وضع ­شناسی تمدن اسلامی(2)/ دکتر موسی نجفی

* برای بازگشت به گذشته، بازیابی هویت اسلامی، رفع گسستگی تاریخی و ایجاد پیوستگی تاریخی باید کار عملی کرد. به عنوان مثال نظام آموزش پایه و عالی ما خیلی در این روند تاثیرگذار است. ما همواره می خوانیم که ایران یک تاریخ مملو از نظام های استبدادی و ظالمانه دارد در حالی که خیلی از آثار باقی مانده از دوره های تاریخی ما نشان می دهد که اگر یک نظام جامع اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کارآمد وجود نمی داشتند این آثار نمی توانستند به وجود بیایند. همین مسئله را چقدر ناشی استعمارزدگی ما می دانید؟
- باید این مسایل را که گفتید یکی یکی در موردش بحث کنیم.

* من یک مقداری در این سوال اختصاصا مباحث مربوط به ایران را مطرح کردم دلیل آن این است که ایران را به عنوان کشوری که انقلاب اسلامی را در پرونده خود دارد دیدم و نقش آن را حداقل در آینده تمدن اسلامی مهم می دانم. هر چند که بیشتر افتخارات علمی و تاریخی تمدن اسلامی نیز متعلق به ایران است.
- ایرادی ندارد. ما یک وقت بحث را تاریخی مطرح می کنیم و می گوییم فلان واقعه یا فلان مقطع تاریخی واقعی بوده یا نبوده یا رویداد آن به گونه ای که نقل شده است بوده یا نبوده. این نوع بررسی مربوط به دهه های قبل است. امروز با پیشرفت علوم و تخصصی شدن علوم به خصوص ایجاد و پیشرفت علوم بین رشته ای نگاه ها هم بین رشته ای شده است. همین مطلبی که شما گفتید یعنی استبداد در جامعه ایران. این بحث دیگر فقط تاریخی، سیاسی یا جامعه شناختی نیست بلکه بین رشته ای است و می شود گفت هم اندیشه سیاسی، هم تاریخ سیاسی، هم جامعه شناسی سیاسی و هم تاریخ معاصر است و چندین رشته را در خودش دارد.
این یک نظریه است ولی این نظریه ریشه در خود ایران ندارد. یک عده ننشسته اند تاریخ ایران را بررسی کنند و از درون آن استبداد در بیاید بلکه این یک نظریه ای است که دنباله روی نظریه شرق شناسان است. یعنی نظریاتی که تفکر، تمدن و جوامع غربی را اصل قرار می‌دهند و تحولات جامعه غربی یعنی همان قرون وسطی، رنسانس و عصر روشنگری را اصل قرار داده و آنها را جهانی می‌بینند.
تفاوت نگاه شرق‌شناسانه و غیر شرق‌شناسانه است و دید نگاه غربی و غیر غربی در این است که ما تاریخ و تمدن غرب را مختص مناطق خودش می‌دانیم و آن را جهانی نمی‌بینیم و معتقدیم تاریخ این تمدن مثل بقیه تواریخ و تمدن‌ها قسمتی از تاریخ بشر است در صورتی که غربی‌ها تاریخ تمدن خود را مهمترین بخش تاریخ بشر و همه تاریخ می‌دانند و ملاک‌ها و مسایل خودشان را جهانی می‌دانند. این نگاه و موضوعی که شما گفتید یعنی همین نگاه استبدادی به تاریخ ریشه شرقی ندارد.

* این نگاه شرق شناسان است؟
- بیشتر نگاه شرق شناسان است و ملاک ایشان هم تاریخ غرب است کما اینکه بحث استبداد دینی هم همین‌طور است و مربوط به مشرق زمین نیست و اصطلاحی است که از فرهنگ‌های غربی وارد فرهنگ ما شده است.

