تفسیر در لغت و اصطلاح

تعریف واژه‌ی تفسیر
با توجه به این‌که موضوع بحث ما تفسیر علمی است، تعریفی از واژه‌ی تفسیر بیان نمایید.
‎ دکتر رفیعی: واژه‌ی تفسیر، دارای معانی لغوی متعددی است که بیش‌تر این معانی دارای وجه مشترک‌اند؛ از جمله: کشف، روشن نمودن، آشکار ساختن، پرده‌برداری، ایضاح، ابانه، تفصیل، شرح دادن و از این قبیل معانی که بسیار به هم نزدیک‌اند و همه‌ی این معانی در واقع به آشکار کردن و اظهار یک معنا و مفهوم بر‌می‌گردند؛ البته درباره‌ی ریشه‌ی لغت تفسیر، نظرهای مختلفی بیان شده است. برخی آن را از ماده‌ی «فسر»[1] و برخی از ماده‌ی «سفر» گرفته‌اند.[2] عده‌ای نیز، واژه‌ی تفسیر را لغت «دخیل» دانسته‌اند؛ یعنی از زبان دیگری وارد زبان عربی شده است.[3] به هر حال، واژه‌ی تفسیر یک بار در قرآن کریم استعمال شده است و به معنای روشن نمودن و آشکار ساختن است.
در ارتباط با معنای اصطلاحی تفسیر، برخی مطالبی را آورده‌اند که به بحث علوم قرآن بر می‌گردد؛[4] مثل شناخت ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه که مستقیماً با تفسیر ارتباط ندارند؛ امّا مفسران تعاریف متعددی از معنای اصطلاحی تفسیر ارائه نموده‌اند؛ از جمله، علامه طباطبایی(ره) می‌فرمایند:
تفسیر عبارت است از: بیان کردن معنای آیه‌های قرآن و پرده‌برداری از اهداف و مقاصد و مدلول آیات.[5]
مرحوم طبرسی(ره) دایره‌ی تفسیر را قدری محدودتر کرده و فرموده‌اند:
الفاظ مشکل قرآن را تبیین کردن و مراد از آن را بیان کردن[6].
این معنای اصطلاحی با آن معنای لغوی «کشف، بیان و پرده‌برداری از آنچه مبهم است»، کاملاً تطابق دارد.

معنای اصطلاحی تفسیر با کدام‌ یک از معانی لغوی آن سازگارتر است؟
‎ دکتر رفیعی: همه‌ی معانی لغوی تفسیر با معانی اصطلاحی مطابق‎اند؛ هم‌چنین خود معانی لغوی به معنای واحدی برمی‎گردند؛ یعنی در واقع همه‌ی لغویون به شکلی واژه‌ها را تغییر داده و الفاظ مشابه آورده‌اند؛ لکن معنای پرده‌برداری و شرح و ایضاح، که در لغت تفسیر آمده است، با معنای اصطلاحی آن تطابق بیش‌تری دارد.

تفسیر و کشف مراد خداوند
فرمودید: «کشف مراد از کلام خداوند»؛ در حالی که الفاظ می‌توانند چند نوع معنا را افاده کنند؛ مثل مراد استعمالی و مراد جدّی. طبق تعریف شما، تلاش برای استخراج و کشف مراد استعمالی آیات (این‌که در لغت چه کاربردهایی دارند) جنبه‌ی تفسیری ندارد. آیا این نقض بر تعریف شما وارد است؟
‎ دکتر رفیعی: کشف مراد جدی خداوند، یعنی بیان مقاصد و اهداف گوینده، بخشی از تفسیر است. در تفسیر آیه، ضمن تبیین الفاظ و کشف ابهامات، باید مراد گوینده نیز به دست آید؛ لکن نباید چیزی بر ظاهر آیه تحمیل شود. طبیعی است که منابعی برای تفسیر آیات در اختیار ماست؛ مثلاً اگر بخواهیم آیه‌ی «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»[7] را تفسیر کنیم، در مرحله‌ی اول، واژه را معنا و تفسیر می‌کنیم تا اطلاعاتی از این آیه به مخاطب ارائه دهیم؛ سپس با قراردادن سایر آیات در کنار این آیه و با تبیین معانی لغوی و نیز احادیث و منابع و مدارک عقلی که در اختیار داریم، فهم و برداشت خود را از این آیه اظهار می‌داریم؛ اما ممکن است این معنا مراد جدّی و قطعی خداوند نباشد و آیه معنای دیگری هم داشته باشد. طبیعی است که فقط تبیین یک مصداق برای هر آیه صحیح نیست؛ لکن لازم است آن مراد کاربردی روشن شود و اسمش هم مراد جدّی گذاشته نشود.

