وضع ­شناسی تمدن اسلامی(3)/ دکتر موسی نجفی

* بنای تمدن غرب چنانکه شما هم گفتید بر تامین خواست‌های مادی بشر قرار گرفته است و اساسا انسان را تک ساحتی می‌بیند. اولا اینکه این ابتنای این تمدن بر امیال و نفسانیات انسان چقدر در توفیق این تمدن تاثیر داشته است و ثانیا اینکه این توجه صرف تمدن غربی بر خواسته‌های مادی انسان چقدر می‌تواند در مقابله با اعتلای تمدن اسلامی که اتفاقا بر ایجاد تعادل در تامین خواسته‌های مادی و معنوی انسان اصرار دارد، موثر واقع شود؟
- ببیند یک موقع مسئله برای غرب فقط تسلط اقتصادی و سیاسی بود و غرب فقط می‌خواست حاکم یک منطقه را مطابق میل خود تامین کنند و دیگر کاری به زندگی مردم نداشتند.

* این روند تا چه زمانی ادامه داشت؟
- تا زمانی که تکنیک هنوز در مراحل اولیه توسعه‌اش بود. امروز اما با مباحث جهانی سازی همه ملت‌ها را می‌خواهند مثل خودشان جهانی کنند؛ اقتصاد، فرهنگ، ارزش‌هایشان را و اصلا توسعه یعنی همین.
توسعه یعنی توسعه ملاک‌های غربی و هر کس خلاف این کمیت حرکت کند توسعه ندارد. ما در چنین وضعیتی که ملاک‌های آنها ملاک‌های اصلی بشریت تلقی می‌شود تا وقتی این معادله را اصلاح نکرده‌ایم مسلما اختلاف‌مان با آنها باقی است و به جایی نمی‌رسد. اینها به هر حال ملاک‌خودشان برای توسعه خودشان را ملاک پیشرفت بشر می‌دانند و اصل پیشرفت بشر را عمل به همین ملاک‌ها می‌دانند.
در پاسخ به بخش دوم سوال شما باید بگویم که این تمدن غرب به این دلیل مانع اعتلای تمدن اسلامی است که این تمدن می‌خواهد در همه ابعاد تمامیت خود را نشان دهد و اجازه نمی‌دهد که چیزی بر خلاف مسیر حرکت تمدن غرب اظهار وجود کند و لذا برای ما که می‌خواهیم تمدن اسلامی را احیا کنیم تمدن غرب یک مانع بزرگ است. البته این مانع فقط در زمینه نظام سیاسی نیست بلکه اگر ما بخواهیم در زمینه‌های دیگر هم منطبق بر فرهنگ و تمدن اسلامی کار کنیم و مثلا بخواهیم اقتصاد اسلامی یا هنر اسلامی را پیاده کنیم تمدن غربی مانع کار ماست.
اگر الان ما بخواهیم بانک‌ها را تعطیل کنیم و یک سیستم بانکداری اسلامی از ریشه و اساس بسازیم این خیلی کار سختی است. در جمهوری اسلامی این اتفاق افتاد. جمهوری اسلامی غیر از حکومت اسلامی است. جمهوری اسلامی یک تلفیقی از غرب و اسلام است. مثل مشروطه؛ مشروطه هم مشروعه نیست بلکه چیزی بین این دو نظام است و خود این نشان می‌دهد که مسلمان‌ها و نخبگان جامعه ما به هر دو واقعیت توجه دارند. آنها می‌فهمند دنیا دنیای غربی است و ابزارهای زیادی دارد اما این تمدن مال ما نیست و ما باید تمدن خودمان را داشته باشیم. ولی اگر بخواهیم یکباره ارتباط‌مان را هم با دنیا و تمدن غرب قطع کنیم این به هر حال خیلی راحت نیست چرا که تمدن غرب خیلی جاها را اشغال کرده و عرصه‌های مختلف حیات اجتماعی ما در اشغال تمدن و فرهنگ غرب است و هم بریدن یکباره ما از آنها برای ما خلا ایجاد می‌کند و هم اینکه تمدن غرب به راحتی در مقابل ما عقب‌نشینی نمی‌کند و اجازه نمی‌دهد ما از ابزارهای او هم علیه خودش استفاده کنیم. غربی‌ها نشان داده‌اند که فرهنگ‌شان دو جنبه دارد که یکی جبنه آزادی‌خواهی و دمکراسی است دیگری جنبه سلطه و نشان دادن که هر جا بین این دو جنبه اختلاف بیافتد اولویت با سلطه است. نشانه آن هم افغانستان است که به راحتی غربی‌ها هر وقت خواستند به آن حمله کردند و صدها هزار نفر را به راحتی کشتند. عراق نمونه دیگری است که اینها اجازه ندادند مردم وارد انتخابات اول کار شوند بلکه اینها اول حکومت را سرنگون کرده کارهایی را که می‌خواستند انجام دادند و بعد گفتند حالا انتخابات برگزار کنید.
مشخص است که سلطه برای آنها جهت حفظ منافع‌شان خیلی مهم‌تر از آزادی ملت‌های دیگر است.

