عصمت

ارسال توسط كاربر در 11/4/1385.كلام

اثبات معصوم نبودن پیامبر اسلام :

"لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه" یعنی بدرستی که رسول خدا الگوئی نیکو برای شماست. بارزترین ویژ گی یک اسوه چیست؟! یکسان بودن شرایط مهمترین شرط
است . همانطور که ما نمی توانیم نابینائی را در نگاه نکردن به نا محرم الگوی خود قرار دهیم وبگوییم چون این نا بینا به نامحرم نگاه نمی کند پس من هم نگاه نمی کنم !نابینا نمی تواند به نامحرم نگاه کند چه بسا اگر بینا بود نگاه می کرد! پس پیامبر ما منطقا نمی تواند معصوم باشد چرا که در عین حال باید الگوی ما باشد!

ارسال توسط كاربر در 11/4/1385.

سوره مبارکه عبس:عبس وتولی .ان جاءه الاعمی .وما یدریک لعله یزکی او یذکر فتنفعه الذکری.....عبوس شد ورویش را بر گردانید هنگامی که نابینائی بر او وارد شد از کجا می دانست شاید(آن نابینا) می خواست تز کیه شود...
این آیات در مورد کیست؟!چه کسی رویش را بر گردانده؟ هیچکس جز پیامبر !داستان از این قرار است که پیامبر در مسجد نشسته بود وبرای مسلمین سخن می گفت ناگهان نابینائی وارد مسجد شد وبا سر وصدا سراغ پیامبر را می گیرد پیامبر از سر وصدای بیمورد آن مرد ناراحت می شود وچهره در هم می کشد ورویش را بر می گرداند. خداوند این رفتار رسول را به او تذکر می دهد.

ارسال توسط faqih در 11/4/1385.

تعريف عصمت:
موهبتي الاهي كه باعث ميشود خطا ونسياني نباشد وگناه ومعصيتي ايجاد نگردد.

مختار شيعه:
علامه(ره) :

( اماميه قائل به عصمت انبياء از صغاير وكباير هستند و انها را از معصيت بدور ميدانند قبل از نبوت وبعد از آن چه عمدي وچه سهوي و از هر رذيلت ومنقصتي دور هستند)
دلائل الصدق ج1 ص 368

دليل عصمت :
نكته:
دليل عصمت نميتواند شرعي محض باشد ، چون ممكن است آن دليل با خطا وسهو از پيامبر صادر شده باشد و دور وتسلسل لازم مي آيد!

اما دليلها:

1_ نقض غرض:

اگر پيامبر معصوم نميبود نقض غرض لازم مي آمد!
سوال : مقصود از ارسال رسل چيست:
پاسخ : ارشاد مردم كه به سوي مصلحتها ي واقعي بروند واز مفسده هاي واقعي دور شوند ومقدمه چيني براي تربيت وتزكيه مردم براي اينكه آنها به كمال انسانيت برسند
حال اگر قرار بود انبياء(ص) خلاف آنچه گفته اند انجام دهند ارشادي واقع نميشد وتربتي واقع نميگرديد

بياني دوم از اين دليل:
اگر مردم احتمال كذب در انبيا را بدهند اين احتمال را در اوامر ونواهي انها هم ميدادند ودر نتيجه هيچ كس به آن فرامين عمل نميكرد و اين نقض غرض بعثت بود
(تجريد الاعتقاد)

نقض غرض هم كه براي خداي حكيم محال است ، پس عصمت وجود دارد!

2_
شكي نيست كه اگر پيامبر معصوم باشد غرض خداوند كه ارشاد مردم است بهتر تحقق مي يافت و رجحان داشت و چون عقلا مانعي از اين عصمت وجود ندارد بر خدا واجب است متحقق كردن اين عصمت والا بر او قبيح بود ، چون ترجيحح مرجوح لازم مي آمد.
گوهر مراد ص301

3_
كسي صلاحيت نبوت را دارد كه كه همه نيروهاي طبيعي وحيواني ونفساني خود را بتواند كنترل كند و كسي كه اينگونه باشد صادر شدن معصيت از او محال است چون گناه كردن در نزد عقل قبيح است وكسي كه معصيت از او سر زند حتما يكي از قواي مذكور بر او غلبه پيدا كرده مثلا قوه غضب ياشهوت!
انيس الموحدين ص99

4_
نبي چه قبل از نبوت وچه بعد از آن اگر گناه كند موجب تنفر مردم از خود و از صحبتهاي خود وگوش دادن به انها ميشود مردم به صحبتهاي شخص گنهكار گوش نميدهند ويا حد اقل دلهاي آنها آرام نميگيرد و همچون موعظه شنيدن از شخصي كه گناهي نكرده ،در اين حالت مردم سكون قلب پيدا نميكنند ولطف بر خدا واجب است ،پس بايد كسي را بياورد كه گناهي نكند!
تنزيه الانبياء ص 5-6

