چرا مخالفت با ایران باستان(فرهنگ غنی ایرانی)؟؟؟

ارسال توسط apadana در 14/1/1388.تاريخي

مخالفت های موجود در مورد باستان ایران مشکل ریشه ای دارد ، به نظر من این مخالفت ها به علت افراط هایی است که حکومت نسبت به رژیم شاهنشاهی پهلوی دارد. نوشته ی زیر یکی از چندین مدرکهایی است که در مورد این مخالفت ها دارم:
این نوشته از سخنان رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای است که 10 سال پیش در روز نخست سال 1378 در بین زائران حضرت امام رضا(ع) فرموده اند، این مطلب به نقل از چندین خبرگذاری رسمی جمهوری اسلامی ایران است که بدون هیچ کم و کاستی عین آن را در زیر کپی کرده ام :
« حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی هشت سال پیش در اولین روز آغاز سال 1378 در جمع دههاهزارتن از زائران بارگاه ملكوتی امام هشتم (ع)، جشن نوروز در تخت جمشید را "اشتباه و ندانم كاری" توصیف و تصریح كرده بودند:"... یك نفر هم پیدا مى‏شود كه از سرِ اشتباه و ندانمكارى، به جاى مرقد امام رضا و مرقد امام بزرگوار و مرقد حضرت معصومه و مراسم معنوى، تخت جمشید را زنده مى‏كند! البته تخت جمشید، یك اثر معمارى است؛ انسان، اثر معمارى را تحسین مى‏كند و چون متعلّق به ما و مال ایرانیهاست، به آن افتخار هم مى‏كند؛ اما این غیر از آن است كه ما دلها و ذهنها و جانهاى مردم را متوجّه به نقطه‏اى كنیم كه در آن خبرى از معنویت نیست، بلكه نشانه طاغوتیگرى است! در همان ساختمانها كه امروز بعد از گذشت یكى دو هزار سال، ویران است، زمانى به مناسبت همین روز نوروز، خدا مى‏داند كه چقدر بى‏گناه، در مقابل تخت طاغوتهاى زمان به قتل مى‏رسیدند و چقدر دلها ناكام مى‏شدند! این افتخارى ندارد."»
حال بنده از شما میپرسم:
آیا رهبر عزیزمان ، تا به حال به تخت جمشید رفته اند و یا اگر نرفته اند ، عکس نگاره های موجود در تخت جمشید را( که همه آثاری است از صلح و مهمان نوازی ایرانیان)را دیده اند؟
آیا رهبر عزیزمان ، ترجمه کتیبه های موجود در تخت جمشید را خوانده اند؟
آیا رهبر عزیزمان ، کوروش ، داریوش ، خشایار و… که همه پادشاهانی عادل و صلح طلب و یکتاپرست بوده اند را می شناسد که اینگونه آن ها را قاتل و جانی می خوانند؟
آیا رهبر عزیزمان ، به ذوالقرنینی که به گفته بسیاری از علمای ما از جمله حجج الاسلام والمسلمین طباطبایی ، مکارم شیرازی ، صانعی و به روایت از چندین کتب آسمانی مثل تورات همان کوروش کبیر و پیامبراست ، اعتقاد دارند؟
و از همه مهم تر به نظر شما آیا فریاد صلح و دوستی ای که امروز در مورد انرژی هسته ای سرداده ایم ، این همان فریادی نیست که کوروش کبیر در حدود 2600 سال پیش(539 قبل از میلاد)سر داده است؟
به نظر شما فریاد عدل و احترام به حقوق دیگران که امروز دولت و حکومت سر داده است ، همان فریادی نیست که کوروش آن را بر منشور خود یعنی اولین اعلامیه حقوق بشر حک کرده است؟
من دلیل این مخالفت ها را به هیچ وجه نمی دانم. نظر شما چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارسال توسط kushesh در 16/1/1388.

اگر من پاسخ اين مطلبتونو دادم و شما قانع نشديد آيا حاضريد من آدرس جاييو به شما در تهران بدم و شما حضوري بريد اونجا تا قانع شيد؟ اگر حاضريد من  يه نظر راجع بهش ميدم كه اگر قانع نشديد بريد اونجا اما اگر نمي ريد من اصلاچيزي راجع به اين نگم. چون خيلي بحث جالبيه اين پيشنهادو دادم.,و اين مطلب رو هم بگم كه من كاري به نظرات ديگران ندارم و اين گفته من به معني سد راه شدن نظر ديگران نيست بلكه تمايل دارم كه در اين مورد اين طوري بحث كنم و غرور و تكبر نيست كه مثلا يه نفر بگه مگه دعوت نامه فرستاديم؟ كه ميگي اگر فلان نه بحث نكنم!! خب نكن.

ارسال توسط apadana در 24/1/1388.

سلام به کوشش
هر صحبتی رو که دارید در اینجا (انجمن) بنویسید منم جواب می دم
تا کاملا بحث عمومی باشه

ارسال توسط kushesh در 25/1/1388.

حالا كه اين رو در جواب فرموديد،پس دعوت را بي خيال،!!و از آنجايي كه من از سطح اطلاعات شما خبري ندارم،و هدفم سنجش  اطلاعات خودم مي باشد،پس بسم الله............................................................................1-رهبری همدر تاریخ اسلام وهم ایران، مطالعات  عمیق  دارند که همه این راقبول دارند 2- عکس نگارهای تخت جمشید همه مراسمات دربارهخامنشین میباشد وبا کمی دقت مردم عادی نقشی ندارند  3- اگر کسی تاریخ را دقیق وعمیق مطالعه کند متو جه جنایت های شاهان از اول تا آخر میشود مثلا همین کورش و داریوش برای رسیدن به تخت چه جنگها که راه نینداخته اند وبرای اداره آنها مالیاتهای سنگین وضع میکردند در حالی که بر مبنای بعضی تاریخها در آن زمان مردم  فقير فقط یک وعده غذا میخوردند   در حاليكه شاهان گاهی اوقات نصف روز یک وعده غذای انها طول میکشیده است 4-نظریه ذوالقرنین کورش هیچگونه مستند ندارد و تنها در حد یک احتمال مطرح است معارضین زیادی هم دارد5- نوروز ارزش خاص خودراهم دارد برای همین هم اسلام آنرا تائید ودر مفاتیح اعمالی برای آن منظور شده است  اما مراسمي که مخصوص شاهان است کجا ومراسمی که در حرم امام رضا(ع) با آن معنوییت و برکت گرفته میشود کجا  6-دردوران هخامنشی دین رسمی الهی یهودیت بوده است و بعضی معتقدند دستورات کورش وداریوش برگرفته از حکمان الهی آن دوران بوده است کما اینکه اصولا مردم ایران سابقه بت پرستی ندارند به هرحال آن مسائل چیزی از جنایت شاهان عوض نمی کند اگر چه همه حکومتها ناچارا خدماتی دارند...آقای آپادانا،اين يك جواب كلي بود...! پس منتظر شنيدن سؤالات اساسي هستم   ... و اما يه مطلب ديگه  بنده پيشنهادم رو در همين عنوان انجمن مطرح كردم پس بديهي است كه طالب بحث در اين مكان عمومي هستم،و لازم نيست شما اين رو به من بگيد ...مواظب باشيد !خود شما...

ارسال توسط pak-pap در 7/3/1388.

با سلام به شما تاریخ دان و نظریه پرداز بزرگ. من با شما موافق نیستم چون ظاهرا شما با تعصب راجب آقای خامنه ای جبهه گیری کردید در صورتی که اگر ایشان مطالعاتی دارند نه به شما ربط دارد نه به بنده ما چقدر مطالعه داریم و کتابهای چه کسانی را مطالعه می کنیم شما از چه منبعی صحبت می کنید که ایرانی ها یهودی بودند؟ که اگر هم بودند بهتر از عرب ملخ خور بودند.آیا بهتر نیست بجای ترویج و تبلیق فرهنگ عرب جویای فرهنگ خودمان باشیم عربها اگر آدم بودند قدر حضرت رسول ص را میدانستند چه برسد به ائمه اطهار.من یک شیعه مذهب افراتی هستم ولی ایرانیم . شما را نمیدانم؟! در ضمن این حکومت به اصطلاح اسلامی هم در مسائلی چنان برخورد می کند که آبروی اسلام و مسلمان را با هم میبرد اگر خواستید نمونه هایی از جنایات غیر انسانی همین حکومت را برایتان میفرستم تا بدانید غیر از حکومت علی ع دیگر نمیاید تا ظهور منجی عالم پس شما هم منتظر ظهورش باشید چون با آمدنش قانون متفاوت خواهد شد.البته ناگفته نماند بعید نیست شما فکر کنید اسلام و شیعه یعنی جمهوری اسلامی که البته به من مربوط نیست چون به شما هم مربوط نیست که اگر من به این حکومت اعتراض دارم پس .... مسلمان نیستم چون این شعار را قبول ندارم که آقای خامنه ای مثل حضرت مولاست و حکومتشان هم مثل همان حکومت است جون کور و کر نیستم.

ارسال توسط saeed5519 در 25/1/1388.

من هم نظر خودم را اعلام ميكنم.دوست عزيز اول بايد موضع خود را از وطن اعلام كنيم كه ايا وطن پرست هستيم يا وطن دوست.اگر به ديد وطن پرستي نگاه كنيد اري كوروش و داريوش و هخامنش همه انسانهاي پاك روزگار و باعث افتخار ايرانيان هستند ولي اگر وطن دوست باشيد و حاضر باشيد منطق را هم دخيل كنيد ميبينيد كه در همه انها هم ظلم و ستم بوده هم ديكتاتوري.هم فرزند و برادر كشي بوده و هم بي اعتنايي به مردم عادي و تنها چيزي كه برايشان مهم بوده قدرت بوده و بس.واگر خدمتي هم كرده باشند مثلا احداث كانال سوئز يا امثال ان از براي قدرت بوده نه خدمت به خلق الله.
اينكه عيد نوروز در تخت جمشيد حضور داشته باشي بيشتر از اينكه نشانه ايران دوستي هست نشانه ارادت به قبر شادروان كوروش بوده نه احترام به سنت هاي باستاني.در ضمن بايد توجه داشته باشي كه اين زندگي دنيا روزي تمام ميشود و ان دنيا نه كوروش دستت را ميگيرد نه داريوش و نه خود ايران مي ايد و شفاعتت را ميكندو همين مسلمان بودنت به دردت ميخورد نه ايراني بودن و اگر كسي كمك حالت باشد ائمه اطهار هستند كه نمايندگان خدا روي زمين بودند.اين را هم توجه كن كه خدا معيار برتري مارا انسان بودن و با تقوا بودن قرار داده نه ايراني بودن كه بخواهي به ان افتخار كني.چه بسا يه گواتمالايي كه خالصانه به خدا و اولياي خدا ايمان دارد و كارهاي صالح انجام ميدهد از صد تا ايراني با كلاس و با فرهنگ بهتر باشد.موفق باشي

ارسال توسط arsham.omid در 26/1/1388.

جنابان kushesh و saeed5519 طوری صحبت کرده اند که گویا مسئولین فعلی نظام ما امام زمان و معصومند و کوروش فرعون است.
باید خدمت این دوستان بگویم که یا خبر ندارید یا خود را به خواب زده اید.
مگر همین حضرات با قیام و کشته شدن هزاران نفر به حکومت نرسیدند پس چرا از کوروش ایراد میگیرید،
در همین ایران اسلامی خودمان نمی دانید در برابر مخالفان چه شکنجه ها که به کار نمی برند.آیا اینها ظلم نیست اما کار کوروش ظلم بوده است چون اینها به اصطلاح حکومت اسلامی هستند.
البته من قصد حمایت از کوروش و.. را ندارم اما این دوستان خیلی با بی انصافی نظر داده بودند.

ارسال توسط kushesh در 26/1/1388.

 استاد ببخشيد يه چيزي  ذهنمو مشغول كرد بعد از خوندن  اين مطلبتون كه خواهش مي كنم پاسخ بديد...آدم هايي كه در جنگ هاي كورش و بقيه شاهان كشته شدند،چگونه كشته شدند،و آدم هايي كه براي  اين  ولايت و حكومت كشته شدند چگونه كشته شدند،منظورم طرز كشته شدن با آلات جنگي نيست،بلكه ،براي چه كشته شدن است، مظلومانه و بي دفاع و به ناچار و از روي ستم و يا سرفرازانه ؟ كدام يك براي رسيدن به هدف متعالي بود كه قبول كرد بجنگد و كشته شودو كدام يك براي چرنديات و خودخواهي برخي افراد قرباني شد؟؟

ارسال توسط arsham.omid در 27/1/1388.

جناب کوشش نمیدانم چرا به طعنه از لفظ استاد برای بنده استفاده می کنین احتمالا شما هم مثل دولت و نظام ما تاب شنیدن سخنان مخالفان تفکراتتان را ندارید.البته من مخالف نیستم. نه از کوروش حمایت میکنم نه...
به نظر من شما دارین از ظاهر قضایا استفاده می کنین.شما از کجا میدونین که اطرافیان کوروش با چه هدفی جنگیدن و آدم هايي كه براي اين ولايت و حكومت كشته شدند چگونه بودند.
سو. تفاهم نشود جناب کوشش بنده کافر و ملحد نیستم بلکه یک ایرانی مسلمان هستم و اتفاقا دایی و چندتن از اقوام ما از شهدا و جانبازان جنگ هستند.من احترام و ارادت خاصی به شهدا دارم اما ما که نمیدانیم در زمان کوروش آنها با چه اهدافی جنگیدند.

ارسال توسط kushesh در 27/1/1388.

شما خیلی بدبینید !! شما چون یه جایی به یه مشکل برخوردید دیگه فکر می کنید همه همون طورن!! من اگر از لفظ استاد استفاده کردم ،به این خاطر بود که اطلاعی نداشتم شما خانمید یا آقا ...و اگر خدا رو قبول دارید شاهد می گیرمش که هدف مسخره کردن شما نبود،چراکه خداوند مسخره کنندگان را دوست ندارد...من کسی هستم که زیر دست کسی بزرگ شدم که همیشه بهم گفته افراطی برخورد نکن ، سخنان مخالفین رو هم بشنو و استفاده کن... این شمایید که با یه مشکل کم  اووردید و همه رو کردید کافر...واقعا نمی دونید کورش هدفش چی بود، ؟ نه این شمایید که خودتون رو به نادانی زدید  و چشمتون رو بستید، کدوم ظاهر ؟ مدرک که هست به جای بیکاری برید و نگاه کنید اگر به کتب اعتماد ندارید سنگ ها به شما می گویند هدف کورش کبیر! چه بودمن هم بهترین عمو و داییم را از دست دادم و استخوان هایشان را بعد از 16 17، سال  مشاهده کردم!! متاسفانه مشکل اینجاست که ما فقط VOA   تماشا می کنیم  کمی واقع بین باشید و به  جای طرفداری از سگ زرد برار شاه ، به صحنه مملکت بیایید و حرکتی بزنید در خور  شأن یک انسان خداپرست ...اگر من بدم اگر این نظام بده شما خوب باشید و خوب کنید .

ارسال توسط saeed5519 در 27/1/1388.

دوست عزيز كلاسيك (اگر از كلاسيك گفتن من نظر بدي برداشت نميكنيد)يك سوال دارم اصلا بنده حرفي از نظام و حكومت زدم كه اينطور به عقايد بنده حمله كرديد؟چرا مثل همه هم فكرانتان زود قضاوت ميكنيد؟من حرف كلي زدم .اينكه به جاي دفاع از كوروش و داريوش و ديگر شاهان كه هدفي جز كسب قدرت نداشتند(در تاريخ بارها امده) به چيزي دلخوش باشيد كه برايتان سود و منفعتي داشته باشه.من يك حرف كلي ميزنم و ان اينكه به جاي اينكه اينقدر وطن پرست باشيد بهتر است وطن دوست باشيد و بيشتر تفكرات خود را براي اسلام و مسلمان بودن بگذاريد تا ايراني بودن.چون اين خاك با خاكهاي ديگر كشورها فرقي نميكند نه پاكتر است نه كثيفتر.حرص هم نخور كه چرا نوروز در تخت جمشيد نكوهش شده.يه سوال ديگر.تو منزلت و شخصيت امام رضا را بيشتر و بزرگتر و معصوم تر ميبيني يا كوروش را؟كدام يك نزد خدا عزيزتر و شفاعتش مقبول است؟اين را اگر منطقي جواب بدهي جواب ان سوال اول دوستمان كه از سخنان رهبر انقلاب ناراحت شده بود را ميگيري.

ارسال توسط alireza2099 در 27/1/1388.

http://nasime-rahmat.blogfa.com/
نسیم رحمت دوست جدید همه قزوینی ها و ایرانی ها پسها و دخترها

ارسال توسط modir در 29/1/1388.

جناب کلاسیک با سلام و احترام خدمت شما
نظرات شما و دوستان محترم را در این انجمن و همچنین انجمن امادگی برای رویارویی با دشمن ضد اسلام خواندم ضمن احترامی که به نظر و عقیده حضرتعالی میذارم اما متاسفانه بنده در مجموع نتونستم عقاید شما را تفکیک کنم و احساس میکنم نظراتتون متناقض هم هستند و این صحبت ها حاصل دانش و مطالعه نبوده بلکه حاصل مشکلات و دغدغه های اجتماعیست.
اگر ممکن است لطفا عقاید و نظراتتونا واضح بفرمایید تا بحث شفاف باشد.
مثلا اینکه شما نظرتون راجع به خدا و پیغمبر چیه؟
تعریفتون از اسلام چیه؟
نظرتون راجع به
ائمه .......؟
شهدا.....؟
نظام.....؟
امام خمینی........؟
و......
فکر میکنم اگه شما نظر و عقیدتونا شفاف بگین بشه بهتر پاسخ داد.
موفق باشید.

ارسال توسط arsham.omid در 29/1/1388.

جناب آقای متین
من نیز نظر دوستان و شما را با دقت مطالعه نمودم.از مقایسه نظر شما و دیگر دوستان به تفکر باز و روشنفکری و اخلاق و سعه صدرو.... شما پی بردم.
کاش دیگر دوستان نیز در برابر نظر بنده به جای این موضع گیریهای... کمی منعطفترومنطقیتر برخورد میکردند و برخوردشان با من مانند برخورد با یک کافروملحد نبود.
آقای matin تو را به خدا شما هم عکس العمل و نظرات جنابان kushesh و saeed5519 را در برابر نظر بنده با دقت مطالعه کنید.
واقعا بسیار متاثر و متاسف شدم
متاسف و متاثر از اینکه این دو بزرگوار بدون شناخت از تفکرات و عقاید طرف مقابل، در برابر کوچکترین نظر بنده که کمی مخالف نظرات آنهاست اینگونه موضع گرفتند.
واقعا متاسفم.......
کاش این دوستان نیز مانند شما........

جناب kushesh
من بیکار نیستم اما با اینکه بسیار کار دارم اما مطالعه هم میکنم.
من نه ماهواره دارم و نه ماهواره میبینم،شما را نمی دانم!!!!
من نه خودم را به نادانی زدم و نه نادان هستم.این طرز برخورد با یک انسان که در یک مسئله کوچک مخالف شماست نیست.
من.........

جناب آقای saeed5519
من به شما حمله نمودم؟من فقط نظر خودم را دادم.
من از کوروش و داریوش دفاع نکردم و هیچ دلخوشیی هم نسبت به آنها ندارم.
من حرص برگزاری نوروز در تخت جمشید را نخوردم.
من به ائمه و امام رضا(ع) عشق میورزم.
من..............

آقای matin در جواب نظر و سوالات شما باید بگویم که:
من به خدا ایمان دارم
من مسلمانم
من شیعه هستم
من همه ائمه را دوست دارم و همیشه سعی کردم الکوی من تو زندگیم باشن
من بچه هیئتی ام
من تو تهران با این اوضاعش کارای فرهنگی و هیئتی میکنم
من به شهدا عشق میورزم و داییم شهید شده
من وقتی میبینم که یک سری جوون و زن و... جون خودشونا دادن تا این نظام و اسلام زنده بمونه اما الان یه سری مفتخور که هیچی از دین واسلام حالیشون نیست اومدن و دارن به اسم اسلام و حکومت اسلامی تیشه به ریشه اسلام میزنن واقعا تاسف میخورم.

ارسال توسط kushesh در 29/1/1388.

(((((قهوه خانه سرد اما گرم بود!! او با ملايمت زنده زنده سر يكي را بريد! به چه هواي پاك و تمبزي كه خاك مي بارد! گوش كن گوش كن ! چه هيئتي! شيعه! به به خواهر زاده شهيد هم توش هست!! او موافق حكومت و نظام  بود! بووود؟ هست،خواهد بود!! بابا اشتباه نوشتي خودش گفت نيستم!! نه بابا هيئتيه! ميگه شيعه ام! بابا كوشش بساطتو جمع كن، موافقه، .. اشتباه مي كني،  باباجون خودش گفت نظام فلانه! اصلا استاد مي دونست وقتي حرف نظام رو مي زنه در واقع حرف رهبر ما رو زده؟ آره بابا مي دونه !! نا سلامتي تو كار فرهنگيه!!!!! وايسا ببينم امام علي چطوري حكومت كرد؟ آخه بچه هيئتياي واقعي نهج البلاغه  هم مي خونن! فك كنم اگه مي دونستم ديگه به نظام و رهبري مظلوم لنگه كفش زيدي پرت نمي كردم! قاطي كردي كوشش، اونو كه سمت بوش پرت كردن!! آهان راست مي گي يادم نبود،...راستي مي دونستي همه جا دزد و قاچاقچي هست؟آره بابا همش زير سر اين نظامه! مردم كه كاره اي نيستن!!!! ميگم بعضي از مداحارو ديدي زهد و ريا رو قاطي مي كنن ميشه كيك شكلاتي؟ آره خيلي خوشمزس!!تازه بعضيا ژله ايشم مي كنن...همش زير سر اين نظامه،كيك شكلاتيو مي گم!!  ببين يادته يه دفعه مجري VOA  برامون متاسف شد؟آره چقدر عصباني شد يادش بخير،يهو ارتباطمون قطع شد،چقدرم خنديديم! اينم زير سر نظامه! ميگم خداوكيلي چرا اونايي كه تو اين مملكت حال نمي كنن، نمي رن جايي كه با نظاماي غربيو شرقيو شماليو جنوبيو خلاصه 360 درجه- جهت زمين خوش باشن؟ زير سر نظامه! ميگن مريخم جديدا راه افتاده ،امكاناتش بد نيست، يه سر بريم نظرت چيه؟ آره خوبه با نظام بريم!! راستي يادم رفت به استاد بگم حالا كه آخر بچه هيئتيه، يه كار في سبيل اللهي راه بندازه يه اندرزي به ماي جوون خام بده،بلكه  بلكه با اوباما جديده بهتر راه بيايم،ديپلماتيكه ديپلماتيك،چطوره؟همش زير سر اين نظامه!!  ببين گوش كن ،گوش كن! اگه كلينتونو ليوني شدن وزير خارجه  اون ...ها ،من خاك پاي آيت الله خامنه ايم،نمي ذارم امثالهم يه بالا چشت ابرووه بهش  بگن! ...اوووو بابا ! چي مي گييييييي!!وا الله اينم زير سر نظامه! داشتم مي رفتم يهو ليز خوردم افتادم،اينم تقصير اين نظامتونه!!!! مي گم حالا اين همه نظام نظام مي كني،، اين نظامه چطوري اومد رو كار؟ نمي دونم ،مي گن ما اوورديمش. آهان من كه نبودم، تو بودي ؟ چرا بودي؟ نبودي ! بودم بابا بودم! راستي استاد گفت بهش گفتي كافر ملحد!! من؟ من؟ بابا حرفام كه اونجا هست، خودشون به خودشون شك دارن من چي كار كنم!! زير سر اين نظامه!! همه چي شده مسخره بازي! جواب ملتم با مسخره بازي مي دن!! تقصير نظامه،خيالت راهت،به من چه!! ...........................اي مملكته از راه به در شده،به صراط المستقيم بيا ! البته من نظاره مي كنم و براي تو دعا مي كنم،تحسينت مي كنم!!!خودت بيا ! خودت خوب شو! به من چه! نظام به من چه ! خودت بد شدي! خودتم خوب شو!! اينم كاره خود خود اون نظامه!..................................اي مخالفين نظام ، به گوش باشيد! براي اين كه به رهبر و اين حكومت عشق مي ورزيد !! برايتان فرش قرمز پهن مي كنم شما هرچه مي خواهي  نا سزا بگو... ما ديگر هيچ نمي گوييم، ..اينم كاره اون نظامه!!...))))))خدايا از تو مي خواهم كه به من سعه صدر عنايت كني تا در راه تو همه ناملايمات را تحمل كنم...استاد كلاسيك  يك احمق فقط مي گذارد به رهبرش توهين شود،نه يك روشن فكر...اگر هر چي مي گفتي مي پذيرفتم اما رهبري عزيز و اين نظام ،لا لا لا!ما في طريق...  خوب شد كلمه  روشن فكر اومد،وگرنه مخالفين  چه مي كردند،... همه چي ميگيد،بعدم انتظار داريد بهتون بگيم،تبارك الله!!؟؟؟ نه من احمق نيستم،!! اگر روشن فكري اينه كه من بذارم هر چي به رهبرم بگن كه مي خوام سي سال روشن فكر نباشم.. شما هر نظر و هر چي كه باشيد هر كجا كه كار بكني ،به نظام خورده گرفتي و مفتخور خونديش ومن نمي تونم اينو تحمل كنم چون كلمه نظام پشتش رهير مي ياد...ببينيد استاد محترم،خدا وكيلي خودت چقدر از اسلام مي دوني؟ اين سوالو به من جواب بده. يه سوال ديگه خدايي آقا رو(آيت الله خامنه اي) قبول داري يا نه؟ اينو بگو قول مي دم هيچ كاري باهات ديگه نداشته باشم.

ارسال توسط apadana در 29/1/1388.

سلام به دوستان عزیز
باید بگم که همگی از بحث خارج شدید و یک جور دیگه برداشت کردید.
سوال اصلی من این بود که: این حکومت چرا با تاریخ و فرهنگ و هنر باستانی کشورمان مخالفت می کند؟؟؟اصلا بحث ما در مورد مخالفت با اسلام و مسلمان بودن نیست.
در پاسخ ابتدایی koushesh که 6 مورد را بیان کردند باید بگویم که:
1- من خودم به علم و آگاهی رهبرمان ایمان کامل دارم و مطمئن هستم که هیچکس به خوبی ایشان نمیتواند جای امام(ره) را پر کند.

2- ببخشید در مراسم تشریف فرمایی بزرگان ملتهای مختلف که از 28 کشور تابع ایران وارد پارسه(تخت جمشید) می شوند ، نمی توان که مردم عادی را در این امر مهم دخیل کرد. ببخشید هم اکنون وقتی رئیس جمهوری از کشورهای دنیا وارد ایران میشود ، مردم عادی که با او گفتگو نمی کنند.
شما آیا این تصاویر و نگاره ها را دیده اید؟؟؟نگاره های موجودی که مربوط به نقش انسان ها میشوند 3نوع هستند:
(-)نقش پادشاهان
(-)نقش سربازان
(-)نقش مهمانان ، که این نقش به گونه ای مردمی هستند که از کشور خود برای مراسم نوروز یا جشن هایی دیگر دعوت شده اند و با خود هدایایی به نشانه احترام می آورند و جالب تر اینجاست که در پیشگاه این مهمانان یک پارسی قرار دارد که با دستی ، دست مهمان و و با دست دیگرش گل نیلوفر(لوتوس) را گرفته است.آیا این نشانه مهربانی و مهمان نوازی نسبت به مردم آن کشورها که نمایندگانشان به آنجا آمده اند نیست؟؟؟

3- ببخشید ، من از روی این نگاره ها و این کتیبه ها و به گفته تمام تاریخ نویسان و باستان شناسان -از هرودوت و گزنفون گرفته تا همین باستان شناسان کشور خودمان- به این نتیجه رسیده ام که کوروش و جانشینانش همگی صلح طلب بوده اند و جنگ های آنان نیز برای نجات انسان ها بوده است ، حداقل این را مطمئن هستیم که هدفشان مانند سایر شاهانی که همزمان با آنان حکومت میکردند ، فقط کشورگشایی به هر نحوی نبوده است.
جالب اینجاست که تاریخ کشور ما را دشمنان ما نوشته اند و با این وجود وجدان آن ها راضی نشده که بخواهند دروغ بنویسند ، حال آنکه ما که ایرانی هستیم میخواهیم نوشته های آنان را زیر سوال ببریم .
به گفته هرودوت کوروش وقتی در جنگ پیروز می شد به سپاهیان خود دستور میداد که از بیرون شهر حرکت کنند و از آن شهر بگذرند تا مبادا یکی از آنان به قتل و غارت کودکان و زنان تحریک شود.

4- ذوالقرنین: قبول دارم که نظریه ذوالقرنین 100% اثبات نشده ، اما تا به حال با توجه به قرآن (سوره کهف) و تورات (عزرا-بخش نخست) و با توجه به تطابق معنی ذوالقرنین(دارای شاخ) و نگاره ی کوروش در پاسارگاد بیشترین احتمالی را که می دهند به کوروش کبیر است.
از طرفی بسیاری از علما از جمله آیت الله طباطبایی ، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی به صراحت ذوالقرنین را کوروش خوانده اند.

5- برادر من ، عزیز من ، جناب کوشش : من که منکر معنویت و عطر و بوی حرم امام رضا نشدم که...
آیا نوروز رو به عنوان یک جشن باستانی قبول دارید یا نه؟؟؟100% جوابتون مثبته ، من حرفم اینه چرا این جوری با یک جشن باستانی در محل باستانی که میتونه خیلیخاطره خوبی باشه مخالفت میکنند؟؟؟

6- من نمیدونم شما از کجا میگید دین رسمی ایران در اون زمان یهودیت بوده؟؟؟با توجه به اسناد و نوشته های مورخین و کتیبه ها و آتشکده ها و وجود پیامبر ایران باستان (اشوزرتشت ) مشخص هست که دین زرتشتی بوده و این به معنی آتش پرستی نبوده بلکه اونها فقط آتش رو نماد پاکی میدونند.

شما در کل صحبت هاتون یک لحن خشن دارید و هر چیزی رو که میخواهید بدون ذکر دلیل و منبع میگید.شما اگر میخواهید به یه نتیجه برسید بهتر هست که لحن صحبتتون رو عوض کنید و با دبد دشمن اسلام به من (یا به ما)نگاه نکنید.

ارسال توسط kushesh در 29/1/1388.

مي گم آقاي آپادانا چه عجب بعد از چندين روز بالاخره آمدن و رفتن و ديدن شما در كاربران حاضر تازه يه جواب به مسائل خودتون فرستاديد!! خدايي خودتون اينا رو گفتيد؟ احسنت،حالا كه اين همه منتظر گذاشتيد پس منتظر بمانيد!! راستي شما منابعتون چيه؟ كه به ما خورده گرفتي!! چقدر واقعا شما نام كتابو منبع بردي!! خدايي چرا اين همه تو سايت اومديد ولي الان جواب داديد؟؟؟ بهتون كه گفتم اين يك جواب كلي بود!! متوجه نشدي! و آخرشم اوناييو كه بايد از اين متن من مي پرسيدي نپرسيديد!!! منتظر بمان چون من اين بحثو خيلي دوست داشتم اما منحرف شد و شما تازه پيداتون شده!!!جاي تعجب و تامل داره كه چرا اين همه اومدي تو سايت ولي اين جواب تازه اومد!!!استادان ظاهرا مسافرت بودن!! وقت پاسخكويي نداشتند!!كه به شما بگن شمام به ما!!

ارسال توسط saeed5519 در 29/1/1388.

اقاي اپادانا بنده از موضوع خارج نشدم دوستان ديگر را نميدانم.من طرز تفكر رهبري را اينطور ميدانم كه وقتي بزرگواراني مانند امام رضا عليه السلام هستند ديگر كوروش معنايي نخواهد داشت.در ضمن هيچ كس نميگويد كه پادشاهان سراسر خونريزي و ظلم بوده اند.حتما هم در دوران سلطنت خودشان اخلاقها و كارهاي مثبتي هم داشتند.همين رضا خان و محمد رضا شاه هم با همه خريتشون بازم كسي نميتونه بگه كلا همه چيزشون منفي بوده.
اما خب بايد كليت را در نظر گرفت تا اين موقع ها شبهه برطرف بشه.در همان كتيبه ها شما چيزي از مردم عادي ديده اي؟
چند بار داستان شهان را خوانده اي كه سر برادر پدر پسر خود را براي حفظ قدرت بريده اند؟در ضمن به نظرت حضور در تخت جمشيد ايا باعث سو استفاده از بد خواهان نميشود كه كم كم بساط پادشاهي و سلطنت طلبان را باز در ايران پهن كنند؟اول كوروش را احترام و ستايش كنند و بعد داريوش را و يواش يواش برسند با قاجار و پهلوي و باز روز از نو و روزي از نو؟
مخالفت با حضور در تخت جمشيد مخالفت با طرز تفكر سلطنت طلبي و تلاش براي احياي ان است نه فقط شخص كوروش يا بي احترامي به ايران باستان.
دوست عزيز اگر كمي از بالا به قضيه نگاه ميكردي خودت اين موضوع را درك ميكردي.
دوست ديگر ما اقاي كلاسيك.منظورت را از مفت خور شفاف بگو تا كسي تورو به تند روي و بي منطقي و بي ادبي و توهين به اشخاص مورد احترام متهم نكند.منطقي باش دوست عزيز.

ارسال توسط arsham.omid در 30/1/1388.

آقای apadane
شما زیاد به دل نگیر.جناب kushesh کلا لحن کلامشون به این شکله و دست خودشونم نیست.
ایشون مثل خیلی از مسلمونا و مثل خود ما به اسلام تعصب دارن فقط مشکلشون اینه که معیارشون برای سنجش دین و مسلمونی،میزان قبول داشتن نظام و رهبره.
خوب هر کسی یه معیاری داره معیارای ایشونم اینه دیگه
یعنی از نظر ایشون معیار عشق و ارادت شما به پیامبر بزرگوار اسلام(ص)و ائمه معصومین(ع)،نظام و رهبره.
پس از توضیحاتی که دادم گفتم شاید تاثیری روی ایشون بذاره اما متاسفانه دیدم که نه.....
از دیدگاه ایشون هرکی نظام و رهبر را قبول نداشته باشه نه مسلمونه نه دین داره نه .....
مثلا آقای آپادانا یه اظهار نظری کردن که چرا مسئولین ما با برگزاری نوروز توی تخت جمشید مخالفن اما جناب کوشش بحث را به جاهای دیگه که هیچ ارتباطی نداشت کشوندن.
هرکسی به چیزی یا جایی علاقه داره وهستند کسایی که دوست دارن نوروز تخت جمشید باشن و این دوست داشتن دلیل بر بی دینی و مسلمون نبودن اونا نیست.
مشهد و امام رضا(ع) جای خود، تخت جمشیدوشمال هم جای خود.

آقایsaeed5519 من را به تند روي و بي منطقي و بي ادبي و توهين متهم کردن اما اگه کمی انصاف داشتن و مطالب انجمن را با دقت میخوندن متوجه میشدن که این اتهامات بیشتر به خودشون و جناب کوشش میاد تا به بنده(البته ببخشنا)

جناب kushesh
وقتی جواب شما به نظرات خودم را خوندم مخصوصا نظر آخرتون که درون مایه طنز هم داشت و اتفاقا هیچ ارتباطی به صحبتها و حرفهای بنده نداشت و من نتوانستم کوچکترین ارتباطی بین نظرات خودم و این متن طنز یا هجو شما بیابم نا خودآگاه به یاد خانم فاطمه رجبی همسر محترم مرد 1000کاره دولت افتادم.
نوع نوشتنهای شما و رفتار شما در برابر مخالفینتان بسیار شبیه ایشان است.
با ایشان نسبتی دارین؟
در پایان به عنوان یک برادر کوچیک خدمتتون عرض میکنم که بهتره کمی در رفتارتون تجدیدنظر کنین.
جواب شما به 6موردی که آقای آپادانا جواب داده بودن اصلا مناسب نبود.جوابی همراه با بی احترامی،توهین و هتاکی.براتون متاسفم.

ارسال توسط kushesh در 30/1/1388.

با شه ! من تند من بلد نيستم صحبت كنم.... بنده معيارم  افتقاد به رهبر نيست،بلكه معتقدم كسيكه  مي گه خدا ميگه  پيامبر ميگه امام ،رهبرو نبايد قبول داشته باشه؟ خب شما اگر به مقام معظم رهبري شك داريد، واقعا جاي بسي تامل داره در بقيه اعتقادادتون!!!شما مگه غير اين كه به من بگيد براتون متاسفم كار ديگري كرديد؟من به شما برادر بزرگوار گفتم بي ذين؟ گفتم نا مسلمون؟  گفتيد بحث رو به جاهاي ديگه كشوندن!! من يا شما؟ لطفا برادر و دوست بزرگوار و محترم به 6 پاسخ ابتداي  من در اين  بحث نگاه كنيد ،آيا بي ربط بود؟آيا من از آقاي آپادانا به خاطر اهميت اين بحث دعوت نكردم؟ شما خودت پاي نظامو كشتنو .. ؟آورديد، شما اكر دولت يا هر چيز ديگري را مطرح مي كرديد من هيچي نمي گفتم،ولي اسم نظام اوورديد!! \آره منه جوون رو رهبرم تعصب دارم چون تو اين مملكت زندگي مي كنم چون در حال حاظر  مرجع تقليد من ايشونه آيا من نبايد به دينم پايبند باشم؟ اگر بذارم به كسيكه ازش تقليد مي كنم هر چي بگن كه خاك بر سر من،دين داشتنم اسلام داشتنم بخوره توسرم... چند سال لبنان زندگي كردم خدا شاهده مسيحيشون يهوديشون شيعشون سنيشون بيدين با دين حزب اللهيشون با سيد حسن نصر الله همراه بودن،حالا منه مسلمون از رهبر مسلمونم دفاع نكنم و تعصب نداشته باشم؟؟؟ طنز مانند ما هم بسيار زبط داشت فقط دل بايد ببيند نه چشم... در پايان بنده با خانم فاطمه رجبي همسر آقاي الهام هيچ ارتباطي ندارم و بايد به خدمتتون عرص كنم كه ايشون تعصب خاصي متاسفانه رو جناب احمدي نژاد دارند نه رهبر در جلسه اي كه چندا پيش در دانشگاه امير كبير برگزار شد ايشون حتي رهبر مملكت رو...من متاسفم كه تفكرات من رو با بي اطلاعي به خانم رجي كه زمين تا آسمان با بنده تفاوت دارند نسبت داديد...در پايان از الطافتون ممنون راجع به تغيير  رفتارم،حتما....

ارسال توسط kushesh در 30/1/1388.

  از آقاي آپادانا و همچنين برادر بزرگوار و محترم آقاي كلاسيك كه مطمئنا چند سالي از بنده بزرگترند  عذر خواهي مي كنم...بالاخره من از شما كه بزرگتريد و لابد اطلاعاتتون هم بيشتره نبايد انتظار بيش از اين داشته باشم...دوستانه وصادقانه به دليل رفتار تند معذرت مي خواهم...اما اين دليل بر عوض شدن تفكرات نيست .

ارسال توسط apadana در 30/1/1388.

آقای کوشش شما دارید با افراط به قضیه نگاه میکنید ، ما که منکر رهبری نشدیم و از اونطرف هم این حرف شما رو کاملا بی منطق می دونیم که گفتید:

«آره منه جوون رو رهبرم تعصب دارم چون تو اين مملكت زندگي مي كنم چون در حال حاظر مرجع تقليد من ايشونه آيا من نبايد به دينم پايبند باشم؟ اگر بذارم به كسيكه ازش تقليد مي كنم هر چي بگن كه خاك بر سر من،دين داشتنم اسلام داشتنم بخوره توسرم... چند سال لبنان زندگي كردم خدا شاهده مسيحيشون يهوديشون شيعشون سنيشون بيدين با دين حزب اللهيشون با سيد حسن نصر الله همراه بودن،حالا منه مسلمون از رهبر مسلمونم دفاع نكنم و تعصب نداشته باشم؟؟؟ »

من نمیدونم چرا این قدر افراط گونه و عصبانی و احساسی با موضوع برخورد میکنید؟؟؟
این قابل توجیه نیست که شما به صرف اینکه مسلمون هستید و مرجع تقلیدتون اقاست این قدر متعصب باشید.منم روی رهبر و آقا سید علی تعصب دارم ولی از روی احساسات به این عقیده نرسیدم...شما ببینید امام (ره) فرمودند که: « در همه حال از ولایت فقیه پشتیبانی و حمایت کنید » ، اما این به معنی این نیست که بدون مطالعه و تفکری منطقی بیاییم و دم از آقا بزنیم.

من خواهش میکنم همین جا بحث در مورد رهبر و نظام رو به اینگونه که داریم بحث میکنیم تموم کنیم ، چون فکر میکنم همه ماها به رهبر و این نظام پایبندیم.
پس از این به بعد فقط به سوال و بحث های ابتدایی پاسخ بدیم و کاری به حاشیه نداشته باشیم.

ارسال توسط apadana در 30/1/1388.

درود بر دوستان

آقای کوشش:

-(اول از اینکه طول کشید تا جواب بدم عذر میخوام)-

*من همون اول سخنان رهبر را به نقل از چند خبرگذاری رسمی به عرضتون رسوندم ، درسته که اسم نبردم ولی اگر یکم در سایت های خبرگذاری search می کردید میتونستید اون رو در آرشیو خبریشون ببینید.من عین متن موجود در خبرگذاری آفتاب رو کپی کردم.

*صحبت هام در مورد نگاره ها و کتیبه ها هم که منبعش عینی است و همون پارسه (تخت جمشید) هست که میتونید ببینید.

*وقتی من از هرودوت و گزنفون دارم نقل قول می کنم ، این یعنی منبع و مرجع (اگر شما این اشخاص رو نمی شناسید بهتره در موردش مطالعه کنید).

*من وقتی اسم سوره ی کهف و بخش نخست عزرا در تورات را می نویسم و از شخصیت هایی چون آیت الله طباطبایی ، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی سخن میگم ، اینها یعنی منبع.

حالا دوستان قضاوت کنند من در کجای حرفام بدون دلیل و مدرک صحبت کردم؟؟؟؟
این شما هستید که بدون منبع صحبت می کنید و قتل و جنایت صد در صدی را به شاهان ^هخامنشی^ می چسبانید. اگر قتل و کشتاری هم بوده فقط و فقط در جنگها بوده و تا آنجا که باستان شناسان نوشته اند در زمان غیر از جنگ ، ظلمی صورت نپذیرفته.

ارسال توسط kushesh در 31/1/1388.

 سلام به آقاي بسيار بسيار بسيار محترم ،برادر بزرگوار(اگر اين الفاظ تند نباشند) جناب آقاي آپادانا(دوستان توجه كنند،گفتم آقاي آپادانا) بنده كه از شما معذرت خواهي كردم،درضمن من يه پيشنهادي دارم بسيار بسيار با ملايمت و نهايت مهرباني،من مي گم كه شما دفعه بعد كه به سايت آمديد و قدم بر روي چشمان ما گذاشتيد،در روي نام كاربري بنده كليك بفرماييد ،تا متوجه شويد بنده خانم هستم نه آقا...برادر محترم جناب آقاي آپادانا من كه همون اول از شما دعوت به جايي كردم،بعد شما مطلبيو فرموديد كه بعدش من 6 مورد در جوابتون نوشتم،اگر قرار بر اين برداشت بود كه من فكر كنم شما مخالف مقام معظم رهبري هستيد آيا از همون اول چنين برخوردي با شما داشتم  ؟ آخر شماره يكه من نوشته شده :همه اين را قبول دارند...(يك بار ديگه نگاه كنيد لطفا)....آقاي محترم وبزرگوار آخر شماره 3 نوشتم  :براي رسيدن به تختها چه جنگها كه راه نينداخته اند ،آيا گفتم مردم رو كشتند كه هرچند...بي خيال فعلا ما متهم به فاطمه رجبيو آقاي كوششو تندو احساسيو ...شديم،ولي آيا من  اومدم از نظام حرف زدم و من بودم كه گفتم با مخالفين  الان چه شكنجه ها كه نمي شود؟من بحثو چه طور شروع كردم؟ بحث رو چه كسي رو به نظام و آقا برد؟ كمي انصاف ...شما گفتيد سرچ كنيد ،تا منابع خبريو فلان..حيف كه امنيت اجازه نمي ده وگرنه بهت مي گفتم كي از جايي خبر نداره!! خيلي دلم مي خواد يه چيزي بهت بگم ولي بي خيال اشكال نداره ما همون بي خبر از همه جا،(البته شما تقصيري نداريد چون خبر نداريد)چشم سرچ مي كنم،ببخشيد كه متوجه منابع ارزشمند معرفي شده نشدم، از اين همه اطلاعاتي كه به من داديد نهايت تشكر را دارم...راستي چرا جواب آقاي سعيد را نمي دهيد،مگر ايشون به مطلب شما جواب ندادند؟ ايشون كه مثل من از دير جواب دادن شما ناراحت نيستن و مثل من لج نكردن و به شما شك ندارند ...اين منم كه نمي تونم خيلي چيزارو باور كنم،و شما رو منتظر مي گذارم اما ايشون كه دقيقا به مطلب مورد بحث جواب دادند............................آقاي محترم ،غيرت مي دوني يعني چي؟ يعني دفاع از خود و دفاع از چيزي كه براي شما ارزشمنده،اين اصطلاحات احساسيو ... مال اون تازه به دوران رسيده هاست كه  مي خوان دهن يكيو ببندن اينو مي گن، از شما كه مي گيد آقا رو قبول داريد بعيده كه صاف صاف وايسيد نگاه كنيد كه يه عده اومدن به رهبرتون ...نه آقاي محترم و بزرگوار اين  احساسي نيست، اگر با احساس بود كه فوحش ميدادمو مي شستم يه جايي گريه مي كردم.  من كه به اون آقا گفتم بكه كجاي اين نظام اشكال داره كه ناراحته،من كه به اون آقا گفتم كه لطف بفرمايند بگن چقدر از اسلام مي دونن،ايشون خودشون گفتن نمي دونن  آيا يك مسلمان واقعي هستند يا نه!! پس چطور بقيه رو ميشناسن؟  شما (آقاي آپادانا)از كجا مي دونيد من از روي احساس به اين قضيه رسيدم؟ بدون مطالعه؟ مي خواي يه  بحث  اين طوري راه بندازيم تا بهت ثابت كنم كي احساسي يكيو قبول كرده؟ فكر كردي چون 19 سالمه  از تو بابا بزرگ كمتر مي دونم،من زندگيم طوري بوده كه طرح مطالعاتي داشتم..تمام  تلاشها و كوشش هاي منو زير سوال بردي،من به جات بودم شرمنده شده بودم تا حالا...آقاي بسيار محترم و دانشمند،آيا اين كه من بگم در لبنان همه از آقاي نصرالله دفاع مي كردند ،احساسيه؟ نه بيچاره ها به جاي اينكه به كلمات ساده اين جمله نگاه كنيد كمي  عميق نگاه كنيد ببينيد چرا همچين چيزيه؟ در پايان،باز هم از تمامي الطافتون تشكر مي كنم،واقعا همه چيز... ،نادان همه را به كيش خود پندارد،البته بلا نسبت شما استغفر الله،(به خدا به علي منظورم از نادان شما نبودي)....اگر آقا و اين نظامش نبودند تا حالا زير پاي يه عده كثافت له شده بوديد،اگر قرار باشه من در جايگاه خودم از رهبرم ودينم دفاع نكنم  معترضين  رو ديوار شهر مرگ بر آقارو مي نوشتن...باز هم از توصيحات و مدارك و منابع بسيار ارزشمندتون تشكر مي كنم. هر كس در جايگاه خودش در اين مملكت نقش و سهمي دارد.. سلمنا سلمنا . قبوله فعلا بي خيال نظام .ديگه كاري با اين بحث ندارم ،وقتي بيكار شدم و فرصت كردم اگر هنوز انگيزه اي داشتم حتما در بحث كورش بزرگوار شركت مي كنم.

ارسال توسط resalati در 31/1/1388.

