فهمیدهای انتظار برترین عبادت است.
بیا و کامت را به درودی به آستان خاندان نور شیرین کن و صلواتی بفرست و در این بزم، به
این نوا همراه ما باش."
" تشنهی چشمت، به جرعه دیدار سیراب باد . . . "

امید که صبح فرج عیان گردد و گاه دیدار میسر./آمين



ایام شهادت جانسوز حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را به وارث غدیر حضرت امام مهدی و همه مسلمین جهان تسلیت باد
عن رسول الله صلى الله عليه و آله
و اما الحسن فانه ابنى و ولدى و بضعة منى و قرة عينى و ضياء قلبى و ثمرة فؤ ادى ، و هو سيد شباب اهل الجنة ، و حجة الله على الامد، امره امرى ، وقوله قولى ، من تبعه منى و من عصاه فليس منى .
فمن بكاه لم تعم عينه يوم تعمى العيون
و من حزن عليه لم يحزن قلبه يوم تحزن القلوب .
و من زاره فى بقيعه ثبتت قدمه ، على الصراط يوم التزل فيه الاقدام
از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده :
و امام حسن ، او پسرم ، و فرزندم و پاره تنم و نور چشمم و روشنايى قلبم و ميوه دلم است ، و او سرور جوانان اهل بهشت و حجت خداوند بر مردم مى با شد، فرمان او فرمان من و سخنش سخن من است ، هر كه از او پيروى كند، از من پيروى كرده ، و هر كه نافرمانى او را نمايد، مرا نافرمانى كرده است .
هر كه بر او بگريد، در روزى ، كه چشمها كور مى گردند، ديدگانش كور نمى گردد.
و هر كه بر او محزون شود در روزى كه قلبها در حزن و اندوه قرار دارد قلبش محزون نمى باشد.
و هر كه او را در بقيع زيارت مى كند گامهايش بر روى صراط ثابت بماند، در روزى كه گامها بر روى آن مى لغزد.
ادوار زندگى آن حضرت
پيشواى دوم و معصوم چهارم امام حسن مجتبى عليه السلام در نيمه رمضان سال سوم هجرى در شهر مدينه ديده به جهان گشود.
هفت سال بيشتر نداشت كه جد بزرگوارش پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله بدرود حيات گفت ، پس از رحلت پيامبر تقريبا سى سال در كنار پدر بزرگوارش قرار داشت .
در سال چهلم هجرى و پس از شهادت پدرش به امامت رسيد، و به مدت ده سال امامت است امت جدش را به عهده داشت .
در سال پنجاهم هجرى با توطئه معاويه و به دست همسرش جعده بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد، و در قبرستان بقيع در مدينه مدفون گشت .
یوم الله پانزدهم ماه مبارک رمضان زاد روز امام حسن مجتبی علیه السلام بر همگان مبارک باد
خطبه حضرت علی علیه السلام در روز اول ماه رمضان

