پرسش از فقیهان؛ اسلام و دولت مدرن -احمد زیدآبادى‏

نامه، ش 37، اردیبهشت 84

چکیده: به نظر نویسنده، سنت پرسش از فقیهان به فراموشى سپرده شده است، در مواردى که پرسشى صورت مى‏گیرد و مسائل مستحدثه مطرح مى‏شود، احتیاط فراوان بر کار فقیهان، حاکم است و از چار چوب‏هاى پیشین فراتر نمى‏روند.ایشان به عنوان یک نمونه، مسئله دولت - ملت مدرن را مطرح مى‏کند و معتقد است که این موضوع مستحدثه در بیان فقیهان، حکمى روشن نیافته است.

سنت پرسش از فقیهان در جامعه ما، دیر زمانى است فراموش شده و در میان بسیارى از اهل رأى و نظر، رغبتى برنمى‏انگیزد. حتى فقیهانى که خطرطرح نظریات تازه را به جان مى‏خرند، در بین روشن‏فکران دینى و غیردینى چندان مورد استقبال قرار نمى‏گیرند؛ گویى طبقه تحصیل کرده، به این نتیجه رسیده است که فقیهان، امکان خروج از دستگاه اندیشه سنتى خود را ندارند و از خاستگاه فقه، امیدى به گشودن گره‏اى از مشکلات روزافزون جامعه ایران نمى‏رود. فقیهان، ضمن آنکه به بروز «مسائل مستحدثه» اذعان دارند و براى پاسخ‏گویى به این نوع مسائل «باب اجتهاد» را باز مى‏دانند، اما در پاسخ‏گویى دامنه اختیار بسیار محدودى براى خود قائلند؛ چراکه آنان در هیچ شرایطى، نباید از احکام «قطعى اسلام» که در کتاب (قرآن) یا سنت (قول و فعل پیامبر و امامان معصوم) آمده یا مورد «اجماع» فقیهان سلف قرار گرفته، تخطى کنند. از همین رو، حتى جسورترین مجتهدان نیز براى نوآورى، به طرز خارق‏العاده‏اى محتاطند؛ زیرا هر آن، خطر اعلام خروج آنها از دین توسط همتایانشان وجود دارد.
از مطالعه آنچه برخى از فقیهان به عنوان «مسائل مستحدثه» از آن سخن گفته ودر صدد پاسخ گویى برآمده‏اند، چنین استنباط مى‏شود که عموم این نوع مسائل، جنبه جزیى داشته است و ظاهراً تاکنون، این قبیل فقیهان با مسئله مستحدثه‏اى که کل پارادایم فقهى را تحت تأثیر قرار دهد، خود را روبه‏رو نیافته‏اند. آیا مسئله‏اى که مجموعه نظام فقهى را متأثر مى‏کند، در زندگى بشر رخ داده است؟ اگر رخ داده. آن مسئله چیست و فقیهان با آن، چگونه برخورد کرده‏اند.
به گمان نگارنده، چنین مسئله‏اى در سال 1648 میلادى در جریان کنفرانس وستفالى اتفاق افتاده و فقیهان هم آن را در نیافته‏اند؛ گرچه به‏طور ناخودآگاه با برخى از جدى‏ترین الزامات عینى این پدیده کنار آمده‏اند.