‎ دکتر رضایی: به نظر می‌رسد که در معنای تفسیر، سه عنصر اساسی وجود دارد :
کشف ابهامات؛ همان طور که مرحوم طبرسی اشاره کرده‌اند: «کشف المراد عن اللفظ المشکل».[8] گاهی یک لفظ مشکل است، لکن باید معنایش روشن شود و ابهام لفظ برطرف گردد؛
2. بیان مقاصد و اهداف گوینده؛ مثلاً حقیقت است یا مجاز؛
3. اظهار این مطلب با قلم یا سخن؛ لذا گفته‌اند: باید عنصر کشف در تفسیر باشد و یک حالت مکاشفه داشته باشد؛ یعنی تا زمانی که مطلب در ذهن باشد تفسیر نیست؛ اگر بیان شود، تفسیر است؛ از این رو، چنانچه تفکر در قرآن صورت گیرد، ولی بیان نشود، هنوز به مرحله‌ی تفسیر نرسیده است.[9]
با یک مثال ساده مطلب تا حدودی روشن می‌شود؛ مثلاً خداوند خودش را در آیات قرآن، «سمیع و بصیر» معرفی کرده[10] و معنای لغوی و مراد استعمالی‌اش این است که خداوند حس شنوایی و بینایی دارد؛ اما وقتی دقت کنیم و قراین دیگری، مثل آیه‌ی (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیءٌ) را در کنار این آیه بگذاریم یا با قراین عقلی بسنجیم، به این نتیجه می‌رسیم که مراد از سمیع و بصیر، علم به اشیا و مسموعات و مبصرات است، نه داشتن چشم و گوش؛ در نتیجه، می‌توان گفت که تفسیر عبارت است از: «تبیین مراد استعمالی و جدی آیات قرآن»که البته این تفسیر باید بر اساس قواعد ادبیات عرب، اصول عقلایی محاوره و هم‌چنین با توجه به روایات اهل بیت(ع) صورت گیرد.[11]

چیستی علم
مراد از علم در تفسیر علمی چیست؟
‎ دکتر رضایی: در عبارت «روش تفسیر علمی» سه واژه‌ی «تفسیر» «روش» و «علم» را داریم که معنای تفسیر را تا حدودی روشن می‌کند.
در این‌جا، مقصود از علم، همان علم تجربی است. بر اساس دیدگاه مشهور، علوم به چهار دسته تقسیم می‌شوند:
1. علوم شهودی، مثل عرفان؛
2. علوم نقلی، مثل تاریخ؛
3. علوم عقلی، مثل ریاضیات، یا منطق؛
4. علوم تجربی[12] که به دو شاخه تقسیم می‌شود: الف) علوم طبیعی، مثل پزشکی و شیمی؛ ب) علوم انسانی، مثل جامعه‌شناسی و روان‌شناسی.
آنچه مورد بحث است، این دو شاخه از علوم تجربی است؛ یعنی گاهی در تفسیر قرآن، برای روشن شدن مفاد یک آیه، از علوم تجربی، مثل فیزیک، علوم پزشکی و امثال آن استفاده می‌شود، که نتایج حاصل از آن را تفسیر علمی قرآن می‌نامند. پس مقصود از علم در این‎جا اصطلاح خاص (علوم تجربی) است، نه معنای منطقی علم که عبارت از تصورات و تصدیقات ذهنی است.[13]
مراد از علوم تجربی، اعتقاد و یقین مطابق با واقع نیست؛ بلکه آن چیزی است که از راه حسّ و تجربه به دست می‌آید و گاهی موجب روشن شدن مفاد آیات قرآن می‌گردد؛ مثلاً قران می‌فرماید:
وَ الشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَها[14]؛ و خورشید که پیوسته به سوی قرارگاهش در جریان است.
