هویّت شیعه (قسمت اول)/ گراهام اى. فولر و رند رحیم فرانک / خدیجه تبریزى
مقدّمه مترجم
با بهرهگیرى از مطالعه میدانى، آقایان گراهام اى. فولر (1937) و رند رحیم فرانک (1949) به بررسى وضعیت شیعیان عرب پرداختهاند. براى این منظور، قریب دویست مصاحبه در کشورهاى لبنان، کویت، بحرین، انگلستان و آمریکا انجام دادهاند. آنان حاصل کار خود را به صورت کتابى تحت عنوان شیعیان عرب؛ مسلمانان فراموش شده به چاپ رساندهاند. آنها در این کتاب، تنها شیعیان اثنى عشرى را مورد بحث قرار داده و از دیگر فرق شیعه، همچون زیدیه یمن، علویان سوریه و شیعیان اسماعیلى سخنى به میان نیاوردهاند.
جهتگیرى اصلى کتاب بنا به گفته مؤلّفان، پاسخگویى به سؤالات ذیل است:
1. شیعیان چه کسانىاند و به دنبال چه چیزى هستند؟
2 . نقش شیعیان در جامعه و سیاست خاورمیانهاى چیست؟ر هر زمان، شرایط خارجى، برجستگىِ یک جنبه از هویّت شخص نسبت به جنبه دیگر را تعیین مىکنند. تبعیض قایل شدن نسبت به یک بعد خاص از هویّت فرد، به این بعد در ارتباط با دیگر ابعاد قوّت مىبخشد. این یک خصوصیت اسفبار بیشتر سیاستهاى جهان اسلام است که مسئله هویّت شیعى باید ه
3 . جامعه و حکومت سنّى درباره شیعیان چگونه مىاندیشد؟
4 . سیاستهاى دولتى و نگرشهاى شیعى چگونه بر تحوّلات داخلى و منطقهاى تأثیر مىگذارند؟
5 . شیعیان و حکومتها براى پرداختن به مسئله شیعه چه تدابیرى اتخاذ مىکنند؟
6 . دولتهاى غربى در سیاستهاى آینده منطقه، باید چه جایگاهى به شیعیان اختصاص دهند؟
مباحثاینکتابمشتملبرسهبخشاساسىاند.
الف. چهار فصل اول با عناوین «ماهیت تشیّع»، «شیعیان عرب در حکومت سنّىها»، «مطالبات و خط مشىهاى تشیّع» و «ارتباط شیعیان عرب با ایران» تحلیلى گسترده از موقعیت عمومى شیعیان ارائه مىدهند و مسائل مربوط به جوامع شیعى را به صورتى کلى بررسى مىکنند.
ب. پنج فصل بعد به صورت موردى به اوضاع شیعیان عرب در کشورهاى عراق، لبنان، کویت، بحرین و عربستان سعودى مىپردازند. از دیدگاه نویسندگان کتاب، شیعیان هر یک از این کشورها، نه تنها با شیعیان کشورى دیگر، بلکه در میان خود نیز تفاوتهاى چشمگیرى دارند.
ج. دو فصل آخر به بررسى تقابل شیعیان با جهان غرب و پیامدهاى سیاسى آن مىپردازند.
جمعبندى یافتههاى اساسى تحقق، پایانبخش کتاب است.
لازم به ذکر است که این کتاب در سال 1999 توسط انتشارات «سنت مارتین» در نیویورک در 290 صفحه و قطع وزیرى منتشر شده و هماکنون توسط «مؤسسه شیعهشناسى»درحالترجمهوچاپ است.
