ملحقات چاپ چهارم

ولایت فقیه و مدرک آن
س :مساءله ولایت فقیه که اساس حکومت جمهورى اسلامى ایران است ودراصل 5 قانون اساسى ذکر شده ، حقیقت و دلیل آن را بیان فرمایید؟
ج :در قرآن مجید، سوره نساء، آیه 59 چنین مى فرماید:
(یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُوااللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِى الاَْمْرِ مِنْکُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فِى شَى ءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى اللّهِ وَ الرَّسُولِ اِنْ کُنْتُمْ تُؤ مِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الا خِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ اَحْسَنُ تَاءویلا).
«اى کسانى که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید فرستاده خدا و صاحبان امر را و هرگاه در چیزى نزاع کردید آن را به خدا و رسول خدا ارجاع دهید، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید این براى شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است».
تکرار جمله «اطیعوا» دلالت دارد بر اینکه دو نوع اطاعت واجب است ، اطاعت خداوند در قوانین و احکام عبادى ، مانند نماز، روزه ، حج و احکام سیاسى و اجتماعى مانند جهاد و حدود، قصاص و قضا که کلیات آن را در قرآن مجید بیان فرموده و تفصیلش را به رسول اکرم و ائمه معصومین (علیهم السّلام ) واگذار فرموده است ، همانطورى که فرموده :
«و نازل نمودیم قرآن را بر تو تا براى مردمان آشکار سازى آنچه به سوى آنان فرو فرستاده شده است».(161)
و همچنین فرموده : «پس از اهل ذکر (دانایان ) بپرسید اگر نمى دانید».(162)

قبول ولایت از شرایط ایمان است
نوع دوم از اطاعت واجب ، اطاعت از رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله ) در امامت و رهبرى امت و مرجعیت مسلمین در مسائل مختلف دینى و اجتماعى و اجراى احکام سیاسى اسلام است ، این ولایت و حکومت که حق خداوند است چون مالک و خالق همه است به پیغمبرش واگذار فرموده است ، پیغمبر معصوم است و هرگز از روى هوا و هوس حکم نمى کند. قبول ولایت و حکومت پیغمبر(صلّى اللّه علیه و آله ) را شرط تحقق ایمان مى داند و مى فرماید:
«پس نه چنین است به پروردگارت سوگند! که ایمان نیاورند تا تو را در درگیریهاى میان خود داور قرار دهند سپس در خودشان زحمتى از آنچه تو حکم کردى نیابند و تسلیم باشند براى داورى تو تسلیم بودنى (نیکو».(163)
حکومت و داورى حق ویژه پیغمبر(صلّى اللّه علیه و آله ) است و مؤ منین وقتى ، راستى به او گرویده اند که علاوه بر مراجعه داوریها به او هنگام حکم کردنش نیز چون و چرا نکرده حتى در دلشان نیز تسلیم باشند؛ چون از پیش خود به نفع یکى و ضرر دیگرى داورى نفرموده بلکه به دستور الهى و مطابق قوانین خداوند داورى کرده است .
به هر حال ، آن حضرت ، رسول بود تا وحیهاى الهى را به مسلمین برساند و احکام اسلام را برایشان بیان فرماید و به علاوه امام مسلمین بوده و آنها را رهبرى مى فرمود و امور اجتماعیشان را سرپرستى مى کرد تا رحلت فرمود.

جاهل به امام زمان و مردن جاهلیت
پس از رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله ) هر دو نوع اطاعت تا روز قیامت واجب است ؛ یعنى همان طورى که اطاعت از تمام قوانین و احکام اسلام در هر دوره و زمانى واجب است ، همچنین اطاعت از امام واجب الاطاعه هر زمانى تا قیامت واجب است و در حدیث متواتر بین شیعه و سنى از رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله ) چنین رسیده : «کسى که بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد (آن امام که واجب الاطاعه بوده ) مرده است بمانند مردن جاهلیت».(164)
یعنى در اسلام (و مسلمان ) نمرده است ؛ زیرا کسى که رهبر الهى را نشناسد و تابعش نشود،خواهى نخواهى پیرو کسى مى شود که نفسش مایل است و امامش او را به جایى مى کشاند که خودش هست ، امام جاهل به حق و حقیقت ، خودخواه و خودپرست ، ماءمومش را نیز مثل خودش مى کند و در هر فتنه و فسادى او را در مى آورد و در قیامت نیز هر گروهى با امامشان محشور خواهند بود.(165)
در هر دوره اى براى مسلمین واجب است امام زمان خود را شناخته و تابعش شوند تا آن رهبر الهى آنان را به حق و حقیقت دانا ساخته و جامعه را بر پایه عدل استوار سازد و از هر انحرافى و فسادى باز دارد و آنان را از تجاوز ستمگران نگهدارد.
اگر اطراف رهبر الهى گرد نیامدند قهرا هرگروهى براى خود رهبرى اختیار مى کند و این اختلاف و تفرقه و تشتت آرا، اجتماع را در وادى جهالت فرو مى برد و به ایجاد هر فتنه و فسادى وا مى دارد تا به جنگ و خونریزى یکدیگر و نا امنى مى کشاند و در نتیجه طاغوتى با کسب قدرت بر همه آنان مسلط شده و آنچه نباید بکند، مى کند.
در خطبه فدکیه صدیقه زهرا(علیهاالسّلام ) مى فرماید:«و امامتنا نظاما للملة ...».
«خداوند، امامت ما اهل بیت را قرار داد تا ملت اسلام نظم پیدا کنند، یک پارچه و منسجم گردند و در نتیجه از هر آفتى در امان باشند و شیاطین و ستمگران نتوانند بر آنان چیره گردند».(166)

امام در هر زمان باید یکى باشد
از اینجاست که امام در هر دوره اى باید یکى باشد هر چند دو نفر از جهت فضل و استحقاق رهبرى کاملا مساوى باشند، مع الوصف یکى باید امام و دیگرى ماءموم باشد همان طورى که حضرت ابى عبداللّه الحسین (علیه السّلام ) ماءموم و تابع برادرش حضرت حسن مجتبى (علیه السّلام ) بود.
درکتاب عیون اخبارالرضا(علیه السّلام ) باب 34،ص 101از حضرت رضا(علیه السّلام ) روایت نموده است که فرمود: دلیل اینکه در یک زمان دو امام واجب الاطاعة ممکن نیست این است که دو نفر در تمام تصمیمها و اراده و افعال نمى شود که همیشه موافق باشند، پس در صورت اختلاف نظر، مسلمین اطاعت هر یک را بنمایند، در مخالفت دیگرى معصیت کرده اند و لازمه اختلاف نظر آن دو امام ، اختلاف خلق و دو دستگى و فساد است . و نیز مخالفت هر یک از آن دو امام نسبت به دیگرى معصیت است و لازمه اش افتادن هر دو از مقام امامت مى باشد.

