جلوه پیامبران در کتاب مقدس
پیش از آنکه به جایگاه و مقام پیامبران در کتاب مقدس بپردازیم شاید بهتر باشد به چند سؤال بیشتر توجه کنیم.
- چرا خدا پیامبر فرستاده است؟ هدف از ارسال رسل چیست؟
- پیامبران چه خصوصیات و ویژگیهائی بایستی داشته باشند؟
- آیا پیامبران می توانند فرامین الهی را زیر پا بگذارند؟
- آیا خداوند بندگانش را بدون راهنما رها می کند؟
- آیا راهنمای الهی می تواند ستمگر و دروغ گو باشد؟
- آیا پیامبر خدا می تواند هر گناهی را مرتکب شود؟
- آیا پیامبر الهی می تواند زناکار باشد حتی با محارم خود؟
- آیا پیامبر خدا می تواند شراب بخورد و کشف عورت کند؟
- آیا یک پیامبر می تواند بت بپرستد و بتکده بسازد؟
- آیا یک پیامبر می تواند به قتل و غارت زنان و کودکان و ... بپردازد؟
- آیا یک شخص می تواند با دوز و کلک پیامبری را از خدا بگیرد؟
و ده ها سؤال دیگر که هر خواننده و آگاهی را به خود جلب می کند و جواب را با مراجعه به ذهن و فکر پاک خود می یابد.
و اکنون با استناد به کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان نمونه هایی را در بیان جایگاه انبیاء بیان می کنیم و در پایان انبیاء از منظر قرآن و اهلبیت علیهم السلام ذکر می شود و نتیجه گیری به عهده اذهان حق طلب و حق جوی خوانندگان خصوصاً جوانان و نوجوانان ارجمند گذاشته می شود.
زنای دختران لوط با وی
آیا پیامبری که رهبری دینی و اجتماعی جامعه را دارد می تواند اینگونه فریب دختران را بخورد و آنقدر شراب بخورد که به اعمال ناشایست دست بزند ؟ حال آنکه ما هیچ گاه فرزندانمان را به چنین معلمی نمیسپاریم تا اینکه خدا بندگانش را به چنین معلمی بسپارد و جالب اینجاست فرزندانی که از این زنا متولد میشوند از اجداد پیامبران حتی حضرت عیسی (ع) میشوند.
به برگرفته زیر از گتاب مقدس دقت کنید:
30 و لوط از صوغر برآمد و با دو دختر خود در کوه ساکن شد زیرا ترسید که در صوغر بماند. پس با دو دختر خود در مغاره سکنی گرفت. 31 و دختر بزرگ به کوچک گفت: “پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که بر حسب عادت کل جهان به ما درآید. 32 بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم تا نسلی از پدر خود نگاه داریم.” 33 پس در همان شب پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر بزرگ آمده با پدر خویش همخواب شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. 34 و واقع شد که روز دیگر بزرگ به کوچک گفت: “اینک دوش با پدرم همخواب شدم امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا و با وی همخواب شو تا نسلی از پدر خود نگاه داریم.” 35 آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک همخواب وی شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. 36 پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند. 37 و آن بزرگ پسری زاییده او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدر موآبیان است. 38 و کوچک نیز پسری بزاد و او را بن عمی نام نهاد. وی تا بحال پدر بنی عمون است تورات سفر (پیدایش: فصل 19 / آیه 30ـ 38)
آیا چنین نسبتی به پیامبر خداوند رواست؟
تندی موسی(ع) با خدا
اگر در عرف جامعه ای سالم، کوچکتری به بزرگتر بی احترامی کند و بی ادبی از او سر بزند و تندی کند و یا فرزندی نسبت به پدر و مادر چنین کند چه قضاوتی بر او خواهد شد اولین نتیجه مورد تنفر قرار گرفتن چنین شخصی خواهد شد و مردم او را فردی قابل احترام و ... نخواهند دانست اما مشاهده کنید کتاب مقدس حضرت موسی علیه السلام آن پیامبر بزرگ الهی را چنین معرفی می کند:
1 و قوم شکایتکنان در گوش یَهُوَه بد گفتند و یَهُوَه اینرا شنیده غضبش افروخته شد و آتش یَهُوَه در میان ایشان مشتعل شده در اطراف اردو بسوخت.