عظمت واقعي آن نيست كه زمين نخوريم ،بلكه در آن است كه هر بار پس از افتادن دوباره برخيزيم.(حالا يه نفر بگه اين از چه كسيه)
در سايت كه آمدم و اين عناوين انجمن را مطالعه كردم ،ديدم عده اي جوان مسلمان شيعه از كوشش 19 ساله تا 23 24 تا.. همگي يك جمله را كه شايد هيچ كدامتان به آن توجه نكرده ايد زياد گفته ايد:«اگر مطالعه نداريد مطالعه بفرماييد.»
ظاهرا يك بزرگي بايد بين اين جوان ها واسطه مي شد كه نشده.جوان هاي عزيز من ،بنده برعكس شماها آدم متواضعي نيستم،همين جا به خدمتتون عرض كنم ،استاد فلسفه دانشگاه هستم و مي خواهم اطلاعات لو دهم،سوالي از دختر عزيزم كوشش هم بپرسم،و او هيچ حق اعتراضي به سخنان من ندارد و بايد همين جا پاسخ دهد.
دختر عزيزم خانم كوشش،من به خوبي شما را به واسطه دخترم مي شناسم،من كه مي دانم شما n كشور رفته اي ،من كه مي دانم از زمان طفوليت كتابي نمانده از دين و اسلام و سياست و تاريخ خاورميانه و نظام مملكتي ، اقتصاد و تاريخ ايران جهان و... كه نخوانده باشي ، كوشش 19 ساله خانم فاطمه كه در حال حاضر به دختر من درس مي دهي ،برنامه ريزي برايش مي كني با چند تن از اساتيد مباحثه مي كني تا اطلاعاتت زياد شود،دختر من را هم كه با خودت مي بري،من از خونسرديه شما مطلعم ،در اين مدت آشنايي اين را متوجه شده ام كه بي اطلاع كاري نمي كني ،الان هم مطمئنم ريزو درشت افكارات اين دوستان را متوجه شده اي ؛ تو كه مي داني منبع موثق چيست ،تو كه ميداني آپادانا چه مي گويد و از كجا آورده تو در جاهاي ديگر در همين سايت بحث كرده اي نام منبع كه چه عرض كنم ،شماره صفحه هم آورده اي. سؤال من از تو اين است چرا در اينجا و در اين موضوع اينگونه برخورد كردي؟خودت هم خوب مي داني چه كرده اي! اما اين هدف و منظورت را بگو و همه را خلاص كن. حق اعتراض به اينكه چرا اين مطالب را نوشتم و نقشه مانندت را لو دادم نداري ،فقط بگو چرا اينجا اينگونه بحث كردي ؟دنبال چه هستي؟من تو زيرك را خوب مي شناسم ،بگو از اين شيوه چه اطلاعاتي مي خواهي كسب كني؟چرا طرز صحبتت را در اين موضوع عوض كردي؟ من استاد فلسفه اين را به خوبي درك كرده ام كه تو از سين سلامت هم هدف داري! ديپلمات كوچولو،؛بچه جان !بچه بازي درنيار! مثل هميشه كه شاهد بودم با علمت جواب بده.تو در بهتر از اين موضوع بحث كرده اي،اينجا چرا؟؟بله مي دانم نسبت به سنت اطلاعاتت بالاست به دنبالش غرورت هم زياد است ولي فاطمه خانم دختر من خانم كوشش قرار نيست به قيمت بدست آوردن چيزي ،بگذاري شخصيتت را له كنند. چرا اصل مطلب را نمي گويي،؛تا به تو نگويند نمي داني؟ با اين كار جديدت هر چه به تو تهمت بزنند راست گفته اند. بر پدر مادرت صلوات اين ديگر چه شيوه جديديست؟ نگو چرا خصوصي نگفتي كه تا مي توانم نا سزا مي گويمت كه اجازه دادي بحث به اين جاها كشيده شود. هدفت چه بوده ؟ خب مثل بچه آدم بحثت را ادامه ميدادي،تو كه ميتوانستي،پس چرا؟ دوستان اينجا خاله بازي راه نينداخته ام،اما كوشش بايد تنبيه شود.
در ضمن بنده كه از مأموريت كاري برگردم همگي شما از كوشش گرفته تا آپادانا تا متين تا سعيد و ... بايد در جلسه اي حضور يابيد تا ببينم شما جوان هاي مدعي كه 4تا كتاب بيشتر نخوانده ايد و نصف مطالبتون از جست و جوي اينترنتيست ،چند مرده حلاجيد؟ هر كس نداند فكر مي كند علامه دهريد! تشريف مي آوريد همتون در جلسه اي كه زمان و مكانش را هماهنگ خواهم كرد تا كمي از اين غرورتان زوال يابد،كوشش آپادانا سعيد جناب كلاسيك، فكر كنم كمي ديگر صبر مي كردم ،احتمالا جاي بنده در دانشگاه را تسخير مي كرديد! كورش بداند اين همه روي او دعوا كرده ايد و چه كل كل هايي كه نكرده ايد ،زنده مي شود و دوباره حكومت مي كند! به جاي درس خواندنتان است؟ فرصت داريد چرا روي يك مطلب علمي بحث نمي كنيد؟ موقع نمره گرفتن كه مي شود،يكي يكي سرو كلتون پيدا مي شود از اساتيد بيچاره مي خواهيد كه استاد ترو خدا نمره بده! با همتون هستم .هرچه گفته ايد ديگر كافيست. واي به حال آن روزي كه شما جوان ها بخواهيد مملكت داري كنيد.در جلسه اي كه تعيين كنم مشخص مي شود چه هستيد.موظفيد به استاد اين مملكت گوش دهيد.
والسلام عليكم و رحمةالله.

ارسال توسط kushesh در 1/2/1388.

Then she (the woman) took of the tree, s   fruit   and ate. And she also gave some to her husband, and he ate. Then the eyes of both were   opened  , and they knew that they were naked. Then the lord God said,''  behold ,the man has become like one of us ,knowing good and evil; and now ,lest he put forth his hand and take also of the tree of life ,and  eat and live  for ever .'' Therefore the lord god sent him forth from the garden of Eden, to till the ground from which he was  taken. He drove out the man ; and at the east  of the garden of Eden he placed the cherubim , , and a flaming sword , which turned every way , to guard the way to the tree of life ,,,,.. doroste ostad resalati ma hame az in ha vojud amadeh im.amma gush konid::::when the shining sun darkens .when the stars fall ,losing their luster; when the mountains vanish; when the wild beasts are herded together for judgment day; When the oceans boil over with a swell; when the female infant buried alive is questioned…. For what crime have you been killed?... When the scrolls of deeds are laid open; when the Blazing fire is kindled to fierce heat; And when the garden is brought near, then shall each soul know what it has prepared for himself ,,,,,,.are ostad,, then shall each soul know what it has prepared for himself…..آره درست گفتي استاد رسالتي من هدفي داشتم كه نذاشتي!!!به خدا عوض نشدم،چرا نذاشتي؟ استاد،،،(راه كمال): زندگي معنادار است و هستي بي هدف نيست ما نه زاييده اتفاقيم و نه به عدم باز مي گرديم . وجود انسان ،تنها به اين جسم بيولوژيكي محدود نمي شود و ويژگي ضمير آگاهش آن گونه است كه نمي توان او را صرفا حاصل فعل و انفعالات شيميايي سلول هاي عصبي دانست. هر چند كه ارگانيزم بيولوژيكي انسان يا جسم ، خود از شگفتي هاي خلقت است . اما وجود حقيقي انسان چيزي وراي آن است...آره استاد ،،، خداوند به ماهيت فرمود: تو آئينه مي باشي مرا و قدرت مرا و فكر مرا...استاد رسالتي،،،چرا اين كارو كردي؟هنوز بگم تا بهت ثابت بشه؟باشه! استاد، آن خداوند آفريدگار يكتا را شريك و مثلي نيست ،لم يلد ولم يولد است  و اسم اصلي او تاكنون  كسي نفهميده است. هر كس بر حسب گمان خود او را به اسمي مي خواند و هيچ كس پي به كنه ذات او نبرده است...فقط خودش مي داند كيست و چيست... .. نا گاه از جانب خداوند ندايي رسيد:به اصل خود رجوع كن و خداي خود را بشناس....تو آني كه هستي جميع ممكنات از تو بوجود آيد  و من آنم كه تو را هست كردم و قوه و قدرت و هرچه در تو هست از من است ،بدان واسطه خدا خوانده مي شوم... عرض كرد اگر تو با مني پس چرا تو را نمي بينم؟جواب آمد : تا خودت را نبيني مرا نخواهي ديد و تا خودت را نشناسي مرا نخواهي شناخت.عرض كرد چگونه خود را ببينم،فرمود بر خود بجوش... حالا استاد ثابت شد؟دوستان من خاك پاي هر چي بچه شيعه مسلمون  امثال شمابودم و هستم و ان شاءالله خواهم بود، چه ايراني چه غيرش... هدف كسب تجربه بود ،مي خواستم يه بارم من بشم بي عقل بي منطق كه استاد نذاشت كاملش كنم.... استاد من براي بدست آوردن تجربه دستم رو در آهن مذاب نمي كنم تا ببينم چقدر داغه بلكه از وسيله و تكنولوژي استفاده مي كنم. شخصيت من با اين حرفا له نشد كه هيچ پخته ترم شد...دوستان غين غرور من كه شكست،يا علي مدد تا بقيش.. به اميد آنكه شايد برسد به خاك پايت ...هر چي گفتيد دمتون گرم. راستي استاد اون جمله اول از آندره ژيد!درسته؟

ارسال توسط kushesh در 2/2/1388.

حجت الاسلام والمسلمين و ذو القرنين والدو شاخ  كورش كبير الجثه و كبير التفكرات!! استاد من هنوز ... استاد مي خواي چي بگم؟ باشه هنوزم مي گم: كورش خدا بيامرز  تا اونجايي كه يادمه 5تا بچه داشت! اسم همسر مرحومشم كاسادان بود،اسم بچه هاشم تا اون جايي كه يادمه برديا  كمبوجيه از نوع دومش ،آتوسا هم بود فك كنم بقيه رو يادم نيست.!آره برادر آپادانا حرفايي كه هرودوت گزنفون كه چه عرض كنم كتزياس(اسم اينو هيچ وقت يادم نميره) ،از اينور بگم ،ويل دورانت خدا بيامرز!پيرنيا(البته اين يكي اسمش حسنه از خودمونه!) راجع به كورش  گفتن به نظر بنده حقير و با نهايت بخشش از جانب شما ،من فكر مي كنم تفكراتشان بيشتر شبيه افسانه هاست(توجه !گفتم شبيه)! هنوز بگم استاد رسالتي؟!استاد نذاشتي !باشه مي گم... آره دوستان اين چند تا دانشمند آخريا تا اون جايي كه يادمه از با با بزرگ از نوع هرودوت،تقليد كردن،بعد يهو شدن دانشمند! بچه ها يه چيزي بگم  كه اينو احتمالا آقاي آپادانا خيلي خوب  متوجه بشن،اين كورش دو تا بالم داره!(آره همون عكسه سنگه) استاد رسالتي كتاب بگم؟ باشه! جات خالي آخر موثقه!!«كورش در عهد عتيق و قرآن مجيد»،اسم كوچيكه نويسندشو يادم نيست،فاميليش« بدره اي»ايشون دكتر هستند! حالا شما ميگي ذوالقرنين كورش،آره برادر ،استاد صانعي!!( با كمال احترام به ايشون،چه چيزها كه نمي گويند اين مرجع تقليد بزرگوار..)استاد مكارم شيرازي،  طباطبايي.. تازه ابو ريحان بيروني بهش گفته  بانيه بيت المقدس و مسجد الاقصي..يه كتاب ديگه يادم اومد:«ذوالقرنين و كورش »از آقاي توانگر.بريم تو يهود،يهوديا كورش رو مسح شده (حضرت مسيح)از جانب خدا مي دونن..هان يه چيزي كه همه مي دونيد ديگه: منشور كورش،حقوق بشر! سازمان ملل!آره.چه حقوق بشريه الان!چه مي كنه!!!(دوستان قصه  شبستري نمي گم،اينا  ريزه هاي باقيمانده شكستن غروره!قرار نبود فعلا بحث كنم ولي استاد...)آره، ذوالقرنين 83 تا 99 قرآن سوره كهف و...اما كورش ذوالقرنين در  تورات (اشعيا حزقيال و..) چوپان خدا، شكست دهنده فرعونيان ،حضرت مسيح و.. لقب گرفته. كه ذوالقرنين نبود،تا اون جايي كه من مي دونم.. در كتاب صحف هم يه سري مطالب  هست ...آقاي آپادانا از قصد دارم اين همه منبع مي گم،چون مي خوام آخرش يه چيزي بگم...آره استاد رسالتي،اميد وارم  سر قولتون وايسيد...بگم هنوز؟باشه! آقاي آپادانا اينو ميشناسي؟ كجا نوشته شده؟« اي رهگذر ، من كوروش هستم كه پادشاهي جهان را به پارسيان دادم ، به مشتي خاك كه پيكرم را در برگرفته رشك مبر.» آره مسجد و.. بي خيال ثابت شد من سرزمين كورش رفتم؟ يادتونه كه گفتيد : «شما آیا این تصاویر و نگاره ها را دیده اید؟؟»حالا ديدم يا نه؟... رهي گذري كتاب زياد ديدم،راستش راجع به كورش يه  4سال پيش اگه اشتباه نكنم،مطالعه كردم وهمين قدر و كمي بيشتر يادم هست و مي دونم ... اما   اينا مطالب احتماليه تا واقعيت ... درسته استاد رسالتي؟اما يه چيزي آقاي آپادانا من اينارو گفتم،مطمئنا منبع هنوز هست،اما اگر شما تونستيد به من ثابت كنيد كه 70%، (البته نصفه +1 هم قبوله!)،(به هر حال  يه 2، 3 ماه ديگه،بله دولتو ملك مي رود...) منابع راجع به ذوالقرنين كورش درسته يعني بهتر بگم اگر تونستيد به من ثابت كنيد 70% يا نصفه +1  مراجع و دانشمندان،بيشتر مراجع وعلماي خودمون منظورمه (بهر حال كورش از خودمونه ديگه!) نظريه ذوالقرنين رو قبول دارند و تاييد كرده اند و احتمال نداده اند و احتمال نداده اند و احتمال نداده اند با قاطعيت تمام گفته اند اون موقع من .. آره اون موقع شما راست مي گي...آقاي آپادانا ،ديديد به ما مي گن تروريزم؟ ديديد مي جنگن مي كشن بعد فيلم مي سازن ،صحنه سازي مي كنن مي گن ما كشتيم!!؟ هولوكاستو هواشو داريد ديگه ؟اينا رو همين طوري گفتم .(از بحث خارج نشيم!!) آقا خدا وكيلي اين منابع چند درصد كلن؟ تازه پالايشم كه بايد بشن،خودتون اينو بهتر از من مي دوني، كي بايد پالايش بشه!! بابا  كانادا تا تهران! بابا كورش تا امام رضا،آره مي دونم قبولش داريد،خاك پاشيد،ولي ، شما به من ثابت كن حقيقت امر كورش رو، من قول ميدم ضايع شم.بابا خودتونم مي دونيد كورش ...،هي شاخ شاخ مي كنن ، يكي بود گفت:خب گوزنم شاخ داره!! شايد گوزنه!!(اينو شوخي گفتم!)..شما اينو گفتيد:«ببخشید در مراسم تشریف فرمایی بزرگان ملتهای مختلف که از 28 کشور تابع ایران وارد پارسه(تخت جمشید) می شوند ، نمی توان که مردم عادی را در این امر مهم دخیل کرد. ببخشید هم اکنون وقتی رئیس جمهوری از کشورهای دنیا وارد ایران میشود ، مردم عادی که با او گفتگو نمی کنند.شما آیا این تصاویر و نگاره ها را دیده اید؟؟؟نگاره های موجودی که مربوط به نقش انسان ها میشوند 3نوع هستند:(-)نقش پادشاهان(-)نقش سربازان(-)نقش مهمانان ، که این نقش به گونه ای مردمی هستند که از کشور خود برای مراسم نوروز یا جشن هایی دیگر دعوت شده اند و با خود هدایایی به نشانه احترام می آورند و جالب تر اینجاست که در پیشگاه این مهمانان یک پارسی قرار دارد که با دستی ، دست مهمان و و با دست دیگرش گل نیلوفر(لوتوس) را گرفته است.آیا این نشانه مهربانی و مهمان نوازی نسبت به مردم آن کشورها که نمایندگانشان به آنجا آمده اند نیست؟؟؟»    يكم نگاه كنيم البته  خودتونم گفتيد ، پس بريم رو همون نقش مهمان ها:آيا همه مردم مهمان شده اند؟ خدايي اين هدايا ؟از كجا مي دونيد اين هدايا با ميل و رغبت آمده؟بعدم حالا شما دفعه بعد كه 28 كشور تابع اومدند شما خواستيد يه هديه اي بديد،ما مطمئنيم شما با ميل مي ديد(شوخي مي كنم و قصد مسخره كردن ندارم  سوء تفاهم نشه)...اون كه پادشاست(نقش پادشاهان) كه همه ميدونن چطوري شاه شد،بعديم كه قولچماقاشن(نقش سربازان).. سوميم مهمونا ،با احتمال مي شه يه چيزي گفت ...بابا اينارو من فكر كنم با خودش مي يوورده كه شاهو .. آره رشوه نبوده احيانا؟شما چي فكر مي كني استاد رسالتي؟ استاد خودت خواستي اين طوري بحث كنم!!حالا اگر كسي اومد شما دلت مي خواد صحبت كني؟باشه از فرودگاه تعقيبش كنيد ببينيد كدوم هتل ميره  بعد بريد ملاقات،خب اون موقع تكنولوژي نبود،امنيتم بيشتر بود،الان كه لنگه كفشو،فسفريو خوشه ايو.اف 5 ،اف اوباما ...(البته اينارو براي سرگرمي مي گم،شوخي مي كنم!!) در شماره 3 گفتيد: «فقط کشورگشایی به هر نحوی نبوده است.» پس كشور گشاييم بوده،و اين به هيچ وجه شايسته يك فرد پيغمبر صفت نيست، ذو القرنين كه ديگر جاي خود دارد...پيغمبر به يك نفرم نبايد ظلم كنه،حتي  يك نفر.در شماره 4::« قبول دارم که نظریه ذوالقرنین 100% اثبات نشده ، اما تا به حال با توجه به قرآن (سوره کهف) و تورات (عزرا-بخش نخست) و با توجه به تطابق معنی ذوالقرنین(دارای شاخ) و نگاره ی کوروش در پاسارگاد بیشترین احتمالی را که می دهند به کوروش کبیر است.از طرفی بسیاری از علما از جمله آیت الله طباطبایی ، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی به صراحت ذوالقرنین را کوروش خوانده اند.»    فكر كنم بالا به اندازه كافي صحبت كردم،خودتون نوشتيد« بيشترين احتمال»،پس واقعيت مي تواند نباشد،پس نمي ارزد براش در شروع سال نو خودمون رو بكشيم...من منتظر همون 70% يا ... هستم(ببينيد آقاي آپادانا، مي تونستم بگم چون رهبري گفتن پس حتما درسته ولي الان دارم مي گم گيرم كه رهبري اشتباه كرده باشند،خب برادر من چيزي كه در حد احتماله خودتون با عقل خودتون بگيد آيا مي ارزه براي يه احتمال بريم دعاي سال تحويل  بخونيم  تو تخت جمشيد!،خب خنده دار نيست،؟حالا البته براي يه بارم كه شده براي كسب تجربه و حاجت بريم ببينيم چي ميشه،رفتن به اونجا رو كه آقا حرام نكردن...اما شماره هاي ديگتون:: آقا فكر كنيم همه آخر مسلمون بودند،شما به من بگو حكومت طاغوت يعني چي؟ حكومتي كه مشروعيت و مقبوليت و يا  يكي را نداشته باشد؟ حكومت كورش چطوري بوده؟مشروعيتor مقبوليت or هردو؟شما بگو..............استاد رسالتي خودت خواستي اين طوري بحث كنم كه كردم...تمام شد .در جايگاه خودم هر چي مي دونستم گفتم بيشتر از اين قرار نبود من بگم،بازم بگم كه خيالتون راحت شه استاد رسالتي:من خاك پاي هر چي بچه مسلمونه شيعه هستم چه ايروني چه غيرش...خوبه؟ خيال شما چي آقاي آپادانا، شما راحت شديد؟ ان شاء الله در بحث هاي بعدي.اينها نظرات كودكانه اينجانب حقير بود از نظرات ديگران استفاده خواهم كرد.بويژه آقاي آپادانا.به دليل اشتباه رفتن در راه كسب تجربه از همگي عذر خواهي مي كنم.خوبه استاد؟اگه چيزه ديگه اي هست كه بايد بگم و از اين برادران عذر خواهيه ديگري كنم بفرماييد  تا ما بگيم.

ارسال توسط arsham.omid در 2/2/1388.

سلام خدمت همه دوستان و اساتید.
پس ما تو اینجا با یک سری از اساتید سروکار داریم.
استاد رسالتی و خانم کوشش 19ساله علی الظاهر از اساتید می باشند.
بسیار خوشحالم که در این مجموعه و با این بزرگواران در ارتباطم.
به نظر من بحث راجع به کوروش و ... دیگه تقریبا تمومه و من از این اساتید تقاضا دارم در مورد بحث بنده نیز نظر بدهند.
جناب استاد رسالتی
بنده از لحاظ اعتقادی و مذهبی مشکلی ندارم اما در مقابل نظام حاکم بر ایران یه سری مشکلات فکری دارم.
که در این زمینه کمی هم با خانم کوشش قبلی(قبل از لو رفتنشون)بحث کردیم که ایشون خیلی تند و غیر منطقی بحث کردن اما دوست دارم با شما و خانم کوشش فعلی که انسانی عاقل و منطقی هستند و همچنین جناب متین که ایشون نیز بسیار متین و منطقی هستند و بقیه دوستان عزیز راجع به این موضوع در این انجمن یا یک انجمن جدید صحبت کنیم.
لطفا راهنماییم کنین.

ارسال توسط kushesh در 2/2/1388.

سلام عليكم و رحمة الله... احسنت به شما كه هر چقدر من منتظر بودم كه بگيد با آدم بي منطق نبايد حرف زد،ولي نگفتيد... احسنت به شما كه  من رو بخشيديد به حقيقت كه شما بزرگيد...ان شاءالله كه حال شما خوب باشه..در جايگاه خودم پاسخ مي دم و از نظرات و انتقادات دوستان و برادران بزرگوار و همه سروران استقبال مي كنم...استاد شماييد.الان بريم از اول،همين جا هم بحث كنيم كه همه بدونن ما بچه مسلمونا هيچ دشمني اي با هم نداريم و نخواهيم داشت.خب برادر محترم آقاي كلاسيك  لطفا به من توصيح بديد با چيه اين نظام مشكل داريد،يا بهتر بگم چه چيزي باعث شده شما با اين نظام حاكم بر ايران مشكل پيدا كنيد؟اين مشكل از چه لحاظيه؟ ممنون و تشكر.

ارسال توسط modir در 5/2/1388.

سلام به همه دوستان
خوشحالم که می بینم این بحث ها و تشنج ها بین دوستان ختم به خیر شد و حالا همه میخایم به بحث منطقی و عاقلانه در مورد نظام رو بیاریم و به قول خانوم کوشش ما بچه مسلمونا هيچ دشمني اي با هم نداريم و نخواهيم داشت.
از دوست عزیز آقای کلاسیک به خاطر اظهار لطفشون به بنده سپاسگذارم و ازشون میخام که جواب خانوم کوشش را تو نظر قبلی بدن که پرسیده بودن:"لطفا به من توصيح بديد با چيه اين نظام مشكل داريد،يا بهتر بگم چه چيزي باعث شده شما با اين نظام حاكم بر ايران مشكل پيدا كنيد؟اين مشكل از چه لحاظيه؟"تا ما هم بتونیم در جهت روشنتر شدن بحث و مشخص شدن ابعاد بحث پیش بریم.

ارسال توسط arsham.omid در 7/2/1388.

سلام خدمت همه دوستان مخصوصا خانم کوشش و آقای متین
من مشکل خاصی با نظام ندارم اما یه جور بی عدالتی،بی صداقتی و ظلم و.... را دارم تو کارای مسئولین می بینم.
ایناست که دل آدما به رنج میاره که چرا حکومتی که اسمشا اسلامی گذاشته و داره برای بقای خودش از اسلام مایه میذاره اینجوری باشه.

ارسال توسط kushesh در 8/2/1388.

بسم الله النور
سلام بر همگي دوستان و اساتيد محترم و محترمه و بچه هايي كه ميل هاي عجيب غريب مي فرستند...
حالا منه واقعي اين طوري بحث مي كنم...
اول بگم خودم ديدگاهم چيه: 1- من طرفدار رهبر مسلمانان هستم.(آيت الله خامنه اي)2- من طرفدار اين دولت نهمم هستم و يكي از مخالفين دولت قبلي تا حدودي.حالا همه اين ها دليل بر اين نيست كه تاييد كننده هميشگي كاراي پلنگ شجاع باشم!! يا مخالف هميشگي گفتگوي تمدن ها!!من به عنوان يك طرفدار اين دولت فعلي هيچ وقت اجازه ندادم كه اطرافيانم (در حد خودم و تا جايي كه تونستم) دولت پيشين رو تخريب كنند و رياست محترم جمهوري پيشين رو تحقير كنند،چون معتقد هستم قبلي هر كه بوده و هر چه كرده،به هر حال به مدت 8 سال رئيس جمهور منتخب اين مردم بوده،و قابل احترام است چون اين مردم ،در يك كشور با پيش نام جمهوري اسلامي زندگي مي كنند. و من موظفم به قانون دينم احترام بگذارم چون همين رهبر از هر رئيس جمهوري كه اومده تعريف كرده اند،و اگر از كسي بيشتر داره تعريف مي شه چون هم لايقه هم يك تفاوت آخوندي با بقيه داره،و از كله پا شدنش جلو گيري ميشه.!!!.(_تا اينجا 3 تا صلوات بفرستيد براي همه شهدا)
به هر حال هيچ كس 100% بد يا خوب نبوده و همه در كارنا مشون يه كاراي ضايعي انجام دادن كه اگر غير اين بود كه ديگه ما منتظر فرج آقا نبوديم،بالاخره هيچ كدوم اوني كه ما مي خوايم هيچ وقت نمي شن..ولي من هميشه اينو گفتم و معتقدم اينايي كه اومدن هر كدوم كار هاي خوبي داشتن ،خب چرا اينو با اون كار بدش قاطي كنم بگم آقا نه ديگه شما اصلا فايده نداري.؟.من معتقدم تا خود مردم نخوان اين جامعه اصلاح نميشه،الان من يه مثالايي بزنم:از مشكلات اصلي كه زير سر خودمونه اينه كه بيشتر مردم از اونجايي كه بايد سر در بيارن ،نمي يارن. الان شما ببينيد چرا بايد كسيكه فوق ليسانس عمران داره سر از سردبيري فلان روزنامه فلان شهر در بياره؟!خب اگه تويه مهندس مي رفتي پلتو مي ساختي تويه روزنامه نگارم روزنامتو منتشر مي كردي نه پل كج مي شد نه روزنامه جاي بازيو رياضي..يارو فلان مدرك رو داره بعد سر از مجلس در مياره،چرا ؟ چون تويي كه بايد كانديد مي شدي نشدي، خب معلومه اين جاي تورو مي گيره ،بالاخره اونجا كه نبايد خالي بمونه...هممونم شاهد اين قضيه هستيم. خب نتيجش چيه ؟ بي عدالتي و عدم كارداني،حالا البته همه كه اين طوري نيستن الان كه خدارو شكر بهتر شده...
يا چرا بايد تويه دانشجو سر از دانشگاه دولتي در بياري ،بعدم پول بيت المال و دولت خرجت بشه بعدم يهو سر فوق ليسانس يادت بياد :نه اين رشته به درد من نمي خوره مي خوام الهيات بخونم!!خب آخه 4 سال اين پول خرجت شده بعد تو تازه ياد اومده چي دوست داري؟دولت مگه علم غيب داره كه بدونه تو يهو حالت عوض ميشه خب 4 سال خرجت مي كنه. اينو كه مي گم قبول داريد آقاي كلاسيك كه زير سر خودمونه ديگه؟(يه صلوات ديگه تا اينجا بفرستيد)
آقا حالا من يه چيزي بگم،:چند سال پيش كه رفته بودم آبادان ،اونجا خيلي بعضي جاهاش داغون بود،بعد 2 سال پيش من دوباره رفتم آبادان ديدم آقا از اين رو به اون رو شده خب كلي توش ساخت و ساز صورت گرفته بود،پس طبيعيه كه من از اين دولت حمايت كنم (اين يك نمونه بود)
ملت اومدن مي گن سهميه بنديه بنزين (خب البته الان ديگه اون دعواهاي اوليه نيست ولي بر حسب مثال) فلان فلان فلان بهشون مي گم باباجون تو بعضي از همين كشوراي اروپايي كه هي ميگيم اونا اين طوري نيستن،اتفاقا تو همون جاها زباله ها هم سهميه بنديه،يعني شما حق نداريد بيش از حد معمول زباله توليد كنيد..بنزين كه.. بابا نفته!! سرمايتونه...اي خدا..(يه صلوات ديگه بفرستيد)
آقا از انگليسيا بگم،مردم اونجا شبا كه مي خوان بخوابن پريز تماميه وسايل الكترونيكيو مي كشن، بعضي از ماها هم كه ادعامون ميشه تو مجلسم كار مي كنيم يا از همين مردميم(_فرقي نمي كنه ها !هممون) كليدو فشار مي ديم بعدم يا علي مدد شب بر همه خوش چميدونم خواب ستاره اي ببيني...يارو مي ياد تو tv برنامه صرفه جويي پخش مي كنه ،بعد هر هفته خودش يه مدل دكوراسيون مياد،خب الهي بخونه سالم برگردي،اين رسم مسلمونيه؟،حالا اينجا زير سر .. آره اينجا شما راست مي گيد آقاي كلاسيك ولي از اون طرفم مي دونيد اين دولت چقدر از ريخت و پاشايه بعضي وزارتا رو جمع كرده؟ بابا ديگه اينو همه مي دونن.اگه اونور گند زده اينور يه كاري كرده...
بريم تو تورم:: هي ميگن گرون شده آره ميدونم ،ولي همين مردم اروپا بعد از جنگ جهاني 40 سال تورم (كمر شكن ها مال ما خيلي نيست) رو تحمل كردن ،40 ساااااااااااااااال. چرا؟ چون مي دونن ساخت و ساز هزينه مي خواد،مام بايد اينو بفهميم وقتي كاراي زير بنايي داره تويه دولت انجام ميشه(الان بريم شهرستانا ميبينيم ديگه همه شاهديم) بابا اين كارا هزينه مي خواد.. خب يكي از پيامداش تورمه،اين همه بارون نيومد هي ناشكري كرديم،حالا كه داره بارون مي ياد آيا شكر كرديم؟ آقا اگه گرون شده خب اونور فلان چيز داره ساخته مي شه. تازه ما كلي تحريميم...
من وقتي مي گم دوست اسرائيل نيستم ،اين بدين معني نيست كه با مردم يهود مخالفم چون مي دونم و شعورم مي رسه كه يهود با اسرائيل فرق مي كنه اينو خودشونم معتقدن ،سر همين جنگ 22روزه يهوديا چقدر به اسرائيل اعتراض كردند؟آيا اين دو يكين؟ نه.(3تا صلوات بفرستيد ،برا سلامتيه خودتون)
آقا مي ري مغازه به يارو ميگي: آقاجون اين كوكاكولاست اين پپسي اون يكي اين يكي اسپرايت اين شكلات كيت كت (kit kat ) اين خوشگوار مشهد اين فانتا اينا پولش تو جيب اسرائيله بهش مي گي : اين نستله از نسكافه تا سرلاك بچه ... اينا با بمب فرقي نداره مي ري به خانمه ميگي : عزيز من تويي كه دلت به حال مردم غزه سوخت و گريه كردي اين لوازم آرايشي كه تو خريدي لورآله( (L'OREAL اينا هم ضرر داره هم نا مسلمونه...مي ري به مهندس ميگي :ببين intel اونوريه پولش تو جيب شكم گنده هاي دشمنته وووووو... مي دوني چي مي گن : مي گن حالا من يكي خريدم ،مغازه داره مي گه : مردم مي خرن مام مياريم...خب من تو او شما قطره قطره دريا مي شه ديگه!!! پوشاكه Timberland تويي كه ادعاي مسلمونيت ميشه ماركه لباست چيه؟ فوما؟آره برادر از خودمون شروع كنيم..درسته مجلس دولت بي تقصير نيستن ولي وقتي من كالاي كشور خودمو حاضر نيستم بخرم نبايد انتظار داشته باشم پل من مثل پل فرانسه باشه...البته اينارو بيشتر برا اون كسي گفتم كه يه ميل عجيب غريب فرستاده بود...خودشم مي دونه كيه فكر مي كنم جوابشم گرفت...(يه صلوات ديگه بفرستيد) .
آقاي كلاسيك ،دوستان يه چيزي بگم كه ديگه برم رو سوالايي كه از آقاي كلاسيك دارم: آقا چند وقت پيش شبكه هاي اونوري يه فيلمي گذاشته بود راجع به اشغال عراق ،حالا گوش كنيد ببينيد چي بود،اين فيلم نشون مي داد يه عده بچه مسلمون از نوع شيعه ،يعني من و تو رفتيم به عراق حمله كرديم (مخفيانه) بعد مردم بي دفاع رو كشتيم!! بهشون تجاوز كرديم غارتشون كرديم !!! بعد يهو آمريكايي ها اومدن اونارو از دست ما نجات دادن و به امنيت و آرامش رسوندن!!حالا آيا منو تو اين هستيم؟ خب معلومه از رهبري دفاع مي كنم كه از حق من دفاع كرد و گفت اوباما همون بوشه و اگر مي خواد ما با هم صلح كنيم بايد كاراي قبليو جبران كنه... به من توهين شده ..شما اگر تويه كشور اروپايي به بچه هاشون بگي يه آدم قاتل رو نقاشي كن ،مي دونيد چي مي كشه؟يه آدم تيپ آخوند ريش دار،من اينو با چشم خودم ديدم.ايا ما ترريزميم؟نمي خوام چرتو پرت و بي ربط به موضوع بگم اينو گفتم كه بگم اگر اين نظام بد باشه اون يكي بدتره،اما من يه نظام اسلاميم و بايد خودم رو اصلاح كنم آره من به بعضيا علي رقم(مختص بعضيا كه ناشناسانه ميل مي زنن:علي رغم يا علي رقم؟هان؟ ) همه كاراي خوبشون اين رو بگم كه اگه مشايي افتضاحه ولي لنكرانيت خوبه ،اون قبليه آره بي انصافي نكنم اون خانم ابتكار انصافا غلظت رئيسيش خيلي بالا بود...ببين مي خوام بگم ،هيچ كس اسلاميه اسلامي كه ما مي خوايم كار نكرده و لي ديگه كافر گونه هم نبودن كه...،سركنسول ايران تو بصره در زمان مرخصيش اومده بود با چند تا از كارخانه هاي ايرانيه خودمون قرار داد بسته بود كه كالا صادر كنن عراق،مي دوني چه نفعي داره واسمون؟ هم صادرات زياد مي شه هم ديگه اجازه نمي ديم كه بازار كشور همسايمون(عجب همسايه ايه،هر چيه فعلن پهلومونه بايد تحملش كنيم) از كالاهاي غربي اشباع بشه و ما در حاليكه ميتونيم صادرات داشته باشيم ولي چون كسي جامونو گرفته نتونيم...نفعاي ديگش بماند.. خب برا سلامتي اين سركنسولم و برخي امثالش يه صلوات بفرستيد.( خودمونيم آقاي كلاسيك يه كار خوب تو مملكت شد بالاخره)
حالا اين همه حرف زديمو صلوات فرستاديم كه بحث دوباره گرم شه و يه پيش زمينه اي داشته باشيم.(پس 3 تاي ديگه واسه هر كي دوست داريد بفرستيد.)(فكر كرديد 3 تا هم برا ظهور آقا بايد بفرستيد.)
به هر حال بي عدالتي كه همه جا هست و بوده ،؛هيچ كس نمي تونه بگه نبوده،ولي بين بد و بدتر كه مي شه انتخاب كرد.مملكت داري آسون نيست، شما امام علي رو ببينيد چطوري حكومت كردند؟ من از بزرگان اين سايت و حوزوي ها خواهش مي كنم كه بيان و اين هارو توضيح بدهند..من فكر مي كنم اگر امام علي و حكومتش رو بشناسيم بيشتر اين مخالفت ها و ابهامات حل مي شه .
اما شما آقاي كلاسيك من هنوز يه چيزو متوجه نشدم به همين دليل سوالاتي مي پرسم شما لطفا جواب بديد،تا من روشن بشم. و خيلي اخلاقي و واضح صحبت كنم.:آقاي كلاسيك از نظر شما چه كسي بياد بشه كله گنده نظام خوبه؟آيا كسي يا كساني رو سراغ داريد تو اين مملكت كه معتقد هستيد اونها بايد افسار اين نظام رو در يدشون بگيرن؟ آيا كسي از نظر شما هست كه نخي از اين افسار رو در دستش داشته باشه در حال حاظر؟ نام ببريد . تا من بتونم راجع به اونها با شما بحث كنم لطفا نگيد يه آدم مسلمون بايد بياد كه هر كي اومده اسم مسلمون داشته و با اين حرف من گمراه مي شم و نمي تونم بحث كنم بالاخره بحثه نظامه همه هم تو اين مملكت نام مقدس مسلمون دارند ما شاءالله.. آهان يه چيزه ديگه لطفا اسم كه مي بريد كمي هم راجع به اين قضيه توضيح بديد كه چرا فلان شخص از نظر شما خوبه و مورد تاييد شماست؟ يعني اسم هر كس با دليلش. ممنون و تشكر .
خسته نباشيد به همگي دوستان..منتظر نظراتتون هستم.

ارسال توسط resalati در 7/2/1388.

گفتي ز خاك بيشترند اهل عشق من
از خاك بيشتر نه كه از خاك كمتريم
خب الحمد الله رب العالمين درست شد .
اينجانب در اين بحث دخالتي نمي كنم و از شما جوانان در خواست مي كنم بحث را خودتان ادامه دهيد.به هر حال شما آيندگان هستيدو بايد ميدان ياد گيري براي شما فراهم شود.
از برادر ارجمند،جناب آقاي كلاسيك هم قدرداني مي كنم.
از آقاي آپادانا هم درخواست مي كنم اگر سوالي هست، ادامه دهند.
resalatiali@ yahoo.com

ارسال توسط modir در 7/2/1388.

با تشکر فراوان از استاد رسالتی بنده از ایشون و خانم کوشش و بقیه دوستان خواهشمندم در بحث مربوط به نظام فعال باشند و مثل استاد رسالتی خودشونا کنار نکشن.
استاد رسالتی فکر کنم تو این بحث حضور یک بزرگتر و استاد لازم باشه

ارسال توسط tanha.asheg49 در 9/2/1388.

من چند روزي هست كه گفت و گوهاي شما را دنبال ميكنم و منتظرم كه ببينم چه كسي بر اصل مطلب غالب ميشود اما بايد متاسفانه اين را بگويم كه همه شما به بي راه رفتيد زيرا از احساس و تعصب خود پيروي ميكنيد نه از حقايق. و يك سري مسائل را پيش روي خود گزاشته ايد و فكر ميكنيد كه ديگر علامه دهر شده ايد .اول اين را بگويم كه نه با جهانگردي و نه با خاندن كتابهاي زياد و نه با غرق شدن در مسائل مختلف با هيچ كدام علم واقعي به دست نميايد. علم نوعي عرفان است يعني شناخت و درك محيط از هر چيزي اما اين با اصولي به دست مي ايد كه ان را اوليا و اديبان و حكيمان كه در سرزمين مادري ما ريشه اي ديرينه دارد به خوبي بيان كرده اند .
پس بهتر است كه با نگاهي ژرف در حقايق به بيان كردن مطالب بپردازيم
و اما بعد..
همگي اين را خوب ميدانيم كه حكومت هخامنشيان دست كم غريب به 300 سال دوام داشته در طول اين سالها ضعف ها و قدرتهاي هم بوده كه تاريخ بيانگر ان است اما ان چيزي كه اهميت دارد نوع حكومت انهاست كه شالوده ان بر همزيستي و صلح طلبي بوده است چنان كه به روايت تاريخ كورش پس از فتح بابل و ازاد كردن يهوديان دستور به نوشتن اولين اعلامه حقوق بشر داد و از ين دستور چندين نسخه به سرتا سر امپراتوري فرستاده شد تا بدانند كه تعاليم زرتشت غير از اين نيست و مردم بايد در سايه صلح زندگي كنند . كورش محصول تربيت ايراني است و ما هم اكنون هم اين تعاليم و تربيتها را داريم كه مايه افتخار است چنانكه افلاطون كتابي دارد مبني بر همين نام (تربيت فرزندان به روش شاهان پارسي) اگر چه همين افلاطون ما پارسي ها را قومي وحشي خوانده .ولي اين را بايد دانست كه اگر قدرت و سيطريه پارس نبود يونان و روم تا به حال صدها بار خاك ايران را به توبره برده بودند اما همين قدرتمندي باعث شد كه در تول تاريخ نام ايران همواره همچمون تيري باشد بر قلبهاشان كه هم اكنون نيز شاهد ان هستيم.
اما ما نبايد اين تمدن كهن و اين سرزمين اباد را كه هزاران سال تحت فرمانهاي نيك موبدان و حكيمان در تاريخ جهان سر بلند كرده را خار و ضعيف كنيم.
اين كه چرا رهبر معضم اين حرف را زده ميتواند دلايل محكمي داشته باشد اما نبايد اين بهانه اي شود بر اين كه ما تاريخ روشن خود را خاموش كنيم در هر حكومتي هم ضعف هست هم قدرت جمهوري اسلامي فقط 30 سال است كه از ميان تاريخ سر بر اورده و هنوز در اوايل راه است پس ما نبايد انتظار داشته باشيم كه در حد غرب پيشرفت كنيم يادتان باشد كه 30 سال تحريم 8 سال جنگ خانمان بر انداز و قبل از ان 70 سال ديكتاتوري پهلوي و قبل از ان 200 سال استعمار انگليس و روسيه در اين اب و خاك كمر ملت را شكسته است
و قبل از ان حكومت اعراب و عباسيان و .......تمام زحمات مردان پاك زاد را در اين سرزمين به باد داد .چنان كه فردوسي براي احياي دوباره حكمتها و ان عظمت ديرينه دست به نوشتن شاهنامه برد و دانشمندان زيادي كه فقط و فقط هم و غمشان ابادي اين خاك بود ولي پادشهان بي خرد انان را يا به بند كرده و يا فراري دادند. كساني كه دستي در مطالعه تاريخ دارند اين را خوب ميدانند كه اول علوم نزد ما ايرانيان بوده و كساني كه دستي در معرفت دارند و به پيشگويهايي كه شده معتقدند ميدانند كه علم اخر نيز نزد ما خواهد بود لزومي ندار كه احاديث متواتر را كه پيغمبر در مورد ايران گفته بگويم زيرا همه ميدانيد . و اما نكته.. حتما اين ايه از قران را خوانده ايد كه خداوند ميفرمايد :ترجمه(( و ما بنده قدرتمند خود بخت نصر را فرستاديم تا بني اسرائيل را كه ستم پيشه كرده بودند ادب كند )) اين ايه از قران به نقطه حساسي از تاريخ اشاره دارد كه قوم بني اسرائيل به بردگي به بابل رفتند .
اما خداوند از توبه قوم و نجات انها توسط كورش چيزي نگفته ! حتما براي شما جاي سوال است كه چرا ؟بايد بگويم كه ان چيزي كه ارزشمند تر است بايد محفوظ بماند تا كسي به ان راه نبرد و ان را بربايد و شاهد بر اين مطلب باز يكي ديگر از ايه هاي قران است كه خداوند خطاب به كساني كه عرب هستند و پيعمبر را ازار ميدهند ميگويد ((اگر شما از پيغمبر خود اطاعت نكنيد كساني هستد كه بهتر از شما او را پيروي كنند و انها را بر شما برتري دهم))از پيغمبر پرسيدند كه ان قومي كه خداوند در قران فرمده از شما بهترند چه كساني هستند ..حضرت در حالي كه دست بر شانه سلمان فارسي نهاد فرمود اگر دانش در ستاره سريا باشد مرداني از پارس به ان را خواهند يافت .و اگر نام كورش پس از 2500 سال دوباره بر سر زبانها افتاده اين تقصير حكومت پهلوي يا غربيها نيست اين سنت پروردگار است كه نام انسانهاي نيك را جاودانه نگه دارد.

اين مطالب خلاصه اي بود از كلمات سوزناكي كه در دل دارم . اما به همين هم اكتفا ميكنم .
من فرزاد 25 ساله هستم از مهرشهر كرج.اگر كسي قصد دارد به من جوابي بدهد بهتر است كه به ايميل من بفرستد. متشكرم از همه .
tanha.asheg49@yahoo.com

ارسال توسط kushesh در 10/2/1388.

سلام به همگي و اونهايي كه تازه اومدن..
آقا يه چيزي بگم هر كس قدم در اين عنوان بگذارد من دوستشم حالا اگر نخواست بياد بگه من دوستش نمي شم... مي خوام يه چيزي بگم:: صفا كن صفا كن ! تعصب رو رها كن! آقا بابا دمت گرم !دمت گرم! منمكه تا حالا جواب زياد دادم اينم روش،اما قبلش يه چيزي به فردي كه با نام كاربري آته ... پيام دادن خيلي باحالن كلا خوشم اومد چون سيريش شدنش جديد بود با با بارك الله ،ميدوني من كمتر پيش مياد كه يه پيام رو چند بار بخونم ولي از مال تو انقدر خوشم او مده بود كه دقيقا 6 بار خوندمش..شارژ شدم،اي ول..اما يه مطلب كه همتون اشتباه كرديد،آخر اين نظري كه الان ميدم معلوم ميشه،اينقدرم موثقه كه هر كس ردش كنه ديگه خيلي...آره... تقريبا هر جملش واسه يكي از دوستانيه كه تو اين عنوان،آره آقا من اعتماد به نفسم بالاست به اين سادگيا نمي رم...اما بشنويم از دانشمندي با نام كوشش:::: بازم سلام ...خوب است مطالب هرودت را در مورد فتح مصر هم بخوانید ویا اقدامات کمبوجیه را ویا داریوش سوم را در جنگ با اریونانیا و یا خشار شاه که وقتی شکست خورد حاضر شد برای آنکه در تخت بماند دختران مورخ و حرم سرای خود را دراختیاراسکندر قرار دهد .در هر حال چنانچه تاریخ را سکولار بررسی نمائید ستم شاهان بر اقدامات مثبت فزونی دارد و درصورتی که مبنا دینی باشد ایه 34 سوره نمل وضعیت شاهان را معلوم کرده است در خصوص دین مردم ایران اشور زردشت مربوط به بعداز هخامنشین است و همانطور که گفتم اساسا یهودی بودن کورش نه تنها عیب نیست که حسن هم هست چرا که دین الهی در آن زمان یهو دیت بوده است به هرحال نوروز راکسی مخالفت نکرده است امابر مبنای اعتقادات اسلامی شروع هر کاری آن هم سال جدید بنظر میرسد که در بارگاه معصوم مناسبتر باشد تا دردربار شاهان. در خصوص نقشهای تخت جمشید من نمی خواهم تفسیر نمایم اما به هر حال آنچه هست مربوط به اتفاقات دربار است ونه کل جامعه. آن زمان ومسئله مهمتر این است که ما باید ضمن حفظ هویت گذشته بپذیریم که اکنون که ما اسلام را پذ یرفته ایم یقینا دستورات و توصیه های ان سود مند تر میباشد . اما اين جا رو خوب گوش كنيد كه هيچ كدومتون حتي با وجود اينكه سنتون از من بيشتر بود ولي نگفت::::: مخالفت با جشن نوروز در تخت جمشید هم برای آن بود که بعضی قصد داشتند خا طره جشنهای 2500ساله رژیم گذشته را تکرار نمایند واگر نه با اصل ان کسی مخالفت نداشت بعلاوه عده ای هم میخواستند انرا در مقابل مراسم حرم امام رضا قرار دهند ونکته مهمتر اینکه در تمام ادوار تاریخ که نوروز جشن گرفته شده است هر جا مرکز رسمی حکومت بوده جشن گرفته میشده است ولذا در جمهوری اسلامی به احترام امام هشتنم علیه السلام درحرم گرفته می شود. حالا هي بيايد از جملات آقا فعل و فاعل پيدا كنيد ..اي با بااااااااااااااااااا. سلام به پدر تاريخ، هردوت كبير هم برسانيد.
بچه ها اگر كتاب خواستيد بگيد بهتون ميل كنم.حسش نبود اينجا بنويسم.

ارسال توسط kushesh در 10/2/1388.

