فرق میان تفسیر و تاویل و ظهر و بطن قرآن/ محمد هادی معرفت

span>

فرق میان تفسیر و تاویل و ظهر و بطن قرآن
تاویل ، از ریشه اول به معناى رجوع (بازگشت ) گرفته شده . تفسیر، از ماده فسر به معناى کشف (بازگشایى ) اخذ گردیده . در تعریف تاویل گفته اند: التاویل : ارجاع اللفظ الى المراد منه بعد ان لم یکن ظاهرا فیه (بـازگـشـت دادن لـفظ است به آنچه مراد اصلى متکلم بوده ، پس از آنکه خودلفظ بر آن دلالتى نداشته . ) لـذا در مورد تاویل ، لفظ ذاتا و بر حسب ظاهر هیچ گونه دلالتى بر آن ندارد،جز آنکه تاویل کننده ، طبق معیارهاى مشخص ، دلالت لفظ را بر آن هدایت کند و دلایل آن را روشن سازد. و در تعریف تفسیر گفته اند: التفسیر: کشف القناع عن وجه اللفظ المشکل (گشودن پوشش از روى الفاظ مشکل است ). مـقصود از اشکال : ابهام و پوششى است که روى لفظ را فراگرفته ، مانع گردیده تا معنى از پس لفظ جلوه کند. بـنابراین ، تفسیر در موردى است که هاله اى از ابهام ، لفظ را فراگرفته ، مانع ازدلالت مستقیم آن ، بـر معنى گردیده است . و تفسیرکننده ، با وسایل و ابزارى که در اختیار دارد، ابهام را از روى لفظ مى زداید و معناى مقصود را جلوه گرمى سازد. فرق میان تفسیر و تاویل ، همان فرق میان ظهر و بطن است . ظهر، دلالت برونى قرآن است . و بطن ، دلالت درونى آن .
در حدیث از پیغمبر اکرم (ص ) آمده : ما فى القرآن آیه الا ولها ظهر وبطن (در قرآن آیه اى نیست مگر آنکه ظهر و بطنى دارد. ) از امام محمدباقر (ع ) پرسیدند، مقصود چیست . فرمود: ظهره : تنزیله . و بطنه : تاویله . منه ما مضى ومنه ما لم یکن بعد، یجرى کماتجرى الشمس والقمر... کلما جا منه شى وقع (1) . (ظهر قرآن ، همان دلالت برونى و ظاهرى قرآن است که مورد نزول آن رامشخص مى کند. و بطن قـرآن ، دلالـت درونـى قـرآن بـا ارجاع دادن و تطبیق آن بر موارد مشابه ، چه گذشته و چه آینده روشـن مـى گردد. قرآن پیوسته ، مانندجریان آب و ماه جریان دارد و همه وقت قابل تطبیق است که آن را تاویل گویند. )
تاویل در دو مورد به کار مى رود:

1 - در مورد متشابهات قرآن ، چنانچه در آیه 7 سوره آل عمران آمده : هـو الـذى انـزل عـلـیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب واخرمتشابهات . فاما الذین فى قـلـوبـهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغا الفتنه وابتغاتاویله . وما یعلم تاویل الا اللّه والراسخون فى العلم یقولون آمنا به کل من عندربنا. وما یذکر الا اولواالالباب . او قـرآن را بـر تـو فـرو فـرسـتاد، برخى از آن ، آیه هاى استوارى هستند (که موجب تردید و شبهه نمى گردند) و همانها مایه و اصل کتاب (قرآن ) راتشکیل مى دهند، برخى دیگر متشابه (که موجب تـردیـد و شـبـهـه مـى شـونـد)کـسـانـى که در دل آنان کجى و انحراف وجود دارد، در پى آیات مـتـشـابه مى روند، تا آشوب برانگیخته ، بتوانند آن را طبق خواسته خود تاویل برند. درصورتى که تاویل آن را جز خدا و پویندگان علم و دانش نمى دانند. زیرامى دانند تمامى آیات محکم و متشابه از جانب پروردگار است که حکمت اواقتضا دارد، تمامى آیات ، داراى معناى استوارى باشد و به آن پى مى برند. تـاویل (در اینجا) به معناى ، ارجاع متشابه ، به یکى از معانى مورد احتمال است که مقصود حقیقى متکلم بوده . و سعى بر آن است که شبهه و تردید رااز آیه بردارد تا مقصود اصلى را روشن سازد.