* ما نمونه اینگونه استبداد دینی هم نداشته‌ایم؟
- نه، حالا شاید هم چیزی شبیه به این را طبق مدل‌های خودمان داشته بوده‌ایم ولی اسمش را نمی‌شود استبداد دینی گذاشت. ما مدل‌های خودمان را داریم و اصلا تاریخ خودمان را داریم.
غربی‌ها هر چیزی را که با روندهای تاریخی آنها جور در نیاید آنها را با ملاک‌های خودشان که از قضا جهانی هم شده است تعریف می‌کنند. به عنوان مثال مذهب ما را نظیر همان مفهوم مذهب برای خودشان تعریف می‌کنند و همین‌طور پادشاه، مردم، استبداد و همه مفاهیم دیگر را و اصلا کاری به این ندارند که این واژه‌ها در تمدن اسلامی و در کشورهای دیگر از جمله کشور ما تعریف دیگری دارد و فقط به صرف کوچکترین شباهتی که آنها احساس کرده‌اند هر رویداد و روندی در اینجا تعریف نظایر خودش در غرب یعنی استبداد، ارتجاع، مردمسالاری و غیره را یافته است.
غربی‌ها غیر از این چیزی را نمی‌توانند بپذیرند. آنها خودشان را در کمال می‌بینند و ملاک‌هایشان را مطلق می‌بینند. تاریخ غرب در ذاتش خود را کمال بشریت می‌داند و لذا وقتی می‌گوید نگاه من به مذهب این است یعنی نگاه همه باید به مذهب همین باشد و اگر جایی کسی این نگاه را نداشته باشد اینها از دنیا و زمان عقب‌مانده معرفی می‌شوند. قدرتی که این حق را برای آنها تعریف می‌کند تکنیک است. این ملاک‌هایی که تاریخ ما با آنها بررسی و مطالعه شده تقسیم‌بندی و ارزش‌گذاری می‌شود متاسفانه از دل تاریخ و فرهنگ خود ما در نیامده است بلکه اول این ملاک‌ها جای دیگری تدوین شده و برای آن صورت سازی شده است و حالا می‌خواهند با این ملاک‌ها و نگاه به تاریخ ما نگاه کنند.
یک وقت شما می‌آیید دوره‌های مختلف تاریخ ما را بررسی می‌کنید و می‌بینید که استبداد هم وجود داشه و کسی منکر این مسئله نیست ولی این استبداد با مشخصات خاص خودش بوده است و روی خود همین مسئله هم خیلی جای بحث دارد که آیا اصلا می‌توان نوع نظام سیاسی و حکومت دوره‌های مختلف ایران را می‌توان استبداد نامید.
من نمی‌خواهم الان ارزیابی و جمع‌بندی کنم ولی ما می‌دانیم که دوره فئودالیته ایران اصلا مثل غرب نیست و ما اصلا نمی‌توانیم بگوییم که چنین دوره‌ای داشته‌ایم غیر از اینکه ما در کشورمان نهادهای بینابینی آنچنان که منتسکیو می‌گفته است داشته‌ایم و لازم هم نبوده دمکراسی باشد. یکی از چیزهایی که به اعتقاد منتسکیو قدرت را مهار می‌کند نهادهای بینابینی هستند مثل اصناف که ما در دوره صفویه این را داشتیم و نهاد روحانیت ما این نقش را ایفا می‌کرد و اصناف مختلف نیز حقوق مدنی خود را به انحا مقتضی مطالبه می‌کردند. اصلا خود نهاد کدخدا در فرهنگ ما یک نهاد بینابینی است که در روستا زندگی می‌کند ولی با قدرت بالاتر هم ارتباط دارد. بسیاری از جهانگردهای غربی که در دوره صفویه و حتی در دوره قاجار به روستاهای ایران رفتند از اینکه زن‌های روستایی ایران از طلاجات استفاده می‌کردن غرق در شگفتی شدند که چگونه در روستاها چنین تمکن مالی وجود دارد که زنان روستایی و عشایر ما از طلا استفاده می‌کنند. اینها نکاتی است که در فرهنگ غربی نیست و چون در غرب این مسئله نظیر ندارد باید یک صفت نادرست به آن بدهند. لذا مدل‌ها و عناوینی که عموما هم منفی هستند به دلیل تفاوت فرهنگی و تحولات ما با غربی‌ها و به دلیل اینکه آنها خودشان و فرهنگ و تمدن‌شان را مطلق و صورت نهایی تمدن می‌دانند به فرهنگ ما وارد شده است.

