هویّت شیعه (قسمت دوم) / گراهام اى. فولر و رند رحیم فرانک / مترجم: خدیجه تبریزى

رویداد غم‏انگیزى که براى تشیّع جنبه محورى دارد، به قتل رساندن فاجعه‏آمیز حسین[ علیه‏السلام ]، امام سوم و نوه پیامبر، است که در سال 680 م، به دست خاندان اموى در نبردى کاملاً نابرابر در نزدیکى کربلا در عراق صورت گرفت. «شهادت» حسین،[ علیه‏السلام ] که فؤاد عجمى آن را «سرمشق کربلا» مى‏خواند، ترجیع بند تفسیر شیعى از جهان شده و بسیارى از مناسک و پیکرنگارى‏هاى شیعى بر محور آن قرار دارند. پس از این ماجرا، پیچه دو سویه «شهادت» و «تحریم» آغاز شد که در سراسر تاریخ شیعى ادامه داشته و در پى آن، اعتقاد به عدل (دادگرى خداوند)، مبارزه‏اى هزاره‏گرایى در آخرالزمان و نجات بشریت با بازگشت دوباره امام دوازدهم گسترش پیدا کرده است. فاجعه شهادت حسین، هر ساله در سالروز قتل عام، یعنى عاشورا، که در آن غم، افسوس و سوگوارى در قالب راه‏پیمایى، نمایش و موسیقى آزادانه ابراز مى‏شود، دقیقا احیا شده و مجددا به اجرا درمى‏آید. تردید در این است که آیا سوگوارى فقط براى حسین برپا مى‏شود، یا به خاطر فشار و سنگینى بر همه شیعیان و سرگذشت مملو از طرد و شکست آنان؟

شیعیان بسیار بیش از سنّى‏ها، عقایدشان را به فرهنگ دینى پرنشاطى که به اندازه خودِ آموزه قدرتمند است، تبدیل کرده‏اند. از این‏رو، یک نظام مرجع شامل متون، شعائر، اعمال عامیانه، افسانه‏هاى مشهور و آیین‏هاى مذهبى، که بسیارى از آن‏ها نسبت به آموزه‏ها جنبه فرعى دارند، در تار و پود بینش کلى شیعه راه یافته و به آن تصویرى غنى و متمایز بخشیده است. اهل بیت (افراد خانواده پیامبر) مورد احترام و عشق خاصّ شیعیان هستند. قبور اهل بیت و بخصوص دوازده امام، حرم‏هایى مقدّس و برخوردار از قدرتى احساسى و روحانى‏اند که به شهرهایى همچون نجف، کربلا، قم و مشهد، قداست خاصّى بخشیده‏اند. زیارت حرم ائمّه در این شهرها، به ویژه کربلا و نجف در عراق، به اندازه زیارت مکّه، مهم و حتى از آن متداول‏تر و سرورانگیزتر است.

براى شیعیان بحرین یا لبنان، که سفر به مکّه با میلیون‏ها مسلمان دیگر در اوقات خاصّى از سال، بسیار سخت و پرهزینه است، کربلا و قم دست‏یافتنى‏تر و خوشایندترند و موقعیتى براى ملاقات شیعیان سرتاسر جهان اسلام فراهم مى‏آورد. شیعیان مؤمن همواره به زیارت این حرم‏ها مى‏روند و خواستار دعا و شفاعت امامان براى مسائل شخصى خود هستند. دفن شدن در شهر نجف عراق، کنار قبر امام اول، على،[ علیه‏السلام ] آرزوى همه مؤمنان شیعه است و روزگارى این شهر بخش عمده‏اى از درآمدهایش را از دفن مردگانى که از راه‏هاى دور، همچون پاکستان و هند به آنجا آورده مى‏شدند، کسب مى‏کرد.
سال شیعى همچون کلیساى مسیحىِ قرون وسطایى، داراى موسم‏هایى است براى بزرگداشت، عبادات و آیین‏هایى که اغلب به صورت گروهى انجام مى‏شوند.

