شیعه از دیرباز با مسأله چگونگی توجیه تفاوت عملکرد امامان معصوم - حسین بن علی(ع) و حسن بن علی(ع) - روبه رو بوده است. در این موقعیت، اهل سنت و مستشرقان - که به مبانی کلامی تشیع مانند عصمت و نور واحد بودن همه ائمه(ع) پایبند نیستند - به راحتی دیدگاه خود را بیان کرده، گاهی بر عملکرد یک یا هر دو امام(ع) خرده میگیرند و با فرو افکندن شیعیان ساده دل در دام شبهات، زمینه انحراف آنان را فراهم میآورند. این مقاله میکوشد، با مروری اجمالی بر دیدگاههای گوناگون در این گستره، جوانب مختلف بحث را روشنتر سازد و سبب تفاوت عملکرد معصومان(ع) را دریابد. یک. دیدگاههای مختلف در گستره عملکرد امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در این عرصه، سه دیدگاه عمده وجود دارد که ضرورت توجه به آنها انکارناپذیر مینماید: 1. دیدگاه عصمت مدار این دیدگاه محور بحث را عصمت هر دو امام(ع) قرار میدهد و میگوید: در «علم کلام شیعه» با دلیلهای قطعی نقلی و عقلی، عصمت امام(ع) از گناه، فراموشی و خطا ثابت شده است. افزون بر این روایات نشان میدهد ائمه(ع) همگی نور واحدندبحارالانوار، ج 25، ص 1-36. و ذات و جوهره عملکردشان تفاوت ندارد؛ هر چند در ظاهر متفاوت و حتی متناقض بنماید. بنابراین شیعه باید به دیدگاههای کلامی و روایی اش پایبند باشد و اگر در مواردی نتوانست عملکرد امامی(ع) را توجیه و یا درستیاش را، - در مقایسه باعملکرد امام دیگر، - اثبات کند، علم آن را به خداوند واگذارد و از ورود در این ورطههای هولناک و کلام سوز بپرهیزد. این دیدگاه اگر چه مبتنی بر مبانی درستی است و مسأله را از موضع برتر و به گونه تعبّدی حل میکند؛ ولی اشکالش این است که: یکم. پرسشها و دغدغههای ذهنی شیعه را از میان نمیبَرَد؛ پرسشهایی که اگر جواب صحیح برای آن یافت نشود، ممکن است در سراسر وجود فرد ریشه دوانده، سرانجام او را به انکار مبانی کلامی وادارد. دوّم. شیعه را در مقابل اشکالات مخالفانی که به این مبانی کلامی اعتقاد ندارند، خلع سلاح میکند و احیاناً سبب پیشروی مخالفان و دست اندازی به سایر معتقدات شیعی میشود. 2. دیدگاه سطحی نگر این دیدگاه که معمولاً از سوی غیر شیعیان و شیعیان ناآشنا به مبانی اعتقادی شیعه ابراز میشود، چنین است: آنچه ما در ظاهر میبینیم، تفاوت عملکرد دو امام(ع) است: یکی صلح را بر میگزیند و دیگری راه جنگ پیش میگیرد. بنابراین یا باید روش هر دو را نادرست بدانیم و یا دست کم در درستی عملکرد یکی از آن دو تردید کنیم. در این موقعیت، آسانترین راه توجیه تفاوت عملکرد امامان، توجه به تفاوت شخصیت آنان است. امام حسن(ع) ذاتاً عنصری صلحجو، آرام و احیاناً عافیت طلب به شمار میآمد. برخلاف امام حسین(ع) که در نظر این گروه ذاتاً فردی حماسی، غیور و احیاناً جنگ طلب بود. ناگفته پیدا است چنین دیدگاهی، با این تحلیل سطحی، نمیتواند از سوی افراد منصف و آگاه به تاریخ - حتی اگر به مبانی کلامی شیعه معتقد نباشند - پذیرفته شود. 3. دیدگاه تحلیل مدار این دیدگاه جواب شبهه را در تحلیل دقیق حوادث تاریخی جست و جو میکند؛ تحلیلی که بر شناخت عمیق بستر وقایع مبتنی است. طرفداران این دیدگاه، - هر چند شیعه باشند، - خود را در مبانی کلامی شیعی محصور نمیدانند؛ در، جهت فهم درست حوادث و درک عمیق چرایی تفاوت عملکردها میکوشند و تنها وقتی تحلیل تاریخی نتواند به پرسشهایشان پاسخ دهد، متعبدانه به مبانی کلامی روی میآورند. تحلیل مداران راههای مختلفی برای اثبات نظر خود پیمودهاند؛ راههایی