اشاره :
مقاله به یکى از عناصر مطرح روشنفکرى وابسته به غرب در دوره اخیر ایران مىپردازد کهچگونه تحت عنوان اصلاح دین، خرافهزدائى و روشنفکرى، عملا در جهت منافع استعمارغرب و انگلیس و نشرالحاد، و هابیت و ملىگرائى افراطى و نژادپرستى، نفى روحانیت،مبارزه باعفت اخلاقى عمل کرد و عاقبت، حتى ادعاى نبوت و تعمیم پیامبرى نمود.
بخشى مهم از جریان روشنفکرى ایرانبىعنایتبه فرهنگ خودى و با مدد از بیگانه درپى تغییر وضع موجود برآمد. تداوم این خط،تجدد اسلام ستیزانه بود که در معرکه مشروطه،سرعتیافت و در واپسین مرحله آن، حاملایدئولوژى شاهنشاهى شد و ایدئولوژىناسیونالیسم شوونیستى توسط تئوریسینهاىعصر تجدد پا گرفت. احمد کسروى یکى از همان متجددین بود. بىاغراق او سهم عمدهاى در نشربىدینى و سست ایمانى در دوره خود داشت.کسروى فقط در حوزه دین سخن نگفتبلکه بهتاریخ و سیاست هم پرداخت. همقطاران اوشریعتسنگلجى و حکمىزاده نیز با دخل وتصرفهاى تجدد طلبانه در حوزه دین، مؤید اوبودند. توسل، شفاعت و ظهور حضرت امام زمان(عج) بعلاوه دهها موضوع دیگر به تاسى از وهابیتو سلفىگرى و از سوى دیگر رفرماسیون غربمورد تاویل قرار گرفت و بنام مبارزه با خرافات،همه از دم تیغ پیرایش دینى!! رد شد.
پرداختن به آراى عقیدتى، سیاسى و اجتماعىکسروى خود مستلزم بررسى جامع الاطرافسلسله شطحیاتى است که در مقطع زمانىحکومت رضا شاه از سوى او و یارانش طرح گردید.
فضاى بعد از مشروطه
رویکرد روشنفکرى دوره رضا شاه همچوناسلاف خود در نیم قرن قبل، تحت تاثیر نظمگفتارى اورینتالیستى (Orientalism) غرب بود.گفتمانى که در طول قرون 18 و 19 از سوىفلاسفه و روشنفکران مغرب زمین، همچونمونتسکیو، هگل، مارکس و انگلیس منتجبهباورهاى مشترک شده بود و بربریت، احساساتىبودن و هستى غیر عقلانى، شیطانزدگى و خرافهپرستى را از ویژگىهاى مشترک جوامع شرقى رقمزده بود. بدنبال بحران هویتى ایران در قرن 19 م(13 ق)، یکى از عکسالعملهاى این جریان،پذیرش آن دسته از آرائى بود که خود غربىها آنرا جهانشمول، تبلیغ مىکردند. این پذیرش درپس هژمونى اقتصادى، سیاسى غرب بر کشورىضعیف همچون ایران قرار داشت. تقابل با سیطرهفرهنگى غرب نیز رویکرد دیگرى است که در آنمقطع تاریخى از یاران بسیار کمترى برخوردار بود.نظام گفتارى اورینتالیستى آنچنان غالب بود کهروشنفکران عرب و ترک را زودتر از ما بهعکسالعمل مقلدانه وا داشت. طهطاوى و طهحسین در جهان عرب از سرآمدان این حرکتاند.جنبش تنظیمات در عثمانى، نهضت ترکان جوان وظهور آتاتورک برآمده از چنین الهاماتى بود.فضایى که در ایران با آثار روشنفکرانى همچونملکمخان آغاز و در دوره رضاشاه به اوج خودرسید، شامل طیف وسیعى بود که در نقطهاى کاملارنگ اومانیستى و دئیستى داشت و در نقطه دیگرالتقاطى از اندیشه اومانیستى و عرفان شرقى را دارابود. براى نمونه، کسروى و قبل از او میرزا آقاخانکرمانى در این نقطه قرار داشتند (20).
