شیخفضلالله نوری چرا بر دار رفت؟ (قسمت سوم)
44) قانون اساسی فرانسه بدون دخل و تصرف؟!
روزنامة مقاومت، سخنگوی نهضت "مشروطة مشروعه"، بارها بر مجلسخواهی و عدالتطلبی و قانونگرائی هواداران شیخ شهید و التزام به اسلامیت این امور تأکید کرده و از جمله در یکی از شمارهها چنین مینویسد:
«از اینجا معلوم میشود که مجلس خواه کیست و که میخواهد مجلس را از ریشه برکند و خراب نماید؟ مقاصد مهاجرین (طرفداران مشروطة مشروعه)، بقأِ مجلس و بودن نظامنامه (قانون اساسی) است. در همه حال، ای برادران، الغوث از این دوستنمای دشمن سریره، چنین ارائه مینماید که ما میخواهیم جواب مقاصد علما و حجج اسلام را بدهیم و اینکه ما قانون اساسی لازم نداریم!! ای بیچارگان؛ تا کی میخواهید شبههکاری و تحصیل مقصد سری نمائید؟ من میدانم که مقصود چیست و باین شبهات نمیشود جواب مقاصد تامة کاملة حجج اسلام را داد. بطور روان و عوام فهم میگویم تا همه بفهمند: امروز علمأِ اعلام، متفقالکلمة هستند که باید در این طوفان عظیم، حفظ بیضة اسلام را نمود و نگذاشت که دشمنان دین بتوانند خللی وارد سازند. این مطلب بر دو نحو میشود و هرکدام بشود مقصد علمأِ، حاصل است: اول: آنکه نوشته شود که حدود مجلس شورای ملی، تعدیل امور دولتی و اصلاحات مملکتی است چنانچه از ابتدأ، همین امر منظور بود. ثانیاً: اگر بنا شد ترجمه قانون فرانسه انتشار شود برای حفظ اسلام باید آن اصلاحات و ترتیبات که در خود مجلس با حضور علمأ اعلام و وکلا داده شد رسماً نوشته شود تا رفع این غائله بشود لکن قانون نظامنامه، حقی است علیحده برای انتظام امور مملکت، و علمأ مثل سایر اهالی ممکلت، حق مطالبه دارند و به برادران دیگر هم میگوئیم چرا ساکتید؟ آیا میشود این مجلس برپا باشد بیقانون که هرکس هرچه خواهد بگوید و بکند؟ آنوقت معلوم است هرج و مرج منجر بکجا خواهد شد و بلوا و ازدحام منتهی خواهد شد به هم خوردن مجلس و این امر خطیر(مجلس شورا) بهوای نفس چند نفر از بین برود. پس خوبست همان قسم که سختی در مطالبه نظامنامه شد باز هم بشود تا امر مجلس شورای ملی، منظم گردد. و برادران دینی، زیاده بر این گول نخورند و از خواب غفلت بیدار شوند و مطالبه حقوق خود را بنمایند و مقاصد حجج اسلام و علمأ اعلام مهاجرین را انجاح نمایند و نگذارند که مقاصد مفسدین در اخلال مجلس، صورت بگیرد.»
45) شعار «قانون اساسی» پس چه شد؟!
خط روشنفکری انگلیسی و غربگرایان سکولار، ابتدأ جبهة مقاومت و شیخ شهید را به مخالفت با قانون و بویژه قانون اساسی (نظامنامة اساسی) متهم کردند اما وقتی دست آنان رو شد و شیخ تصریح کرد هم مجلس و هم تدوین قانون اساسی را قبول دارد ولی با رعایت ضوابط اسلام و مصالح و استقلال ملت ایران؛ و وقتی شیخ، کپیبرداری محض و بدون ابتکار عمل و اصلاحات از روی قانون اساسی فرانسه و انگلیس و... را مورد انتقاد و افشاگری قرارداد و از ضرورت تشکیل مجلس با رعایت ضوابط دینی قانونگزاری و نیز از ضرورت تدوین قانون اساسی با اصلاحات اسامی برروی قوانین اروپائی دفاع کرد، همان کسانیکه شیخ را به ضدیت با قانون اساسی متهم و علیه او جوسازی میکردند، ناگهان پیشنهاد شیخ و اصل قانونگرائی و قانون اساسی را مسکوت گذاردند و آنگاه شیخ بود که فریاد میزد چرا تا از قانون اساسی اسلامی (و نه قانون اساسی اروپائی و غربی) سخن بمیان آمد، دیگر کسی شعار قانون اساسی نمیدهد و مسئلة قانونگرائی بکلی فراموش میشود؟!