محافل علمى، سخنورى و توزیع خیرات نیز از مشخصات اعیادى همچون غدیر خم‏اند که بنابر اعتقاد شیعه، محمّد[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ]، در این روز، على[ علیه‏السلام ] را به عنوان جانشین خود معرفى کرد. ماه اسلامى محرّم، دوره‏اى است که در آن آیین و دین‏دارى مذهبى تشدید شده، اجتماع در حسینیه‏ها یا مراکز تجمّع شیعى گسترش مى‏یابد. مهم‏ترین حادثه در تقویم شیعى، مراسم سالیانه عاشورا و بزرگداشت شهادت امام سوم، حسین[ علیه‏السلام ]، است. حرکت‏هاى دسته‏جمعى هزاران نفرى جلوه‏اى است عمومى از هیجان و سوگوارى و گاه مشتمل بر تعزیه‏اى که داستان شهادت امام حسین[ علیه‏السلام ] را به تصویر مى‏کشاند (على‏رغم این واقعیت که تصویرگرى انسان در اسلام ممنوع است) . زنجیرزن‏ها(2) با پشت‏ها و سینه‏هاى عریان خون‏آلود، دیدنى‏هاى متداول این مراسم‏ها هستند. قرائت علنى نوشته‏هاى ائمّه براى شیعیان، تا سال‏هاى اخیر، هم عرض نماز جمعه براى سنّى‏ها بود.
از این‏رو، از دیدگاه شیعیان، زندگى و آیین جامعه شیعه سنّتى است فوق‏العاده غنى و پرشور. با این‏همه، در نظر بسیارى از سنّى‏ها، این امر نشان از افزوده‏هاى کژبینانه‏اى دارد که دستورات اسلام را زیر پا گذاشته و همسان بدعت‏هاست.

اما برخى از شیعیان تیزبین خاطرنشان مى‏کنند که تشیّع ـ فى نفسه ـ اساسا یک مذهب نیست، بلکه صرفا «یک راه اندیشیدن در مورد اسلام» است. به بیان دیگر، در مورد ماهیت آنچه بر پیامبر وحى شده است، توافق کامل وجود دارد، اما در مورد آنچه پس از مرگ او رخ داده است، توافقى دیده نمى‏شود. این نوع استدلال بیانگر آن است که وحى ـ طبق تعریف ـ امرى مقدّس است، اما خود تاریخ اسلام على‏رغم تلاش‏هاى زیاد دانشمندان اسلامى بعدى براى یکى دانستن تفسیر مکتبى آن‏ها از اسلام با خود دین، امرى مقدّس نیست. ممکن است کسى درباره شایستگى‏هاى نسبى رهبرى امّت نخستین پس از پیامبر، دیدگاه‏هاى متفاوتى داشته باشد و در عین حال، از اسلام منحرف نشود. آنچه موجب جدایى شیعه شد، تفسیر و اجراى اسلام در قالب نظامى سیاسى بود. این امر به اسلام مربوط نیست، بلکه مربوط به اجراى آن است. اجرا نمى‏تواند با وحى یکى باشد. علاوه بر آن، این نوع طرز فکر، استدلال مى‏کند که شیعیان هیچ برنامه کار سیاسى براى آینده، بجز حمایت از سعادت و منافع جامعه شیعه ندارند. این هدف هیچ ارتباطى با اسلام سنّى ندارد و نباید تهدیدى براى سنّیان تلقّى شود.