امام کیست و چه کسى باید او را معین کند؟
اینجا باید پرسید امام زمان در هر دوره که واجب الاطاعة مى باشد کیست و تعیینش با چه مقامى است ؟
در قرآن مجید امامت را در عنوان کلى اولى الامر ذکر فرموده است و چون آن را با رسول همراه ذکر فرموده دانسته مى شود که ولى امر باید مانند رسول باشد در تمام فضایل و کمالات جز مقام رسالت ، تا اطاعت از او همانند اطاعت از رسول واجب باشد.
امامت مسلمین ، مقامى است الهى که باید خداوند توسط رسولش او را معین بفرماید؛ زیرا اگر تعیین امام با مسلمین باشد، اولا:
اتفاق همه آراى مسلمانها بر یک نفر محال یا نزدیک به محال عادى است و در نتیجه هر گروهى به دلخواه خود تابع امامى مى شود و فسادش آشکار است .
ثانیا:بر فرض امکان ، اتفاق بر یک نفر از کجا اطمینان حاصل مى شود که آن شخص ، لایق امامت مسلمین است ؛ یعنى بتواند جامعه را به صلاح و سداد و عدل حرکت دهد و از خطرات و دشمنها نگهدارد، چه بسا جامعه را به وادى جهالت و هلاکت برساند مانند کورى که راهنماى کوران یا بیمارى که طبیب بیماران چون خودش شود.
ثالثا:منتخب مردم شرعا واجب الاطاعة نیست ؛ زیرا تنها خداوند حق حاکمیت بر بشر را دارد؛ چون آفریدگار آنهاست و خودش این حق را به رسول خود و اولى الامر داده است و اطاعتشان را بدون هیچ قید و شرطى و به طور کلى واجب فرموده است پس باید اولى الامر مانند رسول ، از هر گناه و خطایى معصوم باشد؛ زیرا کسى که معصوم نیست اگر اطاعتش به طور کلى و بدون هیچ قید و شرطى واجب باشد در موارد خطا و گناهش هم باید از او اطاعت کنند وخداوند منزه است که چنین دستورى بدهد.
پس باید ولى امر و امام در هر زمانى ، اعلم و افضل و اکمل از تمام مردم باشد و به علاوه داراى مقام عصمت نیز باشد. و چون تشخیص چنین شخصیتى از عهده مردم بیرون است و مدعى چنین مقامى فراوان مى باشد، اگر از طرف خداوند توسط رسولش تعیین نشود فسادش آشکار است ؛ زیرا هر گروهى براى خود رهبرى بر مى گزیند و در مقام خواسته هاى نفسانى خود برگروه مخالف و رقیبش در صدد جنگ و ستیز بر مى آید و موازین و قوانین الهى که براى اصلاح جامعه مسلمین وضع شده بکلى متروک مى شود و در نتیجه ظلم و فساد همه جامعه را فرا مى گیرد.

معرفى اولى الامر توسط پیغمبر (ص )
طبق مدارک قطعى ، رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله ) از طرف پروردگار عالم ، اولى الامر را معرفى فرموده و مسلمانان را از حیرت رهانید واز روایات متواتره تنها به نقل یک روایت براى نمونه اکتفا مى شود.
در کتاب غایة المرام بحرانى باب 142 صفحه 706 آمده است که :
«جابربن عبداللّه انصارى» از رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله ) پرسید «اولى الامر» که خداوند اطاعتشان را واجب فرموده چه کسانى هستند؟
رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله ) فرمود: «اینها جانشینهاى من و امامان مسلمین هستند، پس ‍ از من نخستین آنها على بن ابیطالب ، سپس حسن پس حسین پس على بن الحسین ، پس محمد بن على که معروف به باقر است . و اى جابر! تو زمان او را درک مى کنى و سلام مرا به او برسان . پس از او جعفربن محمد، موسى بن جعفر، على بن موسى ، محمد بن على ، على بن محمد، حسن بن على و پس از او هم نام وهم کنیه من ، حجت خداوند در زمین ابن الحسن بن على (علیهم السّلام )، این است کسى که خداوند بر دست او فتح مى فرماید مشارق و مغارب زمین را و این است کسى که غایب مى شود و ثابت نمى ماند بر اعتقاد به امامتش مگر کسى که خداوند دلش را به ایمان آزمایش فرموده باشد».

اطاعت از ولى امر در زمان غیبت امام (ع )
س :آیا اطاعت از ولى امر و رهبر در زمان غیبت امام زمان (علیه السّلام ) باقى است ؟ و اگر باقى است چه کسى است ؟
ج :اطاعت از ولى امر و رهبر مسلمین تا قیامت واجب است همانطورى که همه احکام عبادى و سیاسى اسلام تا قیامت واجب العمل است جایى که هیچ حکمى از احکام اسلام در زمان غیبت امام زمان (علیه السّلام ) نسخ شدنى نیست وجوب اطاعت از امام مسلمین که اهم تکالیف اسلام و سبب بقاى دین و نگهدارى جامعه مسلمین از خطر کفار و طاغوتها است نیز نسخ شدنى نیست .
همانطورى که بر رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله ) واجب بود امام مسلمین پس از خودش ‍ را تعیین کند تا مسلمین دچار ضلالت و هلاکت نشوند و تعیین هم فرمود، خواه مسلمین بپذیرند یا نپذیرند، همچنین بر امام دوازدهم واجب بود نایب خود را در امامت و رهبرى و مرجعیت مسلمین در زمان غیبت خود، تعیین کند و تعیین هم فرموده :
«واما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الى رواة حدیثنا»(167) و مراد از حوادث ، مشکلات جامعه مسلمین و امور سیاسى و اجتماعى و جلوگیرى از تسلط طاغوتها بر مسلمین است وگرنه احکام نماز، روزه ، حج و زکات هزار سال بیشتر است که مورد بحث و تحقیق واقع شده او چیز تازه اى به عنوان حادثه نیست .

نجات عمومى مستضعفین برنامه امام زمان (ع ) است
محقق طوسى مى فرماید: «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا» یعنى سبب غیبت امام زمان (علیه السّلام ) و تصرف نفرمودنش در امور مسلمین به خاطر این است که مسلمانها در اطاعت آن حضرت حاضر نیستند، تصرف عمومى و نجات مستضعفین جهان از شر مستکبرین و طاغوتها و بسط عدل در سرتاسر جهان که وظیفه ویژه آن حضرت است ، موقوف برآمادگى بشر است و تا این زمان شرایط چنین تصرفى فراهم نشده است .
اما تعیین نایب خود به عنوان مرجع و رهبرى مسلمین خصوصا شیعیان ، در زمان غیبت ، موقوف بر اطاعت مسلمین نیست بلکه وظیفه اش تعیین نایب است خواه مردم بپذیرند یا نپذیرند تا حجت الهى برهمگان تمام گردد.
از سال 260 هجرى قمرى که اول امامت حضرت مهدى - عجل اللّه تعالى فرجه - بوده تا سال 334، چهار نفر به نامهاى «عثمان بن سعید، محمدبن عثمان ، حسین بن روح و على بن محمد سمرى» را تعیین فرمود که در مدت 74 سال غیبت صغرا بوده سپس نیابت را به علمایى که جامع شرایط مرجعیت باشند سپرد و فرمود آنان حجت اند از طرف من بر شما و من حجت خدا هستم برایشان .
و نیز فرمود: هرکس آنها را رد نماید و مخالفتشان کند ما را رد کرده و کسى که بر ما رد نماید، بر خدا رد نموده که در حد شرک به خداست .
در روایت دیگر فرموده :«مجارى الامور والا حکام على ایدى العلماء باللّه ، الامناء على حلاله و حرامه».(168)
«جریان کارها به دست علماى الهى است که امینها بر حلال و حرام خدایند».
اینک به شرایط مرجعیت و امامت و رهبرى که از روایات استفاده شده است ، اشاره مى شود.