بازم سلام...اميد وارم حال همگي خوب باشه. دوست بزرگوار آقاي آته .. نظر شخصي خودم رو راجع به اينكه رهبري نامشون زنده بماند يا نه اعلام كنم:: دوست محترم و جديد از نظر من مهم نيست كه نام ايشون بماند يا نه ،ببينيد من از حاميان ايشون هستم و مي تونستم خيلي تعصبي بگم :حتما مي ماند و نامشان جاويدان خواهد ماند،اما الان ميگم :مهم اين است كه نام اسلام , و خود اسلام و بماند كه به خواست همان خداي من و خداي تو كه خود وعده داده است مي ماند مهم اين است كه نام پيامبر من و تو بماند كه مانده و مي ماند... بنان گذار اين جمهوري آقاي خميني است نه آقاي خامنه اي... درسته آقاي خامنه اي رهبر من هستند اما خداي من و پيامبر من و امام من نيستند..تنها افراد نام برده از خطا و گناه مصونند و رهبر من كسيست كه از قصد گناه نمي كند نه اينكه بكند،شما از كلمات ايشون خطا گرفتيد ،هر چند كه اين گونه نيست و در بحث قبلي هم توضيح دادم كه هدف از اين سخنان ايشون چه بوده ،اما بر فرض كه اينها درست باشد فكر كرده ايد با اين سخنان ايشان را از پيامبري انداخته ايد؟ايشان جاي پيامبر ما نيستند كه ما انتظار خطا و گناه از ايشان به هيچ وجه نداشته باشيم بلكه ايشان مانند منه حقير از قصد گناهي نمي كنند شما به من ثابت كنيد ايشان شايسته رهبري نيستند و مشروعيت ندارند و در حال حاضر فرد ديگري بايد جاي ايشان باشد من هم قبول مي كنم همان طور كه قضيه نصف +1 را به آقاي آپادانا پيشنهاد دادم به شما هم پيشنهاد رد كردن مشروعيت آقاي خامنه اي را از طريق قانون و دينمان مي دهم،شما ثابت كن من قبول مي كنم....اميدوارم متوجه اصل مطلب شده باشيد.ولي خيلي زيبا و جالب بحث كرديد..جديد بود... گفتي نام كورش اين همه مانده ه ه ه ه ،خب نام قابيل هم مانده..نام اون همه پادشاه ظالم هم مانده!! اما از تي وي و عوام زدگي و برنامه ها : من فكر كنم سند همين امروز 5 شنبه باشه كه تلوزيون جمهوري اسلامي بيشتر از اينكه به ميلاد حضرت زينب بپردازه به همين خليج فارس پرداخت و نمومش اينكه الان اين خبر شبكه 2 تي وي جمهوري اسلامي از ايران داره از همين هرودوت و تاريخ و قدمت خليج فارس مي گويد...بالاخره عوام زده چيه؟ اين تي ويتون كه از همين تاريخ و قدمت مملكتتون داره مي گه پس چرا ؟چي شد ؟ من كه نفهميدم؟ دوست بزرگوار راجع به اين قضيه منو روشن كنيد...عوام و ...!!!!!؟؟؟؟ نظر شما چيه استاد رسالتيه بيننده؟ اما شما آقاي فرزاد، دوست محترم و باز هم جديد گفتيد نگاهي عميق درسته؟گفتيد علم فلان است درسته؟ از تحريم گفتيد درسته؟ من هم از تحريم گفتم .. شما كه مطالب را خوانده ايد!!در عناوين انجمن ديگر بنده با برادري به نام rrppjj ،به طور مفصل راجع به علم بحث كرديم و بنده هم موافق نظرات شما مي باشم،پس هميشه كلمه همه درست نيست... كتاب« راه كمال» اثر استاد الهي حالا كه در اين مورد نظر من رو داريد فكر كنم اين كتاب مورد علاقتون بسيار واقع بشه ،هر چند فكر كنم مطالعه كرده باشيد.(اينجا حسش بود كتاب معرفي كنم) ..به هر حال راجع به علم و مورد نظر شما در قسمت «آره برادر» و «آيا خداوند همه را دوست دارد ،البته كر كنم اين بود نامش دقيقا يادم نيست اما راجع به دوست داشتن افراد از جانب خداوند بود» كه ما در اين قسمت با آقاي rrppjj بسيار بحث كرديم... آقاي تنها از نوع فرزاد گفتيد جهان گردي؟ البته اين خطاب به استاد رسالتيست ولي به هر حال سفر هاي اينجانب جهان گردي نبوده است...با تشكر از همگي و نظرات جالب ناك... قصد توهين و بي احترامي به هيچ كس را ندارم و نخواهم داشت. منتظر شما دوستان هستم.

ارسال توسط آته ئیست در 11/2/1388.

لطفا اگر قصد مطالعه این جستار را دارید، تا پایان بخوانید!

در این مجیز بنده قصد توهین به هیچ شخص یا مرامی را ندارم. لطفا اگر نظر شما مخالف نظر بنده است، یا در سخنانم کژی و بداندیشی و بدسگالی می بینید، مرا ارشاد کنید و اگر برای انتقادات و سوالات من پاسخی دارید مطرح نمایید به جان خریدارم.

در ابتدا چند مورد را عرض کنم؛ بنده صرفا به جهت ورود به این بحث عضو سایت شدم. همچنین لطفا به معنای دقیق فلسفی نام کاربری بنده (Atheist-آته ئیست) (و نه معنای تحت الفظی آن) توجه فرمایید تا در ادامه بحث دیدگاه روشنی از امهات اصول و جهتگیری های فکری یکدیگر داشته باشیم.
دیگر اینکه بنده فکر میکنم بخشی از جواب سوال جناب آپادانا را بشود از همین نقل قول کوتاه آقای خامنه ای و با روش صحیح (تجزیه و تحلیل آن بصورت لایه لایه و کشف معانی اجزاء و سپس معنای کلی و ردگیری ارتباط آن با واقعیات تاریخی و مذهبی و سیاسی و...) بدست آورد.
دیگر اینکه بنده سخن خودم را در هفت بند عرض کردم و دوست گرامی کوشش خانم، به برخی جواب داده و برخی را هم بدون جواب رها کردند. بنده هم نظرات ایشان را به همان ترتیبی که خودم درج کرده بودم، مرتب و شماره گذاری کرده و سپس پاسخم را بیان میکنم تا برای خوانندگان دیگر پیگیری موارد سهلتر شده و در این میان نظمی هم بر نوشتار حاکم بشود.

1- نظر آته ئیست: "نام و یاد میراث ایران کهن هنوز زنده بوده و خواهد بود و آقای خامنه ای در اینمورد اشتباه گفته اند."
نظر کوشش: ایشان نظری ابراز نکرده اند.

2- نظر آته ئیست: "حمله آقای خامنه ای از سر احساس و انفعال و بدون دلیل منطقی است."
نظر کوشش: ایشان نظری ابراز نکرده اند.

3- نظر آته ئیست: "امروزه نام و یاد ایران 2500 سال قبل به نیکی و کرامت یاد میشود و زمامداران جمهوری اسلامی نیز باید چنان باشند که در ایشان نیز در تاریخ به نیکی یاد شود."
نظر کوشش: "از نظر من مهم نيست كه نام ايشون بماند يا نه ... مهم اين است كه نام اسلام , و خود اسلام بمان"

جواب آته ئیست: امروز تخت جمشید برای ما گذشته از یادآوری شکوه و عظمت فیزیکی و هنر و تکنیک و خلاقیت و مدیریت و... بکار رفته در ساخت آن، تذکاریست زنده و استوار از عظمت امپراتوری پارس. امروز کتیبه ها و نبشته های بیستون و تخت جمشید، گذشته از حیثیت و ارزش تاریخی و باستان شناسی شان، حامل روح فرهنگی و معنوی و فکری و هنری و اجتماعی و... آن دوران اند. ما امروز تنها به عظمت فیزیکی دهها ستون 18 متری و طاقهای 21 متری و نبشته ای مطلا و حجاری های غول آسا و مانند آن نمی بالیم بلکه آن روح حاکم بر آن دوران که از خلال اعصار و در غالب مادی این آثار خودشان را به ما رسانده اند، را می ستاییم و آن چیزی نیست جز "احترام به کرامت انسانی". اگر بجای لوحهایی که گواه پرداخت حقوق زایمان، حق اولاد، فوق العاده سختی کار و حمایت های اجتماعی ویژه جهت خردسالان و زنان هستند، شواهدی دال بر ظلم و ستم مفرط به مردم، سوء استفاده از کارگران، زنان، و خردسالان می داشتیم، باز همچنان به لحاظ تاریخی نام داریوش و کورش و خشایارشا را در دفتر تاریخ می دیدیم، ولی در اینحالت دیگر چیزی برای تفاخر نمی ماند. داریوش و کوروش صرفا اشخاصی هستند که برای ما سمبل یک مرام و
آیین زمامداری اند. اگر ما از داریوش میگوییم و خاک سنگ نبشته اش را طوطیای چشم میکنیم، فی الواقع گرامیداشت آن مرام و ایده و افعال اوست. شاید در دست یک عالم باستان شناس، یک قطعه گلین یا سکه ای سیمیم از آن دوران ارزشمندتر از تمام میراث معنوی آن برهه باشد، لیکن نگاه ما جز این است.
اکنون برسیم به جمهوری اسلامی! در اینکه حافظه ی تاریخ بس فراخ است، شکی نیست. بنابراین نباید نگران ماندگاری نام جمهوری اسلامی و حاکمان آن در تاریخ باشیم. سخن بنده این است که آینده گان چگونه از دوران ما یاد خواهند کرد. و این مورد را صرفا گذر زمان و اعصار مشخص خواهد کرد. مگر تا همین چهار دهه پیش حکومت پهلوی خود را پایا و ماناترین سلسله ها نمی دید و مگر خود را دنباله رو سنت هخامنشی نمی دانست؟ ولی امروز از آن همه ادعا چه مانده؟ پس چرا امروزه رژیمی بجای آن دقیقا در همان سرزمین حاکم شده که خلاف پهلویان می اندیشد. ایراد از اینجاست که ظرف وگستره زمانی ذهن ما محدود است. نمیخواهم وارد بحث ارزشگذاری ها و تبارشناسی های تاریخی و مبانی آن بشوم فقط به همین بسنده میکنم که تاریخ قواعد خودش را دارد و بنا به میل و خواست ما عمل نمیکند، گاهی پندارهای ما از سر تعصب و هیجان و احساسات چنان برما قالب می شود که آنها را بعنوان گزارهای تثبیت شده تاریخی می انگاریم.
و اما در مورد نظر سرکار کوشش خانم گرانسنگ؛ شما تفکیک زیرکانه ای (تعمدا یا غیرتعمدا) را بین وجهه تاریخی اسلام بعنوان یک مکتب، پیامبر اسلام بعنوان عرضه کننده مکتب، و مدعیان عملی آن (از قبیل تمام خلفا و حکام اسلامی پس از پیامبرو نیز جمهوری اسلامی و بانیان و زمامداران آن) انجام دادید که من فکر میکنم تفکیک بجایی است. البته شاید شما تصور کرده اید که اگر چنین نکنید، گناهان و قصور نظام جمهوری اسلامی، بلادرنگ متوجه خود اسلام نیز خواهد شد. ولی چنین نیست. به این معنا که قواعد ورود یک مکتب و تفکر به تاریخ از بانیان و مدعیان آن جداست و هر کدام «تاریخیت» خود را دارند. با همان معیاری هایی که می توان در مورد وجه تاریخی یک «ایده» و «نظر» سخن گفت، در مورد «تاریخیت» پیروان آن نمیتوان قضاوت کرد. هر کدام از اینها موجودیت خودشان را در تاریخ داشته و با قواعد خودشان در عرصه آن ظاهر شده و نقش بازی میکنند و اساسا جنس آنها متفاوت است. خصوصا که دراینجا ما با یک دین طرف هستیم و نیک میدانیم که هسته مرکزی هر دینی اساسا در خارج از زمان سیر میکند. حال آنکه اشخاص و دول و حتی مرامهای اجرائیاتی آنها تعیناتی در زمان و مکان خاص بوده و به همان
صورت نیز در تاریخ ثبت میشوند.
در اینجا شاید ذکر یک نمونه مفید فایده باشد. همچنانکه سیر تحول و تطور آیین بودا را میدانیم، در ابتدا خود بودا هیچگونه تعلیمات مذهبی و آیینی ارائه نداد، بر هیچگونه نظام رهبانی و طبقاتی (جدا از اینکه صرفا بنا به اضطرار، آموزه هایش را طی موعظه ی مشهور به «به گردش در آوردن چرخ آیین» با پنج مرتاض و پس از آن با جوانی «یاسا» نام - که از عشرت شبانه با روسپیان پریشان شده بود- و نه جوان دیگر در میان گذاشت )، صحه نگذاشت. ولی همین چند تن که به «هسته فرقه» معروف اند، در مدت کوتاهی پس از مرگ بودا و طی ماجراهایی، مبادرت به تاسیس «سانگها» (فرقه) کردند و در طول زمان با نگارش کتب مذهبی و قبض و بسط فراوان آموزه های ساده و موثر او، منجر به پدید آمدن چندین فرقه مذهبی منشعب از آموزه های خالص اولیه شدند. به همین صورت میتوان سیر تحول بودیسم را از خواستگاهش که هند بود، دنبال کرد و از هند راهی خاور دور شد که بودیسم آن خطه را مسخر خود کرد (البته کاملا بدون خونریزی و غزوه!) تا برسیم به روزگار کنونی و فی المثل «دالایی لاما» و دخول راهبان بودایی در مبارزات سیاسی (که حتی امروزه با تعجب شاهد تظاهرات و خشونتهای خیابانی آنها هم هستیم).
اکنون تفکیک خودمان را اعمال کنیم. آری مشهود است که باید حساب آموزه های خالص اولیه شخص بودا را که صرفا با روشن شدگی و شهود درونی بدست آورده بود، با شخص بودا، و همچنین با پیروان او جدا کنیم. بودا در دفتر تاریخ، شخصی بود که در فلان سال و در فلان شرایط متولد شده، از خانه و خانواده رویگردان و در پی کشف علت «رنج» پا در عرصه مرتاضی و ریاضت کشی های توان فرسا شده و ... و بالاخره به روشن شدگی دست یافت و در فلان سال نیز در گذشت. پس بودا یک شخص زمانمند است، در قید زمان است، تاریخیت عینی دارد. در تاریخ و زمان سیر فیزیکی دارد. کنش و واکنش عینی با محیط دارد. در مورد پیروان او نیز میتوان چنین گفت؛ میتوان به همین سیاق از «یاسا» یا مثلا از «دالایی لاما» سخن گفت. اینها هم اشخاصی متعین و زماندار در تاریخ اند. زندگی آنها به همان گونه که صورت گرفته در تاریخ ثبت شده و تغییر نخواهند کرد. هرچند ممکن است که قضاوت تاریخی در مورد آنها تغییر بکند. دقت کنید که نمی گویم وقتی شخصی در تاریخ ثبت شد، الزاما به یک تکه سنگ بلاتغییر بدل میشود، بلکه در طول زمان ممکن است از او و زندگی اش، خوانش های متعدد و تازه ارائه شود (مثلا شاید بشود از کاری که دکتر شریعتی با ابوذر انجام داد، نمونه آورد). اکنون آیا میتوان تاریخیت خود آیین بودا را نیز چنین دانست؟ آیا میتوان از تاریخ ولادت و وفات وسیر تفکر یک آیین و تفکر سخن گفت؟ آیا یک تفکر، همچون یک شخص متعین زمانمند است و وجه تاریخی یکسانی دارند؟ مسلما جواب منفی است.
اکنون همین سیر آیین بودا را با اسلام مقایسه کنید. آموزه های اولیه پیامبر اسلام را بجای آموزه های بودا بگذارید، شخص پیامبر را با بودا قیاس گرفته و صحابه و خلفا و ائمه و حکام اسلامی را تا به امروز دنبال کرده و با پیروان بودا طاق بزنید. تا جایگاه هر یک را در تاریخ بهتر دریابید.

«تفکر اصیل آن است که می پاید و با آن چیزها دگرگون میشود. اما آنچه به تفکر می ماند و تفکر نیست دیر نمی پاید و دولت مستعجل است، هر چند که در برهه ای از زمان شهرت و مقبولیت پیدا کند."
فلسفه در قرن بیستم/ ژان لاکوست/ مترجم: دکتر رضا داوری اردکانی/ مقدمه مترجم - صفحه 14

4- نظر آته ئیست: "چه ارتباط منطقی میان «میراث تخت جمشید» و «نوروز» و «اماکنی مذهبی دوره اسلامی» وجود دارد."
نظر کوشش: "در تمام ادوار تاریخ که نوروز جشن گرفته شده است هر جا مرکز رسمی حکومت بوده جشن گرفته میشده است ولذا در جمهوری اسلامی به احترام امام هشتنم علیه السلام درحرم گرفته می شود."

پاسخ آته ئیست به نظر کوشش: سوال من در مورد ارتباط منطقی مستقیم تخت جمشید و نوروز و مثلا مرقد امام رضا بود، نه در مورد ارتباط غیر مستقیم مراکز رسمی حکومت با آنها. کما اینکه همین استدلال شما هم چند ایراد به قرار زیر دارد:

4- الف - فرض کنید که در آینده (ای دور یا نزدیک؟) رژیم فعلی ایران تغییر کند و مثلا یک رژیم نیمه سکولار(!) روی کار بیاید که در آن، در هر شهر مهمترین و محترمترین مکان در هر شهر، شهرداری یا ساختمان انجمن شهر باشد، حال فرض کنید که عده ای بخواهند زیارت امام رضا یا دعای ندبه بجا بیاورند، آیا این منطقی است که شهردار مشهد، مردم را از برگذاری مراسم خود در حرم نهی کند و آنرا مایه شرمساری و خلاف اصول سکولاریزم بداند و امر کند که زیارت امام رضا و دعای ندبه در ساختمان شورای شهر برگزار بشود؟ کوشش عزیز لطفا به استدلال خودت و ایراد من نیک بیاندیش. فکر میکنم قیاس و فرض من، سست بودن برهانت را بوضوح نشان میدهد. اگر قبول نداری بگو بیشتر توضیح بدهم. آیا معقولانه تر نیست که اگر میخواهیم مراسم نوروز را برپا کنیم آنرا در همان مکانی که بدین منظور بنا شده (یا لااقل برخی باستان شناسان در مورد ایده ی اولیه طراحی صفه، چنین نظری دارند) و به گرامیداشت میراث معنوی پاک آن دوران، این مراسم را در همان صفه ی تخت جمشید برگزار کنیم. این هیچگونه بی حرمتی به ساحت حرم امام رضا نیست. اگر استدلال شما درست باشد، باید مراسم چهارشنبه سوری را هم در صحن حرم برگزار کنیم!

4- ب - بنده اطلاعی ندارم که در حکومتهای گذشته، مراسم نوروز را در کجا و چگونه برگذار میکرده اند. ولی فرض کنیم که گفته شما صحیح باشد این بنا نمی شود که ما هم مانند گذشتگان عمل کنیم. اگر کاری را اشتباه میدانیم باید آنرا تغییر دهیم نه آنکه آنرا ادامه دهیم.

4- ج - مگر در جمهوری اسلامی، مرکز حکومت در حرم امام رضا است؟

4 - د - شما دو چیز را که ارتباطی به هم ندارند، میخواهید به زور کنار هم بگذارید و یک کلاژ ناموزون بسازید که هیچگونه ذوق هنری در آن رعایت نشده. مثل این است که شما بردارید در کنار ابنیه تخت جمشید، مراسم شب قدر یا دعای ندبه برگزار کنید! هر چند که در ایران فعلی، این نوع کارهای عجیب و صرفا سیاسی، خصوصا به برکت دولت عادل و مهر ورز(!)، باب روز شده است (مانند طرح تدفین شهدا در دانشگاهها).

5- نظر آته ئیست:"«معنویت» چیست؟ "
نظر کوشش: در اینمورد پاسخی داده نشده.
پاسخ آته ئیست: من منتظر جواب هستم.

6- نظر آته ئیست:"«طاغوت» به چه معناست؟ "
نظر کوشش: "اما از تي وي و عوام زدگي و برنامه ها : من فكر كنم سند همين امروز 5 شنبه باشه كه تلوزيون جمهوري اسلامي بيشتر از اينكه به ميلاد حضرت زينب بپردازه به همين خليج فارس پرداخت و نمومش اينكه الان اين خبر شبكه 2 تي وي جمهوري اسلامي از ايران داره از همين هرودوت و تاريخ و قدمت خليج فارس مي گويد...بالاخره عوام زده چيه؟"

پاسخ آته ئیست: مورد اصلی که بنده در بند 6 عنوان کردم، سوال در مورد معنا و معیارهای «طاغوت» بود که گریز مختصر و ناکاملی هم به برخی نظرات «زبان شناسی» و «فلسفه زبان» زدم و در کنارش عرض کردم که: "رسانه های جمعی و روزنامه ها، رسالتی بجز تحمیق مردم ندارند." . منظور من ازاین جمله خیلی کلی تر و عمیق تر از آن است که کوشش خانم با یک مصداق آنرا رد کنند. و بیشتر بر میگردد به اصول و مفاهیم اولیه رسانه و ارتباطات و جز آن. اگر بخواهم در این موضوع صحبت کنیم باید ورود به مقولاتی مانند «نظریه های رسانه و ارتباطات»، «رسانه و قدرت»، «رسانه و پول»، «رسانه و سیاست»، «رسانه و اجتماع» و بسیاری مباحث دیگر بکنیم ولی فعلا در اینجا فرصت و مجالش نیست و مطلب طولانی میشود. فی الجمله میتوان گفت که «رسانه» (اعم از رادیو و تلویزیون و روزنامه و ... و حتی منبر مسجد و نماز جمعه و...) مطابق نظریات فعلی، ارتباط بسیار پیچیده ایی با ارکانهای قدرت، ثروت، سرمایه، طبقات اجتماعی، فرهنگ و مذهب و دانش و ... دارد. جهت کسب اطلاعات در این زمینه، خصوصا در مورد ارتباط «رسانه» با «قدرت» و «سیاست»،شما را به مطالعه آثار «میشل فوکو» (فیلسوف پست مدرن فرانسوی) و همچنین «نوآم چامسکی» ارجاع میدهم.
باری آنچه که در باب «رسانه» در ایران قابل انکار نیست، آن است که رسانه بطور کامل (یا نسبتا کامل!) در قبضه حکومت و در خدمت «قدرت» و «سیاست» و البته «مذهب» است. به دیگر سخن در ایران، «رسانه»، «رسانه نیست»! لطفا توجه کنید : در ایران، «رسانه»، «رسانه نیست»! یعنی «رسانه» آنگونه کارکردی را که شاید ما میپنداریم، در ایران ندارد. «رسانه» عموما بازویی از «حکومت» است. البته این مختص ایران نیست (این موضوع در غرب هم صادق است) و اساسا شاید بتوان گفت که از جنگ جهانی اول به همین گونه بوده است.
و این چیزی نیست که کوشش خانم بخواهی صرفا با یک مصداق جزئی، مرتفع کنی.
اگر نیاز بود بگویید بیشتر توضیح بدهم.

در مورد رسانه ها در جهان نوین و کارکردها و روابط آن، کتب زیر مفید است:

جهان رسانه ای و رسانه های جهانی/ پدیدآورنده: سیدرضاامیر جهانشاهی / ناشر: مهبان
کنترل رسانه ها / پدیدآورنده: نوآم چامسکی / ضیاء خسروشاهی (مترجم) / ناشر: درسا
درک تئوری رسانه / پدیدآورنده: کوین ویلیامز / رحیم قاسمیان (مترجم) / ناشر: ساقی / 1386
دین و رسانه / پدیدآورنده: حمید عبداللهیان / ناشر: طرح آینده / 1387
خیانت رسانه ها / پدیدآورنده: پیر سرونت / محمدرضا دهشیری (مترجم) / ناشر: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی / 1387
انحصار نوین رسانه ای / پدیدآورنده: بن باگدیکیان / علیرضا عبادتی (مترجم) / ناشر: روایت فتح / 1385

7- نظر آته ئیست: "منظور از "قتل بیگناهان" و "ناکام شدن دلها" به مناسبت نوروز چیست؟ "
نظر کوشش: ایشان جوابی به این سوال نداده ند.
جواب آته ئیست: منتظر پاسخ هستم.


منتظر نظرات و پاسخ شما هستم.

ارسال توسط kushesh در 15/2/1388.

Truly ,I say to you this very night , before the cock crows, you will deny me three times .yes Mr. atheist, you will deny me three times or…
(الله اكبر) .3 خامنه اي رهبر ،،، مرگ بر هر كس كه شمشير مرگ سوي تو كشيده،،، زنده باد هر كس زندگي تورا مي خواهد،،،درود بر خميني ،،،سلام بر شهيدان ،،،تا ميتوني صلوات بفرست.
1- دوستان مژده مژده مژده..آقاي آته خيلي با حالي ،دستت درد نكنه ، با دست خودت اون چيزييي رو كه مي خواستم بگي برام نوشتي!!دوستان اين آقاي atheist يا اين حرفاي جديدشون كه در پاسخ به من نوشتند باعث شدند كه يكي از مخالفين من و موافقين نظرات خودشون كه حدود 2ساله يقه منو چسبيدن ،حالا با حرفاي ايشون بالاخره همچين ميلي براي من بفرستند( آقاي اته با خوندن متنتون در روز جمعه فقط منتظر اين لحظه بودم كه اين ميل بياد)«شكست خوردم،اما مقدمه پيروزيست. من درود مي فرستم بر آيت الله خميني و خامنه اي الحمد خداي سبحان را ذكر لب..وعده من براي اثبات ،نيمه شعبان يك ساعت قبل از اذان صبح- بهشت زهرا خاك شهيد آويني.»
آي آي آي آقاي آته با دست خودت برخي از جملات من رو به دلخواه خودت به بعضي از جملات خودت ربط دادي در حالي كه بعضياش مربوط به شما نبود...آيا در بقيه موارد هم شما اين گونه ايد؟ آيا به سخنان آقا هم ...چقدر استاديد؟!!!از رسانه كفتي در حاليكه خيلي از مخالفين همين نظام از جمله اون دوست متحول شده از موافقين رسانه هستند..آقاي آته بادست خودت در مورد دين كورش....(به موقش در ادامه برات بيشتر توضيح مي دم)آقاي محترم:كورش+-دين يهودي = پيامبر...اينو هنوز نفهميديد؟ چقدر مطالعه تاريخي داريد؟ كورش يه آدم پاك خداپرست اما ديني غير يهود در آن زمان!!! شما اصلا مي دانيد يهود چه بوده؟ در ادامه...
2-اما قضيه پيشنهاد مشروعيت رو با نظري از ملا آن هم با شك در پرانتز كه آيا مال ملاست يا نه!!! مقايسه كرده ايد!!!! اين مهم نيست مهم مقايسه ضايع شماست كه مشخص است خيلي سريع و بي دقت به سخنان من شايد هم احساسي!! بيشتر شبيه جك بود. اشكال ندارد آن را هم مي گويم.
3- تدفين شهدا!هان؟ چقدر اشتباه كردي... ياد دانشگاهامير كبير بخير چه كتك ها كه بچه ها نخوردند...پرچم امام حسين،ريستي كي پرچم رو پايين كشيد؟ كيا با چوب به جون بسيج افتادن؟ چه خبرا؟ شماره حساباي كيا وابسته به اونوري ها بود،و براي مخالفت پول مي گرفتن؟ كي ابزار سياسي شد؟ پس نيروهاي امنيتي كجان؟ چرا نمي آن تو دانشگاه؟هان؟..اينم برات ميگم.
4- آقاي آته من چريكي كار كردم ولي شما منظم.من به سادگي سپاه نظم رو به هم ميريزم اما شما نتونستي و اشتباه كردي و اين طوري با عجله پاسخ دادي..عجله فقط با كار چريكي جواب ميده با سربازان كمتر با منابع كمتر با سن كمتر با اطلاعات كمتر...
5- بازم دستت درد نكنه يكي از مخالفين سرسخت آقا كه حتي سر لج بازي واجبات ئيني رو هم بي خيال شده بود الا فكر كنم نماز شبش قطع نشه چه برسه به...به حر حال نيمه شعبان خودش مي ياد و همه چيزو مي گه و شفاف سازي مي كنه..منتظرتون هستم.
6-دوست من يكي مخاطبه« شيخ امام» يكي «شيخ زكي» يكي« شيخ زاهد» و يكي «شيخ الحرمين» ديگري« پير زنديق» و مانند اينو اين همه القاب است نه اسم و من اين همه نيستم، هر كس بر حسب اعتقاد خود سخن كفته اندو...بحثه ديگه...
No ,no, kushesh is meaning to ,where is?!!!
7- دوست بزرگوار ،آقاي آته من اين قسمت هايي رو كه زحمت كشيديد پاسخ مي دم و اين آخرين پياميست كه در اين عنوان و اين سايت مي دهم ،چون اين دو ماه براي درس خواندن خلق شده و پس دادن حساب!! و من تا 14 تير با همه دوستان در پرس و جو و بويژه شما خدا حافظي مي كنم..پس اگر پاسخي داريد تا آن موقع صبر كنيد در غير اين صورت من نيستم كه شخصا به حرفاي خودم جواب بدم...راستي روح حرفاتون شبيه آقاي آپادانا بود و من يه لحظه فكر كردم شايد استادتون يكي بوده..يا مرجعتون...
8- و اما يه چيزه ديگه: همگي دوستان چون مي دونم افراد زيادي ميان تواين عنوان پس اينجا هم اعلام كنم كه با همكاري چند نفر از بچه هاي مقيم خارج از كشور در لس آنجلس ليبي اتريش مصر بيروت سوريه كانادا( به قول برخي اونوري ها :سرزمين جديد ايرانيان!!) و... به طرحي با نام «بارش وبلاگ ها» در آبان ماه قراره صورت بگيره كه هدف حمايت از دين واقعي و فرياد يهود و مسيح و اسلام عليه اسرائيل مي باشد. از كساني كه به زبان آلماني و ايتاليايي تسلط دارند ودر زمينه اين موضوع اطلاع كافي دارند دعوت به همكاري مي شود. لبيك خوتان را به من در همين سايت پيام كنيد و يا ميل بزنيد.
9- از تمامي افراد پرس و جو كه در اين سايت فعاليت مي كنند و برخي «مدير سايت » نام دارند،برخي پرسش با كار پرتال و برخي خبر با نام متين و هاشمي و...تشكر مي كنم كه اين فضاي بحث را فراهم كردند...

ارسال توسط kushesh در 15/2/1388.

پاسخ به آقاي آته ئيست:
1- مشروعيت : مي خواستم دقيقا اينو بگيد: «کما اینکه این امر دلیل بر این هم نیست که رهبری ایشان را دارای مشروعیت میدانم.» خب پس با اين سخن يك حالت بيشتر نمي ماند براي شما آن اينكه قبول نداري!هان؟چي مي گي؟ مي خواستي من بگم من براتون مي گم اما اينو بدونيد كه اين مقايسه با ملا كه اصلا ربطي نداشت چرا كه ملا هيچ دليل و مدركي نداشته و شايد نبوده ،اما برادر من اينجا كه دهات نيست پشت كوه هم نيست اين همه كتب اين همه آدم با نام مقدس مرجع تقليد مهر رهبري بر ايشان زده اند اكنون اين شما ييد كه يا مشروع نمي دانيد يا شك داريد خب شما بايد حديث روضه بخواني نه كوشش خانم !! چقدر با مزه بود اين بي ربطي به ملا:اما منم برات روضه مي خوانم: در زمان پيشوايان معصوم خود آنان در راس حكومت قرار مي گيرند. اما در عصر غيبت كسي كه شايستگي اجراي قانون خدا را داشته باشد .در اين عصر به خاكر عدم دسترسي به معصوم بايد عهده دار مسئوليت رهبري ،واجد اين شرايط باشد:
1-آگاهي كافي از اسلام و قوانين خدا
2- تقوا و دوري از هواي نفس
3- تدبير و مديريت و قدرت هماهنگي ميان قواي مربوط به حكومت (در اين مورد كسي كه نزديك تر است)
حالا آقاي آته، اين سه شرط را هم عقل ،لازم مي داند ،زيرا وظيفه حاكم كه اجراي قوانين اسلام در جامعه است ،وقتي تحقق مي يابد كه هم آشاناتر به قانون باشد(توجه آشناتر،شما اكر آشناتر از آ؛قا به اين قانون سراغ داري بگو) هم به خاطر هواي نفس خلاف اسلام عمل نكند ،و هم تدبير امور را داشته باشد.به علاوه دلايل شرعي هم بر اعتبار اين شرايط وجود دارد.
آقاي آته دو صفت اول در حد اعلا بايد در حاكم باشد . وشرط سوم در مسئول و متصدي هر امري ،تجربه و مهارت كافي در همان زمينه لازم است.
با اين اوصاف و شرايط ،مي بينيم كه در اسلام، زمينه براي به حكومت رسيدن شايسته ترين فرد فراهم مي آيد،يعني كسيكه اعلم ،انقي،و اقوي باشد.اين همان ولايت فقيه است كه خداوند در سايه خون شهدا ،به ملت ما ارزاني داشته است.
از نظر دليل شرعي هم وقتي خداونددر اصل امام معصوم را به عنوان حاكم قرار داده است در زمان غيبت او بايد كسي حاكم باشدكه در صفات ياد شده نزديكترين فرد به او باشد.ت.جه كنيد آقاي آته گعتم نزديكترين فرد به او باشد ،نزديكترين..و چنين فردي فقيه است. و هر تصميم و قانوني در قوه مقننه و قضاييه و مجريه،در صورتي مشروع است كه به امضاء و تاييد ولي فقيه رسيده باشد و حكم خود فقيه نيز وقتي لازم التباع است كه مخالف قانون خدا نباشد.
خب اين حديث روضه كه خيلي كلي و خلاصه و چكيده بود در عين حال راساننده پيام به حق طلب.منبعم برات ميگم. آخر سر همه رو ميگم چون من از يه كتاب و مرجع حرف نمي زنم...
2- عقلاي جامعه و كوشش يا كوشا يا كجاست!! كوشش به معني كجاست...بگذريم...
اولا اينكه شما مگه با چند نفر راجع به اين قضيه صحبت كرده ايد كه مي گوييد: صد البته اولیاء و نخبگان و فرهیختگان و عقلای جامعه، همچون کوشش ِ کوشا (!) (این فقط محض تفنن بود، جدی نگیرید)، بتوانند از آن دفاع کنند.»!!!؟؟؟ من جاي عقلا و هيچ كدام از اين هايي كه گفتيد نيستم،يه دختر 19 ساله همين...شما كه اين همه از سخنان آقا گفته ايد و گفته ايد: چرا طوري نگفته اندكه عامه مردم بفهمند!هان؟ من جمله اي رو در جواب همين ها نوشته بودم كه ظاهرا عامه اي همچون من فهميده و خواص يا خاص ها!! نفهميده اند و كجي مي كنند شايد هم نمي خواهند بفهمند.. مگه نگفتم:« مخالفت با جشن نوروز در تخت جمشید هم برای آن بود که بعضی قصد داشتند خا طره جشنهای 2500ساله رژیم گذشته را تکرار نمایند واگر نه با اصل ان کسی مخالفت نداشت »مگه نگفتم :«بعلاوه عده ای هم میخواستند انرا در مقابل مراسم حرم امام رضا قرار دهند» يعني شما متوجه زيركي آقا در اين جا نشديد؟چند بار ديگر بخوانيد همين چند جمله را..چرا آقا با وجود همين سخنان ،كه شما اعتراض مي كنيد در ادامه گفته اند من اثرمعماري را تحسين مي كنم ،تازه اسم ايران و ايراني هم آورده اند..آيا متوجه اصل نشديد؟جاي تامل دارد... اگر واقعا قصد آقا اين بود كه شما گفته ايد خب پس چرا تحسين هم مي كنند؟حكومت كورش با آن همه اختلاف طبقاتي كه در آن زمان وجود داشته،رفتن در آنجا( با هدف و مقصود خاص) نه به خاطر صرفا مراسم نوروز بلكه به بهانه نوروز و مقابله قرار دادنش با امام رضا بوده،من برات مي گم يعني چي؟ يعني ما حكومت پادشاهان نژادپرست را خواستاريم نه حكومتي كه مركز آن تهران است (ديپلماتيك) با رهبري ولي فقيه و با مشروعيت و مقبوليت عامه(اصل مطلب)،اين رفتن به تخت جمشيد نماد مخالفت با ولايت فقيه بوده در آن روز و آن موقع كه آقا سخنراني كرده اند، نماد موافقت با افرادي بود كه قصد رخنه ايجاد كردن در ولايت و انقلاب را داشتند..به جاي اينكه فعل و فاعل از جملات بگيريد اصل مطلب رابنگريد و ببينيد اين زيركي آقا را در حفظ ولايت فقيه در عين احترام به يك بناي تاريخي از نسل هخامش نه بي احترامي...در ادامه و پاسخ به ديگر جملاتتون بهتر هم متوجه مي شويد.. كه معنويت و طاغوت چه بود...كه آقا گفتند...
گفتيد نگاهي كوتاه و البته خيلي خيلي كوتاه،خب پس روشن و پر واضحه از اين نگاه چه برداشتي از سخنان آقا ميشه كرد ،احساسي واقعي حرف هاي عجولانه شما بود كه اصل مطلب را نمي دانستي...وقتي برات نوشتم فكر كردي ايشان را از پيامبري انداخته ايد دقيقا مي خواستم اين حرفارو بنويسيد كه نوشتيد و با گفتن دوباره اصل مطلب ،مي خواستم نا آگاهي و در عين حال عجولانه بودنت رو بهت ثابت كنم...آره دوست من حضور در اونجا در اون موقع همراه شدن با تفكرات عده اي مخالف ولايت فقيه بود و رخنه در اسلام. يا جمع كردن و اتحاد مردم براي براندازي اين ولايت..پيشنهاد مي كنم يه بار ديگه تمام اين قسمت شماره 2 را بخوان..دستت مياد چي مي گم.
3- اما يهود و زرتشت::: آخ آخ آخ توبه كنم هان؟ توبه مي كني...
يه بارم اتفاقا آقاي آپادانا اين رو گفتند ولي من منبع هم براشون رديف كردم اما ظاهرا براي شما كافي نبوده!! آقاي محترم ...يهود به قوم بني اسرائيل و اولاد حضرت ابراهيم گفته مي شود اين قوم زماني به اسارت بخت النصر درآمد ولي كورش كبير آنان را نجات داد، ارتباط كورش با بخت انصر چيه؟ مگر نه اينكه در آن زمان فرقه هاي مختلف به نقل از كتب تاريخي با هم جدال داشته اند و ساسا به همين دليل اختلافات فرقه ها پديد آمده اند پس اگر كورش جان يهودي نبوده چرا يهود را نجات داد؟هان؟ زمان گستاب زردشت يهود كورش وهخا ش كي بوده؟ خوب گوش كنيد جمله به جملم از منبعه ..پنج فرقه ديگر در ايران بودند كه نه تنها بازرتشتيان و زروانيان و كيومرثيان اختلاف داشته اند..بلكه با خود نيز ناسازگار بوده اند...ناچار مردم ايران از فشار ايشان(زرتشت) و تجاوزاتي كه به آنها مي شد بيزارتر مي شدند و مي كوشيدند كه از زير بار گران اين ناملايمات خود را بيرون آورند ...خب آقاي آته اينها نوشته سعيد نفيسي در جلد دوم تاريخ اجتماعي ايران در اينجا راجع به زرتشت و دولت ساسانيان سخن گفته شده مفصل مفصل حالا اولين فرقه هايي كه اومدن:: نخست يهود ايران بود كه در زمان هخامنشيان...(اي بابا بچه ها يهود و هخامنشي )دوم نصراني در زمان اشكانيان...(اي بابا بچه ها زرتشت كو؟؟)..نكته جالب : ...مذهب زرتشتي در عهد ساسانيان بااينكه با اينكه مذهب رسمي كشور شد ..بچه ها اگه زرتشت در عهد ساساني مذهب رسمي شده پس بابابزرگ كورش چي بوووووووووووود؟خب كورش با اون همه كبيريش با اون همه كبكبه...اگه زرتشتي بود پس چرا اين دين رو رسمي نكرد..حالا اگه اين كتاباي تاريخو ورق بزني يه چيزايي مي فهمي اونم اينه كه زرتشت اون اول يكم به بت پرستي ميزنه..بعدش در ساسانو !! ميشه بهش دين گفت بعدش ولي دوباره قاطي مي كنه چپلو ميشه..اما شما ها كه ادعاي تاريخ داريد و سرباز پاك كورشيد بايد بهتون بگم كه به نفعتون بود كورش رو يهودي مي خونديد، چونكه:: جمله منبع::ترديد ما در توحيدي بودن زرتشت از جنبه تاريخيست(دقيقا تاريخي،اي بابا كورش نگاه كن طرفدارانت در عين طرفداري ولي نا آگاهانه!! تو رو از دين يهود دور كردن تازه با تاريخ!!) يعني اگر تاريخ و مدارك تاريخي را ملاك قرار دهيم و محتويات اسناد و مدارك تاريخي موجود را با موازين علم توحيد بسنجيم نمي توانيم آيين زرتشتي را آيين توحيدي بدانيم.تئوري زرتشت درباره نظام خلقت طبق اين مدارك و اسناد به نحوي است كه فرضا«انگرامئنيو» را آفريده اهورا مزدا تلقي كنيم با توحيد سازگار نيست...حالا شما اگر واقعا كتاب تاريخي خونديد و مطالعه داريد كه ديگه...آقاي دكتر معين اصرار مي ورزند كه ثابت كنند آنچه زرتشتيان كرده و مي كنند آتش پرستي نيست تنها قبله قرار دادن آتش هست آنچانكه مسلمين كعبه را قبله قرار مي دهند،در صورتي كه خود ايشان و هر كس (آقاي آته فكر نكن از بحث منحرف شدم..اينا رو مي گم كه يه معادله برات حل بشه...هرچند از اهورا مزدا و سنگ نبشته ها هم آورده اي..) ديگر مي داند كه هيچ مسلماني در وقتي كه رو به قبله مي ايستد و نماز مي خواند نمي خواهد به كعبه تعظيم كند و نمي خواهد از كعبه استمداد كند و استعانت بجويد،و براي كعبه روحانيت و قدرت ماوراءالطبيعي قاءل نيست.اساسا يك نفر مسلمان در حال نماز رو به قبله است ولي توجهش به قبله نيست يك نفر مسلمان در نماز مستقيما با خداي خودش سخن مي گويد كه«اياك نعبد و ايك نستعين»براي مسلمان روبه كعبه ايستادن نظير با جامه پاك بودن و با وضو بودن و ..بودن است،يعني از آداب نماز است نه هدف نماز و حال آنكه همه آداب زرتشتي تقديس و تعظيم خود آتش هست با اعتقاد به تاثيرات ماوراءالطبيعي آن. دوست بزرگوار ،آقاي ئيديست در كتاب ادب پارسي در صفحه 273 كه درباره احترام و قداست آتش بحث مي كنند مي گويند:در اديان آريايي مثل برهمني و زردشتي و همچنين در كيش هاي سامي مانند يهودي و عيسوي و اسلام و حتي(توجه گفتند اسلام) در ميان بت پرستان افريقا آتش داراي اهميت خاص است(اين حرفايي كه مي زنم بيشتر براي آقاي آپادانا هم هست كه از زرتشت سخن گفته اند در پس سخن تاريخي!!)حالا ببينيد شهيد مطهري كه تا الان زياد ازشون حرف زدم چقدر قاطعانه چي مي گن: من نمي دانم ايشان (دكتر معين) كه در يك خانواده اصيل مسلمان بزرگ شده اند و خود اهل كتاب و مطالعه بودند در كجاي اسلام احترام به آتش را پيدا كرده اند؟ آنچه در قرآن است اين هست كه جن و شيطان از آتش آفريده شده اند و آدم از خاك،آدم خاكي به درگاه قرب الهي باريافت و شيطان آتشي از درگاه رانده شد...خب حالا اگه بهت بگم : كورش+يهود=پيامبر.....چي مي گي ..ببين برادر كورش اگر يكتاپرست بوده در آن زمان ديني جز يهوديت نمي توانسته داشته ياشد..اين از نظر هوش و ذكاوت كه اگر كسيكه داراي مطالعه راجع به زرتشت باشد طبيعتا اگر مثل من غيرت ايوروني داشته باشه و بازم مثل من كورش دوستي باشه مي گويد كورش يهودي بوده... اما چند جمله ابتدا هم كه از نظر منابع به صراحت بوده هرچند همه چي مي تواند احتمال باشد ولي تو از منبع خواستي..منبع :تاريخ تمدن اسلام و عرب---- تاريخ ادبيات مستر براون..هرودوتم لابد ميشناسيش..گزنفونم همين طور---كتاب تاريخ تمدن ايراني---ايران در زمان ساسانيان—تاريخ جامع اديان---خدمات متقابل اسلام و ايران—راستي يه چيزي يادم اومد اونم اينكه به قول اساتيد از نوع شهيد مطهري:عجيب است كه زرتشتيان و طرفداران آنها تقديس آتش را مي خواهند تحت عنوان اينكه آتش از جنس نور است و نور مقدس است زيرا خداوند نوالانوار است ،توجيه كنند از طرف ديگر تابش آفتاب را بر آتش مقدس سبب آلودگي آن مي دانند!!..كورش با منبع و با زيركي و با داني يهوديست...
كورش جان تو اگر اوني هستي كه من تو تخت جمشيد ازت خوندم به جان خودم تو يهودي هستي.
4-زنده بودن نام و ياد ميراث كهن::اولا اينكه اگر عاقل باشي و كمي هشيار ديگه بايد از شماره 2 اين جوابت رو گرفته باشي..منظور از زنده كردن اين بود كه حكومت نژادپرست زنده شود و جاي ولايت فقيه را بگيرد (اون روز نماد بود وعده بود اتحاد عليه نظام بود منظور از زنده اين بود) يعني روي كار بيايد...لابد مي خواي بگي كورش كجاااا اين طوري بوده؟من بهت مي گم..منبع مي خواي هان؟تاريخ ايران باستان تاليف مشير الدوله ايضا تاريخ ايران جلوووووووووووود ششم و نهم.. جلووووود ديگه هم هست ولي من چپولي كار مي كنم يعني چريكي. ---همچنين خدمات متقابل اسلام و ايران از شهيد مطهري...خب گوش گوش::براي آنكه تاثير اسلام را در ايران بررسي كنيم لازم است نظام اجتماعي آن روز ايران را كه اسلام دگرگون ساخت و نظام ديگري را حاكم كرد نيز بررسي نماييم.
جامعه اجتماعي ايران ساساني(ببين از قصد برات از ساساني مي گم يه يكي نياد بگه تو متعصبي،مي خوام بگم اينجا تو ساسانو اينارو نوشته چه برسه به هخا... هنوز عصبانيم نكردي كه يه راست برم رو اصل مطلب چون مي دونم متوجه مي شي چي مي گم. اين طوري برات غير مستقيم مي نويسم كه هم خودتون بريد مرجعاي منو بخونيد و اگر متوجه نشديد ديگه قاطي مي كنم و ...آره اونوقت ضايع و ...من سرم واسه بحث زياد درد مي كنه) جامعه طبقاتي و صنفي بوده و اصول و نظامات طبقاتي به شديدترين وجهي درآن اجرا مي شده است.
البته نظام طبقاتي را ساسانيان اختراع نكردند.بلكه از دوره هخامنشيان و اشكانيان معمول و مجري بوده و هيچ پادشاهي آن را ترك نگفته..و ساسانين اين نظام را تجديد (ياد چيزي شما رو نمي اندازد احيانا اين كلمه تجديد!! عده اي هم پيدا مي شوند مي خواهند ...)و تاييد...بازم از تاريخ اجتماعي ايران جلد دوم: «....تقريبا در آن زمان از اين صدو چهل ميليون يك ميليون و نيم حق مالكيت داشته و ديگران همه از اين حق طبيعي خداداد محروم بوده اند....» ببينم آقاي آته ئيست اينا ميراث بابابزرگ كورش به بقيه نبوده احيانا...
هرودوت درباره طبقه اشراف هخا و به دنبالش كورش ميگه(اولا همين جا دقت كنيد هرودت مي گه طبقه اشراف !! مردم طبقه بندي شدن...كورش تو هم؟) ::«هر كدام از آنها چند زن عقدي دارند ولي عده زنان غير عقدي بيشتر است..» آنچه در ايران باستان در ميان طبقه اشراف معمول بوده است چيزي بالاتر از تعداد زوجات يعني حرمسرا بوده است..آقاي آته ئيست !!به چه صورت بوده؟هان؟عدالت را ببين::يكي را زن پادشاييها يا زن ممتاز..يكي را زن خدمتكار ...خب قضاوت كنيد. تازه آنچه هرودت در قرن 5 ق-م كه اصلا اهل آسياي صغير بوده و او را پدر تاريخ ناميده اند همه مي دانند توصيف نسبتا جامعي از مردم ايران ؟آن روز كرده است آنچه هرودوت نوشته مجموعه اي از زشتيها و خوبي هاست ولي مي توان گفت زيبايي هايش بيشتر است...
كريستن سن ميگه :جهان ايراني به صورتي كه مورخان غرب مثل آميانوس مارسلينوس و پروكوپيوس آن را شناخته و با جنبه هاي نيك و بدش وصف كرده اند،به نظر ما جامعه اشرافي محض مي آيد فقط طبقات عاليه معرف اين جامعه محسوب مي شدند و به ملت ايران جلوه وجهه خاص خود را بخشيده اند...خوب بچه ها با منابع حال مي كنيد..بايد بكنيد اگه با معرفت باشيد...
يه سوال :اسلام از ايران چه گرفت و به ايران چه داد؟

ارسال توسط kushesh در 15/2/1388.