5_
اگر انبيا معصوم نباشند اجتماع ضدين لازم مي ايد ، چرا كه واجب است تابعت از پيامبر چون آيا در حال معصيت او يا باز هم متابعت از وي واجب است و يا خير؟ اگر واجب نباشد اين خلف لازم ميايد چون پس براي چه انبيا آمدند؟
واگر متابعت حتي در آن هم واجب باشد اين هم محال است چرا كه عقلا ارتكاب معصيت جايز نيست!
شرح تجريد ص 217

6_
اگر گناهي از نبي سر زند يا تبعيت از او واجب است يا خير ، اگر واجب باشد لازم ميايد ترخيص در معصيت ؛بلكه وجوب دنباله روي از معصيت واين واضح است كه باطل مي باشد واگر اتباع از آن واجب نباشد ، اين منافي حكم پيامبر ي اوست ، چون پيامبري در خود معناي تبعيت را به همراه دارد ،اين در صورتي كه علم به خطا پيدا كنيم ، اما در صورتي كه احتمال اين خطا را دهيم چون درنتيجه احتمال خطا بودن ومعصيت بودن كارهاي پيامبران را ميدهيم تبعيت از پيامبر واجب نيست واين مخالف لزوم بعثت پيامبران است.

اما آياتي هم دلالت بر اين مطلب دارد:
كه البته فقط براي كسي كه ايمان به اين اورد كه حد اقل در قران عصمت وجود داردميتوان به ان استدلال كرد.

مثلا
اولئك الذين هدي الله فبهداهم اقتده ومن يهد الله فما له مضل
پس اگر انبياء به هدايت خداوند هدايت شده اند (به مقتضاي آيه اول)
وكساني كه به هدايت خداوند هدايت شده اند ضلالت در آنها راه ندارد (به مقتضاي آيه دوم)

اما اياتي كه خلاف اين مقصود را ميرسانند همه در خود قرائني دارند كه مراد ترك اولي است واين ترك اولي به عصمت پيامبر خللي وارد نميكندو هيچگاه خداوند در ايات قران كريم گناه را به پيامبران خود نسبت نداده !

ارسال توسط faqih در 11/4/1385.

دلايل عقلى بر عصمت انبياء:
نخستين دليل عقلى بر لزوم عصمت انبيا (ع) از ارتكاب گناهان اين است كه هدف اصلى از بعثت ايشان راهنمايى بشر بسوى حقايق و وظايفى است كه خداى متعال براى انسانها تعيين فرموده است و ايشان در حقيقت, نمايندگان الهى در ميان بشر هستند كه بايد ديگران را به راه راست, هدايت كنند. حال اگر چنين نمايندگان و سفيرانى پاىبند به دستورات الهى نباشند و خودشان برخلاف محتواى رسالتشان عمل كنند مردم, رفتار ايشان را بيانى مناقض با گفتارشان تلقى مى كنند و ديگر به گفتارشان هم اعتماد لازم را پيدا نمى كنند, و در نتيجه, هدف از بعث ايشان بطور كامل, تحقق نخواهد يافت. پس حكمت و لطف الهى اقتضا دارد كه پيامبران, افرادى پاك و معصوم از گناه باشند و حتى كار ناشايسته "اى از روى سهو و نسيان هم از ايشان سر نزند تا مردم, گمان نكنند كه ادعاى سهو و نسيان را بهانه اى براى ارتكاب گناه, قرار داده اند.
دومين دليل عقلى بر عصمت انبيا عليهم السلام
اين است كه ايشان علاوه بر اينكه موظفند محتواى وحى و رسالت خود را به مردم ابلاغ كنند و راه راست را به ايشان نشان دهند همچنين وظيفه دارند كه به تزكيه و تربيت مردم بپردازند و افراد مستعد را تا آخرين مرحله كمال انسانى برسانند. به ديگر سخن: ايشان علاوه بر وظيفه تعليم و راهنمايى, وظيفه تربيت و راهبرى را نيز بر عهده دارند كه هم تربيتى همگانى كه شامل مستعدترين و برجسته ترين افراد جامعه نيز مى شود و چنين مقامى در خور كسانى است كه خودشان به عاليترين مدارج كمال انسانى رسيده باشند و داراى كاملترين ملكات نفسانى (ملكه عصمت) باشند.
افزون بر اين, اساساً نقش رفتار مربى در تربيت ديگران بسى مهمتر از نقش گفتار اوست و كسى كه از نظر رفتار, نقصها و كمبودهايى داشته باشد گفتارش هم تاثير مطلوب را نمى بخشد. پس هنگامى هدف الهى از بعثت پيامبران بعنوان مربيان جامعه, بطور كامل تحقق مى يابد كه ايشان از هرگونه لغزشى در گفتار و كردارشان مصون باشند.