فقاهت در احکام و یقین در عقاید
نخستین شرط مرجع ، فقاهت است . درصدر اسلام ، فقیه به کسى گفته مى شد که معارف و عقاید اسلامى را دانسته و به آن معتقد باشد. و نیز به احکام و دستورات اسلام آگاه و به آن عمل نماید.
از آنجایى که مرجع و ولى مسلمین باید افقه و افضل از همه مردمان باشد تا تقدیم مفضول بر فاضل لازم نیاید، مرجع و رهبر باید در معارف اسلامى خصوصا مراتب توحید، به حد یقین رسیده از شک و وهم و ظن رسته باشد و همچنین نسبت به مساءله معاد کاملا باورش شده باشد، نشانه اش ترس شدید از مسؤ ولیتهاى الهى است .
در شناسایى احکام نیز به مقام اجتهاد و قوه استنباط رسیده باشد.

عدالت و مخالفت هواى نفس
دومین شرط اساسى براى رهبرى و مرجعیت ، «عدالت» است ؛ یعنى باید از همه گناهان کبیره بپرهیزد و از تکرار صغیره نیز خوددارى نماید. به علاوه در بعضى روایات تصریح شده که ولى مسلمین باید بخصوص از بعضى از نابایستیها پاک باشد، لذا اینجا به طور فشرده یادآورى مى شود:
1- مخالفا لهواه : مرجع و رهبر مسلمین باید هواپرست نباشد، ثروتمندى را نخواهد، طالب جاه و شهرت و ریاست و پیشى گرفتن بر دیگران نباشد، بستگانش را بر دیگران مقدم ندارد.
شیخ انصارى - علیه الرحمة - در باب حجیت خبر واحد از کتاب رسائل از حضرت امام حسن عسکرى (علیه السّلام ) نقل نموده که فرمود:
فقهایى که بستگان و اتباع خود را هر چند اهل تقوا باشند بر دیگران هر چند اهل تقوا نباشند ترجیح دهند و خلاصه هواپرستى کنند، زیانشان بر جامعه مسلمین از لشکر یزید بر حضرت سیدالشهدا(علیه السّلام ) بیشتر است .
مرجع و رهبر مسلمین باید همیشه طالب رضاى خداوند باشد و آنچه حق است پیروى کند نه آنچه نفسش مى خواهد. و خلاصه باید نفس خود را تزکیه و تهذیب کرده باشد تا بتواند جامعه را مهذب نماید و اگر تزکیه نشده باشد، جامعه را ممکن است به هلاکت بکشاند.
شرایط رهبر از زبان امام على (ع )
2- مرجع و ولى مسلمین باید از اخلاق رذیله منزه باشد و به صفات کمال انسانى و اسلامى آراسته باشد، در این مورد به چند فقره از کلمات حضرت امیرالمؤ منین (علیه السّلام ) اشاره مى شود که مضمونش این است که رهبر نباید بخیل ، جاهل ، خشن ، ترسو و غیره باشد:
«وَقَدْ عَلِمْتُمْ اَنَّهُ لایَنْبَغِى اَنْ یَکُونَ الْوالِىَ عَلَى الْفُرُوِج وَالدِّماءِ وَالْمَغانِمِ وَالاَْحْکامِ وَاِمامَةِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ فَتَکُوْنَ فِى اَمْوالِهِمْ نَهْمَتُهُ».(169)
«شما مردم مى دانید شایسته نیست کسى که بر نوامیس و خونها و درآمدها و قوانین و پیشوایى مسلمین ، ولایت و حکومت مى کند، بخیل باشد تا براى جمع مال ایشان حرص بزند».
«وَلا الْجاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ وَلا الْجافِى فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفائِهِ»(170).
«وباید ناآگاه به قوانین الهى نباشد تا مبادا مردمان را از روى نادانى به گمراهى بکشاند و باید جفاکار و خشن نباشد که در نتیجه از مردم قطع رابطه و مراوده نماید. (و خلاصه ، دلسوز و مهربان باشد به طورى که خود را فداى اسلام و مسلمین کند».
«وَلا الْخائِفُ لِلدُّوَلِ فَیَتَّخِذَ قَوْمَا دُونَ قَوْمٍ».(171)
«و باید از دولتها نترسد تابا یکى دوستى و با دیگرى دشمنى نماید».
برخى ازشارحین در شرح این جمله گفته اند: یعنى رهبر بایدستمکارنباشد تادر اموال و ثروت مسلمین حیف و میل نماید و گروهى را بر گروه دیگر مقدم دارد.
«وَلا الْمُرْتَشِى فِى الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ وَیَقِفَ بِها دُونَ الْمَقاطِعِ وَلاَ المُعَطِّلُ لِلسُّنَةِ فُیَهْلِکَ الاُْمَّةَ».(172)
«و باید در کار قضاوت ، رشوه خوار نباشد تا حقوق افراد را پایمال کند و نگذارد حق به حق دار برسد و نباید معطل گذارنده و تعطیل کننده سنت و قوانین و احکام الهى باشد تا امت را هلاک کنند».
و در جاى دیگر مى فرماید:
«لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ، وَقِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ الْناصِرِ وَما اَخَذَاللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اَنْ لا یُقارُّوا عَلى کِظَّةِ ظالِمٍ وَلا سَغَبِ مَظْلُوْمٍ لاََ لْقَیتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها».(173)
«اگر نه این بود که جمعیت بسیارى حضور یافته و به یاریم برخاستند و بدین جهت ، حجت بر من تمام گردید و اگر نبود که خداوند از دانایان پیمان مسؤ ولیت گرفته که در برابر شکم خوارگى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان آرام نگیرند، من از خلافت صرف نظر مى کردم».
از این فقرات ، آشکار مى شود که از وظایف عمده مرجعیت و رهبرى مسلمین ، جلوگیرى از ستم ستمگران و دادرسى ستمدیدگان و محرومان و مستضعفین است .
علما نیز باید تابع رهبر باشند
از آنچه گفته شد دانسته گردید که مراد از ولایت فقیه آن است که در زمان غیبت امام دوازدهم حضرت مهدى - عجل اللّه تعالى فرجه - فقیه عادل که داراى شرایط گفته شده باشد، ولى امر و امام مسلمین و سرپرست آنان است و بر جمیع مسلمانان اطاعتش واجب است حتى علما و مجتهدین .
اگر مجتهدى باشد که خود را از رهبر اعلم مى داند، در اعمال عبادتى براى خودش عمل مى کند، ولى واجب است در احکام سیاسى اسلام و امورى که به رهبرى مربوط مى شود، تابع مطیع امام امت باشد.
اطاعت از رهبر مسلمین بزرگترین تکلیف الهى است ؛ زیرا بقاى اسلام و نظام اجتماعى مسلمانان و جلوگیرى از تسلط طاغوتها و کفار بر مسلمین از آثار آن است همانطورى که حضرت رضا(علیه السّلام ) مى فرماید:
«خداوند اطاعت از ولى امر را در هر زمانى واجب فرموده ، به چند جهت که برخى از آنها عبارتند از:
1 - چون براى جلوگیرى از فساد و تجاوز به حقوق یکدیگر، خداوند حدود و قوانین مقرر فرموده و از آنجا که غالبا انسان براى رسیدن به منافع مادى حاضر نیست به قانون عمل کند و از لذتهاى نفسانى صرف نظر نماید، پس باید خداوند قیم و سرپرستى بر جامعه قرار داده تا آنها را به عمل به قانون وا دارد و متخلفین را با اجراى قصاص و حدود و سایر احکام مجازات نماید.
2 - از آن جمله بقاى هر قوم و انسجام ایشان و حفظ از تسلط ستمگر بر آنان متوقف بر اطاعت از امام مسلمین است ؛ زیرا ایشان را بسیج مى کند و با دشمن متجاوز نبرد مى نماید و نمى گذارد طاغوت بر مسلمانان چیره شود.
3 - و از آنجمله حفظ و بقاى مکتب اسلام است ؛ زیرا امام مبسوط الید یعنى پیشوایى که مردم مسلمان از او اطاعت مى کنند نمى گذارد اهل بدعت و ملحدین ، مکتب را منحرف نمایند و قرآن و سنت را بر هوسهاى خود تطبیق نمایند و مسلمانان را گمراه سازند».(174)
نابایستیها در اثر انحراف از ولایت
به راستى اگر مسلمانان پس از رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله ) از ولى امر به حق هر زمانى اطاعت مى کردند هیچ گاه ستم و تجاوز در بین مسلمانان این قدر رواج نداشت و هر وقت واقع مى شد از طرف ولى امر، مجازات مى شد و حق مظلوم از ظالم گرفته مى شد و مظلوم یا محروم ، به حق خود مى رسید. و هیچ گاه طاغوت و ستمگر بر مسلمین چیره نمى شد و نیز هزاران خطوط انحرافى از طرف ملحدین و اهل بدعت در اسلام واقع نمى گردید و این همه اختلافات و جنگهاى مذهبى پدیدار نمى شد.