روزنامة جبهة مقاومت و متحصنین و مهاجرین مینویسد:
«حال ماهها گذشته و میگذرد که ابداً صحبتی از نظامنامه اساسی (قانون اساسی) نیست و کسی مطالبه ندارد. ایبرادران مملکتی که میگویند سی کرورید آیا چه شد آن مطالبه سخت؟! نظامنامه را اگر حاجت نبود پس چرا آن سختیها کردیم و اگر حاجت است چرا حالا خامد و خاموش هستید؟ این وکلأ و مبعوثین شماها نمیدانم چه میکنند و در چه خیالاند؟ گویا خیالی غیر از جلب نفع شخصی و تحصیل حیثیات برای خود نداشته باشند. این روزها شنیده میشود محض عدم مساعدت با مقاصد اسلامیه، بعضی اشخاص مذاکره مینمایند که ما نظامنامه و قانون اساسی نمیخواهیم. این چه کلمهایست؟ آیا میشنوید یا نه؟ و میدانید غرض را یا نه؟ این حرف بر جمیع تقادیر، غلط و موجب تضییع حقوق سیکرور نفوس است بلکه منجر بفساد اصل مجلس است. گمان دارم که رندان، با این تدلیس میخواهند مجلس را از بین ببرند و زحمات یکساله تمام طبقات، بهدر داده و خسارات اهالی مملکت، همه را باد دهند و استبداد را بحال اول برگردانند. عجب است که بخلط مبحث، اشاعه میدهند که اسلام طلبان، مستبدند. (اگر مقاومت بر سرعقائد، استبداد است)، البته باید مستبد باشند و اساس هر دینی بر استبداد است. اما خود این منافقان، اغفالگرانه میخواهند این مردم بیچاره را در قید استبداد نگهدارند.»
ملاحظه میشود که مخالفان شیخ، ابتدا خط مقاومت را ضد آزادی، ضد مشروطه، ضد عدالت، ضد مجلس و ضد قانون اساسی، نامیده و اتهامات میزدند. اما پس از آنکه طرفداران "مشروطة مشروعه"، اثبات کردند که هیچیک از این اتهامات، روا نیست و باید قانون و مجلس و مشروطه باشد اما بر اساس تعالیم اسلامی باشد، آنگاه خود مشروطهچیان طرفدار غرب، از خیر چنین قانون و نظامنامهای گذشتند.
46) وکیل، بیش از موکلاش، اختیارات ندارد
تفکیک "برنامهریزی" از "شریعت سازی"، از نکات مهم تئوریک نهضت شیخ شهید بود. ایشان در برابر دو صف ایستاده بود که یکی، قوانین اسلام را مشمول مرور زمان دانسته و آن را منسوخ و مهجور خواسته و بدعتگزارانه در برابر شریعتالاهی ایستاده و بجای آن قوانین ماتریالیستی غربی و سکولار را پیشنهاد میکردند و دیگری هرگونه برنامهریزی اجتماعی و مدنی جهت جلب منافع و دفع مضار را که لفظاً و عیناً منصوص نباشد ممنوع میدانست. حالآنکه شیخ طرفدار برنامهریزیهای عقلائی و اجتهادی با استفاده از عقل و تجربة عام بشری اما در راستای اهداف و احکام دین و در حوزة مباحات بود. شیخ، مخالف بدعتگزاری و دینسازی بود و از قانونگزاریهای اجرائی و ابتکارات مدنی و اجتماعی جهت رعایت منافع مردم و مصالح اجتماعی کاملاً دفاع میکرد. شیخ از ابتدأ تشکیل پارلمان، برروی تفاوتهای پارلمان اسلامی و پارلمان لائیک حساس بود. مشروطهخواهان مشروعهطلب و حواریون شیخ شهید در این باب که قانون، قانون خداست و همه چیز باید تابع آن باشد، از جمله، چنین استدلال میکردند که:
«واضع قانون اولاً: باید عالم بمصالح و مفاسد کلیة عالم شخصاً و نوعاً بوده باشد. ثانیاً: آنکه عادل باشد که حیف و میل نکند و برخلاف علم خود، صلاحبینی ننماید. ثالثاً: آنکه باید رئوف باشد تا تکلیفات و تحمیلات که موجب ترقیات ظاهر و باطن است در حد طاقت مردم و آسانترین طریق بوده باشد. و این صفات، جز در خدا و رسول خدا و شریعت الاهی، رعایت نشدهاست. لذا هیچکس حق تغییر این احکام یا قانونگذاری برخلاف آن را ندارد. معلوم شد احدی از اهل علم، حق مداخله در احکام نخواهد داشت و دراینصورت، دیگران چگونه دخالت کنند در اینگونه امور با اینکه، در امری که خود موکل، حق مداخله ندارد مثل قانون قضائی و قانون جزائی و غیرهما، وکیل هم حق مداخله ندارد. (فیالله و للشوری) بنابراین نبایستی دخالت در اموریکه شرع، حکومت فرموده، بنمایند. قوانین جاری در مملکت هم نسبت بنوامیس الهیه از جان و مال و عرض مردم باید مطابق فتوای مجتهدین عدول هر عصری که مرجع تقلید مردمند، باشند. اما وکلأ پس چون اختیارات آنها تابع اختیارات موکلین آنهاست باید معلوم شود درجه اختیارات موکلین تا چه حد است تا تکلیف وکلأ هم معلوم شود. مردم را حق جلب منافع و دفع مضار از دشمن داخلی و خارجی است برهمین اساس بود که مردم، سلطنت استبدادی را بسلطنت اشتراطی تبدیل نمودند. و چون عدة دشمنان، بیش از قوة دفاعی فردی است ازاینرو تشکیل لشکر و کشور را لازم دانستند و این حق را داشتهاند لذا وظیفه وکلأ، ازقبیل تحصیل قوة دفاعی یا جهت نافعه برای موکلین خود و امور راجع بملک و لشکر و کشور است.»
47) طالبان «آزادی مطلق»، نه حقوق میشناسند و نه صاحبان حقوق را
نهضت شیخ، نهضت ضد ظلم و وابستگی و استبداد بود و اگر با منادیان "آزادی مطلقِ بیان و مطبوعات" نیز منتقدانه برخورد میکرد بدان علت بود که این نوع آزادیخواهی صوری و هرج و مرجطلبانه را اصلیترین بستر تئوریک بنفع "استبداد" میدید. خط مقاومت میگفت:
«ای مسلمین، کوشش نمایید دست اعادی را از ظلم، قطع فرمائید و بعضی صاحبان جراید که دشمن اخلاق انسانیت و مولد اخلاق بهیمیت و سبعیت و شیطنت میباشند بعقل و شرع، عقال فرموده و «آزادی مطلق طلبان» را مانند مجانین، مقید سازید زیرا هر حاکمی که حکمش بنحو اطلاق است، علیالاطلاق دیوانه خواهد بود مثل آنکه شهوت، مشتهای خود را میطلبد و ابداً تقییدی در حکم آن نیست. معلوم است چنین حاکمی که نه حقوق را شناسد و نه صاحبان حقوق را، دیوانه است و هم چنین است حال سایر حکام از سبعیت و شیطنت و غیرهها والسلام علی من اتبع الهدی.»
48) پیشنهادهای مشخص شیخ
خط مقاومت شیخ شهید، برای آنکه متهم به منفیبافی و کلیگویی نشود، هر از چندی، پیشنهادات مشخص جهت حل اختلافات و افشأ انحرافات، ارائه میکرد که از جمله میتوان به یکی از شمارههای روزنامة شیخ در تحصن اشاره کرد که مینویسد:
«صورت مقاصد مهاجرین دامت برکاتهم بر وجه اجمال در این ورقه برای برادران دینی نوشته میشود که بدانند بهیچوجه غرض دنیوی نیست. اولاً پسازکلمة "مشروطه" دراول قانوناساسی، تصریحبهکلمة "مشروعه" وقانونمحمدی«ص» بشود. ثانیاً لایحة "نظارت علمأ" که بطبع رسیده بدون تغییر، ضم قانون شود و تعیین هیئت نظار هم در همه اعصار با مراجع باشد چه خودشان تعیین بفرمایند یا بقرعة خودشان معین شود و مادهای که حجةالاسلام آقای آخوند خراسانی مدظله تلگرافاً بتوسط حجةالاسلام آقای حاجی شیخ فضلالله دامت برکاته از مجلس محترم خواستند در قانون اساسی درج شود. ثالثاً اصلاحات مواد قانونی از تقیید مطلقات و تخصیص عمومات مثل تهذیب مطبوعات و روزنامجات از کفریات و توهین بشرع و اهل شرع و غیرها که در محضر علمأ اعلام و وجوه از وکلا واقع شد باید بهمان نحو در نظامنامه بدون تغییر و تبدیل درج شود.»