دیگر عنصر اساسىِ هویّت شیعه، «مرجعیت» است؛ یعنى نهادى که در مسائل فقهى مربوط به اعمال مذهبى، روابط اجتماعى و الهیّات، مورد مراجعه قرار مى‏گیرد.
این امر خاص شیعیان دوازده امامى، بخصوص مکتب غالب اصولى، و دقیقا مربوط به اصل امامت یا رهبرى مسلمانان مى‏باشد. اصل امامت از این عقیده سرچشمه مى‏گیرد که خداوندى که پیامبر و قرآن را براى راهنمایى، تعلیم و هدایت مسلمانان به راه راست پرستش خود فرستاده است، پس از مرگ پیامبر، امّت یا ملّت او را بدون راهنما رها نخواهد کرد. عشق خداوند به امّت و علاقه او به سعادت هر مسلمان در دنیا و آخرت، حکم مى‏کند که در هر عصرى مسلمانان باید راهنمایان و امامانى داشته باشند تا وظیفه مهم تعلیم امّت در طریق حق را ادامه دهند. کسانى که مى‏توانند شریعت خداوند را طبق معنا و مقتضیات امروزى تفسیر کنند، «مجتهد» و یا «مفسّر» خوانده مى‏شوند.

هر شیعه عامل به وظیفه، تقریبا در همه ابعاد زندگى‏اش، باید از دستورات یک یا چند مجتهد پیروى کند. علاوه بر این، مجتهدان به سبب عدالت، ساده‏زیستى و زهد شخصى‏شان، مورد احترام و سرمشق شیعیان باایمانند. بالاترین طبقه مجتهدان، یعنى مراجع، از لحاظ مالى، منابع قابل توجهى در اختیار دارند. بر هر شیعه وظیفه‏شناسى واجب است که یک مالیات (خمس) و یک کمک خیریه (زکات(به مرجع بپردازد تا او در میان فقرا تقسیم کند. همچنین بسیارى از شیعیان ثروتمند، موقوفاتى دارند که معمولاً به شکل یک ملک درآمدزاست و توسط مجتهد یا مرجع اداره مى‏شود.

این کمک‏هاى مالى در واقع مقیاسى هستند براى اندازه گرفتن اهمیت یک مرجع و شمار پیروانش. مراجع مى‏توانند براى حمایت طلّاب علوم دینى و روحانیان کم اهمیت‏تر، حوزه‏هاى علمیه و مدارسى دیگر تأسیس کنند، همچنین پرورشگاه بسازند و براى انتشار کتاب سرمایه‏گذارى کنند و نیز به فقرا و نیازمندان صدقه دهند. منابع مالى نه تنها معیارى هستند براى اندازه‏گیرى اهمیت مرجع، بلکه به گسترش نفوذ وى نیز کمک مى‏کنند.

سرانجام، مرجع به عنوان نماینده یا جانشین امام، داراى اهمیت سیاسى نیز هست، هرچند ماهیت دقیق نقش سیاسى او، تا حدّى مبهم مانده است. امامان دوازده‏گانه رهبرانى تلقّى مى‏شوند که از سوى خداوند براى امور مادى و معنوى امّت منصوب شده‏اند. حاکمان مسلمانى که پس از على[ علیه‏السلام ] آمدند، نامشروع بودند؛ چرا که آن‏ها رهبرى امّت را از ائمّه غصب نموده و به ظلم حکومت مى‏کردند. شیعیان مى‏توانند با این خلفا مدارا کنند یا با آن‏ها مخالفت ورزند، اما (هیچ‏گاه) در وجدان خود مرجعیت نهایى آن‏ها را نمى‏پذیرند. از این‏رو، این مسئله که پس از غیبت امام دوازدهم، چه کسى صلاحیت دارد مرجعیت سیاسى شیعیان را بر عهده گیرد، همچنان حل نشده باقى مانده است. مراجع به عنوان نمایندگان امام غایب و به سبب تخصص و عدالتشان، هنگام غیبت امام، شایسته‏ترین افراد براى حکومت بر امّتند.