* با توجه به این بررسی که از گذشته داشتیم می‌خواهیم وارد بحث درباره آینده شویم. شما انقلاب اسلامی را نقطه اتصال گذشته و آینده تمدن اسلامی توصیف کردید. با توجه به اینکه این انقلاب به هر حال در حوزه جغرافیایی ایران رخ داده است اگر بخواهیم وضعیت فعلی آن را در ایران بررسی کنیم بفرمایید که این خیزش و بیداری که به تعبیری علامت مشخصه آن انقلاب اسلامی است، چه سیری را طی کرده و اکنون در دهه سوم پیروزی چه وضعیتی دارد؟
- به این صورت می‌شود به این سوال جواب داد که این انقلاب ابتدا یک جنبشی بود در اجمال. از سال 41 به بعد. هنوز حرف‌های اساسی خودش را نزده بود و عجالتا با اجمال می‌گفت که اسلام می‌خواهد، سلطه نمی‌خواهد، آمریکا نمی‌خواهد و چه می‌خواهد و چه نمی‌خواهد اما مجمل بود.
با پیروزی سال 57 این اجمال و این انقلاب مبدل شد به یک نظام سیاسی. نظام سیاسی از جنبش سیاسی بالاتر است چرا که فقط جنبه نفی ندارد و جنبه اثباتی هم دارد. این حرکت با یک کودتا منجر به یک سیاسی نشد بلکه با یک انقلاب به یک نظام سیاسی مبدل شد و نه به این صورت که کسی از بالا آمده باشد و بگوید که پادشاه قبلی مرد و باز قدرت روی سر شما نشست و شما پادشاه حکومت اسلامی هستید. نه این حکومت با یک انقلاب بزرگ اجتماعی به ثمر رسید. خود این یک مرحله تکاملی است و ما امروز نسبت به فلسطینی‌ها و دیگر نهضت‌ها و جنبش‌های اسلامی جلوتر هستیم. به عنوان مثال ما امروز از نهضت اسلامی عراق، افغانستان، لبنان و دیگر کشورها حداقل 30 تا 40 سال جلوتر هستیم.
ما یک نظام سیاسی نیرومندی داریم که تحت سلطه نیروهای خارجی نیستند و این خیلی مهم است. اکنون سه دهه از پیروزی این انقلاب گذشته است و ما از خیلی از مشکلات یک انقلاب هم عبور کرده‌ایم. تا یک انقلاب به پیروزی رسید که نمی‌توانیم بگوییم نظام سیاسی اسلامی درست شده است. مستقر کردن یک نظام و جا انداختن پایه‌هایش کار مشکلی است. این دو سه دهه گذشته از عمر نظام سیاسی برآمده از انقلاب اسلامی نیز به همین کار گذشته است.
آیا می‌توانیم امروز بعد از طی دو مرحله پیروزی و استقرار به مرحله سوم این حرکت نگاه کنیم و آنجا که بحث هنر، اقتصاد، جامعه‌شناسی و امثال آن می‌شود پارامترهای تمدن غربی را نبینیم و به دنبال احیای هنر، اقتصاد، جامعه‌شناسی، سیاست و سایر مفاهیم منطبق با تمدن اسلامی را باشیم. این خیلی مهم است و از اینجا به بعد است که نظام اسلامی از اجمال به تفصیل می‌رود و در تفصیل است که بحث تمدن اسلامی مطرح می‌شود.