10 و موسی قوم را شنید که با اهل خانة خود هر یک به خیمة خویش میگریستند و خشم یَهُوَه به شدت افروخته شد و در نظر موسی نیز قبیح آمد. 11 و موسی به یَهُوَه گفت: “چرا به بندة خود بدی نمودی؟ و چرا در نظر تو التفات نیافتم که بار جمیع این قوم را بر من نهادی؟ 12 آیا من به تمامی این قوم حامله شده یا من ایشان را زاییدهام که به من میگویی ایشان را در آغوش خود بردار به زمینی که برای پدران ایشان قسم خوردی مثل لالا که طفل شیرخواره را برمیدارد؟ 13 گوشت از کجا پیدا کنم تا به همة این قوم بدهم؟ زیرا نزد من گریان شده می گویند ما را گوشت بده تا بخوریم. 14 من به تنهایی نمیتوانم تحمل تمامی این قوم را بنمایم زیرا بر من زیاد سنگین است. 15 و اگر با من چنین رفتار نمایی پس هرگاه در نظر تو التفات یافتم مرا کشته نابود ساز تا بدبختی خود را نبینم.”
(اعداد : 11 / 11 ـ 14)
آیا انبیای الهی نباید الگوی دیگران در ارتباط با خداوند باشند؟
سلیمان(ع) هم بت پرست شد هم بت خانه ساخت
پیامبرانی که آمدند تا انسان را از شرک و بت پرستی برهانند تا اسیر نفس نباشند چگونه می توانند خود ضعیف النفس بوده که به عشوه ای بت پرست و بت خانه ساز شوند آیا تخریب انبیاء الهی با هدافی خاص دنبال نمی شده است؟
در کتاب مقدس کتاب اول پادشاهان آمده است که:
1 و سلیمان پادشاه سوای دختر فرعون زنان غریب بسیاری را از موآبیان و عمونیان و ادومیان و صیدونیان و حِتّیان دوست میداشت. 2 از امتهایی که یَهُوَه درباره ایشان بنیاسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان در نیایید و ایشان به شما در نیایند مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند. و سلیمان با اینها به محبت ملصق شد. 3 و او را هفتصد زن بانو و سیصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانیدند. 4 و در وقت پیری سلیمان واقع شد که زنانش دل او را به پیروی خدایان غریب مایل ساختند و دل او مثل دل پدرش داود با یَهُوَهخدایش کامل نبود. 5 پس سلیمان در عقب عشتورَت خدای صیدونیان و در عقب مِلکوم رِجسِ عمونیان رفت. 6 و سلیمان در نظر یَهُوَه شرارت ورزیده مثل پدر خود داود یَهُوَه را پیروی کامل ننمود. 7 آنگاه سلیمان در کوهی که روبروی اورشلیم است مکانی بلند به جهت کَموش که رِجسِ موآبیان است و به جهت مولَک رِجسِ بنیعمون بنا کرد. 8 و همچنین به جهت همة زنان غریب خود که برای خدایان خویش بخور میسوزانیدند و قربانیها میگذرانیدند عمل نمود.
(عهد عتیق کتاب اول پادشاهان : فصل 11 / آیه 1 - 8)
آیا ما باید سخنان یک بت پرست را کلام خدا بدانیم؟
یعقوب(ع) با خیانت و نیرنگ ؛برکت ] نبوت[ را از برادرش می دزدد
در همه ملل آدم نیرنگ باز و خیانت کار جایگاه رفیعی ندارد و کسی که به نیرنگ موقعیتی را بدست می آورد به دنبال ارضای نفس طمّاع خود است و فرصتی برای به فکر دیگران بودن را نخواهد داشت چگونه کسی به نیرنگ و خیانت بتواند پیامبر خدا شود آن هم به خاطر هدایت و رهبری مردم به سوی صدق و صفا و صمیمیت و معنویت و درست زندگی کردن اما چنین نسبتی را کتاب مقدس به پیامبر الهی داده است:
1 و چون اسحاق پیر شد و چشمانش از دیدن تار گشته بود پسر بزرگ خود عیسو را طلبیده به وی گفت: “ای پسر من!” گفت: “لبیک.” 2 گفت: “اینک پیر شده ام و وقت اجل خود را نمیدانم. 3 پس اکنون سلاح خود یعنی ترکش و کمان خویش را گرفته به صحرا برو و نخجیری برای من بگیر 4 و خورشی برای من چنانکه دوست میدارم ساخته نزد من حاضر کن تا بخورم و جانم قبل از مردنم تو را برکت دهد.” 5 و چون اسحاق به پسر خود عیسو سخن میگفت رفقه بشنید و عیسو به صحرا رفت تا نَخجیری صید کرده بیاورد. 6 آنگاه رفقه پسر خود یعقوب را خوانده گفت: “اینک پدر تو را شنیدم که برادرت عیسو را خطاب کرده میگفت: 7 “ برای من شکاری آورده خورشی بساز تا آن را بخورم و قبل از مردنم تو را در حضور یَهُوَه برکت دهم.” 8 پس ای پسر من الآن سخن مرا بشنو در آنچه من به تو امر میکنم 9 بسوی گله بشتاب و دو بزغالة خوب از بزها نزد من بیاور تا از آنها غذایی برای پدرت بطوری که دوست میدارد بسازم. 10 و آن را نزد پدرت ببر تا بخورد و تو را قبل از وفاتش برکت دهد.” 11 یعقوب به مادر خود رفقه گفت: “اینک برادرم عیسو مردی مویدار است و من مردی بی موی هستم 12 شاید که پدرم مرا لمس نماید و در نظرش مثل مسخره ای بشوم و لعنت به عوض برکت بر خود آورم.” 13 مادرش به وی گفت: “ای پسر من لعنت تو بر من باد! فقط سخن مرا بشنو و رفته آنرا برای من بگیر.” 14 پس رفت و گرفته نزد مادر خود آورد. و مادرش خورشی ساخت بطوری که پدرش دوست میداشت. 15 و رفقه جامة فاخر پسر بزرگ خود عیسو را که نزد او در خانه بود گرفته به پسر کهتر خود یعقوب پوشانید 16 و پوست بزغاله ها را بر دستها و نرمة گردن او بست. 17 و خورش و نانی که ساخته بود به دست پسر خود یعقوب سپرد.
