بردگى در اسلام
شبهه بردگى ، ناپاکترین شبهه اى است که کمونیستها در گمراه ساختن جوانان ، دست آویز مى کنند و برّنده ترین حربه اى است که در سست نمودن عقاید نسل جوان به کار مى برند، مى گویند اسلام اگر با هر زمانى سازگار بود چنانکه رهبرانش ادعا مى کنند هرگز «بردگى» را مباح نمى کرد و به رسمیت شناختن بردگى ، بهترین دلیل است که اسلام براى مدت محدودى نازل شد و پس از انجام وظیفه خود، در ردیف آثار تاریخى و سنن باستانى قرار گرفت . بدیهى است که در اینجا براى هر جوان با ایمانى ، پاره اى شکها و تردیدها خودبه خود عارض مى شود که چگونه اسلام ، بردگى را به رسمیت شناخته ، این دینى که بدون تردید از جانب خدا نازل شده و در صدق و صحتش جاى شبهه نیست و قطعا براى خیر بشریت آمده و با تمام ادوار زندگى سازگار است ، چگونه بردگى را قانونى دانسته ، آنچنان دینى که براى برقرارى مساوات کامل قیام کرده و همه افراد بشر را در یک اصل مشترک یکسان مى داند و با همه آنها روى این اصل مشترک رفتار کرده ، چگونه بردگى را پاره اى از نظام خود قرار داده و درباره اش قانون تصویب نموده است . آیا اراده خدا این بوده که بشر همیشه به دو گروه مالک و مملوک تقسیم شود؟ آیا واقعا خواسته پروردگار عادل در جهان همین است ؟ آیا خداوند راضى مى شود بشرى که در شاءنش : (وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنى آدَمَ...)(186) صادر نموده ، گروهى از آن ، مانند کالاى بازرگانى به بازار خرید و فروش عرضه شود؟ چنانکه حال بردگان همین است و اگر خدا به این امر راضى نیست ، پس چرا در قرآنش به صراحت شراب ، قمار، ربا و سایر چیزها راحرام کرده اما درباره الغاى بردگى ، حکمى صادر نکرده است ؟ البته هر جوان با ایمانى یقین دارد که دین اسلام حق است ، ولى مانند ابراهیم خلیل در جستجوى اطمینان بیشترى مى باشد، وقتى که از وى سؤ ال شود آیا باور ندارى که اسلام حق است ؟ مى گوید: چرا! من مى خواهم اطمینان بیشتر به دست آورم و آرامش قلب بیشترى مى خواهم . اما آن جوانى که عقل و عقایدش را استعمار، فاسد کرده ، صبر نمى کند که حق آشکار شود، بلکه چون دایم اسیر هوا و هوس است بدون تحقیق مى گوید اسلام نظام فرسوده اى است ، زمانش گذشته و وظیفه خود را انجام داده و مقاصدش را به پایان برده است .
اما کمونیستها و بخصوص مدعیان مقام بى اساس علمى آنان درس خود را در مکتب رهبران کج رفتارشان فرا مى گیرند و ادعاى خود رامافوق علوم نمودار مى سازند و خیال مى کنند که تازه به یک حقیقت بى پایان رسیده اند که دیگر جاى بحث و گفتگو نیست و این ادعاى دروغین همان عقاید محکوم ماتریالیستى است که زندگى بشریت را به مراحل اقتصادى قهرى معدودى تقسیم مى کند و آن مراحل ضرورى به ترتیب ذیل است :
1 - اشتراکى ابتدایى . 2 - دوران بردگى . 3 - دوران تیول . 4 - رژیم سرمایه دارى . 5 - سیستم اشتراکى دوم که در قاموس کمونیزم پایان عالم است .