* گفتید که اوج تمدن غرب در قرون چهارم و پنجم هجری است.
- این یک دوره اوج تمدن اسلامی است. در دوره‌های بعدی هم تمدن اسلامی اوج داشته است. یکی دوره صفویه در ایران و همچنین دوره عثمانی در کشور ترکیه امروز و برخی کشورهای عربی. تمدن اسلامی در کل سه دوره اوج داشته است؛ یکی همان دوره صدر چند قرن اول اسلام است که قرون چهارم و پنجم اوج آن است. این تمدن در همان دروه اوج بزرگانی مثل ابن سینا، ابوریحان بیرونی، فارابی، غزالی، خواجه نظام‌الدین طوسی و بسیاری از متفکرین را تحویل تمدن بشری داده است ولی بعدا در عصر مغول افول کرده است ولی دوباره سر برآورده است. طی قرون نهم و دهم در عصر صفویه در ایران و در همان ایام در دولت عثمانی در سرزمین عثمانی و در دولت گورکانیان در هند دوباره این تمدن سر بر آورده است و سه امپراطوری بزرگ و سه نظام سیاسی بسیار بزرگ و قدرتمند را به عرصه بشری داده است ولی دوباره با ورود استعمار غربی که با قدرت تکنیک پشتیبانی می‌شد دوباره این تمدن افول کرد.

* پس دوره افول دوباره تمدن اسلامی با صدر ورود استعماری غربی‌ها به شرق هم‌زمان است.
- البته افول این تمدن شروع شده بوده است. صرفا غرب و ورود استعماری آن به حوزه تمدن اسلامی باعث افول آن نشده است. هر تمدنی لازم نیست لزوما با عوامل بیرونی افول پیدا کند. یک وقت مثل سقوط تمدن اسلامی و اضمحلال دولت عباسی‌ها درست است که مغول‌ها بغداد را فتح کردند ولی خود این تمدن و دولت نیز به شرایط انحطاط رسیده بود. ببینید حمله خارجی برای مثال اگر بخواهم بگویم مثل حمله آمریکا به عراق. چیزی از عراق باقی‌نمانده بود که آمریکا به آن حمله کرد. یعنی یک کشور پیشرفته متحدی که مردم ونظامش یکپارچه باشند نبود. بلکه یک نظام استبدادی وحشی با مردمی بود که ده الی پانزده سال تحت تحریم‌های شدید اقتصادی بودند و دو جنگ طاقت‌فرسا کمرشان را شکسته بود. در چنین وضعی آمریکا حمله کرد و فقط ضربه آخر را به این حکومت زد. نه اینکه این حکومت در وضعیت مطلوبی بوده باشد و آمریکا آن را ساقط کرده باشد.
سومین دوره اوج گرفتن تمدن اسلامی انقلاب اسلامی است که البته از دوره مشروطه آغاز شده است و انقلاب اسلامی یکی از فراز‌های آن است.