خطبه حضرت علی علیه السلام در روز اول ماه رمضان

خطبه حضرت علی علیه السلام در روز اول ماه رمضان
الإمام الباقر عن آبائه علیهمالسلام: خَطَبَ أمیرُالمُؤمِنینَ علیهالسلام فی أوَّلِ یَومٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ فی مَسجِدِ الكوفَةِ، فَحَمِدَ اللهَ بِأَفضَلِ الحَمدِ و أشرَفِها و أبلَغِها، و أثنى عَلَیهِ بِأَحسَنِ الثَّناءِ، و صَلّى عَلى مُحَمَّدٍ نَبِیِّهِ صلىاللهعلیهوآله، ثُمَّ قالَ:
«أیُّهَا النّاسُ، إنَّ هذَا الشَّهرَ شَهرٌ فَضَّلَهُ اللهُ عَلى سائِرِ الشُّهورِ كَفَضلِنا أهلَ البَیتِ عَلى سائِرِ النّاسِ؛ و هُوَ شَهرٌ یُفَتَّحُ فیهِ أبوابُ السَّماءِ و أبوابُ الرَّحمَةِ، و یُغَلَّقُ فیهِ أبوابُ النِّیرانِ؛ و هُوَ شَهرٌ یُسمَعُ فیهِ النِّداءُ، و یُستَجابُ فیهِ الدُّعاءُ، و یُرحَمُ فیهِ البُكاءُ؛ و هُوَ شَهرٌ فیهِ لَیلَةٌ نَزَلَتِ المَلائِكَةُ فیها مِنَ السَّماءِ؛ فَتُسَلِّمُ عَلَى الصّائِمینَ وَالصّائِماتِ بِإِذنِ رَبِّهِم إلى مَطلَعِ الفَجرِ، و هِیَ لَیلَةُ القَدرِ؛ قُدِّرَ فیها وِلایَتی قَبلَ أن خُلِقَ آدَمُ علیهالسلام بِأَلفَی عامٍ، صِیامُ یَومِها أفضَلُ مِن صِیامِ ألفِ شَهرٍ، وَالعَمَلُ فیها أفضَلُ مِنَ العَمَلِ فی ألفِ شَهرٍ ... .(1)
امام باقر علیهالسلام به نقل از پدرانش علیهمالسلام روایت میكند: حضرت على علیهالسلام در اوّلین روز ماه رمضان در مسجد كوفه خطبه خواند. پس خدا را به بهترین ستایش و برترین و رساترین ثنا ستود و بر پیامبرش محمّد صلىاللهعلیهوآله درود فرستاد. سپس فرمود:
«اى مردم! این ماه، ماهى است كه خداوند، آن را بر ماههاى دیگر برترى داده است، مانند برترى ما اهلبیت بر دیگر مردم. و آن، ماهى است كه درهاى آسمان و درهاى رحمت، در آن گشوده مىشوند و درهاى آتش در آن بسته مىگردند. و ماهى است كه در آن ندا شنیده مىشود و دعا مستجاب مىگردد و گریه مورد ترحّم قرار مىگیرد .
ماهى است كه در آن، شبى وجود دارد كه فرشتگان از آسمان فرود آمده، بر مردان و زنان روزهدار، به اذن پروردگارشان تا طلوع سپیده سلام مىدهند و آن شب، "شب قدر" است . دو هزار سال پیش از آن كه آدم علیهالسلام آفریده شود، ولایت من در آن شب، مقدّر شد. روزه گرفتن آن، برتر از روزهدارى هزار ماه است و عمل در آن، برتر از عمل در هزار ماه است .
اى مردم! خورشید ماه رمضان بر مردان و زنان روزهدار، با رحمت مىتابد و ماه آن با رحمت بر آنان نورافشانى مىكند و هیچ روز و شبى از این ماه نیست، مگر آن كه پروردگار متعال، بر سر این امّت، نیكى مىافشاند. پس هر كس از ریزش نعمت الهى ذرّهاى بهرهمند گردد، در روز دیدارش با خدا، نزد خداوند، گرامى خواهد بود و هیچ بندهاى نزد خدا گرامى نگردد، مگر آن كه خداوند، بهشت را جایگاه او قرار مىدهد .
بندگان خدا! این ماه شما، همچون دیگر ماهها نیست. روزهایش برترین روزهاست و شبهایش برترین شبها و ساعاتش برترین ساعات است. آن، ماهى است كه شیطانها در آن در بند و زندانىاند؛ ماهى كه خداوند در آن، روزىها و اجلها را مىافزاید و میهمانان خانهاش را مىنویسد؛ ماهى كه اهل ایمان با آمرزش و رضاى الهى، با شادى و نعمتهاى الهى، و با خشنودى فرمانرواى دادگر و توانا، پذیرفته مىشوند.
اى روزهدار! در كار خویش نیك بنگر، كه در این ماه، میهمان پروردگار خویش هستى . بنگر كه در شب و روزت چگونهاى و چگونه اعضاى خود را از نافرمانى خدا حفظ مىكنى. بنگر تا مبادا شب در خواب باشى و روز در غفلت؛ پس این ماه بر تو بگذرد و بار گناهت همچنان بر دوشت مانده باشد؛ پس آنگاه كه روزهداران پاداشهاى خود را مىگیرند، تو از زیانكاران باشى و آنگاه كه به كرامت فرمانرواى خویش نایل مىشوند، از محرومان گردى و آنگاه كه به همسایگى با پروردگارشان سعادتمند مىشوند، تو از طردشدگان باشى!
اى روزهدار! اگر از درگاه صاحبت رانده شوى، به كدام درگاه روى خواهى آورد؟ و اگر پروردگارت محروم سازد، كیست كه روزىات دهد؟ و اگر تو را خوار شمرد، كیست كه اكرامت كند؟ و اگر ذلیلت ساخت، كیست كه عزّتت بخشد؟ و اگر تو را واگذاشت، كیست كه یارىات كند؟ و اگر تو را در جمع بندگانش نپذیرفت، بندگىات را به آستان چه كس خواهى برد؟ و اگر از خطایت در نگذشت، براى آمرزش گناهانت به كه امید خواهى بست؟ و اگر حقّ خویش را از تو طلبید، حجّت تو چه خواهد بود؟
اى روزهدار! در شب و روزت با تلاوت كتاب خدا، به او تقرّب بجوى، كه همانا كتاب خدا، شفیعى است كه روز قیامت، شفاعتش براى قرآنخوانان پذیرفته است و با خواندن آیات آن، از درجههاى بهشت بالا مىروند.

