logo
    از سایت: درگاه پاسخگویی به مسایل دینی (http://www.porsojoo.com)

شرایطی که باعث شد امام تصمیم به قیام گیرد چیست؟ مگر اوضاع عصر امام چگونه بود که ایشان تصمیم به قیام گرفتند؟

توسط: matin
تاریخ: 29/9/1385

اکثر بزرگان با توجه به کلمات آن حضرت که در این باره نقل شده، علت قیام را امر به معروف و نهی از منکر و اقامه نماز و سایر واجبات شرع مقدّس، و از جمله احیای دین برشمرده اند. لکن به نظر می رسد که در این بیان، حق مطلب ادا نشده است، زیرا مسأله قیام آن بزرگوار بسیار بالاتر از این مطلب بوده، آنچه که در فرمایشات آن سرور آمده، گوشه ای از اهداف این حرکت، بلکه شمّه ای از آثار و ثمرات آن می باشد. چون ابعاد قیام حضرت بسیار گسترده است و میزان درک افراد متفاوت می باشد و همه مردم قابلیّت درک حقایق را ندارند، لذا کلمات امام حسین? در علّت خروج خود و حرکت به عراق متفاوت و متناسب با درک و استعداد شنوندگان بوده است. امر به معروف و نهی از منکر و سایر واجبات و حتی نماز، هر چند مهم و بسیار مورد تأکید و توجّه شارع مقدّس است، لکن در مقایسه با وجود مقدّس امام ( ،‌فرع به حساب می آید، و آنچه اصل است وجود ملکوتی حضرت سیدالشهداء( است. چگونه ممکن است اصل فدای شرع شود؟ امام ( روح نماز است، آیا روح نماز برای نماز کشته می شود؟ و آیا اصل فدای فرع می‌شود؟! بلی اینها از آثار و شعاع آن حقیقتی است که در واقع، حضرت برای آن قیام فرمود، و لذا باید گفت : همان طوری که خود آن سرور ناشناخته است و کسی نمی تواند به حقیقت آن دریای بی انتها پی ببرد، و به معرفت واقعی او دسترسی پیدا کند، حقیقت قیام آن بزرگوار نیز که حساس ترین فراز زندگی اوست ناشناخته می باشد، لکن هر کس به تناسب سطح معلومات و سطح معرفت خویش به پاره ای از آثار و ثمرات نهضت آن حضرت واقف گردیده است. ما بر همین اساس عرض می کنیم : امام حسین( ناچار باید یکی از دو را انتخاب می کرد : پذیرش بیعت با یزید پلید کثیف فاسق که بر خلاف حاکمان قبلی، بسیاری از گناهان کبیره را آشکارا مرتکب می شد و کارهای زشت او بر همه روشن بود، و تن به ذلّت دادن که به معنی محو ولایت و حقیقت و شریعت بود، و یا برگزیدن مرگ سرخ با عزت، که دربردارنده دفاع از حقیقت خویش ـ که مشتمل بر حفظ ولایت مطلقه خود و پدر بزرگوارش حضرت علی( و فرزندان طاهرش( بود ـ و در نتیجه شریعت مقدّس نیز محفوظ می ماند.حضرتش راه دوم را برگزید. پس قیام آن بزرگوار برای حفظ ولایت مطلقه خود و پدر و فرزندانش بود که حفظ شریعت را نیز تضیمن می کرد، و در پرتو آن دین جدّ بزرگوارش نیز احیا می شد، و شاید فراز دوم از کلام رسول خدا( که فرمودند : "حسین منی وانا من حسین" ناظر به همین معنا باشد؛ آن سرور با شهادت خود، رسالت حضرتش را نیز به ثمر رسانید و دین را، پیامبر را، علی( را، ولایت را و ... زنده کرد. در پاسخ به سؤال دوم شما دوست عزیز، عالم بزرگوار علامه طباطبایی"ره" می فرمایند : "تیره ترین و تاریک ترین روزگاری که در جریان تاریخ اسلام به خانواده رسالت و شیعیان شان گذشته، دوره حکومت بیست ساله معاوبه بود. واقع امر را از اینجا می توان به دست آورد که امامت سیدالشهداء ( تقریباً ده سال طول کشید که در همه این ده سال"جز چند ماه آخر" معاصر معاویه بود، در طول این مدت از آن حضرت، که امام وقت و مبیّن احکام و معارف دین بود، در تمام فقه اسلامی حتی یک حدیث نقل نشده است (منظور روایتی است که مردم از آن حضرت نقل کرده باشند که شاهد مراجعه و اقبال مردم است، نه روایتی که از داخل خاندان آن حضرت مانند ائمه بعدی رسیده باشد.) و از اینجا معلوم می شود که در آن روز، درب خانه اهل بیت( به کلی بسته شده و اقبال مردم به حد صفر رسیده بوده است." در سال شصت و یک هجری، همه چیز به ظاهر درست و طبیعی بود و توده مردم و افکار عمومی اوضاع را چندان غیر طبیعی نمی دیدند، همه چیز در دستگاههای تبلیغاتی توجیه شده بود. در سال شصت و یک هجری هم مثل قبل، بر مأذنه ها شعار توحید سر می دادند و مردم رو به قبله نماز می گذاشتند، اما طعم اسلام تغییر کرده بود. شهر، شهر اسلام بود و نبود. مردم، مسلمان بودند و نبودند. حکومت، دینی بود و نبود. "بود" به این معنا که در مجالس، حرف از دین و پیغمبر و قرآن بود؛ "نبود"، به این معنا که بیشتر احکام حکومتی اسلام و در رأس آن، اجرای عدالت اسلامی و اجرای بدون تبعیض حدود الهی و قوانین حکومتی، ترک شده بود. البته عالمان، از همان ابتدا وقتی انحرافات، زاویه باز می کنند، متوجه می شوند، نگران می‌شوند و فریاد می زنند. آنان از همان سالهای ابتدائی، آینده نزدیک و دور را می بینند که بیست سال بعد، چه اتفاقاتی خواهد افتاد، مثل اسبی که بوی زلزله را از قبل می فهمد وقبل از وقوع زلزله شیهه می کشد و پا به زمین می کوبد و ناآرامی می کند. و شهادت حسین( فریاد یک مصلح اجتماعی بود که با شهادتش با آن وضع دلخراش، مظلومیّت و حقانیّت اهل بیت را روشن ساخت و پس از شهادت تا دوازده سال نهضتها و خونریزیها ادامه یافت و پس از آن همان خانه ای که در زمان حیات آن حضرت کسی درب آن را نمی شناخت با مختصر آرایشی که در زمان امام پنجم به وجود آمد شیعه از اطراف و اکناف مانند سیل به در همان خانه می ریختند و روز به روز به آمار شیعیان اهل بیت افزوده شد و حقانیت و نورانیتشان در هر گوشه و کنار جهان به تابش و تلالؤ پرداخت و پیشتاز این میدان سیدالشهداء( بود.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمنابع و مآخذ :* سحاب رحمت، عباس اسماعیلی یزدی، ص195* رساله ای از علامه طباطبایی درباره حضرت سیدالشهداء(* حسین(، عقل سرخ، گفتگو با حسن رحیم پور ازغدی، ص4مجله مکاتب و اندیشه، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه، شماره 17، ص39


آدرس:
http://www.porsojoo.com/fa/node/70431