5- فرموديد:حمله آقای خامنه ای از سر احساس و انفعال و بدون دلیل منطقی است؟ حديث نگويم تو خود اكنون ديكر بايد بداني از همون 2 ...بدون دليل منطقي يا نا آگاهي شما؟ احسا يا ذكاوت ؟ هوشياري و محبت به اين ولايت براي ما و حفظش يا حمله؟ يه صلوات بفرستيد.
6- فرموديد:امروزه نام و یاد ایران 2500 سال قبل به نیکی و کرامت یاد میشود و زمامداران جمهوری اسلامی نیز باید چنان باشند که در ایشان نیز در تاریخ به نیکی یاد شود ... پاسخم يه جواب كلي بود و منطقي و عقلي...تعمدا همه چيز تعمدا ممكنه تا حالا متوجه شده باشي..OKAY? گفتي زنان و خردسالان و... اسم خشايارم بردي:از كورش نسبت به زنان كه برات نوشتم اما از خشايارم نوشته بودم: «خوب است مطالب هرودت را در مورد فتح مصر هم بخوانید ویا اقدامات کمبوجیه را ویا داریوش سوم را در جنگ با اریونانیا و یا خشار شاه که وقتی شکست خورد حاضر شد برای آنکه در تخت بماند دختران مورخ و حرم سرای خود را دراختیاراسکندر قرار دهد...اون همه اختلاف طبقاتي و حتي در بين خود زنان شاه!!آيا همين كورش و داريوش و خشايار فقط با آن همه زن كدام يم را زن مي دانستند؟ زن خدمتكار يا زن ممتاز؟ همه زنانش بودن اما با بي عدالتي...اينم از سخانان هرودوت كبير..اما شما منبع؟ با دو تا كتاب خوندن يا يه سرچ گوگلي حقيقت به دست نمي آيد...هر چند كورش نسبت به بقيه بهتر بوده اما بهتر از الان نبوده.
فرموديد:« گناهان و قصور نظام جمهوری اسلامی، بلادرنگ متوجه خود اسلام نیز خواهد شد» اگر چنين تصوري داشتم آيا مي گفتم رهبر من نه خداي من است نه امام من نه پيامبرم ؟ اشتباه كرديد..هدف اين بود كه شما آن چند جمله را عرض كني و بعد من به تاكيد دوباره شما سخن بگويم از حقيقت كه خب شد..ممنونم كه راه را براي من سهل كرديد..اين همه زحمت كشيديد مثال هم زديد ممنون...خسته نباشيد..
فرموديد از بودا و در پايان «جایگاه هر یک را در تاریخ بهتر دریابید»..مقايسه كردم جايگاه پيامبر بسي بالاست حتي از فرشتگان مقرب درگاه الهي...در تاريخ هم چنين است براي حق طلبان!!!چه جوابيييييييييييي!!لعنت بر سلمان رشدي..اوووو از بحث منحرف نشيم...
7-نظر آته ئیست: "چه ارتباط منطقی میان «میراث تخت جمشید» و «نوروز» و «اماکنی مذهبی دوره اسلامی» وجود دارد."
نظر کوشش: "در تمام ادوار تاریخ که نوروز جشن گرفته شده است هر جا مرکز رسمی حکومت بوده جشن گرفته میشده است ولذا در جمهوری اسلامی به احترام امام هشتنم علیه السلام درحرم گرفته می شود..
چقدر اينجا خنديدم بسي جك بود،غمگه من گفتم دارم به اين جملتون پاسخ ميدم ،اصلا اين جواب مربوط به شما نبود كه براي خودتون مخاطب پيدا كرديد!!!
ولي بي انصافي نكنم و بگم از اين ارتباط منطقي: از نظر معماري كه خب يه معماري مذهبي بسيار برتر و بالاتنر است تا تاريخي...از طرفي اين قضيه ادوار تاريخي كه مراسم نوروز در مركز حكومت بوده و الانم هست... و از طرف ديگه گفتيد :« ولی فرض کنیم که گفته شما صحیح باشد این بنا نمی شود که ما هم مانند گذشتگان عمل کنیم. اگر کاری را اشتباه میدانیم باید آنرا تغییر دهیم نه آنکه آنرا ادامه دهیم» البته كه صحيح است فرض ندارد ..خب ما كه عادات بد را ادامه نداديم .. مثلا به قول خودتون 14شنبه سوري،خوب نبود ادامش نداديم(به صورت رسمي ) نوروز خوب بود ادامش داديم تو مركز حكومتمون چون اصل همين مركز حكومته ..بالاخره ما بايد بگيم (به هر صورت و هر شيوه اي نمادين و غير نمادين) كه خواستار ولايت فقيه هستيم.. اگر اين رو هم بذاريم كنار بابا امام رضا تا كورش؟.ببينيد حالا به احترام اومديم مشهد.. شما داريد مي مي گيد كلاژ نا موزون..اما شما دو كلمه حكومت اسلامي و مرقد را كنار هم آورده اي!! اولا اينكه مراسم سال تحويل درسته از قديم و از باستانه اما معنويست ما دعا مي خونيم در اون لحظه عبادت مي كنيم..بله تخت جمشيد جاي دعاي ندبه نيست و ملت معمولا تو جاهاي مقدس گرد مي آيند(اصلا همين حرفي كه زديد كلي پيامبري كورش جان رو از نظر برخي ها بردي زير سوال)..اما هر جايي توجه كن هر جايي كه مردم گرد هم بيايند و دعا بخوانند ..قابل احترام است و مي تواند معنوي شود..مي خوايد يه چيزي بگم :مسجد جمكران از يه خوابه..خب رو خواب كه حسابي نيست!!پس چرا هر كه هوس آقا مي كند آنجا مي رود..چون همه گرد همنند و جايي مقدس پديد آورده اند و آقا را صدا مي زنند.. امام خميني به مسجد جمكران مي رفتند؟.... جايي كه مردم همه با هم گرد بيايند براي مناجات مقدس است...تخت جمشيد هم مي تواند اين گونه شود در عين تاريخي كما اينكه از لوح ها هم خودتون مي گيد كه حاوي چه پيام هايي هستند..در ادامه مي گم معنويت چيه تا بهتر متوجه شويد... علي اي حال تا وقتي امام رضا هست چرا يه مراسم معنوي و باستاني را در تخت كورش بگيريم تازه هدف آقا رو هم كه گفتم در آن روز چه بوده .آره بند 2 ... اين همون ارتباط منطقيست (بند 2)....رژيم سكولار نيست..آقا اين حرفارو با هدف گفتند...بهتر حالا خودتون به استدلا لتون نيك بينديشيد...چه ربطي داشت اين حرفايي كه زديد با شهرداري و .. اصلا فكر كنم متوجه نشديد اصل مطلبم چه بود...
اما اما تدفين شهدا هان؟ قبلش از دولت حرف زديد؟ بايد به خدمتتون عرض كنم كه تدفين شهدا در همه جهان در دانشگاه هاي معتبر وجود داردو مختص دولت ما نيست...همه هم آن ها را در بهترين مكان ها تقدير مي كنند...
اما مخالفي؟ مي خوام يه چيزي بگم ..نمي گم از اون حرفاي تكراري كه شهبد مرده نيست دانشگاه هم قبرستان نيست..ما از روح شهيد استفاده مي كنيم...يا يكي بياد بگه ابزار سياسي كرديد...نه مي خوام يه چيزي بگم كه با عقل خوب=دت بهم بگي،چون مي دونم آدم عاقلي هستيد و اطلاعاتتون بسيار است: برادر من، «علم و ايمان متمم و مكمل يكديگرند . علم نيمي از ما را مي سازد و ايمان نيمي ديگر را هماهنگ با آن . علم مي نمايد كه چه هست و ايمان الهام مي بخشد كه چه بايد كرد.علم انقلاب بيرون است و ايمان انقلاب درون.علم وجود انسان را به صورت افقي گسترش مي دهد و ايمان به شكل عمومي بالا مي برد. علم زيبايي عقل است و ايمان زيبايي روح. علم در مقابل حجوم بيماري ها سيل زلزله ها و طوفان ها ايمني مي دهد و ايمان در مقابل اضطراب ها،تنهايي ها، احساس بي پناهي و پوچ انگاريها.» لابد مي گوييد چه ربطي دارد.خب :«دو شخصيت مصلح و عارف را اگر تركيب كنند و از آنها يك انسان بوجود آورند «شهيد » بوجود مي آيد.يكي به فكر خود ارزش و ابديت و جاودانگي مي بخشد و آن عالم يا فيلسوف هست. يكي ديگر به فن و هنر و يا وضعيت خود ارزش و ابديت جاودانگي مي بخشد .اما شهيد به خون خود و در حقيقت به تمام وجود هستي خود،ارزش و ابديت و جاودانگي مي بخشد.در حقيقت،هر گروه ديگر به قسمتي از ما يملك خود جاودانگي مي بخشند،اما شهيد به تمام ما يملك خود.»
حالا گوش كنيد لطفا:شهيد يعني آنهايي كه با بودنشان و زندگيشان درس ايثار دادند.با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان به ما درس عشق آموختند...بالا از شهيد مطهري بود پايينم از شهيد خرازي.خب حالا خودتان بگوييد،جاي شهيد كجاست ؟ چرا به دانشگاه نبريم؟چرا استقبال نكنيم؟چرا به خاطر دفنشان در يوني كتك نخوريم؟
8- معنويت: معنويت حقيقي نه وسيله ايست براي جست و جوي قدرت (حكومت اسلامي لازم است نه قدرت در اين معني وگرنه براي دوام قدرت لازم هست براي هر ملتي) اسبابي از براي كشف و هنر نمايي محير العقول و نه محملي براي خلسه و جذبه،؛ ونه وسيله سرگرمي و حال و به طريق اولي نه قرص مسكني براي تسكين روان هاي پريشان.كعنويت ،هنر نمايشي يا اعمال غير عادي و فرا روان شناسي هم نيست.معنويت واقعي در واقع علم زندگيست و به انسان مي آموزد چگونه سلامت ارگانيزم روحي رواني اش را حفظ كند و چگونه با داشتن زندگي اجتماعي فعال و مفيد،رشد طبيعي روح ملكوتي خويش را تضمين كند تا پيشرفتش را به سوي خدا فراهم سازد. اما تصوري كه امروزه مردم از معنويت دارند همان هنر نمايي هاي محير العقول و.. است تا علم سلامت و پرورش روح ملكوتي.حال ؟آنكه چنين حالاتي نه تنها روح ملكوتي را رشد نمي دهد بلكه به رشد طبيعي آن هم لطمه وارد مي كند...حالا آقاي اته ئيست مي خوام اين حرفارو خودتون با عقل خودتون با كلمه معنويت و كورش و امام رضا و سخنان رهبري يه مقايسه بزنيد. بازم برات بگم ::معنويت الهي يا عرفان:: معنويتي كه باتاييد خدا برقرار گشته است از اين رو با معنويت هاي بي خدا و معنويت هاي قدرت گرا و تفنن گرا وغيره در تضاد است و اصول پايه آن بر جوهر پيام الهي كه توسط انبيا ي يكتاپرست ابلاغ شده قرار دارد ..خوشبختانه اخيرا افرادي مانند نيكولسون انگليسي و ماسينيون فرانسوي كه مطالعات وسيعي در عرفان اسلامي دارند و مورد قبول همه هستند صريحا اعتراف كرده اند كه منبع اصلي عرفان اسلامي قرآن و سنت است...
حالا بريم كجا؟؟ منظور رهبري روشن شد؟ از شهيد مطهري و استاد الهي سخن گفتم.
9- خيلي خسته شدم ولي از طاغوتم بگم :: حكومتي غير حكومت اسلامي و دين الهي و بدون مشروعيت طاغوتيست و اين دليل برقطع روابط بين المللي نيست .. من هم مثل شما مخالف رسانه ام چون دقيقا معتقدم مخالف نظام هم هست ..شما از سخنراني چند ضد انقلابي در برخي كانال ها به بهانه برخي چيز ها بگيريد تا فيلم هاي جنگي بيارزش كه البته الان بهتر شده با كار مستند سازي و شراب درست كردن در برنامه كودكان تا...ريخت و پاش ها و ...به نظرم در ايرا ن زيادي دموكراسي هست..رسانه هاي غربي هم كه بيشتر در دست رقاصان هست تا ...البته بله دويچه وله ..صداي انواع كوفتها ..بي بي سي از نوع همه زبان ها... اما رسانه ما خدايي ...فكر كنم با گفتن بند 2 قضيه طاغوت هم حل شده كما اينكه دليل بر مشروعيت دادن بر حكومت كورش نيست...اگر به خود معني كلمه طاغوت تنهانگاه كنيم كه ناقص است همان طوريكه اگر به سلاح فقط به عنوان ساز و برگ جنگي نگاه كنيم...تازه طاغوت در لغت يعني كسيكه سركش و شيطان صفت است ..شيطان كه از راه راست جلوگيري كند..خب آيا به كار بردن كلمه طاغوت در زماني كه حكومت اسلامي قرار است زير سوال برود و ولايت فقيه به خطر بيافتد غلط است؟ راه راست چيست؟ تخت جمشيد كورش است با آن نژادپرستي؟
10- قتل بي گناهان: اگر به همون كتا ب مشير الدوله نگاه كني اين را مي بيني..ولي مي تونستم همون طوري كه از حرفاي آقا انتقاد كردي بهت بگم آقا در حرفاشون گفته اند يكي دو هزار سال پيش..نه 2500 سال پيش!!!...تازه اونا انقدر اشرافي بوده اند كه و بين خودشان اختلاف بوده كه ...تو واست مضشير خوبه يه نگاه بهش بندازو الكي حرف نزن...
سخن بسيار است از انتقاداتتون. از جانب 19 ساله مملكت....
وان كه به دوست ره نمايد.......آخر به كدام دين حرام است؟...گفتيم بسي زعشق و گفتند...اين قصه هنوز نا تمام است........از خانه ما نهفته راهيست...........تا منزل او كه يك دو گام است....در ميكده زان شده صفائي........كاين مدرسه منزل عوام است...
بازم بگم تا 14 تير جوابي نمي دم...يا علي.
آهان يه منبع رو يادم رفت بگم:حكومت اسلامي و ولايت فقيه از استاد محمد تقي مصباح...

ارسال توسط آته ئیست در 26/2/1388.

خطاب به کوشش: در جوابیه های شما مطالب چندی مطرح شد که بنده منظور برخی از اظهاراتتان را به وضوح متوجه نشدم و با بازگشت شما مطرح میکنم تا در موردشان گفتگو شود، در مورد دیگر مسائل نیز آمادگی ادامه گفتگو را با بازگشت شما دارم.


باری دوشیزه کوشش، سخنی هم اندر باب نحوه نگارش، جمله بندی، واژه گزینی و لحن گفتمان تان دارم که در آیند ِتان گفته آید، باشد که لحن قیل و قال ِمان، گوهر اندیشگی مان را به پلشتی و فژاک نیالاید، مباد که آریغ آورمان گردد. نه من سُتهی ایم، نه جا، جای ستهیدن. نه من ژاژ درای ام، نه جا، جای ژاژلاییدن و ژاژدرایی!

فعلا بسنده میکنم به بخشی از یکی از همان منابعی که خود شما برشمردید. بایر ناس برخلاف عقیده شما صراحتا به زرتشتی بودن کوروش کبیر صحه میگذارد:

«کوروش کبیر خود زرتشتی بوده است. لیکن به علل سیاسی در آن دین چندان تعصب به خرج نداد و هنگامیکه سرزمین کلدانیان در قلمرو سلطنت او در آمد، مذاهب بابلیها و عبادت مردوخ خدای آن شهر عظیم را حرمت نهاد. لکن شاهنشاهان دیگر، جانشینان او، مانند داریوش اول و خشایارشا، این روش را ترک کرده اند و به وضوح و صراحت تمام عبادت اهورامزدا را پیش گرفته اند و نام او را مانند خداوند زمین و آسمان در کتیبه های متعدد خود ثبت کرده اند، هر چندعقاید ایشان درست با مبادی زرتشت، بنا بر آنچه از گاتها مستفاد می شود، منطبق نبود، ولی تحقیقا پادشاهان هخامنشی در ایمان به اهورامزدا و فرشتگان او پایدار و محکم بودند.»


تاریخ جامع ادیان/ جان بایر ناس/ ترجمه علی اصغر حکمت/ چاپ هفدهم 1386 / صفحه 466

جواب اجمالی و ادامه بحث را بنا به خواسته "کوشش"، موکول می کنم به بازگشت ایشان به بحث و یا ورود دوست دیگری در جستار.

ارسال توسط resalati در 28/2/1388.

سلام عليكم و رحمة الله
هر دوي شما،كوشش و آته ئيست مشخص است دارا ي اطلعت هستيد،اما رشته شما چيست؟
باير ناس چه كسي هستند و سال وجود ايشان؟
مگر نه اينكه در سنگ نبشته هاي داريوش از اهورامزدا سخن گفته شده،اما در سنگ نبشته هاي كورش فقط از خدا نام برده شده؟دانشجويي گفت:يهوديا ن از قصد مي خواهند كورش را يهودي بخوانند تا آن را از خود بدانند و ثبت كنند، به شما بگويم بر فرض كه اينگونه باشد ،اما يهودي بودن كورش با توجه يه اينكه آن زمان دين الهي بوده و شكي در آن نيست حسن است براي كورش .همان طور كه اكنون اسلامي بودن حسن است براي ما.
آيا بردن نام تنهاي خدا نشان از يهودي بودن كورش بزرگ در آن زمان نيست؟ از منابع ديگر هم كه كوشش نام بردند بگوييد. ظاهرا كوشش از منابع ديگر به صراحت جمله آورده اند اما از تاريخ جامع اديان نه! آيا شما مي دانيد كدام جمله كوشش از تاريخ جامع اديان است؟
اينكه ما بگوييم : لیکن به علل سیاسی در آن دین چندان تعصب به خرج نداد و هنگامیکه سرزمین کلدانیان در قلمرو سلطنت او در آمد، مذاهب بابلیها و عبادت مردوخ خدای آن شهر عظیم را حرمت نهاد» دليل زرتشتي بودن كورش نيست،بلكه دليل بر اين است كه كورش اگر زرتشتي بوده آن را رسمي اعلام نكرده. در همين كشور هم به اديان ديگر احترام گذاشته مي شود و ما به همين زرتشتيان چه خدمتها و احترام هايي كه نمي كنيم،با اين وجود دين رسمي اين كشور و حكومت اعلام شده است. آيا كورش در سنگ نبشته اش با نام بردن تنهاي خداوند يهودي بودن و ديندار بودنش را اعلام نمي كند؟اگر آن زمان بوديم ما هم بايد به پيروي از دين الهي در آن زمان يهودي مي شديم.و اين حسن است،در آن زمان .
به چه دليل كورش با آن همه بزرگي اش اما كار به نا م تسلط دگر ممالك را به او نسبت مي دهيد؟آيا اين شايسته پادشاهي افراد بزرگ است؟ (به قول كوشش)
نظر شما راجع به سخنان آيت الله خميني (ره) چيست؟
به وضوح بنده متوجه شدم كه كوشش از نام بردن منبعي با نام «تاريخ جامع اديان» هدفي داشته اند . چون با وجود نام بردن از اين منبع رسمي نشدن زرتشت را در زمان كورش پرسيده اند. به ويژه اينكه دقيقا مشخص نكرده اند هر جمله از كدام منبع است در عين اينكه دقيقا به نقل از منبع سخن گفته اند! در آينده متوجه خواهيم شد. كوشش اين بار از شما چه مي خواست! ظاهرا با اين كار مي خواستند متوجه شوند شما چقدر از منابع اطلاعات داريد!
اينگونه كه بنده متوجه شدم، ظاهرا منظور ايشان از نام بردن عوام در چند بيت پاياني، اينجا واين بحث و افراد هم مباحثه نبوده است بلكه نظر اشتباه در مورد حضور تاريخي در تخت جمشيد در مراسم سال نو بوده.
هر چند بنده در بحث با شما و خانم كوشش وارد نمي شوم. اما براي پرسيدن اين سوالات نتوانستم تا 14 تير ماه صبر كنم.

ارسال توسط آته ئیست در 2/3/1388.

در این موجز بنده قصد توهین و بی احترامی به هیچ شخص یا مرامی را ندارم. لطفا اگر نظر شما مخالف نظر بنده است، یا در سخنانم کژی و بداندیشی و بدسگالی می بینید، مرا ارشاد فرمایید و اگر برای انتقادات و سوالات بنده پاسخی دارید مطرح نمایید، به جان خریدارم.

با درود ... .
گمان میکنم در یک گفتگوی منطقی و عقلی، میزان تحصیلات و رشته و القاب و بارنامه ها که گاها پوچ و تهی اند، محلی نداشته باشد. گو اینکه حتی میتوانند مخل گفتگوی صادقانه و دوستانه بوده و آفت اندیشه هامان بشوند. گوینده را باید فراموش کرد و افکار و اندیشه ها را تنها با دلیل و حجت و منطق بررسی کرد. ... آری سخن را باید گرفت و گوینده را رها کرد.

1- نحوه آشنایی کورش با دین یهود چگونه و از چه طریق بوده؟ در آن زمان چه مراودات "فکری" ای مابین دربار هخامنشی و قوم یوده بوده؟ و اساسا تصور چنین ارتباطی با دیگر واقعیات مسجل تاریخی همساز خواهد بود؟

2- میزان آشنایی کوروش با این دین چقدر بوده؟ آیا چنان بوده که وی را به گروش بدان ره نما شده باشد؟ آیا اگر کوروش جهود بوده، نمی بایست به تبلیغ آن و جلوگیری از دیگر ادیان می پرداخت؟ آیا نشان و سندی از ترویج و تبلیغ این دین توسط کوروش در دست می باشد؟

3- نظر جناب رسالتی: "در سنگ نبشته هاي كورش فقط از خدا نام برده شده"
نظر آته ئیست: منظور شما دقیقا کدام سنگ نبشته هاست؟ اگر آدرسی از آنها دارید بفرمایید، شاید بتوانم متن اصلی آنها را بجهت بررسی واژه بکار رفته در آنها بدست آورم. گمان میکنم این ادعا نیاز به بررسی و اطلاعات بیشتر در مورد زبان مورد استفاده در آن نبشته ها و تبار شناسی واژه "خدا" در آنها دارد.
اگر کورش جهود بوده، چگونه است که بجای لفظ "یهوه"، از لفظ "خدا" استفاده کرده؟ مگر نه این است که قوم یهود، پیش از موسی، سر گروه خدایان خویش را به نام "یهوه" میخواندند و این لغت در آن زمان نیز مورد استفاده بوده؟
"پیش از زمان موسی، بنی اسرائیل یهوه را در راس سه گروه نیمه خدایان، کروبیون(ابرها) ، صرافیون (مارهای بالدار) و الوهیون (خدایان گله های ابری) می دانستند." مزدیسنا و ادب پارسی / صفحه 165

4- مسلما اینکه کوروش بجای لفظ "اهورمزد"، از لفظ "خدا" استفاده کرده، هیچگونه دلیلی بر زرتشتی نبودن و یهودی بودن وی نیست. ولی میتوان - و باید - در مورد آن تحقیق و بررسی کرد و بدان پاسخی محققانه داد. ولی بهتر است از تند روی و وارد کردن نظرات شخصی و داوری های ارزشی خودمان در آن و گمانه زنی های نا پخته و نتیجه گیری سریع و عجولانه پرهیز کنیم.

5- اگر بخواهیم به نبشته ها رجوع کنیم شاید مهمترین آنها، «استوانه کوروش» باشد که یکی از گرانبها ترین آثار بجا مانده از آن دوره است. کوروش پس از تسخیر بابل، با تکریم فراوان الهه ی بابلی ها (بل مردوک)، و طی انجام مراسم مذهبی آنها در معبد بزرگ بابل تاجگذاری نمود. سپس با تهیه نبشته ای که همان «استوانه کوروش» باشد، خود را خدمتگذار بل مردوک (رب النوع بابل) می خواند و با نام و یاد بزرگی او خود را شاه میداند و در آن صراحتا از «مردوخ» نام می برد. پس با توجه به این نبشته باید بگوییم که کوروش به مردوک گرویده بوده! قوت استنادی «استوانه کوروش» بسیار بیشتر از این است که بگوییم کوروش در برخی نبشته ها، بجای لفظ اهورمزد، از لفظ خدا استفاده کرده است.

6- اینکه یهودیان کوروش را بسیار تکریم کرده اند، نیز دلیلی بر جهود بودن وی نیست. بهترین اسناد این تکریم نیز همانا کتاب عزرا و کتاب اشعیاء می باشد که حتی در کتاب اشعیاء، باب اول، از کوروش بعنوان مسیح موعود قوم یهود می خوانند. ولی از طرف دیگر مشابه همین تکریم ها را از جانب مردمان بابل و فلسطین نیز می بینیم.

7- نظر جناب رسالتی: "اما يهودي بودن كورش با توجه يه اينكه آن زمان دين الهي بوده و شكي در آن نيست حسن است براي كورش .همان طور كه اكنون اسلامي بودن حسن است براي ما."
نظر آته ئیست: مگر واقعیت های تاریخی را باید بنا به آمال و خواسته های خود بیاراییم؟ اگر کوروش زرتشتی بوده یا نبوده، و اگر جهود بوده یا نبوده، هیچگونه ارتباطی به داوری های ارزشی ما پیدا نمیکند. و اگر موحد بودن کوروش از نظر شما می تواند حسن باشد، هیچگونه تغییری در واقعیت تاریخی این قضیه ندارد. ابتدا باید با دلایل مستند و بعنوان یک واقعیت تاریخی (و نه مثلا یک انگاره ی دینی یا قومی و نظایر آن) ثابت شود که کورش جهود بوده و سپس اجازه داریم در مورد مرام وی دست به گمانه زنی ارزشی بزنیم. شما کاملا رودخانه را در جهت مخالف طی میکنید، ابتدا داوری ارزشی کرده و سپس میخواهد از دل آن یک واقعیت تاریخی را استخراج نمایید که به گمان بنده کاریست اشتباه.
فرض کنید که بنده مانند شما چنین استدلال کنم که چون از نظر بنده بت پرستی حسن است، بنا براین اکنون که شاید به نظر برخی زرتشتی بودن کورش مسجل نیست، پس او بت پرست بوده. بطلان اینگونه استدلال کاملا روشن است، چه اگر اینگونه باشد میتوان هرگونه مرام و آیینی را به او بست. گذشته از این باید تذکر داد که بحث فعلی بر سر زرتشتی بودن کورش است و ما بدنبال داوری ارزشی اعتقادات او نیستیم.
برایم جالب است که چه آسوده بر حسن و قبح عقاید قضاوت میکنید! بنده یک ایراد دیگر هم بر صغری و کبرای شما دارم، اینکه شما موحد بودن را حسن می پندارید، صرفا برخاسته از سنت فکری و بستر عقیدتی شماست. به سخن دیگر، حسن بودن وحدانیت، گزاره ایست که کارکرد درون سنتی، درون مرامی یا درون دینی دارد، ممکن است آنان که موحد اند، این گزاره را به راحتی و حتی بدون محاجه بپذیرند، لیکن اعتبار این گزاره برای آنان که خارج از سنت فکری شما قرار دارند (مانند این بنده)، نیاز به استدلال دارد که کار ساده ای نیست. همچون بسیاری پندارهای دیگر که ما همیشه آنها را بعنوان اعضایی از یک جامعه دینی و فکری خاص اخذ کرده و همیشه دیدگاهی "درون دینی" بدانها داریم، و معمولا هیچگاه خود را خارج از دایره دین قرار نداده و سعی نمیکنیم که از دیدگاهی "برون دینی" به آن انگاره های ذهنی بنگریم.

8- سوال جناب رسالتی: "آيا بردن نام تنهاي خدا نشان از يهودي بودن كورش بزرگ در آن زمان نيست؟"
پاسخ آته ئیست: مسلما جواب بنده منفی است. همانطور که در بندهای فوق گفته شد، اساسا اینگونه استدلال کاملا اشتباه است. و اگر جواب بنده را کافی نمیدانید، بفرمایید تا بیشتر در این مورد صحبت کنیم.

9- در نقل قولی که از بایرناس گفته آمد، وی قصد استدلال بر سر دین کورش و اثبات زرتشتی بودن وی ندارد و هدفش تبیین تسامح و تساهل شاهان هخا با دیگر ادیان بوده. در عین حال نظر قطعی خود را در مورد دین کوروش را هم ذکر کرده. کتاب بایرناس، بنام Man's Religions، چاپ 1984 می باشد.
شبیه همین تبیین را ویل دورانت نیز دارد. ویل دورانت دلیل تسامح و تساهل کوروش در مورد دیگر ادیان را از اصول حکمرانی او دانسته و اینکه کوروش می پنداشت "دين از دولت نيرومندتر است".

«يكي از اركان سياست و حكومت وي {کوروش} آن بود كه، براي ملل و اقوام مختلفي كه اجزاي امپراطوري او را تشكيل مي‌دادند، به آزادي عقيدة ديني و عبادت معتقد بود؛ اين خود مي‌رساند كه بر اصل اول حكومت كردن بر مردم آگاهي داشت و مي‌دانست كه دين از دولت نيرومندتر است. به همين جهت است كه وي هرگز شهرها را غارت نمي‌كرد و معابد را ويران نمي‌ساخت، بلكه نسبت به خدايان ملل مغلوب به چشم احترام مي‌نگريست و براي نگاهداري پرستشگاهها و آرامگاههاي ‌خدايان، از خود، كمك مالي نيز مي‌كرد. حتي مردم بابل، كه در برابر او سخت ايستادگي كرده بودند، در آن هنگام كه احترام وي را نسبت به معابد و خدايان خويش ديدند، بگرمي برگرد او جمع شدند و مقدم او را پذيرفتند. هر وقت سرزميني را مي‌گشود كه جهانگشاي ديگري پيش از وي به آنجا نرفته بود، با كمال تقوا و ورع، قربانيهايي به خدايان محل تقديم مي‌كرد؛ مانند ناپلئون، همة اديان را قبول داشت و ميان آنها فرقي نمي‌گذاشت؛ و با مرحمتي بيش از ناپلئون به تكريم همة خدايان مي‌پرداخت.»

تاریخ تمدن - مشرق زمین / ویل دورانت / صفحه 408 - 409

مشیرالدوله هم، چنین اظهار نظر میکند:

«جهت تسامح و تساهلی که شاهان هخامنشی نسبت به مذاهب دیگر داشته اند چه بوده؟ جهت آن، اولا از اینجاست که هر چند مذهب زرتشت در این دوره بیش از پیش در ایران منتشر می شده، ولی هنوز به درجه ای قوت نیافته بود که مذهب رسمی گردیده باشد. ثانیا آریان ها در امور مذهبی نظر تسامح و تساهل را از قدیم تا جایی که اطلاعات ما صعود می کند همیشه داشته اند و دولت هخامنشی نه به قدری در تحت نفوذ ملل سامی نژاد در آمد که به کلی این صفت را گم کرده باشد، در امور سیاسی به آنها نزدیک شد، ولی در امور مذهبی خصایص آریانی خود را حفظ کرد.»

تاریخ ایران باستان / حسن پیرنیا / صفحه 127

شاید همین سهل گیری کوروش بر دیگر ادیان را بشود بنوعی دلیلی بر جهود نبودن وی دانست. چرا که اگر وی را جهود بدانیم، تبیین رفتار وی با دیگر آیین ها و صنم پرستی ها چندان ساده نخواهد بود. ما در یهود شاهد یک سخت کیشی و عصبیت شدید دینی و قومی هستیم که شاید در میان دیگر ادیان کم نظیر باشد (و حتی امروزه نیز به وضوح شاهد این عصبیت هستیم) و بعید است که بتوان پادشاهی یهودی با آن قدرت و ثروت را در نظر گرفت که با انواع ادیان دیگر سهل بگیرد و در عین حال روحیه ترویج دین خود را نداشته باشد. چنان که هیچ نشانی از ترویج و تبلیغ دین یهود توسط کوروش در دست نیست (لااقل تا آنجا که من اطلاع دارم). ولی از طرفی در سنت زرتشتی ـــ چنان که تاریخ شاهان پس از کوروش نشان میدهد ـــ میتوان این تساهل و تسامح را پذیرفت.

10- اینکه جناب کوشش برخی نقل قولها را ابتر رها کرده اند، باید به خود ایشان تذکر داد و من اطلاعی از دلیل کارشان ندارم. البته ایشان باید به سوالات و ابهامات زیادی جواب دهند، خصوصا در مورد فرمول "کوروش + یهود = پیامبر" ! ولی سعی میکنم جوابی در خور و ترجیحا از منابع مذکور ایشان با توجه به وقتی که در اختیار دارم مهیا نمایم.

اگر چیزی از قلم افتاد بفرمایید تا پاسخ گویم.

بــــا احتـــــــرام.

ارسال توسط resalati در 5/3/1388.

سلام عليكم و رحمه الله
دوست عزيزو محترم..پسرم،آقاي آته ئيست
بنده مطالب شما و كوشش را مطالعه كردم. بنده در زمينه تاريخ و شبيه آن اطلاعاتي به اندازه شما و كوشش ندارم اما منابع شما و كوشش را دنبال كردم .
1- آته ئيست : گمان میکنم در یک گفتگوی منطقی و عقلی، میزان تحصیلات و رشته و القاب و بارنامه ها که گاها پوچ و تهی اند، محلی نداشته باشد. گو اینکه حتی میتوانند مخل گفتگوی صادقانه و دوستانه بوده و آفت اندیشه هامان بشوند. گوینده را باید فراموش کرد و افکار و اندیشه ها را تنها با دلیل و حجت و منطق بررسی کرد. ... آری سخن را باید گرفت و گوینده را رها کرد.
علي رسالتي: بنده قصد آشنايي بيشتر با شما را داشتم نه اين مطالب گفته شده ،بله حرف هاي شما بسيار معقول و به جاست،اما شغل بنده اين كنجكاوي را راجع به شما و كوشش ايجاب كرد.
2- در باب تعصب ،اخلاق، ادب و احترام :
الف/ كوشش شما هم از خوبي كوروش گفتي هم از بدي او ،اما هم مباحثه ها فقط از خوبي فرمودند . عجب تعصبي داري كوشش! در بحث نظام هم كه از اشكالات و خوبي ها گفتيد..اما شما –كوشش- در ضمينه افرادو آته ئيست اخلاق را رعايت نكردي كه پس از تذكار بنده توضيحي فالمسئله داديد . شكر خدا براي مدتي حل شد اما ظاهرا فرد ديگري پيدا شده كه كم از ادب شما در اين بحث ندارد.
ب/ آقاي آته ئيست منچ كه بازي نمي كني؟ فرموده اي: ولی بهتر است از تند روی و وارد کردن نظرات شخصی و داوری های ارزشی خودمان در آن و گمانه زنی های نا پخته و نتیجه گیری سریع و عجولانه پرهیز کنیم .
علي رسالتي: توهين كردي.
آقاي آته ئيست: مگر واقعیت های تاریخی را باید بنا به آمال و خواسته های خود بیاراییم؟
علي رسالتي:توهين كردي.
آقاي آته ئيست: برایم جالب است که چه آسوده بر حسن و قبح عقاید قضاوت میکنید!
علي رسالتي:توهين كردي.
آقاي آته ئيست: بنده یک ایراد دیگر هم بر صغری و کبرای شما دارم، اینکه شما موحد بودن را حسن می پندارید، صرفا برخاسته از سنت فکری و بستر عقیدتی شماست. به سخن دیگر، حسن بودن وحدانیت، گزاره ایست که کارکرد درون سنتی، درون مرامی یا درون دینی دارد، ممکن است آنان که موحد اند، این گزاره را به راحتی و حتی بدون محاجه بپذیرند، لیکن اعتبار این گزاره برای آنان که خارج از سنت فکری شما قرار دارند (مانند این بنده)، نیاز به استدلال دارد که کار ساده ای نیست. همچون بسیاری پندارهای دیگر که ما همیشه آنها را بعنوان اعضایی از یک جامعه دینی و فکری خاص اخذ کرده و همیشه دیدگاهی "درون دینی" بدانها داریم، و معمولا هیچگاه خود را خارج از دایره دین قرار نداده و سعی نمیکنیم که از دیدگاهی "برون دینی" به آن انگاره های ذهنی بنگریم.
علي رسالتي: توهين مستقيم به همه مسلمانان چه سني و چه شيعه كرديد .برون ديني و درون ديني براي اسلام معني ندارد.مگر من به شما كوچكترين بي احترامي كردم كه شما اين جملات بسيار توهين آميز را بكار برديد؟ آته ئيست يك كلمه بنده به شما توهين نكردم.
آقاي آته ئيست : نه من سُتهی ایم، نه جا، جای ستهیدن. نه من ژاژ درای ام، نه جا، جای ژاژلاییدن و ژاژدرایی! در همین چند پست اخیر، چند مرتبه جملاتی حاکی از توهین و بی احترامی نگاشته اید؟ چند مرتبه از انواع کلمات با بار ارزشی منفی استفاده کرده اید؟ چند باره باره به فضل فروشی پرداخته اید؟ و صد البته اولیاء و نخبگان و فرهیختگان و عقلای جامعه، همچون کوشش ِ کوشا (!) (این فقط محض تفنن بود، جدی نگیرید)، بتوانند از آن دفاع کنند. یک سیریش بی سواد مثل بنده،
علي رسالتي : من براي شما متاسفم كه در پشت سخن به ظاهر ادبانه اين گونه سخن پياده كردي. در جواب عذر خواهي كوشش اشتباهات او را اينجا و با چنين لحني بيان كردي؟ آن همه ادعا و اين كار چه ناسازگار است برادر.مردي تو در مقابل دوشيزه اي اين بود؟ مطمئن باش صبر او بسيار است و باز هم عذرخواهي خواهد كرد. قطعا با تعصب و خشم اين جملات را مستور كرده اي.پسرم مگر نه اينكه بنده فقط چند سوال مطرح كرده ام؟ آيا سوال پرسيدن نشان از سطحي نگريست؟نشان تند روي و..است؟من فقط چند سوال مطرح كردم اما شما خيلي سريع و عجولانه طوري برخورد كردي كه گويي دشمن خوني شما هستم!!!!!! سيريش بي سواد هستي يا نه من ستهيده ام!شما به خودت هم احترام نگذاشتي! پس چگونه انتظار احترام از جانب كسي كه خود مي گويد 19 ساله اي بيش نيستم داري؟ البته كوشش،كوشش بر عهده خودش.
3- نبرد چريكي: زندگي صحنه نبرد است. آب مي خوري براي دفاع از تشنگي غذا مي خوري براي دفاع از گرسنگي و خيلي چيزها...اما سخن هم به گونه اي بسيج مي كني براي دفاع از اعتقادات.برايم جالب بود اين نبرد چريكي را در بحثي با كوشش داشتم اما او سخنان بالا را خطابم كرد.آري خواه نا خواه همه ما سلاح در دستيم.
4- پسرم در مورد قضيه يهود و بت پرستي وووو في الباب مثل هايت عرض كنم كه بر مهر تاييد سخنت بايد كوروش را مسلمان مي دانستم نه يهودي.
نكته:دخترم كوشش و پسرم آته ئيست ،راهي كه به خداشناسي مي انجامد ضرورتا از وادي خود شناسي مي گذرد.
5- اعتراض علي رسالتي به سايرين:
بنده از اين نظام و از اين مردم ايران و از رهيرشان متنفرم از دول پيشين و كنوني هم متنفرم .از تمامي دستگاه هاي موجود هم متنفرم ؛من فقط در اين ملك يكي را قبول دارم و آن شهيد مرتضي مطهري است . لعنت به ما بقي افراد ، تفكرات مثبت گونه كوشش هم حال بنده را بد مي كند ،شما ايرانيان خوب و بدتان يكي هستيد ،نه وحدت دانيد نه عدالت نه اخلاق دانيد نه دين. امام خميني تان مراجعتان اين عمامه به سرهاتان اين به ظاهر روشنفكراتان كه لباس غربي بر تن مي كنند و موهاي عجيب تدارك مي بينند همگي يكي هستيد . تو كه با نام منكر خدا آمده اي و دم از ادب مي زني اين گونه سخن راندي اما شما عمامه به سرها در اين باريكه پاسخگو كه آفريده دست خودتان است كجاييد؟چرا يك نفرتان في الباب نظام، ادب، احترام و همين دين جلو نمي آيد؟من اين ولايت فقيه را كه خوانندگانش نمي خوانند لعنت مي دهم ودرود بر شاه پهلوي!
6- جناب آته ئيست سخن نمي گويي در باب آيت الله خميني(ره)؟ بگذار تا بگويم :اينجا همان جايي است استاد دانشگاه به خاطر چادري بودن دختري 6نمره اورا به همكلاسي وهابيش هديه داد!!! اينجا همان جايي است كه شيرين عبادي آزاد شد و رفت!!اينجا همان جايي است كه نظاميان انگليسي به خاك كشور بودون اجازه وارد شدند و پس از چندي به ظاهر اسارت با سلام و صلوات و با كلي بدرقه بدرود ايران گفتند!!!اينجا همان جايي است بهشت بود براي اسراي عراقي!! اينجا همان جايي است كه مخالفانش از كشتار مردم سردشت و حلبچه نمي گويند اما به خاطر دختري قاتل و سارق كه طبق قانون بعد از چند سال مجازات شد ،گلوي خود را پاره پاره كردند!!!!اينجا همان جايي است كه رئيس جمهوري 20 ميلييوني يا عباي شكلاتي دست در دست نامحرم مي دهد و چه آزادي ها كه هديه نداد!!با او كاري دارند؟ اينجا همان جايي است كه نيروي انتظاميش چه بسيجي ها كه كتك نزدخيال كرديم فقط ضد انقلاب باتوم ها را زيارت مي كنند!! چه عدالتي . اينجا همان جايي است كه برخي بوتيك هايش چه جنس ها كه به فروش نمي گذارند!!!!!! اينجا همان جايي است كه سربازان كشته شدشان را نمي پذيرند!!!اينجا همان جايي است كه شال سبز اهل بيتشان ابزار سياسي شده!!!!كسي با آن ها كاري دارد؟ پسرم در اين كشور نه قانون است نه آزادي نه عدالت نه دين نه...آسوده باش كه هيچ كس با من وتو كاري ندارد هر چه مي خواهي بگو. مسئولين همه نمادين هستند حتي منه استاد.
7- از منابع شما و كوشش اطلاعاتي بدست آوردم كه اميد است از تعصبات همه اندي بكاهد.من نه تفسير دانم نه توضيح و نه مثل كوشش و آته ئيست مرده اين كتاب ها و اين بحث عين منبع را نقل مي كنم جواب سوالات شما را هم تقريبا نمي دانم چون مطالعه در اين باب نداشته ام با كوشش در آينده بحث كن من نمي دانم عين منبع نقل مي كنم:
ايران از اغاز تا اسلام تاليف گيرشمن ترجمه دكتر معين ص142 خط سوم ---- و اگر كوروش و پس از او داريوش رفتاري خير خواهانه نسبت به يهود پيش گرفتند بايد معتقد بود كه اين امر تنها بدان جهت نبود كه آنان نفع خود را در آن مي ديدند بلكه بدين علت كه هدف مذهبي يهودين _كه مذهب را محققا عالي تر از امور ديگر تلقي مي كردند_ در نظر ايشان بسيار مانوستر از معتقدات كلداني و مصري مي آمد.
همان منبع ص155 اواخر پاراگراف دوم ،اداره-----نمايندگان قوم پارس با داشتن املاك ارضي بسيار و معافيت از ماليت كه فقط شامل آنان مي شد مانند عرب در آغاز اسلام در راس تشكيلات جديدي كه براي تامين اداره شاهنشاهي داده شده بود قرار داشتند.
همن منبع ض167 اعمال قضايي و سياسي داريوش ------اسكندر كبير در آرامگاه داريوش كتيبه اي ديد...متن مزبور چنين بود: من دوست دوستان خود بودم من بهترين سوار ماهر ترين تير انداز و پادشاه شكارگران بودم من هر كاري را دانسته ام.
پسرم از من من كردن داريوش حال خاصي داري؟يا فقط از كوشش؟
همان منبع ص 189-------هنر هخامنشي كمتر به صحنه هاي مربوط به زندگاني حقيقي توجه دارد. تصوير صفوف خراجگزاران در پلكان تخت جمشيد ، تا حدي كوشش به سوي واقع پردازي(رئاليسم) مي باشد زيرا هدف عمده آنها از يك سوي تجشم قدرت شاه بود و از سوي ديگر نشان دادن تنوع ملكي كه شاهنشاهي را تشكيل مي داد هنر مزبور هنري است در خدمت قدرت..
علي رسالتي:بويي از معنويت در اين هنر نيست. من كه به اين نتيجه رسيدم سنگ نبشته ها هم مثل اكنون در خدمت قدرت اند.
همان منبع ص172 خط اول----- اوست [ اهورا مزدا] كه به اراده خويش اعمال شاه را _كه خود قدرت را بدو اعطا كرده- هدايت مي كند.پادشاه هخا به نام خود شمشير خويش را آن هم از دور سرزمين خود به كار نبرده بلكه در راه اجراي فرمان هاي الهي،غ اعمال پادشاه مورد تصويب و تجويز خداي بزرگ است..ايران عهد هخا مملكتي نبود كه بر بنياد دين استوار باشد ...هر چند داريوش قدرت خود را از خدا مي گيرد در عين حال: مساله اي به شكل معتقداي كه صورت دين داشته باشد وجود نداشته است عقيده اي شاهي تحقق داشته اما همين عمل شاه كه به اراده اهورامزدا بر تخت نشسته نوعي وحدت به عالم پارس داده است.
منبع كوشش ،تاريخ قبل از اسلام مردم ايران دكتر زرين كوب ص131 اواخر صفحه------[بعد از كلي تحسين كوروش] حاصل اين تسامح كوروشي را كه مي بايست مسالمت بين اقوام و امتها باشد جنگ هاي پايان ناپذير او بر باد داد و با جاي آنكه آبادي و آزادي بهري خلق كند ويراني و سارت به آنها هديه مي كرد.با مرگ او(كوروش) تسامح او به ندرت باقي ماند اما جنگ هاي او همچنان دنبال شد.
همان منبع ص 54 ------با توجه به اين نكته كه هخا ها يا لا اقل پادشاهان نخستين آن زرتشتي نبوده اند شايد آنچه درباره آيين آنها معلوم است تا حدي معرف عقايدي باشد كه قبل از زرتشت مي بايست در بين ايراني ها رايج بوده باشد.
علي رسالتي: قبل و بعدش را خودتان بخوانيد كه از فرصت بنده خارج است.
همان منبع ص194 خط 7-----[بعد از كلي دليل و استناد عاقلانه و بدون از توهمات مصنوعي و شاعرانه] بعلاوه اينكه بتوان هخا ها يا طوايف پارسي و حتي مغان اين عصر را به آيين زرتشتي مربوط و منسوب شمرد بعيد به نظر مي رسد. البته البته اين نكته كه شاهان هخامنشي براي خود مقابري و.... نشان مي دهد كه آيين اين پادشاهان به آنچه به تعليم زرتشت منسوب شده است توافقي ندارد. درست است كه وجود مقابر شاهانه ممكن است خالي از پاره اي از امتيازات ويژه خاندان سلطنت بوده باشد اما وقتي عقايد طبقات عامه با عقايد ديني خاندان سلطنت تفاوتي نباشد عقايد عامه طوايف پارسي را نيز نمي توان به آيين زرتشت منسوب شمرد.انتخاب«مغان» هم به آيين زرتشت در اين دوره از تاريخ سندي ندارد....خاصه كه از عقايد و آداب آن ها نيز آنچه در روايات هرودوت و در اخبار اين دوره هست ارتباط آنها با آيين زرتشت كمتر محتمل نشان مي دهد.
نكته : تفسير و توصضيحات بيشتر را خود كوشش مي تواند بگويد چون مطالعه كننده اين ها من نيستم..
همان منبع ص 196----رواج يك گاه شماري مزديسنائي در دوره بعد از داروش و خشايارشاه در دستگاه هخامنش هم كه بعضي شواهد از وجود آن(در حدود441ق م) حكايت دارد به هيچ وجه نمي تواند نشاني بر گرايش هخامنشي ها به آيين زرتشت باشد.محتمل است هخامنشي ها بعد از آشنايي با گاه شماري مصري چون در صدد اصلاح و هماهنگ كردن تقويم امپراطوري بوده اند تقويم معمول خود را كه بيشتر رنگ بابلي داشته است كنار نهاده اند و در عين آنكه اصول محاسبه تقويم جديد را از مصر اخذ كرده اند نام ماه ها را از ولايت شرقي كه تقويمشان زرتشتي بوده است گرفته اند. اين كار مه با روح تسامح اداري و با سياست مدارا و سازش هخامنشيان توافق دارد البته به هيچ وجه مستلزم گرايش به آيين رايج در ولات شرقي-آيين زرتشتي- نمي بود.
علي رسالتي : تشكر از منابع كوشش و آته ئيست و قبول واقعيات ير عهده ساير افراد از جمله كوشش و آته ئيست.
بنده جملات آته ئيست را هم در كنار اين ها درون ذهنم تفسير كردم و نظر ها به اين باريكه انداختم و چه بسيار خطا ها كه پياده روي نمي كنند!! به نظر بنده از آنجايي كه سخن فراوان از همه چيز رانده شده همه چيز براي نتيجه گيري تقريبا كافي است (براي من) . در مقابل فردي كه خداي يگانه را قبول ندارد از نظر اينجانب بحث كردن راجع به غير خدا بي معني و بي فايده است.سخن از رهبرت از تاريخت از عدالت و هيچ چيز نگو كه همگي بي خدا معني نداردو دوستان بدانيد كتب بسيار است راجع به خدا و دين اين وظيفه خود شخص است بدنبال حقيقت رود .آري يكي با خواندن قرآن هدايت مي شود و ديگري گمراه. و كوشش و آته ئيست؟!!!
نتيجه گيري از منابع كوشش و آته ئيست :
1- شاهان اوليه هخامنشي تقريبا نمي توانند زرتشتي بوده باشند و به طور كلي زرتشتي بودن هخامنشيا ن و يا غير آن در حد احتمال است.
2- شاهان از اول تا آخر خيانت كار بوده اند.
3- تاريخ نشان داد كه مردم ايران به هيچ وجه سابقه بت پرستي نداشته اند.
4- مخالفت با رهبر كنوني مسلمانان ريشه در مسائل ديگر دارد و اين انتقادات هم بهانه است و بي جاست. هر چند دليل بر دفاع از اين مسئولين نيست دون رهبر.
5- از كتاب مصباح و ساير كتب دريافتم مه بله كوشش هر حكومتي غير از اسلام طاغوتي است اما به معني عدم روابط بين الملل نيست و كامل كنم چرا كه اسلام براي بقاي خود نياز به رابطه دارد همانگونه كه پيامبر با مسيحيان رابطه داشتند.
6- ولايت فقيه براي مسلمين يك هديه است كه خداي تبارك و تعالي داده است. اما اكنون نمي بينم.
7- مال شما به همه نمي رسد پس با اخلاق خود همه را خرسند سازيد.
8- تعصب و اندرز نا بجا مساوي لج بازي است.
9- آته ئيست ها
جهان با ني آغاز شد و با سنتور و تار ادامه يافت لطفا در انتظار قسمت آخر باشيد.
؟آته ئيست ها
زنداني زمين ما نيستيم فردا خدا زمين را از سلول هاي ما بيرون مي آورد!بهار هاي شگفتي در راه اند . فردا گلي مي شكفد كه باد ها را پر پر مي كند!
10-كوشش ها
زمين مي گردد شب آواره ايست كه به منزل نمي رسد.صيحي بر مي خيزي و آسمان را نمي بيني چون كوليان كوچيده اند.
كوشش
نه پيامبرت نه رهبرت نه امامت نمي پذيرد براي تعليم شاگردت نجابتت را له كني به هم مباحثه ات بي احترامي كني كراقب باش بار دوم است.خدا خدا خدا.
كوشش ها
بنويسم براي راهنمايي؛ از من به عنوان مخالف تفكرات حزبي و نظاميت بپذير : دخترم در زمان پيامبران اين وظيفه بر گردن پيغمبر بود دنبال مردم رود و آنها را هدايت كند اما در زمان امام و رهبر اين وظيفه مردم است دنبال آنها روند. دخترم وظيفه اي بر گردن تو نيست.نجابتت را فداي چه مي كني؟ برنده ترين سلاح نجابت است.نازنين ها را طور ديگر فرمان ده. كمي خود خواه باش.
كوششها به زبان خودتان بنويسم
chess with the doomsday machine
اما كوشش ها و آته ئيست ها
حالا گذشته ها گذشته و رفته ها رفته اند و نام جمهوري كافي ست و گرنه من مي دانستم در فرهنگ ما هميشه دين بعد از دنيا مي آيد.گناه هيچ كس نيست نه من ،نه آن سياست باز.گناه از كسي ست كه آمد و گفت : اقرأ...
گناه از حسين (ع) بود در ميان آن همه كوفه. گناه از نهج البلاغه علي(ع) ست .وگرنه من مي دانستم كه ياوران علي(ع) همين دين داران اند كه نام دختران شان دنياست.و گرنه من مي دانستم اسلام فقط به درد كساني خواهد خورد كه اسباب بازي شان را مي خواهند.
حالا گذشته ها گذشته و رفته ها رفته اند و پير مرد –چشم و چراغ ما- حالا فقط به دسته گل مقامات خارجي نگاه مي كند بادرد
گناه از بچه هاي تخس نبود كه از ريش پدران شان بالا رفتند گناه از معاويه ها نبود و از طلحه و زبير ها گناه از ابوذر بود و از كسي كه در كتاب جغرافيا به اشتباه نوشت:ربذه!
حالا گذشته ها گذشته».
حالا يك دو... برويم كه وقت نيست،تو اي ني عزيز كرشمه را بعد از چهار گريه ديگر سر كن.
14 تير ماه بحث را ادامه دهيد.آري دوباره در ني داوودي ات بدم. تو با مردي بدم تو با نجابت كه اگر غير اين كنيد لعنت به شما هم چرا كه منابع فراوان هستند و كوشش و آتهئيست ظاهرا دربان آنها بحث بين دو آگاه پر معناست و چه بسيار مفيد اگر تو مرد باشي و تو نجيب.