پیروان این نظام معتقدند: تمام نظامها و همه عقاید و افکار که تاکنون بشر با آنها آشنا شده از یک رشته حالات اقتصادى منعکس شده و یا از یک سلسله جهش و تحولات اقتصادى همزمان خود پدید آمده که با زمان و علل محیط خود، سازگار بوده و با عصر آینده اى که مسلما بر پایه اقتصاد نوین پى ریزى مى گردد سازگار نخواهد بود و از این جاست که تاکنون در عالم هیچ نظامى دیده نشده که با همه ادوار زندگى بشر سازگار باشد. آنان مى گویند هنگامى که اسلام آمد، دنیا تازه به آخر عصر بردگى و اول دوران تیول رسیده بود، بنابراین ، قوانین و عقاید و نظام آن نیز مناسب همین قسمت از تحولات اجتماع بوده که به ناچار نظام بردگى و آیین تیول را به رسمیت شناخت ؛ زیرا از محیط قدرتش بیرون بود که بر تحولات اقتصادى همگام خود سبقت گیرد و یا قانون و نظام جدیدى بیاورد که هنوز امکانات اقتصادى براى پذیرفتن آن آماده نشده بود و بزرگترین دلیل گروه کمونیزم این است که «کارل مارکس» رهبر و پیشواى عالى مقام آنان گفته که پیدایش این گونه نظام درعالم ، امکان پذیر نیست . این بود خلاصه شبهه کمونیستها درباره بردگى در اسلام .
اکنون ما مى خواهیم قبل از آنکه به معرکه غبارآمیز کمونیستها و پیروانشان وارد شویم ، موضوع «بردگى» را در حدود حقیقت تاریخى و جغرافیایى و از نظر اجتماعى و روانى به دقت بررسى کنیم ؛ زیرا وقتى که از این راه به حقیقت پى بردیم و اصل مطلب را به دست آوردیم ، دیگر نه از دانشمندان ادعایى کمونیستها باک داریم و نه از جنجال پیروان کج اندیش آنان مى ترسیم .
امروز که در قرن بیستم به موضوع بردگى نگاه مى کنیم و آن را در شعاع جنایاتى که در عالم انسان فروشى انجام مى شد مورد دقت قرار مى دهیم و آن رفتار وحشیانه اى که تاریخ در عصر امپراطورى روم ثبت کرده با فکر مطالعه مى کنیم ، آن را یک کار وحشیانه و یک جنایت بس ناجوانمردانه مى بینیم و احساس مى کنیم که وجدان ما هرگز نمى تواند این گونه رفتار ضد بشرى را کار خردمندانه و مشروع بشمارد. سپس از این لحاظ تحت تاءثیراحساسات قرار گرفته و روى اصل عاطفه بشریت ، خود به خود به تعجب مى گوییم که اسلام چگونه بردگى را به رسمیت شناخته است . در صورتى که همه برنامه ها و قوانین آن متوجه این است که بشر را از تمامى قیدهاى بردگى در هر قیافه و رنگى که هست آزاد سازد و از شدت ناراحتى و سوزش احساسات ، بدون در نظر گرفتن امکانات ، آرزو مى کنیم که اى کاش اسلام قلب ما را راحت وعقل ما را مطمئن مى ساخت و با بیان صریح ، بردگى را قدغن مى کرد. آرى باید اینجا در مقابل حقایق تاریخ اندکى توقف کنیم و به موضوع بردگى دقت لازم به عمل آوریم ؛ زیرا آن وقت خواهیم دید آن جنایتها و وحشیگریها که در امپراطورى روم درباره بردگان انجام مى گرفت ، هرگز تاریخ اسلام آنها را به رسمیت نشناخته است .
ساده ترین مطالعه و کمترین دقت به زندگى بردگان در امپراطورى روم مى تواند ما را به سوى آن تحول بزرگى که اسلام در وضع آنها به وجود آورده هدایت کند. حتى به فرض غلط اگر بگوییم که نسبت به آزادى آنان هیچ گونه اقدامى نکرده است ، آرى به طور عموم «برده» در قاموس امپراطورى روم غیر از بشر بود، واقعا موجودى بود خارج از صف بشریت و از حقوق انسانیت هیچ گونه بهره اى نداشت و با این وصف ، همه وظایف سنگین و کارهاى توان شکن را به عهده داشت . هم اکنون اول لازم است بدانیم که این گروه محروم از ارزش انسانیت ، از چه راهى و به چه علتى به این کشور فساد آلود وارد مى شدند. واضح است که از طریق جنگهاى خونین و لشکر کشیهاى رومیان تمدن ساز به این دیار کشانده مى شدند. همان جنگهایى که هرگز براى پیشرفت فکرى و تثبیت آیینى نبود، یگانه علت این جنگها این بود که دیگران باید براى مصلحت کشور باستانى روم ، استعمار شوند. براى این بود که غارتگران روم در ناز و نعمت و در نهایت عیاشى و خوشگذرانى به سر ببرند، لباسهاى فاخر به تن کنند و از لذتهاى گوناگون و از حمامهاى سرد و گرم استفاده نمایند. براى این بود که انواع غذاهاى رنگارنگ و گوارا، در سفره رومیان چیده شود و نجیب زادگان رومى ، غرق در فسق و فجور گشته از شرابهاى گوناگون و بزمهاى عیش و طرب و زنان زیباروى مه پیکر و از جشنها و شب نشینیهاى باشکوه بهره مند گردند و به ناچار رومیان در تاءمین این گونه زندگى ، از اسارت دیگران استفاده مى کردند و براى آسایش وحشیانه خود از مکیدن خون دیگران لذت مى بردند.