مقدّمه نویسندگان
سخن گفتن از شیعیان جهان عرب، به منزله طرح مسئلهاى است حسّاس که اغلب مسلمانان ترجیح مىدهند مورد بحث قرار نگیرد. در نظر برخى، چنین مسئلهاى وجود خارجى ندارد، اما به اعتقاد عدهاى بیشتر، فقط بهتر است که از طرح این موضوع خوددارى شود؛ چرا که این بحث مسائل نگرانکنندهاى درباره جامعه و سیاست عرب مطرح مىسازد و مفروضاتى ریشهدار در مورد تاریخ هویّت عرب را به چالش مىکشاند. سنّیان روىهمرفته، ترجیح مىدهند به این موضوع نپردازند و حتى بسیارى از شیعیان نیز تمایلى به آن ندارند. در وراى این تکذیب ظاهرى، این اعتراف تلویحى وجود دارد که شیعیان (از ابتداى تاریخ اسلام) مسئله حل نشدهاى در سیاست مسلمانان عرب به وجود آوردهاند که مىتواند روشهاى سنّتى نظمبخشى به جامعه و حکومت در جهان عرب را عمیقا تحت تأثیر قرار دهد.
روشن است که شیعه بودن در جهان اسلام، بخشى از مسئله «هویّت» است که قلب جامعه و سیاست جهان عرب و اسلام را جریحهدار کرده است. جهان از موضوعات هویّتى انباشته است و برجسته شدن این مسائل طى دهههاى گذشته و بخصوص پس از خاتمه جنگ سرد، رو به افزایش است. همین امر در مورد خاورمیانه نیز صادق است. در آنجا نیز هویّت همانقدر که به مذهب وابستگى ندارد، به قومیت نیز مربوط نیست. نه مسئله شیعه یا سنّى بودن تنها مسئله هویّت در جهان اسلام و یا لزوما تعیینکننده هویّت است؛ چرا که هویّتهاى مذهبى دیگر منطقه نیز به کار مىآیند: در برابر مسلمانان، پروتستانها، کاتولیکها، ارتدوکسها، زرتشتىها، دروزىها، علوىها، یا یهودىها قرار دارند؛ و نه مذهب ضرورتا مهمترین هویّت است.
در واقع، همه افراد هویّتهاى متعددى دارند که عبارتند از: قبیله، طایفه، منطقه، ملّیت، مذهب، جنسیت، حرفه، طبقه، نژاد، زبان، فرهنگ و مانند آن. برخى هویّتها با مرزهاى بینالمللى مشخص مىشوند که اردنى را از عراقى، و عربستانى را از ایرانى متمایز مىکنند. هویّتهاى دیگر مىتوانند از مرزهاى ملّى گذر کنند. اما همه این تمایزها مىتوانند براى موقعیت و جایگاه فرد در جامعه مهم باشند، و مىتوانند رفاه اقتصادى یا اجتماعى و یا دستیابى به قدرت و امتیاز را تحت تأثیر قرار دهند.
(براى نمونه، در تحقیقى غیررسمى که مؤلّفان در میان شیعیان عراقى انجام دادند، از آنها خواستند مؤلّفههاى هویّتشان را به ترتیب اهمیت فهرست کنند. بدون استثنا، هویّت عراقى در ابتداى لیست قرار داشت، و به دنبال آن، هویّت عربى یا اسلامى.شیعه بودن معمولاً در مرتبه چهارم قرار داشت. البته تمامى شیعیان به این طبقهبندى اعتقاد ندارند.)
در خاتمه، باید گفت:چنان عنصرى کلیدى در امور اجتماعى و سیاسى بیشتر کشورها باشد. نیازى نیست که هویّت شیعى داراى چنان اهمیتى باشد، بلکه وقتى به عاملى در گرایشهاى غیرشیعیان تبدیل شد، کاملاً اهمیت پیدا مىکند. به عبارت دیگر، مسئولیت برجسته بودن هویّت شیعى در جامعه و سیاست، فقط با خود شیعیان نیست، بلکه دست کم به همان اندازه، سنّىها نیز در این امر سهیمند؛ چرا که آنها گرایشهاى اجتماعى و سیاسى تمامى حکومتهاى عرب، بجز سوریه و لبنان را تحت نفوذ خود دارند.