استقلال و آزادى در پرتو ولایت فقیه
پس از چهارده قرن که ملت مسلمان ایران گرفتار سلطنت طاغوتها و اختلافات و جنگها و خطهاى انحرافى مکتب بود، در این مقطع زمانى که حاضر شد از ولى فقیه زمان مرجع تقلید شیعیان جهان و رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهورى اسلامى ، آیت اللّه العظمى حضرت امام سید روح اللّه الموسوى الخمینى - دامت برکاته - اطاعت نماید، به برکت رهبریهاى خردمندانه و استقامت و پایمردیهاى حضرتش و اطاعت ملت مسلمان از ایشان ، دست قدرتهاى متجاوز خصوصا آمریکا را قطع فرموده و رژیم منحوس سلطنتى 2500 ساله را ساقط فرموده و امروز بحمداللّه کشور ما مستقل و آزاد است و هیچ قدرت طاغوتى بر ملت ما تسلط ندارد.
باش تا صبح دولتت بدمد
اما اصلاح قانونهاى ضد اسلامى که از رژیم گذشته و دوران طاغوتى باقیمانده است و افراد ناصالحى که در ادارات دولتى هستند و ستمهایى که بر مظلومین شده و محرومینى که حقوقشان ضایع گردیده ، البته نیاز به مرور زمان و آرامش کشور دارد و همه مى دانند که از اول پیروزى انقلاب ، آمریکا در کشور ما چه توطئه ها نمود واکنون درست یک سال است که ارتش بعث عراق به کشور ما حمله کرده و فسادهاى آن ، اگر یارى خداوند و مقاومت نیروهاى مسلح و مؤ من نبود، در همان هفته اول جنگ ، انقلاب را شکست داده بود.
خلاصه ، اصل ستم که سلطنت طاغوت بود، ساقط شد و اصلاحات دیگر به تدریج درست خواهد شد. همه مى دانند گروههاى ضد انقلاب اسلامى که (با بیش از هفتاد هزار شهید و یکصد هزار معلول به ثمر رسید)، مى خواستند اسلام التقاطى و آمریکایى را روى کار بیاورند و روحانیت را تضعیف مى کردند براى اینکه ولایت فقیه و اطاعت از ولى امر را از ملت بگیرند تا راه برگشت آمریکا را آسان سازند و اگر هوشیارى امام امت و اطاعت ملت مسلمان متعهد نبود، دشمن به نتیجه مى رسید. از خداوند طول عمر و عافیت و موفقیت امام امت و انسجام ملت را خواهانم .

کیفیت ظهور امام زمان (عج )
س :کیفیت ظهور حضرت مهدى امام دوازدهم - عجل اللّه تعالى فرجه - چگونه است ، آیا حکمى از احکام اسلام تغییر مى کند یا همین تکالیف و احکام که از صدر اسلام بوده ، در زمان آن حضرت هم هست ؟ در روایات رسیده که آن حضرت ، زمین را پر از عدل مى فرماید، آیا اجراى عدل جهانى با حفظ اختیار بشر است یا بر سبیل اعجاز و سلب اختیار؟ و آیا عدل جهانى یکمرتبه حاصل مى شود یا به مرور زمان رخ مى دهد؟ دیگر اینکه عدل جهانى نسبت به حکومتها و سران کشورهاست یا نسبت به هر فردى از افراد انسانهاست ؟
ج :از ضروریات و بدیهیات دین مقدس اسلام این است که این دین ، جاویدانى است ؛ یعنى حضرت محمدبن عبداللّه (صلّى اللّه علیه و آله ) آخرین پیغمبران است و پس از او پیغمبرى نخواهد آمد. قرآن مجید، آخرین کتاب وحى الهى است و احکام اسلام همان است که توسط پیغمبر(صلّى اللّه علیه و آله ) و امامان معصوم (علیهم السّلام ) بیان شده است و هیچ موضوعى نیست که براى مردمان تا قیام قیامت پیش آید مگر اینکه حکمش ‍ یا به عنوان خاص یا عام بیان شده است ، به ترجمه این آیه شریفه دقت کنید:
«هرکس جز اسلام دینى بپذیرد هرگز از او پذیرفته نخواهد شد».(175)
«و محمد(صلّى اللّه علیه و آله ) ختم کننده (یا ختم شده ) پیغمبران است ؛ یعنى آخرین پیغمبر محمد(صلّى اللّه علیه و آله ) است».(176)
و «امروز دین شما را کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را براى شما به عنوان دین پسندیدم».(177)
که این آیه شریفه نزدیکیهاى رحلت پیغمبر(صلّى اللّه علیه و آله ) و بنا به روایاتى در غدیر خم نازل گردیده است .

تغییر احکام نشانه بطلان ادعا
بنابراین ، اگر کسى به عنوان امام زمان ظهور کند، هر چند فتوحاتى نماید و کارهاى شگفت آورى انجام دهد و خوارق عاداتى از او دیده شود، اگر حکمى از احکام مسلّم اسلام را نسخ کند و به جایش حکم دیگرى بگذارد، همین کارش دلیل بر بطلان اوست .
خلاصه ، امام زمان حضرت مهدى (علیه السّلام ) که ظاهر مى شود، همین احکام اسلام که امروز در دست مسلمین است و به همین قرآن مجید عمل خواهد فرمود و تکالیف مسلمانان در زمان ظهور آن حضرت ، همان تکالیف عبادتى است که از صدر اسلام تا کنون بوده است و در موارد عقود و ایقاعات ، همان احکام معاملات که تا این زمان بوده ، خواهد بود. و همچنین سایر احکام قصاص ، حدود و احکام سیاسى که اهم آنها مساءله جهاد است و قرنها مسلمانان آن را ترک کردند و به سبب ترک جهاد، اسیر و ذلیل کافران و ستمگران و طاغوتیان بودند و بحمداللّه در این زمان ، ملت مسلمان ایران به این واجب مهم عمل کردند و سلطنت طاغوتیان را ساقط نمودند و دست کافران ستمگر خصوصا امریکا را از کشور اسلامى قطع نمودند و با عامل و نوکرش صدام و حزب بعث جنگیدند و امید است که این انقلاب عظیم اسلامى به ظهور حضرت مهدى - عجل اللّه تعالى فرجه - متصل گردد که در زمان آن حضرت نیز جهاد که فریضه عظیم اسلامى است به طور گسترده ترى برقرار خواهد بود.