ارسال توسط آته ئیست در 6/3/1388.


با درود فراوان به جناب کوشش، آقای رسالتی و دیگر دوستان.

بنده بلافاصله پس از مطالعه پست "رسالتی و شما"، بر خود واجب دیدم که دوان دوان بازگردم و سراسیمه در حالیکه سری از خجلت به زیر و چهره ای از شرم، عرق ریزان دارم، جملاتی را عرض نمایم:

بنده بدین وسیله از همه ی دوستان گرانسنگ، آقای رسالتی، سرکار خانم کوشش، آقای آپادانا و ... و هر کسی که ممکن است در خلال نوشته های بنده، بی احترامی و توهینی بدانها شده باشد، ولو به قدر واژه ای ناموزون و خارج از ادب، موکدا عذر خواهی نموده و عاجزانه طلب بخشش نمایم. بنده در بیان هیچ مطلب و کلمه ای، قصد اهانت نداشته ام، لیکن اگر واژه یا عبارتی، چنان بوده که معنایی دو پهلو یا کنایی داشته، با تمام وجود معانی منفی آنها را پس گرفته و تقاضا دارم لباس عافیت بر تن آن عبارات بپوشانید که بنده هیچ قصد و غرضی نداشته ام. هر چند بنده سعی فراوان کرده ام که باعث آزردگی کسی نشوم. لیکن با این وجود گویا موفق نبوده ام. و حاضرم برای تک تک آن عبارت جواب پس بدهم و معنایی ای را که از آنها در نظر داشته ام بیان نمایم تا رفع سوء تفاهم بشود.

آری بنده با نام "آته ئیست" در این بحث شرکت کرده ام، با عنوان "انکار وجود خدا" یا لااقل "انکار امکان اثبات عقلی وجود خدا" و نیز انکار هر گونه اعتقاد به "عالم بالا" و "الوهیت" و "وجود متعالی" و "رسالت" و "جهان پس از مرگ" ، "انکار هرگونه سیستم سیاسی" ، "انکار مراجع قدرت" ، "انکار هرگونه چارچوبی که بخواهند بشر را در آن بگنجانند" ، "انکار تمام نظامات فلسفی و دینی" و ... . بنده شدیدترین انتقادات را به بسیاری از بنیان های فکری بشر،چه بشر به مثابه "موجودی الهی" و چه بشر به مثابه "سوژه ی اومانیسم" و چه بشر به مثابه "غایت در خویش" یا "دازاین هایدگری" دارم. آری چنانم که همچون خاره های مذاب و رونده، هر آنچه را در ذهن داشته ام، در بوته نقد و رد گداخته ام. آری چنانم که جهان را به دیگر حال میطلبم. لیکن به هیچ عنوان به خود اجازه نمیدهم که پا از دایره ادب و احترام به اشخاص و عقاید و مرام ها و ادیان بیرون بنهم.

با این همه، با صدای بلند، به بلندترین بانگ، به رساترین عبارت ممکنه، "از اینکه باعث شدم گمان کنید که از جانب بنده به شما یا هر فرد دیگری بی احترامی شده است، پوزش طلبیده و آن عبارات کذا را پس می گیرم". از اینکه احتمالا بنا به فرمایش آقای رسالتی در واژه گزینی و عبارت پردازی چندان مداقه نکرده ام، عذر کرده و از تذکر ایشان کمال تشکر را دارم. هر چند که برخی عبارات بنده آنگونه شما برداشت کرده اید، حاوی بی احترامی نبوده و صرفا میتوانند بعنوان نقد و ایراد تلقی شوند.

نیچه: "آنکس که بلد نیست از گرمای اندیشه هایش بکاهد، نباید وارد مشاجره های داغ شود"

نیچه: "گفت و گوی کامل، گفت و گویی دو سویه است."

نیچه: "فزونی خرد را می توان با کاهش خشم سنجید."

نیچه: "مرد روشن فکر نه تنها باید بتواند دشمنش را دوست داشته باشد، بلکه باید از دوستانش هم متنفر نباشد."

نیچه: "بشر موجودی ست که باید بر خود غلبه کند."

با احتـــــــــــرام.

ارسال توسط kushesh در 30/2/1388.

سلام سلام آقا زياد سلام
من فقط سريع يه مطلبي رو بگم چون استاد رسالتي منو تقريبا كچل كردند !! نه استاد من نه قصد خاصي از حرفام داشتم و آقاي آته، همچنين منظوري از حرفام بر اين عنوان و مطالب گفته شده توسط دوستان نداشتم و ندارم ،چرا كه اگر منظور از عوام و يا لحن بد در جاهاي ديگه شما و يا ساير دوستان بوديد و قصد خاصي داشتم اصلا افتخار بحث نمي دادم...
جان ماير، هان؟پس دانشجو يا فارغ التحصيل تاريخ يا معارف اسلامي ممكنه باشيد...هان؟
اما يه مطلب ديگه اونم اينكه شما اگر تاريخ مردم ايران قبل از اسلام اثر دكتر زرين كوب رو مطالعه كرده ياشيد متوجه ميشيد كه حتي ايشون زرتشتي بودن داريوش رو هم با وجود بردن نام اهورامزدا با دلايل خيلي جالبي زير سوال بردند، تو قسمت سلاح طلايي اكه اشتباه نكنم،بايد صفحات 180 تا 190 ،آره نزديكاي صفه 200 اين طوراست يادم نيست صفحه دقيقشو...از اينجا فكر كنم استاد هم جواب سوالاتشون!!ظاهرا استاد از سوالاي فوق العاده با دليلشون بر بي دليلي هدف خاصي داشتند،نه استاد؟
بله متشكرم كه بحث در آينده ادامه پيدا خواهد كرد و بازم عذرخواهي اگر لحن كلام بد بود و يا جايي سوء تفاهمي پيش آمده و باعث دلخوري دوستان شده. به اميد روزهاي آينده براي ادامه بحث...

ارسال توسط آته ئیست در 2/3/1388.

در این موجز بنده قصد توهین و بی احترامی به هیچ شخص یا مرامی را ندارم. لطفا اگر نظر شما مخالف نظر بنده است، یا در سخنانم کژی و بداندیشی و بدسگالی می بینید، مرا ارشاد فرمایید و اگر برای انتقادات و سوالات بنده پاسخی دارید مطرح نمایید، به جان خریدارم.

همانطور که قبلا هم عرض کردم، بنده به دلایل چندی علاقه ای به بحث پیرامون مشروعیت ولایت فقیه ندارم چرا که اساسا ارتباط مستقیمی با بحث فعلی نداشته و دیگر اینکه به دلیل اختلاف نظر بنیادی بنده با شما، مسلما این موضوع در حین گفتگو به مسائل دیگری اعم از مشروعیت کلی نظام فعلی و رابطه دین و سیاست خواهد انجامید (منظور از مشروعیت چیست؟ ملاک مشروعیت کدام است؟ آیا مقبولیت، مشروعیت می آورد؟ آیا عدم مقبولیت، مشروعیت زداست؟ منظور از "دین سیاسی" و "سیاست دینی" چیست؟ منظور از جدایی دین از سیاست چیست؟ "سکولاریم" چیست؟ "مردم سالاری" نیکوست یا نکوهیده؟ نسبت دین و ایدئولوژی کدام است؟ آیا اسلام، یک ایدئولوژی ست؟ چه لزومی به حکومت دینی است؟ چه لزومی به ولایت فقیه وجود دارد؟ رابطه "فقیه" و "فقاهت" با دین و حکومت کدام است؟ آیا کلیه ی فقها عالمان دینی اند و هر عالم دینی، فقیه است؟ تفاوت اصل ولایت فقیه با اصول توجیه کننده توتالیته چیست؟ یک رهبر یا شورای رهبری؟ حقوق رهبر کدام است؟ مرز میان رهبری و "دیکتاتوری" کدام اند؟ انتخاب رهبر چگونه باید باشد؟ آیا در نظام فعلی، انتخاب رهبر توسط مردم صورت میگیرد یا اینکه در یک سیکل بسته و توسط قشر خاصی انجام میشود؟ آیا اصل ولایت فقیه برساخته از برخی تفاسیر خاص از قرآن و روایات است؟ اصل ولایت فقیه مبتنی بر "دین اقلی" است یا "دین اکثری"؟ آیا هدف پیامبر اسلام برپایی دین اقلی بوده یا دین اکثری؟ آیا دین اقلی پیش شرط دین اکثری ست یا ایندو توازی بردارند؟ رابطه حکومت دینی با شعبات علوم انسانی از قبیل اقتصاد، هنر، فرهنگ، جامعه داری، قضا و ... چگونه است؟ رابطه دین و حکومت دینی با علوم تجربی چگونه است؟ رابطه فقاهت با این علوم چیست؟ و ... . باری اینها همه گوشه ای از انبوه سوالات و مباحثی است که باید از مناظر دینی ، کلامی ، فلسفی و سیاسی پاسخشان گفت) و پس از آن بدلیل اختلافات عقیدتی میان مان، گفتگو دچار یک عقب گرد منطقی اجتناب ناپذیر به سمت مسائل بنیادی عقیدتی و دینی (از قبیل اعتقاد به خدا و پیامبر و ... ) می شود که در اینصورت جمع کردن سر و ته بحث و نتیجه گیری نهایی از آن محال خواهد شد.
یکی دیگر از دلایلی که از این موضوع اجتناب میکنم (و شاید مهمترین دلیل)، این است که این تارنگار و محیط آنرا (که کاملا وابسته با نهادهای مذهبی و شاید سیاسی و حتی دستگاههای امنیتی باشد) موافق با بیان نظرات خود نمیدانم و شاید نظرات بنده که ممکن است گاها کاملا ضد نظام سیاسی کشور و ضد اسلام باشد، با مرامنامه تارنگار مخالف باشد. در اینصورت یا با ممیزی مدیران تارنگار روبرو شده و یا باید خودسانسوری نمایم.
بدینگونه برخلاف علاقمندی شما به این موضوع، بنده همچنان سعی میکنم جواب شما را ندهم. هرچند که در تبیین ای که بر اصل ولایت فقیه کردید، اشکالات و ایرادات و ابهامات زیادی وارد است که همگی قابل بحث میباشد.

بــــا احتـــــــرام.

ارسال توسط آته ئیست در 2/3/1388.

در این موجز بنده قصد توهین و بی احترامی به هیچ شخص یا مرامی را ندارم. لطفا اگر نظر شما مخالف نظر بنده است، یا در سخنانم کژی و بداندیشی و بدسگالی می بینید، مرا ارشاد فرمایید و اگر برای انتقادات و سوالات بنده پاسخی دارید مطرح نمایید، به جان خریدارم.

جناب کوشش، گویا همچنان نگاهی به این تارنگار دارید، بنابراین سخنی با شما دارم:

دوست گرامی، درچند ارسال اخیرتان، گاها از راه محاجه و مداقه خارج شده و به سمت مجادله رفته اید، مجادله ای ـــ با چاشنی لجاجت ـــ که ممکن است به خاموش کردن چراغ منطق و بستن طریق استدلال و دوری از انصاف بیانجامد و هیچ به بار نیاورد جز خصومت و عداوت.

اگر خود به این مورد آگاهید و عامدا چنین سخن می رانید و اگر بنده را عدو و عرصه را عرصه جدال با خصم می پندارید که به هر قیمتی و به هر طریقی باید وی را منکوب و سرکوب کرد، بفرمایید تا بنده گفتگو را با شما ادامه ندهم که هیچ سر جنگ و جدال با کس یا مرامی را ندارم و هر چه می گویم، صرفا نظرات شخصی بوده که از مطالعه و فکر شخصی برخواسته (هر چند مطالعاتی اندک و هر چند اندیشه ای سطحی و آلوده به امراض اندیشگی) و قطعا هیچگونه تعصب، سخت اندیشی، لجاجت و نبردی بر سر آنها ندارم. هر آن ممکن است با مطالعه برگی یا سطری، با شنیدن کلام یا گفتاری، با در رسیدن تجربه یا فعلی، و یا با رخ نماندن شهود و ادراکی، تغییر عقیده داده و نظرگاه دیگری را برگزیرنم.

می اندیشم که بزرگترین آفتهای اندیشه، همانا آلودن ِ گوهر اندیشه به فژه های احساسات (هوی و هوس، کبر و غرور، تعصب و لجاجت) و کاخ سازی با خشت های پوچ ایده های جزئی بر گرد مروارید ذهن ( خشت ها ی ناپخته ای از جنس دُگم های دینی، سیاسی، ایدئولوژیک، ناسیونالیستی و ...، که بجای کاخ، زندانی بر بر ِ اندیشنده بنا می کنند) و واداشتن ذهن به دفاع از افکار نا بخردانه (با سلاح های لفظی از قبیل مغالطات و سفسطه و دیگر کج تابی های ذهنی و گفتاری ) است. باری بدین سان، چنانکه بسیار مرسوم است، ابتدا خویشتن را به هر آلودگی ممکنه می آلاییم، سپس د ُگم های ذهنی را حصار خود کرده و ذهن را در میانه ی آنها گرفتار و در زنجیر میکنیم، آنگاه است که لاجرم با هر "اندیشه ی تازه وارد"ی، با هر "دگر اندیش"ی، و اساسا با هر "دگر اندیشی" ایی به جدال برخواسته و پیش از گفتگو و محاجه، به زندانش انداخته و تبعیداش میکنیم. اینها همه آسیب های اذهان امروزی ما و گوشه ای از "آسیب شناسی اندیشگی" های ماست. آنچه گفته آمد، آسیب شناسی اذهان عمومی جامعه است و مورد نظر من شخص شما (کوشش) نیست (لطفا در صدد جوابگویی به این پاراگراف بر نیایید!).

جنــــاب کوشــــش، نیاز به این نیست که برای اثبات حقانیت خود و افکار و عقایدتان و کوبیدن موضع بنده، خویشتن را به انواع فنون جنگ لفظی تجهیز کرده یا به گفته خودتان ترتیب "نبرد چریـــکـــی" بدهید ، چراکه اساسا بنده هیچگونه مواضع و استحکامات نظامی بر گرداگرد عقاید خویش بنا نکرده ام، مگر شما چنین کرده باشید و خویشتن را در میان استحکامات لفظی و جدلی ود ُگم های فکری و عقیدتی محصور و گرفتار آفت دگماتیسم شده باشید. البته در اینمورد قضاوت با خودتان، بنده داوری نکرده و فقط تقاضا میکنم که حداقل نگاهی منصفانه به عبارات نگارشی خود داشته باشید. در همین چند پست اخیر، چند مرتبه جملاتی حاکی از توهین و بی احترامی نگاشته اید؟ چند مرتبه از انواع کلمات با بار ارزشی منفی استفاده کرده اید؟ چند باره باره به فضل فروشی پرداخته اید؟ چند باره باره خـُــردی سن و سال و سترگی مطالعاتان را به رخ دیگران کشیده اید؟ چند باره باره طرف مقابلتان را به جهل متهم کرده اید؟ چند باره باره دانش طرف مقابلتان را هیچ انگاشته اید؟ دوست بزرگوار آیا تصور میکنید که صرفا با گفتگویی کوتاه و آن هم بصورت غیر حضوری میتوانید سطح دانش و مطالعه طرف مقابلتان را بسنجید؟ گمان نمی کنید کمی تند روی می کنید؟ و ...؟

مجددا بنده هیچ جوابی به این سوالات نمی دهم و اساسا هیچ پیش داوری نمیکنم، تقاضا دارم به این سوالات با حسن نیت بنگرید که من هم با حسن نیت بیانشان میکنم، و صرفا خودتان به خویشتن پاسخ دهید. نیازی نیست جوابیه ای برای بنده بنگارید، و تقاضا دارم که ذکر این مطالب از جانب بنده را بعنوان دفاع از خویش یا حمله به شما مپندارید. قصد داشتم این تذکار را خصوصی به شما ارسال کنم، لیکن چون از ابتدا بحث عمومی بود، ترجیح دادم عمومی بگویم که تذکاری باشد به شما، به خودم و ... .
شاید بهتر است قضاوت را بگذاریم به عهده خوانندگان این جستارها.
در میانه ی چنین جدالهای لفظی، آنچه که گم میشود تنها حقیقت است و آنچه می ماند، همانا لفاظی های بی حاصل (نه تنها بی حاصل که مضر به حال اندیشگی) .

لیکن اگر به حقیقت در پی گفتگویی بر مبنای خرد و اندیشه و منطق بهمراه احترام طرفین و حسن نیت هستید، لطفا طرز بیانتان را تغییر داده تا چنین برداشت نشود که مشغول صف آرایی بر دژخیم خود هستید. راه و رسم گفت-و-گو و گفتمان چنین است که داشته ها و دانسته ها، دلایل و مستندات، آراء و نظرات خود را در میانه گذاشته و با دوری از دگم باوری و پیروی کورکورانه از مرده ریگ اندیشگان گذشته و انواع آفات تفکر (که برخی از آنها گفته شد)، به بررسی پرداخته و در این میانه دستگیری یکدگر کنیم. تبدیل عرصه فکر به پهنه نبرد را، آن جا و آن زمانی می آغازند که در عرصه گفتگو شکست خورده باشند و چه بسا دگریسی گفتگو به نبرد، نشانه ای از شکست در عرصه محاجه باشد.

بـا احـتــــرام.

ارسال توسط آته ئیست در 6/3/1388.

جناب رسالتی، پست شما با عنوان "رسالتي و شما" را هم اکنون دیدم. آنرا با دقت خواهم خواند و در اولین فرصت بدان جواب خواهم داد. فقط به احترام کنجکاوی شما، باید عرض کنم که رشته بنده فنی-مهندسی بوده و هیچگونه ارتباطی با علوم انسانی از قبیل فلسفه و کلام و الهیات و تاریخ و روانشناسی و جامعه شناسی و ... ندارد و اتفاقا کمینه مطالعات را در زمینه تاریخ داشته ام.


بر خود فرض میدانم که پیشاپیش از لحن سخن خویش در این جستار و مطالبی که قصد بیانشان را دارم (که ممکن است تند و تیز باشد)، از جناب کوشش و رسالتی و همه دوستان دیگر عذر خواهی نمایم.


با درود جناب رسالتی ... . این جستار را بیشتر در جواب شما در باب منابع مورد استفاده دوست گرانسنگ، کوشش می آورم. و نشان میدهم که ایشان چگونه در نقل قولهای خود از دیگر منابع، سوء استفاده کرده و دچار کج روی شده اند. امیدوارم شما جوابتان را بگیرد و همچنین اذهان خوانندگان این جستارها در اینمورد روشن شود. البته ذکر مطالب ذیل، در ادامه بحث دین کوروش نیست و بنده در آینده به دین کوروش خواهم پرداخت. امیدوارم که جناب کوشش از انتقادات بنده ناراحت نشوند، قصد بنده به هیچ عنوان بی احترامی به ایشان نیست و صرفا قصد انتقاد سازنده دارم، هر چند انتقادی تند باشد.

بنده لازم دیدم که در مورد منابع و مراجع مورد استفاده جناب کوشش، خصوصا در ارسال اخیرشان که در آن سعی کرده اند از چند طریق، یهودی بودن کوروش را اثبات نمایند بیان کنم. عمده استدلال ایشان در آن ارسال این است که نشان دهند در زمان کوروش، علاوه بر دین زرتشتی، ادیان دیگر و خصوصا یهودیت نیز وجود داشته، از طرفی کوروش نیز بجهت آزاد سازی قوم یهود از یوغ ارسارت در بابل، بدانجا لشکر کشی کرده و آن قوم را با تکریم و نوازش فراوان راهی سرزمین بیت المقدس نموده. ایشان سپس بحث را از نقطه ی دیگری دنبال میکنند و سعی میکنند که اثبات نمایند دین زرتشتی در آن زمان، یک دین ثنوی و غیر یکتا پرستی (و حتی شبیه ادیان بیت پرستی) بوده که دلیل این امر را همانا احترام و احیانا تقدس آنان بر آتش ذکر میکنند. و در پایان بحث فاضلانه خویش قصد نتیجه گیری از این دو مقدمه دارند و آن هم به اینصورت که در آن زمان بجز یهودیت، دین وحدانی دیگری موجود نبوده و از طرفی با توجه به اینکه ما میدانیم (یا بهتر بگویم چون ما میخواهیم) که کوروش موحد بوده باشد، بنا براین نتیجه میگیریم که کوروش جهود بوده است! البته فعلا قصد بررسی خود استدلال را ندارم. و به اینصورت اظهار نظر میکنند:
نقل قول از کوشش: "ببين برادر كورش اگر يكتاپرست بوده در آن زمان ديني جز يهوديت نمي توانسته داشته ياشد..اين از نظر هوش و ذكاوت كه اگر كسيكه داراي مطالعه راجع به زرتشت باشد طبيعتا اگر مثل من غيرت ايوروني داشته باشه و بازم مثل من كورش دوستي باشه مي گويد كورش يهودي بوده"

ایشان به همین جا هم بسنده نکرده و یک فرمول در حد اتقان و اهمیت فرمول E=mc2 از خود ابراز می دارند و آن اینکه: كورش + يهود = پيامبر !

ایشان در طی این استدلال شگرف، در تضمین و تایید نظرات خویش زحمت بسیار بسیار فراوان کشیده و از حدود یازده منبع فاخر مختلف استفاده کرده اند ، جملاتی را ذکر کرده و یا لااقل از آنها نام برده اند. مسلما باید به ایشان بابت تسلط و اشراف به این منابع، آفرین گفت و اینکه چقدر زیبا و خجیر توانسته اند با داشتن اطلاع کامل از این منابع، مروارید حقیقت را از دریای معرفت کشف کرده و آنرا به رایگان در اختیار دیگران قرار داده اند. مسلما با توجه به این همه منابعی که ایشان استفاده کرده اند، هیچ کس حق اظهار نظر جدید و یا شک کردن در صحت نتیجه ایشان را ندارد.

اما بنده مجبورم که مطلبی را در جواب جناب رسالتی که از بنده در مورد منابع مورد استفاده جناب کوشش سوال کرده بودند بیان کنم.
نقل قول از جناب رسالتی: "به وضوح بنده متوجه شدم كه كوشش از نام بردن منبعي با نام «تاريخ جامع اديان» هدفي داشته اند . چون با وجود نام بردن از اين منبع رسمي نشدن زرتشت را در زمان كورش پرسيده اند. به ويژه اينكه دقيقا مشخص نكرده اند هر جمله از كدام منبع است در عين اينكه دقيقا به نقل از منبع سخن گفته اند! در آينده متوجه خواهيم شد. كوشش اين بار از شما چه مي خواست! ظاهرا با اين كار مي خواستند متوجه شوند شما چقدر از منابع اطلاعات داريد!"


باری، باید عرض کنم که جناب کوشش بر خلاف ظاهر گفتارشان، فقط و فقط و فقط از یک منبع استفاده کرده اند. ایشان نه از { تاريخ اجتماعي ايران/سعيد نفيسي} و نه از {تاريخ ادبيات مستر براون} و نه از {تاريخ جامع اديان/ جان بایرناس} و نه از {تاريخ ايران باستان / مشير الدوله } و نه از ... استفاده نکرده اند.

بله ، ایشان از یازده منبع مختلف نام برده و از برخی از آنها جملاتی را حتی با ذکر شماره صفحه ذکر کرده اند، ولی در واقع همگی این نقل قول ها فقط از کتاب مستطاب { خدمات متقابل اسلام و ايران / مرتضی مطهري } بوده، و استدلالات ایشان بدون اینکه بیان کنند، فقط همان مسیر استدلالات آقای مطهری در کتاب مذکور است و آنرا بنام خودشان بیان کرده اند. برای آنکه گفته بنده صرفا در حد یک ادعا باقی نماند، تک تک نقل قولهایی که ایشان در متن شان آورده اند را در پایان همین جستار، به ترتیب ذکر کرده و شماره ی صفحه ی هر جمله در کتاب {خدمات متقابل اسلام و ایران} را ذکر میکنم، با این توضیح که نسخه مورد استفاده من از این کتاب، چاپ سال 1362 می باشد(اگر میخواهید به کتاب مراجعه کنید شماره صفحات را با نسخه خودتان تطبیق دهید). به شماره صفحات مورد استفاده ایشان نیز که همگی پشت سر هم هستند توجه کنید (166-169-235 -270-268-269-260-279-283-288-289-301-303-355).

سوء استفاده ای که ایشان از منبع مذکور کرده اند، این است که در برخی از موارد نقل قولی را که آقای مطهری از یک کتاب دیگر آورده اند را، جناب کوشش چنان نقل کرده اند که وانمود کنند از خود منبع اولیه نقل شده. بدتر از این حالت، در برخی موارد هم ایشان عینا جملات آقای مطهری را از جانب خود ذکر کرده اند، بدون اینک حتی بگویند این جملات نقل قول می باشند. بعد از این همه سوء استفاده ها، ایشان نام یازده کتاب را پشت سر هم ردیف کرده و آنها را بعنوان منابع خود ذکر میکنند، حال آنکه ایشان صرفا کتاب {خدمات متقابل} را پیش روی خود گزارده و چند صفحه آنرا تورق کرده و از هر چند صفحه ای، چند خط را تایپ کرده اند. و نام این عمل را می گذارند مطالعه و تفکر و تدبر در تاریخ و بلافاصله در پایان بحثشان چنین جمله ای را اضافه میکنند: نقل قول از کوشش: "خوب بچه ها با منابع حال مي كنيد..بايد بكنيد اگه با معرفت باشيد"
و در ادامه با این جمله: "اما شما منبع؟ با دو تا كتاب خوندن يا يه سرچ گوگلي حقيقت به دست نمي آيد" به بنده حمله میکنند.


اکنون میتوان معنای این جمله ی ایشان را میگویند "من چپولي كار مي كنم يعني چريكي"، را متوجه شد. یا این جمله را:
نقل قول از کوشش: "آقاي آته من چريكي كار كردم ولي شما منظم.من به سادگي سپاه نظم رو به هم ميريزم اما شما نتونستي و اشتباه كردي و اين طوري با عجله پاسخ دادي..عجله فقط با كار چريكي جواب ميده با سربازان كمتر با منابع كمتر با سن كمتر با اطلاعات كمتر..."

کتابی را هم که ایشان انتخاب کرده اند، جای سخن فراوان دارد: { خدمات متقابل اسلام و ايران / مرتضی مطهري }.
کتاب مستطاب { خدمات متقابل اسلام و ايران}، کتابی ست معلوم الحال که انتقادات فراوانی در سبک و شیوه نگارش، روش تحقیق و ... آن وجود دارد که اگر فرصتی شد، درباره این کتاب که همچون دیگر آثار آقای مطهری، در سایه تبلیغات سنگین رسانه ای، با چشم بسته و بدون نقد و بررسی، خوانده میشود، مطالبی را عرض خواهم کرد. این کتاب، جزء ضعیفترین آثار آقای مطهری ست که طبق عادت مفرط ایشان، در خارج از حوزه ی تخصصی خود نگاشته اند و در میان اصحاب فن، خالی از اعتبار عالمانه و محققانه است. از اظهارات آقای مطهری در باب مبحث سنگینی مانند میل جنسی در کتاب { اخلاق جنسی در جهان اسلام و غرب} و دخالت و اظهار نظرهای بی جا و غیر عالمانه و نا مربوط ایشان در زمینه روانشناسی و روانکاوی بگیرید تا همین کتاب {خدمات متقابل اسلام و ایران} که با روشی کاملا ضد تحقیقی و ضد علمی و کاملا مغرضانه و با پیش داوری های ارزشی و ایدئولوژیک در باب مسائل تاریخی اظهار نظر کرده اند و یا مثلا انتقادات نا÷خته ایشان بر فلاسفه غرب مانند هیوم و کانت و مارکس و انگلس و ... . آقای مطهری در هر کجا که پای خود را از گلیم رشته تخصصی خود و فلسفه و حکمت اسلامی (خصوصا فلسفه مشاء) بیرون نهاده، بجز اظهارات مغرضانه و غیر عالمانه و گاها عامیانه از خود چیزی بر جا نگذاشته. که میتوان دلایل آنرا بررسی نمود. کافی ست فقط به تاریخچه مطالعات مربوط به "سکوالیته" و "جنسیت" و "غریزه" در سنت فکری معاصر غرب نگاهی بکنیم تا وسعت و عمیق عجیب موضوعات مربوط بدان را دریابیم. جاییکه دهها متفکر عظیم تاریخ بشری، از هیوم، کانت، شوپنهاور، کیرکگور، نیچه، فروید، کارل یونگ، برتراند راسل، تا لکان، دریدا، فوکو، سیمون دوبوارو کریستوا و ... در عرصه های فلسفه و روانکاوی و هستی شناختی به موضوع "سکوالیته" و حواشی آن پرداخته اند، آنگاه بی ارزشی نظرات آقای مطهری را که حتی درک درستی از نظرات فروید نداشتند، و شاید هیچ کتابی از افراد مذکور را در زبان اصلی مطالعه نکرده بودند، خواهیم یافت. برای جلوگیری از اطناب کلام، در مورد آقای مطهری وآثار ایشان، به همین موجز بسنده میکنم. و اگر نیاز شد، در فرصتی دیگر به نقد مفصل آثار ایشان و خصوصا کتاب {خدمات متقابل اسلام و ایران} خواهیم پرداخت.


و در خاتمه، توجه کنید به نقل قولهای کوشش که گاها بدون بیان منبع ذکر کرده اند:

{پنج فرقه ديگر در ايران بودند كه نه تنها بازرتشتيان و زروانيان و كيومرثيان اختلاف داشته اند..بلكه با خود نيز ناسازگار بوده اند...ناچار مردم ايران از فشار ايشان(زرتشت) و تجاوزاتي كه به آنها مي شد بيزارتر مي شدند و مي كوشيدند كه از زير بار گران اين ناملايمات خود را بيرون آورند ...خب آقاي آته اينها نوشته سعيد نفيسي در جلد دوم تاريخ اجتماعي ايران در اينجا راجع به زرتشت و دولت ساسانيان سخن گفته شده مفصل مفصل حالا اولين فرقه هايي كه اومدن:: نخست يهود ايران بود كه در زمان هخامنشيان}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 166 )

{...(اي بابا بچه ها يهود و هخامنشي )دوم نصراني در زمان اشكانيان...(اي بابا بچه ها زرتشت كو؟؟)..نكته جالب : ... {مذهب زرتشتي در عهد ساسانيان بااينكه با اينكه مذهب رسمي كشور شد}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 169 )

{ترديد ما در توحيدي بودن زرتشت از جنبه تاريخيست(دقيقا تاريخي،اي بابا كورش نگاه كن طرفدارانت در عين طرفداري ولي نا آگاهانه!! تو رو از دين يهود دور كردن تازه با تاريخ!!) يعني اگر تاريخ و مدارك تاريخي را ملاك قرار دهيم و محتويات اسناد و مدارك تاريخي موجود را با موازين علم توحيد بسنجيم نمي توانيم آيين زرتشتي را آيين توحيدي بدانيم.تئوري زرتشت درباره نظام خلقت طبق اين مدارك و اسناد به نحوي است كه فرضا«انگرامئنيو» را آفريده اهورا مزدا تلقي كنيم با توحيد سازگار نيست}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 235 )

{هيچ مسلماني در وقتي كه رو به قبله مي ايستد و نماز مي خواند نمي خواهد به كعبه تعظيم كند}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / :صفحه 250 )

{اساسا يك نفر مسلمان در حال نماز رو به قبله است ولي توجهش به قبله نيست يك نفر مسلمان در نماز مستقيما با خداي خودش سخن مي گويد كه«اياك نعبد و ايك نستعين»براي مسلمان روبه كعبه ايستادن نظير با جامه پاك بودن و با وضو بودن و ..بودن است}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 270 )

{در كتاب ادب پارسي در صفحه 273 كه درباره احترام و قداست آتش بحث مي كنند مي گويند:در اديان آريايي مثل برهمني و زردشتي و همچنين در كيش هاي سامي مانند يهودي و عيسوي و اسلام و حتي(توجه گفتند اسلام) در ميان بت پرستان افريقا آتش داراي اهميت خاص است}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 268 )

{من نمي دانم ايشان (دكتر معين) كه در يك خانواده اصيل مسلمان بزرگ شده اند و خود اهل كتاب و مطالعه بودند در كجاي اسلام احترام به آتش را پيدا كرده اند؟ آنچه در قرآن است اين هست كه جن و شيطان از آتش آفريده شده اند و آدم از خاك،آدم خاكي به درگاه قرب الهي باريافت و شيطان آتشي از درگاه رانده شد}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / پاورقی صفحه 269)

{ عجيب است كه زرتشتيان و طرفداران آنها تقديس آتش را مي خواهند تحت عنوان اينكه آتش از جنس نور است و نور مقدس است زيرا خداوند نوالانوار است ،توجيه كنند از طرف ديگر تابش آفتاب را بر آتش مقدس سبب آلودگي آن مي دانند!!}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 260)

{براي آنكه تاثير اسلام را در ايران بررسي كنيم لازم است نظام اجتماعي آن روز ايران را كه اسلام دگرگون ساخت و نظام ديگري را حاكم كرد نيز بررسي نماييم. !!
جامعه اجتماعي ايران ساساني(ببين از قصد برات از ساساني مي گم يه يكي نياد بگه تو متعصبي،مي خوام بگم اينجا تو ساسانو اينارو نوشته چه برسه به هخا... هنوز عصبانيم نكردي كه يه راست برم رو اصل مطلب چون مي دونم متوجه مي شي چي مي گم. اين طوري برات غير مستقيم مي نويسم كه هم خودتون بريد مرجعاي منو بخونيد و اگر متوجه نشديد ديگه قاطي مي كنم و ...آره اونوقت ضايع و ...من سرم واسه بحث زياد درد مي كنه) جامعه طبقاتي و صنفي بوده و اصول و نظامات طبقاتي به شديدترين وجهي درآن اجرا مي شده است.
البته نظام طبقاتي را ساسانيان اختراع نكردند.بلكه از دوره هخامنشيان و اشكانيان معمول و مجري بوده}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 279)

{بازم از تاريخ اجتماعي ايران جلد دوم: «....تقريبا در آن زمان از اين صدو چهل ميليون يك ميليون و نيم حق مالكيت داشته و ديگران همه از اين حق طبيعي خداداد محروم بوده اند....» }
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 283)

{::«هر كدام از آنها چند زن عقدي دارند ولي عده زنان غير عقدي بيشتر است..» }
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 288)

{آنچه در ايران باستان در ميان طبقه اشراف معمول بوده است چيزي بالاتر از تعداد زوجات يعني حرمسرا بوده است}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 289)

{آ يكي را زن پادشاييها يا زن ممتاز..يكي را زن خدمتكار}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 289)

{آنچه هرودت در قرن 5 ق-م كه اصلا اهل آسياي صغير بوده و او را پدر تاريخ ناميده اند همه مي دانند توصيف نسبتا جامعي از مردم ايران ؟آن روز كرده است آنچه هرودوت نوشته مجموعه اي از زشتيها و خوبي هاست ولي مي توان گفت زيبايي هايش بيشتر است}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 301)

{كريستن سن ميگه :جهان ايراني به صورتي كه مورخان غرب مثل آميانوس مارسلينوس و پروكوپيوس آن را شناخته و با جنبه هاي نيك و بدش وصف كرده اند،به نظر ما جامعه اشرافي محض مي آيد فقط طبقات عاليه معرف اين جامعه محسوب مي شدند و به ملت ايران جلوه وجهه خاص خود را بخشيده اند}
(خدمات متقابل اسلام و ایران / صفحه 303)

{اسلام از ايران چه گرفت و به ايران چه داد؟} (آته:خدمات متقابل- ص 355)


امیدوارم دوست بزرگوار، کوشش عزیز از انتقادات بنده ناراحت نشده و آنها را صرفا در جهت روشنگری و پرهیز از کج روی در نظر بگیرند.

با احـــــــــــترام و عرض پوزش مجدد به ساحت جناب کوشش و دیگر دوستان بابت تندی لحن جستار. سعی میکنم بزودی با تحلیل نظرات دوست گرامی، جناب کوشش که اکنون مشخص شد نظرات آقای مطهری است باز گردم.

ارسال توسط resalati در 9/3/1388.

سلام عليكم و رحمة الله
پسرم آته ئيست لازم نبود اين همه...
در باب منبع: پسرم نام اين منبع شهيد مطهري را هم كه خود كوشش گفته بود! به صداقت كوشش بيشتر پي بردم و به همت تو هم بيشتر ...احسنت بر شما دو نفر. دوست بزرگوار كوشش و همه مي دانيم اينجا درگاه پاسخگويي به مسائل ديني است و بيشتر افراد از حوزوي ها هستند و به دنبال آن با منبع آشنايي از شهيد مطهري بسيار بيشتر از كوشش آشنا هستند! شما خيال كرده ايد مثلا كوشش شما را گول زده است؟! كوشش را به چشم بد بيني اين همه لازم نيست بنگريد! اين همه تخريب براي چيست؟ شما منبع خواستي، كوشش هم ريز به ريز برايتان نقل كرد! فقط به اين دليل كه نام هر منبعي را خواستار بودي و اكنون داري!!! كوشش حتي زماني كه از شهيد هم براي شما گفته نام منبع را نقل كرده،شما چطور اينگونه فكر كرده ايد!!!!!!!!!چه بسيار عجولانه! كوشش خوب مي داند اينجا كجاست و مطمئن باشيد فقط يك احمق مصداق اين فرموده هاي شماست نه كوشش! چون همگي مي دانيم افرادي كه در اينجا حاظرند بهتر از من و شما و كوشش به كتب شهيد مطهري تسلط دارند كه بخواهيم آنها را گول بزنيم.! شما باز هم اشتباه كرديد. هر كس در بحث شيوه اي دارد ،اين عادت كوشش است كه اينگونه سخن مي گويد ،لحن او اينگونه است راحت سخن مي گويد (منظور ادب نيست بلكه بحث است) ! بله خيلي جا ها فعل هاي جملات عاميانه شده اما نام منبع كه هست!مطمئن باشيد اگر هدف كوشش اين بود هيچ گاه براي شما دوست عزيز نام منبع شهيد مطهري را خودش نقل نمي كرد.كمي از اين بدبيني بكاهيد.خيال همه راحت من اين كوشش را خوب مي شناسم و بگويم در پس كلام ادبانه باز هم تهمت زديد و توهين كرديد. ايرانيان اينگونه هستند ..همه به مانند هميد!
سلام عليكم و رحمة الله. اميدوارم با اين طرز تفكر دار فاني را وداع نگوييم.

ارسال توسط resalati در 10/3/1388.

من با كوشش چندين مرتبه وارد بحث شده ام و به وضوح شاهد اطلاعاتش بوده ام،اينكه شما بخواهيد با اين سخنان اطلاعات او را درست در زماني كه خود ايشان حضور ندارند زير سوال ببريد،بسيار ناجوانمردانه است!
اكنون من پيشنهادي از جانب خود كوشش به شما مي دهم كه ديشب تلفني با ايشان صحبت مي كردم. ايشان خود به من گفتند تا به شما بگويم:
راجع به هر منبع و هر موضوعي و هر بحثي كه مي خواهيد حاضرند فيس تو فيس يا همين جا وارد بحث شوند از تاريخ تا اقتصاد تا سياست تا ... تا ثابت شود ايشان فقط حوصله اينكه جملات تكراري از چند منبع در دست بگيرند خود را خلاص كرده و از آنجايي كه مي دانسته تمام جملات مورد نظر در يك منبع نيز هستند يك كتاب در دست گرفته . گفتند هر چه مي خواهي بگو تا انجام دهم تا به تو ثابت شود اطلاعاتم شعار نبود . (هر چند همه افرادي كه اينجا حاضرند در بحث هاي ديگر در مورد قرآن و .. شاهد اطلاعات ايشان بوده اند.)ايشان حتي سوالات شما را هم كه پرسيدم نيز گفتند آماده پاسخگويي هستند از هر منبعي كه مايليد. و همچنين سخن راندند كه در سه پاسخ مطروحه هنوز 8 مطلب ناگفته مانده كه بايد آشكار شود و تا 14 تير فرصت بسيار است براي كشف كردن. گفتند اگر كسي اطلاعاتش به اندازه تو نبود براي بحث بايد كاري كني كه به اندازه تو بالا رود تا سخن يكديگر را بهتر بفهميم .گفتند در بحث انسان بايد به اين گونه عمل كند كه در عين بحث كردن مخاطب خود را تنها فرد روبرو نبينند كه افراد زيادي در اين عنوان حضور دارند گفتند مخاطب من دوست مسيحي حاضر در اينجا نيز هستند! همچنين گفتند بگويم كه از چاله به چاه نيفتيم! همچنين گفتند نيل آرمسترانگ ميگه :اين يك گام كوچك براي يك انسان اما يك جهش عظيم براي بشريت است. گفتند آقاي آته ئيست ماه آرمسترانگ چه بود؟اما اكنون اينجا(ايران) ماه من و دوستان من است! همچنين گفتند: ازرا پاوند ميگه: نبوغ يعني توانايي ديدن ده چيز در جايي كه يك فرد عادي فقط يكي را ميبيند.گفتند بگويم من هنوز آمادگي اين را كه بخواهم چيزي را خود نقد كنم ندارم و همه جيز از منبع است حتي سلام كردنم. گفتند اگر كلمه اي بالاتر از عذر خواهي براي عذر خواهي وجود دارد آن با تمام وجود هديه به شما.كوشش يك بار در بحثي اين پيشنهاد را به من داد و من قبول كردم و به من ثابت كرد شعار در وجود او معني ندارد.
علي رسالتي : خدايا از صبر و بزرگي برخي افراد نصيبمان كن.
علي رسالتي : خدايا به خاطر گمان هاي بد ما را ببخش.
علي رسالتي: كوشش و آته ئيست شما هر دو بزرگيد بدون بد گماني نسبت به هم و تخريب يكديگر بحث را در آينده ادامه دهيد.
علي راسلتي :تعجب مي كنم كه مي گوييم اين تار نگار نمي تواند انسان را بسنجد اما خود اينگونه قضاوت مي كنيم.لعنت به ايت تفكرات ايرانيان كه هدفشان فقط ضايع كردن هم مباحثه است آنم هم به خطا!
علي رسالتي: تو بعد از اين همه مدت تازه متوجه شدي جملات از كتاب شهيد مطهري است و اينچنين برخورد كردي،اما من نيز از قبل از تو متوجه بودم كه از شهيد مطهر ي است اما ؟ !چگونه از شهيد مطهري مي خواهي انتقاد كني در حاليكه تازه فهميدي اين جملات از ايشان است؟ از ايشان هم هر چه مي خواهي بگو كه اينجا نه عدالت است نه آزادي،هيچ كس با تو كاري ندارد.
علي رالتي تو به كوشش توهين كردي: اين جمله كوشش است در سه ثاسخ مطروحه كه انگار دارند چيزي را به ما گوشزد مي كند كه بعدا به اشتباه نيفتيم اما شما !!!!؟ كوشش خودش در بالا گفته: « حالا ببينيد شهيد مطهري كه تا الان زياد ازشون حرف زدم چقدر قاطعانه چي مي گن» پسرم آته ئيست چقدر بي انصافي .!! چقدر بايد بدبين باشيم؟ كافي نيست؟كوشش در حق شما و من نيز لطف كردند زيرا با اين كار هم حقيقت را گفتند هم ما را به دنبال مطالعه منابع كشاندند و اكنون نيز ما را به بحث در باره همه منابع دعوت مي كنند. اصلا نمي دانيم سوء استفاده از منابع يعني چه ،و فقط استفاده مي كنيم. در صورتي كه همه چيز عادي است.و اين فقط و فقط و فقط و فقط عينك بدبيني ماست.
علي رسالتي: با وجود همه اينها در بالا چه پاسخي به ما مي دهد!! در جواب هاي ايشان آنقدر غرق در پاسخ اند و فكر مي كنند كه شما نيز تشنه بحث در موضوع مطروحه هستيد و اين همه مي گويند اما شما ظاهرا به دنبال تخريب نا بجاي ايشان هستيد؟
پسرم تو يك مردي. و اين مردانگي نيست . اگر قصد تو اين است كه كوشش را ضايع كني بگو تا من به ايشان بگويم تا بداند و خود را خسته نكند،اگر هم واقعا به دنبال بحث و حقيقت هستي كه ديگر اين كارها معني ندارد. يك روز مي گوييد منبع چيست؟ وقتي از منبع مي گويند،امر مي كنيدمنبع راقبول نداريم يا تهمت مي زنيد! اكنون نيز كوشش مي گويد راجع به هر منبعي كه مي خواهيد بحث مي كند. اينجا بهانه چيست؟ تكليف خود را روشن كنيد اگر هيچ گاه نمي خواهيد حقيقت را بپذيريد بگوييد و ما و خودتان را اذيت نكنيد،فرصت با ارزش تر از اين حرف ها است.
سلام عليكم و رحمة الله.اميد وارم با اين طرز فكر دار فاني را وداع نگوييم كه همه بخشش برخي را ندارند.

ارسال توسط آته ئیست در 10/3/1388.

با درود به آزاده جانان.

همه آنچه که در باب نقل قولهای کتاب {خدمات متقابل} ذکر شد، در جواب سوال خود شما بود که چنین پرسیدید:

رسالتی: "آيا شما مي دانيد كدام جمله كوشش از تاريخ جامع اديان است؟"
یا اینکه فرمودید:
رسالتی: "به وضوح بنده متوجه شدم كه كوشش از نام بردن منبعي با نام «تاريخ جامع اديان» هدفي داشته اند . چون با وجود نام بردن از اين منبع رسمي نشدن زرتشت را در زمان كورش پرسيده اند. به ويژه اينكه دقيقا مشخص نكرده اند هر جمله از كدام منبع است در عين اينكه دقيقا به نقل از منبع سخن گفته اند! در آينده متوجه خواهيم شد. كوشش اين بار از شما چه مي خواست! ظاهرا با اين كار مي خواستند متوجه شوند شما چقدر از منابع اطلاعات داريد!"