چنانچه میبینیم خواستههای شیخ که منجر به شهادت ایشان شد، چه مقدار منطقی، مشروع و حداقلی و حتی قانونی است:
یک) مشروطه از نوع اسلامی و مشروع آن باشد نه لائیک؛
دو) مجتهدین بر قانونگزاریهای مجلس طبق قانون اساسی، نظارت کنند تا قوانین خلاف شرع نباشد؛
سه) اصلاحاتی در بعضی قوانین که عیناً از روی قوانین غربی ترجمه شده بود.
49) نامهها، تلگرافات و فتاوی شیخ شهید
شیخ مجاهد، تنها به تنویر افکار عمومی از طریق سخنرانی و روزنامه اکتفأ نکرده بلکه برای تفکیک "مشروطة اسلامی" از "مشروطة سکولار"، مستقیم به سراغ علمأ و مسئولین و تأثیرگذاران بر افکار عمومی و وضع حاکمیت نیز رفته و با مکاتبات و تلگرافات و ... به جریانسازی در سطوح عالی جامعه نیز وقع بسیار مینهاد که به نمونههایی از آن اشاره میشود:
از جمله، حضرات آیات، آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی که از نجف اشرف، تلگرافی توسط شیخ شهید به مجلس شورای ملی فرستادند، شیخ از همان تحصن حضرت عبدالعظیم، تلگراف را به رئیس مجلس ارسال میدارد و در ذیل تلگراف گلایه میکند که چرا علیرغم آنکه مخالفان تظاهر میکنند که به مراجع نجف، احترام و اعتنأ قائلند، معذلک امثال این تلگراف را مسکوت گذارده و اعتنأ نمیکنند؟ شیخ از جمله، معترض است که چرا به چنین تلگرافهائی، نه جوابی عرضه میشود و نه در موضوع مذاکرات مجلس قرارمیگیرد. مراجع نجف، در تلگراف مزبور، از جمله اظهار داشتهاند که تأکید بر مادة قانونی ابدی و غیرقابل نسخ "نظارت فقهی و شرعی" بر مصوبات مجلس، از اهم امور و حافظ اسلامیت اساس مشروطیت و قانون اساسی است:
«مجلس محترم شورای ملی شیدالله تعالی ارکانه، مادة شریفة ابدیه که در نظامنامة اساسی، درج و قانونیت مواد سیاسی و... از شرعیات را به موافقت با شریعت مطهره، منوط نمودهاند از اهم مواد لازم و حافظ اسلامیتِ این اساس است و چون زنادقة عصر، بگمان فاسد حریت مطلقة، این موقع را برای نشر زندقه و الحاد، مغتنم و ایناساس رابدنام نموده، لازم است مادة ابدیة دیگری در دفع این زنادقه و اجرأ احکام الهیه عز اسمه، بر آنها و عدم شیوع منکرات، درج شود تا بعونالله تعالی، نتیجة مقصود از مجلس محترم، مترتب و فرق ضاله، مأیوس شده و اشکالی متولد نشود. انشأالله تعالی».
جالب است که این موضعگیریها از ناحیة مراجع طرفدار مشروطه در نجف و مخالفان شاه و استبداد صادر شده و شیخ در ذیل این تلگراف مینویسد:
«این دو حجتالاسلام - اطالالله تعالی ایام افاضاتهما - چنین تصور فرمودهاند که فصلِ دائر بر نظارت و مراقبت عدول مجتهدین در هر عصر، مورد قبول مجلس و درج در نظامنامه شده است لهذا تلگرافاً بذل شفقت و تحسین فرمودهاند و محض مزید اهتمام در جلوگیری منحرفین از جادة مستقیمه، افزودن فصلی دیگر را خواستهاند که الحق شرط عاقبتاندیشی و مآلبینی را بجای آورده و درجه تفطن خود را در خور هزارگونه تمجید و تشکر قراردادهاند. لازم است عموم مسلمانان، عین عبارت تلگراف آن بزرگواران را قرائت کنند و مقام غمخواری و پاسداری ایشان از شرع نبوت(ص) و حفظ اسلامیتِ مجلس شوری که منشأ مهاجرت این داعی و این هیئت مقدسه است، مستحضر شوند.»