جریان اخیر یک پادر خیمهگاه غرب و پاىدیگر در خیمه دین و اندیشه بومى و سنتى داشت.عالم برزخى اتمسفر حیاتى این گروه را تشکیلمىداد. گر چه کسروى، خود، موضوع اروپایىگرىدر کتاب آئین در سال 1311 ه . ش، غرب را قابلانتقاد دانست اما با همه این احوال نمىتوانکسروى را خارج از این فضا بررسى کرد. گفتمانروشنفکرى در این مقطع داراى دو مؤلفه اساسىاست. رویکرد ناسیونالیستى و دوم اسلام ستیزى.گرچه کسروى با فعالیتهاى خود سهم بیشترىدر رویکرد دوم دارد ولى بر خلاف دسته دیگرروشنفکران هم عصر خود به هر دو توجه دارد. بهگونهاى که جلال آل احمد مىگوید:
از هر صد نفر تودهاى 70 - 80 نفرشان قبلا درکتابهاى کسروى تمرین عناد با مذهب راکردهاند ... در آن دوره با پرو بال دادن به کسروىو آزاد گذاشتن مجله پیمان مثلا مىخواستندزمینهاى براى رفرم در مذهب بسازند (21) .
باستانگرائى و ملیتپرستى
در سطح بینالملل تئورى پردازان ناسیونالیزمایرانى در مقطعى از تاریخ به ارائه دیدگاههاى خودمىپردازند که حزب ناسیونال سوسیا8لیزم آلمانبطور وسیع مبادرت به تبیین اندیشههاى سیاسى،اجتماعى خود نموده است و فلسفه نژاد پرستىآلمانىها در بسیارى از نقاط جهان جاى بازمىنماید. از اینرو بخشى از اعتقاداتناسیونالیستى افراطى در آراء محافل روشنفکرىاین دوره ناشى از همین فضاست و بخش دیگرتحت تاثیر اندیشه ناسیونالیزم شوونیستى استکه در حدود نیم قرن قبل متجددین ایرانى با الهاماز ناسیونالیزم قرن هجده اروپا به آن پرداختند واین اندیشه توسط عوامل سیاسى و فکرىانگلستان در دوره رضاشاه به صورت افراطى دامنزده شد و به عنوان ایدئولوژى شاهنشاهى مطرحگشت و افرادى همچون فروغى ذکاءالملک ازتئورى پردازان آن بودند.
فعالیتهاى پارسیان هند که در دوره قاجاریهبا رویکرد زردشتىگرى آغاز شده بود نیز قبلا طیفوسیعى از روشنفکران ایرانى اعم از ادبا، شعرا وتاریخ نویسان را تحت تاثیر خود قرار داده بود. دراطراف انقلاب مشروطه حضور اردشیر ریپورتر وارباب کیخسرو شاهرخ از بقایاى همین جریانفکرىاند. جلال الدین میرزا فرزند فتحعلیشاه درنامه خسروان این وجه از تاثیرپذیرى ایرانى را بهنمایش گذاشت. میرزا فتحعلى آخوندزاده، میرزاآقا خان کرمانى و جمعى دیگر در همین فضا بهباستان ستایى روى آوردند. در اینجا باید از پانترکیسم استانبول و آراى على حسین زاده، ضیاءکوک آلپ و بخصوص حلقه رابط جنبش پانترکیسم و پان ایرانیسم یعنى رسول زاده نام بردهشود. بهمین نحو تاثیرگذارى محافلى چون تورکاجاقى و اتحادیه مسلمانان روسیه در استانبول وقفقاز بر این رویه فکرى در ایران قابل تامل است.