18 پس نزد پدر خود آمده گفت: “ای پدر من!” گفت: “لبیک تو کیستی ای پسر من؟” 19 یعقوب به پدر خود گفت: “من نخستزادة تو عیسو هستم. آنچه به من فرمودی کردم الآن برخیز بنشین و از شکار من بخور تا جانت مرا برکت دهد.” 20 اسحاق به پسر خود گفت: “ای پسر من! چگونه بدین زودی یافتی؟” گفت: “یَهُوَه خدای تو به من رسانید.” 21 اسحاق به یعقوب گفت: “ای پسر من نزدیک بیا تا تو را لمس کنم که آیا تو پسر من عیسو هستی یا نه.” 22 پس یعقوب نزد پدر خود اسحاق آمد و او را لمس کرده گفت: “آواز آواز یعقوب است لیکن دستها دستهای عیسوست.” 23 و او را نشناخت زیرا که دستهایش مثل دستهای برادرش عیسو موی دار بود. پس او را برکت داد. 24 و گفت: “آیا تو همان پسر من عیسو هستی؟” گفت: “من هستم.” 25 پس گفت: “نزدیک بیاور تا از شکار پسر خود بخورم و جانم تو را برکت دهد.” پس نزد وی آورد و بخورد و شراب برایش آورد و نوشید. 26 و پدرشاسحاق به وی گفت: “ای پسر من نزدیک بیا و مرا ببوس.” 27 پس نزدیک آمده او را بوسید و رایحة لباس او را بوییده او را برکت داد و گفت: “همانا رایحة پسر من مانند رایحة صحرایی است که یَهُوَه آن را برکت داده باشد. 28 پس خدا تو را از شبنم آسمان و از فربهی زمین و از فراوانی غله و شیره عطا فرماید. 29 قومها تو را بندگی نمایند و طوایف تو را تعظیم کنند بر برادران خود آقا شوی و پسران مادرت تو را تعظیم نمایند. ملعون باد هر که تو را لعنت کند و هر که تو را مبارک خواند مبارک باد.”
30 و واقع شد چون اسحاق از برکت دادن به یعقوب فارغ شد به مجرد بیرون رفتنِ یعقوب از حضور پدر خود اسحاق که برادرش عیسو از شکار باز آمد. 31 و او نیز خورشی ساخت و نزد پدر خود آورده به پدر خود گفت: “پدر من برخیزد و از شکار پسر خود بخورد تا جانت مرا برکت دهد.” 32 پدرش اسحاق به وی گفت: “تو کیستی؟” گفت: “من پسر نخستین تو عیسو هستم.” 33 آنگاه لرزه ای شدید بر اسحاق مستولی شده گفت: “پس آن که بود که نخجیری صید کرده برایم آورد و قبل از آمدن تو از همه خوردم و او را برکت دادم و فی الواقع او مبارک خواهد بود؟” 34 عیسو چون سخنان پدر خود را شنید نعره ای عظیم و بینهایت تلخ برآورده به پدر خود گفت: “ای پدرم به من به من نیز برکت بده!” 35 گفت: “برادرت به حیله آمد و برکت تو را گرفت.” 36 گفت: “نام او را یعقوب بخوبی نهادند زیرا که دو مرتبه مرا از پا در آورد. اول نخستزادگی مرا گرفت و اکنون برکت مرا گرفته است.” پس گفت: “آیا برای من نیز برکتی نگاه نداشتی؟” 37 اسحاق در جواب عیسو گفت: “اینک او را بر تو آقا ساختم و همة برادرانش را غلامان او گردانیدم و غله و شیره را رزق او دادم. پس الآن ای پسر من برای تو چه کنم؟” 38 عیسو به پدر خود گفت: “ای پدر من آیا همین یک برکت را داشتی؟ به من به من نیز ای پدرم برکت بده!” و عیسو به آواز بلند بگریست. 39 پدرش اسحاق در جواب او گفت: “اینک مسکن تو (دور) از فربهی زمین و از شبنم آسمان از بالا خواهد بود. 40 و به شمشیرت خواهی زیست و برادر خود را بندگی خواهی کرد و واقع خواهد شد که چون سر باز زدی یوغ او را از گردن خود خواهی انداخت.”