کنفرانس وستفالى که در پى جنگ‏هاى مذهبى 30 ساله اروپا، تشکیل شد، موجودى به نام«دولت - ملت» را خلق کرد. دولت - ملت که «دولت مدرن» نیز خوانده مى‏شود، نظام حقوقى حاکم بر صورت‏بندى‏هاى حکومتى پیش مدرن را به کلى دگرگون کرد و نظام حقوقى تازه‏اى آفرید. صورت‏بندى‏هاى حکومتى پیش مدرن که از نگاه هگل «دولت» به شمار نمى‏روند. براى نمونه، در امپراتورى‏هاى اسلامى که قلمرو حکمرانى آنها «دارالاسلام» خوانده مى‏شد، مسلمانان از حقوقى بیشتر از «اهل کتاب» و به طریق اولى از «کفار ذمى» برخوردار بودند. غیر مسلمانان، مجبور بودند مالیاتى را به عنوان «جزیه» به حکومت بپردازند و در عین حال از شرکت در جنگ‏ها معاف بودند. افزون بر این، قتل عمد این افراد از سوى یک مسلمان، مجازات شناخته شده، «قصاص» را براى قاتل در پى نداشت، اما این حق در حالت مقابل آن به رسمیت شناخته نمى‏شد. این وضع تنها به امپراتورى‏هاى اسلامى اختصاص نداشت، امپراتورى‏هاى مسیحى نیز با اتباع مسلمان خود - که اصولاً آنها را کافر مى‏دانستند - رفتارى به مراتب تندتر داشتند و ظاهراً این رفتارها که عموماً بر نظام فقهى رایج استوار بود، در آن دوران «عادلانه و منطقى» تصور مى‏شد.
ظهور دولت مدرن، رابطه مبتنى بر عقاید مذهبى را بین حکومت و اتباع به هم زد. از آن پس اتباع نه بر اساس مذهب‏شان، بلکه بر مبناى وفادارى‏شان به امنیت و منافع «ملت - دولت» مورد قضاوت قرار گرفتند؛ به عبارت دیگر، اتباع ملت - دولت، صرف نظر از عقاید خاص مذهبى و سیاسى خود و فقط به دلیل زاده شدن در قلمرو سرزمینى که به نام یک «کشور» خاص نامیده مى‏شد، از حقوق برابر برخوردار شدند.
اینک زمان آن رسیده که از فقیهان بپرسیم؛ آیا پدیده ملت - دولت یک مسئله مستحدثه هست یا خیر؟ اگر ظهور دولت مدرن مسئله‏اى مستحدثه است، فقیهان چه حکمى درباره آن صادر مى‏کنند؟
پرسش فوق در واقع باید چند سده پیش؛ یعنى در زمان تشکیل نخستین دولت ملى در ایران در عهد صفوى مطرح مى‏شد و پاسخ لازم را پیدا مى‏کرد.اما چنین توقعى با توجه به انحطاط اندیشه فلسفى در ایران پس از حمله مغول، به لحاظ منطقى، موجّه به نظر نمى‏رسد. با این همه، در دوره‏هاى بعد نیز به ویژه پس از جنگ‏هاى ایران و روس، در دوران قاجار و ظهور جنبش ترک‏هاى جوان در امپراتورى عثمانى که به تدریج، «مفاهیم» مربوط به دولت - ملت را در بین نخبگان ایرانى رواج داد، باز هم مسئله‏اى به نام «وجه شرعى دولت - ملت» و مفاهیم ناشى از آن، به عنوان موضوعى«مستحدثه» مورد توجه قرار نگرفت. حتى در انقلاب مشروطیت که الزامات عینى ملت - دولتى به نام «ایران» بسیارى از اهل فکر و اندیشه را چه در بین تجددخواهان و چه در میان سنت گرایان، به ضرورت «حقوق برابر همه اتباع ایران» متوجه کرده بود، باز هم این موضوع از زاویه منطقى و دقیق خود طرح و بررسى نشد.
رهبران ملى‏گراى ترک و عرب، به ویژه مصطفى‏کمال‏پاشا (آتاترک)، به منظور تشکیل و استمرار واحد ملى جدید، نیازى به تعیین نسبت این پدیده نوظهور با مذهب ندیدند و کار خود را از پیش بردند. اما عدم تبیین این موضوع به صورت «استخوان لاى زخم» در جهان اسلام و از جمله ایران باقى ماند و این مسئله خصوصاً در کشور ما باعث بى‏ثباتى‏ها ومناقشه‏هاى کور دامنه دارى شد.