با نگاهى گذرا بر نشریاتى همچون ایران نو،کاوه، ایرانشهر و آینده که در همین مقطعزمانى به چاپ میرسید حاکمیت روح این اندیشهرا مىیابیم. این گرایش جدید در نحوه فکرسیاسى، اجتماعى البته محصول شرائط درونمرزى از قبیل ناکامى مشروطه طلبان بعد ازشکست آن انقلاب و بىثباتى سیاسى، اجتماعىسالهاى بعد از جنگ جهانى اول در ایران نیزمىباشد. تشتت، بىنظمى، فقر و گرسنگى وبىثباتى سیاسى ایران و از سوى دیگر دخالت دولخارجى در این سمتگیرى بسیار مؤثر است.گرایش جدید فکرى بازتابى است از فضاى موجودو شرائط زمانه. ناسیونالیزم تجدد خواهوسیلهایستبراى ابراز وجود ایرانیت.
مجله کاوه در دور دوم فعالیتخویش پس ازجنگ اول جهانى به قول خود دوره جنگى راخاتمه یافته تلقى مىکند و با اتخاذ خط مشىجدیدى جنبه علمى پیدا مىکند. در مقالهافتتاحیه دور جدید مجله کاوه به قلم تقىزاده دروصف استراتژى مجله یاد شده آمده است: مسلکو مقصدش بیشتر از هر چیز ترویج تمدن اروپایىدر ایران، جهاد بر ضد تعصب، خدمتبه حفظملیت و وحدت ملى ایران، مجاهدت در پاکیزگى وحفظ زبان و ادبیات فارسى از امراض و خطرهاىمستولیه بر آن و به قدر مقدور تقویتبه آزادىداخلى و خارجى آن (22) .
در همین مقطع زمانى (1299 ه.ش)انگلستان با کودتاى سید ضیاءالدین طباطبائىبستر مناسب براى حاکمیت دولت مقتدر بهریاست رضاخان را فراهم آورد. جریان تجدد خواهنیز رضاخان را بعنوان ابزار عملى گرایش فکرىخود و تحقق آمال خویش برگزید. چرا که معتقدبود حاکمیت اهداف غربگرایانه نیاز به دیکتاتورىآهنین دارد. به دنبال تاسیس حکومت پهلوى درسال 1304 ه.ش بمنظور حاکمیت الگوهاى غربىبر تمام شوون جامعه ایرانى یک سلسله تحولات ازسوى دو جریان فوق صورت پذیرفت از قبیل:شکلگیرى بوروکراسى ایجاد مدارس جدید، ایجاددادگسترى جدید و بر چیدن محاکم شرع و ... باورداشتهاى غربگرایان در قالب ایدئولوژىشاهنشاهى (ناسیونالیزم شوونیستى) به شاهدیکته و یک به یک به مورد اجرا گذارده شد.
از لحاظ تاریخى تقىزاده به وجهى پدرتئوریک ملىگرایى لائیک و غیر مذهبى ایراناست. پس از او مىتوان از جمالزاده، کاظمزادهایرانشهر، محمدعلى فروغى، کسروى، ... به عنوانایدئولوگهاى شاه نام برد. ناسیونالیزم این دورهایران از جلوههاى مدرنیسم و محصول فلسفهجدید است و چون باطنى اومانیستى دارد با دینقابل جمع نیست. این نگرش سطحى و مقلدانه ازناسیونالیم ابزار و محملى ایدئولوژیک در دستجریانى براى مقابله با دین مىباشد. بدین صورتکه مىتوانستبا ایجاد احساسات کاذب قومى ونژاد پرستى آلترناتیوى براى اسلام قلمداد شود. ازسوى دیگر این ناسیونالیزم التقاطى بود، چرا کهجوهره نفاق آمیزى داشت و ابداع کنندگان آن برتن ناسیونالیزم غرب یعنى پدیدهاى که خاستگاهفلسفى و تاریخى آن ضدیتبا حضور دین درصحنههاى مختلف اجتماعى داشت، پوششاسلامى دوختند. جریان روشنفکرى در همینراستا به تبلیغ گذشته جعلى و تحریف آمیز تحتعنوان باستان گرایى و در واقع ایرانشناسىپرداخت. ترویح آداب و رسوم ممسوخ زردشتى،تغییر الفباى فارسى، تاریخ نگارى شاهنشاهى واسطوره شناسى از جمله راه کارهاى جریان فکرىاین دوره بود. مشیرالدوله پیرنیا و پور داود پروژهتاریخ نگارى با جهت گیرى فوق را در دستور کارقرار دادند. على دشتى با نوشتن داستانهاى زشتو سطحى به تمسخر اسلام و روحانیت پرداخت وفروغى از اصلىترین چهرههاى شکل دهندهحکومت رضاخان و از مروچین قومیت پرستىایرانى با همکارى دیگر عناصر فراماسون بهتاسیس انجمن آثار ملى مبادرت ورزید که تجدیدبناى آرامگاه فردوسى شاعر شیعه ایرانى به سبکو سیاق آرامگاه کورش از جمله اقدامات او بود. هماو به تهیه شجرهنامه جعلى براى شاه همت نمود.