(تورات، سفر پیدایش : فصل 27 / آیه 1 ـ 40)
آیا یک خیانت پیشه میتواند پیامبر باشد؟
ابراهیم زنش را برای همبستر شدن به فرعون میدهد
در طول تاریخ بشریت رادمردانی از ادیان مختلف بوده اند که در دفاع از ناموس خود یا کشور غیرتمندانه کشته شده اند یا خسارت جانی و مالی بسیاری دیده اند و بر این جان باختن یا آسیب دیدن افتخار غرور آمیز داشته اند و حال آنکه اغلب مردمی عادی بوده اند ولی ما میبینیم ابراهیم پدر و افتخار تمام انبیا بنی اسراییل برای حفظ جانش همسرش ساره که زنی زیبا روی بوده را به فرعون تقدیم میکند و در عوض گاو وگوسفند و غلام و کنیز هدیه میگیرد به متن زیر دقت کنید
چون نزدیک به ورود مصر شد به زن خود سارای گفت: “اینک میدانم که تو زن نیکو منظر هستی. 12 همانا چون اهل مصر تو را بینند گویند: “این زوجه اوست.“ پس مرا بکشند و تو را زنده نگاه دارند. 13 پس بگو که تو خواهر من هستی تا به خاطر تو برای من خیریت شود و جانم بسبب تو زنده ماند.” 14 و به مجرد ورود ابرام به مصر اهل مصر آن زن را دیدند که بسیار خوش منظر است. 15 و امرای فرعون او را دیدند و او را در حضور فرعون ستودند. پس وی را به خانة فرعون در آوردند. 16 و بخاطر وی(ساره) با ابرام احسان نمود و او صاحب میشها و گاوان و حماران و غلامان و کنیزان و ماده الاغان و شتران شد. 17 و یَهُوَه فرعون و اهل خانة او را بسبب سارای زوجة ابرام به بلایای سخت مبتلا ساخت. 18 و فرعون ابرام را خوانده گفت: “این چیست که به من کردی؟ چرا مرا خبر ندادی که او زوجة توست؟ 19 چرا گفتی: او خواهر منست که او را به زنی گرفتم؟ و الآن اینک زوجة تو. او را برداشته روانه شو!” 20 آنگاه فرعون در خصوص وی کسان خود را امر فرمود تا او را با زوجه اش و تمام مایملکش روانه نمودند.
(پیدایش 12:12-20)
آیا این است غیرت انبیا الهی؟
هارون(ع) برای بنی اسرائیل گوساله طلایی ساخت
یکی از اهداف فرستادن پیامبران دور کردن مردم از شرک و بت پرستی و هدایت به یکتا پرستی است و شکستن بتان توسط حضرت ابراهیم علیه السلام جزو صفات بارز ویژه این پیامبر عظیم الشأن شمرده می شود در حالی که در کتاب مقدس بزرگانی چون هارون (ع) به مردم پیشنهاد میکنند که بت بسازند و خود نیزمعمار ساخت چنین بتی میشوند
هارون بدیشان گفت: “گوشواره های طلا را که در گوش زنان و پسران و دختران شماست بیرون کرده نزد من بیاورید.” 3 پس تمامی قوم گوشواره های زرین را که در گوشهای ایشان بود بیرون کرده نزد هارون آوردند. 4 و آنها را از دست ایشان گرفته آنرا با قلم نقش کرد و از آن گوسالة ریخته شده ساخت و ایشان گفتند: “ای اسرائیل این خدایان تو میباشند که تو را از زمین مصر بیرون آوردند.” 5 و چون هارون این را بدید مذبحی پیش آن بنا کرد و هارون ندا در داده گفت: “فردا عید یَهُوَه میباشد.” 6 و بامدادان برخاسته قربانیهای سوختنی گذرانیدند و هدایای سلامتی آوردند و قوم برای خوردن و نوشیدن نشستند و بجهت لعب برپا شدند....