بلى بهترین شاهد سخنم کشور باستانى مصر است هنگامى که در تصرف رومیان بود و قبل از آنکه اسلام آن را از چنگال جنایتکار آنان نجاتش دهد؛ زیرا کشور مصر، همیشه براى امپراطورى روم مانند یک مزرعه پیش خرید بود، به هر نحوى که هوسش اقتضا مى کرد اموال و ثروت آن را به تاراج مى برد. آرى از روز اول ، استعمار روم از این شهوترانى پلید متولد شده و به آداب و رسوم آن خو گرفته بود و بدیهى است که بردگى نیز یکى از محصولات شوم این استعمار جفازاده بود. اما بردگان در سایه این رفتار وحشیانه یک نوع موجوداتى بودند. همان طور که در گذشته بیان شد، از مزایاى هستى و حقوق انسانیت بى نصیب ، دائم در مزرعه ها به کار مشغول بودند و براى اینکه فرار نکنند زنجیرهاى سنگین کنترل به پاى آنان مى بستند، به طورى که از کار باز ندارد و از فرار جلوگیرى کند و خوراک و غذا به اندازه اى مى دادند که فقط زنده بمانند و کار کنند، نه براى آنکه حق غذا خوردن داشتند، حتى به قدر چهارپایان ونباتات ، بلکه فقط براى بهره بردارى و استفاده و هنگام کار در اثناى عمل با تازیانه ها به هرسو رانده مى شدند، نه براى آنکه جرمى را مرتکب شده اندبلکه فقط براى اینکه نجیب زادگان رومى و یا نمانیده آنان از آزار و شکنجه این مخلوق خارج از صف انسانیت ، لذت ببرند. سپس هنگام استراحت ، آسایشگاه آنان بیغوله هاى متعفن و تاریک بود، در گودالهایى که محل سکونت موشها و سایر حشرات موذى بود، سکونت داشتند و اغلب در این گودالهاى ظلمانى با زنجیرهاى کنترل که در پا داشتند عددشان به پنجاه نفر مى رسید، فاصله دو نفر برده به اندازه دو راءس گاو نبود که در محل زندگى حیوانات براى گاوها آماده مى کنند ولیکن جنایات توحش آمیز رومیان بازهم دلخراش تر از آن بود که به توصیف آید و این خود بهترین دلیل است که چه توحش عجیبى گریبان طبیعت امپراطورى کهنسال روم و نجیب زادگانش را گرفته بود، همان وحشیگرى اى که اروپاى تازه به دوران رسیده امروز، از رومیان ارث برده و با قیافه حق به جانب در استعمار و بردگى مردم بى وسائل و ملل ناتوان به کار مى برند.
شمه اى از این جنایات بى شرمانه این بود که رومیان ، میدانهاى مبارزه براى بردگان بى پناه آماده نموده و با شمشیرهاى برنده و نیزه هاى جگر شکاف ، آنان را مسلح مى کردند و خود در اطراف این میدانها دور هم حلقه مى زدند، رجال مملکت و ارکان دولت و گاهى خود امپراطور نیز در آن اجتماع ضد انسانى شرکت مى جستند تا مبارزه حقیقى بردگان را از نزدیک تماشا کنند و بینند که این موجودات بى پناه چگونه با هم مصاف مى دهند و چگونه ضربات شمشیرها و سرنیزه ها بر بدن بى دفاع آنها وارد مى آید و چسان از جان گذشتگان این میدان استعمار، بى پروا یکدیگر را با شمشیرهاى بران و نیزه هاى جان ستان ، قطعه - قطعه مى سازند، بلکه هنگامى که یکى از مبارزان بر حریف خود پیروز شده و جسم بى روحش را آغشته به خون ، نقش بر زمین مى کرد، شادى و سرور تماشاچیان با انصاف تکمیل و به حد اعلا مى رسید، فریادها به هوا برمى خاست و تحسین بلند مى شد و دستها براى تهییج سایر مبارزین که هنوز با جان خود بازى مى کردند به هم مى خورد، صداى کف زدن و خنده هاى سعادتمندانه حضار فضا را پر مى کرد!! این بود شمه اى از داستان رقت بار بردگان در امپراطورى متمدن آن روز و با این بیان ، دیگر احتیاجى نداریم که از وضع قانونى بردگى و برده فروشى سخن بگوییم و از آزادى مالک در بهره بردارى و در آزار دادن و کشتن آنها بدون اینکه آن بیچاره حق شکایت و یا ناله داشته باشد گفتگو کنیم . و اگر احیانا از فشار درد ناله و یا شکایت مى کردند، گوش کسى به ناله آنان بدهکار نبود و مقام صالحى نیز براى رسیدگى به شکایت وجود نداشت .