کسروى در توجیه روى آورى این گروه بهمفاهیم ملیتبه مساله خرافات دینى مسلط براندیشه جامعه و تشتت موجود بخصوص در حیطهمذهب و نتیجه آن عقب ماندگى کشور اشارهمىکند. و چاره را در ترویج ایرانپرستى مىدید (23) .
او به بهانه دفاع از ملیت و قومیت ایرانىحملات وسیعى را علیه اسلام و روحانیت آغاز کردو در لفافه مبارزه با عرب و عربیتبه اسلام حملهنمود.
سطحىنگرى کسروى و همقطاران او در آنایام از خلال کتب و نشریات وقت قابل وارسىاست. مطالب طرح شده به یک حرکتسازمانیافته فاشیستى بیشتر همانندى دارد تا یک کار پرمغز و عمیق فکرى. مسخره کردن امامزادهها وتصانیف علیه شعائر دینى و ... همه با هم یک کلنىواحد را تشکیل داده و یک سیر را دنبال مىکردند.
بجز محمدعلى فروغى، تقىزاده، پیرنیا،پورداود و چهرههاى شاخصى از همین دست که ازمبلغین و مروجین باستانگرایى این دوره بودند ودر پى تکمیل پروژه ناسیونالیسم شاهنشاهى،نیاکان پرستى افراطى را دامن زده و بدینصورتبدنبال پىریزى مفهوم هویتى ایرانى بصورتمجعول بودند، جمعى نیز به آن روى سکه پرداختهو به بهانه مباره با خرافات و به انگیزه پیرایشگرىدینى به تفسیر سطحى از دین پرداختند البته هردو گروه روشنفکر با استبداد همسو بودند، اتحاد واتفاق بین ایندو ناشى از سنخیت ذاتى آن دو بود.شریعتسنگلجى، حکمىزاده و کسروى باسخنرانىها و نوشتههاى خود اسلام و روحانیت رانشانه رفتند. فعالیتهاى قلمى حکمىزاده عمدتادر مجله همایون تمرکز داشت. حضرت امامخمینى کتاب کشف اسرار را در پاسخ به کتاباسرار هزار ساله او نوشتند و شریعتسنگلجى نیزکه از سوى پیروانش به مصلح کبیر لقب گرفت درسه کتاب اسلام و رجعت، کلید فهم قرآن وتوحید در عبادت حملات تندى را علیهمقدسات اسلام صورت داد.
کسروى
بجز روزنامهها، هفتهنامهها و ماهنامههایىچون پیمان با 99 شماره، پرچم با 25 شماره،هفتهنامه پرچم با 7 شماره و دو هفتهنامه پرچم با12 شماره، کسروى بیش از هفتاد جلد کتابنوشت. در میان کتابهاى او راه رستگارى، ورجاوندبنیاد (ورجاوند واژه اختراعى او به معنى مقدسمىباشد)، ما چه مىخواهیم؟ شیعیگرى،صوفیگرى، بهائیگرى، دین و جهان، خدا با ماست،اساس عقاید او را در بر دارد. او بیشتر کتب خود رادر فاصله سالهاى 1312 ش تا 1324 ش انتشارداد. غالب آثار او در سال 1357 ش یعنى پس ازگذشت چهار دهه مجددا در سطح وسیعى به چاپرسید. رژیم شاه در مقابله با موج انقلاب اسلامىسعى کرد از مطالب ضدمذهبى او استفاده کند.همچنین در طول یکساله اخیر نیز چهار کتاب ازوى تجدید چاپ شده است.