که میتوان همه آنها را در مقایسه اجمالی زمان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) جای داد. 1.3. شرایط و بستر زمانی امام حسن(ع) تاریخ نشان میدهد که امام حسن(ع) در دوره حکومت کوتاه خود(حدود شش ماه) بامشکلات فراوان روبه رو بود و گزینهای جز صلح در برابرش وجود نداشت. بخشی از مشکلات امام حسن(ع) عبارت است از: 1.1.3. سپاه امام(ع) مهمترین مشکل امام(ع) از ناهماهنگی و بیانگیزگی و احیاناً روحیه تمرّد سپاهش بود. در سپاه او عناصر مختلفی چون غنیمت طلبان، شکاکان، خوارج و تعداد کمی از شیعیان خالص به چشم میخورد.شیخ مفید، الارشاد، ص 350 و 351؛ شیخ راضی آل یاسین، صلح امام حسن، صص100-105. این سپاه همان مردمانی بودند که امام علی(ع) در روزها و ماههای پایانی عمر خویش، گاه برفراز منبر آنان را «یا اشباه الرجال و لارجال» ؛نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 27. (ای مردنمایان نامرد) میخواند و گاه از خداوند میخواست به جای آنها افرادی نیکوتر به وی عنایت فرماید و به جای او، زمامداری بر آنها مسلط سازد.همان، خطبه 25. بررسی روانشناسی اجتماعی کوفه و شام در این دوره نیز نشان میدهد که حکومت کردن بر کوفیان رهبرگریز، از حکمرانی بر شامیان متمدن بسیار دشوارتر بود؛ زیرا شامیان قبل از پذیرش اسلام، مردمی متمدن به شمار میآمدند و زندگی در سایه حکومت مقتدر روم را تجربه کرده بودند. از سوی دیگر، رومیان به ساکنان شام ستم بسیار روا داشته، به بهانههای گوناگون آنان را تحت فشارهای مختلف فرهنگی، دینی و اقتصادی قرار میدادند و مالیاتهای متنوع بر آنها تحمیل میکردند. ورود اسلام در این منطقه با نام افرادی از بنیامیه (چون یزیدبن ابوسفیان و برادرش معاویه) همراه بود. سپاه اسلام فشارهای رومیان از مردم شام برداشت. کار به جایی رسید که آنان بنی امیه را فرشته نجات خود میدانستند و ضمن شناخت بسیار سطحی از اسلام، برای هر گونه فداکاری زیر پرچم آنها آماده بودند. همین عامل توانست بنی امیه را در دو شاخه سفیانی و مروانی تا حدود یک قرن بر سراسر مملکت اسلامی مسلط سازد. گروهی معتقدند: حتی اگر امام علی(ع) به شهادت نمیرسید، نمیتوانست در برابر این سپاه کاری انجام دهد؛ در حالی که موقعیت امام حسن(ع) بسیار دشوارتر از پدرش بود. در دیدگاه مردم آن زمان، امام حسن(ع) از ویژگیهای پدرش(نخستین مسلمان، فداکارترین یار پیامبر اکرم(ص) و شایستهترین فرد برای فرمانروایی) بیبهره بود. از سوی دیگر، جوانتر بودن آن حضرت(ع) از معاویه، بهانهای شده بود تا معاویه خود را دارای خبرگی و تجربه و امام(ع) را در امور کشورداری خام و بیتجربه معرفی کند.صلح امام حسن(ع)، ص 121. با این همه، امام در جهت احقاق حق خود، سپاهی آراست و به مقابله با معاویه روی آورد. سپاه وی حدود یک پنجم سپاه شصت هزار نفری معاویه بودهمان، ص 155. و از نظر روحیه وضعیتی نامساعد داشت. خیانت فرماندهان، بیانگیزگی سربازان و ناهماهنگی آنها سپاه را چنان سست و ناکارآمد ساخته بود که نیروهای آن حضرت آماده بودند برای نجات خویش و عدم رویارویی با لشگر شام، امام(ع) را دستگیر کنند و به معاویه تحویل دهند.الارشاد، ص 353. 