صرف نظر از ابهام‏ها و درگیرى‏هاى نظرى، در طول قرن بیستم، ملت - دولت‏هاى مختلف در سراسر دنیاى اسلام یکى پس از دیگرى ظهور کردند. در برابر ظهور عینى، بخشى از اسلام گرایان نواندیش، با استناد به گفته‏اى از پیامبر اسلام‏صلى الله وعلیه وآله وسلم که در آن «عشق به وطن علامت ایمان» تلقى شده است، هرگونه تضاد و تعارض بین اعتقادات دینى و الزامات دولت - ملت را نفى کردند. اما این دسته از نواندیشان دینى فراموش کردند، که منظور پیامبر اسلام از «وطن» نمى‏توانسته چیزى جز «زادگاه» باشد که معمولاً مورد علاقه هر انسانى است، زیرا «وطن» به معناى امروزین آن در زمان پیامبر وجود نداشته است.
در این میان، عده‏اى از مسلمانان اعم از نواندیشان و متشرعان، اصل تشکیل ملت - دولت‏ها را نقشه و توطئه‏اى استعمارى به منظور پاره‏پاره کردن دنیاى اسلام و غارت منابع آن دانستند. در این میان، طیف وسیعى از مسلمانان هم بودند که بى‏توجه به تعارضى که در زندگى آنان پیش آمده بود، راه خود را رفتند و بسیارى از فقیهان نیز در همین ردیف بودند. از نظر آنان مسئله تازه‏اى رخ نداده بود که به کوشش فکرى گسترده‏اى براى کشف راه حل آن نیاز باشد؛ اما ایجاد یک نظام دینى در ایران پس از انقلاب 57، بسیارى از تعارضات رویاروى دستگاه فقهى شیعه و الزامات ملت - دولت را آشکار کرد. براى نمونه، درحالى‏که بر اساس احکام فقه، مسلمان یا مسلمان زاده‏اى که تغییر دین دهد، مرتد ملى یا فطرى است و ریختن خونش مباح است، در قانون اساسى این موضوع کاملاً نادیده گرفته شد و کمترین اشاره‏اى به ارتداد نشده است.
نمونه دیگر، نحوه برخورد با اهل کتاب بود، مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان بر خلاف نص متون دینى نه فقط مجبور به پرداخت جزیه نشدند، بلکه خدمت نظام وظیفه نیز براى فرزندان آنها اجبارى شد. حرمت عملى مرزهاى سیاسى ایران، نمونه دیگرى از عدول از احکام فقهى بود. بر مبناى فقه سیاسى، مرزهاى «دارالسلام » باید از تعرض «کفار» مصون نگه داشته شود، اما اینکه یک تکه خاص از خاک مسلمین، اهمیتى فراتر از خاک سایر بلاد اسلامى یابد و عبور آزاد مسلمانان از یک مرز سیاسى مشخص، جرم به حساب آید، خلاف احکام فقه به شمار مى‏رود.
برخى فقیهان، تأکید کرده‏اند که اگر اجراى برخى از احکام سبب «وهن» اسلام شود، مى‏توان جواز تعطیلى آنها را صادر کرد. در واقع، پیرو همین نظریه، اجراى حکم سنگسار مرتکبان زناى محصنه و شلاق زدن شراب‏خواران در ملاء عام در دادگاه‏هاى ایران، به شدت محدود شده است. اما فقیهانى که اجراى برخى از احکام را سبب «وهن» اسلام مى‏دانند، توضیح نمى‏دهند که اگر احکام شرعى ابدى و ازلى است، چگونه ممکن است، اجراى برخى از احکام باعث «وهن» اسلام شود؟ روشن است که چنین راه حلى به جاى حل منطقى و بنیادى مسئله، فقط آن را دور مى‏زند و به تأخیر مى‏اندازد.