اولین شماره مجله پیمان در اول آذرماه 1312ش منتشر شد; دیدگاههاى اجتماعى و عقیدتىکسروى را مىتوان در خلال شمارههاى پیمانبدست آورد. کسروى در شمارههایى ابتدائى پیمانسعى کرد چهره حقیقى خود را بر ملا نسازد و باارائه مقالات مختلف از اسلام تعریف و تمجیدمىکرد. ولى بتدریج قلم او گستاخ شد و بهبىپروایى جملات خویش را علیه فرهنگ اسلامشروع کرد. او اغلب رجال ایران را به تمسخرمىگرفتبجز نادرشاه که او را شاهى وطن دوست،علاقمند به ایران و شجاع مىدانست، وى حتى ازشعرائى چون حافظ و سعدى و مولوى با زبان طعنیاد کرد و تحت این عنوان که شعرهاى آنان مایهضلالت و گمراهى است، سختبه ایشان حملهمىکرد. اولین واکنش نسبتبه مطالب مندرج درپیمان در 1315 ه.ش شروع شد. او در شمارههاىششم و هفتم این مجله در سال 1315 ه.ش بهاندیشمندان و متفکران و ادیبان ایران از جملهحافظ و سعدى، مولوى و جامى حملهور شد و بهدخل و تصرف در فرهنگ فارسى پرداخت. لذاجمع کثیرى از ادبا و فرهیختگان علیه او موضعگرفتند یکى از ادبا در نامهاى به وزیر معارف وقتعلى اصغر حکمت مىنویسد:
چگونه تجویز مىفرمائید، ... با کمالبىشرمى، بدون مجوز منطقى و اخلاقى، ایندانشمندان دنیا پرست را با اسم و رسم، باسخیفترین عباراتى که در خور سلیقه کج وتباین و ناجنسى فکر نویسنده پیمان با اهلادب و عرفان است هرماه چاپ کرده...ودست تنگى ملت دانش پژوه ایرانى را درنظرخرده بینان دنیا مسجل نماید(24)
حبیب یغمائى نیز مىنویسد:
به نظر بنده آقاى کسروى از آزادى قلمى کهدارد، سوء استفاده مىکند. تحقیق و انتقادنمىکند. بلکه یک جا و به همه ناسزا مىگویدو خشک و تر را با هم مىسوزاند و چون از شعرو شاعرى سر رشته ندارد و اهل فن نیست،اشتباه مىکند (25) .
در شرائطى که مقالات و رسائل از دم تیغسانسور رژیم مىگذشت، کسروى و همفکران او باآزادى تمام به انتشار مطالب خود چه در مجله وچه به صورت کتاب ادامه مىدادند.
بالاخره نشریه پیمان در سال 1321 ه.شتعطیل شد و در سال 1322 ه.ش او مجله بنیاد راانتشار داد. این مجله چندین بار از سوى فدائیاناسلام مورد حمله قرار گرفت و حتى چاپخانه آنکه متعلق به على هشیاردل بود به آتش کشیدهشد. کسروى بدنبال انتشار کتاب آئین شهرت پیداکرد. این اولین کتابى بود که در آن افکار خود رامطرح ساخت و بتدریج طرفدارانى را از شهرهاىمختلف ایران چون آذربایجان و خوزستان به گردخود آورد که به کسرویون شهرت پیدا کردند.