جالب است که خود شما از من سوال کردید که آیا از منابع نامبرده ی کوشش اطلاع دارم و بنده جواب شما را به طور دقیق و مبسوط و با ذکر دلیل دادم. اکنون مجددا سوال میکنید که "اين همه تخريب براي چيست؟". بنده اصلا قصد پرداختن به منابع ایشان را نداشتم و صرفا در جواب شما چنین کردم. اگر شما موضوع منابع را طرح نمیکردید، بنده هم هیچ سخنی از آن نمی راندم و صرفا به بررسی اقوال می پرداختم. اکنون اگر رفتار جناب کوشش درست بوده یا نبوده، به من چه ارتباطی دارد؟ اگر درست بوده، پس بنده با بیان آن تخریب نکرده ام و اگر رفتار ایشان بدور از انصاف بوده، باز هم گناه احتمالی آن به گردن بنده نیست و در اینحالت نیز بنده تخریبی نکرده ام!
فکر میکنم سوء استفاده ای که از منابع صورت گرفته، اکنون نمایان باشد. حتی یکی از انتقادات وارد بر روش تحقیق آقای مطهری در {خدمات متقابل}، همین استفاده ی ابزاری از منابع مورد استفاده ایشان است. از هر منبع، جمله یا عبارتی که در جهت گفتار خویش سودمند میپنداشته اند، ذکر کرده ، حال آنکه اساسا نظر اصلی نگارنده در مورد بحث مذکور، خلاف نظر آقای مطهری بوده. مانند بحث ثنویت دین زرتشت و نقل هایی که از {تاریخ جامع ادیان/ جان بایر ناس} کرده اند و ... . یا مثلا از یک پاراگراف، تنها به نقل یک جمله بسنده کرده اند، حال آنکه اگر کل پاراگراف را ملاحظه کنیم، خواهیم دید که نظر نگارنده، خلاف آن چیزی ست که از آن یک جمله مستفاد میشود. در چنین مواقعی هم خودشان را با قرار دادن «سه نقطه» بجای مابقی پاراگراف، راحت کرده اند. البته این انتقاد بیشتر به نیمه ی نخست کتاب وارد است و فعلا سخن از نیمه ی دوم کتاب نمی باشد. اگر نیاز بود، بفرمایید تا نمونه هایی از این مورد را عرض کنم. البته اهل قلم و تحقیق کاملا با اینگونه مغالطات نگارشی و سوء استفاده ها آشنایند و می دانند که چه راحت میتوان با بکار گیری برخی ترفندها، اذهان مخاطبان، خصوصا مخاطبان نا آگاه را با نظر خویش هم راستا نمود. البته نظر بنده این نیست که آقای مطهری چنین قصدی داشته است و مجددا نگویید که بنده به آقای مطهری توهین کرده ام. مسلما این خورده گیری ها هم به معنای توهین به ایشان نبوده و صرفا در جایگاه نقد است و هر کسی ممکن است در جایگاه دفاع برآید. اگر شما خلاف نظر بنده را دارید، بفرمایید و به ایرادات بنده جواب دهید. نظیر همین مورد را هم جناب کوشش انجام داده اند و چندین نمونه اش را ذکر کردم.

رسالتی: "نام اين منبع شهيد مطهري را هم كه خود كوشش گفته بود!"
آته ئیست: بله خود ایشان هم گفته بودند. ولی بنگرید که در چند مورد هم بدون ذکر منبع، از این کتاب نقل قول کرده اند.

رسالتی: "شما خيال كرده ايد مثلا كوشش شما را گول زده است؟!"
آته ئیست: بنده به هیچ عنوان چنین برداشتی نکرده و چنین نگره ای نداشته ام. ولی همچنان که خودتان فرمودید :"كوشش اين بار از شما چه مي خواست!"، شاید ایشان قصد و غرضی از اینکار داشته و یا شاید باز به قول شما "ظاهرا با اين كار مي خواستند متوجه شوند شما چقدر از منابع اطلاعات داريد!" .

رسالتی: "كوشش را به چشم بد بيني اين همه لازم نيست بنگريد!"
آته ئیست: موضوع به شخص کوشش بر نمیگردد. موضوع بیانات ایشان است. آنگاه که بیانی دچار اغتشاش و کژروی ست باید تذکار داد. آری، به گفتار ایشان با باریک بینی می نگرم ولی به خود ایشان نظر ندارم، نظرم صرفا به گفتار است نه گوینده.

رسالتی: "شما منبع خواستي، كوشش هم ريز به ريز برايتان نقل كرد! فقط به اين دليل كه نام هر منبعي را خواستار بودي و اكنون داري!!!"
آته ئیست: بنده با منابع مذکور ایشان آشنا هستم. و نشان خواهم داد که دقیقا مطابق همین منابع، نظر ایشان در باب دین کورش بدور از واقع است. اگر در این زمینه و منابع مربوطه بی اطلاع بودم، بی گمان از ابتدا بر آن پای نمی فشاردم.

رسالتی: "اين عادت كوشش است كه اينگونه سخن مي گويد ،لحن او اينگونه است راحت سخن مي گويد (منظور ادب نيست بلكه بحث است) ! "
آته ئیست: فرمایش شما صحیح، ولی باید تلاش کرد که ساختار سخن به انتقال هر چه واضح تر اندیشه کمک کند. نه اینکه در مقابل، چنان باشد که برداشت نا صواب از آن شده و یا چنان باشد که صغری و کبری آن چنان در میانه لغات گم شده باشد که سخن را تهی بنماید. لااقل ذهن بنده با طرز بیان و گفتار ایشان مانوس نیست.

رسالتی: "كمي از اين بدبيني بكاهيد."
آته ئیست: داشتن دید انتقادی و عدم پذیرش اقوال و مدعیات، بدون مداقه و ریزبینی را بجهت جلوگیری از اغتشاش ذهنی بر خود فرض میدانم و میان آن با «بدبینی» بسیار تفاوت قائلم. بدبینی یک حالت روانی ست، حال آنکه ریزبینی یک روش اندیشگی که میتوان برای آن جایی در یک «سیستم فکری جامع» باز کرد.

در ضمن بنده باره باره جستار اخیر خویش را خواندم و آنچه را که شما «توهین به خویش» و «توهين مستقيم به همه مسلمانان» پنداشته اند را در نیافتم! مثلا بحث «درون دینی» و «برون دینی» که توهین نیست. شما که در فلسفه دستی دارید مسلما میدانید که ایندو صرفا دو دیدگاه و نظرگاه برای نگرش به مبانی ادیان هستند. مسلما دید شما که مسلمانید، به «اصل تثلیث مسیحیت»، یک دید برون دینی است ولی یک مسیحی، به همین انگاره، از منظری درونی دینی می نگرد و دید یک مسیحی به «خاتمیت پیامبر اسلام»، یک دید برون دینی خواهد بود و... . آن دلایلی که یک مسیحی را مجاب به اعتقاد به تثلیث میکند، همان دله و آوندی نیست که یک غیر مسیحی را. و آن دلایل و آوندی که بر خاتمیت پیامبر اسلام بیان میشود، ممکن است برای یک مسلمان بسنده باشد ولی برای یک غیر مسلمان نباشد. به میان نهادن این مباحث معمول در «فلسفه ی دین» و «کلام» و خصوصا «پلورالیزم دینی»، هیچگونه توهین و بی احترامی به شخص یا دین نیست. اگر جز می پندارید، لطفا دلیلتان را بفرمایید.


در پایان یک سوال از خود شما دارم! چرا بجای جواب گویی به سوالات بنده، و ایراداتی که به فرمایشاتتان داشتم، در مقابل بحث را به دفاع از کوشش یا بررسی لحن و گفتار مان کشیده اید؟ گمان نمی کنید که فضا را کمی مغشوش کردید؟ گمان نمی کنید که بدین صورت، از اصل مطلب دور می شویم؟ مثلا چرا نظرتان را در مورد جوابیه های بنده در مورد «استفاده کوروش از لفظ خدا بجای اهورامزدا» و یا «استوانه کوروش» و ... بیان نمی کنید؟ آیا سکوت شما نشان رضا ست؟

و بنا به آشنایی بیشتر، پرسانم از اینکه تحصیلات شما در چه زمینه به میزان است؟ استاد فلسفه اید؟ در کجا و چه مقطعی؟ به فلسفه اسلام گرایش دارید یا سنت فلسفی غرب؟ و اگر مایل به سنت غرب اید، در کدام زمینه فلسفه معاصر غرب مشغولید؟ اگزیستانسیالیسم؟ هستی شناسی؟ پدیدار شناسی؟ تحلیل زبان؟ فلسفه زبان؟ پسا مدرنیسم؟ فلسفه ذهن؟ پراگماتیسم؟ پوزیتیویزم؟ یا ... ؟ و نیز احیانا «خویشاوند فکری» و «هم سخن» کدام فیلسوف معاصر هستید؟ کانت؟ هگل؟ فیخته؟ شلینگ؟ شوپنهاور؟ کیرگکور؟ نیچه؟ برگسون؟ راسل؟ کارناپ؟ ویتگنشتاین؟ پویر؟ هوسرل؟ هایدگر؟ یاسپرس؟ گابریل مارسل؟ گادامر؟ هانا آرنت؟ سارتر؟ دوبوار؟ دولوز؟ کریستوا؟ دریدا؟ فوکو؟ لکان؟ چامسکی؟ یا ...؟

از مباحثه چهره به چهره نیز معذورم.

و پیشنهاد میکنم که بحث انتقاد از یکدیگر را خاتمه دهیم و به اصل ماجرا بپردازیم.

با احتـــــــــــرام.

ارسال توسط resalati در 11/3/1388.

درود بر هدايت گران ايرني!
پسرم تاريخ بماند براي خودت و كوشش ،هر چند كوشش فقط حقيقت گفت اما دفاعيه بماند براي خودش. اميد وارم در آينده اي نه چندان دور باستان شناسي سر از اين باريكه در بياورد و صحت حرف هاي كوشش رااثبات كند. كه كوشش بداند تو اگر خود نيز هر چه انجام دهي براي اثبات مطمئن باش اينها بهانه گير هايي بيش نيستند كه چشمان خود را بر روي اين جهان بسته اند و فقط در كلبه خود سير مي كنند. در ضمن من نيز نتيجه گيريم را از اين بحث كرده ام همه اين منابع را هم مطالعه كرده ام واگر منظورت در جايي است كه كوشش ما گويد :يهود در زمان هخامنشيان و...» بايد بگويم پر واضح است كه فقط مي خواستند در اينجا بگويند يهود نيز وجود داشته! بذ برداشت كردنت هم تقصير سركار كوشش است. استفاده ابزاري كه شما معني آن را هم نفهميده اي! برعكس تصوراتي كه خيلي ها دارند! بگذريم من هر چه بگويم شما چيز ديگري مي خواهي بگويي. حال آنكه حقيقت براي بنده روشن است . و همين بس كه كوشش خودش خواهد آمد و بحث را ادامه خواهد داد.
من عاشق فلسفه شيطاني هستم. اما چه فلسفه اي؟ فلسفه اين را خوانده ام:
JOIMT COMMANDERS GROUP
JOINT CONEX CONTROL AGENCY
JAFFEE FOR STRATEGIC STUDIES (ISRAEL)
JOINT COMMITTEE ON TACTICAL VEHICLES(USA)
JOINT AIR TRANSPORTETION SERVICE
GENERAL STAFF RECONNAISSANCE UNIT(ISRAEL)
UNITED LIBERATION MOVMENT OF LIBERIA FOR DEMOCRACY


هر كس تفسير اين ها را مي خواهد :resalatiali@yahoo.com در خدمت اوست. بيشتر از اين فرصت نيست تا با بچه هايي با نام كوشش و آته ئيست سر درد گرفت. شرمنده ام. اينجا نه آزادي است نه عدالت . درود بر تفكرات كوشش و شهيد مطهري. درود بر انگلستان لعنت بر انسان هاي مغرور و پر از خطا و كمونيسم.كوشش گفته بودي «استاد حداقل راست جامعه را بي خيال به چپش بچسب!» كوشش اين ايرانيان نه راستشان نه چپشان نه بي طرفشان نه آته ئيستشان همه يكي هستند اما تو از اين ها جدايي!و عجيب است يا ايراني نيستي يا در ايران بزرگ نشده اي يا با ايرانيان نمي چرخي كه تو با اين ها بسيار تفاوت داري. اين ها نه مي دانند استفاده ابزاري چيست نه نقد دانند نه حقيقت چيست نه................ وقتي مهندس بخواهد نقد كند واويلا واويلا واويلا!!!!!!حيف از اين رهبرتان كه خود را فداي شما مي كند.حيف.لجبازند و اگر كسي پيدا شود و مخالف آنها بگويد به جاي اينكه تغيير كنند خطا مي كنند!!!!!!!!!!!!!!!! اين مملكت جاي ماندن ندارد،اين رهبر حيف است كه در اينجا فداي شما به ظاهر مسلمان و يا به ظاهر آته ئيست شود!اگر يك مسلمان واقعي و عاقل د رايران ديده باشم آن كوشش است. اما كافي نيست تا ايرانيان را تحسيبن كنم يك نفر شايد شانسي باشد ! در آخر كسي كه خدا نيافته تكليفش روشن است بهتر است اول خداي خود را پيدا كند بعد به نقد و انتقاد آن هم خطا خطا خطا بپردازد.فقط ياد گرفته ايد با كلمات بازي كنيد همين و بس. لازم نيست ديگر جواب هدايت كني اميد وارم روزي در لندن به پستم برخورد كني. لازم نيست منابع رديف كني كه خود همه را مطالعه كرده ام هدف كوشش بزرگتر از اين حرف هاست كه بخواهي غلط از اين منابع برايش روان كني.او فقط خواهد خنديد به اشتباهاتت كه حتي خودش اشتباهاتش را نيز در نوشته هايش گفته و به صبر دعوت مي كند اما تو!!!!!!! او من را د ربحث فلسفي شكست داد آري شكست ! اما ما حقيقت پذيريم .مثل شما نيستيم .حوصله كه بيايد مشخص مي شود.راستي جملات انگليسي كوشش در ابتداي 3 پاسخش كاملا حاكي از آن است كه مي داند نام شما (ها )به چه معني است.
با احترام.!علي رسالتي استاد دانشگاه (؟!؟!؟! UTB) و بيكار در اين شبكه جهاني و صداي مردم علامه ايرني (MINE DANGER AREA)

ارسال توسط آته ئیست در 11/3/1388.

از همه دوستانی که بدین جستار آید و روندی دارند تقاضا دارم این موجز در باب خمینی را خوانده و خواندش را به دیگران نیز توصیه کنند.

رسالتی: "نظر شما راجع به سخنان آيت الله خميني (ره) چيست؟"
رسالتی: "جناب آته ئيست سخن نمي گويي در باب آيت الله خميني(ره)؟ "

آته ئیست: آری میگویم! می رانم! سخن می رانم! سر زخم چرکین را می گشایم! اما نه از زبان خودم. بگذار که خمینی خودش از خود بگوید.
خمینی را باید شناخت. خمینی، آیینه ی گوشه ای ازچرک و کثافات ِ رسوب کرده در فرهنگ و اذهان ماست. آنکه خمینی را بشناسد، فرهنگ مریض ایران را شناخته. آنکه خمینی را «آسیب شناسی» کند، فرهنگ ایران را «آسیب شناسی» کرده. آنکه خمینی را بشناسد ... .

اما می گذارم خود او با شما سخن راند. آن سخنانی را که شاید نشنیده مانده باشد. جملات و عبارات، چنان واضح و روشن اند که نیازی به توضیح و تشریح ندارند. پس گوش جانتان را آماده ی نواختن کنید.

========================================

اندر حکایت رساله ی گهر بار ایشان، به گمانم ذکر همین چند مورد زیر که در باب احکام جماع با حیوانات و لواط و خوردن ملخ و ... است، روشنگر باشد. تمام اینها بارقه هایی از فقه شیعی ست:

1- اگر کسی حیوانی را وطی کند (جماع کند) و منی از او بیرون آید، غسل تنها کافی است. و اگر منی بیرون نیاید چنانچه پیش از وطی وضو داشته باشد باز هم غسل تنها کافی است و اگر وضو نداشته باشد، احتیاط واجب آنست که غسل کند و وضو بگیرد.
2- اگر کسی با اسب و الاغ و قاطر وطی کند (جماع کند) گوشت آنها حرام میشود و باید آنها را از شهر بیرون ببرند و در جای دیگر بفروشند.
3- اگر کسی با گاو و گوسفند و شتر نزدیکی کند، بول و سرگین (شاش) آنها نجس میشود و باید آنها را بدون آنکه تاخیری بیفتد آن حیوان را بکشند و بسوزانند.
4- دختران عمه و خاله بر کسیکه با مادر آنها یعنی با عمه یا خاله خود زنا کرده باشد، حرام میشوند، اما اگر به عمه یا خاله به شبه دخول کرده باشد، حرام نمی شود.
5- اگر انسان جماع کند و به اندازه ختنه گاه یا بیشتر داخل شود، چه در زن باشد چه در مرد چه در قبل (جلو) و چه در دبر (پشت) چه بالغ باشد چه نابالغ گرچه منی بیرون نیاید هردو جنب (نجس) میشوند. ولی اگر شک کند که بمقدار ختنه گاه داخل شده یا نه، غسل بر او واجب نیست.
6- اگر با مادر یا خواهر کسی ازدواج نماید و بعد از ازدواج با آن کس لواط کند، آنها بر او حرام نمیشوند.
7- اگر کسی با عمه یا خاله خود زنا کند، دختر آنها را نمی تواند بگیرد، ولی اگر دختر آنها را عقد کرده و بعد با آنها زنا کند، عقد آنها اشکالی ندارد.
8- اگر ملخ را با دست یا وسیله دیگری زنده بگیرند، بعد از جان دادن خوردن آن حلال است ولی اگر ملخ مرده ای در دست کافر باشد، حلال نیست.
...

منبع تمام احکام نقل شده : رساله ی آیت الله خمینی.

برخی نقل قولها از آیت الله خمینی:


========================================

پیش از انقلاب: "اینها برای تحمیل قدرت خودشان تشبث می کنند به یک عده چماغ بدست. زیر سایه چماغها میخواهند زندگی کنند. ما حکومتی را میخواهیم که برای اینکه یکدسته میگویند مرگ بر فلان کس آنها را نکشند."
سخنرانی پاریس ۱۲ آبان ۱۳۵۷

پس از انقلاب: "این جنایتکارها که در بازداشت هستند متهم نیستند بلکه جرمشان محرض است؛ باید فقط هوییت آنها را ثابت کرد و بعد آنها را کشت. اصلاً احتیاج به محاکمه آنها نیست. هیچگونه ترحمی درمورد آنها مورد ندارد. ما معتقدیم که مجرم اصولاً محاکمه ندارد و باید او را کشت."
پیام به ملت ۹ تیر ۱۳۵۹

========================================

پیش از انقلاب: "حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور میگذارد."
مصاحبه با رویتر ۴ آبان ۱۳۵۷

پس از انقلاب: "به آنها که از دمکرسی حرف میزنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. میخواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم آنهایی را که صحبت ملی و دمکراتیک و اینها را میکنند میشکنیم."
قم ۲۲ اسفند ۱۳۵۷

========================================

پیش از انقلاب: "در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی کامل در هر گونه عقیده ای خواهند بود."
مصاحبه با سازمان عفو بین الملل ۱۹ آبان ۱۳۵۷

پس از انقلاب: "در انقلابی که در ایران حاصل شد در سرتاسر این مملکت فریاد مردم این بود که ما اسلام میخواهیم. این مردم قیام نکردند که مملکتشان «دمکراسی» باشد."
قم ۱۹ آذر ۱۳۵۸

========================================

پیش از انقلاب: "با اعمال زور و شکنجه و اعمال خلاف انسانی هزاران نفر در ایران از بین رفته اند و میروند."
المستقبل آبان ۱۳۵۷

پس از انقلاب: "مردم باید پند بگیرند از آن مادری که پسرخود را آورد و بدست محاکمه سپرد و آن پسر اعدام شد. این یکی از نمونه های اسلام است و دیگران هم باید همینطور باشند. اولادها و برادرها و فرزندان خودشان را اگر نصیحت نپذیرفتند معرفی کنند تا ه مجازات خود برسند..."
شهریور ۱۳۶۰

========================================
پیش از انقلاب: "مقامات روحانی شیعه قصد ندارند خودشان در ایران حکومت کنند. در ایران اسلامی علما خودشان حکوت نخواهند کرد و فقط اظر و هادی امور خواهند بود. حکوت مملکت در همه مراتب خود تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود."
آبان ۱۳۵۷

پس از انقلاب: "همه متصدیان روحانی که هستند الان در مقامات بالا از بابت این است که می بینند که کسان دیگر نخواهند توانست اداره این کشور را آنطور بکنند که اسلام میخواهد. بدون آنها نمیشود اداره کرد مملکت را. ما جواب خدا را چه بدهیم؟"
جماران ۹ شهریور ۱۳۶۱

========================================

پیش از انقلاب: "در حکومت اسلامی از درآمد نفت روزی ۷۸ تومان (مطابق ۱۰ دلار در سال ۵۷) به هر ایرانی تعلق میگیرد. آب و برق هم برای همه مجانی است."
سخنرانی پاریس ۲۰ مهر ۱۳۵۷

پس از انقلاب: "اقتصاد مال خر است. مردم ما برای اسلام انقلاب کرده اند نه خربزه."
شهریور ۱۳۵۹

========================================

پیش از انقلاب: "دانشگاه تعطیل است، نمیگذارند کار کنند، میریزند توی دانشگاه و زن و مردش را میزنند، یا زخمی میکنند یا میگیرند و میبرند و در حبسها دانشجویان را کتک میزنند و میکشند."
سخنرانی پاریس ۲۰ مهر ۱۳۵۷

پس از انقلاب: "دانش آموزان عزیز باید با کمال دقت اعمال وکردار دبیران و معلمین را زیر نظر بگیرند که اگر خدایی ناکرده در یکی از آنها انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات و مسئولان گزارش نمایند و خود دبیران و معلمین با هوشیاری مواظب همکاران خود باشند تا اگر بعضی از آنان خواستند افکار انحرافی خود را تدریس و به فرزندان اسلامیان القا کنند از آنان جلوگیری نمایند و در صورتی که فایده نبخشید با قاطعییت مطلب را با مسئولان در میان بگذارند.
فرزندان عزیزم خود نیز از یکدیگر به بهترین وجه مراقبت کنند و در صورتیکه مشاهده کردند که بعضی از دشمنان در لباس دوست و همشاگردی میخواهند آنانرا جذب گروه خود کنند به مقامات مسئول معرفی نمایند و سعی کنند اینکار را مخفیانه انجام دهند. مادران و پدران متعهد از رفت و آمدهای فرزندانشان سخت مراقبت کنند و آنانرا زیر نظر بگیرند."
پیام به ملت ۱ مهر ۱۳۶۱

========================================

"شما آقایان علما چرا فقط سراغ احکام نماز و روزه میروید؟ چرا هی آیات رحمت را در قرآن میخوانید و آیات قتال را نمیخوانید؟ قرآن میگوید بکشید، بزنید و حبس کنید."
سخنرانی آقای خمينی بمناسبت سالگرد تولد پیامبر اسلام در سال ۱۹۸۲

========================================

روح الله خميني: "اسلام از روز اول برنامه اش اين بود كه بزند و بكشد و كشته شود."

========================================

آته ئیست: چنان جملات واضح اند که نیاز به هیچ اظهار نظری نمی دانم. قضاوت با آزاده جانان.

منبع نقل قولها: فعلا محفوظ.

ارسال توسط آته ئیست در 12/3/1388.

ضیافت افلاطون و حکایت ما

من، رسالتی و کوشش، در ضیافت ِ افلاطون چنین سخن راندیم :

====================================


«همراه من گفت:
ای آپولودوروس، می بینم که تو همانی که بودی و هیچ تغییر حالت نمی دهی و دست از این روش نکوهیده بر نمی داری و مدام از عیب جویی دیگران خود را حقیر و پست می گردانی و همه مردمان را که خود نیز یک تن از آنانی بدبخت و تیره روز می شماری! نمی دانم که به چه علت، تو را آپولودروس ِ خوشخو نامیده اند و حال آنکه تو پیوسته بر خود و دیگران جز «سقراط» خشمگینی.

آپولودوروس گفت:
آری، دوست من و حال که اعتقاد و ایمان من نسبت به تو و به خودم چنین است، تو دلیل کافی داری که مرا محکوم به نادانی کرده و مجنون بدانی؟

همراه گفت:
ای آپولودروس، به هر تقدیر ادامه این مجادله ما را سودی نیست.»

«ضیافت» / افلاطون / صفحه 49

====================================

باری جناب رسالتی، تا بدانجا که من پی برده ام، «افــــق» امریست اعتباری و خالی، طفیلی دیده محدود و کوتاهی قامـــــت مــــاست، گــــردوی پــــوچ است، تـــوهــــمی ست بر آمده از زندان «فـــضا-زمــــان» که خویشتن را در آن گرفـــــتار آورده ایم. همــــچون «حـــقیقــــت»، نـــهایــــت ِ نـــامــوجــود است. همــــچون «خـــود-آ»، کــــمال نـــا ممـــکن و همــــچون «زن»، یک «دروغ نــــاب» است. همــــچون «انـــسانیـــت»، نیازمند چـیـــرگـــی ست. و همــــچون هر «هدف»ی، حــــجابی ست بر واقعیت. و در نهایت، فــــوران خــــون است بر دیــــواره های زنـدگــــی قـــی آلود.

آری ای هم-سلولی ِ من، ای هم-زخم ِ من، ای هم-خویش ِ من، رسالتی بزرگوار، افق خالی ست، افق را خالی می بینم، خالی تر از دهان مرده ایی که قیر اندودش کرده باشند. من و تو هر دو در یک محبســـیم. تو هم بند ِ منی، اگرچه نمی دانی. سری در سلولت بگردان تا سایه ی کمر شکسته ام را بر سنگ فرش و دیواره ی تار ِمحبس ببینی. این همه ترش رویی از بهر چیست؟ «شناسايي و هدف گيري روي سطح افق» هیچ به بدست نخواهد داد جز «هیچی».

«دو صفر ِ خالی را دستی می آزماییم از بهر صدایی، غافل از میان تهی بودن شان.»

هــر که خواهد گو بیا و هــر چه خواهد گــو بگـــو************************** کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
بـــر در میــــخانه رفــــتن کار یک رنـگان بـــــود**************************خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست
هر چه هســت از قامت ناســاز بــــی اندام مـــاست************************** ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیــــست
بنــده پـــیر خراباتــم که لطــــفــــش دایــــم اســـت************************** ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

ارسال توسط آته ئیست در 11/2/1388.


پاسخ به چند مورد مطروحه کوشش:

در این مجیز بنده قصد توهین به هیچ شخص یا مرامی را ندارم. لطفا اگر نظر شما مخالف نظر بنده است، یا در سخنانم کژی و بداندیشی و بدسگالی می بینید، مرا ارشاد کنید و اگر برای انتقادات و سوالات من پاسخی دارید مطرح نمایید به جان خریدارم.

1- کوشش: "شما به من ثابت كنيد ايشان شايسته رهبري نيستند و مشروعيت ندارند"
جواب آته ئیست: بنده مشروعیت رهبری آقای خامنه ای را زیر سوال نبردم که شما از من اثبات عدم مشروعیت ایشان را میخواهی. در کدام جمله بنده چنین حرفی زدم؟ کما اینکه این امر دلیل بر این هم نیست که رهبری ایشان را دارای مشروعیت میدانم. فعلا ترجیح میدهم که باب این بحث را باز نکنم. اگر اجازه میدهید این مورد باشد برای بعد. فعلا بقدر کافی بحث از ایران باستان گسترده شده که بهتر است همان را ادامه دهیم و با مفتوح کردن باب موضوع جدید، دچار پراکندگی افکار و اقوال نشویم. فقط به این بسنده میکنم؛ (تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل) که: روزی ملانصرالدین (یا شخصی دیگر!!!) در جایی ایستاده بود و ادعا میکرد که این نقطه مرکز زمین است، به او گفتند که به چه دلیل میگویی اینجا مرکز زمین است، دلیلی بیاور. ملا گفت: من میگویم که مرکز زمین است! شما دلیل بیاورید که نیست!

2-کوشش: "اما بر فرض كه اينها درست باشد فكر كرده ايد با اين سخنان ايشان را از پيامبري انداخته ايد؟"
جواب آته ئیست: من بدنبال ایراد گرفتن از آقای خامنه ای نیستم، صرفا یک نگاه کوتاه و البته خیلی خیلی کوتاه به جملات منقول از ایشان کردم. البته و صد البته من انتظار دارم که شخصی مانند ایشان با توجه به جایگاه شان، سخنانی که در مقابل هزاران نفر بیان میکنند، طوری باشد که هم منظورشان را عامه ی مردم متوجه بشوند و هم اینکه بقول کوشش، یک سیریش بی سواد مثل بنده، آنها را متوجه شده و همچنین نتواند ایراد منطقی و تاریخی و فلسفی و زبان شناسی و معنوی و فرهنگی و هنری و اقتصادی و اجتماعی و ... از سخنان ایشان بگیرد. و صد البته اولیاء و نخبگان و فرهیختگان و عقلای جامعه، همچون کوشش ِ کوشا (!) (این فقط محض تفنن بود، جدی نگیرید)، بتوانند از آن دفاع کنند.

3- کوشش: "در خصوص دین مردم ایران اشور زردشت مربوط به بعداز هخامنشین است و همانطور که گفتم اساسا یهودی بودن کورش نه تنها عیب نیست که حسن هم هست"
جواب آته ئیست: آیا واقعا منظور شما این است که در زمان هخامنشیان، دین رسمی، یهودیت بوده؟ ولی باستان شناسان و ایرانشناسان، نظر دیگری دارند. گاهی تشکیک شده است در اینکه احتمالا در آن زمان پرستش برخی خدایان آیین هندو نیز در برخی نقاط ایران رواج داشته یا لااقل در اذهان مردم عامی چنین گرایشاتی وجود داشته، ولی من در جایی در مورد یهودیت برخورد نکرده ام. دلیل این امر هم این است که از برخی کتیبه های بدست آمده از امارت خزانه داری در صفه تخت جمشید و جاهای دیگر، نذوراتی برای خدایانی همنام با خدایان هندو مشابه آنچه که در «ریک ودا» می باشد یافته اند. این را که گفتم بنا به نظر پروفسور والترهینتس (ایرانشناس آلمانی) و همسر ایشان، خانم هاید ماری کخ می باشد و البته اثبات نشده است.
لطفا اگر مرجعی دارید بفرمایید تا مراجعه کنیم و گرنه از این گفته توبه نمایید!


با احترام.

ارسال توسط kushesh در 13/4/1388.

سلامی با هزاران کوشش...
جنابان !آدم اگر گردو تو دستش باشه همه بگن طلاست اون که می دونه گردو هستش و اگه طلا تو دستش باشه و همه بگن گردوست اون که می دونه طلاست .
چی بهت بگم اته ئیست هر چی خواستی گفتی هر چی خواستی تهمت زدی توهین کردی نه به من به رهبرم ...
اقای آته ئیست پیامی دادم و ازتون درخواست کرده بودم که در عنوان جدید بحث رو ادامه بدیم همچنین از زخمی شدن یه نفر در این درگیری ها گفتم و هم چنین عرض کردم که جدیدا من خوبیو از بدی تشخیص نمی دم و شاید حق با شما باشه ! بالاخره ... اما شما ...
بریم رو موضوع ! بی خیال !!! اینم بی خیال !! همون طوری که اینجا و در پیامم گفتم من از اینکه می گم راجع به خدا بگید قصد و غرضی ندارم و فقط می خوام با دیدگاهتون آشنا بشم و طور دیگری به بحث خدا فکر کنم و بشنوم! نه !!!! من تاحالا کمونیست دیدم و لی واقعا ، حقیقت نداشتن و در عملشون چیز دیگری نشون می دادن آره عشق یونی از نوع تهران با کمونیستاش!!!مگه نه؟!! اونا( کمونیستارو می گم) همشون دروغ گو بودن اونا از راستی و پاکی و .. می گفتن ولی جلو چشمان من کار دیگه ای می کردن من آدم کنجکاوی هستم دنبالشون رفتم کمونیست بودن هم خودشون هم خانوادشون اما ادم های دروغ گویی بودن البته خب در مقابلش حب اره به قول شما مگه چند نفر از اینایی که نام مسلمون دارن( توجه مسلمون بودن یا نبودن ، دین دانستن یا ندانستن دلیل بر این نیست که کسی خداپرست باشد یا نه !!! ) واقعا مسلمونن؟!! خب بعضیا اسمشون محسنه ولی می گن منکر خدا هستن!! که البته و 200 البته با عقل جور در میاد...
بگذریم. اقای آته ئیست می گم چطوره مثل این جومونگ یه سرزمین جدید بسازید !!!! آره هدف والا!! میدونی چرا؟ اخه عده مخالفین این نظام و موافقین خیلی با هم تفاوت داره ، تازشم من اینو فهمیدم که مخالفین انسان هایی بسی ضعیف و البته و 1000 البته ترسو هستند که زورشون فقط به یه دختر رسیده!! البته خب خوب حالشون گرفته شد !! حالا شما هی بگو : «مرگ بر دیکتاتور » البته خب ضرب المثل معروف نادان همه را به کیش خود پندارد رو حتما شنیدید!!!!!!!
یهودی بودن کوروش : اطلاعاتم ته کشیده و به جایی رسیدم که به زرتشتی بدن زیاد تر از قبل شک کردم ولی به یهودی بودنم یکم شک دارم ولی بازم می گم احتمالش بیشتره... باید بیشتر مطالعه کنم تو این مدت به یه چیزی مهم تر از همه این ها شک دارم که منتظرم یکی از دوستام جزوات و نوشته هامو پیدا و برام فکس کنه . علی ای حال خودت و خودم خوب می دونیم که زرتشتی یا یهودی بودن احتماله و ما اینجا فقط تقریبا کل انداختیم!! و داریم اطلاعاتمون رو ری وی یو می کنیم !!! من اینجا از یه منبع میگم شما از یه منبع دیگه میاری در حالیکه حقیقت در دستان کوروش کبیر به سر می بره... بببین اقای اته یه چیزیه که دست نوشته های انگلیسیش با فارسیش فرق داره فهمیدمش بهت می گم.خودم ته توشو در میارم ... اون فرمولم که من نمی دونم شما چرا مثل این علما و کسانیکه فلسفه و تاریخ و معارف خوندن و هر وقت می خوان فرمولیو مثال بزنن همین رابطه آناشتاین یا به قول فیزیک انرژی بستگی هسته یا به قول برو بچه ها 2 E= mc رو مثال می زنن ، شمام با این مهندسیتون ! قحطی فرمول بودکه اینو مثال زدید مثل اونا؟ !!!! بازم بگذریم.یه سوال اگر به خاطر اثبات این فرمول من توی لندن نوبل بگیرم چیکار می کنی؟ حاضری کل پاسارگاد رو به اسم کوشش بخونی؟ یا اصلا به جای کورش کبیر بگید کوشش کبیر! هان چطوره؟
اینجا در این تارنگار یا جستار (!!!واژه های عهد اشکانیان!!!) کسی جز منو شما و مدیر این سایت و یه منافق نمی اد .اگه اومده بود بالاخره یه عکس العملی نشون می داد!!! آدم اینقدر یخ!! تازه یخ خشک بهتره!اره ادم اینقدر یخ خشک؟!!ولی خوشم میاد سرت درد می کنه واسه بحث اقای برادر شاعر! فهمیدم معنی احساسات چیه! معنیه مهندسم فهمیدم!! معنی صداقتم فهمیدم!!بذار یه چیزی بهت بگم تویه این سایت پروازهای منافق زیادن ، تا حالا بهت پیام دادن؟ می دونی چی گفتن پیام داده بودن که برای ؟آزادی این مملکت همراهی خود را با اشرف اعلام کنید پاسخ مردم ایران تحریم انتخابات است!!! تحریم یا 85 درصد حضور جناب منافق ؟!!ای بابا ای بابا!!! بی خیال تا کور شود هر آنکه نتواند دید. بنده خدا اقای میر حسین که امثال شما جزو طرفدارای ایشون شدید حق دارن دپ شن ! البته لعنت بر کسیکه دشمن رو شاد کرد.
میدونی حال من کم کم داره خوب میشه این بخیه ها دارن از بین میرن و زخم های من دارن خوب میشن .نشریه سیاسی من این بار به جای منطقه یک سمت میدون انقلاب با دستای خودم پخش می شه. حالا بهت می گم دیکتاتور کیه !!! بیچاره ها!!! شما کارتون از نرم خویی و صبر و لطافت بحث و اصلا آدمیت گذشته !!!به قول امام غلط می کنی قانون رو قبول نداری . قانون قبولت نداره!!! اخه نادان ها روی هر برگه رای اثر انگشت زده شده!! بی بی سی آشغال که ابلهانه مثل همیشه یه مشت بی سواد رو ردیف کرده مهندس!! با با مهندس!! بی بی سی که یه ردیف نمودارش جامونده بود!!!اومد ایراد بگیره گند زد به هیکل هرچی منتقده!! ناظرین گرامی لابد البته خیلی خیلی ببخشید لابد بوق تشریف داشتن !! این آقای معترض یه خط فقط خط سندو مدرک داد برای اعتراضش؟ داااااااااااااااد؟ ای بابا ما همچنان پای بند نظام و شورای نگهبان و قانون و هر چهار نامزد هستیم. مرگ بر کسیکه مخالف قانون و نظام فعلیه .
راستی می گم از نظر شما آیا کسیکه راه رسیدن به پاکی رو می ده آینه کثافت هاست؟ لجن هاست؟ چقدر جاهلانه بود این نظرت آته ئیست!!! بازم نادان همه را به کیش خود پندارد!!
استاد استاد استاد حیف از فلسفه مقدس شما که من با گوش های بعضیا بخوام نجسسش کنم!! استاد این ها ادم هایی هستند که چشم و گوششان بسته هست و هرگز باز نخاهد شد.
اته ئیست !خانم اقا سلطان که فدای بازیچه امثالهم شد!! شما دلت سوخته ؟ بدبخت دیگه همه می دونن این کثافت کاریا کار کدوم ابلهاییه!! بسیج؟ احمق نادان مردم این مملکت همه بسیجی هستند همه سپاهی و ارتشی هستند همه کشته نظام و قانون و این جمهوری هستند!!می گم دلت برای مردم غزه عراق افغانستان اصلا دیپلمات های ربوده شده خودمون که زنو بچه هاشون سالهاست منتظرشونن نمی سوزه امام موصی صدر چی؟ دلت برای اون هایی که برای این وطنت کشته شدن نمی سوزه؟ این اقای فولکروم رو می بینی ، که تو عنوان های دیگه انگلیسی جواب می ده؟ بهترین و برترین صفت رو برای شهدای مملکت ما به کار برد!! خاک بر سر تو و عقایدت.
بدبخت بی چاره اینجا دموکراسیست و به معنی مردم سالاریست بازم تا کور شود هر آنکه نتواند دید. ببینم چه غلطی می کنید من که آب از سرم گذشته دیگه از هیچی نمی ترسم عمرم خرج نشریه سیاسی . بدبختای ترسو متعصب های کور ...برو بابا تار نگار جرات داری بیا میدون انقلاب فیس تو فیس اوکی؟ سلاح ما : علم + تکاوری.
جهنم خدا منتظرت در روز 18 تیر. روز شمار گذاشتن براتون هان؟
علی علی

ارسال توسط آته ئیست در 17/4/1388.


بعد از خواندن آخرین ارسال شما که مملو از توهین و اهانت بود، تصمیم گرفتم که بدون دادن هیچگونه جوابی، مباحثه و گفتگو را با شما خاتمه دهم ولی بهتر دیدم که چند نکته را به شما گوش زد کنم.

دوست عزیز (!) و کم سن و سال من، فاطمه خانم گرامی، آیا من در آنچه که در "انتخابات ننگین 22 خرداد" عرض کردم، حتی کلمه ای به شما توهین کردم؟ حتی اسمی از شما آوردم؟ آیا اساسا روی سخنم با شما بود؟ لطفا نگویید که "توهین به رهبر من، توهین به خود من است" که این دقیقا از همان توجیهات سران "حزب نازی" و ژنرالهای فاشیست "موسولینی" و "رفقای کمونیست استالین" است.

شما چطور به خودتان اجازه دادید که این همه اهانت ها و فحاشی ها را نسبت به من روا بدارید؟ گمان کرده اید که هر چه انسان دهان دریده تر و بی نزاکت تر رفتار کند، بهتر میتواند از عقاید و افکار خود دفاع کند؟ آیا گمان میکنید که با اینگونه جملات "چارواداری" در حال دفاع کردن از دین و نظام و رهبر خود هستید؟ اگر به زعم شما بنده به رهبر شما توهین کرده باشم، آیا این به شما مجوز میدهد که به من اینچنین حمله کنید؟ چقدر این عمل شما مشابهت به اعمال نظام در وقایع اخیر دارد که نشان داد حتی تاب تحمل "راهپیمایی سکوت" معترضان خود را هم ندارد!
بجای آنکه سران نظام، سعی در پاسخ دهی به اذهان پرسان و نگران مردم نمایند (که به درست یا نادرست معتقد بودند و هستند که از آرایشان صیانت نشده و تخلفات و تقلباتی در انتخابات صورت گرفته)، و سعی کنند با منطق و متانت با آنها روبرو شوند، ناگهان با آنها با هر وسیله ای که داشتند حمله کردند.
آیا شما هم پیرو منطق زور هستید و میگویید هر که قوی تر، بر حق تر؟ و آیا همچنین رئیس جمهورتان، پیرو تز ماکیاولی هستید؟

دوست عزیز علی رغم آن که بنده در پستهای اخیر با شما در مورد حفظ احترام و نزاکت و درکشیدن لگام کلمات سخن گفتم، ولی مجددا به سرعت به همان لحن گفتمان هجومی و موهن خود بازگشتید!

آیا بهتر نبود اگر بنده در مطلب در "انتخابات ننگین 22 خرداد"، نظری خلاف نظر جنابعالی بیان کردم، شما در عوض توهین به من، از من خواستار دلیل و سند و توضیح در مورد گفتارم میشدید؟ بنده در ابتدای "انتخابات ننگین 22 خرداد" هم گفتم که آنچه خواهم گفت بیشتر درد دلهایست که آنها را بدون پرداختن به مقدمات منطقی شان بیان خواهم کرد. بسیار بعید است از فردی اهل مطالعه که در مقابل نظرات مخالف، اینچنین کم طاقت و ناشکیبا باشد و ناگهان پرده دری کرده و یقه چاک دهد.

شما هم آن صحنه ی مشمئز کننده در مناظره ی موسوی و احمدی نژاد را دیدید که چگونه رئیس جمهور یک کشور اسلامی (که مدعی اخلاق حسنه ی اسلامی در جهان است و رئیس جمهوری که بارها دولت خود را مرتبط با "امام زمان" خوانده است و ...) در حرکتی سفیهانه و در حالیکه کف از دهانش جاری بود، مدرک تحصیلی یکی از بزرگ زنان نامور این مرزوبوم را زیر سوال می برد؟ لابد خانم "زهرا رهنورد" را می شناسید، و می دانید که بدون شک او یکی از زنان سرآمد در دوران معاصر ایران است و در کنار نام "پروین اعتصامی"، "فروغ فرخ زاد"و "شیرین عبادی"، نامش جاودانه خواهد ماند. تلخی ماجرا در اینجاست که در اندک زمانی دانشگاه آزاد رسما اطلاعیه می دهد و ضمن رد مدعیات و دروغ پردازی های رئیس جمهور عدالت گستر، مدرک این بانو را بدون خدشه می داند. یا آنجا که روزنامه ی «اعتماد» را با «اعتماد ملی» اشتباه گرفت، یا دقیقا در شب انتخابات و بعد از گذشت چند سال از تشکیل گروه مبارزه با مفاسد اقتصادی به ریاست شخص خامنه ای، یادشان می آید که ناطق نوری که بطور مستقیم توسط خامنه ای به ریاست نهاد بازرسی ویژه رهبری منسوب شده است، مفسد اقتصادی است یا مثلا رئیس شورای نگهبان و رئیس مجمع تشخیص نظام و فرزندانش نیز مفسد هستند و متوجه نیستند که تمام این حرفها، تف سربالایی برای نظام اند. بگذریم عزیز. بهتر است وارد بحث مصادیق و رفتارهای ابلهانه ی اشخاص معلوم الحال نشوم.

اگر میخواستی و اگر میدانستم که مفید است، برایت از داستان باجناقهای رئیس جمهور میگفتم، برایت از قرارداد سوپ نفتی آقای محصولی (وزیر کشور وقت) میگفتم که چگونه به کمک همین آقای رئیس جمهور بعنوان تنها فرد حقیقی بعد از انقلاب، توانست معامله ی نفتی (با کشور آذربایجان) انجام دهد و از همین طریق یک شبه تبدیل شد به مالتی میلیاردر. برایت از داستان مدرک «کردان» و رشوه ی پنج میلیونی به نمایندگانی میگفتم که خواستار استیضاح وی بودند. برایت از اختلاس دهها میلیارد تومانی همین آقای رئیس جمهور در زمان تصدی پست شهرداری تهران میگفتم که چگونه آقایی ایکس نام را مامور کرد تا زمینهای مردم را به نرخ بسیار پایین از آنها خریداری نماید و سپس با قیمتی دهها برابر قیمت خریداری شده، به شهرداری بفروشد و او نیز یک شبه به یکی از میلیاردرهای تهران تبدیل شود. برات میگفتم که چگونه همین آقای ایکس نام، بخش زیادی از هزینه ی تبلیغاتی آقای رئیس جمهور را تامین کرد. برایت میگفتم که وقتی اسناد این اختلاس را برای تصمیم گیری به رهبر میدهند، او دستور عدم پیگیری پرونده را میدهد. برایت میگفتم که چگونه روزنامه هایی که بودجه هایشان توسط دولت تامین میشود، بصورت شبانه به چاپ شبنامه علیه موسوی پرداختند. برایت از داستان "هاله ی نور" میگفتم که دو روز پس از تکذیب قضیه از سوی آقای رئیس جمهور، آقای جوادی آملی اعلامیه میدهد و صحت آن جلسه کذایی و فیلمی که از آن تهیه شده را تایید و دروغگویان را شماتت میکند. برایت از معاملات زمین توسط پسر آقای رئیس جمهور در کیش میگفتم.

اگر میخواستی و اگر میدانستم که مفید است، برایت از داستان تقلبها و مدارک موجود میگفتم. برایت با دادن شماره ی شعبه و آدرس رئیس شعبه و ناظر موسوی در شعبه، میگفتم که چگونه قبل از اتمام شمارش آراء صندوقها، آمارشان توسط استانداری ها به وزارت کشور ارسال میشد. برایت با دادن شماره ی شعبه و رونوشت صورتجلسه ی شعبه، میگفتم که چگونه از میان دسته ی تعرفه های رای گیری، ده تا بیست درصد تعرفه ها مفقود شده بوده است. برایت از سرقت مدارک جمع آوری شده تقلب در شعب از استانداری استان خراسان رضوی در شب 23 خرداد میگفتم. برایت از جمع سه نفری آقای محصولی و دانشجو و فردی ایکس نام (از خارج وزارتخانه) در 23 خرداد میگفتم که در اتاقی در بسته با اعداد و ارقام چه کردند. برات میگفتم که سیم کارت تلفن همراه ناظران موسوی و کروبی را در سحر گاه 23 خرداد سوزاندند. برایت میگفتم که چگونه با قطع کردن سرویس پیامک، پل ارتباطی میان ناظران موسوی و کروبی را با کمیته ی صیانت از آراء آنها و رابط هایشان قطع کردند. برایت میگفتم که با کدهای 44 و 55 و 66 و 77 چه کردند و چرا کد گذاری را مخصوصا از عدد 44 و به ترتیب حروف الفبا شروع کردند. برایت نسخه ی نرم افزار مورد استفاده در شعب رای گیری را می فرستادم و راهنمایی ات میکردم که آنرا به کدهای زبان برنامه نویسی اسمبلی تبدیل نمایی و شخصا ببینی که در این نرم افزار، با این کدهای 44 و 55 و 66 و77 چه کردند. برایت آماری از تعداد شعبی میدادم که از ساعت 6 بعد ازظهر درب شعب را بستند. برایت از دو و نیم میلیون برگ رای فاقد شماره ی سریالی میگفتم که در روز 21 خرداد با مجوز یکی از اعضاء شورای نگهبان چاپ شد و اسناد آن در دست موسوی و کروبی موجود است. برایت از سفرهای تبلیغاتی آقای الهام (یکی از اعضاء شورای نگهبان) میگفتم که مطابق قانون می بایست در انتخابات بی طرف باشد ولی در روز 20 خرداد با هزینه ی نهاد ریاست جمهوری، در مشهد در کنار روسای ستاد احمدی نژاد برای وی سخنرانی تبلیغاتی کرده و چه تهمتها و اهانتهایی که به موسوی نکرده. برایت از سخنان آقای یزدی (یکی از فقهای شورای نگهبان) در قبل از انتخابات میگفتم که چگونه جریان اصلاحات در کشور را یک جریان منحرف خواند و مبارزه با این جریان را مهمترین وظیفه ی شورای نگهبان دانست. برایت از سخنرانی های تبلیغاتی همین آقای یزدی میگفتم. برایت از جنتی (رئیس شورای نگهبان) میگفتم که در چهار سال پیش، بعد از شخص رهبری، مهمتری حامی احمدی نژاد بود و بلافاصله وقتی کسی از دولت نهم انتقاد میکرد، در نماز جمعه حاضر شده و منتقد را میکوبید. برایت میگفتم که همین آقای جنتی در برابر نامه ی انتقادی دهها استاد اقتصاد دانشگاه در مورد سیاستهای اقتصادی غلط احمدی نژاد، چه ها کرد و اکنون دقیقا مطابق پیش بینی آن اساتید اقتصاد نرخ تورم به 25 درصد رسیده. برایت از سخنرانی سال گذشته (چندین ماه قبل از انتخابات) ی خامنه ای در یزد میگفتم و متن آنرا برایت مینوشتم که چگونه خود را متعهد دانست که نگذارد دیگر قوه ی مجریه و مقننه همچون دوره ی خاتمی و کروبی به دست اصلاح طلبان بیافتد و اگر نیاز باشد خود وی شخصا وارد صحنه خواهد شد تا نگذارد آراء مردم از سر غفلت به سمت اصلاح طلبان برود (و اکنون به وضوح میبینیم که وی به قولش وفا کرده و ولی امر بودن را به نهایت رسانده وآراء مردمی را که از سر غفلت به جناح اصلاح طلب رای داده اند را تغییر داد). برایت از آشنایی احمدی نژاد و خامنه ای به واسطه ی مجتبی خامنه ای (پسر رهبر شما) میگفتم که چگونه در زمان تصدی شهرداری تهران بطور منظم ملاقاتهای غیر علنی و خارج از حیطه ی کاری با یکدیگر داشتند. برایت از اعمال مفتضحانه ی مجتبی خامنه ای در انتخابات نهم و دهم میگفتم. برایت از بیانیه های اخیر آیت الله منتظری و آیت الله صانعی و آیت الله گلپایگانی و طاهری (امام جمعه مستعفی اصفهان) میگفتم. برایت از اظهارات محسن رضایی و برادرش و مشاورش در مورد دلایل انصراف وی از پیگیری شکایت خویش میگفتم. برایت میگفتم که چگونه شورای نگهبان در بازشماری مجدد آراء، با 70 درصد برگ رای نا معتبر روبرو شد و حاضر نشد که گزارش این بازشماری را به محسن رضایی بدهد. برایت از پیشنهاد محسن رضایی برای بازشماری آراء با چک کردن خودکار نگارنده ی برگ رای و ته قبض آن و شماره ی کد ملی رای دهنده میگفتم که توسط شورای نگهبان با ترش رویی رد شد (آنوقت شما از اثر انگشت می گویی؟ اثر انگشت پیش کش، حتی نگذاشتند کد ملی برگه ها چک شود!). برایت میگفتم که رضایی برای دریافت آمار تفکیکی صندوقها حداقل 6 مرتبه به وزارت کشور و شخص احمدی نژاد و شورای نگهبان نامه زد ولی بالاخره این آمار را بصورت رسمی وی ندادند و حتی او و کروبی و موسوی نتوانستند آمار صندوقها را با آماری که از طرف ناظرین خودشان در صندوقها دریافت کرده بوند، مقایسه نمایند! برایت از 170 حوزه ای میگفتم که میزان مشارکت در آنها بیش از 100 درصد بود و به نقل از کدخدایی (سخنگوی شورای نگهبان) در برنامه زنده ی تلویزیونی، این آراء سه میلیون بوده است (البته او استدلال کرد که با توجه به اختلاف ده میلیونی آراء، این سه میلیون تفاوتی ایجاد نمیکند!). برایت از نهصد هزار کد ملی ایی میگفتم که محسن رضایی از افرادی داشت که به او رای داده بودند. برایت از کاهش آراء رضایی و کروبی در 23 خرداد میگفتم که در کنار تصویر تلویزیون نمایان بود و اینکه چگونه بجای افزایش آراء در طی چند ساعت، هر کدام 50 تا 100 هزار کاهش داشتند (و فیلم و تصویر آنرا برایت میفرستادم). برایت از پیشنهاد موسوی برای بازشماری آراء با توجه به کد ملی اشخاص و شماره ی سریال تعرفه های رای گیری میگفتم که چگونه آن هم در سکوت و سانسور خبری رسانه ها، از طرف شورای نگهبان رد شد. برایت از درخواست موسوی از نظام برای داشتن یک برنامه تلویزیونی میگفتم که میخواست حقیقت وقایع برای مردم بازگو کند، ولی حتی نتوانستند تحمل کنند که او برای دقایقی با مردم سخن بگوید (و حتی وساطت هاشمی رفسنجانی و شاهرودی در قوه ی قضاییه هم راه گشا نشد). برایت از نقش قاضی مرتضوی در سرکوبها و مجوز بازداشت بدون نامی که صادر کرد میگفتم. برایت از وضعیت بندهای مختلف زندان اوین و روشهای شکنجه و اعتراف گیری قاضی مرتضوی میگفتم. برایت از داستان سعید حجاریان میگفتم.