50) اختلاف اندازی میان روحانیت، استراتژی لائیکها
شیخ تلگراف دیگری از آیةا... سیدکاظم طباطبائی به آیتا... آخوند آملی را در روزنامه خود منتشر نموده و در ذیل آن توضیح میدهد که علمأ، همگی مشروطهخواه و ضد استبداد لائیک یا مذهبینما که بدست انگلستان و... ساخته میشود مبارزه باید کرد. و نیز هشدار میدهد که نفوذیها با افترائات و تحریفها و دروغ و جوسازی، میان علمأ و مراجع نیز میخواهند اختلافاندازند و باید هشیار بود. شیخ مینویسد:
«از سلسلة جلیلة روسأ ملت، احدی منکر مجلس شورای ملی اسلامی نیست و تمام اهتمام حجج اسلام تنها در جلوگیری از دشمنان دین است، چه پیروان میرزا علیمحمد شیرازی معروف به «باب» و چه جماعت هواپرست طبیعی مذهب فرنگی مآب. چرا که بالحق و العیان میبینید که در ظرف این یکسال لامذهبها چه شوق و شعفی دارند و بلطایفالحیل خود را در متن و حاشیه مجلس، ورود داده با هزار امیدواری با خیالات خبیثه خودشان، مشغول کارند و بدروغ میگویند مجلس را ما برپاکردیم و شب و روز به فتنهسازی و اختلاف افکنی میان علمأ و در بین روسأ ملت و شق عصای امت میگذرانند و بهرطرف که فریب آنها را خورد، خود را میبندند و نسبت بطرف دیگر، جسارت و جرأت بهمرسانیده و هرزگی را که تنها حربة اینهاست، استعمال میکنند. الحمدلله که لامذهبهای روزگار بمن دشنام میدهند و بابیهای معلومالحال با من دشمنی میکنند و پناه میبرم بخدای تعالی از اینکه این سنخ مردم، مرید من باشند و از حزب و محارم من محسوب بشوند و بزبان و قلم اینها، اکمل ادیان را تنقیص بکنم و در اتم شرایع، طعن و طنز بزنم باری این فرق فاسدة مفسده، همه بدانند که هیچ حیله و هیچ مکر برای آنها سود نخواهد بخشید و هیچکس بساط شریعت مقدسة محمدیه نمیتواند برچیند. ای بسا آرزو که خاک شده است. مجلس، دارالشورای کبرای اسلامی است و بمساعی مشکورة حجج اسلام و نواب عامة امام(ع) قائم شدهاست.»
51) پیشبینی خشونت غربگرایان و اعلام آمادگی برای شهادت
شیخدرنامةدیگریپیشبینیمیکندکهبزودیدرراهدفاعازاحکامخدابهشهادتخواهدرسیدوهمینطرفداران آزادی غربی و قانون و دمکراسی و لائیسیته که احکام اسلام را به "خشونتآمیز بودن" و نقض حقوق بشر، متهم میکنند، خود خشنترین وسفاکتریناند وحاضرند خونهابریزند تا بقدرت برسند و منافع اربابان غربی خود را تأمین کنند و همین فراخوانان به "مدارا و تسامح"!!، که برای عوامفریبی، ریاکاری میکنند حتی چهار کلمه سخنرانییکمجتهد محترم وبیآزار را نیز تحمل نکرده و او را به دار میکشند. این است که شیخ، اعلام آمادگی برای مرگی خونین و مظلومانه در راه افشأ خط انحراف و دفاع از خلوص انقلاب مشروطة اسلامی مینماید:
«این پیر دعاگو آفتاب لب بام هستم. دیگر هوس زندگی ندارم و آنچه در دنیا باید ببینم، دیدم لکن تا هستم در همراهی اسلام، کوتاهی ندارم. این نیمجان خود را حاضر کردم برای فدای اسلام لذا اگر عرضی بکنم، معلل بهیچ غرض دنیوی نیست. اگر مطلبی را خدا بخواهد، جهانیان دست به هم بدهند، نمیتوانند برگردانند و بالعکس. در اینصورت از اسلام نباید گذشت. اگر عرض مرا میشنیدند باین روزها مبتلا نبودند. حالا هم همان است. باید اجتماع ملی بشود و فریاد وا اسلاما بلند شود. آدم از جان گذشته خیلی کارها میتواند بکند. مختارید. مختار.»