پاکدینى
در همین اثنا بود که کسروى دستبه تشکیلمکتبى اجتماعى - مذهبى تحت عنوان پاکدینى زد که طرفداران او نیز به همین نامپاکدین نامیده مىشوند. گرچه کسروى درتکمیل طرح خود ادعاى پیامبرى کرد و زبان وقلمش بیشتر مذهبى بود تا فلسفى، اجتماعى ولىپیروانش او را بیشتر یک مصلح دینى مىدانستندتا آنکه رهبر و صاحب یک شریعتیا مذهب خاصباشد. بدین معنا که معتقد بودند او در راستاىپیرایش دینى راه حلهاى مصلحانه ارائه مىکند تااز رهگذر آن مشکلات جامعه را حل و فصل نماید.
کسروى در بخشهاى زیادى از کتابهاى خوداز اسلام و جاودانه بودن آن دفاع مىکند علیرغمآن به گونهاى سخن مىراند که گویا زمان آن اسلامبسر آمده است و خواننده را بدینصورت براىپذیرش آنچه بعنوان دین پاک مىداند (دینابداعى خود) آماده مىسازد لذا از همین باب او دربخشهائى از مطالب خود از دین دفاع مىنماید (26) .
کسروى درباره دین معتقد بود:
همه مذاهب و کیشها و فرقهها، اختلافات راکنار گذاشته و متوجه اصول مشترک و کلىمذهب باشند و به کلیت اسلامى بودن بجاىتفاوتهاى فرقهاى توجه کنند (27) .
او در مورد دین اسلام معتقد است که:
این دین به مذاهب مختلف منشعب شده واسلام اصلى به شکل مذاهب مختلف اصالتخود را از دست داده است. خستبایددانست که اسلام دوتاست، یکى آنکهبنیانگزارش آورده و در هزار و سیصد و پنجاهسال پیش بوده است و یکى آنکه امروز میانمسلمانان روان است و به چند مذهب، ازسنى، باطنى، على اللهى، شیخى، صوفى ومانند اینها بخش شده است. ما هر دو را اسلاممىخوانیم، ولى یکى نیست و مىباید این دورا از هم جدا گرفت (28) .
بهمین دلیل بود که مىگفت مسلمانان به جاىروى آوردن به مذاهب مختلف به دین پاک یا دیناصلى ایمان آورند و از انحرافاتى که در طول تاریخنصیب اسلام شده است (یعنى انشعاب مذاهب)خوددارى ورزند.
او که خود را مصلح اجتماعى مىدانست که درراستاى خرافهزدایى جامعه ایرانى قیام نمودهاست. بتدریج داعیه پیامبرى یافت و صریحا ازآوردن دین نو و به تعبیر خودش پاک دینى دم زد.بصورتى که آنرا جایگزین اسلام مىدانست و خودرا مورد تایید خدا دانسته و در اغلب نوشتههاىخویش این جمله را مىبینیم. مرا با خدا پیمانىاست که از پا ننشینم و این راه را بسر برم و مطابقمفهوم پاکدینى خود در شروع بسیارى از جزواتخویش جمله بنام پاک آفریدگار را ملاحظهمىکنیم. او به جهت تایید ایده اصلاح طلبى خودعامل اساسى فقر و پریشانى ایرانى را نفوذ خرافاترایج در اندیشه دینى و گمراهىها و از سوى دیگراختلافات مذهبى مىداند.
گرچه او صراحتا دعوى پیامبرى ندارد ولىخود را راهنمائى از طرف خدا مىدانست (29) وپاکدینى او ریشه در شخصیتى کاذب و خودساخته از خود دارد. که نوعى تقلید سطحى از لوترو یا کالون در رنسانس غرب است. او دین موجود راکه به زعم وى بخشى از افکار و ایدههاستخرافى وباطل مىشمارد. با دقت در تعریفى که از دین ارائهمىکند نوعى اعتقاد به عقل و نقطه مقابل با وحىمشاهده مىکنیم. بحث او از مقوله خرد بسیارعامیانه است و بر بنیاد فلسفى استوار نیست. او نهفلسفه مىفهمید و نه با آن موافق بود شاید همکسروى شبهى از عقلانیت و عقلگرایى پروتستانهارا در سر داشته و بى توجه به عمق مساله واردمیدان عقل شده است.