بسط عدل ، اختیارى و تدریجى است
اما موضوع بسط عدل اجتماعى در زمان آن حضرت شکى نیست که اختیارى و تدریجى خواهد بود. توضیح مطلب اینکه : حرکت تمام موجودات - جز انسان - به سوى کمال مناسب خودشان ، به طور تکوینى و طبیعى است ؛ یعنى خداوند طورى آنها را آفریده که خواهى نخواهى به طور جبر، آنها را به سوى کمالشان مى برند، گیاهان از بذر یا نهال تا وقتى میوه مى دهند ونطفه از هنگام انعقادتاوقتى به صورت بچه و سپس بزرگ مى شود،هیچ اختیارى ازخودشان ندارند.
اما انسان از جهت بدنى و تکامل قواى مادى مانند جهاز هاضمه و دستگاه تنفس و توانایى و ناتوانى و پیرى یا مرگ ، همه تکوینى است و مشروط به اراده و خواست شخص نیست و در این جهت با سایر موجودات یکسان است .
اما جهت انسانیت و تکامل معنویت و روحانیت ، البته اختیارى است ؛ یعنى انسان براى رسیدن به کمال وسعادت و حیات طیبه ، باید رعایت عدل را در تمام شؤ ون اعتقادى و عملى خود بنماید و در راه و روش خود کردار و گفتارش از روى میزان و قوانین عدل که در اسلام به تفصیل بیان شده ، عمل نماید و به هیچ وجه مجبور نیست ، مى تواند راه عدل را طى کند و مى تواند راه ستم را پیش ‍ گیرد.
خداوند این طور اراده فرموده که بشر براى رسیدن به کمال ، باید راه عدل را به اختیار خودش برگزیند و این سنّت جارى الهى از ابتداى آفرینش بشر تا آخر عمر کره زمین ، در تمام دورانها و زمانهاست و در قرآن مجید مى فرماید: «هرگز براى سنت خداوندى دگرگونى نخواهى یافت».(178)
چگونه با اختیار، جهان پر از عدل مى شود؟
حال این پرسش پیش مى آید با اینکه اکثریت قریب به اتفاق بشر، راه ستم را پیش گرفته اند تا جایى که زمین پر از ستم شده چگونه مى شود با حفظ اختیار آنها را به راه عدل واداشت بویژه رؤ ساى کشورها که اساس ستم هستند و با قدرتهاى مادى که دارند و بر بیش از 5/4 میلیارد بشر مظلوم مسلطند؟
در پاسخ گوییم : اگر بنا شود با اسباب مادى و تجهیزات جنگى به حسب زمان ، قدرتهاى متجاوز را از بین ببرند، ظاهرا محال عادى است لیکن اگر ملتها متفق شوند و بر قدرتهاى متجاوز بشورند، مى توانند آنها را از پاى درآورند، همانطورى که ملت مسلمان ایران رژیم منحطّ پهلوى را ساقط کرد و دست متجاوز آمریکا را از این کشور قطع نمود.
خلاصه ، تا ملتها نابودى مستکبران و ستمکاران را نخواهند و بر آنها چیره نشوند، به حسب ظاهر براى ظهور حضرت مهدى - عجل اللّه تعالى فرجه - آمادگى ندارند. مگر خداوند تبارک و تعالى طور دیگرى اراده فرموده باشد.

تکامل عقول در ظهور مهدى (ع )
و اما بسط عدل در افراد بشر نسبت به یکدیگر: پس از اینکه ستمگران از جامعه سقوط کردند و به جاى آنها افراد دانا و عادل قرار گرفتند، خواهى نخواهى افراد مردم نیز به عدل گرایش پیدا کرده ، مایل به بسط عدل مى شوند، خصوصا وقتى با اجراى قصاص و حدود نسبت به متجاوز و متخلف و گرفتن حق مظلوم از ظالم ، آثار نیک عدالت اجتماعى را دیدند.
به این حدیث شریف از حضرت باقر(علیه السّلام ) توجه کنید: «هنگامى که قائم ما قیام کند، خداوند دست مرحمت بر سر بندگان نهد تا در تعقل هماهنگ شوند و آرمانهاى آنها کامل گردد».(179)
از این حدیث دانسته مى شود که به برکت روحانیت ، حضرت مهدى - عجل اللّه تعالى فرجه - جامعه بشرى ، رشد عقلى پیدا مى کند و از راه تعقل ، راههاى شیطانى و نفسانى از قبیل زیادتى ثروت و رسیدن به ریاست که لازمه اش ‍ تجاوز به حقوق دیگران است ، شناخته و ترک خواهند نمود و همگى راه صلاح را برفساد ترجیح مى دهند و در نتیجه ، حکومت جهانى اسلام به دست آن حضرت سرتاسر گیتى را فراخواهد گرفت .
خلاصه و نتیجه این بحث :
از آنچه گفته شد، چند مطلب دانسته گردید.
1 - ولایت به معناى امامت و رهبرى و حکومت در امور اجتماعى مسلمین است وقبول ولایت به معناى اطاعت است ، به این ترتیب که مسلمانان خود را موظف به پذیرفتن اوامر و نواهى امام بدانند و از نظریات وخواسته هاى شخصى خود بپرهیزند.
در «غدیر خم» پس از اینکه رسول خدا(صلّى اللّه علیه و آله ) ولایت امیرالمؤ منین و اهل بیت را واجب فرمود، یک نفر پرسید این ولایتى که شماها به آن سزاوارترید کدام است ؟
فرمود: «شنیدن و اطاعت کردن در آنچه مى پسندید و نمى پسندید».(180)
یعنى باید همه دستورات فرمانده را اطاعت کنید، خواه مطابق میلتان باشد یا نباشد.
2 - امام واجب الاطاعة ، دوازده امام معصوم هستند و در زمان غیبت امام دوازدهم (علیه السّلام ) فقیه عادل که جامع شرایط ذکر شده باشد تنها در مساءله وجوب اطاعت در حکومت و اداره امور مسلمین با امام معصوم مساوى است ؛ یعنى ولایت تشریعى و اما در جهات ولایت کلى الهى تکوینى و مقامات عالیه ائمه معصومین (علیهم السّلام ) پس ، از ادراک بشرهاى عادى بالاتر است تا چه رسدبه رسیدن به آنها حتى از مقام سلسله جلیله انبیاء (علیهم السّلام ) برتر است .(181)(182)
3 - ظهور امام زمان (علیه السّلام ) براى بسط عدل جهانى اجتماعى انسانهاست و به وسیله از بین رفتن طاغوتهاى کشورها مقدماتش فراهم مى شود و حضرت آن را عملى مى سازد و آن هم وقتى فراهم مى شود که ملتها از اطاعت ستمگران سرباز زنند همانطور که بحمداللّه این معنا از ایران به بسیارى از کشورها سرایت کرده است و امید است انقلاب اسلامى ایران طلیعه ظهور آن حضرت باشد.
4 - تدریجى بودن بسط عدل به این است که پیش از ظهور حضرت مهدى (علیه السّلام ) به مقدمات آن که روشنگرى مردم و بیدارى آنان توسط افراد روشن است ، شروع شود و پس از ظهور آن حضرت تا مقدارى از زمان که خدا خواهد ادامه یابد.
5 - عدل اجتماعى ؛ یعنى تمام امور اجتماعى از اقتصادى و فرهنگى و قضایى و نظامى همه از روى عدل و میزان باشد.
عدل شخصى ؛ یعنى آنچه راجع به زندگى داخلى شبانه روزى شخصى از قبیل خوردن و آشامیدن و پوشیدن ، مسکن و منکح و نظایر آن است که باید حد وسط از افراط و تفریط رعایت شود.
خلاصه ، عدل شخصى ؛ یعنى هرفردى در امور شخصى خود، رعایت عدل کند که آن هم به برکت رشد عقلى انسانها و نور ایمان و ولایت به تدریج حاصل مى شود.
اینک براى تتمیم فایده به بحث جالبى از مقاله عبادت در قطبین ، نوشته استاد مکارم شیرازى تذکر مى دهیم . (مربوط به سؤ ال 57).
آفتاب نیمه شب ، اسلام را به خطر انداخته !؟