آیت اللَّه خمینى‏قدس سره، در این برهه از زمان راه حل خاصى خود را ارائه کرد. و فقه رایجى را که در میان تنگناهایى رویاروى اداره جامعه پیچیده ایران قرار داده بود، با تأکید بر ضرورت به کارگیرى دو عنصر «زمان و مکان» در صدور فتاواى شرعى گامى بسیار بلندتر برداشت. ایشان، در نظریه‏اى که اغلب فقیهان تاب تحملش را نداشتند، «حکم حکومتى» یا «مصلحت عمومى» را بر هر حکم شرعى ترجیح داد و بدین طریق راهى را باز کرد که اگر ادامه مى‏یافت، تحولى جدى در دستگاه اندیشه فقهى ایجاد مى‏شد. نظریه آیت‏اللَّه خمینى‏قدس سره البته ناشى از بحثى مفهومى درباره ضرورت‏هاى رفتار سیاسى در عصر دولت - ملت نبود، بلکه ریشه در حس نبوغ‏آمیز عمل گرایانه وى براى «حفظ نظام سیاسى» داشت. با این همه، بسیارى از مفاهیم مربوط به دولت - ملت در زمان زمامدارى وى مطرح و مورد تأکید قرار گرفت که تاکنون وجه شرعى آنها مورد توجه قرار نگرفته است.
مفاهیمى مانند حاکمیت ملى، تمامیت ارضى، منافع ملى، ملت، هویت ملى و هر مفهومى که با پسوند ملى سازگار باشد، از مفاهیم مرتبط با ملت - دولت هستند.اعتقاد به این مفاهیم و تعهد به الزامات عملى آنها، با بخش اعظم احکام فقه سیاسى در تعارض است. بدین ترتیب، پرسش دیگرى در برابر فقیهان قرار مى‏گیرد و آن اینکه فرد مسلمانى که در یکى از ملت - دولت‏هاى جهان اسلامى زندگى مى‏کند، آیا باید خود را ملتزم به رعایت احکام فقهى بداند یا به مفاهیم مربوط به ملت - دولت متبوع خود پاى‏بند باشد؟
ممکن است، برخى از فقیهان استدلال کنند که پذیرش دولت - ملت با همه تبعات و آثارش، عملاً باعث عرفى شدن قوانین عمومى ومحدود شدن فقه به حوزه رفتار خصوصى «مؤمنان» خواهد شد. این نوع نگرانى کاملاً به جاست؛ اما آن سوى قضیه هم این است که فقیهان به منظور جلوگیرى از این رویداد، براى بازگشت به الگوهاى حکومتى «پیش مدرن» تلاش کنند؛ یعنى کارى که بنیاد گرایان سنى، براى احیاى خلافت اسلامى انجام مى‏دهند. ولى تجربه عملکرد این بنیادگرایان به ما مى‏آموزد که تلاش آنها براى احیاى خلافت به دلیل اینکه ضرورتاً همراه با خونریزى‏هاى سفاکانه است، نه فقط عصر خلافت را احیا نمى‏کند، بلکه مردم عادى را نیز به اصل دین، بدبین و شکاک مى‏کند. درحالى‏که، افق آینده جهان، گذر از نظم مبتنى برملت - دولت‏ها را به نظامى جهانى وعده مى‏دهد، ما مسلمانان هنوز به لحاظ ذهنى وارد عصر ملت - دولت نشده‏ایم و در چنین شرایطى، درخواست از فقیهان براى تطبیق دانش خود با پدیده دولت - ملت اگر دست کم یک قرن دیر نباشد، با هیچ منطقى نمى‏تواند زود هنگام تلقى شود!

اشاره‏
1. آقاى زیدآبادى، پرسش مهمى را از فقیهان مطرح کرده‏اند؛ اما این پرسش پیش از ایشان نیز پیشاروى آنان گشوده بود و پاسخ‏هاى متنوعى نیز یافته بود. اینکه با اشاره به این نمونه مى‏گویند، سنت پرسش از فقیهان فراموش شده، مسئله‏اى قابل قبول نیست؛ زیرا استدلالى کلى بر آن اقامه نشده و نمى‏تواند بشود (چرا که مسئله تاریخى است) و نمونه‏هایى ذکر شده نیز، اثبات کننده مدعاى نویسنده نیست.
2. اگر پس از کنفرانس وستفالى دولت سکولار خلق شد، دلیلى بر آن نیست که پیش از آن هیچ صورتى از دولت - ملت وجود نداشته است.