2 - در مـورد بطن و دلالت درونى قرآن که نسبت به تمامى آیات قرآنى فراگیر است . آنطور که در حـدیـث پیغمبر اکرم (ص ) گذشت ، ما فى القرآن آیه الا ولها ظهر و بطن با توضیحى که امام باقر (ع ) فرمودند: بطنه : تاویل . پس تمامى آیات داراى بطن و تاویل است . و اینگونه تاویل را (که پى بردن به معناى درونى و گسترده قرآن است ) نیزمخصوص راسخین در علم که پویندگان در راه دانش و جویندگان حقیقتند،مى داند. در ذیل حدیث فوق آمده : وما یعلم تاویله الا اللّه والراسخون فى العلم آنگاه فرمودند: نحن نعلمه (2) . ما (خاندان نبوت ) که تاویل قرآن را مى دانیم . زیرا سرآمد راسخین در علم مى باشند. معیار و شاخصه تاویل صحیح ، در آن است که از اقسام دلالات معتبره فراترنرود و چیزى نباشد که خود درآوردى محسوب گردد و در زمره تفسیر به راى درآید. تـاویـل ، از اقـسـام دلالات التزامى منطقى است که به : بین و غیربین ، بین بالمعنى الاخص و بین بالمعنى الاعم تقسیم مى شود. منتهى ، تاویل ازدلالات التزامیه غیربین است .
بین بالمعنى الاخص : آن است که با تصور ملزوم ، تصور لازم حاصل آید. همچون تصور خورشید، که تصور روشنى و حرارت را در پى دارد.
غـیـربـیـن بالمعنى الاخص : آن است که این چنین نباشد، یعنى به صرف تصور ملزوم ، تصور لازم حاصل نگردد. و این شامل مى شود دلالت غیربین بالمعنى الاعم را.
بین بالمعنى الاعم : آن است که با تصور ملزوم و تصور لازم ، جزم به لزوم حاصل آید، مانند زوجیت و عـدد اربـعـه . کـه هرگاه عدد اربعه تصور شود واینکه به دو قسم متساوى منقسم گردد. جزم حاصل شود که اربعه زوج است .
غـیـربـین بالمعنى الاعم : آن است که این چنین نباشد و به استدلال نیازداشته باشد، مانند وصف حدوث براى عالم .
در نـتـیـجـه ، در تاویل (که همان معانى باطنه قرآن است ) شرط است که ازاقسام دلالات لفظیه بـیـرون نـباشد، گرچه غیربین باشد. و به همین جهت آن رابطن گویند. یعنى دلالت بر آن بر همگان مخفى است و مقصود از همگان ،سطح عمومى است . از ایـن رو بـیشتر تاویلات قرآنى ، به برداشتهاى کلى از موارد جزئى مى ماند که با الغا خصوصیات ، مـفـهـوم کـلـى بدست آید و اینگونه برداشتها، بیشتر از دیدعامه پنهان است ، که خاصه به آن پى مى برند. اینک چند مثال :
1 . واعملو انما غنمتم من شیى فان للّه خمسه وللرسول ولذى القربى ...(انفال / 8 / 41) این آیه درباره خمس غنایم جنگى آمده و دستاوردهاى جنگ را هدف گرفته . ولى امام صادق (ع ) از لفظ غنم معناى گسترده ترى استفاده کرده که شامل هرگونه ربح و دستاوردهاى مختلف ، از جمله کسب و تجارت ،مى گردد.
2 . قل ارایتم ان اصبح ماوکم غورا فمن یاتیکم بما معین (ملک / 67 /30) ظاهر آیه ، در مورد آب که مایه حیات است ، مى باشد. ولـى باطن آیه ، معناى گسترده ترى است و مراد، آنچه مایه مطلق حیات مادى و معنوى است که شـامـل عـلم نیز مى گردد، مى باشد. چنانچه در تفسیر اهل بیت وارد شده . البته استعمال آب در علم ، متعارف مى باشد، زیرا هر دو مایه حیات انسانى است . مـلاحـظـه مى گردد که استفاده این معناى تاویلى ، از چهارچوب دلالت لفظى (غیربین ) بیرون نیست .