جهانی بودن دین اسلام
س :چگونه ممکن است اسلام یک دین جهانى باشد در حالى که دستورهاى مهم آن مانند «نماز و روزه» در همه نقاط جهان ، قابل عمل نیست ؟ زیرا همه مى دانیم که در منطقه قطب شمال و جنوب زمین ، نقاطى هست که طول شب و روز آن هر کدام به شش ماه مى رسد، بدیهى است در چنین نقاطى نمى توان روزه گرفت و نه نمازهاى پنجگانه روزانه را به صورتى که ما انجام مى دهیم ، مى توان انجام داد.
این ایرادى است که بارها در گوشه و کنار در مورد جهانى بودن «آیین اسلام» عنوان مى شود.
چندى قبل ، در یکى از مجلات معروف ، این ایراد با آب و تاب عجیبى به صورت زیر مطرح شده بود:
«...آفتاب نیمه شب ، اسلام را به خطر انداخته است ...».
اگر شما مسلمان پاک اعتقادى هستید و فرایض و اعمال مذهبى را به دقت بجا مى آورید، دعا کنید هیچ گاه در ماه رمضان گذار شما به کشور «فنلاند» یا هر کشورى که در نواحى قطبى قرار دارد نیفتد؛ زیرا به طورى که مى دانید آفتاب در ماه اوت (تقریبا مقارن مردادماه ) در آنجا غروب نمى کند و همین موضوع در یکى از ماههاى رمضان گذشته قضیه بغرنجى براى علماى دانشگاه «الازهر» مصر پیش آورد.
اکنون عده اى از مسلمانان در «فنلاند» زندگى مى کنند که به علل مختلفى به آن سرزمین رفته اند وچون در آنجا در ماه «اوت»، آفتاب غروب نمى کند و یا به قدرى کم غروب مى کند که در غیبت آن ، فرصتى براى صرف یک غذاى حسابى نیست ، از این رو مسلمانان فنلاند در برابر دو مساءله دشوار و حل نشدنى قرار گرفته اند و آن اینکه : آیا همه ماه رمضان را روزه بگیرند و به طور کلى در سراسر این ماه ، مطلقا از خوردن غذا امساک کنند؟ (اینکه نشدنى است ) و یا اینکه یکى از مقدسترین وظایف مذهبى خود را نقض نمایند؟
از این جهت براى یافتن راه حل ، به مجتهدین و فقهاى مصرى (چون تابع مذهب تسنن بوده اند)، مراجعه کرده ، آنها هم هنوز راه حلى براى آن نیافته اند.
این بود خلاصه سخنى که در مجله مزبور در چند سال پیش انتشار یافت و هم اکنون نیز گاهگاهى پیرامون این مساءله از ما سؤ ال مى کنند.
ج :همانطور که از توضیحات آینده روشن خواهد شد، نه آفتاب نیمه شب «فنلاند» اسلام را به خطر انداخته و نه لازم است مسلمانانى که در آن نقاط هستند یک ماه تمام را از خوردن غذا امساک نمایند و به عبارت دیگر، خودکشى کنند و نه ضرورتى دارد که وظیفه مقدس مذهبى خود یعنى «روزه» را نقض نمایند و نه دانشمندان اسلام ، اعم از شیعه و اهل تسنن ، از حل چنین مساءله اى عاجز مانده اند و نه صحیح است که نام این مساءله را یک مساءله «بغرنج ولاینحل» بگذاریم ، بلکه پاسخ این مساءله را «فقها» صریحا در کتابهایى که براى توضیح و بیان وظایف اسلامى نوشته اند، روشن ساخته اند. منتها دورى ایراد کنندگان و عدم تماس ‍ مستقیم آنها با دانشمندان دینى است که این مساءله را درنظر آنها به صورت یک مشکل لاینحل جلوه داده است . بدیهى است این مشکل منحصر به «روزه» نیست ، در مورد «نماز» و بسیارى از دستورهاى دیگر مذهبى نیز این موضوع خودنمایى مى کند. آیا مى توان تنها در یک ماه به خواندن چند رکعت نماز که وظیفه یک روز است قناعت نمود؟ و یا در نقاطى که طول این روز به «شش ماه» تمام مى رسد و به دنبال آن یک شب طولانى شش ماهه نیز هست و در تمام مدت سال ، یک شبانه روز بیشتر وجود ندارد، تنها هفده رکعت نماز خواند؟
ولى معلوم نیست چرا این نویسنده ، آفتاب نیمه شب فنلاند را تنها خطرى براى اسلام شمرده است . اگر فرضا روزهاى طولانى شمال فنلاند یامناطق دیگر قطبى ، دردسر و خطرى تولید کند، منحصر به اسلام نیست ، بلکه این خطر متوجه مراسم «روز یکشنبه» مسیحیان و نماز و روزه یهودیان و غیر اینها نیز خواهد بود؛ زیرادر تمام مذاهب ، مراسمى وجود دارد که به شب و روز و هفته و ماه مربوط است .
اما همانطور که گفتیم این مساءله از مدتها پیش در فقه اسلامى مطرح بوده و پاسخ آن را روشن ساخته اند، منتها چون ایراد کنندگان سر و کارى با اینگونه کتابها نداشته اند، تصور مى کنند همانطور که این مساءله براى خودشان بغرنج و پیچیده جلوه نموده ، براى همه همین طور است (183) به هر حال پیش از تشریح پاسخ این سؤ ال ، لازم است به سه نکته اشاره شود:
به هم خوردن شب و روز در مناطق قطبى
1 - شبها و روزهاى طولانى و بیش از 24 ساعت ، تنها مربوط به کشور «فنلاند» و بعضى از نقاط ممالک «اسکاندیناوى» نیست ، بلکه کلیه نقاطى که بالاتر از مدار 5/66 درجه قرار دارند با چنین وضعى روبه رو مى شوند.
به عبارت دیگر، در تمام نقاطى که میان مدار 5/66 درجه و مدار 90 درجه که نقطه اصلى «قطب شمال یا قطب جنوب» است قرا ردارند و در همه یا قسمتى از سال ، شب و روزهاى طولانى وجود دارد و به هر نسبت که از مدار 5/66 درجه بالاتر برویم ، طول این شب و روزها بیشتر مى شود؛ مثلا نقطه شمالى «فنلاند» که تقریبا روى مدار 70 درجه عرض شمالى واقع شده ، یک روز طولانى شصت و چند روزه دارد که از اوایل خردادماه شروع مى شود و تا اوایل مردادماه ادامه دارد و یک شب دوماهه نیز دارد که از اول آذرماه تا آخر دیماه طول مى کشد؛ یعنى درست این شب طولانى از نظر فصل در نقطه مقابل آن روز طولانى قرار دارد.
هنگامى که به حدود مدار 74 درجه مى رسیم ، یک روز سه ماهه که از اواسط اردیبهشت ماه تا اواسط مردادماه به طول مى انجامد، دیده مى شود که یک شب سه ماهه از وسط پاییز تا وسط زمستان نیز در قرینه آن قرار گرفته است .
به همین ترتیب ، هرچه بالاتر مى رویم بر طول این شب و روز طولانى که در فصل زمستان و تابستان است افزوده مى شود تا به نقطه قطب ؛ یعنى مدار 90 درجه مى رسیم . قسمتى از کره زمین که روى این مدار واقع شده ، در تمام ایام سال به جاى 365 روز ما، تنها یک شب و یک روز دارد که هر کدام به مدت شش ماه مى باشد.
ولى توجه داشته باشید که عدد شش ماه کاملا دقیق نیست ؛ زیرا طول روز در نقطه قطب شمال «6 ماه و چند روز» و طول شب «6 ماه و چند روز کم» مى باشد و در نقطه قطب جنوب ، درست عکس آن است .
مجموعه نقاطى را که در مافوق مدار 5/66 تا 90 درجه قرار دارد «مناطق قطبى» مى نامند و سکنه این نقاط در قطب جنوب و در قطب شمال بسیار کم است که از جمله قسمتى از شمال «فنلاند، سوئد، نروژ و روسیه» مى باشد.
اخیرا دسته هایى از دانشمندان براى مطالعات علمى به مناطق قطب شمال و جنوب مسافرت مى نمایند که ساکنان موقت این سرزمینها محسوب مى شوند.
ولى تردیدى نیست اگر یک نفر هم در آنجا زندگى نماید، یا براى یک سفر کوتاه به آنجا برود، باید حکم او از نظر دستورات اسلامى که جنبه «جهانى» دارد و مخصوص به نقطه خاصى از کره زمین نیست ، روشن شود.
اما در نقاطى که پایین تر از مدار 5/66 درجه قرار دارند، در تمام مدت سال ، شب وروز وجود دارند، منتها طول هر دو تنها در دو روز از سال (آغاز بهار و آغاز پاییز) مساوى و در بقیه ایام با هم تفاوت دارد که تدریجا کم یا زیاد مى شود فقط در خط «استوا» که در حکم کمربند زمین است ، در تمام مدت سال ، شب و روز، همیشه مساوى و هر کدام معادل 12 ساعت مى باشد و کمترین تفاوتى در تابستان و زمستان میان این دو وجود ندارد.
شناسایى ظهر و نیمه شب در مناطق قطبى