21 و موسی به هارون گفت: “این قوم به تو چه کرده بودند که گناه عظیمی بر ایشان آوردی؟” 22 هارون گفت: “خشم آقایم افروخته نشود تو این قوم را میشناسی که مایل به بدی میباشند. 23 و به من گفتند برای ما خدایان بساز که پیش روی ما بخرامند زیرا که این مرد موسی که ما را از زمین مصر بیرون آورده است نمیدانیم او را چه شده. 24 بدیشان گفتم هر که را طلا باشد آنرا بیرون کند پس به من دادند و آنرا در آتش انداختم و این گوساله بیرون آمد.”
تورات، سفر(خروج : فصل33 / آیات 2-6 و 21-24)
ولی در قران هارون را با بیانی بسیار زیبایی می ستاید؟...
آیا باور کنیم که خدا به خاطر غلفه کودکی از قتل موسی صرف نظر کرد
خداوند در راه بازگشت موسی (ع) به مصر قصد قتل موسی را میکند و راه بر ایشان میبندد و قصد کشتن موسی را میکند ولی صفوره همسر فداکار حضرت موسی بلافاصله پسرش را ختنه میکند و غلفه فرزندش را جلوی پای خدا میاندازد و اینگونه خداوند از قتل موسی صرف نظر میکند
و واقع شد در بین راه که خداوند در منزل بدو برخورده، قصد قتل وی نمود. آنگاه صفوره سنگی تیز گرفته، غلفه پسر خود را ختنه کرد و نزد پای وی انداخته، گفت: «تو مرا شوهر خون هستی.» پس او وی را رها کرد. آنگاه (صفوره) گفت: «شوهر خون هستی.» به سبب ختنه.
تورات سفر (خروج : فصل 5 / آیه 24ـ 26)
بدون شرح!
داود(ع) با زن اوریا حتی زنا می کند
هیچ گاه کسی فرزندش را به دست معلمی نمیسپارد که خود از هیچ فساد و تباهی ای پرهیز ندارد در عین حال فرزند شما را به پرهیز کاری دعوت کند. معلمی که فرزند شما را از زنا باز دارد ولی خود برود و با زن شوهر دار زنا کند و سپس شوهر وی را بکشد . جنایتی که در هر جامعه ای رخ دهد بدترین مجازات برایش مقرر میشود ولی چگونه خداوند برای بندگانش چنین پیامبری فرستاده. در کتاب مقدس میخوانیم حضرت داود(ع) با زن شوهر دار زنا میکند و سپس شوهر وی را میکشد و آن زن را به حرمسرای خود میبرد و این زن بعدا مادر حضرت سلیمان میشود و داود بلافاصله شئهر این زن را یکی از بهترین سربازانش بود را با حیله ای میکشد
2 و واقع شد در وقت عصر که داود از بسترش برخاسته بر پشتبام خانة پادشاه گردش کرد و از پشت بام زنی را دید که خویشتن را شستشو میکند و آن زن بسیار نیکومنظر بود. 3 پس داود فرستاده دربارة زن استفسار نمود و او را گفتند که “آیا این بتشَبع دختر اَلِیعام زن اُوریای حِتِّی نیست؟” 4 و داود قاصدان فرستاده او را گرفت و او نزد وی آمده داود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده به خانة خود برگشت. 5 و آن زن حامله شد و فرستاده داود را مخبر ساخت و گفت که من حامله هستم.
6 پس داود نزد یوآب فرستاد که اوریای حِتِّی را نزد من بفرست و یوآب اُوریا را نزد داود فرستاد. 7 و چون اوریا نزد وی رسید داود از سلامتی یوآب و از سلامتی قوم و از سلامتی جنگ پرسید. 8 و داود به اوریا گفت: “به خانهات برو و پایهای خود را بشو.” پس اوریا از خانة پادشاه رفت و از عقبش خوانی از پادشاه فرستاده شد. 9 اما اُوریا نزد در خانة پادشاه با سایر بندگان آقایش خوابیده به خانة خود نرفت. 10 و داود را خبر داده گفتند که “اُوریا به خانة خود نرفته است.” پس داود به اُوریا گفت: “آیا تو از سفر نیامدهای پس چرا به خانة خود نرفتهای؟”
11 اُوریا به داود عرض کرد که “تابوت و اسرائیل و یهودا در خیمهها ساکنند و آقایم یوآب و بندگان آقایم بر روی بیابان خیمه نشینند و آیا من به خانة خود بروم تا اکل و شرب بنمایم و با زن خود بخوابم؟ به حیات تو و به حیات جان تو قسَم که این کار را نخواهم کرد.”