52) هل من ناصرٍ ینصرنی؟!
شهید فضلا... نوری در تاریخ جمادیالاولی 1325، نامهای خطاب به علمأ شهرستانها مینویسد و در آن با همه، اتمام حجت میکند که میراث بزرگ علمی، دینی و تاریخی علمأ سلف را باید حفظ کرد و نباید سفاهت و سست عنصری نشان داد:
«محضر مقدس علمأ عظام و مروج اسلام ادامالله ظلالهم الممد علی مفارقالمسلمین. قریب هزار سال است که از غیبت کبرای حضرت حجةابن الحسن عجل الله تعالی فرجه میگذرد. در این مدت متمادی، علمای بزرگ و نواب عامه در هر دوره، رنجها برده و سختیها کشیدهاند و از بذل عمر و مال، چیزی دریغ نداشتهاند تا دین اسلام و مذهب جعفری را امروز بدست شما رسانیدهاند. شرح زحمات و خدمات و آثار قلمی و مجاهدات علمی آن بزرگواران را در حفظ شریعت و حراست اساس اسلام، شماها خود بهتر از همه کس میدانید. در این عصر، تکالیف نیابت عامه و مسئولیت بشما متوجه است. باید این اسلام را که ودیعة الهیه است، به همان قوت و رونق و رواج که از اسلاف گرفتهاید، تسلیم اخلاف بفرمائید ولی امروز دشمنان شما در این مملکت بدستیاری منافقین، وضعی فراهم آوردهاند که آیا چه افتاده است که امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخة شورای ما از انگلیس بیاید؟! اگر این سر سیاسی را از دارالخلافه و غیرها استکشاف فرمودید، خواهید دید که در این فتنة عظمی، برزالاسلام کله الیالکفر کله (نبرد سرنوشت میان اسلام و کفر است)، آنوقت داعیه اسلام را اجابت خواهید کرد و به استغاثة ما لبیک خواهید گفت. اما درباره دولت: حیرت باید داشت و عبرت باید گرفت شخص اول، برخلاف مصلحت شرع با این فرقه، همراه است. اعمام همایون با گنجهای قارونی، خود را بکنار کشیدهاند، رجال دولت، همه خاموش، همه مدهوش، پادشاه اسلام پناه!! آیا خود نیز غافل است یا متغافل؟ شاید وساوس وزرای خیانت شعار و دسائس دولتهای همجوار و افسونهای روزنامجات که امروزه از وسایل تهتک و تجری و ادوات تکسب و تکدی شده است، تأثیر نموده پادشاه را برای تسلیمکردن اسلام و تبدیل دادن شرایع و احکام، حاضر ساخته باشد؟ در هر دو صورت، بر شماها ای نواب امام وای حصون اسلام که خود را عندالله و عندالرسول، مسئول میشناسید، واجب است که پادشاه را از عاقبت این فتنه، تحذیر بکنید بلکه خاطر خطیر را تکدیر بفرمائید که ما حاضرین میبینیم و الشاهدیَری مالایَری الغایِب که هیل اسلام به آواز جانگداز میفرماید هَل من ناصرٍ ینصرنی؟ و به فضلالله تعالی طبقات حامی اسلام، کرور کرور در هر صنفی از برای مجاهده، حاضرند و بحکم جهان مطاع امام عصر - ارواحنا فداه - فرمان شما را منتظرند. «فیا خلفأ الامام علیالمسلمین، یا ورثهالانبیأ والمرسلین، اجیبوا داعیالله و بادروا علی اسمالله من غیر انتظار.» (پس ای جانشینان امام در رهبری مسلمین و ای وارثان رسالتِ پیامبران، فراخوانالاهی را لبیک بگوئید وبیدرنگ و بنام خدا به یاری حقیقت بشتابید.)
-- ادامه دارد --