* می‌شود گفت که حضور و تجلی وجه اثباتی تمدن اسلامی نیز اینجا بیشتر است.
- حتما بیشتر است. حالا اگر ما این را نداشته باشیم و فقط تا مرحله استقرار نظام اسلامی پیش برویم. در این صورت مسئله برای غربی‌ها خیلی شیرین خواهد شد و می‌گویند نظام اسلامی شما در مقابل نظام لیبرال ما و بعد در مقایسه می‌گویند ما تمدن داریم و شما ندارید و به این وسیله با تمدن غربی نظام اسلامی ما را تحقیر می‌کنند. پس باید بگوییم که همانطور که نظام لیبرال شما تمدن غربی را به عنوان پشتوانه خود دارد نظام اسلامی ما هم تمدن اسلامی را به عنوان پشتوانه و یک جهت دهنده پشت خود دارد. اگر این نباشد که ما درمقابل آنها کم می‌آوریم.
ایده‌آل تمدن اسلامی در فرهنگ ما نقطه اوجش حضرت امام عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف) هستند اما در دوره غیبت کبرا باز مسئله فرق می‌کند. ما باید در این دوره به طرف شاخص‌های این تمدن حرکت کنیم.

* درباره وضعیت فعلی انقلاب اسلامی می‌خواهم بیشتر بحث کنیم. اگر یک نگاه کلی و اجمالی به جنبه‌های مختلف کشورمان بیاندازیم شاید به این نتیجه برسیم که این انقلاب حتی در داخل کشورمان هم تاثیری نداشته است. در بستر اجتماع باورهای ما، اخلاق، ارزش‌ها و خیلی مولفه‌های مثبت دیگر ما تضعیف شده‌اند. آیا فکر می‌کنید این روزها فضای غالب واقعا همین است یا اینکه این سطح و لایه رویی جامعه ماست و در بستر و لایه‌های عمیق‌تر جامعه حرکت اصلاحی انقلاب درحال رشد و جلو رفتن است؟
- مقصر همه اینها خود مسئولان نظام اسلامی هستند که در استفاده از مدرنیته برنامه ندارند یعنی تخم توسعه مثل یک تخم لقی در دهانشان افتاده است. در هر سه دولت بعد از جنگ یعنی دولت‌های آقایان هاشمی، خاتمی و احمدی‌نژاد شاهدیم که توسعه وحی منزل همه اینهاست.
کسی منکر توسعه نیست ولی توسعه مثل یک چاقوی تیز می‌ماند که اگر درست از آن استفاده نکنیم دست خود آدم را می‌برد.
اینها توسعه را می‌خواهند ولی فکر می‌کنند توسعه یک چیزی است که هر وقت بخواهند در اختیار و کنترل آنهاست ولی قهر تکنیک و تکنولوژی را نمی‌توانند پشت ظاهر زیبای توسعه ببینند اما این هم پشت سر توسعه هست. اینکه شما می گویید تضعیف باورها و ارزش ها و اینها همان تقصیر مسئولان ماست که می خواستند از توسعه بدون اینکه در آن تصرف کنند، استفاده نمایند و اینها همه در حالی بود که اینها حتی نمی دانستند از توسعه چه می خواهند. مسئولان ما یکدفعه با برنامه ریزهای غربزده ما در سازمان مدیریت و برنامه و بودجه و جاهای دیگر توسعه را هدف چشم انداز بیست ساله کشور قرار دادند بدون اینکه این را بر اساس یک بازنمایی و نگرش عمیق تاریخی و چشم انداز آتی دینی نگاهش کنند و لذا این مسئله آسیب های خودش را همراه آورد و هر جا این طرح ها و برنامه ها وارد شد آن آسیب هایش و گسستگی هایش را همراه خود آورد که این همان گذشتن از فرهنگ گذشته و آوردن فرهنگ جدید. انقلاب با هزار مکافات دمشن را از در بیرون کرد و حالا خود مسئولان انقلاب هم پنجره را باز گذاشتند و بدون اینکه ایمنی ایجاد کنند سرما با ویروس سرما وارد کردند. البته به هر حال این ویروس وارد می شد و ما از قافله جهانی نمی توانیم اجازه دهیم که عقب بمانیم امام برنامه ای هم نداشتیم تا بدانیم این توسعه و پیشرفت تکنیک را در چه مسیری می خواهیم هدایت کنیم. تازه وقتی این ویروس وارد شده و بسیاری بخش های ما را آلوده کرده تازه افتادیم به چه کنیم چه کنیم.