2 - نکته دیگرى که توجه به آن در حل این مساءله نهایت لزوم را دارد این است در مناطقى که آفتاب غروب نمى کند و به اصطلاح آفتاب نیمه شب دارند، آفتاب در افق دائما در گردش است و هر 24 ساعت یک بار سرتاسر افق آن را دور مى زند، البته در واقع کره زمین گردش مى کند ولى به نظر چنین مى رسد که آفتاب به دور آن مى گردد؛ یعنى اگر شما در آن یک ماه که آفتاب در بعضى از شهرهاى کشور فنلاند غروب نمى کند در آنجا باشید، مى بینید که قرص کم رنگ آفتاب دائما در کنار افق است و مانند عقربه ساعت در گردش مى باشد و 24 ساعت طول مى کشد که یک دور کامل در افق بگردد، آهسته آهسته از سمت مشرق به جنوب و از آنجا به طرف مغرب و از آنجا به شمال و مجددا به سوى نقطه مشرق باز مى گردد.
ولى توجه داشته باشید که قرص آفتاب گرچه دائما در کنار افق دیده مى شود، ولى فاصله آن با افق در 24 ساعت یکسان نیست ؛ یعنى گاهى کمى اوج مى گیرد و بالا مى آید و هنگامى که حداکثر اوج خود را طى کرد رو به طرف افق پایین مى آید تا به حداقل برسد، آن گاه مجددا اوج مى گیرد.
علت این تغییر وضع آفتاب همان انحراف 5/23 درجه محور زمینى نسبت به «مدار» آن مى باشد (دقت کنید). روى این حساب ، هنگامى که آفتاب به آخرین نقطه اوج خود برسد، نیمروز آنجا محسوب مى گردد؛ چون در این موقع آفتاب درست روى نصف النهار آنجا قرار دارد.
به عبارت روشنتر، وقتى که آفتاب خوب بالا آمد «ظهر» آنجاست و به این ترتیب ، هنگامى که آفتاب کاملا پایین رفت (وبه حداقل ارتفاع رسید) درست مطابق «نیمه شب» آنجاست و آن آفتاب کم ارتفاع هم همان آفتاب نیمه شب است .
بدیهى است روشنى هوا در 24 ساعت در این نقاط یکنواخت نیست ، بلکه هنگامى که آفتاب بالا مى آید به اصطلاح ، روز آنجاست هوا کاملا روشن مى شود و هنگامى آفتاب پایین مى رود و به نزدیکى افق مى رسد، هوا کمى تاریک و مانند هواى گرگ و میش بین الطلوعین خودمان مى گردد و روى این حساب ، آنها هم براى خود روز و شبى دارند ولى نه مانند روز و شب ما.
از بیانات بالا به خوبى روشن شد که تشخیص وقت دقیق «ظهر» و «نیمه شب» در این نقاط کاملا ساده است و همه کس مى تواند با نصب یک شاخص ‍ کوچک (قطعه چوب یا میله آهنى که کاملا بر زمین عمود باشد) از کم و زیاد شدن سایه آن ، ظهر و نیمه شب را تشخیص دهد. یعنى هنگامى که سایه شاخص ‍ به حداقل رسید، نیمه شب است .
لابد خواهید گفت : فکرمان از نظر تشخیص ظهر و نیمه شب در این مناطق هنگامى که روزهاى طولانى وجود دارد، کاملا راحت شد، ولى هنگامى که شبهاى طولانى بر این نقاط سایه افکنده است ، چه باید کرد؟
خوشوقتیم به شما اعلام کنیم که حرکت ستارگان در این شبهاى طولانى به دور افق نیز شبیه حرکت آفتاب در روزهاى طولانى آنجاست . واضحتر بگوییم : ستارگان در آنجا کمتر طلوع و غروب دارند بلکه چنین به نظر مى رسد که همه دسته جمعى دور تا دور افق را گردش مى کنند (البته در واقع زمین گردش مى کند نه ستارگان ) منتها حرکت آنها هم بدور افق یکسان نیست ، گاهى کمى اوج مى گیرند و سپس پایین به طرف افق مى آیند به طورى که اگر یک ستاره را در کنار افق نشانه کنیم ، هنگامى که به حداکثر ارتفاع خود رسید، حتما روى خط نصف النهار و درست هنگام ظهر است و موقعى که به حداقل ارتفاع خود رسید درست نیمه شب مى باشد.
این موضوع را هم نباید هرگز از نظر دور داشته باشید که تیرگى هواى شبهاى طولانى آنجا در 24 ساعت یکسان نیست ؛ گاهى هوا کمى روشن مى شود (مانند هواى گرگ و میش بین الطلوعین ) و آن روز آنجا محسوب مى گردد و سپس رو به تاریکى کامل مى رود که شب واقعى آنجا مى باشد.
از مجموع این توضیحات ، نتیجه مى گیریم که شناختن «ظهر» و «نیمه شب» در شبها و روزهاى طولانى مناطق قطبى مساءله اى است حل شده و غیر قابل ایراد و نیازمند به هیچ وسیله خاصى مانند ساعت و رادیو و امثال آن نیست .
مقیاس ، حد وسط است
3 - آخرین نکته اى که ذکر آن براى روشن شدن پاسخ آینده ضرورت دارد این است که از نظر «فقه اسلامى» هیچ موضوع و هیچ حادثه اى بدون حکم نیست و به عبارت دیگر، قوانین اسلامى آنچنان جامع است که حکم هیچ موضوعى را فرو گذار نکرده است . این یک ادعا نیست بلکه یک واقعیت است و براى افرادى که از نزدیک با مسائل فقهى آشنایى دارند کاملا مشهود مى باشد، منتها موضوعات بر دو قسمند:
1 - موضوعاتى که حکم مخصوص به خود دارند و در مدارک اسلامى صریحا حکم آن ذکر شده است (و به اصطلاح علمى ، منصوص مى باشند).
2- موضوعاتى که حکم خاصى براى آن تعیین نشده و باید به «قواعد» و «اصول کلى» اسلامى رجوع شود و حکم آن از آنها استنباط گردد.
توضیح اینکه در اسلام یک سلسله قواعد کلى و اصول اساسى وجود دارد که حکم تمام مسائل و حوادث پیش بینى نشده با مراجعه به آنها روشن مى گردد. این قواعد و اصول کلى ، آنچنان وسیع و گسترده است که از نظر علمى ممکن نیست موضوعى پیدا کنید که مندرج در تحت هیچ یک از آنها نباشد (و به اصطلاح ، حصر میان آنها حصر عقلى است ).
موضوع موردبحث ؛یعنى وظیفه کسانى که در مناطق قطبى زندگى مى کننداز قسم دوم است ؛ یعنى حکم آنها را مى توان از قواعد و اصول کلى استنباط نمود.
در اینجا نمى خواهیم خوانندگان گرامى را در پیچ و خم اصطلاحات و استدلالات فقهى قرار دهیم و بحثها و گفتگوهاى دانشمندان و فقها را درباره مساءله فوق شرح دهیم ، ولى این مطلب مانع از آن نیست که قاعده کلى علمى را که پایه استنباط حکم این مساءله است به زبان کاملا ساده تشریح نماییم . و آن اینکه : اصولا احکام و مقررات اسلامى منصرف و ناظر به افراد متعارف و عادى است و کسانى که به نحوى از انحا از حدود متعارف بیرونند باید به روش افراد عادى رفتار نمایند؛ مثلا مى دانیم که همه هنگام وضو باید صورت خود را از رستنگاه موى سر تا چانه بشویند، حال اگر پیشانى و موى سر کسى بر خلاف متعارف باشد مثلا موى از وسط سر بروید و یا به قدرى پایین باشد که ازبالاى ابروى او شروع شود، مسلما چنین کسى نباید وضع رستنگاه موى سر خود را مقیاس قرار دهد، بلکه همه فتوا داده اند که باید به مقدار افراد عادى و متعارف بشوید، یا اینکه در مورد «آب کر» اندازه آن طبق مشهور، سه وجب و نیم طول ، در سه وجب و نیم عرض و در سه وجب و نیم عمق است .
بدیهى است این حکم ، ناظر به وجبهاى معمولى و متعارف مى باشد، بنابراین ، اگر انگشتان و کف دست کسى به قدرى کشیده و بزرگ باشد که وجب او دو برابر وجب معمولى و متعارف مى باشد هیچ گاه نمى تواند وجب خود را مقیاس قرار دهد، بلکه باید این دو دسته بر طبق افراد عادى عمل کنند و حد متوسط را در نظر بگیرند (و این همان است که مى گویند اطلاقات احکام و قوانین کلى شرع ، به افراد متعارف منصرف مى باشد).
این یک قانون کلى و عمومى است و اختصاص به باب معینى ندارد. فقهاى ما حکم کسانى را که در مناطق قطبى زندگى مى کنند از این قاعده استفاده کرده و عده اى از آنان در فتاواى خود تصریح نموده اند که چنین اشخاصى باید طبق «مناطق معتدله» عمل نمایند؛ یعنى چون طول شب و روز در این مناطق بر خلاف متعارف نقاط روى زمین است ، ساکنان آنها موظفند به حد متوسط رجوع نموده وظایف شرع خود را مطابق آن ، انجام دهند؛ مثلا اگر ماه رمضان در آغاز تابستان واقع شده و حد متوسط طول روزها (از طلوع صبح تا مغرب ) در مناطق معتدله 15 ساعت است ، آنها باید در ماه مبارک هر روز 15 ساعت روزه بگیرند. و هنگامى که ماه رمضان در آغاز زمستان است ، اگر حد متوسط روز در مناطق معتدله 12 ساعت است ، باید 12 ساعت را روزه بگیرند و نماز خود را نیز طبق همین حساب انجام دهند.
بنابراین ، ملاحظه مى کنید که حکم این مساءله که به نظر بعضى خیلى بغرنج و پیچیده آمده ، از یک قاعده کلى فقهى به آسانى استنباط مى گردد و جاى هیچ شبهه اى باقى نمى ماند.