2.1.3. معاویه معاویه شخصیتی کمنظیر است و در تاریخ اسلام کمتر میتوان برایش همانندی یافت؛ به گونهای که اعراب وی را یکی از چهار نابغه عرب معرفی میکنند. او فرزند ابوسفیان است که در کنار پدرش تا واپسین لحظات در مقابل اسلام مقاومت کرد و حتی وقتی پدرش به ظاهر اسلام آورد، به سرزنش وی پرداخت. به زودی هوش سیاسیاش به یاری وی شتافت و دریافت تنها از راه اسلام آوردن میتواند پیشرفت کند. پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، حکومت جدید برای استفاده از تواناییهای خاندان بنی امیه و مصون ماندن از توطئههای آنها، یزید و معاویه (فرزندان ابوسفیان) را در رأس سپاهی به شام فرستاد. در سال هیجدهم هجری، معاویه پس از مرگ برادرش یزید، حاکم دمشق شد و با روحیه جاهطلبیاش به سرعت به سمت تسلط بر جهان اسلام به حرکت در آمد. کشته شدن عثمان فرصتی طلایی بود تا معاویه بلندترین گامها را به سوی اهدافش بردارد. بنابراین، با بهانه قرادادن وجود قاتلان عثمان در سپاه امام علی(ع) و ادعای خونخواهی عثمان، مشروعیت حکومت حضرت را با پرسش روبه رو ساخت. به عنوان امیر شام سپاهی در مقابل امام(ع) آراست و تا واپسین لحظات عمر امام(ع)، مهمترین مشکل و دغدغه وی به شمار میآمد. خبر شهادت امام علی(ع)، بهترین خبری بود که معاویه میتوانست در همه عمرش شنیده باشد. با این رویداد مهمترین مشکل وی در راه رسیدن به خلافت مسلمانان از میان رفت. معاویه که در این زمان، علاوه بر هوش فراوان، از تجربه بیست ساله امارت بر شام و تجربه پنج ساله مقابله با بزرگترین شخصیت زمان خود بهره میبرد، به سرعت سپاهی شصت هزار نفری گردآورد و در برابر امام حسن(ع) قرار داد. البته او این سپاه را برای اِعمال فشار بیشتر امام(ع) و کشاندن کوفیان به صلح سامان داده بود. از این رو، از همان آغاز ندای صلحطلبی سر داد.همان، ص 354. معاویه در پی پیروزی بود؛ ولی بیشتر به پیروزی صلحآمیز میاندیشید؛ زیرا نبرد با امام حسن(ع) سبط اکبر پیامبر اکرم(ص) و پیروزی قهرآمیز بر وی، حکومت را با بحران مشروعیت و معاویه را با نفرت مسلمانان روبهرو میساخت؛ به ویژه اگر امام(ع) در این جنگ به شهادت میرسید.صلح امامحسن(ع)، ص 339-351. بنابراین، تنها راه نجات معاویه، پیروزی صلحآمیز بود. او برای رسیدن به این صلح انواع راهها و نیرنگها را آزمود. تطمیع و خریدن فرماندهان سپاه امام(ع) و شایعه پراکنی در لشگر کوفه و تضعیف روحیه آنها تنها بخشی از برنامههای معاویه در این مقطع زمانی به شمار میآید. نقشههای حساب شده وی کار را به جایی رساند که بسیاری از نیروهای امام علی(ع) به معاویه نامه نوشتند و برای به شهادت رساندن یا دستگیر کردن حضرت داوطلب شدند. معاویه، به منظور تضعیف روحیه امام(ع) و سپاه کوفه، این نامهها را نزد حضرت فرستاد.الارشاد، ص 353. در پی این دسیسهها، معاویه برگهای سفید امضا کرد و به عنوان صلحنامه نزد امام(ع) فرستاد تا امام(ع) خود هر شرطی صلاح میداند، در آن بگنجاند.ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 445 و 446. در این موقعیت، حضرت بین دو گزینه جنگ و صلح قرار گرفت. اگر گزینه جنگ را انتخاب میکرد، احتمال پیروزی بر معاویه با این سپاه اندک، ناهماهنگ، بیروحیه و خائن در حد صفر بود و به اسارت یا شهادت امام(ع) میانجامید. در صورت اسارت، معاویه بر امام(ع) منّت مینهاد و او را در نظر مردم رهین منت خود میساخت. بیتردید این امر به خواری امام(ع) میانجامید؛ به ویژه اگر امام(ع) به وسیله سپاه خود اسیر میگشت و به معاویه تحویل داده میشد. چنانچه امام(ع) به شهادت میرسید، معاویه به قلع و قمع شیعیان میپرداخت. هستههای اولیه شیعه را در سراسر جهان اسلام نابود میساخت. در این موقعیت، انتخاب صلح عاقلانهترین کار به شمار میآمد. از سوی دیگر، عدم انتخاب صلح چهرهای جنگطلب و خشن از امام(ع) ارائه میداد؛ چهرهای که شکست وی هیچ دستاورد مثبتی به ارمغان نمیآورد و مردم ریخته شدن خونش را نتیجه طبیعی خشونتش میدانستند. اهمیت این انتخاب را هنگامی بیشتر در مییابیم که توجه کنیم امام(ع) میتوانست باگنجاندن شرایط اساسیای چون لزوم حفظ جان خویش و شیعیان و موروثی نشدن حکومت در خاندان بنیامیهصلح امام حسن(ع)، ص 355 - 358.