راستی خدای تو كیست؟

ارسال توسط kushesh در 18/1/1388.عمومي

داشتم دنبال یه كتاب می گشتم چشمم به یه مطلبی افتاد،گفتم : به ظاهر برای دانشجو اما برای همه!! شاید اولش فكر كنید این همون مطلب تكراریس !!ولی تو مثل من زود قضاوت نكن و تا آخرش بخون !! تو بجای دانشگاه هر مكان دیگه ای بذا ری صدق می كنه،قول میدم بهت!توش این نوشته شده بود:((((((و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم كحب الله و الذین امنوا اشد حبا  الله و لو یری الذین ظلموا اذ یرون  العذاب  ان القوة لله جمیعابعضی از مردم معبود هایی غیر از خدا انتخاب می كنندو آنها را همچون خدا دوست می دارند اما آنها كه ایمان آوردند عشقشان به خدا از مشركان نسبت بهمعبود هایشان بیشتر است!و آنها ستم كردند،هنگامیكه عذاب را ببیند،خواهند دانست كه  تمام قدرت از آن خداست.(سوره نحل آیه 73)فكر نكنید می خواهم برایتان آیه منسوخ و قدیمی،یا به قول برخی ،از مد افتاده بخوانم! استغفرالله!این ما هستیم كه فكر می كنیم بعضی از آیات قرآن دیگر به درد زندگی امروزمان نمی خورند و وقتی برایمان صحبت از بت می كنند با خود می گوییم: الحمدالله! ما كه نه هبل را دیده ایم و نه عزّی را پرستیده ایم! البته همین جا هم  عرض كنم كه اگر تصور می كنید دستم را خوانده اید و فهمیده اید كه می خواهم سخن از« بت نفس» به میان بیاورم  و از نفسانیاتی سخن بگویم كه صدها مرتبه از هبل و عزّی بزرگتر شده اند،ضمن اینكه نتیجه گیری زیبایتان را می ستایم، به عرض می رسانم كه متاسفانه حدستان دقیق نبوده است!  از عارفی پرسیدم خدا كیست؟ گفت :« خدا همان یگانه محبوب من است  كه حاضرم تمام زندگی ،جوانی، عقل و تمام قوای بیرونی و درونیم  را صرف او كنم و از هر نعمتی  كه در اطرافم است  وسیله ای بسازم تا مرا به وصالش برساند و آنگاه عاشقانه در آغوشش  كشم...خدای من همان دلربایی است كه نه تنها دل، بلكه تمام فكر و روح مرا ربوده است ... با یاد او به خواب می روم و اولین اندیشه ای كه به محض بیدار شدن به ذهنم قدم می گذارد اوست و چگونگی رسیدن به وصال او.»نمی دانم چرا پاسخ او و شنیدن این اوصاف ،به یكباره مرا بیاد اتومبیل گرانقیمتی انداخت كه از اولین سال دانشجویی عكس محبوبش را ،هم پشت درب كمدم چسبانده ام و هم بر قلبم! حیف كه هنوز به ایران نیامده...شاید این جمعه بیاید !...شاید!هم اتاقیم... شوری دیگر در سر دارد!از وقتی كه گوشی جدیدش را گرفته ،محبوب قبلی اش را فراموش كرده!منظورم از محبوب قبلی دانشگاه است! همانكه به خاطر قبول شدن و وصال مدركش،از زمین و زمان و فوتبال دست شست! و دیگر پای 90 ننشست!شبها با لالایی هندزفری بی سیمش به خواب می رود وصبحها با زنگش بیدار می شود. وای كه نمی دانی چه دلی به هم داده اند! در روزها هم كه امان از این بلوتوث های سبك بال! كه در فصای دانشكاه پرواز می كنندو دلهای بی قرار را به سوی خودش می كشند...راستی خدای تو كیست؟!!))))))

ارسال توسط فروزان ت... در 23/1/1388.

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشين
گفتا به كوي عشق همين وهمان كنند
ما گاهي فراموش ميكنيم كه اين دنيا فقط اسباب و وسايلي فراهم كرده تا ما را به هدف اصلي برساند . خوش به حال ان عارف كه عاشق است .

ارسال توسط statira در 19/2/1388.

matlabetuno kheili dir khundam vali belakhare khundam. be nazare man ba alaghe b bazi chiza k donyavi hastan ma hatman az khoda ghafel nemishim. inha mahbubhay ma nistan. ama ghabul daram k baziha vaghean b donya mashghulan vali bayad pay harfe hame neshast. harkasi b noi asheghe khodast. bazam az matnetun mamnun

ارسال توسط kushesh در 10/4/1388.

برادر جبران...
هنگامي كه نخستين بار لبهايم براي سخن گفتن به لرزه در آمد ، بالاي كوه مقدس رفتم و به خدا گفتم :« خدايا بنده توام. خواست پنهان تو دين من است و تا ابد به فرمان تو هستم.»
ولي خداوند جوابي نداد بلكه چون طوفاني گذشت و از چشم من پنهان شد.
بعد از هزار سال دوباره از كوه مقدس بالا رفتم و به خدا گفتم ،« من ساخته دست توام پروردگار من، از خاك زمين مرا ساختي و با نفخه اي از روحت به من زندگاني بخشيدي. پس همه چيزم را از تودارم.»
خداوند پاسخي نداد و مثل هزاران بال تيز پرواز از من گذشت.
بعد از هزار سال دوباره از كوه مقدس بالا رفتم و براي بار سوم به خدا گفتم:« اي پدر مقدس، من فرزند محبوب تو هستم. با رحمت و عشق مرا به دنيا آوردي و با محبت و عبادت ، ملكوتت را به ارث مي برم.»
اين بار هم خداوند پاسخي ندادو مثل مهي كه تپه ها رغا مي پوشاند از نظرم دور شد.
و بعد از هزار سال از كوه مقدس بالا رفتم وبراي چهارمين بار به خداوند گفتم:« اي خداوند حكيم و داناي من ، اي كمال و حجت من، تو ديروز و فرداي مني .من ريشه تو در تاريكي هاي زمين هستم و تو گل هائي در نور آسماني و ما با هم در نور خورشيد رشد مي كنيم.»
پس خدا به من توجه كرد و به طرفم خم شد و در گوشم كلماتي شيرين را نجوا كرد و آن طور كه دريا ، جوئي را در بر مي گيرد، مرا در بر گرفت.
و هنگامي كه به دره ها و دشت ها فرود آمدم ، خدا هم آنجا بود.

ارسال توسط fulcrum14 در 14/4/1388.

So Beautiful, so Great. So nice.Cool.You made my day with this great poem.thanks for fathers day.   Fulcrum14

ارسال توسط kushesh در 23/6/1388.

عمو فولکروم! حواسم نبوده تازه دیدم ... ممنون اما روز پدر !!!!؟ ممنون ...خدا را خدا را آره...با یاد خدا دل ما هم آروم شد...

ارسال توسط kushesh در 23/6/1388.

یاد اوست فقط و فقط که آرامش بخش دل هاست! آرامش دل کسانی که بدان ها ستم شده .. یا رب یا رب یا رب...

تنظیمات نمایش نظرات

روش مورد نظر خود را برای نمایش نظرات انتخاب نموده و گزینه "ثبت تنظیمات" را انتخاب کنید تا تغییرات اعمال شوند.