اما در سایر کشورها مانند ایران و هندوستان ، رفتار مردم با بردگان از نظر تضییع حقوق انسانیت و تحمیل کارهاى توان شکن چندان اختلافى با امپراطورى روم نداشت ، چرا، گاهى از نظر شدت و ضعف در این بلاد اندک تفاوتى دیده مى شد سپس در این محیط پر از فساد و در این زمان تاریک اسلام آمد. آمد تا انسانیت از دست رفته این بشر بى پناه را به خود باز گرداند. آمد به هر دو گروه مالک و مملوک بگوید همه شما پاره تن یکدیگرید. آمد که به آدم فروشان بگوید هر کس بنده خود را بکشد او را مى کشیم ، هر کس عضوى از اعضاى برده خود را از تن جدا کند از وى قصاص مى گیریم . آمد که اصل وحدت و منشاء و سرنوشت انسان را براى او بیان کند و با آواز رسا بگوید اى برده فروشان ! و اى غارتگران ناموس انسانیت ! اى بردگان ! و اى غفلت ربودگان وادى بردگى ! شما همه فرزندان آدمید و آدم از این خاک تیره به وجود آمده . اسلام آمد تا بیان کند که هیچ مالکى را به عنوان مالکیت بر بنده خویش برترى و فضیلت نیست ، بلکه فضیلت و برترى فقط در تقوا و پاکدامنى نهفته است . اسلام آمد تا اعلام کند که اى اهل جهان ! بدانید عجمى را بر عرب و عربى را بر عجم ، سیاهى را بر سرخ و سرخى را بر سیاه پوست حق تقدم نیست مگر با تقوا و پرهیز از کردار زشت .
اسلام آمد تا به گوش برده فروشان برساند که با زیردستان خود خوش رفتارى و در حق (187) پدر و مادر نیکویى نمایید. پیوند قرابت را محترم بشمارید و از یتیمان و بیچارگان دستگیرى کنید و حق همسایگان دور و نزدیک را پایمال منمایید، دادرس درماندگان باشید. و بربندگان خود حقوق انسانیت عطا کنید، کبر و غرور نورزید، حیله و تزویر به کار نبندید؛ زیرا خداى توانا حیله گران و فخرفروشان را دوست ندارد. اسلام آمد تا به جهانیان بگوید که روابط مالک و مملوک رابطه آقایى و نوکرى نبوده و ارتباط تسخیر و حقارت نیست ، بلکه علاقه پیوندى و برادرى است و بنابراین مالک و مملوک و غلام و کنیز در نظر اسلام اهل یک خانواده اند. حتى اجازه ازدواج آنان نیز احتراما بایداز مالک گرفته شود که به جاى پدر محسوب است . قرآن مى گوید کسى که قدرت مالى ندارد(188) با زنان آزاد وپاکدامن ازدواج بکند، نباید بى همسر بماند، از دوشیزگان با ایمان خود که کنیزان و بردگان شمایند به همسرى خود انتخاب کنید، همه شما چه مالک و چه مملوک ، پاره تن یکدیگرید، کنیزان را از اهل و صاحبان آنها خواستگارى کرده و با آنها ازدواج نموده و حقوق آنها را به نحو احسن بپردازید.