اگر میخواستی و اگر میدانستم که مفید است، مدارکی در اختیارت میگذاشتم که از طریق یکی از بستگانم به نام «الف» (که مشاور و دوست نزدیک کروبی است و هم اکنون هم در بازداشت بسر میبرد) بدست آورده ام. مدارکی که بدون شک تمام دیدگاهت را نه تنها نسبت به تقلب در انتخابات که حتی نسبت به «رهبر فرزانه»ات تغییر اساسی میدهد.

میخواهی این لیست را تا دهها صفحه ادامه دهم؟ آری، اگر میخواستی و اگر میدانستم که مفید است، با تو سخن میگفتم، لیکن نه شما میخواهید و نه من گفتن اینها را مفید میدانم. همان بهتر که شما در بند افکار فعلی تان بمانید! همان بهتر که گمان کنید تمام مردم ایران بسیجی و جان نثار رهبرند. همان بهتر که گمان کنی چشم و گوش من بسته است. همان بهتر که مرا و مخالفان نظرات خود را نجس و نادان و احمق بدانی. پاکی و طهارت و دانایی بماند برای خودت! این همان روشی است که تشکیلات رژیم با مخالفان خویش انجام میدهد، دهها زندانی سیاسی را در تابستان 1367 اعدام میکند. یک روز آیت الله منتظری را خانه نشین میکند، یک روز آیه الله صاتعی را به گوشه می راند، روز دیگر آیت الله طاهری مجبور به استعفا میشود، دگر روز حکم ارتداد دکتر سروش را در خفا صادر میکنند، موسوی و کروبی و خاتمی را دست نشانده ی انگلیس می خوانند. از سرگذشت موسوی اردبیلی، موسو ی خوئینی ها و دهها مثل آنها هم مطلعیم. آراء مردم را مطابق نظر شخصی خود می آرایند و دم از دموکراسی میزنند. و هر مخالفی را که میخواهند به اتهام اقدام علیه نظام و تلاش جهت بر اندازی نرم و انقلاب مخملی و موهومات دیگر به زندان کرده و سر به نیست میکنند. باری، همان بهتر که ما را نجس و بی سواد و نادان بخوانید. ای کاش نظری به سیاستهای استالین می انداختید و می دیدید که ج.ا.ا نیز دقیقا پا بر جای پای استالین می نهد و به همان سرنوشت نیز دچار خواهد شد!

دوست عزیز، اگر در گفتار بنده حرف اشتباهی مشاهده کردید، خوب میدان باز است، نظر خودتان را بیان میکردید و از بنده نیز دلیل میخواستید. اگر از سرکوب و کشتار مردم سخن گفتم، باز هم خواهان دلیل و مدرک و سند می شدید.

می اندیشم که (الف) یا شما نسبت به ساختار سیاسی کشور و اساسا مبانی علم سیاست بی اطلاع هستید و همچنین اخبار و اطلاعات خود را فقط از رسانه ها و منابع وابسته به رژیم اخذ میکنید. پیشنهاد میکنم که از خودتان سوال کنید که تا کنون آثار چند نظریه پرداز سیاسی و فیلسوف سیاسی را مطالعه کرده اید؟ هابز را میشناسید؟ آثار کنت را خوانده اید؟ ماکیاولی چطور؟ راولز؟ استوارت میل؟ کارل پوپر؟ بنده کاملا مطمئن هستم که شما هیچ آشنایی با نظرات اشنایدر (Snyder) و اودانل(O'Donnell) و فیلیپ اشمیتر (Schmitter) و... ندارید!
اگر با هیچکدام از اینها آشنا نیستی و اخبار خودت را هم از رسانه هایی از قبیل تلویزیون ایران (بخوانید جعبه ی دروغ پراکنی) و روزنامه هایی نظیر کیهان و ... در یافت میکنی، من قویا و از سر خیر خواهی توصیه میکنم که اگر خواهان آن هستی که دید صحیحی از جامعه اطرافت داشته باشی، تجدید نظری اساسی در روند مطالعات خودت و همچنین منابع خبری ات انجام بده.
(ب) یا اینکه با وجود داشتن اطلاع کافی از اصل وقایع و اخبار حقیقی، بنا به دلایلی که ممکن است تعصبات دینی، حزبی، منافع شخصی و ... باشد به انکار حقایق پرداخته و در برابر دیگران (همچون من) جبهه گیری میکنید. اگر وضعیت شما اینگونه است، بنده دیگر هیچ گفتگویی نمیتوانم با شما داشته باشم که بی تردید بیهوده خواهد بود. آنکس که خویش را خسبیده مینمایاند، نتوان بیدار کرد.
البته شاید حالت دیگری هم باشد که فعلا به ذهنم نمی رسد.

در ضمن بنده طرفدار آقای موسوی نیستم، که اگر بودم حداقل به ایشان رای میدادم. و اتفاقا از جهتی هم مسرورم که او به قدرت نرسید، چرا که اگر میرسید، همچون دوران خاتمی کاری بجز تحکیم پایه های قانون اساسی و ارتباط مردم با حکومت و آشتی جهان با ایران نمی کرد و مسلما برای حکومت، جلب "مشروعیت داخلی" و "مشروعیت خارجی" مینمود. و در نهایت باعث میشد که خیزش نهایی مردم برای در هم پیچیدن این نظام، چند سالی به تعویق افتد.

اما همچنانکه گفتم ج.ا.ا محکوم است که به زودی دست به یک رفورم اساسی از خوانش های طالبانی خویش از اسلام زده و تغییرات اساسی در بسیاری قوانین (از قبیل قوانین مدنی، قوانین جرایم سیاسی، قانون مطبوعات، قوانین کارگری و تامین اجتماعی و ...) بدهد در غیر اینصورت، با خیزش همگانی مردمی روبرو شده و در پی آن شاهد درگیری های خونبار پوپولیستی میان مردم با نهادهای سرکوبگر (مانند سپاه و بسیج و انصار حزب الله و ...) خواهیم بود که سرانجامشان نا معلوم می باشد.


هر کسی که کمترین اطلاعاتی از مبانی سیاست داشته باشد، میداند که اگر در یک نظام غیر دموکراتیک مانند ج.ا.ا که یک رژیم خودکامه از نوع دیکتاتوری انفرادی است، به مطالبات اصلاح طلبانه ی مردمی پاسخ داده نشود، به مرور زمان، خواسته های مسالمت آمیز رفورمیست ها و اصلاح طلبان به رادیکالیزم نزدیک میشود و پس از آن نیز وارد مرحله ی جنبش های پوپولیستی خواهد شد البته ممکن است که این خط سیر با یک "انقلاب رنگی" تسریع شده و نظامی دموکراتیک روی کار بیاید. آنچه که فعلا در پهنه ی سیاسی ایران و خصوصا در نظرات شخص خامنه ای دیده میشود، به وضوح میتوان دید که وی با هر گونه اقدامات و جهتگیری های رفورمیستی و اصلاح طلبانه مخالف است و در صورت عدم تغییر این رویه ی خامنه ای، بلاشک باید منتظر یک انقلاب رنگی و یا جنبش های پوپولیستی و ساختار شکنانه ی مردمی باشیم.

بنده فقط برای شما سعه صدر و شکیبایی و بردباری آرزو میکنم. امیدوارم که روزی با علم اندوزی و تامل، تغییری در رفتار و اخلاقتان حاصل شود و متوجه قباحت برخی گفتارتان بشوید.

در مورد بحث دین کوروش: حداقل جای شکر است که در اینمورد صداقت به خرج داده و گفتید که "اطلاعاتم ته کشیده ... باید بیشتر مطالعه کنم ... زرتشتی یا یهودی بودن احتماله و ما اینجا فقط تقریبا کل انداختیم!! و داریم اطلاعاتمون رو ری وی یو می کنیم !!!". اما باید بدانید که اگر شما "کل انداختید" و مشغول "ری وی یو" اطلاعاتتان بودید، بنده اینچنین نبودم، بلکه گمان کردم شما واقعا دلایلی در دست دارید که گفته تان را در مورد دین کوروش ثابت میکند، ولی اکنون بر من مسلم شد که نه شما و نه آقای رسالتی دلیلی برای این موضوع ندارید و شاید با مشت خالی بازی میکنید! پس از این مدت که بحث را رها کرده و ادامه ی آنرا به بازگشت خود حواله داده اید، اکنون آمده و میگویید که "اطلاعاتم ته کشیده"، از طرفی در این مدت هم هر قدر از آقای رسالتی خواستم که ایشان دلیلی و مدرکی به دست دهند، ایشان هم بحث را ابتر رها کرده و ادامه ی آنرا به شما محول کردند. در این مدت حتی یک نقل قول از هیچ منبعی نیاورید که در آن صراحتا کوروش را جهود بداند. در عوض بنده میتوانم چندین و چند نقل قول بیاورم. اگر خلاف میگویم، پس لطفا دلایلی را که تا کنون ذکر کرده اید را مجددا مختصرا مرتب و شماره گذاری کرده و بنویسید.

اکنون که برگشته اید، هر چه از دهانتان در می آید به من میگویید، از "نادان"، "بدبخت"، "نجس"، "بی سواد"، "احمق نادان"، "بدبخت بی چاره" و ... . آیا تربیت اسلامی این است؟ آیا شما همان کسی هستید که از اسلام و رهبر دفاع میکند؟ آیا انتظار دارید که من با چون شمایی باب یک گفتگو در باب "خداشناسی" باز کنم؟ چه دلیل دارد که بخواهم گزیده ی چندین سال مطالعه مستمر و شبانه روزی خودم را از میان "منابع ممنوعه" ای که در ج.ا.ا همچون مرواریدی کمیاب و دیریاب اند با شما در میان بگذارم؟ چه دلیلی دارد که بخواهم برای شما تمام دلایل اثبات وجود خدا (از برهان علیت و نظم و شانس و برهان اخلاقی و برهان وجودی و ... ) را با بحث و استدلال دقیق منطقی و فلسفی رد کنم؟ چه دلیل دارد که از نظرات هیوم و کانت و نیچه و یاسپرس و هایدگر و ... برای شما بگویم؟
چه دلیلی دارد که بخواهم بی دلیلی نبوت، معاد و ... را به شما ثابت کنم؟ چه دلیلی دارد که به شما نشان دهم قرآن حداقل تا قبل از عثمان، تحریف و تحذیف شده است؟ چه دلیلی دارد که شما را با آیات ناسخ و منسوخ و آیات شیطانی مندرج در قرآن آشنا کنم؟ چه دلیل دارد که به شما با دلایل تاریخی ثابت کنم که پیامبر بی سواد نبوده و افکار خود را از کشیشیان مسیحی و شیوخ یهودی دریافت کرده است؟ چه دلیلی دارد که شما با خوانش های هرمنوتیکی آشنا کنم و بگویم که محمد از خدا وحی دریافت نمیکرده و قرآن صرفا سروده ی خود اوست؟ چه دلیلی دارد که معجزات شق القمر و سفر معراج را زیر سوال ببرم؟ چه دلیلی دارد که با اسناد تاریخی به شما ثابت کنم که مهدی موعود و غیبت صغری و کبری، صرفا بر ساخته هایی تاریخی اند و شخصی بنام مهدی اصلا وجود خارجی نداشته و از مادر زاده نشده؟ و ... .

اگر نیاز به تمرین و تجربه ی فکری و مباحثه و مضاربه با یک خداشناس داشته باشم، سری به عبد الکریم سروش، مصطفی ملکیان، محسن کدیور، شبستری، اقبال لاهوری، طباطبائی، مطهری، شریعتی و ... و حتی جان هیک می زنم. اگر بیاندیشم که مباحثه با شما برای من فایدتی بیش از مباحثه با سروش و جان هیک داشته باشد، فکری عبث است. حداقل آنان در پایان بحث به هتاکی نمیپردازند و طرف مقابل خویش را "نجس" و "بی سواد" و "نادان" خطاب نمی کنند حتی اگر با یک ملحد و مرتد هم سخن باشند.

شاید شما هنوز ظرفیت پذیرش این مطالب را نداشته باشد. امیدوارم هر چه زودتر با افزایش سن تان و افزودن بر مطالعات و تجاربتان اینگونه رفتارهایتان را تغییر دهید. البته من این همه را به صغر سن شما مربوط میکنم تا از این طریق از شما رفع خطا کنم و خطا را بر گردن روزگار و ایام بنهم.


بنده قید ادامه ی هر بحثی را با شما میزنم، تنها و تنها بدلیل بی نزاکتی و بی احترامی و اهانت های پیاپی شما و این آخرین ارسال بنده می باشد شما ازيك طرف پيام ميدهيد ازطرفي هتاكي ميكنيد. اگر به آشنایی با افکار و اندیشگی های یک آته ئیست علاقه مندید، و اگر علاقه مندید که بدانید وقتی ذهن از اندیشه ی خدا تطهیر شد، به چه چیزی خواهد اندیشید و چه جریاناتی در روان او شکل خواهد گرفت و چه گفتمانهایی فرا روی وی خواهد بود، به نوشتارهای "هم-خویش" و "هم-فکر" و"دوست" و "یار" گرامی و بزرگوارم، "ژکان" در آدرس زیر مراجعه کنید. هرچند بعید میدانم که تاب تحمل و توان اندیشگی لازم برای دریافت و هضم او را داشته باشید. شاید سالیانی باید بر شما بگذرد تا در بروی برخی از ظرفیت های وجودی خویش بگشایید. بیش از این هم منبعی به شما معرفی نمیکنم، چرا که میپندارم آمادگی چنین مباحثی را ندارید و بهتر است که بر همان عقاید تقلیدی خویش پای بفشارید.

http://zhakaan.blogspot.com


هزار سلطنت دلبــــری بــــدان نــــرســــد ********** کــــه در دلــــی بــــه هنــــر خویــــش را بگنجــــانــــی
چــــه گردهــــا کــــه برانگیختــــی ز هستــــی مــــن ********** مبــــاد خستــــه سمنــــدت کــــه تیــــز مــــی رانــــی
بــــه همنشینــــی رنــــدان ســــری فرود آور ********** کــــه گنجهــــاســــت در ایــــن بــــی ســــری و ســــامــــانــــی
بیــــار بــــاده رنگیــــن کــــه یــــک حکــــایــــت راســــت ********** بــــگویــــم و نــــکنــــم رخنــــه در مسلمــــانــــی
بــــه خــــاک پــــای صبــــوحــــی کنــــان کــــه تــــا مــــن مســــت ********** ستــــاده بــــر در میخــــانــــه ام بــــه دربــــانــــی
بــــه هیــــچ زاهــــد ظاهــــرپرســــت نگــــذشتــــم ********** کــــه زیــــر خرقــــه نــــه زنــــار داشــــت پنهــــانــــی

به امید پندار و گفتار و کردار نیک برای همگان.

ارسال توسط kushesh در 19/4/1388.

خدايا !خداوندا !تورا سپاس مي گويم كه شر باسوادان جاهل را از سر ما كم نه بلكه خلاص مي كني. خدايا يكي از بهترين نعمت هايي كه عطا كردي توانايي ديدن كم ظرفيت هاست كه ادعاي تحمل دارند ادعاي شنيدن نظر مخالف را دارند و دم از چه چيزها كه نمي زنند اما تايپ مي كنند «آخرين ارسال» !!!! اي خداي بزرگ و كريم و بسيار بخشنده تورا سپاس مي گويم كه از شر ها خلاص شدم .البته او كسي نبود جز اينكه با يك پف جمهوري اسلامي به سوراخش برود. ديديم ما آن دروغ گويان را در تهران ديديم كه چه بر سر مردم اوردند ديديم كه وحشيانه و نه با سكوت به جان بسيج افتادند و با لباس مبدل بسيجي به مردم حمله ور شدند. اما اين مردم مي دانند كه اين ها نه طرفداران آقاي مير حسين عزيز آقاي سيدي كه نخست وزير امام بودند و من تا به اين لحظه كه حتي بهترين دوستانم بهترين عزيزانم از راي دهندگان به آيشان بودند نيستند بلكه اين آشوبها توسط وامانده و ته مانده و لجن ديكتاتورهاي زمان و مدعيان دموكراسي هستند ! آنها كه خانم دكتر مصري را مظلومانه و با 18 ضربه چاقو در جلو چشمان مدعي دموكراسي و عدالت و حقوق بشر به شهادت رساندند و بي بي سي بي سواد و ابله و نادان چزي نگفت و كر شد واعلام كرد دروغ مي گويند مگر آن نادان بي سواد تصاوير را نداشت ؟!!!يا خيال كرد نداريم؟
من تابع حق هستم واستاد من در انگلستان به من آموخت كه جز حق نگويم و حق تو از اين هايي هم كه گفتم بيشتر است . حقت است .
جناب آته ئيست تو نادان و جاهلي بيش نيستي كه هنوز فرق انتقاد با توهين را نمي داني و سخن هاي كذايي خود را انتقاد تلقي مي كني!!! خاك بر سر شيطان!چقدر جاهلي كه 0خيال مي كني انتقاد مي كني!!! و چقدر جاهاند كسانيكه خيال مي كنند تو منتقد هستي!!!فداييان خلق منافقان زمان!!؟ توده ؟كمونيست يا سلطنت طلبان!!؟ مريدان شاهان!!؟هان ؟
دوست من در تظاهرات سيد عزيزمان كه با سكوت همراه بود حضور داشت و تصاوير را نشان داد كه چگونه سوء استفاده گران نادان و ترسو بعد از اين راهپيمايي به جان مردم افتادند! چه خيال كرده اند آري نادان جاهل هستيد.
عزيزانم :
آنكس كه نداند و نداند كه نداند،،،،،، در جهل مركب ابد الدهر بماند
آري بگو براي مردم بگو نام كدام خائن بي سواد از نظرت جاوادانه مانده!! شيرين عبادي؟؟؟؟!!! جاسوس مملكت؟!!! او آزاد شد تا خرج سفر يكي براي دفاع از مردم و حقيقت فراهم شود و گرنه ما به كمتر از به دار آويختن آن خپل (ديديش خپل شده چقدر البته پول حروم اين كارو زود زود مي كنه)بي خاصيت راضي نبوديم!
نوشته اي وارد رفتارهاي ابلهانه شخصي معلوم از نوع حال نشويم، گفتم كه نادان همه را به كيش خود پندارد. جناب!!!
خب ديگه بقيش چرنده.ميبينم ترسوييد نگو دروغ گوييد .. درد دلاتو كردي ؟ شرو ورهاتو گفتي؟ هر چي فكر كردم ديدم كه چون تو به بعضي چيزا تازه رسيدي فكر مي كني بقيه يا نمي دونن يا اينكه اونام تازه فهميدن!!!چارتا اسم فسيل شده رديف كردي كه بگي حالا آره مام مي دونيم. اين پر واضحه كه مدرك بود سخن بود براي كورش و افرادي چون تو دنبال چه هستي و اين بحث بهانه است.تو حتي سواد درك تكيه كلام هم نداري تو واقعا راستي راستي انگار تو توهمات كودكانه به سر مي بري!!! حالا سن من كم درست !تو كه بابابزرگي چرا اين همه بي سواد مي زني و خيال مي كني همه مثل خودتن؟ آره خب البته حق مي دم 5شنبه يه 4تا شعار داديد و بعدم فلنگو بستيد!!! به خواسته هاي اوهامتون نرسيديد و حالا لجت گرفته قيافتونم احتمالا شبيه لبو شده از اون شبه يلداييا!! حالا داري اراجيف و آخرين الفباهاي مخيرتو مي گي!! اينطوري مي خوايد انقلاب كنيد؟ بابا يكم ار اون جونتون مايه بذاريد!!! يه كم فقط يكم تلاش كنيد كه حداقل كوشش لندني جرات و شجاعت مخالفين رو هم ببينه!! تو چقدر بي چاره اي!! راستي دوستان! بهزاد نبوي تو خونش احيانا چوب چاقو انواع سلاح پيدا نشد؟ مي گم دوستان !تو آرايشگاه هاي زنانه در انقلاب سلاح هاي گرم چيكار مي كردن؟ ميگم زنداني هاي دانشگاه امير كبير دارن حال مي كنن يا شكنجه؟ نه ببين آي كيو از خواب آشفته بيدار شو اينجا رو با گوانتانامو ظاهرا اشتباه كردي!!!!!!!!!!!!!!! جان من بيدار شو چي مي گي ؟ تو امروز ثواب كردي مي دوني چرا؟ چون راجع به سياست نوشتي و خطاب به من چيزهايي نوشتي كه بسي بسي بسي خنديدم و دل من رو شاد كردي. ممنون!
حالا اگه هنوزم هست بگو ديگه راجع به سياست چي مي دوني؟من يه دوست دارم كه شاهد اين حرفاست بهت اطمينان مي دم تا نوشتي من از سياست نمي دونم تا تونسته خنديده! باشه جهنم تو بگو من نمي دونم! اشكال نداره!!!! هه هه هه هه . جالب بود باشه .كي به كيه ما... بي خيال.
در جواب اسامي خرچنگ نعل اسبيت(فسيل هاي زنده) فقط ميتونم بنويسم::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: بي چاره.
رفتي ؟ من كه مي دونم مياي اينارو مي خوني!!گوگولي قهر نكن آخي از اين بابابزرگاي ني ني هستي.
توجه !!توجه!! براي داشتن اوقاتي خوش و لحظاتي بيشتر خنديدن پيشنهاد مي كنم كمي در خيابان هاي تهران بچرخيد سپس بي بي سي را تماشا كنيد البته VOA هم بد نيست تا بسي بخنديد!! حقيقت !! آخه شما چرا اين همه بامزه اي؟هان ؟
چرا هنوز چهنم نرفتي؟ نكنه تو فرار كردي؟ نه نه باور نمي كنم. آهان به استاد مي گم يه پيشنهاد اپلاي برات بفرسته با اين همه علوم از نوع فلسفه سياست و... آهان آهان E=mc2 ( خفن ترين فرمول مهندسيا از اونايي كه چند خطن و تو صفحه جا نمي شن !! آره آخرمهندسي) يادم رفت مهندسيييييييييييي!!!! راستي مهندس نگفتي يكم از اين تعصب بيا بيرون از سوتي هاي bbc بگو بعد برو مهندس س س س س س

ارسال توسط kushesh در 19/4/1388.

راستي راستي يادم رفت پندار گفتار كردار همشون از نوع نيك مال كيه؟آهان زرتشت. خوبه اين رو مي دوني.اي ول.مدرسه گشتاسب بفهمه تو نام زرتشت اووردي هموم جا منقرض مي شه. با با رفيق (!!!! البتهدر معناي جديد چون قبلي ظاهرا به تاريخ پيوسته )ولمون كن بذار انتگرالمونو بگيريم.

ارسال توسط arsham.omid در 20/4/1388.

دوستان عزیز کوشش و آته ئیست
من درست است که در این انجمن نظر نمیدادم چون احساس میکردم شما بزرگواران مطالعات زیادی در این زمینه ها داشته اید و بحث بسیار تخصصی پی گیری میشد و بهمین دلیل من و خیلی از دوستان دیگر از ورود در بحث خودداری کردیم اما بااین حال پیگیر مطالب ارسالی شما بودم و آنها را مطالعه میکردم.
احساسی که بنده دارم این است که با توجه به شناختی که من از شما دو بزرگوار بدست آوردم ، هر دو شما بر روی مطالب و مطالعات و داشته های خود تاکید فراوان دارید و مطمئننا مدارک و دلایل هر کدام از شما برای طرف مقابل قانع کننده نیست.زیرا شما هر دو بصورت تعصبی(و یه جورایی رو کم کنی) و نه منطقی به بحث ادامه می دهید و دلایل طرف مقابل حتی اگر از نظر شما درست هم باشد به همین دلیل(تعصبی بودن نه مطقی) از پذیرش آن سرباز می زنید.
به همین دلیل فکر میکنم ادامه این بحثهای شما ، جز توهین و بی احترامی به یکدیگر و به افراد و شخصیت های حقیقی و حقوقی هر چند در فضای مجازی هیچ سودی ندارد.

ارسال توسط آته ئیست در 9/2/1388.

««به خواست اهورامزدا، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم. دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد. همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد. آنچه را که درست است من آن را دوست دارم. من دوست برده ی دروغ نیستم. من بد خشم نیستم. حتی وقتی خشم مرا می انگیزد، آنرا فرو می نشانم. من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم.»

این است بخشی از معتقدات داریوش که خود در سنگ نبشته ای اعلام می کند. چنین بیانه ای از زبان یک شاه در سده ی ششم پ.م به معجزه می ماند. از بررسی دقیق لوحهای دیوانی تخت جمشید نتیجه می گیریم که داریوش واقعا هم با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است. این لوحها میگوید که در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات حمایتی اجتماعی بهره میگرفته اند، دستمزد کارگران بر اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندی می شده. مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز «حق اولاد» استفاده می کرده اند. دستمزد کارگرانی که دریافت اندکی داشتند با جیره ویژه ترمیم میشد تا گذران زندگی شان آسوده تر شود، فوق العاده «سختی کار» و «بیماری» پرداخت می شد، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان امکان داشتند کار نیمه وقت انتخاب کنند، تا از عهده ی وظایفی که در خانه و به خاطر خانواده داشتند برآیند.
این همه «تامین اجتماعی» که لوحهای دیوانی هخامنشی گواه آن است برای سده ی ششم پ.م دور از انتظار است.»

«از زبان داریوش» /تالیف: پروفسور هایدماری کخ / ترجمه: دکتر پرویز رجبی

آری این گوشه ای از آن امپراتوری بزرگی است که بسیاری از آرمانهای امروز ما از جامعه ای باز و پیشرو در آن متحقق بوده است. ننگ بر کسی که ننگ می شمارد آنرا!!!

ارسال توسط آته ئیست در 9/2/1388.

نگاهی انتقادی به سخنان آقای خامنه ای.

در این مجیز بنده قصد توهین به هیچ شخص یا مرامی را ندارم. لطفا اگر نظر شما مخالف نظر بنده است، یا در سخنانم کژی و بداندیشی و بدسگالی می بینید، مرا ارشاد کنید و اگر برای انتقادات و سوالات من پاسخی دارید مطرح نمایید به جان خریدارم.
بنده فکر می کنم اگر به خود جملاتی که از آقای خامنه ای نقل شده، نگاه دقیق تری داشته باشیم برخی نکات و مغالطات به دستمان می آید:

1- اولا اینکه مگر آثار تخت جمشید و نام و یاد بزرگانی که با این بناها جاودانه شده اند مرده و فراموش شده اند که صرفا با برگذاری مراسمی در کنار این ابنیه بتوان آنها را زنده کرد؟ اتفاقا همین که خود آقای خامنه ای در یک سخنرانی مهم خود چنین با هیجان به تخت جمشید حمله احساسی کرده ودر برابر آن موضع گیری نموده، خود نشان از زنده بودن آن دارد.

2- حمله آقای خامنه ای به تخت جمشید بر خلاف ظاهر جملات، کاملا انفعالی و از نقطه ضعف صورت گرفته، کافی است به استدلال بی پایه ی ایشان بر اثبات گفته خویش نظری بکنیم که در پی می آید.

3- میراث گرانبار معنوی و فرهنگی ایی که تخت جمشید نماد آن است همچنان که 2500 سال ماندگار بوده، بی شک برای هزاره های آتی نیز می ماند. و اگر هدف آقای خامنه ای به گوشه راندن و محو کردن نام و یاد آن دوره ی گرانسنگ تاریخی است، مسلما با انتقادی اینچنینی به هدفشان نخواهند رسید. بهتر است برای لحظه ای بیاندیشیم که آیا در 2500 سال آینده، نام و نشان و آثار نیکی از حکومت جمهوری اسلامی در یادها مانده است؟ آیا همچنان که امروز ما به میراث 2500 سال گذشته خود می بالیم، در آینده به میراث جمهوری اسلامی خواهیم بالید و خواهند بالید؟ آیا بهتر نیست که حاکمان ایران به عوض نفی کورکورانه ی میراث باستانی مان، به فکر این باشند که خودشان نیز چنان حکومت کنند که در 2500 سال آینده از آنان به نیکی یاد کنند؟

4- اساسا چه ارتباط منطقی میان «میراث تخت جمشید» و «نوروز» و «اماکنی مذهبی دوره اسلامی» وجود دارد که آقای خامنه ای چنین مقایسه ای را انجام داده اند ؟
برخی از ایران شناسان، معتقدند که ابنیه تخت جمشید اساسا در ابتدا برای گرامیداشت و برپایی مراسم عید نوروز ساخته شده اند و همه ساله در نوروز مراسم بزرگی بر صفه ی تخت جمشید برگذار میشده. اکنون چگونه است آقای خامنه ای قصد دارند نوروز را از خاستگاه اصلی خودش جدا کرده و آنرا مثلا با مرقد آیت الله خمینی پیوند بدهند؟

5- ایشان از معنویت سخن گفته اند و تخت جمشید را فاقد معنویت دانسته اند! در اینجا باید سوال کرد که منظور ایشان از «معنویت» چیست؟ «معنویت» کلاه گشادیست که میتوان آنرا بر هر کله ای سوار کرد! آیا ایشان صرفا مقدسات و آموزه ها و آیین های دینی را حاوی معنویت میدانند؟ و مگر هر آنچه را که از نقطه نظر ایشان خالی از معنویت باشد، باید مترود ساخت؟

6- در ادامه سخنان ایشان با کلمه دستمالی شده «طاغوت» بر میخوریم! اما «طاغوت» به چه معناست؟
در فرهنگ لغت چنین آمده: { طاغوت: متعدی، سرکش، شیطان که انسان را از راه راست باز دارد. هر چیز باطل که آنرا پرستش کنند. هر معبودی جز خدا، بت، صنم }
اما از نظر آقای خامنه ای طاغوت یعنی چه؟ می توان گمانه زنی کرد که از نظر ایشان «طاغوت یعنی هر رژیم و حکومتی که معیارهایش با معیارهای فکری و دینی و زمامداری ما متفاوت باشد یا به بیان ساده تر، هر حکومتی غیر از حکومت ما و هر حکومتی که ما می گوییم! ».
به گمانه زنی من خورده نگیرید. اگر چنین گستره ی فراخی برای طاغوت قایل شویم، سخن گفتن از رژیم طاغوتی پهلوی، رژیم طاغوتی عربستان صعودی، رژیم طاغوتی چین کمونیست، رژیم طاغوتی انگلیس، رژیم طاغوتی امریکا و ... چندان عجیب نمی نماید بنابراین طاغوتی خواندن حکومت هخامنشیان نیز طبیعی خواهد بود. و مگر اینگونه لغات را بصورت روزانه در رسانه های جمعی و روزنامه ها (که رسالتی بجز تحمیق مردم ندارند) و در تریبونهای نماز جمعه و ... نمی شنویم و نمی بینیم؟
این بجز عوام فریبی و مغلطه کاری نیست که ما لغتی را جعل و غصب کرده، از بار معنایی منفی آن استفاده کرده و آنرا به هر کس که خواستیم نسبت داده و او را سرکوب کنیم. اگر قرار است واژه ایی مانند «طاغوت» وارد فرهنگ واژگان مردم شود، باید بطور دقیق حد و مرز و معیار و میزانش نیز همزمان مشخص شود، در غیر اینصورت به واژه ای خالی از محتوا تبدیل می شود که هر گونه ای استفاده ای از آن میتوان کرد. از جمله است لغاتی مانند: طاغوت، مقدس، حق، عدالت، معنویت و ... . اتفاقی که برای این گونه کلمات افتاده این است که معنا و مصداق آنها صرفا در دست قشر خاصی می باشد ولی استفاده از آنها بصورت عمومی در آمده. بزبان ویتگنشتاین، این دسته لغات، صرفا در «زبان خصوصی» و «زبان تخصصی» خاصی معنا دارند ولی استعمال آنها در «زبان عامه» نیز صورت میگیرد. به اینصورت این «زبان خصوصی» است که باید مصادیق این لغات را برای «زبان عمومی» تعیین کند. فی الحال چنین شده که قشر روحانیون دولتی و زمامداران، این لغات را در دست خود قبضه کرده اند و با آنها به جنگ خصم می شتابند. توده مردم نیز صرفا از نحوه استعمال آنها بواسطه آنان آگاه میشوند. مثلا ممکن است از شخصی سوال کنید که آیا رژیم «ونزوئلا» یا «کوبا» طاغوتی است یا خیر و او جواب بدهد که "نمی دانم". او راست می گوید! نمی داند! طاغوتی بودن یا نبودن رژیم های ونزوئلا و کوبا یا هوگوچاوز و فیدل کاسترو، را صرفا زمامداران ما تعیین میکنند. این مهم نیست که آنها چگونه رژیمهایی هستند بلکه صرفا مهم آن است که «زبان مرجع» در اینمورد چه نظری دارد.
باری در اینجا نیز آقای خامنه ای خود را «زبان مرجع» دانسته و تخت جمشید را "نشانه طاغوتیگری" دانسته اند.

7- اکنون به جایی میرسیم که آقای خامنه ای سعی میکنند دلیلی برای "نشانه ی طاغوتیگری" خواندن تخت جمشید بدست بدهند:
«در همان ساختمانها كه امروز بعد از گذشت یكى دو هزار سال، ویران است، زمانى به مناسبت همین روز نوروز، خدا مى‏داند كه چقدر بى‏گناه، در مقابل تخت طاغوتهاى زمان به قتل مى‏رسیدند و چقدر دلها ناكام مى‏شدند!»
به نظر شما منظور از این جمله چیست؟ آیا منظور این است که در موسوم نوروز و در جشن های بهاره که بر صفه ی تخت جمشید و مقابل آن انجام میشده، قتل و کشتاری صورت میگرفته؟ یا ایشان میخواهند القا کنند که قربانی انسانی صورت میگرفته!؟ منظور از "قتل بیگناهان" و "ناکام شدن دلها" به مناسبت نوروز چیست؟
لطفا پاسخ ندهید که "منظور ایشان اشاره به ظلم و بیداد آن زمان یا مثلا جنگهای بیهوده حاکمان است" چرا که ایشان صراحتا "قتل بیگناهان" را مربوط به "مناسبت نوروز" دانسته اند!
این هم از دلیل الدلایلی که ایشان در تثبیت نظراتشان آورده اند.

سخن فراوان است. از لابلای چند جمله ی منقول از آقای خامنه ای، و از فضای سفید میان خطوط گفتار ایشان، مطالب ناگفته بسیاری خودنمایی میکند. لطفا بیاندیشید!

منتظر نظرات و پاسخ شما هستم.

ارسال توسط kushesh در 10/4/1388.

بسم الله الرحمن الرحيم
آته ئيست هسيتيد؟ اول فكر كردم همين طوري ...ولي انگار ... بي خيال... البته من به آته ئيست بودنتون بسي شك دارم ولي خب بر پايه اعتماد به هم مباحثه بهتون در اين مورد اعتماد مي كنم...! البته ببخشيد اينو ميگم ولي شما به جاي مهندسي احتمالا به اندازه يه غير مهندس(!!!) چيز ميز خونديد... البته كه اشكال نداره و جاي تحسين هم داره و من اگر اين حرفارو زدم به خاطر اين دموكراسي اينجا بود همون طوري كه شما ... ! خب بگذريم ، آقاي آته ئيست چه خبرا از تهمت؟ البته اينم اشكال نداره برادر!به 85% مي ارزيد. چه خبر از كتك كاري؟ اونم به 85% مي ارزيد!! .....
استاد گفتن فلسفه اين هارو مي خواستيد . مي دونم استاد مي خواستن منو آزمايش كنن درسته؟! اما بايد اول من با ديدگاه هاي يه فرد با نام آته ئيست آشنا بشم . آقاي برادر آته ئيست من تا حالا با آته ئيست روبرو نبودم و هم مباحثه اي با اين چنين تفكراتي نداشتم ، چرا منكر دين حزب مخالفم افراد خاص و ... ديدم اما منكر خدا نه!پس من خواهش مي كنم همه اين بحث و هر چيزي كه هست فعلا بماند و لطفا راجع به اين برام بگيد كه چرا منكر خداييد؟ آيا از همون اول منكر بوديد يا نه بعد از يه مدت خاص و يا يه دوره خاص اين اتفاق افتاد؟ بذاريد از اون بالا بيايم پايين از همون خدا شروع كنيم بعد بيايم و برسيم به دينو نظامو.. به نظرم اين خيلي مسخرست براي من كه با كسي راجع به يه سري مسائلي صحبت كنم در حاليكه طرفم مخالف گنده تر از گندست!!! آقاي آته ئيست لطفا راجع به آته ئيست و تفكراتش برام بگيد. لطفا بگيد آيا خداي ديگري داريد؟ آيا شما اون ديدگاه فلسفي را قبول داريد كه ميگه اصلا خدا وجود نداره يا اون يكي كه ميگه خدا هست ولي به كاراي خودش مشغوله و به ما كاري نداره ؟از نظز من هر دوي اين ها آته ئيست هستند چون هر دو خدا را از خدايي انداختن ! حالا شما چه جور منكر خدايي هستيد منكر ها انواع مختلفي دارند.
در پايان براي دوستي كه ...:
- تو كه مي خواهي خودت را بشناسي ، دست كم اين را مي داني كه وجود داري؟
- آري مي دانم.
- چگونه مي داني؟
- نمي دانم.
- آيا بسيطي يا مركب؟
- نمي دانم.
- آيا ميداني كه در حال حركت هستي يا نيستي ؟
- نمي دانم.
- ولي آيا مي داني كه فكر مي كني؟
- آري مي دانم.
- پس لا اقل فكر كردنت حقيقت دارد.
- آري حقيقت دارد.
- پس مي داني كه هستي ، زندگي مي كني و مي انديشي.
(حديث نفس)
آقاي آته ئيست من اين رو خيلي قبول دارم اونجا كه لا يبنيتس مي گه: هيچ چيز در عقل وجود ندارد مگر اينكه نخست در حس بوده است به جز خود عقل.
آقاي آته بيايد توي يه عنوان جديد راجع به ديدگاهتون برامن بگيد مي گم اينجا نه چونكه اينجا زياد شلوغ شده و من سرعت نتم خيلي پايينه و بادردسر باز مي شه .
يا علي

ارسال توسط آته ئیست در 11/4/1388.


بــــــــا درود فراوان

دروغ، تـقـلــب، ســــرکـــوب، کــــشــــتــــار، کـودتـــــا

------------------------------------------------
{ بهتان به مار / اثر: نصرت رحمانی }

و آنچه را
كه تجربه آسان نمي فروخت
از حادثه به هديه گرفتم
در انحناي خط طولي زمان
اي لحظه ... اي دقيقه ي معهود
با من كس اين نگفت
قيمت هر چيز
در طول خط منكسري راه مي رود
فرياد مي كشم
فرياد اعتراض
مسدود باد روزنه ابهام
پوشيده باد و كور كه اين ديدگاه را
جز انحراف ديد ، نه كاريست
و آنچه را كه نام صداقت نهاده اند
هرگز به جز دريچه اطمینان
بر روح عاصيان نتواند
بود
اي انفجار ... انفجار مقدس
سر تا به پا عصيان
بايد درون ديگ بجوشيم
تو راست گفته اي
او راست گفته است
ما راست گفته ايم ؟
افسوس ،اي راست گفته ها
آنكس كه بهره مند از اين راستي ست ، كيست ؟
آن با فريب هم آغوش؟
با من كسي
نگفت
قيمت هر چيز در طول خط منكسري راه مي رود
كس با من اين نگفت
اي پرده هاي عايق
اي سرب ، اي طلا
اي درد و خون
اي تار و پود پرده هاي صراحت
مگذار نيش مته ي جوياي چشم ها
در چشم هاي تو رخنه كند مگذار
سخت است
سخت
ولي مگذار
ديدن چه سود ؟
اما ز ترس لب نگشودن
در پيله ي هراس خزيدن
ديدن چه سود ؟
اما خموش ماندن
از ترس شب نغودن
و تخم چشم را
با پنجه هاي عاصي مرتد
از چشم خانه ربودن
بيچارگي ست
زبوني ست
بگذار ديگ بجوشد
هان رخصتي
بي حكمتي نرفت از اين دست ، آنچه رفت
بي همتي ، سخن به درازا نمي كشد
در بوته گرچه سخت مرا آزموده اند
و نيش مار مرا آزموده است
من هم به سهم خويش
بس آزموده ام
هيچ آزموده ريسمان سپيد و سياه را
هرگز به جاي مار نخواهد گرفت
اين تهمت
است
اين تهمتي بزرگ به مار است
و شستن گناه ز دامن ريسمان
بگذار ديگ بجوشد
اي انفجار
انفجار مقدس
----------------------------


اجازه میخواهم در این ارسال از موضوع گفتگو خارج شده و جملاتی را از سر سوز دل در گوش معدودی که ممکن است شنونده باشند، نجوا کنم مخصوصا جناب رسالتی و جناب "کوشش". این روزها بسیار فعالیت کردیم، بسیار گفتیم و شنیدیم، بسیار فریاد زدیم و گریه کردیم، اما هرگز از گفتنی ها و کردنی ها و شنیدنی ها خالی نخواهیم شد که ما ملت شاعر پیشه، حساسترین قلوب را داریم. سلام و هزاران درود بر آنانی که در راه مقابله با خودکامگی های رژیم خون دادند، بر آزاد زنان و آزاد مردانی که در راه مطالبه ی آزادی، غریو خویش را در برابر لوله ی اسلحه دژخیمان سر دادند، بر مردمانی که با شعارهای "مرگ بر دیکتاتور" خود لرزه بر اندام آن نامردمانی انداختند که از ترس، در گوشهای خویش سرگین فرو کردند و دستور دادند تا با بلند کردن صفیر رگبار اسلحه ها قوت قلبی برایشان ایجاد شود. و ما همچنان که سینه های برهنه مان را در برابر لوله های تفنگها گرفته و سنگ هامان را همچون یاقوت گرانبها و مقدس با خشم در دست میفشردیم، در زیر لب با خویش نجوا میکردیم که :
«هوا، هوای خیزش، هوای انقلابه، بجنگ تا بجنگیم، این آخرین جوابه»
«هوا، هوای خیزش، هوای انقلابه، بجنگ تا بجنگیم، این آخرین جوابه»
«هوا، هوای خیزش، هوای انقلابه، بجنگ تا بجنگیم، این آخرین جوابه»

قبل از هر چیز با چشمی گریان و قلبی اندوه بار، انزجار و تاسف و غم و اندوه خود را از وقایع اخیر کشور پیرامون انتخابات ننگین 22 خرداد و کودتای انتخاباتی ِ چماق به دستان ِعربده کش ، این دروغ گویان ِ کف بر لب ، این قداره بندان ِمست از قدرت ، این سگان ِولگرد ، این گرگان ِدرنده خو ، این زالوهای خون آشام و این پتیاره های رسوا را ابراز کنم، کودتایی بر علیه هر چه شرافت انسانی ست. کودتایی بر علیه هر چه پاکی و هنر و هنرمندی و زیبای ست. کودتایی ننگین بر علیه هرچه آزادی ست. کودتایی ننگین بر علیه هر چه حقوق اولیه زیستن در یک جامعه است.

آنانی که با چماق، باتوم، خنجر، دشنه، قمه، اسپری فلفل، گاز اشک آور و انواع سلاحهای گرم (با عناوین مختلف از جمله بسیج، حزب الله، لباس شخصی ها و یقه سفیدها، پلیس، نیروهای ضد شورش) در خیابانها به جان مردم بی دفاع افتاده و آنها را به خاک و خون کشیدند، برای من یادآور صحنه های دلخراش قداره بندانی بود که در بامداد 28 مرداد 1332 در پناه نظامیان در خیابانها به حرکت در آمدند و خیزشی مردمی در جهت آزادی خواهی را که حتی میرفت به لغو نظام سلطنتی بیانجامد، به خاک و خون کشیده و کشور را برای سالیانی چند غرق در سیاهی و تباهی کردند.

مگر میشود در برابر صحنه های گشودن رگبار از پشت بام ساختمان گردان 117 عاشورای بسیج بر روی مردم بی دفاع و کشته شدن حداقل هشت نفر (به گزارش رسمی تلویزیون دروغ پرداز) سکوت کرد؟ و تلویزیون رژیم که ننگ بر آن و ننگ بر ضرغامی باد، واقعه را چنین گزارش میدهد: «متاسفانه در روز 25خرداد، عده ای تروریست مسلح با حمله به یک پایگاه نظامی قصد تسخیر ساختمان را داشتند که درپی تبادل آتش متاسفانه هشت نفر از هموطنانمان با شلیک تروریستها کشته شدند!». این عین جمله ایی بود که دستگاه دروغ پراکنی رژیم آنرا به گوش مردمان فرو کرد.

باید به این بی خردان گفت آیا تصور نمیکنید که به زودی تصاویر این واقعه منتشر خواهد شد و همگان خواهند دید که هیچ فرد مسلحی در میان مردم نیست و حداکثر تعرض مردم به ساختماتی که متعلق به بسیج است (و نه یک پایگاه نظامی)، فقط سنگ پراکنی و شکستن شیشه هاست، و مردم بی دفاع بلافاصله با گشودن رگبار کلاشینکوف روسی از پشت بام روبرو میشوند و ضارب با خیالی آسوده تا انتهای خشاب خودش را بر سر زن و مرد بی دفاع خالی میکند؟
البته مسلما پراکندن یک دروغ بزرگ در حجم وسیع و از طریق تلویزیون بسیار گسترده و تاثیر گذار خواهد بود ولی تکذیبه های آن هرگز به چنان گستردگی نخواهد بود و در این روش، پیروزی با دروغ و دروغگوست!

مگر میشود تصویر مردی را در حال سازمان دادن به نیروهای بسیج و حزب الله و لباس شخصی و نیروهای ضد شورش مشاهده کرد و دم نزد، در حالیکه او یکی از فعالان ستاد انتخاباتی احمدی نژاد بود و قبل از انتخابات تصاویرش در مقابل ستاد احمدی نژاد بارها از شبکه های مختلف داخلی و خارجی پخش شد.