کسروى داراى دستگاه منظم فکرى نبود. ازاینرو در حوزههاى مختلف سیاست، تاریخ،اقتصاد، دین و ...وارد شد و همین امر به تناقضگویى و پراکندهگویى وى منجر شد. او در مقامحامى اسلام، معترضین خود را نامسلمان خواندولى در عین حال اسلام را آخرین دین خدانمىداند و مىگوید:
این خواستخداست که هر چند گاه یکبارجنبش خدائى رخ دهد و یکراه رستگارى به روى جهانیانباز گردد و گمراهىها از میانبرود. لکن مسلمانان آن را بااسلام پایان یافته مىشمارند وبىخردانه دستخدا را بستهمىدانند (30) .
دلائلى وجود دارد دال بر آنکه وى در پى ایجاددینى جدید است. اول آنکه او به تلاش شریعت درباب پیرایش دین اسلام و بازگشتبه دین اولیهسخره مىگیرد و آنرا محال مىداند. وى در پاسخکسانى که داعیه احیاى شریعت دارند، برگرداندناسلام به حقیقتخود را دعوى بیخردانهمىنامد (31) .
گر چه در جائى مىگوید که قصد دارد اسلام رابه معناى حقیقى خود به مردم باز شناساند. وبدینصورت دچار تناقض مىشود. از سویى ادعامىکند که دوران اسلام سپرى شده است (32) و درجاى دیگر با طرح مفهوم جنبش خدائى فصلجدیدى را در عرصه موضوع باز مىنماید.
او سپس مردم را به شورشى و رجاوند(مقدس) وعده مىدهد. و با تشکیل باهمادآزادگان در پى ایجاد شورشى باسررشتهدارى توده (دموکراتیک)بود که از طریق آن دین خود ساختهخویش (پاکدینى) را بنیاد نهد. وى بهقصد چنین منظورى کتاب و رجاوندبنیاد بمعنى اصول مقدس را نیز تهیهنمود. حتى در جزوه شیعیگرى براى هواداران خوددعاى مخصوص تنظیم کرد. او درباره پاکدینىگفت:
با آنکه پایه آن اسلام است این پاکدینىجانشین اسلام و طبق خواستخدا و لذا آئیناوست. (33)
همچنین ادعا کرد که سالهاستبه کوششبراى پاکدینى پرداخته است:
اینکه مسلمانان مىگویند اسلام بازپسیندین بوده، این سخن بىپاست (34) .
طرح دیدگاههاى کسروى بیشتر جنبه سلبىدارد تا ایجابى، به این معنا که عمدتا در راستاىویران سازى اندیشه دینى و البته به بهانه مبارزه باخرافات قدم بر مىدارد و هیچ اندیشه بدیع و بهقول خودش منطقى را جایگزین نمیسازد. یعنىدر پایان نمىتوان به یک سلسله اصول ثابت ومبادى مشخصى در اندیشه او راهیافت. گرچه بخشى از مشکلاتجامعه ایرانى را ناشى از اختلافاتمذهبى مىدانست ولى هیچگاهآئینى که بتواند بعنوان جایگزینمطرح شود بطور مدون و مبوب ازسوى او ارائه نشد و علیرغم آنکه در کتاب "یکدین و یک درفش" گفته بود این دین به عنوانهدف غائى او از دیده پنهان ماند. کسروى درتعریف دین که مراد همان پاک دینى اوستمىگوید:
ما دین را عبارت از آئین زندگى مطابق دانشو خرد مىدانیم که جهانیان را در زندگىرستگار گرداند... (35) .
نکته : کسروی رفورماسین دینی تاریخ معاصر پاک زبانی روشنفکری ملی گرایی
منبع: کتاب نقد ۱۳ - نقد تاریخ نگاری معاصر در حوزه انقلاب