آیا خداوند چنین معلمینی برای بشریت ارسال داشته؟
پیامبران زنا زاده!
یکی از انبیا بنی اسراییل دردوران داوران (دو قرن سرگردانی پس از یوشع) یفتاح جلعادی میباشد که سر پرستی و نبوت بنی اسراییل را بر دوش داشت و وی زنا زاده بود
1 و یفتاح جِلعادی مردی زورآور شجاع و پسر فاحشهای بود و جِلعاد یفتاح را تولید نمود. (داوران : 11 / 1)
29 و روح یَهُوَه بر یفتاح آمد و او از جِلعاد و منسی گذشت و از مِصفَهِ جِلعاد عبور کرد و از مِصفَهِ جِلعاد بسوی بنیعمون گذشت. (داوران :12 / 29)
وقتی که در کتاب مقدس میگوید یک کاهن نباید زنا زاده باشد؟
آیا ممکن است پیامبر زنا زاده باشد؟
پیامبر دروغگویی که به خدا افترا میبندد
تمام ادیان و فرق هر گناهی را که بتوانند به انبیا الهی نسبت دهند دیگر افترا به خدا را نمیتوانند نسبت دهند زیرا به اذعان همه پیامبر الهی باید در دریافت و ابلاغ پیام خدا معصوم و مصون از اشتباه زیرا اگر پیامبری بتواند به خداوند دروغ ببندد دیگر چگونه باید به آیاتی که ادعا میکند از طرف خدا آورده اعتماد کرد آیات زیر را بخوانید:
11 و نبی سالخوردهای در بیتئیل ساکن میبود و پسرانش آمده او را از هر کاری که آن مرد خدا آنروز در بیتئیل کرده بود مخبر ساختند و نیز سخنانی را که به پادشاه گفته بود برای پدر خود بیان کردند. 12 و پدر ایشان به ایشان گفت: “به کدام راه رفته است؟” و پسرانش دیده بودند که آن مرد خدا که از یهودا آمده بود به کدام راه رفت. 13 پس به پسران خود گفت: “الاغ را برای من بیارایید.” و الاغ را برایش آراستند و بر آن سوار شد. 14 و از عقب مرد خدا رفته او را زیر درخت بلوط نشسته یافت. پس او را گفت: “آیا تو آن مرد خدا هستی که از یهودا آمدهای؟” گفت: “من هستم.” 15 وی را گفت: “همراه من به خانه بیا و غذا بخور.” 16 او در جواب گفت که “همراه تو نمیتوانم برگردم و با تو داخل شوم و در اینجا با تو نه نان میخورم و نه آب مینوشم. 17 زیرا که به فرمان یَهُوَه به من گفته شده است که در آنجا نان مخور و آب منوش و از راهی که آمدهای مراجعت منما.” 18 او وی را گفت: “من نیز مثل تو نبی هستم و فرشتهای به فرمان یَهُوَه با من متکلم شدهگفت او را با خود به خانهات برگردان تا نان بخورد و آب بنوشد.” اما وی را دروغ گفت. 19 پس همراه وی در خانهاش برگشتهغذا خورد و آب نوشید.
20 و هنگامی که ایشان بر سفره نشسته بودند کلام یَهُوَه به آن نبی که او را برگردانیده بود آمد 21 و به آن مرد خدا که از یهودا آمده بود ندا کرده گفت: “یَهُوَه چنین میگوید: چونکه از فرمان یَهُوَه تمرد نمودهحکمی را که یَهُوَه خدایت به تو امر فرموده بود نگاه نداشتی 22 و برگشته در جایی که به تو گفته شده بود غذا مخور و آب منوش غذا خوردی و آب نوشیدی لهذا جسد تو به قبر پدرانت داخل نخواهد شد.” 23 پس بعد از اینکه او غذا خورد و آب نوشید الاغ را برایش بیاراست یعنی به جهت نبی که برگردانیده بود. 24 و چون رفت شیری او را در راه یافته کُشت و جسد او در راه انداخته شد و الاغ به پهلویش ایستاده و شیر نیز نزد لاش ایستاده بود. 25 و اینک بعضی راه گذران جسد را در راه انداخته شده و شیر را نزد جسد ایستاده دیدند پس آمدند و در شهری که آن نبی پیر در آن ساکن میبود خبر دادند.