مژده اى روزهدار! تو در ماهى هستى كه روزهدارىات در آن، واجب، نَفَس كشیدنت در آن، تسبیح، خُفتنت در آن، عبادت، طاعتت در آن، پذیرفته، گناهانت در آن، آمرزیده، صداهایت در آن، شنیده شده، و مناجات در آن، مورد ترحّم است. از حبیبم پیامبر خدا شنیدم كه مىفرمود:
"خداوند متعال را در هنگام افطار هر شب ماه رمضان، آزادشدگانى از آتش است كه شمار آنان را كسى جز خداوند نمىداند. شمار آنان، نزد او در علم غیب است. پس چون آخرین شب این ماه شود، خداوند به شمار همه كسانى كه در تمام این ماه آزاد كرده، آزاد خواهد نمود."
مردى از قبیله هَمْدان برخاست و گفت: اى امیر مؤمنان! از آنچه حبیب تو درباره ماه رمضان فرمود، بیشتر بگو .
فرمود: «باشد! شنیدم كه برادر و پسر عمویم، پیامبر خدا، مىفرمود: "هر كس ماه رمضان را روزه بدارد و خود را در این ماه از حرامها نگه دارد، وارد بهشت مىشود.»
آن مرد هَمْدانى گفت: اى امیر مؤمنان! از آنچه برادر و پسر عمویت درباره ماه رمضان فرمود، بیشتر بگو .
فرمود: «باشد! شنیدم كه دوستم پیامبر خدا مىفرمود: "هر كس از روى ایمان و به خاطر اجر الهى، [ماه] رمضان را روزه بدارد، وارد بهشت مىشود."»
مرد هَمْدانى گفت: اى امیر مؤمنان! از آنچه دوستت درباره این ماه فرمود، بیشتر بگو .
فرمود: «باشد! شنیدم كه سَرور اوّلین و آخرین، پیامبر خدا مىفرمود: "هر كس [ماه] رمضان را روزه بدارد و در شبهاى آن حرام نخورد، وارد بهشت مىشود."»
مرد هَمْدانى گفت: اى امیر مؤمنان! از آنچه سرور اوّلین و آخرین با تو درباره این ماه گفت، بیشتر بگو .
فرمود: «باشد! شنیدم كه برترینِ پیامبران و فرستادگان و فرشتگان مقرّب مىفرمود: "همانا سَرور اوصیا، در سَرور ماهها كشته مىشود."
گفتم: اى پیامبر خدا! سرور ماهها، كدام است و سرور اوصیا كیست؟
فرمود: "امّا سرور ماهها، ماه رمضان است و امّا سرور اوصیا، تویى، اى على!"
گفتم: اى پیامبر خدا! آیا چنین خواهد شد؟
فرمود: "آرى، به پروردگارم سوگند! همانا نگونبختترینِ امّت من، برادرِ پىكننده ناقه ثمود، برمىخیزد و ضربتى بر فرق سرت مىزند كه محاسنت از خون آن، رنگین مىشود."»
پس مردم شروع به گریه و شیون كردند. و حضرت على علیهالسلام خطبهاش را به پایان برد و فرود آمد.
پینوشت:
1- فضائل الأشهر الثلاثة: 107/101 .
منبع:
كتاب ماه خدا، محمدی ری شهری، ج 1، ص
صلی الله علیک یا صاحب الزمان
یا صاحب الزمان یا حجت الله علی خلقه بار دیگر نیمه شعبان سالروز خجسته میلادت در هاله ای از عشق و شور و شوق فرا رسید شیعیانت با بر پایی جشنها و چراغانی ها به عشق گل رویت و انتظار ظهورت این روز مقدس را گرامی می دارند .
مولای من شیعیانت در روز ميلادت همراه با جلوه هاي دوباره شكوفه هاي امید فروپاشي كاخ ستمگران و نابودي مستكبران و طلوع حكومت جهانيت را در برق روشنائي اميدشان مي بينند و از درگاه قادر متعال فرج و ظهورت را طلب می کنند .
مولاجان زاد روز میلادت را به همه عدالت خواهان جهان بویژه شیعیانت که همواره در انتظار دولت کریمه ات روز شماری می کنند و در هر دروازه سحر قامت دلربای را جستجو می کنند و با چشمانی بیدار ازولایت و امامت پاسداری می نمایند تبریک و تهنیت عرض می نمایم .اللهم عجل لولیک الفرج والنصر
اینک دلنوشته ای از یکی از منتظران دلسوخته تشنه وصال مقدمه مولف کتاب سپیده امید از انتشارات مركز پژوهشهاى اسلامى صدا و سيما تقدیم منتظران میگردد:
مقدّمه مؤلّف - سلام بر تو اى طلوع تمامَتِ زيبايى! اى بلنداى شكوهمند تمنّايى! اى هميشه مهربان و اى هميشه بيدار! سلام بر تو اى بقيه گرانقدر الهى! درود بر تو اى ذخيره بى همتاى پيامبران! اى باب اللَّه و اى حجت خدا!
درود بر تو اى وجه اللَّه! اى نور خدا! اى حريم دارِ كبريايى و اى صراط مستقيم! اىميثاق خداوندى! اى وعده ازلى و اى پناهِ سرمدى! سلام بر تو اى كشتى نجات! اىينبوع حيات! اى حجت معبود و اى وارث موعود! درود بر تو اى درهم كوبنده ستمگران! اى بر افرازنده پرچم ايمان و اى منتقم خون شهيدان! سلام بر تو اىحجتخدا در زمين! اى صاحب اختيار! اى ولى دلسوز و اى راهنما به اراده الهى! سلام بر تو اى بهارِ مردم و اى خوشىِ ايّام! اى مهدى امّت و اى قائم منتظر و اىعدلمُشْتَهَر!
سلام بر تو و بر نياكان پاكزادتْ! سلام بر تو و بر دوستداران پاك نهادتْ كه پيشانى شان آشناى سجدهگاه نياز است و در نيايش خويش، خواهشِ تو در سر دارند.
كى مىآيى، اى صميميت پنهان! اى مدار زيبايىها و بيدارىها! اى عزيز زمين و زمان! اى آشناترين حديثِ دلدادگى! اى قديمىترين آرزوى دلهاى شيفته و پريش! ديرزمانى است كه سينههاى سوزان و چشمهاى گريانِ منتظرانْ بر جاده فَرَج! در انتظار طلوعت نشستهاند.