3 . فلینظر الانسان الى طعامه ... ظهر آیه : غذاى جسمانى را ناظر است . بـطـن آیـه : غذاى روحانى را هدف دارد، چنانچه امام صادق (ع ) فرموده :فلینظر الى علمه ، عمن یاخذه (3) .
4 . وان المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احدا... (جن / 72 / 18) ظهر آیه : مساجد (معابد) جایگاه عبادت پروردگار است ، در حریم الهى کسى را جز او راه مده . بطن آیه : هرآنچه با آن ، عبادت مى شود و سجده حق تعالى صورت مى گیرد(اعم از ما یسجد فیه او مـا یـسجد به ) در حریم الهى قرار دارد. لذا راحه الکف که یکى از مواضع هفتگانه سجود است ، نباید بریده شود.
5 . اننى انا اللّه لا اله الا انا فاعبدنى واقم الصلاه لذکرى . (طه / 20 / 14) ظهر آیه : نماز را بپا دار به جهت تداوم یاد خدا. بطن آیه : هرگاه نمازى را که فوت شده یادآورى ، آن را به جا آور (4) . اکـنـون روشن شد که تاویل (بطن قرآن ) با ارائه اى که از جانب تاویلگر انجام میشود، تناسب آن با ظهر آیه قابل قبول است .

اینک برخى تاویلات نامتناسب :
1 . مـحـیى الدین ابن عربى در تاویل آیه واذ قتلتم نفسا فاداراتم فیها واللّه مخرج ما کنتم تکتمون . فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحى اللّه الموتى . (بقره /2 / 72-73) گوید: اشاره الى بیان سبب الامر بذبح البقره . وهو انه کان شیخ موسر من بنى اسرائیل وله ابن شاب فـقـتـله ابنا عمه طمعا فى میراث ابیه وطرحوه بین اسباط بنى اسرائیل على الطریق فتدافعوا فى قتله ، فورد الامر بذبح البقره وضربه ببعضها لیحیى فیخبر بالقاتل . فـالـشـاب ، هـو الـقلب الذى هو ابن الروح ، الموسر باموال المعارف والحکم . وقتله ، منعه عن حیاته الحقیقیه وازاله العشق الحقیقى الذى هو حیاته ، عنه باستیلا قوتى الشهوه والغضب اللذین هما ابنا عـم النفس الحیوانیه . اذا الروح والنفس اخوان باعتبار فیضانهما وولادتهما من اب هو العقل الفعال المسمى روح القدس . قـتـلاوه طـمـعـا فى استعمال المعانى العقلیه والحکم التى هى میراث ابیه فى تحصیل مطالبهما وکمالاتهما ولذاتهما بانواع الحیل والمکر وصناعه الفکر. وطـرحـاه عـلى طرق القوى الروحانیه والطبیعیه بین محالها وتدافعهم فى قتله ،هو احاله کل قوه منها الفساد والاثم الى الاخرى . وضرب الذنب اشاره الى اماته النفس وتبقیه اضعف قواها (5) . و در تـفـسـیـر سـوره واقـعه / 56 / 57: نحن خلقناکم ... گوید: باظهارکم بوجودنا وظهورنا فى صورکم (6) . و در تفسیر سوره مزمل / 73 / 8 : واذکر اسم ربک وتبتل الیه تبتیلا. گوید:واذکر اسم ربک الذى هو انت (7) .