بنابراین، در آغاز دهه 70 آیة‏اللّه خمینى کتابى منتشر ساخت که نقطه عطفى در مسئله بود و با شرح و بسط مفهوم «ولایت فقیه» (حکومت فقیه) مى‏خواست به شک و تردیدها پایان دهد، در حالى که این مفهوم مورد پذیرش همه علماى بالاتر شیعه نبود. با این‏همه، مراجع به عنوان بالاترین قدرت در جوامع شیعى، حتى وقتى که زمام قدرت را در اختیار نداشتند، از نفوذ سیاسى قابل ملاحظه‏اى برخوردار بودند و شیعیانِ عامل به وظیفه در موضوعات سیاسى، از جمله مخالفت با حکومت، جهاد، تشکیل گروه‏هاى سیاسى و مسائل صد درصد سیاسى دیگر، به آن‏ها مراجعه مى‏کردند. البته اوج حکومت سیاسى روحانیان، پس از انقلاب 1979 در ایران تحقق یافت.

بنابراین، مراجع از نفوذ خود بر پیروانشان استفاده مى‏کنند و به عنوان قدرتى الزام‏آور، به متحد ساختن مقلّدان و پیروانشان مى‏پردازند؛ مقلّدانى که مى‏توان آن‏ها را وابسته به مکتبى واحد و پیروان یک معلم قلمداد نمود. با این حال، این یکپارچگى به سبب این حقیقت مهم، که مراجع متعددند، تا حدّى ضعیف شده است. در عمل، همواره در هر دوره خاص، مجتهدان متعددى وجود داشته‏اند و به ندرت مى‏توان یک مرجع برتر یافت که همه به او مراجعه کنند. گستردگى وسیع جغرافیایى تشیّع و مشکل ارتباطات، که جوامع شیعى را به مرجعى محلّى، که پاسخگوى مسائل اضطرارى آن‏ها باشد، نیازمند ساخته است، تا اندازه‏اى این تکثّر را اجتناب‏ناپذیر کرده و تعدّد مجتهدان زمینه کم‏ترى براى اختلاف نظر ایجاد مى‏کند. با این‏همه، تجمّع مجتهدان در شهرهایى همچون قم، تهران و نجف، در حالى که ارتباطات نیز به صورت فوق‏العاده‏اى بهبود یافته‏اند، موقعیت‏هایى براى اختلاف نظر در میان مجتهدان و در نتیجه، در میان مقلّدانشان ایجاد کرده است.

یک شیعه عامل به وظیفه مى‏تواند آزادانه در میان مراجع متعدد، مربّى خود را برگزیند و حتى مى‏تواند براى نیازهاى گوناگون به مراجع مختلف مراجعه کند، اگرچه این امر به ندرت اتفاق مى‏افتد؛ چرا که وقتى پیوند وفادارى شخصى به مرجعى ایجاد شد، معمولاً ثابت مى‏ماند. از آنجا که گاهى مراجع در مسائل ثانوى و حتى اساسى توافق ندارند، اختلافات آن‏ها در اختلافات درون جامعه شیعه به عنوان یک کل منعکس مى‏شود. یکى از موارد برجسته این‏گونه اختلافات، نقش فعّال سیاسى بود که خمینى در دهه‏هاى 1970 و 1980، در مقابل موضوع غیرسیاسى چند مرجع برتر، از جمله آیة‏اللّه خوئى در عراق و روحانى در قم، برعهده گرفته بود. این روحانیان برتر، که جایگاه مذهبى برترى داشتند و پیروان مذهبى آن دو با هم خیلى بیش از خمینى بودند، هرگز با این مفهوم «ولایت فقیه» موافق نبودند. این اختلاف نظرهاى عمده عامل دیگرى هستند در اختلافات درون جامعه جهانى شیعه.

نقش برجسته مراجع صرفا در طول چند قرن اخیر نمایان شده است، اما به بخشى حیاتى از قابلیت تشیّع براى ارائه تفسیرى مطابق با شرایط جدید تبدیل گردیده و اصولاً در تفسیر اسلام، نسبت به سنّى‏ها، رویکردى آزادانه‏تر به تشیّع داده است. در واقع، هنگامى که مرجعى از دنیا مى‏رود، تفاسیر و فتاواى او دیگر به پیروانش محدود نمى‏شود، بلکه جانشین او مى‏تواند برداشت تازه‏اى از آن‏ها ارائه دهد.