نتیجه نهایى بحث با توضیح بیشتر
از آنچه در بالا توضیح دادیم این نکته کاملا روشن شد که ساکنان مناطق قطبى موظف نیستند تمام آن روزهاى طولانى مثلا روز یک ماهه را در ماه مبارک رمضان از خوردن ، امساک نمایند و یا تنها چند رکعت نماز در سراسر این روز طولانى بخوانند، بلکه وظیفه آنها این است که بر طبق افق مناطق معتدله رفتار نمایند؛ یعنى همانطور که در این روز طولانى یک ماهه مثلا حساب روزهاى هفته و ماه را طبق مناطق معتدله که شب و روز دارند در نظر مى گیرند و شنبه و یکشنبه و... ماه و سال را حساب مى کنند، همچنین طول روز و شب را باید در فصول مختلف مطابق مناطق معتدله تعیین نمایند.
البته همانطور که مشروحا گفتیم شناختن ظهر حقیقى در این مناطق بدون احتیاج به هیچ وسیله اى ، از حرکت آفتاب و نهایت اوج گرفتن و بالا رفتن آن در افق تنها به وسیله یک شاخص ساده مى توان تشخیص داد و حدیث معروف «اذا زالت الشمس دخل وقت الصلوتین ؛ هنگامى که آفتاب از دایره نصف النهار گذشت ، وقت نماز ظهر و عصر داخل مى شود»، به خوبى شامل آن مى شود.
همچنانکه نیمه شب آنجا را نیز از نهایت انخفاض و رسیدن خورشید به حداقل ارتفاع ، مى توان تشخیص داد و آخر وقت نماز مغرب و عشا به این وسیله به دست مى آید.(184)
بنابراین ، آغاز وقت دو نماز از نمازهاى پنجگانه و انتهاى وقت دو نماز دیگر، بدون احتیاج به هیچ وسیله دیگرى ، تنها از وضع حرکت آفتاب به دست مى آید.
و همانطور که گفته شد، روز و شب نیز از کم و زیاد شدن روشنى هوابواسطه ارتفاع و انخفاض آفتاب تا اندازه اى مشخص مى گردد. و همچنین از کم و زیاد شدن میزان تاریکى در شبهاى طولانى آن نقاط روز و شب آنجا محسوس ‍ است .