دير هنگامى است كه دستهاى خسته و لرزان مريدان و غلامان درگاهت، برآستانه ظهورِ آسمانى و حضور لايتناهى تو، به اشتياق نشسته است.
اى غايب از نظر! هر چند فراق تو را اميد وصالى است؛ هنوز هجر تو در باورم نمىگنجد. بيا و آيينه دلِ آرزومندان را به نور جمال كبريايى ات روشن گردان و زنگاردلمردگى و خمودى را از صفحه جانها بزداى. بيا و تشنگانِ به انتظار نشسته را، از زلال ظهور و صافى حضورت بنوشان. بيا و خلعت قيام بر قامت قائمانه خويش تا قيام قيامت برافراشته دار و سينه افروخته شيعيان را به مرهم فَرَج، التيام بخش.
اى ديدار تو را هزار جان رايگان! چه زمان! باد از طرّه مشكبوى تو نافه گشايى مىكند.
بيا كه با تو هر روز، امروزند و بى تو هر روز، ديروز؛ با تو من مىخندم، مىگريم، مىبالم، مىشورم، مىنازم، مىتازم، و مىمانم؛ بى تو، من ماندن را نيز از ياد بردهام، باتوهر رمز و رازى گشوده است و بى تو هر واژه، رمزى است. آرى، با تو بارانْ پيامبرِطراوتْ است و بى تو باران هق هق گريه، آمدنت را بارها در زير سايبان «كميل»گريستهايم و در روشناى آفتاب «ندبه» نام تو آواز دادهايم، هر سپيده دم، بر«عهد» خود تازه نموديم و با «آل ياسين» تو را سلام داديم، اى موعود! بوى آمدنت كىمىآيد!
اى مهربانِ دور از نظر! سلام بر حضورِ غايبانه ات، بر ما بسيار سخت است كه همه را ببينيم و تو را نبينيم. بر ما سخت است كه جز تو همه پاسخمان دهند! بر ما سخت است مولايمان در كنارِمان نباشد.
اى اميد دل هايى كه در دوازده قرن غيبت! چشم انتظارت ماندند و با قلبى سوخته شكستند و رفتند.
عاشقان تو مىدانند كه دوازده ستوده خداوندى را تو تمامى، رهايى بندگان را تو توانى و تاريكى دلهاى منتظران را تو شهابى، در انتظار آمدنت مىمانم و تو، همين روزها مىآيى، مىدانم زيرا دشتها بى تو خستهاند، آسمان خاكسترى است و فصلها سر در گريبان، چشمهها تشنهاند، آفتاب غمگين، كوچهها غريب، لحظهها سنگين، نگاهها منتظر و زمين بى پناه.
وقتى بيايى ناگهان ويرانهها آيينه مىشوند و دلهاى نجيب در زير سايبان دستهاى تو پناه مىگيرند. وقتى بيايى ما را با ارّابه آفتاب تا مهتابى دريا مىبرى و تمام قسطهاى دلتنگى ما را مىپردازى. آرى، مىآيى و بر ظلمهاى كهنه تاريخ مرهم عدل مىنهى و بر سلسله گلْ، عطر و عود مىپراكنى.
اى هميشه سبز! چشم به راه آمدنت، در جادههاى سرد انتظار ره مىپيماييم. چهبگويم كه از عشق سرودنِ تو، آبشار به تپش مىافتد و از شوق بودنِ تو، آسمان شب، ستاره مىزايد.
در هنگام رستن و فصل شكفتن، آنگاه كه خاك ترك برمىدارد و باغ در باغ، شكوفهزار در شكوفه زار، برهوت جان، هم رنگ بهشت روشن خدا نور باران مىشود و طلوع موعود را در دامن دشت و شفق مىپراكند، هم چون بلبلان، واگويهاى از درداشتياق مىسراييم
و....
و به اميد هنگامه وصل لحظه شمارى مىكنيم و با امام راحلمان هم آوا مىشويم:
غم مخور ايام هجران رو به پايان مىرود
اين خمارى از سر ما مى گساران مىرود
پرده را از روى ماه خويش بالا مىزند
غمزه را سر مىدهد غم از دل و جان مىرود
بلبل اندر شاخسار گل هويدا مىشود
زاغ با صد شرمسارى از گلستان مىرود
محفل از نور رخ او نور افشان مىشود
هر چه غير از ذكر يار از ياد رندان مىرود
ابرها از نور خورشيد رخش پنهان شوند
پرده از رخسار آن سرو خرامان مىرود
وعده ديدار نزديك است ياران مژده باد
روز وصلش مىرسد ايام هجران مىرود
و به انتظارت مىمانيم، اى يگانه سبز
بعثت رسول خدا(ص)(1)
على موسوى گرمارودى
در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مى انديشيد. صحرا، تن آفتابسوخته خود را، انگار در خنكاى بيرنگ غروب ، مى شست ......
محمد به مرز چهل سالگى رسيده بود. تبلور آن رنجمايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسيارى را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مى گذرانيد.
آن شب ، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق در انديشه بود كه ناگاه صدايى گيرا و گرم در غار پيچيد:
بخوان !
محمد، در هراسى و هم آلود به اطراف نگريست .
صدا دوباره گفت :
بخوان !
اين بار محمد با بيم و ترديد گفت :
من خواندن نمى دانم .
صدا پاسخ داد:
بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمى را از لخته خونى آفريد. بخوان و پروردگار تو ارجمندترين است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بياموخت ...
و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند.
هنگامى كه از غار پايين مى آمد، زير بار عظيم نبوت و خاتميت ، به جذبه الوهى عشق برخود مى لرزيد. از اين رو وقتى به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت :
مرا بپوشان ، احساس خستگى و سرما مى كنم !
و چون خديجه علت را جويا شد، گفت :
آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود، امشب من به پيامبرى خدا برگزيده شدم !
خديجه كه از شادمانى سر از پا نمى شناخت ، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى پوشانيد گفت :
من از مدتها پيش در انتظار چنين روزى بودم ، مى دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق دارى ، اينك در پيشگاه خدا شهادت مى دهم كه تو آخرين رسول خدايى و به تو ايمان مى آورم .
پيامبر دست همسرش را كه براى بيعت با او پيش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زيبايى كه بر چهره همسر زد، امضاى ابديت و شگون ايمان او شد و اين نخستين ايمان بود.
پس از آن ، على كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسيده بود دست پيش آورد و همچون خديجه ، با پسر عموى خود كه اينك پيامبر خدا شده بود به پيامبرى بيعت كرد.
سه سال تمام از اين امر گذشت و جز خديجه و على و يكى دو تن از نزديكان و خاصان آنان از جمله زيد بن حارثه ، كسى ديگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پيامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پيامبر اقتدا مى كردند و آنگاه پيامبر براى آنان قرآن مى خواند و يا از آدابى كه روح القدس بدو آموخته بود سخن مى گفت . تا آنكه فرمان (( و انذر عشيرتك الاقربين )) (اقوام نزديك را آگاه كن ) از سوى خدا رسيد.
پيامبر همه اقوام نزديك را به طعامى دعوت كرد و آنگاه پس از صرف طعام و حمد و ثناى خداوند، به آنان فرمود:
كاروانسالار به كاروانيان دروغ نمى گويد. سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست ، من پيامبر خدايم ، به ويژه براى شما و نيز براى همگان ، سوگند به خدا همان گونه كه به خواب مى رويد روزى نيز خواهيد مرد و همان گونه كه از خواب بر مى خيزيد روزى نيز در رستخيز برانگيخته خواهيد شد و به حساب آنچه انجام داده ايد خواهند رسيد و براى كار نيكتان ، نيكى و به كيفر كارهاى بد، بدى خواهيد ديد و پايان كار شما يا بهشت جاويد و يا دوزخ ابدى خواهد بود.
ابوطالب ، نخستين كس بود از ايشان كه گفت :
پند تو را به جان پذيراييم و رسالت تو را تصديق مى كنيم و به تو ايمان مى آوريم . به خدا تا من زنده ام از يارى تو دست بر نخواهم داشت .
اما عموى ديگر پيامبر، ابولهب ، به طنز و طعنه و با خشم و خروش گفت :
اين رسوايى بزرگى است ! اى قريش ، از آن پيش كه او بر شما چيره شود بر او غلبه كنيد.
در پاسخ ، ابوطالب خروشيد كه :
سوگند به خداوند، تا زنده ايم از او پشتيبانى و دفاع خواهيم كرد.
با اين گفتار صريح و رسمى ابوطالب كه رئيس دارالندوه و در واقع شيخ الطائفه قريش بود، ديگران چيزى نتوانستند بگويند.
پيامبر آنگاه سه بار به حاضران گفت :
پروردگارم به من فرمان داده است كه شما را به سوى او بخوانم ، اكنون هر كس از شما كه حاضر باشد مرا يارى كند برادر و وصى و خليفه من در بين شما خواهد بود؟
هر سه بار، حضرت على (ع ) كه جوانى نو بالغ بود برخاست و گفت :
اى رسول خدا، من تا آخرين دمى كه از سينه بر مى آورم به يارى تو حاضرم .
دوبار، پيامبر او را نشانيد. بار سوم ، دست او را گرفت و گفت :
اين (جوان ) برادر و وصى و جانشين من است ، از او اطاعت كنيد.
قريش به سخره خنديدند و به ابوطالب گفتند:
اينك از پسرت فرمان ببر كه او را بر تو امير گردانيد!
آنگاه با قلبهايى پر از كينه و خشم ، از خانه محمد بيرون رفتند و محمد با خديجه و على و ابوطالب در خانه ماند.
اندكى بعد، فرمان اعلام عمومى و اظهار علنى دعوت از سوى خدا رسيد و پيامبر همه را پاى تپه بلند صفا گرد آورد و فرمود:
اى مردم ، اگر شما را خبر كنم كه سوارانى خيال تاختن بر شما دارند، آيا گفته مرا باور مى داريد؟
همه گفتند:
آرى ، ما تاكنون هيچ دروغى از تو نشنيده ايم .
آنگاه پيامبر يكايك قبايل مكه را به نام خواند و گفت :
از شما مى خواهم كه دست از كيش بت پرستى بكشيد و همه بگوييد: لا اله الا الله .
ابولهب كه از سران شرك بود با درشتخويى گفت :
واى بر تو، ما را براى همين گرد آوردى ؟
پيامبر، در پاسخ او هيچ نگفت . در اين جمع از قريش و ديگران ، تنها جعفر پسر ديگر ابوطالب و عبيدة بن حارث و چند تن ديگر به پيامبر ايمان آوردند.
مشركان سخت مى كوشيدند تا اين خورشيد نو دميده و اين نور الهى را خاموش كنند، اما نمى توانستند. ناگزير به آزار و شكنجه و تحقير كسانى پرداختند كه به اسلام ايمان مى آوردند، اما به خاطر ابوطالب از جسارت به شخص پيامبر و على و جعفر و ايذاى علنى آنان خوددارى مى كردند.
بر گرفته از سایت :بر گرفته از دفتر تبلیغاتی حوزه علمیه قم شبکه بلاغ بااندک تلخیص اللهم عجل لولیک الفرج والنصر http://www.balagh.net/