مراجع عهده‏دار رهبرى معنوى شیعیان در سراسر مرزهاى ملّى هستند و همچون مرکز ثقلى براى ایجاد هماهنگى در میان پیروانشان و نیز همانند راهنمایانى در زمان بحران عمل مى‏کنند، بخصوص وقتى اشکال دیگر قدرت بالاتر وجود نداشته و یا غیرقابل اعتماد باشند. از این‏رو، طى شورشى عمومى که در سال 1920 در عراق علیه بریتانیا به وجود آمد، از مراجع نجف، کربلا و کاظمین، بخصوص محمدتقى شیرازى، در مورد صحّت جنگ مسلّحانه نظرخواهى شد، هرچند که این شورش صرفا مذهبى یا شیعى نبود، بلکه به عنوان جنبش ملّى عراق علیه استعمارگرى بریتانیا قلمداد مى‏گردید.

از آنجا که این نظام پیچیده ارجاع (به مرجعیت) ریشه در سنّت، فرهنگ و خود زندگى اجتماعى تشیّع دارد، قدرت آن در تعیین هویّت شیعه به مراتب بالاتر از اعتقاد الهیّاتى صرف و یا افراد خشک مقدّس بوده و شامل تعداد زیادى از شیعیانى که از نظر عقیدتى ضعیفند نیز مى‏شود. آنچه بسیارى از «شیعیان فرهنگى» را به مشارکت در شعائر و فرهنگ عامّه جامعه مى‏کشاند، ضرورتا تمایل الهیّاتى نیست، بلکه به این دلیل است که این امور به زبان بومى بیان احوال جامعه تبدیل شده‏اند (همان‏گونه که روزهاى مقدّس یهودى بر یهودى‏هاى نسبتا سکولار، نفوذ فرهنگى بسیارى داشته‏اند.) از این‏رو، مکتب تشیّع زبانى به وجود آورده که هم لفظى است و هم استعارى و از طریق آن، طیف گسترده‏اى از شیعیان مى‏توانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند و جهان را تفسیر کنند.

اما این مسئله که چه کسى شیعه است، موضوعى است که در مورد آن، در خود جامعه تا حدّى اختلاف نظر وجود دارد. در نظر بیشتر شیعیان، تعریف «تشیّع» آمیزه‏اى است از ویژگى‏هاى مذهبى، فرهنگى، تاریخى و اجتماعى که معمولاً بر اساس شرایط تولد به دست مى‏آید و تعریفى است که در نهایت، خود شخص آن را معیّن مى‏کند. برخى ممکن است بر مؤلّفه مذهبى تأکید داشته باشند و برخى دیگر بر مؤلّفه‏هاى اجتماعى و فرهنگى. با این حال، همه شیعیان چنین تعریف انعطاف‏پذیرى را قبول ندارند. از دیدگاه افرادى که دقیقا پایبند شریعتند، «تشیّع» ایمانى مذهبى و روشى براى زندگى مبتنى بر آن ایمان است. تشیّع به عنوان یک هویّت، از پاى‏بندى به ایمان مذهبى تفکیک‏ناپذیر است و عمل فعّال است که هویّت شیعى را نشان مى‏دهد. در این تعریف نص‏گرایانه، تشیّع فرهنگى و تاریخى (براى مثال، شیعه متولّد شدن)، که در عقیده مذهبى ریشه ندارد، زمینه کافى براى شیعه قلمداد شدن به وجود نمى‏آورد. در این دیدگاه، شیعیان غیرعامل به وظیفه و «شیعیان فرهنگى» باید از گروه مؤمنان بیرون باشند و نمى‏توان آن‏ها را به عنوان بخشى از جامعه شیعى لحاظ کرد. این دیدگاه سنّتى، معمولاً در مواجهه با فشارهاى بدون تبعیضى که محیط اجتماعى و سیاسى بر جامعه شیعى تحمیل مى‏کند، نادیده گرفته مى‏شود، اما همچنان منبع اولیه‏اى براى تنش خواهد بود، که تاکنون در کشورهایى همچون لبنان، مشهود بوده است. اکنون در لبنان، فضاى کافى براى شیعیان به منظور اظهار وجود، هست تا از نعمت داد و قال در مورد اختصاص تریبونى ویژه شیعیان برخوردار گردند.