* فکر نمی کنید اگر مقداری دقیق تر نگاه کنیم در لایه های عمیق تر جامعه کسانی را به خصوص در بین جوانانی که بعد از انقلاب اسلامی به عرصه اجتماعی وارد شده اند ببینیم که درک صحیحی از انقلاب اسلامی و ماهیت و اهداف آن داشته و به آن باور اصیل دارند و در راه بالندگی و نیل به آرمان های آن تلاش می کنند و در کنار سطح رویی جامعه که نمایی متفاوت از این دارد این بخش درونی تر و عمیق تر بسیار امیدوار کننده است؟
- نمی دانم این بحث را باید از جامعه شناسان مسلمان بپرسید که جامعه ایران را تحلیلی و آسیب شناسی کنند. ولی به هر حال ما می دانیم که بعد از مشروطیت در این صد سال جامعه فرهگی و نخبه ما دو جهت دارد که یک جهت دینی و یک جهت غیر دینی دارد. بنابراین ما در جامعه لااقل فرهنگی مان در سطح کلان وحدت رویه نداریم. الان این هر دو دسته در حال حرکت هستند و برآیند حرکت آنها این چیزی است که امروز در عرصه اجتماع می بینیم. حالا در کنار اینها آسیب شناسی حوزه های علمیه ما می ماند که خود این موضوع یک مجال بحث مفصل می طلبد چرا که به خصوص در دوره پهلوی حوزه های علمیه ما آسیب های زیادی دیدند و به نوعی به حاشیه رانده شدند.
تقابل ارزش ها و غیر ارزش ها الان در جامعه ما وجود دارد و این همان چیزی است که بیشترین تاثر را از تکنیک پذیرفته است و به بیانی ناشی از ورود بدون برنامه تکنیک به جامعه است که ما نمی دانستیم چقدر به تکنیک احتیاج داشتیم و چقدر احتیاج خواهیم داشت.

* جناب آقای نجفی ما در منطقه جغرافیایی خودمان به نسبت دیگر کشورهای همجوار خودمان مثل افغانستان، پاکستان، عراق، عربستان و حالا دیگر کشورها که اگر بیشتر از ما مورد هجوم فرهنگ و ارزش های ناشی از تکنیک غربی قرار نگرفته بودند کمتر هم مورد هجوم قرار نگرفته بودند خیلی بیشتر از این هجمه فرهنگی آسیب دیدیم. به نظرتان این آسیب و تاثیرپذیری بیشتر دلیل خاصی دارد؟
- کانال ها و سیگنال ها و گیرنده های ما بیش از همه این کشورها از جمله افغانستان و هند و پاکستان روی غرب تنظیم شده است. آنها این همه سیگنال ارتباطی مثل ما ندارند و ما بیش از همه آنها در معرض امواج غرب هستیم.

* هند چطور؟
- ما از هند هم بیشتر در معرض امواج غرب بوده ایم.

* هند که مستعمره غربی ها بوده است و غربی ها در آنجا حضور مستقیم داشته اند؟
- غربی ها آنجا بوده اند ولی هند مثل ما یک وحدت فرهنگی مثل ما ندارد. آنها هندو مسلمان و اقوام مختلف زیادی دارند و تفاوت آنها با ما خیلی زیاد است.

* آیا می شود عراق و پاکستان و دیگر کشورها را هم مثل هند توصیف کرد؟
- عراق هم تحت سلطه مستقیم خارجی بوده است. ایران جز معدود کشورهای اسلامی است که سلطه مستقیم خارجی را تجربه نکرده است. حکام دست نشانده داشته ایم ولی حاکم بلاواسطه خارجی نداشته ایم. لذا شناخت ما از ماهیت استعمار در ابعاد سیاسی و نظامی از آنها کمتر است و آنها بیشتر از ما در این حوزه ها شناخت دارند. اینکه آمریکایی ها در عراق مثل افغانستان راحت نبودند و دلیل آن این است که عراقی ها تجربه حضور سلطه گران غربی را داشته اند و راه های مقابله با آن را هم بهتر بلدند.
در ایران ما چون حضور استعمار از نظر سلطه سیاسی و نظامی خیلی حضور پر رنگی نداشته است لذا آن نفرتی که ایرانی ها باید از سلطه و استعمار داشته باشند را ندارند اما به جای آن یک انقلابی در این کشور متولد شده است که در هیچ کدام از این کشورها نیست. یعنی ضد استعمارترین انقلاب در این کشور متولد شده است که مهمترین دلیل آن هم فکر می کنم خودآگاهی مذهب شیعه است که در دیگر کشورها نیست ولی در ایران هست و به تبع آن در لبنان و عراق هم این اتفاق در حال رخ دادن است. این خیلی مهم است و چیزی که ما را از این کشورها متمایز می کند همین مذهب تشیع است.