امام جعفر صادق می فرمایند:
وقتی خدیجه علیهاسلام با رسول خدا ازدواج کرد، زنان مکه از او دوری کردند و باب رفت و آمد با او را بستند. آنها حتی به او سلام هم نمیکردند.
خدیجه تنها بود تا فاطمه زهرا را باردار شد. فاطمه علیهاسلام از شکم مادر با مادر صحبت میکرد و او را دلداری میداد.
روزی پیامبر اکرم داخل خانه شد و شنید که خدیجه با کسی سخن میگوید. پرسید:« با چه کسی صحبت میکنی»؟!
خدیجه عرض کرد:« با این طفلی که در شکم دارم. او همصحبت و مونس من است.»
پیامبر فرمود:« ای خدیجه، هم اکنون جبرئیل به من خبر میدهد که این طفل، دختری است پاک و مبارک که خدای تعالی نسل مرا از او قرار میدهد و فرزندان او را امامان و پیشوایان امت و خلیفههای خودش در روی زمین میگرداند.»
وقتی ولادت فاطمه نزدیک شد، خدیجه کسی را نزد زن های قریش و بنی هاشم فرستاد تا او را در هنگام زایمان کمک کنند، اما آنها گفتند:« تو حرف ما را نپذیرفتی و با محمد یتیم و فقیر ازدواج کردی؛ ما هم با تو کاری نداریم.»
خدیجه علیهاسلام بسیار غمگین شد؛ اما ناگاه چهار زن بلند قامت گندمگون که گویی از زنان بنی هاشم بودند وارد شدند. خدیجه ترسید! یکی از آنها گفت:« ای خدیجه، نترس. ما فرستادگان پروردگار توایم؛ ما خواهران توایم: من ساره ام، او آسیه، رفیق بهشتی تو است، او مریم، مادر حضرت عیسی علیه السلام، و او « کلثوم»، خواهر حضرت موسی علیه السلام. خدای تعالی ما را فرستاده تا در امر زایمان کمکت کنیم.»
زنان چهار طرف خدیجه نشستند. ناگاه فاطمه زهرا علیهاسلام با بدنی پاک و مطهر به دنیا آمد و چنان نوری از آن وجود مطهر ساطع شد که همه خانههای مکه را روشن کرد.
در این هنگام ده حورالعین وارد شدند، با طشتهایی پر از آب کوثر و پارچههای بهشتی.
بانویی که در جلوی خدیجه نشسته بود، فاطمه علیهاسلام را به آب کوثر شستشو داد و در دو قطعه پارچه سفید که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود پیچید. سپس عرض کرد:« اکنون سخن بگو.»
فاطمه علیهاسلام زبان گشود و فرمود:« اشهد ان لا اله الا الله و انّ ابی رسول الله سید الانبیاء و انّ بعلی سید الاوصیاء و ولدی سادة الاسباط ». (گواهی می دهم که معبودی نیست جز الله و پدرم رسول خدا و آقای همه پیامبران است و شوهرم، علی. بزرگ همه اوصیاء و فرزندانم بزرگ همه خانواده های پیغمبرانند.)
سپس بر آن چهار زن سلام کرد و نام آنها را یکایک بر زبان آورد. زنان به روی زیبای فاطمه اطهر خنده شوق زدند و فرشتگان به یکدیگر بشارت دادند. آری، شادباش ولادت فاطمه زهرا به آسمانها رسید و نور وجودش آسمان را روشن کرد؛ نوری که تا آن زمان ملائکه ندیده نبودند. آن چهار زن، فاطمه علیهاسلام را به دست خدیجه سپردند و گفتند:« او را بگیر که طاهر است و مطهر، پاک و مبارک.»
بحارالانوار، ج 43، ص 2، ح 1.