پیامبر اسلام مى فرماید: مالک و مملوک ، برادرند. و باز مى گوید با بردگان زیر دست خود برادرانه رفتار کنید، هرکس برادر همنوعش به عنوان برده زیردستش قرار بگیرد، باید از غذاى خود به او بدهد و مانند لباس خود لباسش بپوشاند. کارهاى خارج از قدرتشان را به آنان واگذار نکنید و در کارهاى سنگین آنان را یارى نمایید. و براى اینکه حال این گروه دلشکسته را بیشتر مراعات کند، پیامبر بزرگ اسلام مى فرماید: «مبادا کسى به بنده خود بگوید این غلام و یا کنیز من است بلکه باید بگوید این دختر و پسر جوان من است». چنانکه این احساسات پاک ، وجدان «ابوهریره» یک فرد معمولى مسلمان را چنان پر کرده بود که وقتى مى بیند کسى برمرکبش سوار و غلامش در پشت سرپیاده مى رود، فریاد مى زند: او را هم سوار کن مگر برادرت نیست ، مگر روحت با روح وى فرق دارد. بلى این نمونه که از رفتار اسلام درباره بردگان بیان شد، در برابر دریاى حسن سلوک آن ، خیلى اندک و ناچیز است .
ولى شایسته است که قبل از رسیدن به فصل آینده ، میزانى که اسلام براى بردگان در این فصل معین کرده بیان کنیم . پیش از این گفتیم که این طایفه در جامعه آن روز هیچ گونه ارزشى نداشتند و در پرتو عنایت اسلام ، در صف بشریت قرار گرفتند. و در این نظام ، روح مالک و مملوک مساوى اعلام شد، در صورتى که سایر ملتها هنوز جنس برده را غیر از جنس مالکش مى شناختند و معتقد بودند که برده موجودى است که فقط براى بندگى و ذلت آفریده شده و از این جهت بود که هرگز وجدانشان از شکنجه و آزار و کشتن و سوزاندن و سایر کارهاى ضد انسانى و تحمیل وظیفه هاى توان شکن ، ناراحت نمى شد. در این محیط پر از فساد بود که اسلام به دادرسى بردگان شتافت و آنان را از این منجلاب پست وحشیت ، به مقام کریمانه برادرى و نوع پرورى ارتقا داد، نه تنها در عالم ظاهر و خیال ، بلکه در عالم واقع و حقیقت نیز با شهادت تاریخ که تاکنون کسى حتى صلیبیون متعصب اروپایى انکارش نکرده اند که حسن رفتار اسلام با بردگان در صدر اول ، به حدى از انسانیت رسید که آن روز در تمام جهان بى سابقه بود، خوشرفتارى به جایى رسید که آزادشدگان اغلب راضى نبودند که از خانواده صاحبان خود جدا شوند و حال آنکه دیگر داراى آزادى اقتصادى بودند و مى توانستند به خوبى مشکلات زندگى را متحمل شوند؛ زیرا مسلمانان در پرتو پرورش اسلام آنان را جزو خاندان خود قرار داده بودند، دیگر روابط آنها مانند روابط خانوادگى شده بود. در سایه کوشش و عنایت اسلام ، بردگان ، هستى از دست رفته خود رابازیافته و انسانیت خود را از نو آغاز کردند. و در پرتو قانون اسلام ، داراى احترام و سعادت شدند. دیگر قانون اجازه نمى داد کسى زبانا و عملا به حقوقشان تجاوز نماید. اما زبانا پیامبر ارجمند اسلام اکیدا ممنوع کرد که دیگر آقا، بنده خود را بنده خطاب نکند و امر فرمود که باجمله هایى که ذلت بندگى را از پیشانى آنان پاک کرده و مشعر بر محبت خانوادگى باشد، خطاب کنند و در توجیه این مطلب به برده فروشان چنین فرمود که خداوند شما را برآنان مالک و مسلط قرار داده ، اگر مى خواست با قدرت خود آنها رابر شما مسلط مى کرد، پس باید بدانید که بردگى یک علت خارجى است که بر جامعه بشریت عارض شده و آنان را به ذلت بردگى گرفتار نموده ، ممکن است روزى چرخ برگردد و آنان بر مالکان امروز خود مالک شوند. پیامبر بزرگ اسلام با این بیان حکیمانه از تکبر و غرور مالکان برده کاسته و همه را به سوى عاطفه بى پایان انسانیت که همه را باهم مربوط مى سازد رهبرى نمود. در نتیجه نیروى دوستى و محبت چنان قوى شد که رابطه برادرى همه جا برآن جامعه مختلط از آقا و برده فرمانروایى کرد.

