امروزه میدانیم که نوع ژنتیک افراد, شرایط محیط تربیت, جامعه ای که در ان زندگی میکنند, فقر و ثروت, نوع اموزش های که به انها داده میشود, وضعیت خانوادگی انها از لحاظ تعداد فرزند و جدای پدر و مادر ویا.. میزان بهره هوشی و.... عوامل بسیار دیگر در نوع نگرش و گرایشات انها تاثیر گذار است. برای همین است که امروزه دانشهای مثل جرم شناسی ایجاد شده و سعی میکنند علل و عوامل جرم زا را شناسایی کنند و از بین ببریند.یا دانشهای مثل روانشناسی سعی بر شناسایی عوامل روانی افراد جهت ایجاد یک جامعه سالم از نظر روانی میکنند. در کشور های پیشرفته با تشکیل پرونده شخصیت سعی میکنند که مجازات و تدابیری متناسب به شخصیت خاص ان فرد اتخاذ کنند. به عبارتی دانش بشری امروزه برای مجازات مجرمین دیگر از یک معیار مطلق و خشک پیروی نمیکند. مضاف بر این که هدف از مجازات مجرمین اماده سازی او برای برگشت مجدد به جامعه و از طرفی رفع عوامل جرم زا در جامعه است. مثلا امروزه جدایی پدر و مادر به عنوان یکی از عوامل جرم زا شناسایی شده است. پس بلاشک عوامل ژنتیکی و محیطی در گرایشات افراد بدون تاثیر نیستند.
داستان های که خداوند در قران از مجازات اقوام مختلف بیان میکند بیان گر این است که او پیامبری را به یک شهر یا قوم میفرستاده و افرادی را که به به پیامبر او ایمان نمیارودند را بلا استسناع هلاک میکرده است. این مسعله که در داستانهای قوم نوح و ثمود و عاد و موسی و کشتن کافران در زمان حضرت محمد (ص) تکرار شده است دارای نکاتی به شرح زیر است.
اولا همینطور که گفتیم عوامل مختلف ژنتیکی, محیطی, تربیتی, وضعیت خانوادگی, و... در گرایش یا عدم گرایش این افراد به پیامبر موثر بوده است و لذا هر شخص اصولا باید با توجه به شخصیت خاص خود محاکمه شود. امروزه دادگاه اطفال و زنان و در اکثر کشور ها از جمله ایران از هم جدا هستند. بلاشک کشتار دست جمعی عده ای مرد و زن و کودک به صرف این که ادعای فرستاده الله را باور نکرده اند ان هم بدون در نظر گرفتن شخصیت خاص این افراد از نظر سن و جنس و محیط و ژنتیک و سایر علل عدم این گرایش و تعیین یک مجازات دسته جمعی برای این گروه حتی از نظر وجدان انسانی نیز قابل توجیه نیست چه برسد به عدل الهی.
نکته دوم و جالب تر این که این افراد بلاشک افریده خود خدا هستند و محکوم کردن انها نوعی محکوم کردن سازنده انها میباشد. مثل این است که شما یک اتو مبیل طراحی کنید و بعدا ان را اتش بزنید که چرا انجور که من انتظار داشتم حرکت نکرده است.
سوم این که ایا نابود کردن یک قوم مشکلی را حل میکند؟ اگر این گونه بود چرا باز بعد از قوم نوح و ثمود و .. باز افراد بی ایمان در جهان امدند؟ ایا خداوند نمیدانست مشکل ایمان اوردن بعضی و ایمان نیاوردن بعض دیگر ناشی از افرینشی است که انسان داشته است و نه مشکل یک قوم خاص که بتوانم با نابودی ان جهان را از بی ایمانی پاک کرد؟ ای ایا این منصفانه است که خداوند به یک قوم بگوید من شما را نابود میکنم برای این که قوم دیگر عبرتشان بشود. امروزه جوامع بشری حتی نسبت به از بین بردین مجرمین خطرناک اقدام نمیکنند و به جای ان سعی میکنند علل و عواملی که باعث مجرم شدن این فرد شده را شناسای و نسبت به درمان ان اقدام کنند. ایا بهتر نبود خدا هم به جای کشتار دست جمعی نسبت به شناسایی علل و عومل این عدم ایمان در اقوام نوح و ثمود و .. اقدام کند تا مجبور به تکرار این کشتار نشود.
چهارم این که اصولا مصاف یک عده از انسانهای ضعیف و به قول خود الله جاهل با الله که بسیار توانا است خارج از انصاف است. امروزه حتی انسانها در جریان محاکه متهمین از قاعده تساوی صلاح ها که عبارت است برابری شرایط دادستان و متهم است استفاده میکنند.
حتی اگر محاکمه مطلق را بدون در نظر گرفتن شرایط خاص هر کس در نظر بگیریم این سوال پیش میاد که مثلا زنان در قوم لوط و کودکان در قوم نوح چرا گرفتار عذاب شدند؟ (مخصوصا کودکان که مسعولیت کیفری ندارند)در داستان قوم ثمود میخوانیم که عده ای شتر خدا را کشتند و الله همه شهر را با خاک یکسان کرد. خوب زنان و کودکان و عده ای که در کشتار دخالت نداشتند چرا نابود عذاب شدند؟
پنجم این که ایا خدا این اقوام را برای این افریده بوده که به او ایمان داشته باشند؟ اگر این گونه است عدم ایمان این افراد ناشی از نقص خلقت خود او بوده و ضمنا این سوال پیش میاد که چرا فقط یک تعداد از اقوام بی ایمان و مشرک عذاب شده اند؟ مصریان و چینی ها و بابلی ها و ایلامی ها و...سالها بت پرست بودند اما خدا تنها عاد و ثمود را نابود کرده است. اگر علتش این نبوده چرا این اقوام را نابود کرده است؟
خداوند در ایات زیادی دستور کشتار کفار بدون محاکمه و بدون در نظر گرفتن شرایط خاص ژنتیکی, روانی, خانوادگی و سایر عواملی که در کافر بودن او موثر بوده است را میدهد.
اصولا برای ایجاد تغیر نگرش در افراد گاها روان شناسان سالها بر روی عوامل روانی یک فرد کار میکنند و گاها به نتیجه ای هم نمیرسند چطور میتوان با فرستادن یک پیامبر در یک قوم تغیر نگرش ایجاد کرد.