«مسئله شیعیان» صرفا موضوع معمول اقلّیت یک جامعه نیست. در واقع، شیعیان حتى از حیث عددى در چند کشور منطقه، در اقلّیت نیستند؛ در عراق و بحرین، به وضوح در اکثریتند. اما با اینهمه، هنوز وضعیت اقلّیتها را دارند. در لبنان، شیعیان اکثریت نسبى دارند و تنها در سالهاى اخیر، تا حدّى به قدرت سیاسى متناسب با جمعیتشان دست یافتهاند. معضل شیعیان بدون توجه به جمعیتشان و به طرق مختلف، از یک مسئله اقلّیت پیچیدهتر است؛ چرا که به مراتب ظریفتر، ناگفتهتر و تقریبا غیرقابل بیان است. براى مثال، در عراق، مسیحیان یک اقلّیت مذهبى به رسمیت شناخته شده و کردها یک اقلّیت قومى شناخته شده هستند. هر دوى آنها جایگاه مورد قبولى در جامعه دارند، هرچند ممکن است گاهى محروم و ناراضى باشند. به لحاظ نظرى، مسیحیان و کردها دست کم مىتوانند بدون اینکه نمک بر زخم بپاشند و یا نظام مرسوم اجتماعى را بر هم بزنند، حمایتها و حقوقى خاص از حکومت مطالبه کنند. اما در مورد شیعیان، وضع اینگونه نیست.
حسّاسیت مسئله شیعه عمیق است و در نخستین اختلافات جامعه اسلامى ریشه دارد. از حیث نظرى، امّت اسلام (کل جامعه بین المللى مسلمان) یکدست و متحد است، به گونهاى که تأکید بر اختلافات آن غالبا بىدرنگ، به عنوان امرى تفرقهانگیز مورد سرزنش قرار مىگیرد. شیعیان صرفا با اعلام اینکه شاخهاى از اسلامند و با ابراز تفاوتها (و حتى وجودشان)، مسئلهاى حسّاس به وجود مىآورند که اصل اتحاد اسلام را مورد هجوم قرار مىدهد و موجب تضعیف تاریخنویسى سنّتى حکومت اسلام، که در پى ارائه نمایى از تاریخ اسلام به عنوان یک پیوستگى بىوقفه و بدون ابهام است، مىشود. در گذشته، حکومتهاى عرب و دیگر حکومتهاى مسلمان، علاقهاى به مواجهه مستقیم با این مسئله نداشتند و ترجیح مىدادند مسئله را نادیده بگیرند، یا آن را به شکل بخشى از «موضوع ناتمام» اسلام درآورند. با اینهمه، طفره رفتن کمکى به حلّ مسئله نمىکند و دیگر نمىتوان، حتى به عنوان یک راه، آن را برگزید.
نقطه مرکزى «مسئله شیعیان» مجموعهاى از اعتقادات کلیشهاى در برابر اندیشه سنّتى سنّى است که بسیارى از آنها، از اسطوره وحدت امّت برخاستهاند. در چارچوب اتحاد، مکتب تشیّع «انشعاب اصلى» ناگوارى در اسلام است؛ انشعابى که بسیار زود هنگام رخ داد و به همین دلیل، تزلزلى بزرگ پدید آورد. در توصیفى کلیشهاى، شیعیان گروه مذهبى جدایىطلبى هستند که اسلامشان کژآیین و غیرقابل اعتماد است و نگرشى نامطمئن به حکومت دارند. آنها ترجیح مىدهند که جدا از سنّیان و به صورت اقلّیت زندگى کنند و دستکم وفادارى معنوىشان به خارج از حکومتهاى عرب، یعنى به ایران شیعى معطوف است. هیچیک از این پندارهاى کلیشهاى دقیق نیستند، بلکه تمامى آنها در زمانهایى خاص و تحت شرایط خاص، عنصرى از حقیقت را دربردارند.