2 . قشیرى در تفسیر لطائف الاشارات در ذیل آیه (صید در حال احرام ): یا ایها الذین امنوا لا تقتلوا الصید وانتم حرم . (مائده / 5 / 95) گوید: من قصدنا فعلیه نبذ الاطماع جمله ولا ینبغى ان تکون له مطالبه بحال من الاحوال . احل لکم صید البحر وطعامه متاعا لکم وللسیاره وحرم علیکم صید البرمادمتم حرما. (مائده / 5 / 96) حکم البحر خلاف حکم البر. واذا غرق العبد فى بحار الحقائق سقط حکمه ،فصید البحر مباح له لانه اذا غرق صار محوا. فما الیه لیس به ولا منه اذ هومحو واللّه غالب على امره . واعملو ان اللّه شدید العقاب وان اللّه غفور رحیم . (مائده / 5 / 98) شـدیـد العقاب للخواص بتعجیل الحجاب ان زاغوا عن الشهود لحظه . غفوررحیم للعوام ان رجعوا الیه بتوبه وحسره (8) . و قال فى تاویل بسم اللّه . : وقـوم عـنـد ذکر هذه الایه یتذکرون من البا بره باولیائه . ومن السین سره مع اصفیائه ، ومن المیم منته على اهل ولایته ، فیعلمون انهم ببره عرفوا سره ، وبمنه علیهم حفظوا امره ، و به سبحانه عرفوا قدره . وقـوم عـند سماع بسم اللّه تذکروا بالبا برائه اللّه من کل سو، وبالسین سلامته عن کل عیب وبالمیم مجده بعز وصفه . واخرون یذکرون عند البا بهائه ، و عند السین سناه ، وعند المیم ملکه (9) .
3 . ابوالفضل رشیدالدین میبدى ، در تفسیر کشف الاسرار در تاویل بسم اللّه آورده : الـبـا بـها اللّه . والسین سنااللّه والمیم ملک اللّه . از روى اشارت بر مذاق خداوندان معرفت با بسم اللّه اشـارت دارد بـه بـهـا احـدیـت . سـیـن به سناصمدیت . میم به ملک الهیت . بها او قیمومى . سنا او دیـمـومى . ملک اوسرمدى . بها او قدیم . سنا او کریم . ملک او عظیم . بها او با جلال . سنا او باجمال . ملک او بى زوال . بها او دلربا. سنا او مهرافزا و ملک او بى فنا. اى پیش رو از هر چه به خوبى است جلالت ----- اى دور شده آفت نقصان زکمالت زهره به نشاط آید چون یافت سماعت ----- خورشید به رشک آید چون دید جمالت البا بره باولیائه . والسین سره مع اصفیائه . والمیم منه على اهل ولائه . با بر اوبر بندگان او. سین سر او بـا دوستان او. میم منت او بر مشتاقان او. اگر نه بر اوبودى رهى را چه جاى تعبیه سر او بودى ، ورنـه مـنت او بودى رهى را چه جاى وصل او بودى . رهى را بر درگاه جلال چه محل بودى . ورنه مهر ازل بودى رهى آشنا لم یزل چه بودى . آب و گل را زهره مهر تو کى بودى اگر ----- هم به لطف خود نکردى درازل شان اختیار مهر ذات توست الهى دوستان را اعتقاد ----- یاد وصف توست یا رب غم کنان را غمگسار ما طابت الدنیا الا باسمه وما طابت العقبى الا بعفوه وما طابت الجنه لابرویته . در دنیا اگر نه پیغام و نام اللّه بودى رهى را چه جاى منزل بودى . درعقبى اگر نه عفو و کرمش بودى کار رهى مشکل بودى . در بهشت اگر نه دیدار دل افروز بودى شادى درویش چه بودى . یـکـى از پـیـران طـریقت گفت : الهى به نشان تو بینندگانیم . به شناخت توزندگانیم . به نام تو آبادانیم . به یاد تو شادانیم . به یافت تو نازانیم . مست مهر ازجام تو ماییم . صید عشق در دام تو ماییم . زنجیر معتبر تو دام دل ما است ----- عنبر زنسیم تو غلام دل ما است در عشق تو چون خطبه به نام دل ما است ----- گویى که همه جهان به کام دل ما است بسم اللّه گفته اند: که اسم از سمت گرفته اند و سمت داغ است . یعنى گوینده بسم اللّه دارنده آن رقم و نشان کرده آن داغ است . بنده خاص ملک باش که با داغ ملک ----- روزها ایمنى از شحنه و شبهازعسس هر که او نام کسى یافت از این درگه یافت ----- اى برادر کس او باش ومیندیش زکس على بن موسى الرضا (ع ) گفت : اذا قال العبد بسم اللّه فمعناه : وسمت نفسى بسمه ربى . خداوندا داغ تو دارم و بدان شادم ، اما از بود خود به فریادم . کریما بود من ازپیش من برگیر که بود تو راست کرد همه کارم (10)