* اینکه شما گفتید کشورهای همجوار ما به دلیل همبستگی فرهنگی کمتر نسبت به ایران کمتر از غرب تاثیر پذیرفته اند درست است اما ما یکسری مشکلات داریم که این مسئله نمی تواند ما را به پاسخ آنها رهنمون کند. به عنوان مثال ما در کشورمان تمایل زیادی را به خصوص در بین جوانان به مصرف مواد مخدر می بینیم که حتی در کشوری مثل افغانستان که بزرگترین تولید کنند تریاک است این مشکل تا این اندازه حاد نیست. این مسئله را چگونه می توان تحلیل کرد؟
- گفتم که امواج استعماری غرب بر روی ما خیلی قوی تر است. الان پاکستانی ها به راحتی توانسته اند لباس ملی و محلی خود را حفظ کنند اما ما نتوانستیم چرا که امواج تهاجم فرهنگی غرب بر روی ما بیشتر متمرکز شده اند.

* این به دلیل این است که غربی ها بیشتر این امواج را بر روی ما متمرکز کرده اند یا ما بیشتر این امواج را می گیریم؟
- هر دو. یعنی هم آنها امواج تهاجم فرهنگی را بر روی بیشتر تنظیم کرده اند و هم گیرنده های ما بیشتر است.

* ببینید آنها به نظر گیرنده های بیشتری دارند. مثلا آنها خیلی وقت است که آزادانه امواج ماهواره را دریافت می کنند.
- حالا ما هم ماهواره داریم، ضمن اینکه این کانال ها که گفتم صرفا ماهواره و اینها نیست و در کنار آنها حضور فراماسون ها، رژیم های وابسته و خاندان های سلطنتی و حکومتی وابسته به غرب در ایران خیلی قوی تر بوده است. در ایران به خاطر نفت هم که بوده است حضور غربی ها در ایران خیلی بیشتر بوده است اما این حضور، حضور نامحسوس بوده است. حضور غربی ها در کشورهای همجوار ما محسوس و علنی بوده و در کشور ما نامحسوس و غیر علنی.
به نظر می آید جنبه فرهنگی استعمار در کشور ما خیلی قوی تر بوده است و هم پاتکی که ما به آنها زدیم نیز خیلی قوی تر از جاهای دیگر بوده است.

* امروز هم مقابله اصلی با غرب از سوی ما دارد صورت می گیرد.
- بله. لذا هم امواج تهاجم فرهنگی غرب بر روی ما قوی تر بوده و هست و هم پاتکی که ما به آنها زدیم و می زنیم قوی تر است.

* و این باعث می شود که بنیان قوی تری برای اوج گرفتن دوباره تمدن اسلامی فراهم شود.
- بله بنیان آن هم قوی تر می شود. لذا می بینیم در بخش هایی از کشور ما که انقلاب را نمی خواهد قبول کند یا انقلاب درون آن نرفته است یا آنها نمی خواهند برود از همه کشورهای دیگر غرب زده تر است و آنجا هم که انقلاب وارد آنها شده است از انقلابی ترین جاهای هر کشور دیگری انقلابی تر است. این دقیقا تعارض جامعه ایرانی در حال فعلی است. واقعیت این است که من همیشه هم مثال می زنم که ایران شرایط عربستان صدر اسلام را دارد. اسلام در میان اعرابی متولد شد که در زمان پیغمبر به آنها می گفتند مهاجر و انصار. اما آیا اسلام برای مهاجر و انصار بود؛ هیچگاه. درست است که اینها صحابی پیامبر بودند و بسیاری از اینها برای ما محترم و معتبر هستند اما حقیقت اسلام بالاتر از صحابه و انصار است. امروز انقلاب اسلامی نیز چنین وضعیتی نسبت به ما دارد. درست است ما اصحاب انقلاب اسلامی هستیم ولی انقلاب اسلامی بالاتر از ماست. در اینجا شروع شده ولی امواج آن به اینجا محدود نمی شود. درست مثل اسلام در دنیا. ما موجد انقلاب اسلامی هستیم اما نمی توانیم آن را کنترل کنیم. اگر همه ملت ما هم از انقلاب اسلامی برگردند بیداری حاصل از امواج انقلاب اسلامی دیگر ربطی به ما ندارد و قوی تر از ماست و خارج از کنترل ما سیر می کند.

* از وقتی که در اختیار ما گذاشتید سپاسگزاریم.
- من هم تشکر می­کنم.

بخش پایانی