26 و چون نبی که او را از راه برگردانیده بود شنید گفت: “این آن مرد خداست که از حکم یَهُوَه تمرّد نمود لهذا یَهُوَه او را به شیر داده که او را دریده و کشته است موافق کلامی که یَهُوَه به او گفته بود. (پادشاهان : 13 / 11 ـ 24 و 26)
چگونه پیامبر میتواند به خدا افترا ببندد؟
به طور خلاصه پیامبرانی که کتاب مقدس معرفی میکنند اینچنین هستند:
شراب می نوشند ، با محارم ازدواج نامشروع می کنند ، با خدا به تندی سخن می گویند ، ستمگرانه مردم را می کشند ، دروغ می گویند ، بت می پرستند ، بتکده می سازند ، با عروس خود زنا می کنند ، با همسر کارگزاران و زیر دستان خود زنا می کنند ، و سپس به کارگزاران خود خیانت کرده و آنها را می کشند ، زنازاده و فرزندان فاحشه اند ، زنان باکره را برای خود نگه می دارند و غیر باکره ها را با مردان و کودکانشان قتل و عام می کنند ، از شدت شراب خواری مست می شوند و کشف عورت می کنند ، برای پیامبر شدن خیانت کرده ، نیرنگ زده و پیامبری را به زور از خداوند می گیرند ، با دروغ خود سبب مرگ پیامبری دیگر می شوند ، جانشینانشان گوساله طلایی می سازند ، خدا را تصدیق نمی کنند ، خدا می خواهد آنان را بکشد ، در جنگ حتی زنان و کودکان را قتل عام می کنند ، و ... .
اکنون بعد از توصیف پیامبران به روایت کتاب مقدس به چند توصیه عقل درباره پیامبران توجه می کنیم:
آیا می توان به کسی که از خطا و اشتباه مصون نیست اطمینان کرد و بالاتر از این آیا می شود به کسی که به عمد دچار اشتباه و خطا و هر آلودگی می شود دل بست و به حرفهای وی عمل کرد؟ بدیهی است که جواب هر عاقلی منفی است پس سزاوار است انـبـیـا کـه مبلغ احکام و آورندۀ شریعت از جانب پروردگارند باید خود از هرگونه آلودگى که با مـقـام نـبوت و رسالت سازگار نیست پاک و منزه باشند, چرا که ، در غیر این صورت , علاوه بر این که مـورد نـفـرت عموم قرار مى گیرند, خود به تذکر و نصیحت دیگران نیاز خواهند داشت و به جاى آن که خـود واعـظ بـاشـنـد, بـاید به وعظ دیگران گوش فرا دهند .
کسى که خود آلوده است , نمى تواند دیـگـران را از آلودگى بازدارد, و سخن او هرگز مؤثر نخواهد افتاد .
لذا شرط اول درتأثیر وعظ و ارشاد, همانا پاک بودن واعظ از آلودگى و دور بودن او از زشتیهاست. پیام آوران الهی که می خواهند پیام الهی را به دیگران برسانند باید دارای مقام عصمت باشند.
عـصـمت چیست ؟
عصمت ، حالت نفسانى است که دارنده آن از دست یازیدن به هرگونه زشـتـى و پستى دوری می کند . وی , از نظر حالت نفسانى در وضعیتى قرار دارد کـه هـرگـز آهـنگ آلوده شدن نمى کند و بر خودروا نمى دارد که به آلودگیها روآورد .
این بدان جهت است که از زشتى زشتیهاکاملا آگاهى دارد, و بلنداى شامخ انسانیت را هرگز روا نمى دارد که به چنین پستیها رو آورد.
البته وجود صفت عصمت در پیامبران منافاتی با اراده و اختیار آنان ندارد. مقصود از معصوم بودن پیامبران آن نیست که آنان از جنبه های انسانی خارج گشته اند و فاقد قدرت برای انجام گناه و معصیت هستند٬ بلکه انبیا انگیزه ای جهت انجام معصیت در خود نمی بینند و یا بهتر است گفته شود که عوامل بازدارنده آنان از گناه و معصیت ( که همان ایمان و علم است ) عوامل نیرومندی است.
چرا باید پیامبر معصوم باشد؟
دلایل عصمت
1- اطمینان به صحت گفتار نبی
جلب اعتماد بر پیامبران واجب اسـت , ایشان باید مـوقـعـیت والاى خود را در میان جامعه حفظ کنند, کارهایى انجام ندهند که مردم از آنها دورى گـزیـنـنـد, یـامـوجب نفرت آنان گردد .
همچنین نباید رفتارى داشته باشند که در نظر مردم سبک و موهون جلوه کنند .
مى بایست راستى و درستى را براى خود درجامعه ثابت نگه دارند, هرگز دروغ نگویند, خلف وعد نکنند و دامن خود رابه گناه چرکین نسازند تا جلب اعتماد کنند و مردم به سخنان آنان گوش فراداده , از جان و دل بپذیرند.