، برگ برنده سیاسی را در اختیار گیرد. البته معاویه به این شرایط عمل نکرد؛ ولی امام(ع) بدین طریق پیروزیای دیگر به دست آورد و توانست چهره به ظاهر صلح طلب، مسالمت جو و متظاهر به اسلام معاویه را رسوا سازد. 2.3. شرایط و بستر زمانی امام حسین(ع) منظور از این شرایط، دوره حکومت یزید است؛ نه مدت ده ساله امامت امام حسین(ع)(51-60ق) در دوره معاویه؛ زیرا در این دوره عللی که امام حسن(ع) را به صلح کشانید، موجود نبود. به طور کلی، از نظر تاریخی، شرایطی که امام(ع) را به قیام علیه یزید واداشت، در دو بخش آمادگی مردم کوفه و شخصیت یزید قابل بررسی است. 1.2.3. آمادگی مردم کوفه: هنگام مرگ معاویه در نیمه رجب سال 60هجری، کوفه دوره بیست ساله حکومت امویان را تجربه کرده بود؛ دورهای که از سویی مرکزیت را از کوفه به شام منتقل کرده و روح متعصب کوفیان را آزرده بود. از سوی دیگر، فشار بیحد امویان و حاکمان منصوب از سوی آنان کوفیان را در رنج افکنده بود. در این موقعیت، مردم از کوتاهیهای خود در برابر حضرت علی(ع) تأسف میخوردند. شهر منتظر جرقهای بود تا در این جامعه سرکوب شده شرر افکند و آنها را به انقلابی عظیم وادارد. این جرقه همان مرگ معاویه بود. پس از این رخداد، کوفیان، به ویژه نسل جوان آنان - که دوره حکومت حضرت علی(ع) را تجربه نکرده و نیکوییهای آن را از زبان پدران خود شنیده بودند، - در صدد جبران گذشتهها برآمدند. اندکی پس از شنیدن خبر مرگ معاویه، کوفیان زمزمه قیام سردادند؛ اما شرط اصلی قیام داشتن رهبری مقبول و مشروع بود. بر این اساس، به امام حسین(ع) روی آوردندموسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 355؛ الارشاد، ص 379. و سیل نامههای خود را به سوی آن حضرت(ع) گسیل داشتند. امام(ع) در این زمینه برای فرار از بیعت با یزید، مدینه را ترک گفته و به مکه پناه برده بود. آن بزرگوار، با دریافت نامههای کوفیان، در پی بررسی اوضاع برآمد و بدین منظور پسر عمویش مسلم بن عقیل را به آن سامان فرستاد. آنچه که باید بر آن تأکید ورزید، این واقعیت است که امام(ع) برای فرار از بیعت از مدینه خارج شد، نه برای شروع قیام؛ زیرا در آن زمان هنوز نامههای کوفیان را دریافت نکرده بود. با رسیدن خبر برآورد مثبت مسلم از آمادگی کوفیان، امام(ع) تصمیم گرفت به سوی آن سامان حرکت کند. آنچه سبب شد امام حسین(ع) در عملی ساختن این تصمیم شتاب ورزد، دریافت خبر حضور مأموران یزید در مکه بود؛ مأمورانی که لباس احرام به تن داشتند و در پی فرصتی میگشتند تا حضرت را به شهادت رسانند. امام(ع) عمره خود را تبدیل به عمره مفرده کرد و قبل از فرارسیدن زمان اَعمال حج، از مکه به سمت کوفه روان شد.