت مهدی زنده است، چگونه بیش از یازده قرن عمر کرده و با نسلهای بی‌شماری زیسته است و در عین حال گرفتار دوران کهن‌سالی نشده است؟ چگونه ممکن است انسانی قرنهای متمادی زندگی کند؟ آیا به صرف آنکه نوح (علیه السلام) چنین عمر طولانی داشته باشد، می‌توان مسئلۀ‌ طول را به دیگران سرایت داد؟  

بقيه الله

پاسخ كامل:

یکی از مهم‌ترین شبهاتی که همواره در طول تاریخ مطرح بوده این است که اگر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده است، چگونه بیش از یازده قرن عمر کرده و با نسل های بی‌شماری زیسته است و در عین حال گرفتار دوران کهن‌سالی نشده است؟ چگونه ممکن است یک انسان قرنهای متمادی زندگی کند؟ آیا به صرف آنکه نوح (علیه السلام) چنین عمر طولانی داشته باشد، می‌توان مسئلۀ‌ طول عمر را به دیگران سرایت داد؟

از نظر عقلی چند برابر عمرِ طبیعی و معمولی انسان‌ها زیستن محال و غیر ممکن نیست، امّا از آنجا که انسان همواره در محیط زندگی خود به سلسله‌ای از امور عادت می‌کند اگر واقعه‌ای بر خلاف این عادات مشاهده کند، آن را بعید و غیرممکن می‌شمارد. اگر همین امر بعید و غیر ممکن چندین مرتبه به وقوع بپیوندد، قریب و ممکن می شود. طول عمر امام زمان نیز به همین شکل است در صورتی که در لابه‌لای تاریخ به اخبار و روایات صحیح در مورد عمر طولانی برخی از افراد دست یابیم، به طور طبیعی مسئله طول عمر امام زمان امری عادی و ممکن جلوه می‌نماید:

بهترین موردی که هرگونه شک و تردید را می‌زداید بیان کتاب آسمانی، قرآن کریم در مورد حضرت نوح (علیه السلام) است؛ آنجا که می‌فرماید: ﴿لقد أرسلنا نوحاً إلی قومه فلبث فیهم الف سنة إلّا خمسین عاماً﴾ (عنکبوت/14)

قرآن دربارۀ حضرت عیسی می‌فرماید: ﴿و قولهم إنّا قتلنا المسیح عیسی‌بن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه… و ما قتلوه یقیناً بل رفعه الله إلیه و کان الله عزیزاً حکیماً﴾ (نساء/ 157و 158)

در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است که حضرت عیسی بار دیگر به زمین فرود خواهد آمد.1

در مورد حضرت خضر برخی روایات تصریح دارند که زنده است و در زمان مهدی می‌آید.

در برخی از روایات، در مورد دجال آمده است که تا کنون حیات دارد و تا ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) حیات خواهد داشت.

پژوهشگران و نویسندگان بسیاری در مورد دیر‌زیستی انسان مطالعاتی انجام داده و نمونه‌هایی از انسانها که عمر طولانی داشته‌اند ذکر کرده‌اند؛ از جمله سجستانی (م250)، کتابی به نام المُعَمَّرون دارد که در آن از افرادی نام برده که بیش از پانصد سال عمر کرده‌اند.

با توجه به مطالب فوق چنین به نظر می‌رسد که در وادی عقل و نقل، مسئلۀ طول عمر چندان بعید و محال نمی‌نماید.

فخر رازی در تفسیر خود می‌گوید:

گروهی از پزشکان معتقدند عمر انسان بیش از یکصد و بیست سال نمی‌باشد، ولی آیۀ قرآن با این سخن مخالفت دارد و عقل هم موافق آیۀ قرآن است. به درستی که باقی ماندن انسان با همین ساختار و ترکیب ذاتاً ممکن است…2

از طرفی ما بر این باوریم که عمر هر انسان در اختیار و تقدیر خدای متعال است. خداوند متعال برای افرادی که عمر دراز دارند زمینه‌ها و عوامل دیر‌زیستی را تا رسیدن اجلشان فراهم می‌نماید. در این زمینه دانش بشری در راستای پیدا کردن علل بیماری و مرگ نوید امکان دست‌یابی به راز طول عمر را می‌دهد.

چه‌بسا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در راستای ارادۀ الهی و با استفاده از علم الهی خود به تمامی علل و عوامل بیماریها و مسائل کوتاه‌کنندۀ عمر آگاهی دارد و از نظر طبیعی سلامت خود را حفظ می‌کند.

حتی اگر بپذیریم که پیری قانونی فراگیر و بدون استثنا است، در این صورت چه مانعی دارد که در مورد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این امر یکی از معجزات الهی باشد؟ در طول تاریخ نمونه‌های فراوانی از طبیعت از راه معجزه به کلی دگرگون شده و از کار افتاده‌اند؛ مانند جریان حضرت ابراهیم (علیه السلام) که خداوند در قرآن آنرا چنین ترسیم می‌کند: ﴿قُلنا یا نارکونی برداً و سلاماً علی ابراهیم﴾ (انبیاء/ 69)

امروزه در پرتو پژوهشها و اختراعات، انسان به وسایل و دستگاههایی دست یافته که اگر سالها پیش سخنی دربارۀ آنها می‌شنید، به شدت انکار می‌کرد؛ در حالی که امروز چنان به راحتی در دسترس قرار گرفته‌اند که بسیار ناچیز و بی‌اهمیت به شمار می‌آیند؛ بنابراین انکار برخی مطالب از آن جهت که فعلاً نمونه و شاهدی برایش موجود نیست از دیدگاه عقل و منطق پذیرفته نیست.

در پایان به گفتار شیرین شهید صدر اشاره می‌کنیم که فرمودند:

شاید این یک تصادف باشد که در طول تاریخ انسانی تنها دو تن مأمور به پاک ساختن تمدن انسانی از مایه‌های فساد و تباهی باشند و در عین حال زندگی آن دو چنان طولانی شود که چندین برابر یک آدم معمولی عمر کنند. نوح، نخستین آن دو در گذشته نقش خود را به پایان برد و به گفتۀ صریح قرآن 950 سال در میان قوم خویش درنگ کرد. دیگری مهدی است که نقش خود را در آینده ایفا می‌کند و تا کنون بیش از هزار سال در میان تودۀ قوم خویش زیسته است. چگونه زندگانی طولانی نوح را باور داریم، امّا طول عمر مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را نمی‌پذیریم.3

با فرض پذیرش این مطلب که مهدی (علیه السلام) هم‌اکنون زنده است و علی‌رغم عمر طولانی خود در سلامت کامل به سر می‌برد سؤالات زیادی به ذهن خطور می‌کند:

ایشان در کجا زندگی می‌کند (در کدام کشور، قاره، شهر یا …)؟ آیا خانه دارد یا در کوه و دشت زندگی می‌کند؟ اگر خانه دارد، وسائل زندگی خود را چگونه تأمین می کند؟ آیا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در این مدت طولانی ازدواج کرده است یا نه؟ در صورت ازدواج، آیا اقوامش او را می‌شناسند یا نه؟…

آری، با پذیرش فرض فوق صدها سؤال از این دست به وجود می‌آید. باید دقت کرد که طرح این‌گونه مسائل در اثبات اصل غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مداخله‌