مگر میشود با دیدن «ندا» که با دهان و چشم و گوشی «باز» و پر خون جان داد، با دهان و چشم و گوشی «بسته»، زندگی کرد؟
و چه خام اندیش اند کسانی که یک روز در روزنامه هایشان میگویند «ندا توسط تک تیراندازان منافقین کشته شده» و روز بعد میگویند «ندا توسط اراذلی که توسط نماینده بی بی سی در تهران اجیر شده اند کشته شده»، روز بعد با انتشار پرونده ی پزشکی قانونی ندا، میگویند که گلوله شلیک شده به وی از کلت کمری و کالیبری ست که نیروی انتظامی از آن استفاده نمیکند، و روز بعد چون می بینند که دیگر هیچیک از دروغهایشان با وجود تبلیغات سنگین تلویزیونی و بهره گیری از انواع روشهای تبلیغاتی فاشیستی دیگر در مردم بیدار شده کارگر نیست، مجبور میشوند به قوه ی قضائیه نامه بزنند و عاجزانه تقاضا کنند که برای تبرئه دولت و نظام از این ننگ و فضاحت و زدودن خون سرخ ندا از چهره ی جنایتکاران، هرچه زودتر برای فردی بیگناه پرونده سازی کرده و او را بالای چوبه دار بفرستند. باید منتظر باشیم که به زودی با پرونده سازی، فرد بی گناهی را به جرم قتل ندا آقاسلطانی و پس از آنکه او را وادار به اعترافات عجیب و انتساب او به انگلیس و امریکا کردند و به راه انداختن یک نمایش مسخره در تلویزیون(در راستای القای توهم براندازی نرم)، به دار آویزند.

مگر می شود نام و یاد بیش از 20 کشته به روایت رسانه های دروغ پرداز حکومتی و 150 کشته به روایت سی ان ان را فراموش کرد.

تمام این سرکوب و کشتار ناجوانمردانه در حالیست که در قانون اساسی چنین میخوانیم:
اصل بیست و هفتم قانون اساسی: «تشکیل اجتماعات و راهپماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.»
و متعاقبا در قانون میخوانیم که جهت برخورد با شورشها ، نیروی انتظامی موظف است ابتدا با روشهای غیر خشونت بار سعی در متفرق کردن جمعیت نماید و در مرحله ی بعد از سلاحهای سرد مانند باتوم و ماشین آب پاش استفاده نماید و در آخرین مرحله، مجاز است با کسب مجوز، از سلاح گرم و گلوله های پلاستیکی با هدفگیری پا و اعضای پایین بدن استفاده نماید.
آیا با وجود تمام این قوانین، دولت و حکومت و بطور مشخص، آقای خامنه ای و احمدی نژاد، در قبال مردی که گلوله ی یقه سفیدها بطور مستقیم به مغزش شلیک شده و یا در قبال ندا که گلوله از فاصله ی نزدیک به وسط گلویش شلیک شده چه جوابی دارند؟ مگر اینکه باز بخواهند دهان و سینه ی پرسندگان اینگونه سوالات را از گلوله های سربی پر نمایند! اگر چنین است، سینه و دهان من بعنوان یکی از هزاران هزاران نفر دیگر آماده ی پذیرش گلوله های شماست. ای وارثان ضحاک ماردوش، لوله ی تفنگ تان را به سینه ی ما نشانه روید که ما وارثان کاوه و سربداران و ابومسلم و کوچک خان جنگلی و ستار خان و باقر خان و ... ایم . آری مـــــا فـــــرزنـــــدان ایــــــرانــــیـــم.


بزرگی مرا گفت که: «مردن مهم نیست، چگونه مردن و به موقع مردن مهم است!.»

چهار سال پیش دو تصویر دیدم که برایم بسیار مشمئز کننده بود و گمان نمیکردم که دیگر چنین صحنه های تلخی در صحنه سیاسی ایران رخ دهد لیکن مجددا شاهد وقایع و تصاویری تلخ تر از قبل بودیم. هر چند که دو تصویر ترجمان یک واقعیت واحد بودند. یکی صحنه بوسیدن چاپلوسانه و عوام فریبانه ی دست خامنه ای توسط احمدی نژاد در مراسم تحلیف وی بود و دیگر کاریکاتوری که در آن قلاده ای بر گردن احمدی نژاد بود که دستگیره ی آن در دستان خامنه ای قرار داشت و احمدی نژاد همچون سگی که بر در خانه می گمارند، بر چهار دست و پا نشسته، دم میجنباند، زبانش را بیرون داده بود و با بدنی پوشیده از مو و از سر شور و شعف و سرور در حال پارس کردن و عو عو کردن برای صاحبش بود.

اکنون شاهدیم که مجددا آنکس که خویشتن را صاحب و مالک و سلطان و ارباب این سرا میپندارد، به پاس چهار سال پارس کردن مداوم و عوعو کردن ذلیلانه ی این خانه زاد قصد کرده که چهار سال دیگر نیز پاسبانی از این خانه را بدین سگ وفادار محول نماید و آنگاه که مقاومت صاحبان اصلی این ملک و مملکت را میبیند، برافروخته شده و به هزار حیله و ترفند و با ابراز هزار کرامت که نه از مسیح و نه از ابو السعید و نه از حلاج و ... ساخته نبود، به ناگهان آنرا از صندوق ها به بیرون می پراند. و چقدر این صحنه به تردستی شعبده بازانی میماند که پس از چند حرکت نمایشی، کفتری سفید را از کلاهی سیاه به بیرون می پرانند و موجب وجد و شعف حضار میشوند. اما نه، این قیاس و تشبیه بجایی نیست، میان این دو تفاوتهایی ست. در این کرامت ِ شیخ ما، آنچه که از صندوق بیرون میجهد، سمبل دروغ، عوام فریبی، زشتی، پلیدی، پلشتی، دغل بازی، نیرنگ، خباثت، کژتابی، بی هنری، حماقت، بی ادبی، شرارت، نکبت، خود-رأیی، چاپلوسی، رذالت، سیاهی، ظلمت و خفقان است حال آنکه کبوتر سفید نماد آزادی، رهایی، زیبایی، هنرمندی، نور، روشنایی، پاکی، طهارت و راستی و پاکدامنی ست. همچنین آنگاه که شعبده باز دست به ترفند خویش می آزد، قصدش نشاندن لبخندی هر چند کوتاه و هر چند سطحی بر لبان مردمان است، حال آنکه کرامت شیخ ما نه به قصد شعف افزایی که به قصد تداوم بخشیدن به نکبت و دروغ و سیاهی و زشتی است. همچنین مردمان لااقل برای لحظاتی مجذوب حرکات تردست میشوند و آنچه با چشم میبینند میپذیرند، اما این کرامت شیخ ما، آنچنان دور از ذهن و بعید و ممتنع الوقوع بود که پس از ظهور آن، هیچ کس مگر بجز مردمکانی چشم و گوش بسته، حتی برای لحظاتی آنرا نپذیپرفتند!

آخر چگونه مردم این بازی کثیف را باور کنند؟ بذر پاکی که با دست خویش در خاک خانه شان کاشته و با عرق جبین و خون دل آبیاری اش کردند، و با شنیدن هزار دروغ و تهمت و اهانت، و در بدترین شرایط اقلیمی و آب و هوایی، در چنین فضای خفقان آور و تیره ی سیاسی آنرا پاس داشتند تا آنکه از خاک سر بر آورد و به سبزی نشست. آنگاه در فصل درو که همه برای چشیدن طعم شیرین محصولی بزرگ که دسترنج میلیونها دست کوچک بود، میبینند که نهال به بار نشسته شان ناگهان توسط دژخیمان کور دل و ضحاکان ماردوش قطع شده و در زیر چکمه های مزدوران دشنه بدست، لگدکوب می شود.
لیکن ای فرزندان وطن این نهال سبزی که کاشتیم، همچنان ریشه در زمین دارد و باید رو به ددمنشان کرد و غریو بر آورد که «ای پلیدان، ای دیوخویان، چه پنداشته که نهال مان را ریشه هایی ست جوان و شاداب در خاک که دوباره به سرعت جوانه زده، رشد کرده و درختی تنومند خواهد شد. این بار چنان تنومندش میکنیم که شمایان را یارای بریدنش نباشد.»

"گــــیرم که مــــی زنیــــد، گــــیرم که مــــی کشیــــد، گــــیرم که مــــی بـــُـــرید، با رویش ناگزیر جوانه چه مــــی کنیــــد؟"
"گــــیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ایــــد، پرواز را علامت مــمــــنـــوع مــــی زنیــــد، با جـوجـه ی نـشـسـتـه در آشـیـانـه چـه مــــی کنیــــد؟"

ارسال توسط آته ئیست در 11/4/1388.

اکنون که از اندوه ام دراینباره گفتم باید خوشحالی ام را نیز از جنبه ایی دیگر، بعنوان فردی که خواهان تغییر در قانونی اساسی کشور است، بیان کنم و آن اینکه مسلما در مقطع کنونی هیچ پیامدی به اندازه ی جریانات پیش و حین و پس ازانتخابات ننگین 22 خرداد نمی توانست به نظام و قانون اساسی ضربه زند(!) و چنین لرزشی هولناک بر اندام نظام بیاندازد، نظامی که صرفا بر دوپایه بنا شده، یکی «ناآگاهی مردمان» و دو دیگر «زور سر نیزه». بنده اصلا به ذهنم خطور نمی کرد که روزی سطح آگاهی مردم کوچه و بازار ایران که چشم و گوششان خوراکی بجز رسانه های دروغ پراکنی رژیم ندارد، به ناگاه چنین جهش عظیمی داشته باشد و به این وضوح با سرشت اصلی سردمداران خویش آشنا شوند. همان کسانی که چهره ی بزک کرده و سرخاب بسته شان را در پشت تریبونهای رسانه ها و تلویزیون (تلویزیونی که بیش و پیش از رسانه بودنش، به خانه ی فاسدان و کلاشان و شیادان و دروغزنان تبدیل شده که از آن صرفا جهت کنترل جریان فکری افراد و تزریق لاطائلات خویش در گوش و چشم مردمان استفاده میکنند) به مردم می نمایانند، اکنون نقاب از چهره برداشته و چهره کریه خویش را چنان به مردم نمایاندند که گریزی بر مردم نماند جز خیزش و شورش و عکس العمل. لیکن این ادامه ی یک راه است که ازچند سالی قبل آغازیده! وقایع پس از 22 خرداد، ادامه ی راه 18 تیر بود. در 18 تیر دانشجویان قدم در راهی بی بازگشت نهادند و امروز شاهدیم که خیل عظیم مردم، از روحانی و فرهیختگان دانشگاه، تحصیلکرده و غیر تحصیلکرده، بازاری و کارمند، پیر و جوان و نوجوان، زن و مرد و ... همه و همه دوشادوش هم یکصدا خواسته های خویش را در خیابانها و در مقابل انواع سلاحهای گرم و سرد فریاد زده و در این راه خون میدهند. آری این خونهای امروز تداوم خونها ریخته شده در 18 تیر است. درود بر شما دانشجویانی که راه را برای توده ی مردم باز کردید. دیگر هیچ نیرویی نخواهد توانست این خیل عظیم «اذهان روشن شده» را به قبل از 22 خرداد بازگرداند. اگر طراحان 22 خرداد، آنان که بقول شیخ اصلاحات، "مهندسی ناشیانه ی آراء" را به انجام رساندند و بقول سید سبز پوش، «کودتایی علیه خواست و اراده ی مردم» کردند، اکنون کمی هوشیار باشند، باید متوجه شده باشند که با اینکار خود بزرگترین ضربه در سی سال گذشته را بر پیکره ی نظام وارد کردند. بدون شک ضربه ای که نظام از نابخردی عده ای قلیل در 22 خرداد خورد، بسیار بزرگتر از ترورهای هدفدار اول انقلاب و هشت سال جنگ بود. اگر کسی با این نظر مخالف است، فقط آینده به او نشان خواهد داد که چگونه 22 خرداد شمارش معکوس نظام را بکار انداخت.

و ببینید که چه زیرکانه این سید سبز پوش، متوجه این نکته شده و در بیانیه شماره ی 9 خود نسبت به آینده ی نظام هشدار میدهد:
«به زودى گرماى حادثه فرو مى‌نشيند و دست‌اندركاران اين ماجرا با صورت‌حساب بلندبالاى اشتباهات خود روبرو مى‌شوند. ...خطر در پيش است. نظامى كه به مدت سى‌سال به اعتماد مردم متكى بود نمى‌تواند يك شبه قواى امنيتى را جايگزين اين نقطه اتكا كند. اين اعتماد لطمات جدى ديده است؛ اگر انكار اين واقعيت سودى مى‌رساند، ما نيز با منكران آن هم‌صدا مى‌شديم، از بس كه خطر عظيم است. ...بايد باز گرديم، هنوز دير نشده است. هنوز مى‌توان اطمينان آسيب ديدة مردم را بازسازى كرد؛ امنيت نظام ما در گرو چنين كارى است. ... چگونه از مردم مى‌خواهيم ايمان‌هاى مذهبى‌شان را سرمايه اعتماد به ما قرار دهند در حالى كه صراحتا به آنان دروغ گفته مى‌شود؟ ... چرا بايد پس از يك انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنين خطراتى باشيم، حال آن كه انقلاب و نظام ما در آستانة تحصيل بزرگترين دستاوردها بود؟ ... من نمى توانم بر سر حقوق و آراى پايمال شدة مردم معامله يا مصالحه كنم. مسئله جمهوريت و حتى اسلاميت نظام ماست. »
بخشهایی برگزیده از بیانیه ی شماره ی 9 میر حسین موسوی

به این جمله بیاندیشید: «چرا بايد پس از يك انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنين خطراتى باشيم، حال آن كه انقلاب و نظام ما در آستانه ی تحصيل بزرگترين دستاوردها بود؟»
آری موسوی وضعیت را بخوبی درک کرده است، امروز آن میلیونها نفری که برای «گفتن نه بزرگ به احمدی نژاد» به پای صندوقها رفتند (فارغ از اینکه آیا 13 میلیون بودند یا بیش و کم)، مبدل شده اند با میلیونها مخالف رژیم که علنا به «ولایت فقیه» و «حکومت» ، «نه» می گویند و درست یا نادرست، رژیم و شخص خامنه ای را عامل دزدیده شدن آرایشان میدانند. خیل عظیمی از این میلیونها نفر همگی یک شبه به اعضاء جان بر کف اپوزیسیون تبدیل شده اند که دیگر نه احمدی نژاد ودارودسته اش، نه بسیج و حزب الله و سپاه و ... نخواهند توانست در برابر این موج بیداری مردمان که هر روز گسترده تر و عمیق تر میشود، مقاومت کنند.

آری بزرگترین دستاورد 22 خرداد، این بود که دفعتا میلیونها نفر را به معنای عام کلمه، «روشنفکر» و «دگر اندیش» نمود. آن راننده ی تاکسی که تا دیروز بجز از گرانی و هزینه های کمر شکن سخن نمیگفت، امروز سراپا تبدیل شده است به یک «آزادی خواه ِ آگاه به زمان». آن کاسبی که بجز دخل و خرج دکانش، حساب چیز دیگری را نداشت، امروز به دروغ زنان و شیادانی که اعداد و ارقام (نرخ تورم، نرخ بیکاری و ... ) را بجهت عوام فریبی بالا و پایین میکنند، فحش نثار میکند. آن مادری که بجز فرزند خویش، فکر دیگری در ذهنش خطور نمیکرد، امروز در سر سجاده ی نمازش، عاملان قتل و کشتار فرزندان وطن را لعن و نفرین میکند. آن دانشجوی سربه زیری که دنیایش، درس و کتاب بود، امروز به خونخواهی همکلاسی مضروب یا کشته اش، آتشی در سینه دارد. آری در سینه ی همه ی اینها آتشی برافروخته شده که بدون شک در اولین زمانیکه زمینه فراهم شود، و با اندک هوای تازه، بار دیگر آتشی بر خرمن نظام خواهند زد. آری هر کدام از این مردان و زنان، اکنون خطری بالقوه برای حاکمان فعلی اند.

این هم نظر منتظری که با موسوی هم عقیده است:
« نتایج اعلام شده انتخابات ریاست جمهوری ایران را هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد و بر اساس شواهد موثق، تغییرات عمده ای در آرای مردم داده شده است.
... در چنین شرایطی انتظار آن است که حاکمیت، پاسخی مقبول و معقول بدهد و با روش های صحیح، بدبینی و شک و شبهه مردم را بر طرف نماید که در غیر این صورت موجب بی اعتمادی بیش از پیش مردم به حاکمیت شده و مشروعیت نظام و منتخب آن زیر سئوال رفته و اعتبار آن مخدوش خواهد شد.»
اطلاعیه ی آیت الله منتظری - سه شنبه ۲۶ خرداد (۱۶ ژوئن)

باری کدام فرد کر و کوری ست که جمعیت صدها هزار نفری روز دوشنبه 25 خرداد را نبیند (تظاهراتی که بعنوان بزرگترین تجمع اعتراضی به دولت در تاریخ ج.ا.ا نامبرده شد و شهردار تهران مجبور شد تعداد شرکت کنندگان در آنرا سه میلیون نفر تخمین بزند) (البته میدانیم که رسانه های دولتی هیچ خبری از آن مخابره نکرده و تلویزیون نیز در برابر آن کاملا کر و کور و لال شد) و مهمتر از آن تظاهرات و درگیری های گسترده روز شنبه 30 خرداد که دقیقا یک روز پس از خطبه های نماز جمعه خامنه ای و سخنان تند و تهدیدات خصمانه ی وی صورت پذیرفت را ندیده باشد. اما فی الواقع باید جنس اعتراضات قبل و بعد از خطبه های نماز جمعه (به امامت خامنه ای) را از یکدیگر تمیز داد. اعتراضات قبل از 29 خرداد را میتوان بیشتر در چهار چوب اعتراض به تقلب در انتخابات و دولت احمدی نژاد دانست، حال آنکه پس از جبهه گیری خصمانه ی خامنه ای در نماز جمعه، از 30 خرداد، عملا میتوان اعتراضات را مستقیم به کل نظام و شخص خامنه ای قلمداد کرد و حتی در شعارهای مردم نیز تجلی کرده بود، سخنان خامنه ای در دفاع از صحت انتخابات و عملکرد دولت و احمدی نژاد (در کنار چند ایرادی هم که بر وی وارد کرد) و حمله به معترضان و موسوی و رد درخواستهای آنان مبنی بر ابطال انتخابات، چنان مردم را بر سر خشم آورده و آنان را بیش از پیش جریحه دار نمود که علنا بر علیه شخص اول مملکت شعار سر دادند. اتفاقی که هرگز در تاریخ ج.ا.ا رخ نداده بوده و این «تابویی» بود که پس از سی سال در ج.ا.ا شکسته شد. و بدین گونه روزهای 22 و 25 و 29 و 30 خرداد در تاریخ ایران ماندگار شدند.

آنچه که بسیار جالب است، اینکه چگونه همان افرادی که خودشان در کمتر از چهار، پنج دهه ی قبل در مقابل حکومت پهلوی،شاهد سیاستهای غلط و اشتباهات پشت سر هم رژیم وقت در سرکوب معترضان بودند، اکنون خود آن اشخاص دقیقا همان اشتباهات محمد رضا شاه را تکرار میکنند. البته بجز اشخاصی از قبیل هاشمی رفسنجانی، منتظری، صانعی و... . همه ی ما از وقایع 29 بهمن 1356 تبریز آگاهیم و اینکه چگونه همین یک واقعه آتشی را که از چندین سال قبل در سینه های افرادی پنهان بوده، به ناگاه به درون عامه مردم آورد و بصورت پیاپی به وقایع دیگری در اصفهان و شهرهای دیگر منجر شد که این آتش بجز با سقوط رژیم شاه فروکش نکرد. البته رفتار حکومت در سرکوب مردم و معترضان و عدم پاسخگویی به اذهان پرسان جماعت، چندان عجیب نیست. چراکه وقتی رژیمی همانطور که گفته شد فقط بر دوپایه ی ناآگاهی مردم و زور سرنیزه استوار باشد، وقتی ناگهان در لحظه ایی حساس مانند 22 خرداد که همه ی اذهان مردم به تمام جوانب واقعه ای خاص متمرکز است دیگر نمیتوان از تحمیق مردم استفاده کرد در واقع از دو پایه ی نظام، یکی از کار می افتد و تنها ابرازی که در دست نظام باقی می ماند، همانا زور سر نیزه و گلوله است. و بجای آنکه پاسخ مردم را با دلیل و برهان و منطق بدهد، گلوله در سینه هاشان می نشاند. چراکه اساسا چنین حکومتی کاملا «ضد قانون» است و عمل کردن بر خلاف قانون و لو قانون اساسی کشور باشد، در ذات رژیم جا دارد، و هیچ علاقه ای به پاسخگو بودن در برابر مردم و احساس مسئولیت در برابر آنها نمی نماید.

شاید اکنون آن عرایض بنده که در چند ارسال قبل میگفتم «سران جمهوری اسلامی بجای تخطئه ایران باستان و ادوار گذشته، بهتر است چنان کنند که وقتی مورخان، تاریخ جمهوری اسلامی را می نویسند، از آنان نام و نشانی زیبنده بنگارند»، بهتر موضوعیت داشته باشد. آیا اکنون به نظر شما مورخان از وقایعی همچون اعدامهای انقلابی اول انقلاب و تصفیه حسابهای سیاسی آن دوران، اعدام دسته جمعی زندانیان سیاسی در دهه شصت ، کردار افرادی همچون خلخالی در دیروز و قاضی مرتضوی در امروز ، سرکوب کردها و ترکها و بلوچها و قتلهای زنجیره ای و زهرا کاظمی و 18 تیر و 22 خرداد و دهها مانند آنها چگونه یاد خواهند کرد؟
نوشتن تاریخ پهلوی دوم بدون یاد کردن از کودتای 28 مرداد 1332 و 2 فروردین 1342 و 15 خرداد 1342 و 29 بهمن 1356 تبریز و 20 مرداد اصفهان و 17 شهریور تهران و... میسر نیست. و اکنون که فاصله ی مناسبی از این وقایع گرفته ایم بهتر میتوانیم خط سیر قیام مردمی و سقوط شاه و دلایل و مولفه ها و زمینه های آنرا بررسی کنیم اما اگر خودمان در شرایط 15 خرداد 1342 می بودیم، هرگز نمیتوانستیم جایگاه آن وقایع را در تناسب با سیر تاریخی دیگر وقایع بسنجیم. بنده مسلم میدانم که در روزگاری نه چندان دور، زمانیکه تاریخ ج.ا.ا را می نگارند، از 18 تیر و 22 خرداد بعنوان نقاط سرنوشت ساز ج.ا.ا یاد خواهند شد. اکنون سران ج.ا.ا در همان وضعیتی به سر میبرند که محمد رضا شاه در دهه سی و چهل در آن قرار داشت، دورانی که از هر سو صدای مردم و مطالبات به حق آنان به گوش میرسید اما شاه یا این اعلائم را درک نکرد و یا نخواست یا نتوانست بدانها پاسخ دهد و کار بدانجا کشید که دیگر در دهه ی پنجاه و سالهای آخر، کار از کار گذشته بود و شاه در آبانماه 1357 بر صفحه تلویزیون ظاهر شده و خطاب به مردم گفت: «صدای انقلاب شما را شنیدم». اما بزودی او فهمید که این صدا بسیار دیر به گوشش رسیده است.
وضعیت ج.ا.ا نیز چنین است، یا از خلال این آشوبهای مقطعی متوجه خواسته های مردم شده و تا دیر نشده بدان پاسخ مثبت میدهد و یا باید دیر یا زود خود را برای خیزش همگانی مردم همچون دهه ی پنجاه آماده نماید.
باید چشم به آینده بدوزیم که آیا این وقایع به یک رفورم و تجدید نظر اساسی در خوانش های طالبانی و بنیادگرایانه از اسلام و قانون اساسی منتهی خواهند شد و یا سران رژیم آنچنان در برابر مطالبات مردمی با خشونت ایستادگی میکنند که مردم به چیزی بجز تغییر کلی قانون اساسی و تغییر رژیم رضایت نخواهند داد. بزرگی میگفت که آینده یک ملت را «خواست» و «قدرت» مردمان آن قوم تعیین میکنند. مهم نیست که اکنون زور و پول و قدرت و اسلحه و منابع و رسانه ها در دست کیست، قوی ترین اسلحه ها، خشم و خروش مردمان و مشتهای گره کرده شان است که هرگونه رژیم سرکوبگری را منکوب و هر طرح و برنامه ای را عقیم می کند.

اینها پیشگویی یا خوابهای آشفته نیست، این سیر تاریخی و سیر منطقی انقلابات است. کافی ست برای بررسی صحت این گفتار نگاهی به تاریخ انقلاب فرانسه و شوروی و ... بیاندازید.

برای جلوگیری از اطناب بیش از حد کلام، سخن کوتاه میکنم، هرچند که حتی کاهی از کوهی که در سینه دارم را بیان نکرده ام. در اینجا نه قصد دادن گزارشی از وقایع اخیر داشتم (که مسلما در اینمورد منابع خوبی در نت فراهم آمده) و نه بیان واقعیتهایی از عمق و گستردگی تقلبهای مشمئز کننده و برنامه های وقیحانه و کثافتکاری های دستگاههای حکومت (از وزارت کشور و شورا ی نگهبان گرفته تا تلویزیون و ... ) ، که هر کدام اینها مثنوی هفتاد من است. بلکه من هم همچون میلیونها نفر دیگر، شکواییه ای دارم مشتمل بر خروارها صفحه و حرف و سخن و مدرک و سند، بر علیه دشمنان آزادی و انسانیت و ضحاکان ماردوش، «کو دادگاه عادلی» که بر آن شکوائیه برم؟ کو دادگری که داد مردم بستاند؟ کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده خود را؟


وطن نام تو نام نامداران / همه فصل تو بادا نوبهاران / وطن سبزی، سپیدی سرخگونی / مبادا دشمنت را جز زبونی.

در بند 47/1 گاتها چنین می خوانیم: «در پرتو سپن تامینیو و وهیشتامنتگها، همچنین در پرتو رفتار نیک و گفتار نیک توام با اشا، برای چنین کسی اهورامزدا بخشد هواورواتا و امرتاتا به وسیله خشترا و ارمائیتی.»
ترجمه آذر گشسب: «کسی که در پرتو خرد مقدس و قلبی پاک، اندیشه و گفتار و کردارش نیک و با راستی و درستی هماهنگ باشد مزدا اهورا با توانایی و مهر خویش به او رسایی و جاودانی خواهد بخشید.»

بــه امیــد ایرانــی آزاد و آبــاد و سربلنــد و رهیــده از زیــر بــار دگــم ها و کــژی هــا و دروغ هــا.
مــا هنــوز در تــحــقــق هــمــان آمــوزه هــای ســه گــانــه ی (بوخت) ســه هــزار ســال پــیــش زرتــشــت مــوفــق نــبــوده ایــم!
پــنــدار نــیــک، گــفــتــار نــیــک، کــردار نــیــک.

ارسال توسط آته ئیست در 11/4/1388.

با درود.

سرکار کوشش در مورد گفتگویی که در نبود شما بین بنده و جناب رسالتی صورت گرفت نظری ابراز نمی کنید؟ در مورد «آفات اندیشگی» و «در باب مبحث ولایت فقیه» و ... جواب و پاسخی نمیدهید؟

همچنانکه قبلا هم عرض کردم بنده فقط به منظور شرکت در گفتگوی همین یک جستار پیرامون «ایران باستان ستیزی» و یا «ایران باستان گریزی» سران نظام ج.ا.ا وارد سایت شدم. در همان ابتدا هم قصد داشتم که یک خط سیر منطقی را با بررسی نقل قولی که توسط جناب آپادانا از آقای خامنه ای شده بود شروع کرده و پس از استخراج لوازم و ابعاد بحث از همان جملات منقول و ضمیمه کردن دیگر سخنان و جبهه گیری های لفظی و عملی در جمهوری اسلامی در این فقره، گفتگو را ادامه دهم تا به نتیجه ای درخور برسیم. لیکن بحث به مسائل دیگری کشیده شد. و در پایان به دین کوروش رسید. و البته ای کاش دوستان دیگر هم در بحث شرکت میکردند.

کوشش: "چرا منكر خداييد؟ آيا از همون اول منكر بوديد يا نه بعد از يه مدت خاص و يا يه دوره خاص اين اتفاق افتاد؟"
پاسخ آته ئیست: اگر مراد شما از تمایل به یک بحث جدید ، دست زدن به یک ماجرا جویی احیانا هیجان انگیز لفظی است، بنده به هیچ عنوان علاقه ای به شرکت درآن ندارم! اگر میخواهید صرفا از عقاید شخصی بنده مطلع شوید، باز هم معذورم! بنده هیچ دلیلی برای در میان گزاردن مکنونات قلبی خویش برای کسی نمی بینیم.
براستی شما تا کنون با یک «ملحد» به هر معنایی که خودتان از آن استنباط میکنید، برخورد و گفتگو و مباحثه نداشته اید؟ این سخن برای من چنان عجیب است که مثلا بگویید تا بحال فردی با محاسن سپید ندیده اید!
گو اینکه بنده یک سوال کلیدی را به میان می نهم و آن اینکه «آیا براستی تمام این میلیونها نفری که در برگه های ثبت احوال، دین خویش را اسلام و مذهبشان را شیعه معرفی میکند، مسلمان و موحد بوده و هیچکدامشان منکر خدا نیستند؟» اساسا «کدامیک ازآنان معنای همان سه اصل دینشان (توحید، معاد، نبوت) را می دانند؟»
اما اگر علاقه مندید که بحث وگفتگویی فعالانه در باب مسائل خداشناسی و پیامبر شناسی و ... با هدف بسط و گسترش و به اشتراک گذاری دانسته های یکدیگر و جرح و تعدیل و احیانا کنار نهادن عقاید پیشین و به نقد کشیدن عقلانی آموزه های دینی هستید، بنده میتوانم با پیش نهادن شرایطی به شما جواب مثبت بدهم. هرچند که نمیدانم از چنین بحثی چه چیزی ممکن است عاید یکدیگر و احیانا دیگران بکنیم. حتی در ظاهر امر ممکن است چنین گقتگویی برای ایمان و اعتقادات تقلیدی دیگران مضر باشد.

فعلا تنها کاری که باید انجام دهیم بستن همین بحث کنونی است. حداقل باید قبل از تصمیم برای آغاز گفتگوی جدید، تکلیف دو چیز را روشن کنیم، یکی فقره ی دین کوروش، و دیگر بحث اصلی تالار و پیش از ایندو، بنده در بحث جدید شرکت نخواهم کرد. پس از این دو مهم، اگر شما مصر باشید، بنده آمادگی خواهم داشت در صورت به توافق رسیدن بر سر چهارچوب و ابعاد و زمینه ی بحث، به موضوعاتی از قبیل «خداشناسی»، «معادشناسی»و «پیامبر شناسی» و ... بپردازیم. البته مشخص است که منظور این نیست که ما خود را در این موارد صاحبنظر میدانیم ولی لااقل آنقدر جسارت داریم که با همان خوانده ها و دانسته های اندک و نا پخته و عقل ناقص خویش پا در کارزار بگذاریم و سعی در بدست آوردن دیدگاهی معقولانه از دین بنماییم.

از شما میخواهم دلایل خویش را در مورد یهودی بودن کوروش بیان نمایید و فرمول {کوروش + یهود = پیامبر} را تبیین نمایید، هر چند در حد ایجاز و تلگرافی. البته در نبود شما جناب رسالتی هم در دفاع از نظرات شما به مواردی اشاره کردند ولی پس از پاسخ دهی بنده، بحث را ابتر رها کرده و ادامه آنرا را بر عهده شما گزاردند بنابراین قویا انتظار است که بحث را در نیمه راه رها نکنید.


اگر در باز کردن صفحه مشکل دارید، مي توانيد از امكانات ذيل صفحه براي باز و بسته كردن ليست پستها استفاده نماييد تا حجم صفحه كاهش يابد و يا ادامه ی بحث را تحت یک عنوان جدید ادامه دهید و آدرس آنرا در پایان این صفحه گنجانده و دیگران را نیز بدان صفحه جدید راهنمایی نمایید.

ارسال توسط آته ئیست در 29/4/1388.

با درود.


بنده لازم دیدم با ارسال جستاری دیگر، نظر نهایی خود را در مورد دین کوروش بیان نموده و به آراء برخی از محققان و صاحبنظران در اینمورد اشاره ی مختصری داشته باشم. البته بنده قصد داشتم که در صورت نیاز بصورت مفصل نظر پژوهشگرانی را که بدانها دسترسی داشته ام را بهمراه دلایلی که هر یک برای نظرات خویش اقامه نموده اند ذکر نمایم، لیکن بدلیل آنکه ادامه ی گفتگو در این انجمن بنا به دلایلی که خود میدانید(!) ناممکن شد، بنده صرفا به اختصار اشاره ایی به نظرات برخی پژوهشگران خواهم داشت.

در ابتدا نظر شخصی خود را نیز در مورد زرتشت و آموزه های او در «گاتها» بیان میکنم، و آن اینکه بنده زرتشت را پس از «بودا»، بزرگترین مبتکر و مصلح و پیشگام اندیشه ی دینی و اخلاقی در تمام تاریخ بشریت میدانم و تاثیر او را (بهمراه بودا) بر تفکر دینی، بسیارعظیمتر از پیامبران یهود و عیسی ناصری و محمد میدانم. البته مترقی ترین مصلح دینی و اخلاقی را همانا «بودا» دانسته و در سرتاسر تاریخ بشریت فردی به آزادگی و حریت و عظمت او ندیده ام. حتی آنگاه که آموزه های بودا را با زرتشت مقایسه نماییم، آنگاه به ناچار باید در برابر برخی از ویژگی های تعالیم بودا که پس از او دیگر توسط هیچ مصلحی تکرار نشد، سر تعظیم و تکریم فرود آورده و از بیان چنان آموزه های متعالی و مترقی در بیش از 2500 سال قبل، سر انگشت حیرت بر لب گزید. «عملگرایی» و «پوزیتویسم» در تعالیم بودا تنها در تعالیم زرتشت تکرار گردید (و حتی ادیان متاخرتر یهود، مسیح و اسلام نیز نتوانستند تا بدان حد به آن دست یابند)، اما «خدا نشناسی» ِ بودا، ویژگی ای بود که حتی زرتشت نیز با تمام عظمت خود نتوانست بدان دست یابد. و همین ویژگی هاست که تعالیم ناب بودا را بی بدیل نموده و آنرا بعنوان ذخیره ای برای تمام ادوار زندگی بشریت قرار داده است.

البته در اینجا مجال تبیین انقلابی که زرتشت در عرصه معرفت دینی و اخلاقی در اعصار تیره و تار و دور بشری انجام داد وجود ندارد. لکن بزرگترین تحولی که زرتشت مبتکر آن بود، طرح ایده ی «توحید» و اعتقاد به یک خدای واحد و غیر مادی می باشد که در فضای سنگین پولـیـتـئـیـسـم آن دوران، انقلابی عظیم در عرصه ی تفکر دینی بوده است. این انقلاب در ابتدای دورانی از تاریخ ادیان که «کارل یاسپرس» ِ فیلسوف، آنرا بنام «دوران محوری» می نامد، صورت گرفته است. «گاتها» اولین متنی می باشد که در آن آموزه ی «توحید» به صراحت و بصورت کاملا خالص و ناب مطرح شده ااین ایده ی زرتشت نقطه ی عطفی در تاریخ ادیان می باشد بطوریکه پس از آن، با چرخش مهمی در دین یهود مواجه هستیم و رفته رفته یهوه، خدای قوم یهود، به تدریج در اثر تاثیر پذیری از تعلیمات زرتشت از یک خدای قومی و قبیله ای، به یک خدای جهانی تبدیل میشود. با این توضیح که در اوان پیدایش دین یهود، یهوه صرفا یک خدای قومی و متعلق به قوم یهود بود بگونه ای که حتی برای او خیمه و قرارگاهی می ساختند و در جنگها برای آنکه به قوم یهود مدد برساند، پیشاپیش سپاه به حرکت در می آوردند. حتی در زمان سلطنت «سلیمان» که اوج قدرت تشکیلات یهودیه بود، برای یهوه معبد و مسکن و نشیمنگاه ساخته اند که هنوز آثار آن در فلسطین موجود است. پس از آنکه یهود از آموزه های زرتشت تاثیر پذیرفت و به توحید خالص نزدیک شد، عیسی ناصری از دل همین سنت برخواسته و سپس تر، محمد در شبه جزیره با بهره گیری از آموزه های زرتشت و یهود و مسیح و استفاده از ایده ها و تجارب آنها، اقدام به بسط شریعت خود نمود. بدین صورت مشاهده میشود که هر سه دین بزرگی که پس از زرتشت به ظهور رسیدند، وامدار همان تعالیم خالص و ناب و ابتکارات گرانبهای زرتشت هستند. هرچند دین زرتشت آنگونه که خود وی آنرا در گاتها عرضه کرد هیچگاه بطور مستمر و پر دامنه در جامعه پیاده نشد، اما از طریق تاثیر گذاری بر دیگر ادیان بزرگ، قرنهاست که بر دل و جان میلیونها میلیون انسان سایه افکنده و خواهد افکند.


نظرات محققین در مورد دین کوروش را می توان به دو دسته تقسیم نمود:

1- اغلب قریب به اتفاق محققین و صاحبنظران بر اساس شواهد و دلایل موجود، معتقدند که کوروش به مانند داریوش پیرو دین زرتشت بوده است. البته در اینجا منظور از دین زرتشت دقیقا همان آموزه هایی که زرتشت بیان نموده و امروزه در سروده های گاتها به دست ما رسیده است نمی باشد، بلکه بدون شک در اندک زمانی پس از زرتشت، آموزه ها و تعلیمات وی به دلایل مختلف به انحراف گرایید و علیرغم انقلاب عظیمی که زرتشت در دیدگاههای دینی ایجاد نمود، مجددا عقاید به سمت پولـیـتـئـیـسـم ماقبل زرتشت بازگشت و چنان شد که در طول اعصار بعد، دقیقا همان آموزه هایی را که زرتشت بر علیه آنها دست به رفورم دینی زده بود، بنام دین زرتشت تبلیغ کردند. به نظر بنده مهمترین و اصیل و ناب ترین سندی که میتوان بدون هیچگونه شک و شبهه ای آنرا متعلق به خود زرتشت دانست، همانا «گاتها» می باشد. با مطالعه گاتها میتوان گسترگی و عمق تحولات انقلابی که زرتشت در تفکر دینی پدید آورد را درک نمود. اما از طرف دیگر، بخشهای غیر گاتایی ِ اوستا را میتوان گویا ترین سند موجود از انحرافاتی که در تعلیمات ناب زرتشت رخ داده دانست و با بررسی اوستا میتوان از چگونگی نفوذ عقاید باطل و انحرافی و التقاط آن با دین زرتشت اطلاع یافت. بخش دیگری از ادبیات مزدیسنایی منحرف شده از رسالت اولیه ی زرتشت، منابعی است که در عهد خلفای عباسی تنظیم شده است. با این توضیح که پس از کمک ایرانیان به عباسیان در سرنگونی خلافت امویان، به پاس این خدمت، ایرانیان اجازه یافتند که به تنظیم مجموعه متون مذهبی خود بپردازند و بیشترین فعالیتها برای جمع آوری ادبیات مزدیسنایی، در زمان «مامون» انجام پذیرفت.
متاسفانه نفوذ این عقاید انحرافی در اوستا بگونه ای بوده که حتی محققان دوران اخیر را نیز گمراه نموده و برخی به غلط تصور کرده اند که تمام عقاید پولـیـتـئـیـسـم موجود در بخشهای غیر گاتایی ِ اوستا، سروده ی خود زرتشت بوده و یا از آموزه های او سرچشمه گرفته اند، حال آنکه بسیاری از آنها دقیقا همان عقایدی می باشد که زرتشت بر علیه آنها قیام نموده است. از اینگونه محققان که نتوانسته اند گاتها و دیگر بخشهای اوستا را از یکدیگر تفکیک نمایند، میتوان به «نیبرگ» و «موسی جوان» و... اشاره نمود.

بعنوان نمونه گوشه ای از دیدگاه انحرافی موسی جوان را بنگرید:
«از مطالعه در مندرجات کتاب اوستا واضح و روشن می شود که زرتشت مانند دین قدیمتر ایرانیان و یا مانند ادیان دیگر زمان خود خدایان متعدد را می پرستید و این خدایان را از میان ستاره ها و موجودات آسمانی انتخاب نموده بود. یکی از آنان موسوم به هرمزد یا اهورامزدا را که در ایران افزونتر از خدایان دیگر پرستیده میشد به مقام بزرگ خداوندی رسانیده. در دین زرتشت آسمان اعلا در بالای ستاره ها، بهشت برین و مسکن خدایان به شمار رفته و سر چشمه و کانون روشنایی و آب و آتش و خاک در آسمان قرار گرفته است. هرمزد خدای روشنایی، آذر پسر وی خدای آتش، اسفندیارمذ دختر هرمزد خداوند زمین، ارت دختر دیگر وی خدای ثروت، ستاره ی ناهید خدای رودها، اپام نپات خداوند آب، ستاره ی تیر یا تشتر خدای باران و مهر و بهرام و ماه و خورشید از خدایان جلیل القدر زرتشت محسوب شده اند و این خدایان را وی در اوستا به لفظ ایزد و یزدان و بعضی را به واژه ی بغ به معنی خداوند نامیده و همه ی آنان در جنگ و ستیز بر ضد اهریمن و دیوها با یکدیگر همکاری می کنند و در این همکاری نیز همچنانکه برخی از آنان به درگاه اهورامزدا خدای بزرگ استغاثه کرده و از وی یاری طلبیده اند، هرمزد نیز در نوبت خود به درگاه بعضی از آنان راز و نیاز برده و از آنان استمداد نموده است.»
«تاریخ اجتماعی ایران باستان / تالیف: موسی جوان / نشر علم / چاپ 1386 / صفحه 329»

حتی در اعصاری، این ادبیات ِ انحرافی ضربه ی شدیدی به دیدگاه محققان و اندیشمندان غربی در مورد شخصیت و آموزه های زرتشت وارد نمود که از آن نمونه میتوان به قضیه ترجمه ی تفسیر پهلوی اوستا توسط «انکتیل دوپرون» در اواخر سده ی هفدهم میلادی بعنوان آموزه های زرتشت اشاره کرد. شخص شهیری مانند «ولتر» که زرتشت را بعنوان مصلحی که خیلی قبلتر از مسیح به اصلاح اخلاق و روابط بشری دست زده است، میشناخت، پس از مطالعه این ترجمه چنین نوشت: «آنچه که با نام دین زرتشت ارائه شده ارزش آشغال و خاکروبه را دارد».
یا مثلا «گوته» بر اثر مطالعه همین ترجمه، در «دیوان شرقی» خود، به زرتشت شخصیت یک جادوگر و ساحر داده که در حال خواندن اوهام و اوراد اسرار آمیز در مقابل آتش به خوردن گوشت قربانی و نوشیدن هااوما می پردازد.

این برداشتهای اشتباه از آیین زرتشت، تا زمانیکه گاتها از دیگر بخشهای اوستا و ادبیات مزدیسنایی تفکیک نشده بود، ادامه داشت. و پس از آنکه دانشمندان و پژوهشگرانی مانند مولتون، میلز، لومل و ... از اوایل قرن بیستم عظمت پیام زرتشت را آشکار ساخته و کوشیدند گاتاها را بدون ارتباط به اوستای متاخر توجیه نمایند، این پیگیری دنبال گردید.

و چنان شد که «تاگور» متفکر و شاعر شهیر هندی و برنده ی جایزه ی نوبل چنین نوشت: «زرتشت پس از رسالت خویش از همه مراسم ظاهری و قربانیهای خونین و نثار سوما (هوما) و غیره که قبل از او در ایران معمول بود رویگردانید و بطوریکه پلوتارک نیز می نویسد مردم را تعلیم داد که هیچ فدیه و نیازی جز سپاس و کردار نیک در درگاه اهورامزدا پذیرفته نمی شود. این اقدام زرتشت نه تنها نمونه ای از شجاعت و اراده ی قوی است، بلکه درجه ی معرفت او را به حقیقت کامل نشان میدهد. زرتشت بزرگترین پیامبری است که در آغاز تاریخ بشریت ظهور نموده و به وسیله ی فلسفه خویش انسان را از بار سنگین مراسم ظاهری آزاد ساخته است. او با کمال جدیت در بر انداختن این خرافات کوشیده و اساس مذهب خود را بر تعالیم اخلاقی نهاده است.»


باری، از میان محققان و خاورشناسانی که کوروش را زرتشتی دانسته اند، میتوان به «هینتس»، «میلز»، «ادوارد مایر»، «مولتون»، «لومل»، «هرتسفلد»، «هرتل» و «گیمن» و... اشاره نمود. بنده در ذیل نقل قولهایی از برخی از آنان بعنوان گواه و نمونه این مدعا و در حدی که این ارسال چندان طولانی و دشوار-خوان و مطول نشود، ارائه میدهم. نظر تمام این دانشمندان مشابه یکدیگر می باشد. در صورت نیاز جهت حصول اطلاع دست اول از جزئیات نظرات و دلایل و پژوهشهای این محققان، لطفا به کتب خود آنان مراجعه نمایید.

نقل قول از هینتس: «با آثاری که از کوروش باقی مانده به خوبی میتوان درباره ی نظریات او قضاوت کرد و آنها را بازسازی نمود. این مدارک به ما نشان میدهند که تا چه حد عمیقی تعلیمات زرتشت در شخصیت این فرمانروای قلمرو جهانی اثر گذاشته است. ... تعلیمات زرتشت در کوروش و داریوش اثر اساسی گذاشته بوده است. این تعلیمات به آنها شخصیت داد و به وسیله آنها جهان آن روز را به درجه ای از عظمت اخلاقی آشنا ساخت که تا آن زمان هرگز شناخته نشده بود. برای اولین بار در قلمرو ایرانیان مردم پی بردند که تولرانس مذهبی چه مفهومی دارد.»

نقل قول از میلز: «کوروش یکی از پرستندگان بزرگ مزدا بود که در سایه مشیت الهی سراسر تاریخ متاخر قوم یهود را تعیین کرد. زیرا اگر کوروش مزداپرست این قوم را به سرزمین اصلی باز پس نمی فرستاد، نه نبی های بعدی در بیت المقدس به رهنمایی مردم می پرداختند و نه عیسی در بیت اللحم بدنیا می آمد».

نقل قول از ادوارد مایر: «داریوش با اعتقاد به اهورامزدا وابستگی خود را به دین زرتشت مسلم ساخته و کوروش نیز اگر زرتشتی نمی بود می بایستی در زمان داریوش مذهب نو به عنوان یک تحول ظهور کرده باشد که از این تحول بزرگ اثری نیست».

2- برخی دیگر از محققین، در زرتشتی بودن کوروش تشکیک کرده و معتقدند که با اطلاعات فعلی، قادر نیستیم به طور قطع و یقین، دین کوروش را مشخص نماییم و گاها نیز دلایلی بر زرتشتی نبودن کوروش اقامه کرده و برخی نیز او را پیرو ادیان شرک آلود و پولـیـتـئـیـسـم دانسته اند. اما هیچ یک از این صاحبنظران هرگز دلیلی قطعی و بدون تردید در مورد جهود بودن کوروش ارائه نکرده اند يا لااقل بنده هرگز در نظرات افرادي كه در اينجا نام برده ام، چنين مطلبي را ملاحظه نكرده ام. از محققینی که چنین نظری ابراز کرده اند، میتوان به «نیبرگ»، «هارولد لـّـمب»، «شـِـدر»، «دکتر عبد الحسین زرین کوب»، «موسی جوان» و ... اشاره نمود که در زیر شاهدی از نظرات آنان ارائه میشود:

نقل قول از هارولد لـّـمب:
«داریوش زرتشتی مومنی بوده و در نوشته های خود، نام اهورا مزدا و سایر الهه ها را برده، ولی کوروش در کتیبه های معدودی که در دست است، از آن قبیل مطالب ندارد. می دانیم کتیبه استوانه معروف او به منظور تبلیفات در موقع اردوکشی به بابل خدای بابلی (مردوک) را ستایش کرد. و این اختلاف دینی بین دو هخامنشی بزرگ، اسباب تعجب محققین گشته، ظاهرا کوروش با پیروان زرتشت که بیشتر در مشرق ایران منتشر بودند، فبل از اواسط سنش مصادف نشده بود. شاید از لحاظ عقیده، طبق عقاید آریاییهای قدیم مشرک بوده باشد. ولی به نظر می آید داریوش با عقیده زرتشتی بزرگ شد، با اینهمه کوروش باید با زرتشتیانی تلاقی کرده باشد.»
«کوروش کبیر / هارولد لمب / ترجمه دکتر رضازاده ی شفق / نشر علم / چاپ 1382 / صفحه 371»

نقل قول از شدر: «از روی کتیبه های کوروش و داریوش نمیتوان به مذهب آنها پی برد.»

نقل قول از زرین کوب:
«در واقع با آنکه بعضی محققان، پادشاهان هخامنشی را لااقل از داریوش به بعد زرتشتی پنداشته اند هنوز در قبول این نظریه تردید بسیار هست، بیشتر چنان به نظر می رسد که آیین این سلسله - یا در واقع آیین آریاهای غربی درین عصر - همان آیین آریایی یا ایرانی قدیم قبل از ظهور زرتشت بوده باشد که هنوز از جانب وی اصلاح و تجدید نظری در آن صورت نگرفته بوده است. و بهر حال تا وقتی دلایل کافی و غیر قابل تردید درین باره به دست نیاید، باید قبول کرد که پادشاهان هخامنشی {و از جمله کوروش} به رغم شباهتهایی که بین عقاید آنها با بعضی تعالیم منسوب به زرتشت هست، آیین زرتشتی نداشته اند.»
«روزگاران ایران / عبد الحسین زرین کوب / نشر سخن / چاپ 1374 / صفحه 285»

بــــــــــــــــــــــــــــــــــدرود.

ارسال توسط kushesh در 1/5/1388.

تشکر و ممنون از آقای آته ئیست. خسته نباشید.

تنظیمات نمایش نظرات

روش مورد نظر خود را برای نمایش نظرات انتخاب نموده و گزینه "ثبت تنظیمات" را انتخاب کنید تا تغییرات اعمال شوند.