دلايل نقلى بر عصمت انبياء:
1ـ قرآن كريم, گروهى از انسانها را مخلص1 (= خالص شده براى خدا) ناميده است كه حتى ابليس هم طمعى در گمراه كردن ايشان نداشته و ندارد و در آنجا كه سوگند ياد كرده كه همه فرزندان آدم (ع) را گمراه كند مخلصين را استثنا كرده است چنانكه در آيه (82 و 83) از سوره ص از قول وى مى فرمايد: ((قال فبعزتك لاغوينهم اجمعين الاعبادك منهم المخلصين)). و بى شك, طمع نداشتن ابليس در گمراهى ايشان بخاطر مصونيتى است كه از گمراهى و آلودگى دارند و گرنه دشمنى وى شامل ايشان هم مى شود و در صورتى كه امكان مى داشت هرگز دست از گمراه كردن ايشان بر نمى داشت. بنابراين, عنوان ((مخلص)) مساوى با ((معصوم)) خواهد بود. و هر چند دليلى بر اختصاص اين صفت به انبيا (ع) نداريم ولى بدون ترديد, شامل ايشان مى شود, چنانكه قرآن كريم تعدادى از انبيا را از مخلصين شمرده و از جمله در آيه (45 و 46) از سوره ص مى فرمايد: ((و اذكر عبدنا ابراهيم و اسحق و يعقوب اولى الايدى و الابصار. انا اخلصناهم بخالصه ذكرى الدار)) و در آيه (51) از سوره مريم مى فرمايد: ((و اذكر فى الكتاب موسى انه كان مخلصاً و كان رسولا ً نبياً)) و نيز علت مصونيت حضرت يوسف (ع) را كه در سخت ترين شرايط لغزش, قرار گرفته بود مخلص بودن وى دانسته و در آيه (24) از سوره يوسف مى فرمايد: ((كذلك لنصرف عنه السو و الفحشا انه من عباد نا المخلصين)).
2ـ قرآن كريم, اطاعت پيامبران را بطور مطلق, لازم دانسته, و از جمله در آيه (63) از سوره نسا مى فرمايد: ((و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله)) و اطاعت مطلق از ايشان در صورتى صحيح است كه در راستاى اطاعت خدا باشد و پيروى از آنان منافاتى با اطاعت از خدا متعال نداشته باشد و گرنه امر به اطاعت مطلق از خداى متعال و اطاعت مطلق از كسانى كه در معرض خطا و انحراف باشند موجب تناقض خواهد بود.
3ـ قرآن كريم, مناصب الهى را اختصاص به كسانى داده است كه آلوده به ((ظلم)) نباشند و در پاسخ حضرت ابراهيم (ع) كه منصب امامت را براى فرزندانش درخواست كرده بود مى فرمايد: ((لا ينال عهدى الظالمين)) 2 و مى دانيم كه هر گناهى دست كم, ظلم به نفس مى باشد و هر گنهكارى در عرف قرآن كريم ((ظالم)) ناميده مى شود پس پيامبران يعنى صاحبان منصب الهى نبوت و رسالت هم منزه از هرگونه ظلم و گناهى خواهند بود.
از آيات ديگر و نيز از روايات فراوانى مى توان عصمت انبيا (ع) را استفاده كرد.

ارسال توسط faqih در 11/4/1385.

راغب گفته است : ((عصم )) (بفتح عين و سكون صاد) به معناى امساك است ، و اعتصام به معناى آن حالتى است از انسان كه در طلب حافظى كه او را حفظ كند از خود نشان مى دهد. راغب همچنين در معناى اين كلمه بسط كلام مى دهد تا آنجا كه مى گويد: ((عصام )) (بكسر عين ) چيزى است كه بوسيله آن چيزى بسته و حفظ مى شود و عصمتى كه در انبيا است به معناى نگهدارى ايشانست از معصيت ، و خداوند ايشان را با وسايل گوناگونى حفظ مى كند: يكى با صفاى دل و پاكى گوهرى است كه خداى تعالى ايشان را به آن كرامت اختصاص ‍ داده است و يكى ديگر با نعمت فضائل جسمانى و نفسانى است كه به آنان ارزانى داشته و ديگر با نصرت و تثبيت قدمهاى آنها است ، و نيز سكينت و اطمينان خاطر و نگهدارى دل هايشان و توفيقاتشان است ، كما اينكه خداى تعالى فرموده : ((و الله يعصمك من الناس )).
و عصمت چيزى است نظير دست بند كه زنان در دست مى اندازند، و از دست ، آن موضعى را كه عصمت (دست بند) بر آن قرار مى گيرد معصم گويند، و بعضى به سفيدى مچ دست با پاى چارپايان از نظر شباهتش به دست بند عصمت گفته اند، نظير اينكه چارپائى را كه يك پايش سفيد باشد به چارپائى كه يك پايش بسته باشد تشبيه كرده و محجل مى گويند و بر همين قياس گفته مى شود: ((غراب اعصم : كلاغ قلاده دار)).

تنظیمات نمایش نظرات

روش مورد نظر خود را برای نمایش نظرات انتخاب نموده و گزینه "ثبت تنظیمات" را انتخاب کنید تا تغییرات اعمال شوند.