معمولاً واژه‌ی «تجری» را به معنای «حرکت» به کار می‌برند؛ در حالی که لازم است در این‌جا به یک نکته‌ی علمی و کیهان‌شناسی توجه شود، تا مفاد این آیه روشن گردد.
آیه‌ی شریفه می‌فرماید: خورشید در جریان است، نه این‌که خورشید حرکت می‌کند؛ «الشمس تحرک». گاهی حرکت گلوله را تحرک می‌نامیم؛ گلوله وقتی که حرکت می‌کند دیگر التهاب ندارد؛ اما وقتی آب در جوی حرکت می‌کند زیر و زبر می‌شود. عرب به حرکت آب در جوی «تجری» می‌گوید؛ یعنی وقتی که آب در جوی وارد می‌شود زیر و رو می‌شود. امروزه دانشمندان در مباحث کیهان‌شناسی به این نتیجه رسیده‌اند که خورشید فقط حرکت نمی‌کند، بلکه در اثر انفجارات هسته‌ای مرتب مواد مذاب و گازی شکل بالا و پایین و زیر و زبر می‌شود؛ همانند آبی که در جوی حرکت می‌کند و در حال جریان است.[15] این یک نکته‌ی علمی است که تفسیر آیه را بیش‌تر روشن می‌کند؛ یعنی با توجه به علوم تجربی، فهم آیه برای ما آسان‌تر می‌گردد.

روش‌های تفسیری
علاوه بر تبیین روش علمی، روش‌های دیگر و ملاک مجزا کردن این روش با روش‌های دیگر چیست؟
‎ دکتر رضایی: در مباحث تفسیری گاهی «روش تفسیر» و گاهی «گرایش تفسیری» و، به زبان عربی، «منهج» یا «الوان» گفته می‌شود.
وقتی در تفسیر آیات قرآن از ابزار عقل استفاده کنیم و نتایجی به دست آید و مفهوم و مفاد آیه روشن شود، تفسیر عقلی است؛ هم‌چنین اگر با استفاده از روایات پیامبر اکرم(ص) یا ائمه‌ی اطهار(ع) همراه با مبانی ویژه‌ای که در مباحث روایات و حجیّت خبر واحد است، مفاد آیه روشن شود، به این روش، روش تفسیر روایی گویند.
بنابراین، روش عبارت است از: استفاده کردن از ابزارهای خاصی برای تفسیر قرآن، با توجه به مبانی خاصی که نتایج ویژه‌ای را به دنبال داشته باشد.[16]
روش دارای اقسام زیادی است؛ مثل روش تفسیر عقلی، تفسیر علمی، تفسیر روایی و تفسیر قرآن به قرآن. در تفسیر علمی قرآن از ابزار علوم تجربی استفاده می‌کنیم؛ یا به تعبیر دیگر، استخدام علوم تجربی برای فهم آیات قرآن که نتایج مشخصی را هم به دنبال دارد؛ اما در گرایش‌های تفسیری وقتی که مفسر به خاطر سلیقه و علاقه‌ی خاص یا تخصص ویژه‌اش، از مطالبی هم‌چون فلسفه یا مطالب علمی بیش از حد در تفسیرش استفاده کند، ولو این‌که این‌ها را به عنوان ابزار به کار نبرد، گرایش تفسیری یا لون تفسیری می‌نامند؛ مثل تفسیر طنطاوی[17] که حجم مطالب علمی آن زیاد است؛ و یا تفسیر فخر رازی[18] که رنگ کلامی به خود گرفته است، هرچند ممکن است روش آن روش کلامی نباشد. روش و لون ملازمه‌ای با هم ندارند.
بنابراین، روش تفسیر قرآن یک بحث، و الوان و گرایش‌های تفسیری قرآن بحث دیگری است. به عقیده‌ی ما روش تفسیر علمی یک روش است نه یک رنگ؛ همان طور که روش تفسیر قرآن به قرآن روش خاصی است، چون نتایج مشخصی را به دنبال دارد.