غرب نیز در قالب اصطلاحات کلیشهاى به شیعیان مىنگرد؛ همچون گروهى یکدست که نشانه آنها تعصّب مذهبى، روشهاى خشن و اعمال افراطى است و تمامى افراد آن مخالف ایالات متحدهاند. این تصویر فوقالعاده سادهانگارانه مبتنى است بر احساسىترین نمودهاى ابراز وجود شیعى که در دهه پس از انقلاب ایران، به اوج خود رسید. موج کشنده انقلاب ایران همانگونه که لبنان، عراق و منطقه خلیج فارس را تحت تأثیر قرار داد، همچنان که انتظار مىرفت، غرب را نیز به این جهت سوق داد که شیعیان را متعصّب و ستیزهجو قلمداد کند و تفاوتهایى را که بین تشیّع ایرانى و عرب وجود دارد، در نظر نگیرد. کمبود پژوهشهاى علمى درباره شیعیان و بخصوص شیعیان عرب، پیش از ظهور ایران خمینى، به پیدایش چنین برداشت فراگیرى کمک کرده است.
بنابراین، رویکرد غرب به تشیّع بیشتر برداشتگرایانه است تا تحلیلى، و مبتنى است بر تصاویرى که نماى بزرگتر جهان شیعى را منعکس نمىسازد، و بیشتر منفعلانه است تا تحقیقى.
در واقع، «مسئله شیعیان» در جهان عرب، پیچیدهتر از این حرفهاست. این تحقیق در پى آن است که نشان دهد میان عقاید مذهبى، دانش فرهنگى و حافظه تاریخى، نقاط مشترکى وجود دارند که معنایى از وحدت در میان شیعیان، بخصوص شیعیان جهان عرب، ایجاد مىکند. با این حال، باید این امر را خاطرنشان کنیم که شیعیان یک گروه یکپارچه نیستند، بلکه در عقیده، هدف و نیز در میزان وفادارى و پاىبندى به مواضع مشترک، با یکدیگر اختلاف دارند. افزون بر این، هرچند بسیارى از مسائلى که شیعیان منطقه با آن روبهرو بودهاند مشابهند، اما این مسائل عین هم نیستند، بلکه در هر کشورى بسته به تاریخ و شرایط مختلف جوامع، تغییر مىکنند. این امر موجب شده است گروههاى شیعى نسبت به جوامع گستردهترى که در آن زندگى مىکنند، رویکردها و واکنشهاى متفاوتى داشته باشند.
مؤلّفههاى هویّت
«شیعیان اثنى عشرى» از آنرو به این نام خوانده مىشوند که به دوازده امام اعتقاد دارند. این امامان (رهبران معنوى امّت) جامعه شیعى را هدایت مىکردند، تا زمانى که آخرین امام در اواخر قرن نهم [میلادى] غیبت خود را آغاز کرد تا بنا به مشیّت الهى، روزى مجددا ظهور کند. این گروه «جعفرى» نیز نامیده مىشوند؛ چرا که ششمین امام آنان، امام جعفر صادق[ علیهالسلام ] ـ که دانشمند بزرگى بود ـ سنن و آموزههاى اساسى تشیّع را پىریزى نمود. شیعیان اثنى عشرى 10 تا 15 درصد جهان اسلام را، که اکثریت آن سنّىاند، تشکیل مىدهند. مشکل بتوان آمار دقیقى از کشورهاى عربى ارائه داد، اما این امر مورد تأیید است که آنها در کویت، عربستان سعودى و عمان، اقلیّت قابل توجهى دارند؛ در لبنان، اکثریت نسبىاند و در عراق و بحرین، اکثریت مطلق. بر اساس تفاسیرى متعدد، تاریخ تشیّع، بلافاصله پس از رحلت پیامبر و با اعتراض سیاسى به این مسئله، که چه کسى مىبایست جانشین پیامبر شود و حقّ جانشینى چگونه تعیین گردد، آغاز شده است. این تشیّع نخستین تنها از قرن نهم [میلادى] به بعد، به شکل یک عقیده جداگانه و قابل تشخیص درآمد. در طول دوره عبّاسى، مراکز آموزشى شیعى، در عراق و ایران توسعه یافتند، سپس در قرن دهم، در دوران حکومت آل بویه در عراق و آل حمدان در سوریه، که هر دو تمایلات شیعى داشتند، این امر شدت یافت. از اینرو، گسترش اولیه تشیّع در عراق، لبنان، بحرین و نیز ایران بر رسمیت یافتن تشیّع در ایران، که صرفا در دوران حکومت صفویه در اواخر قرن شانزدهم [میلادى] صورت گرفت، تقدّم زمانى طولانى دارد. در واقع، شاه اسماعیل صفوى (و حاکمان ایرانى پس از وى)، علماى شیعه (دانشمندان مذهبى) را از جبل عامل لبنان و بحرین به ایران دعوت کردند تا از کمک آنها در امر خطیر گسترش این آیین، در طول و عرض ایران سنّى استفاده کنند.