* می‌شود گفت که سومین دوره اوج گرفتن تمدن اسلامی با انقلاب مشروطه آغاز می‌شود.
- حداقل در مورد ایران می‌شود این ادعا را کرد. البته در قبل از مشروطه این موج بیداری بوده است که نهضت تنباکو، تلاش‌های اشخاصی چون سید جمال‌الدین اسدآبادی و غیره در همین راستا بوده است.
در خارج از ایران نیز حرکت قابل ذکری وجود دارد؟

* خارج از ایران هم بوده است؟ لطف می‌کنید به برخی از آنها اشاره کنید.
- فرقی نمی‌کند خارج از ایران نیز نهضت‌های دیگری بوده است، از جمله در شبه قاره هند و دیگر مناطق و کشورهای اسلامی. همین سید جمال‌الدین اسدآبادی شعاع و محدوده فعالیت‌هایش به همه کشورهای اسلامی گسترده شده بود. وی نه اینکه واضع این بیداری باشد بلکه مبشر این بیداری بودند و می‌دیدند که بیداری اسلامی در حال حاصل شدن است و در این موج حرکت می‌کردند نه اینکه همه جا اختناق و استبداد بوده است و سید جمال بیداری را اختراع کرد. نه این اشتباه است بلکه آنها چون باهوش بودند، اندشیمند و مصلح بودند این بیداری را می‌دیدند و می‌دیدند که وقت بیدار شدن ملت‌های اسلامی است.

* گفتید که سه مقطع قرون چهارم و پنجم هجری، دوره صفویه در ایران، عثمانی در عثمانی و گورکانیان در هند که هم‌زمان هم بوده‌اند و وقوع انقلاب اسلامی سه دوره اوج گرفتن تمدن اسلامی بوده‌اند. لطف کنید در خصوص عوامل این اوج گرفتن و بستری که این اوج را مقدور ساخت توضیحاتی بفرمایید. اگر دلایل این فرازها مشترک است به صورت کلی درباره آن توضیح دهید و اگر هر دوره دلایل خاص خود را دارد نیز درباره آن توضیح بفرمایید. همچنین اگر رشد فضایل و اخلاق انسانی را در این فرازها موثر می‌دانید درباره آن نیز توضیحاتی بدهید.
- در اینکه وضعیت اخلاقی و میزان بهره‌مندی جوامع مسلمان از فضایل اخلاقی در فراز و فرود تمدن اسلامی تاثیر داشته است که به هیچ عنوان شکی وارد نیست. ما در دوره اعتلای تمدن اسلامی با دوره اعتلای اخلاق و فضایل انسانی و اسلامی مواجهیم و در دوره انحطاط نیز با اضمحلال اخلاق و فضایل انسانی و اسلامی.
در دوره حمله و استیلای مغولان بر سرزمین‌های اسلامی ما در دوره سقوط و انحطاط اخلاقی به سر می‌بریم. ما البته از نظر متون ادبی و اخلاقی خیلی وضع خوبی داریم و جلو هستیم. آن چیزی که زنده ماندن یک فرهنگ و تمدن را برای انتقال به نسل و دوره بعد تضمین می‌کند علی‌رغم اینکه نظام سیاسی مسلط دیگر اسلامی نیست و بیگانگان حاکم هستند، همان اخلاق، اشعار، متون ادبی و فلسفی و در یک کلمه فرهنگ است.اخلاق هم گوشه‌ای از فرهنگ است. اگر اخلاق و فرهنگ از بین بروند دیگر محال است که ملتی در دوره بعدی با همان اخلاق و فرهنگ گذشته‌اش بتواند ادامه حیات دهد.
در دوره پهلوی هم اگر چه معتقدیم که نظام سیاسی حاکم استعماری بود و مدرنیته همه چیز را پوشانده بود اما فرهنگ واقعی مردم را نتوانسته بود تغییر دهد و اخلاق و فرهنگ لااقل در بطن جامعه آسیب ندیده بود.