گویند مرا چو زاد مادر ، پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره من ، بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد ، تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم ، الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من ، بر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستن من ز هستن اوست ، تا هستم و هست دارمش دوست

گویند که می نمود هر شب ، تا وقت سحر نظاره من
می خواست که شوکت و بزرگی ، پیدا شود از ستاره من
می کرد به وقت بی قراری، با بوسه گرم چاره من
تا خواب به دیده ام نشیند،
شبها بر گاهواره من، بیدار نشست و خفتن آموخت

شد مکتب عمر و زندگی طی ، مائیم کنون به ثلث آخر
بگذشت زمان و ما ندیدیم ، یک روز ز روز پیش خوشتر
آنگاه که بود در دبستان ، روز خوش و روزگار دیگر
می گفت معلمم که بنویس ،
گویند مرا چو زاد مادر ، پستان به دهن گرفتن آموخت

او داشت نهان به سینه خود، تنها به جهان دلی که آزرد
خود راحت خویشتن فدا کرد ، در راحت من بسی جفا برد
یک شب به نوازشم در آغوش ، تا شهر غریب قصه ها برد
یک روز به راه زندگانی،
دستم بگرفت و پا به پا برد، تا شیوه راه رفتن آموخت

در خلوت شام تیره من، او بود و فروغ آشیانم
می داد ز شیر و شیره جان ، قوت من و قوت روانم
می ریخت سرشک غم ز دیده ، چون آب بر آتش روانم
تا باز کنم حکایت دل ،
یک حرف و دو حرف بر زبانم ، الفاظ نهاد و گفتن آموخت

در پهنه آسمان هستی ، او بود یگانه کوکب من
لالایی و شور و نغمه هایش ، بودند حکایت شب من
آغوش محبتش بنا کرد ، در عالم عشق مکتب من
با مهر و نوازش و تبسم ،
لبخند نهاد بر لب من ، بر غنچه گل شکفتن آموخت


این عکس ظریف روی دیوار، تصویر شباب و مستی اوست
وان چوب قشنگ گاهواره ، امروز عصای دستی اوست
از خویش به دیگران رسیدن ، کاری ز خداپرستی اوست
شد پیر و مرا نمود برنا ،