با توجه به تاریخ طولانى جوامع شیعى در جهان عرب و گستردگى آنها در مناطق، حکومتها و هویّتهاى ملّى، این پرسش معقول به نظر مىرسد که آیا چیزى به عنوان «هویّت مشترک و فراگیر شیعى» وجود دارد. پیشفرض این امر، زمینه مشترک گستردهاى است که فراتر از جغرافیا، تاریخ، سیاست و حتى منشأ قومى است. در حالى که قدرت قومیت براى حفظ اتحاد مورد تأیید است، اما به خوبى روشن نیست که پاى بندى فرقهاى نیز قدرتى مشابه داشته باشد. شواهد نشان مىدهند که هم عوامل درونى و هم عوامل بیرونى بر هویّت شیعى تأثیر مىگذارند. عوامل مشترک مذهبى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى شاخصههاى تجزیه جوامع شیعىاند و این عناصر، به رغم تنوّعهاى محلّى یا فردى، پیوندهاى مشترکى ایجاد کرده و به تشکّل هویّت شیعى کمک مىکنند.
شیعیان در اعتقاد به اصول ایمان اسلامى، که در قرآن، سیره (شرح زندگى پیامبر) و حدیث (بیانات جمعآورى و تدوین شده) پیامبر بیان شده است و در پاىبندى به پنج رکن آیین مذهبى اسلام، با سنّىها مشترکند. با اینهمه، اختلافات تفسیرى قابل ملاحظه و افزودههاى مذهبى، اعمال شیعیان را متمایز مىسازد. منشأ شکاف در میان مسلمانان، بحث سیاسى در مورد جانشینى پیامبر در رهبرى امّت اسلام بود.
هواخواهان (ترجمه تحتاللفظى «شیعیان») على[ علیهالسلام ] معتقد بودند که جانشینى، حقّ خویشاوندان همخون پیامبر است که اولین نماینده آن على (داماد و پسر عموى پیامبر)[ علیهالسلام ] است، و به دنبال آن، فرزندان على از همسرش فاطمه، دختر پیامبر[ علیهاالسلام ]. هنگامى که تشیّع دوازده امامى شکل گرفت و تبلور یافت، دوازده فرزند خاص به عنوان امام مورد توجه قرار گرفتند و داراى این حق قلمداد گردیدند که به عنوان رهبران جامعه، در زمان حیاتشان پیروى گردند و پس از وفاتشان مورد احترام قرار گیرند. شیعیان معتقد به عصمت دوازده امام و الهام مستقیم الهى بر آنها هستند؛ آموزههایى که سنّیان آنها را مخالف تعالیم اسلامى و حتى برخى آنها را مشرکانه یا غیراسلامى مىدانند. علاوه بر این، اعتقاد به غیبت موقّت دوازدهمین و آخرین امام در قرن نهم، به آموزه هزارهگرایى شیعى به نام «رجعت»(1) انجامید، که به معناى این است که امام غایب خود را ظاهر مىسازد و مؤمنان را در برابر نیروهاى شر رهبرى مىکند. در زمان غیبت امام دوازدهم، امور مؤمنان به نایبان ایشان، یعنى علماى خبره یا مراجع تقلید (جمع مرجع که معناى تحتاللفظى آن «منابع پیروى» است) ارجاع داده مىشود که از شریعت اسلامى آگاهى دارند و تفسیر متون اسلامى بر اساس مقتضیات عصر در صلاحیت آنهاست.
ادامه دارد ...