تشیّع به لحاظ جغرافیایى، به یک معنا در حواشى جهان عرب توقف کرده است، اما به معناى دیگر، حقیقتا در قلب خلیج فارس و جوامع آن قرار دارد که گرد سواحل نفت‏خیز شرق عربستان سعودى، بحرین، جنوب عراق، کویت و تا حد کمتر، امارات متحده عربى، قطر و عمان حلقه زده‏اند. فقط لبنان، آشکارا از این حلقه منطقه‏اى استثناست. در قرن بیستم، تشیّع در مراکزى که تاریخ جهان عرب در آن شکل گرفته است، همچون قاهره، دمشق، بغداد، ریاض یا جدّه، به چشم نمى‏خورد. اما این مجاورت جغرافیایى در منطقه خلیج، تردّد در مناطق شیعى‏نشین را تسهیل کرده و به وصلت و پیوندهاى خویشاوندى انجامیده است. در واقع، بسیارى از شیعیان منطقه ساحلى خلیج را، که به صورتى نسبتا با ثبات در آن زندگى مى‏کنند، ناحیه مرکزى شیعى قلمداد مى‏کنند. در حالى که از دیدگاه سنّى‏ها، شیعیان حتى از نظر اسلامشان، در حاشیه قرار دارند، اما واقعیت غیر از این است. این مناطق کاملاً با گسترش اسلام در سال‏هاى اولیه به بین‏النهرین جنوبى و ساحل خلیج در ارتباطند و در واقع، این امر به منزله نزدیکى با ریشه‏هاى اسلام است، نه فاصله. اگرچه در نیمه دوم قرن بیستم، رشد فزاینده شهرسازى و سهولت حرکت، محدوده شیعیان را به شهرهاى اصلى عربى گسترش داده، اما نواحى ساحلى خلیج همچنان خانه اصلى آن‏هاست.

شیعیان علاوه بر عناصر درونى هویّت، که طبیعتا از عقاید و اعمال مشترک به دست آمده‏اند، یک هویّت انتسابى نیز دارند؛ یعنى عناصرى از هویّت که دیگران به شیعیان نسبت داده‏اند. در اوایل قرن نهم، جریان غالب مسلمانان سنّى به شیعیان برچسب «رافضى» یا «رد کننده» زدند، با این استدلال که آن‏ها پس از وفات پیامبر، روند مرسوم جانشینى را نپذیرفتند و از این‏رو، مبناى کلى مشروعیت سلسله حکومت‏هاى مسلمانان را رد کردند. (اگرچه مشروعیتِ بیشتر این سلسله‏ها بر پایه حقایق قدرت استوار بود، نه دلایل الهیّاتى یا اخلاقى). علاوه بر این، تردیدى نیست که این برچسب به صراحت، لحن بدعت‏گذارى دارد و نشانگر ردّ آموزه‏هاى غالب اسلامى (سنّى) و کج‏روى مذهبى احتمالى است، و این فقط گامى است کوتاه از «الرافضه» (آن‏ها که نپذیرفتند) تا «المرفوضون» (آن‏ها که پذیرفته نشدند)، که مستلزم طرد شیعیان از بدنه اصلى سیاست یا امّت اسلام است.

ادامه دارد ...