* اگر اشتباه نکنم شما گفتید دوره مغول دوره انحطاط اخلاقی و فرهنگی جامعه ما بوده است؟
- بله. دوره حمله و سیطره مغول بر کشورمان دوره انحطاط اخلاقی و تمدنی ماست. ما با شاخص‌های تمدنی مثل نظام سیاسی، پیشرفت علوم و آن چیزی که یک ملت را زنده نگه می‌دارد در انحطاط هستیم.
ما در اوج نیستیم در دوره سقوط هستیم و ممغول‌ها همه جا را گرفته‌اند اما سنت اخلاقی و فرهنگی ما از بین نرفته است و همچنان در خانقاه‌ها و در بین عرفای ما حیات دارد و همین باعث شده است که تمدن اسلامی از بطن مردم دوباره در بعد عرفانی در صوفیه صفویه به بار بنشیند. حالا صوفی‌ها حکومت را در دست گرفته اند به خاطر اینکه این شاخه و خط تمدنی و فرهنگی در خانقاه‌ها احیا شده است و همانجا رشد کرده و رسید به صفویه و این خودش یک سلسله حکومتی بزرگ فرهنگ ساز و تمدن ساز شد.

* در دوره‌های دیگر و از جمله در دوره اول فراز تمدن اسلامی چه عواملی باعث اوج گرفتن این تمدن شده بود.
- در دوره اول خود آن نشاط اسلامی صدر اسلام باعث اوج گرفتن تمدن اسلامی شده بود. به هر حال تا قرن سوم ائمه اطهار حضور دارند و خود حضور ایشان از جمله امام جعفر صادق(علیه‌السلام) و امام رضا(علیه‌السلام) و دیگر ائمه خودش به اضافه حضور پر نفوذ تشیع قبل از غیبت از عوامل اصلی بالندگی تمدن اسلامی در این دوره هستند.
حضور امامان قبل از غیبت خود از عوامل موثر اوج گرفتن تمدن اسلامی است تا عصر غیبت که غیبت کبرا تقریبا با مرگ فارابی در دوره آل بویه هم‌زمان می‌شود.
دوره دوم که با روی کار آمدن صفویه مصادف است خیلی با دوره اول متفاوت است. قرن دهم هجری است و ما خیلی از صدر اسلام فاصله گرفتیم. در دوره اول بالندگی تمدن اسلامی بسیاری از محدثین و راویان خبری را داریم که مستقیما ائمه را دیده‌اند. این با دوره دوم تفاوت دارد.
اندیشمندان دوره اول بیشتر در زمینه فلسفه و علوم رایج زمان خودشان تجلی بخش اوج تمدن اسلامی هستند ولی در دوره دوم شاخص فرق می‌کند و به طرف عرفان و هنر و معماری اینها می‌رود و لذا ما از دوره دوم اوج‌گیری تمدن اسلامی بیشتر ساختمان‌های عظیم داریم. مثل میدان نقش جهان اصفهان یا مساجد جمعه‌ای که در به صورت شبکه‌ای در سراسر کشور وجود دارند.اینها را برای تبیین تفاوت‌های دوره‌های اول و دوم گفتم.
در دوره سوم چون استعمار مانع بزرگ اعتلای تمدن اسلامی بوده است مهمترین شاخص جنبش‌های تمدنی اسلامی، انقلاب اسلامی است. یعنی سرلوحه و آغاز تمدن اسلامی با انقلاب اسلامی است.

* این مسئله با وقوع انقلاب اسلامی به عنوان مطلع سومین دوره اعتلای تمدن اسلامی رخ می‌دهد.
- بله. به خاطر اینکه استعمار در این دوره نفوذ زیادی دارد و باید اول این را کنار زد تا بتوان تمدن اسلامی را احیا کرد چرا که این ما مقابل تمدنی قرار گرفته‌ایم که تمامیت‌خواه است. این در حالی است که مغول‌ها و اقوام مهاجم قبلی به تمدن اسلامی و سرزمین‌های اسلامی فاقد ابزار ایدئولوژیک بودند و نمی‌توانستند تاثیر هویتی در ما داشته باشند.

ادامه دارد ...