الارشاد، ص 414 و 415. حضرت بر آن بود، به کمک کوفیانِ آماده، هسته قیام علیه حکومت مرکزی شام را بنیان نَهَد و پس از آن حکومتی فراگیر پدید آورد. آنچه این فرضیه را تأیید میکند، سخنان امام(ع) در این مرحله است. آن حضرت امر به معروف و نهی از منکر را عوامل اصلی حرکت خویش و رفتار کردن به سیره پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع)موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 291، «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب(ع)». را هدف خود خواند، ناگفته پیدا است مرا از سیره پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع)، سیره حکومتی آن بزرگواران است، نه سیره فردیشان. اگر منظور سیره فردی بود، باید در کنار آن دو، به سیره برادرش امام حسن(ع) که به علت کوتاهی مدت حکومتش نتوانست سیره حکومتی ماندگاری داشته باشد، نیز اشاره میکرد. همچنین پیوستن بسیاری از مردم مکه و آبادیهای مسیر حرکت حضرت(ع) به کاروان امام(ع)، نشان میدهد آنان حرکت امام(ع) را حرکتی برای تشکیل حکومت میدانستند. اوضاع و شرایط زمانی خروج امام(ع) از مکه نیز تشکیل حکومت در پرتو آمادگی مردم را امری ممکن مینمایاند؛ زیرا: الف. به علت مرگ معاویه و جوانی و ناپختگی یزید، حکومت شام در ضعف قرار داشت. ب. شخصیت امام حسین(ع) در تقابل با شخصیت یزید میتوانست نیروهای بسیاری را به سوی حضرت جذب کند. ج. حکومت کوفه در این زمان به وسیله عنصری ضعیف و آرامش طلب، به نام نعمان بن بشیر اداره میشد که غلبه بر او در صورت حضور امام(ع) در کوفه بسیار آسان مینمود. د. مردم رنج کشیده و متعصب کوفه - که علاوه بر از دست دادن مرکزیت ستم فراوان تحمل کرده بودند، - باانگیزه نیرومند کنار امام(ع) قرار میگرفتند و حاضر بودند برای پیروزی بر حکومت مرکزی شام فداکاری کنند. بنابراین، کافی بود امام(ع) به کوفه برسد و رهبری این جمعیت پرشور را برعهده گیرد. در آن صورت، به راحتی بر نعمان و اطرافیانش چیره میشد؛ زمام امور را در اختیار میگرفت و میتوانست جبههای نیرومند علیه شام تشکیل دهد. بدیهی بود در این هنگام مردم حجاز، یمن و ایران، به مقایسه سطحی امام(ع) و یزید روی میآوردند و اگر بیطرفی را بر نمیگزیدند، به یاری امام(ع) میشتافتند. امام(ع) میتوانست به کمک این نیروهای پرانگیزه، سپاه متزلزل شام را شکست دهد و حکومت سراسر جهان اسلام را به دست آورد. بنابراین، حرکت امام(ع) از مکه به سمت کوفه با هدف قیام علیه یزید، کاملاً معقول و با امکان پیروزی فراوان مینماید. آنچه این تدابیر را ناکارآمد ساخت، استفاده از عامل کاملاً غیر منتظرهای به نام عبیدالله بن زیاد بود. در نظر نگرفتن این عامل از سوی امام(ع) نیز کاملاً طبیعی است؛ زیرا روابط عبیدالله و یزید در آن هنگام تیره مینمود و بسیار بعید بود یزید عبیدالله را حاکم کوفه سازد. روابط آنها چنان تیره بود که یزید قصد داشت عبیدالله را از حکومت بصره نیز عزل کند. سرجون مسیحی، مشاور یزید، با تیز بینی ویژه خویش قابلیتهای عبیدالله را یاد آور شد و روابط آنها را اصلاح کرد.الارشاد، ص384. بیتردید در نظر نگرفتن عامل غیر منتظرهای که ممکن است در روند یک حرکت خلل پدید آورد، هرگز معقولیت آن حرکت را زیر سؤال نمیبرد. شبههای که مخالفان را به غیر عقلانی پنداشتن حرکت امام(ع) واداشته، عدم توجّه حضرت(ع) به سابقه خیانت کوفیان با پدر و برادرش و نصیحت ناصحانی چون عبدالله بن عباس است که این پیشینه را یادآور شدند.موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 303 و 304؛ الکامل، ج 2، ص 545 و 546. در پاسخ بدین شبهه باید گفت: روحیه نظام ناپذیری، دنیاطلبی و تذبذب کوفیان در زمان امام علی(ع)، و امام حسن(ع) تا حدی در زمان امام حسین(ع) انکارناپذیر است؛ ولی باید توجه داشت این زمان باعصر دو امام پیشین متفاوت بود؛ زیرا: الف. نسل جدید، متعصب و غیرتمندی در کوفه وجود داشت که از عملکرد منفی پیشینیان خود به شدت انتقاد میکرد و مشتاقانه به جبران اشتباه آنان میاندیشید. البته انگیزه این نسل به طور کامل مذهبی نبود و بیشتر در روح تعصب گرای آنان ریشه داشت؛ امام به هر حال میتوانست حضرت را در سرنگونی حکومت مرکزی یاری دهد. ب. این مردم، دوره نکبتبار حکومت بنیامیه را پشت سرگذاشته بودند. این عامل میتوانست انگیزه آنها را دو چندان سازد. ج. رهبری کوفیان در دست شیعیانی چون سلیمان بن صرد ختراعی بود که در صورت پیروزی میتوانست تمام ارکانهای حکومتی کوفه را زیر سلطه خویش در آورد. د. جامعه کوفه چنان بود که اگر تعدادی نیروی فعال جوّ آن را در دست میگرفتند، میتوانستند نیروهای کم انگیزه و حتی بیتفاوت را تحت تأثیر قرار داده و جذب کنند. بنابراین، امام(ع) میتوانست با ورود به کوفه رهبری نیروهای فعال و تأثیر گذار شیعه را به عهده گیرد؛ به یاری آنها امور را سامان دهد و نیروهای دیگر را به سوی خود جذب کند. نکتهای که نباید از نظر دور داشت آن است که با وجود تمام تطمیعها و تهدیدهای عبیدالله، برای واداشتن مردم به جنگ با امام حسین(ع) تنها توانست سپاهی سی هزار نفری تشکیل دهد.بحارالانوار، ج 45، ص 4. این سپاه نصف سپاهی بود که چند سال بعد از سوی همین مردم با هدفخونخواهی از قاتلان امام حسین(ع)، گرد مختار حلقه زدند و در مقابل بنی امیه ایستادند.تاریخ الطبری، ج 4، ص 128 به بعد. 2.2.3. شخصیت یزید یزید، از نظر سیاسی و دینی و عملکرد، با پدرش معاویه قابل مقایسه نبود؛ زیرا در بعد سیاسی از تجربه گرانبهای پدرش بیبهره بود و سراسر عمر کوتاهش در شکار و بزم سپری شده بود. در بُعد دینی نیز او نمیتوانست مانند پدرش خودرا از اصحاب پیامبر اکرم(ص) معرفی کرده، کاتب وحی «خال المؤمنین»(دایی مؤمنان)ام حبیبه (خواهر معاویه) همسر رسول خدا(ص) بود. از این رو، معاویه خود را دایی مؤمنان لقب داد. بخواند و بدین ترتیب، حرمتی معنوی برای خویش پدید آورد. افزون بر این، یزید از آغاز جوانی عنصری هتاک، هرزه، سگ باز، باده گسار و فاسق شناخته شده بود. چنان که امام حسین(ع) در نامهای به معاویه، بعضی از این نکات را به وی گوشزد کرد و او را از تلاش در جهت ولایت عهدی یزید بازداشت. در ساحت عملکرد نیز، یزید از آغاز نشان داد که نمیتواند در حد یک زمامدار کاردان ظاهر شود. با آنکه پدرش در واپسین لحظات زندگی او را از درگیری با شخصیتی مانند امام حسین(ع) برحذر داشته بود، او مغرورانه در پی گرفتن بیعت از آن حضرت(ع) برآمد و وی را به قتل تهدید کرد. بدیهی است، شخصیت بزرگوار و عزتمندی مانند امام حسین(ع) - که حتی سکوت در برابر معاویه را جایز نمیدانست و از عدم قیام علیه او به خدا پناه میبرد - نمیتواند در برابر این عنصر هتاک - که دین جد بزرگوارش را بازیچه خویش قرار داده و به نام آن حضرت(ص) بر مردم حکم میراند - ساکت نشیند. بنابراین، با شنیدن خبر به حکومت رسیدن یزید، سوگمندانه فرمود: «و علی الاسلام و السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید» ؛ «وقتی امت حاکمی چون یزید یافته، باید با اسلام خدا حافظی کرد».موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 285. آری با توجه بدین حقایق، میتوان نتیجه گرفت: حتی در صورت عدم فشار یزید برای بیعت و نیز عدم تهدید امام حسین(ع) به قتل، امام(ع) از هر فرصت کوچکی برای قیام علیه این عنصر - که کیان اسلام را با خطر روبهور ساخته بود و مصلحتی فراتر از قیام علیه او تصوّر نمیشد - بهره میگرفت.