الـبـتـه ایـن وظیفه تمام داعیان اصلاح در جامعه است که خود نباید آلوده باشند تا بتوانند در راه پاکى و پاکیزگى جامعه خویش قدم بردارند: (اءتـاءمـرون الناس بالبر و تنسون اءنفسکم و اءنتم تتلون الکتاب اءفلاتعقلون ) ((46)) (آیا مردم را به نـیکى دعوت مى کنید, و خود را فراموش مى کنید, درحالى که شما مردم باسواد هستید, مگر خرد خود را از دست داده اید؟) مقصود این آیه آن است که باور عقلى نیست کسى خود آلوده باشد ودیگران را به پاکیزگى دعوت کند, زیرا رفتار و کردار هر انسان نشانگر صدق نیت در گفتار وى است . و پیامبر اگر معصوم نباشد اطمینانی به کلامش حاصل نمیشود.
و پیامبر باید دارای شخصیتی باشد که مردم نه تنها از او متنفرنشوند
، بلکه او را به عنوان الگوی خود قبول نمایند و چنین حالتی جز با عصمت حاصل نمی شود.
2- نقض غرض
در ابتدا باید پرسید هدف از بعثت انبیا چیست آیا انبیا جز برای این آمدند که پیام خداوند را برای ما به ارمغان بیاورند تا بشر را به سر منزل مقصود و هدف آفرینش که همان قر ب به خداست برسانند
حال اگر انبیا این پیام هستی ساز را اشتباه به مردم منتقل کنند طبعا هیچ کس نمیتواند به آن سر منزل مقصود برسد و غرض از بعثت پیامبران منتفی میشود زیرا ایشان آمده بودند تا پیام خدا را به بندگانش برسانند و اگر پیام را اشتباه بگیرند و اشتباه منتقل کنند کسی نمیتواند به هدف خلقت راه یابد و هدایت گری انجام نخواهد شد.
3- شایستگی گرفتن وحی
انسانى که مى خواهد طرف وحى قرار گیرد, باید شایستگى آن که هـمـان پـاک بودن درون است را دارا باشد. آلـوده بـودن و داشتن غفلت و سهو در خور تلقى وحى نمى باشد .
تحمل رسالت الهى در صلاحیت کـسانى است که صداقت و درستى و امانت داشته باشند, و آگاهى و توانایى پذیرش آنان در سرحد کـمـال باشد, زیرا نماینده هرکس مظهر وجودى اوست , و فرستنده در وجود او تجلى مى کند و با این وصف , آلودگان و غفلت ورزان شایستگى نمایندگى خداوند دانا و توانا راندارند.
و اگروحی الهی به قلبهای ناصاف و کدر سرازیر شود با حکمت الهی تعارض دارد
ویژگیهای عصمت:
1- مصون بودن از خطا در دریافت وحی
وقتی خداوند فردی را واسطه ابلاغ پیامش به بندگانش میکند باید وی در دریافت پیام خداوند مصون از خطا باشد و گرنه ممکن است پیام خداوند را از روی عمد یا سهو اشتباه دریافت کند و این با هدف رسالت منافات دارد
2- مصون بودن در ابلاغ پیام
ممکن است در دریافت پیام از طرف خداوند مصون از اشتباه باشد ولی در ابلاغ پیام خدا به بندگانش خطا کند و در پیام الهی تغییر دهد و این هم با هدف رسالتش در تعارض است
3- مصون بودن از اشتباه در عمل به فرامین خداوند
اگر پیامبر خدا فرامینی از طرف وی به بندگانش منتقل کرد بایستی در عمل به آنها هم پیشتاز باشد و گرنه هیچ کس سخن کسی که میگوید ولی عمل نمیکند را نمی پزیرد واگر پیامبری که مبتلا به گناه است فرامین الهی را کامل و دست نخورده برای مردم بیاوردولی خود به آنها عمل نکند، مردم در صحّت این تبلیغ شک می کنند و اعتماد خود را به او از دست می دهند و می گویند اگر راست می گوید چرا خود عمل نمی کند.نمونه ی چنین مسأله ای را در زندگی انسانها بسیار می توان دید.خدایی که در قرآن می فرماید : ((یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون - ای کسانی که ایمان آوردید جرا چیزی می گویید که به آن عمل نمی کنید.)) سوره الصف آیه ۲ -۳
حال اگر چنین سفیرانی پایبند به دستورات الهی نباشند مردم رفتار ایشان را بیانی مناقض با گفتارشان تلقی میکنند و دیگر به گفتارشان هم اعتماد لازم را پیدا نمیکنند. در نتیجه هدف از بعثت ایشان به طور کامل تحقق نخواهد یافت. پس حکمت و لطف الهی اقتضا دارد که پیامبران افرادی پاک و معصوم از گناه باشند