این روش‌ها نیز تقسیم‌بندی شده‌اند؛ گاهی آن را براساس نوع چینش مفسر، به تفسیر ترتیبی یا تفسیر موضوعی و گاهی به تفسیر نقلی یا تفسیر اجتهادی تقسیم کرده و روش تفسیر نقلی را نیز به روش تفسیر قرآن به قرآن (مانند: المیزان) و روش قرآن به روایات تقسیم نموده‌اند. تفسیر قرآن به دو بخش تفسیر ناقص و تفسیر کامل یا اجتهادی تقسیم می‌شود و روش ناقص، به روایی و غیرروایی تقسیم می‌شود که روش غیرروایی شامل روش عقلی، علمی، عرفانی یا رمزی و امثال آن می‌شود.[19] البته بعضی قایل‌اند که می‌توان روش تفسیری را از جهت اعتبار به معتبر و غیرمعتبر تقسیم نمود؛ در نتیجه، دیدگاه‌های مختلف و تقسیمات مختلف بر مبناهای خاصی وجود دارد.

لطفاً نظر خود را در این مورد و هم‌چنین درباره‌ی اقسام تفسیر بیان کنید؟
‎ دکتر رفیعی: بحث دکتر رضایی درباره‌ی روش‌ها کافی بود. به نظر بنده باید بین روش‌های تفسیری و گرایش و به تعبیر بعضی از متأخرین، اتّجاهات و اهتمامات تفسیری) تفاوت گذاشت. گاهی مفسّر با روشِ تفسیرِ قرآن به قرآن، یا روش قرآن به حدیث، یا تفسیم‌بندی‌های عقلی، نقلی و غیره وارد می‌شود؛ اما صبغه‌ای که دنبال می‌کند، صبغه‌ی فلسفی، یا کلامی یا اجتماعی یا اخلاقی است. طبیعی است که اگر ما این دو را تفکیک کنیم و روش را شیوه‌ای بدانیم، مفسر بهتر برای فهم و تبیین مراد آیات آن را به کار می‌برد؛ مثلاً، ابن عباس معتقد است که تفسیر بر چهار وجه است:
1. وجهی که عرب آن را می‌فهمد؛
2. تفسیری که هیچ کس نسبت به جهل آن معذور نیست و باید همگان آن را بدانند؛
3. تفسیری که تنها علما و محققان آن را می‌دانند؛
4. تفسیری که فقط خدا از آن آگاه است.[20]
در شیوه‌ی تفسیر هم برخی قایل‌اند که اگر در تمام آیات سریان داشته باشد، طبیعی است که دیگر روش نخواهد بود؛ متأخرین، در تقسیم‌بندی این‌ها را جزء اتجاهات و اهتمامات[21] یا گرایش‌ها، یا لون‌ها آورده‌اند.[22]
اما یک دیدگاه این است که خود روش‎ْ ناقص و کامل دارد؛ گاهی قابل سریان در همه‌ی آیات است و گاهی این طور نیست؛ کما این‌که در روش تفسیر قرآن به حدیث، شاید ما برای همه‌ی آیات حدیث نداشته باشیم، یا در تفسیر قرآن به قرآن برای همه‌ی آیات نتوانیم در خود قرآن پشتوانه‌ای بیابیم. بدیهی است که باید بین صبغه‌ی نظری مفسر و روش و شیوه‌ی او تفاوت گذاشت؛ مثل مرحوم علامه طباطبایی که روش ایشان تفسیر قرآن به قرآن است،‌ ایشان درباره‌ی روش تفسیر قرآن با قرآن می‌فرماید:
چه طور می‌توان پذیرفت که قرآن بیان همه چیز باشد، اما بیان خودش نباشد، با این‌که خدا درباره‌ی قرآن فرموده: «هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ»؛[23] چگونه ممکن است قرآن مایه‌ی هدایت و میزان سنجش خوب و بد و وسیله‌ی روشنی برای عالمیان باشد، ولی در موضوع فهم خود آیات قرآن که جهانیان احتیاج شدید به آن دارند، آنها را مستغنی نسازد![24]
ایشان درباره‌ی نقص سایر روش‌های تفسیری می‌فرمایند:
وقتی درست دقت می‌کنیم می‌بینیم تمام روش‌های تفسیری در این نقیصه مشترک‌اند که نتایج بحث‌های علمی یا فلسفی و غیر آن را از خارج گرفته و بر مضمون آیات تحمیل می‌کنند؛ لذا تفسیر آنها سر از تطبیق بیرون آورده است؛ روی همین جهت، بسیاری از حقایق قرآن را مجاز جلوه داده، و آیات را تأویل کرده‌اند؛ لازمه‌ی این طور تفسیرها این است که قرآنی که خود را « هُدىً لِلْعالَمینَ» و «نُورٌ مٌبینٌ» و «تِبْیانٌ کُلِ شَیْءٍ» معرفی می‌کند از جای دیگر روشنی بگیرد و وسیله‌ی هدایتی از خارج بگیرد و بالاخره محتاج چیزی دیگر باشد. راستی این چیز دیگر چیست و تا چه اندازه‌ای ارزش دارد و اگر اختلافی در آن واقع شد چه باید کرد؟[25]
اما گاهی تفسیر، صبغه‌ی فلسفی و یا صبغه‌ی روایی و کلامی دارد؛ لذا بین این دو (روش و گرایش) باید فرق قایل شویم؛ لکن بعضی از مباحث، تا حدودی به الفاظ بر می‌گردد؛ در واقع آن شیوه‌ها و روش‌ها و الوان راه‌کارهای شخصی‌اند. هرکدام از این‌ها در یک تقسیم‌بندی، بر اساس سلیقه‌ بوده است.
بنابراین، «روش» گاهی اوقات به خاطر خود معارف قرآن است و معارف قرآن دارای ابعاد مختلفی است؛ مانند بعد عقلی، بعد عرفانی و ابعاد علمی؛ یعنی خود قرآن این تنوع نگاه‌ها و روش‌ها را اقتضا می‌کند، نه این‌که چیزی از بیرون بر قرآن تحمیل شده و همه‌اش دید مفسر باشد، بلکه مقداری از آن هم اقتضائات علوم قرآنی است.

--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشتها
[1] . خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج3، ص 1395، و ابن فارس، معجم مقاییس، ج4، ص504.
[2] . بدرالدین زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، ج2، ص163، و امین الخولی، التفسیر، ص59.
[3] . آرتور جفری، واژه‌های دخیل، ترجمه‌ی فریدون بدره‌، ص157.
[4] . بدرالدین زرکشی، همان، ج 1، ص 2، ص 163.
[5] . علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 1، ص 7.
[6] . امین الاسلام طبرسی، مقدمه‎ی مجمع البیان،
[7] . سوره‌ی فاتحة الکتاب، آیه‌ی 7.
[8] . امین الاسلام طبرسی، مجمع‌البیان، ج1، ص1.
[9] . ر.ک: محمدعلی رضایی اصفهانی، درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، ص 38ـ40.
[10] . سوره‌ی بقره، آیه‌ی 224.
[11] . ر.ک: سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج2، ص 213.
[12] . ر.ک: محمدعلی رضایی اصفهانی، همان، ص159.
[13] . العلم هو حصول صورة الشیء عند العقل، (مظفر، المنطق، ص14).
[14] . سوره‌ی یس، آیه‌ی 38.
[15] . حسین نوری، دانش عصر فضا، ص126.
[16] . ر.ک: محمدعلی رضایی اصفهانی، همان، ص 90.
[17] . ر.ک: طنطاوی، الجواهر فی تفسیر القرآن.
[18] . فخرالدین الرازی، تفسیر کبیر.
[19] . ر.ک: محمدعلی رضایی اصفهانی، همان، فصل روش‌های تفسیری، ص90ـ103.
[20] . طبری، جامع البیان، ج1، ص34.
[21] . مراد مبحثی است که مفسر در تفسیرش به آن اهتمام دارد، گاهی به دنبال توضیح قرآنی از طریق لغت است یا اعراب، یا... .
[22] . جمعی از دانشمندان، العدد الاول، رسالة القرآن، ص18.
[23] . سوره‌ی بقره، آیه‌ی 187.
[24] . محمد حسین طباطبایی، همان، ج1، ص13.
[25] . همان، ج1، ص9.