پس هستی من ز هستی اوست، تا هستم و هست دارمش دوست

یا صاحب الزمان یا حجت ابن الحسن عجل الله تعالی فرجک ایام شهادت مادر مظلومه ات ام الائمه فاطمه زهرا سلام الله علیها را به ساحت مقدست و به همه شیعیان و منتظران دولت جهانیت تسلیت عرض می نمایمالهم عجل لولیک الفرح والنصر یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول والاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال.
زاد روز پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و زادروز فرزند و جانشین عزیزش حضرت امام
صادق علیه السلام (هفته وحدت ) و آغاز بهار طبیعت نوروز 1387 را به عموم مسلمین جهان و دیگر
خداباوران آزاده و حقیقت جو تبریک و تهنیت عرض می کنم و از درگاه قادر منان طلوع و ظهور خورشید
جهان آرای بهار دلها حضرت امام منتظر عج را خواستارم .
نظر خوانندگان محترم را به خطبه حضرت امام صادق علیه السلام در وصف پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله جلب می نمایم :
خطبه امام صادق علیه السلام در وصف حضرت محمد صلی الله علیه و آله
برد بارى، وقار و مهربانى خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و كارهاىزشت مردم مانع نشود كه دوستترين و شريفترين پيغمبرانش، يعنىمحمد بن عبدالله(ص) را براى مردم بر گزيند.
محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافتاقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيانكردند و حكميان در وصفش انديشه نمودند، او پاكدامنى بى نظير،هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مكه بود.
حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش، بر متانتها و اخلاق نبوت سرشتهشده بود. اوصاف خويشتن دارىهاى رسالتبر او مهر شده بود تا آنگاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد وحكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى، امتپس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدرى او را به پدر ديگر تحويل داداصل و نسبش به ناپاكى آميخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروعپليد نگشت. ولادتش در بهترين طايفه، گرامىترين نواده (بنىهاشم)، شريفترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.
خدا او را برگزيد، پسنديد و انتخاب كرد سپس كليدهاى دانش وسرچشمههاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمتبربندگان و بهار جهانيان باشد.
خداوند كتابى را بر او نازل كرد، كه بيان و توضيح هر چيزى درآن است و آن را به لغت عربى، بدون هيچ انحرافى قرار داد، بهاميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دينش را آشكار ساخت و واجباتىرا لازم شمرد و حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد. آنهارا براى مردم آشكار نمود و آنها را آگاه ساخت. آن حضرت در آنامور، راهنمايى به سوى نجات و نشانههاى هدايتبه سوى خدامىباشد.
رسول خدا(ص) رسالتش را تبليغ كرد، ماموريتش را آشكار ساخت،بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود، به منزل رسانيد وبه خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.
با برنامهها و انگيزههايى كه براى مردم پى ريزى نمود و منارههايى كه نشانههاى آن را بر افراشت، براى امتش خير خواهى كرد، وآنها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق وبه راه هدايت دلالت كرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرتنسبتبه مردم دلسوز و مهربان بود. (نقل از : پیامبر از منظر امام صادق ، احمد محیطی اردکامی ).
اللهم عجل لولیک الفرج والنصررحلت جانسوز رسول خدا حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله وسلم را و شهادت سبط لکبر حضرت امام مجتبی و حضرت ثامن الحجج امام رضا علیهما السلام زا به محضر مقدس آخرین وارث نبوت و غدیر حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و بهمه شیعیان آنحضرت و مسلمین جهان و همه آزاد اندیشان خداجوی تسلیت عرض می نمایم ضمن اعلام انزجار و تنفر از ددمنشان اسرائیلی که بی شرمانه مظلومان فلسطینی را به خاک و خون کشیده و خانه آنان را خراب می نمایند دست به نسل کشی ملت بزرگ فلسطین زده اند و همچنین اعلام تنفر و انزجار از عمل بیشرنانه آنان که به ساحت مقدس آخرین رسول خدا هتاکی نموده و شرم نمی کنند نظر هموطنان و فارسی زبانان را به پیام مقام معظم رهبری جلب می نمایم :
پيام رهبر معظم انقلاب خطاب به امت بزرگ اسلام در پي حملات وحشيانه رژيم صهيونيستي
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
امت بزرگ اسلام، ملت عزيز ايران
حوادث خونين غزه در اين روزها چنان فجيع و دردناک است که نميتوان غم سنگين ناشي از آن را با زبان و قلم ، بيان کرد. کودکان بيگناه و زنان و مردان مظلوم پس از ماهها محاصرهي کامل، اکنون با قساوت و شقاوت صهيونيستها، در خانه و کاشانهي خود به خاک و خون کشيده ميشوند، غنچههاي نورس در برابر چشم پدر و مادر، و پدران و مادران در برابر کودکان معصوم، در آتش کينهي جلادان غاصب ميسوزند، مدعيان تمدن و انساندوستي با وقاحت تمام، اين فاجعه عظيم انساني را خونسردانه و بيتفاوت تماشا ميکنند و حتي برخي با بيشرمي از آن ابراز خشنودي مينمايند. سکوت دنياي اسلام در برابر اين تعدي کمنظير به هيچ رو پذيرفته نيست.
امت اسلامي بايد به خروش آيد و سران اسلامي بايد خشم ملتهاي خود را به رخ رژيم غاصب بکوبند. دست دولت آمريکا نيز به خون ملت مظلوم فلسطين آغشته است. به پشتيباني آن دولت مستکبر و طغيانگر است که صهيونيستها با گستاخي مرتکب اين جنايتهاي نابخشودني ميشوند، ملتها و دولتهاي اسلامي نداي مظلوميت فلسطينيان مظلوم را به سراسر جهان برسانند و وجدانهاي خفته را بيدار کنند آيا ملت امريکا ميداند که زمامدارانش اينگونه همهي حرمتهاي بشري را در پيش پاي صهيونيستها قرباني کرده اند؟ آيا ملتهاي اروپايي باخبرند که تسلط سرمايهداران صهيونيست بر کشورهاي آنان کار سياستمدارانشان را به کجا کشانده است؟
و اين تصادف و اتفاق نيست که همزمان با اين جنايتهاي نظامي، در گوشه ديگر از جغرافياي زير سيطرهي استکبار، برترين مقدسات اسلامي دستخوش تعرض ميشود و قلمهاي پليد و سياستهاي شيطاني حامي آنها، ساحت مقدس حضرت رحمه للعالمين را که همهي بشريت وامدار پيام الهي او و ذات مقدس اوست، مورد هتک و اهانت قرار ميدهند، آري اين اسلام عزيز است که با پيام رهائي بخش و ظلم ستيز خود و با برانگيختن روح کرامت و عزت در انسانها و ملتها، مستکبران را به وحشت انداخته و آتش کينهي ملتهاي مسلمان را در دل آنان مشتعل ساخته است و حرکات آنان را ديوانه وار کرده است.
اکنون مستکبران طغيانگر بدانند که با خشونت و درندگي نخواهند توانست فروغ بيداري روز افزون اسلامي را خاموش کنند. مقاومت قهرمانانهي ملت فلسطين و شجاعت حيرت برانگيز مرد وزن و پير و جوان آنان در برابر صهيونيستهاي خونخوار، گواه زندهي اين مدعا است. فرجام اين درگيري، پيروزي حق بر باطل است، همچنانکه فرمود .. فانتقنها من الذين اجرموا و کان حقا علينا نصر المومنين.
اينجانب به مردم غزه، به مردان و زنان مظلوم و مقاوم، به کودکان معصوم و غنچهها ي پرپر شده درود ميفرستم و صبر و فرج و پيروزي آنان را از خدا مسئلت ميکنم.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
سيد علي خامنهاي
12/12/1386
نقل از : http://www.ghadeer.org/index.html