تفاوت دولت‏هاى قبل از این کنفرانس و پس از آن، به میزان دخالت عنصر یا نهاد دین در امر دولت است. وگرنه دولت‏هاى قبل نیز نقش دولت - ملت را ایفا مى‏کرده‏اند. سرزمین مشخص، ملتى معین و تعریف شده، حکومتى با ارکان حکومتى روشن، در عین تنوع شکل‏ها و شیوه‏ها در تعیین حاکمان و در کشوردارى و در نوع رابطه میان مردم و حکومت. اینها، همه آن چیزهایى‏اند که براى تشکیل دولت - ملت لازم است. سکولار یا دینى‏بودن حکومت، زمینى یا آسمانى انگاشتن حاکمان، از بالا یا از پایین تعریف شدن ضوابط حکمرانى و شهروندى و سایر امور، چیزهایى‏اند که نوع خاصى از آنها در تشکیل دولت - ملت دخالت ندارد. اینکه در هر دولتى، ضوابطى براى شهروندى و نوع شهروندى وجود دارد، موجب نمى‏شود که برخى انواع را دولت - ملت به حساب نیاوریم. در دولت - ملت‏هاى سکولار امروزى نیز چنین ضوابطى وجود دارد و برخى دولت‏ها، حقوق ویژه‏اى براى پاره‏اى شهروندان وضع مى‏کنند. مصونیت‏هایى که براى دولت‏مردان در پاره‏اى موارد وجود دارد، تنها یک نمونه از این حقوق ویژه است. گزینش‏هایى که دولت‏هاى غربى مانند آمریکا و کانادا براى پذیرش شهروند جدید دارند، کاملاً جنبه ایدئولوژیک دارد و از این جهت تفاوتى میان این دولت‏ها و امپراتورى‏هاى گذشته وجود ندارد.
تفاوت در نوع ایدئولوژى و طبقه‏بندى اجتماعى است، نه در اصل آن. در همین روزگار به اصطلاح مدرن، دولت‏هاى غربى، آدمیان را به درجه یک و درجه دو تقسیم مى‏کنند. در نظر آنان، انسان اروپایى و آمریکایى و انسان صهیونیست، انسان‏تر است و اگر خارى بر پاى یکى از آنان برود، فریاد وا انساناى آنان، گوش فلک را کر مى‏کند و به دنبال احقاق حقوق بشر، زمین و زمان را به هم مى‏دوزند؛ اما اگر هزاران هزار آواره فلسطینى، در زیر فشار و ظلم صهیونیست‏ها نابود شوند و خانه‏هایشان بر سرشان خراب شود، گویا هیچ حادثه‏اى رخ نداده است. اگر مسلمان بوسنیایى اروپایى، زیر ستم صرب‏هاى جنایتکار دست و پا زند و انواع شکنجه و تحقیر و بى‏خانمانى و کشت و کشتار را تحمل کند چیزى نیست؛ اما اگر یک شهروند صهیونیست اسرائیلى، در عملیاتى استشهادى از سوى فلسطینى ستم کشیده زخمى بردارد، بوق‏هاى تبلیغاتى و دولت‏هاى غربى، فریاد حقوق بشرشان گوش فلک را کر مى‏کند. مسلمان اروپایى نمى‏تواند آزادانه لباس خود را بپوشد، اما مسیحى اروپایى آنچه مى‏خواهد مى‏کند. بنابراین، امروز نیز مرزبندى‏هاى فرهنگى، مذهبى و حتى قومى در دولت - ملت‏هاى اروپایى و آمریکایى وجود دارد و تفاوت چندانى با گذشته ندارد.
3. وجه شرعى دولت - ملت‏هاى جدید مورد توجه فقیهان قرار گرفته است. منتها گویا جناب زیدآبادى پاسخ دلخواه خود را نیافته‏اند، که پاسخ‏هاى داده شده به این مسئله را پاسخ نمى‏دانند. کتاب تنبیه الامة و تنزیه الملة مرحوم آیة الله میرزاى نائینى، یکى از این پاسخ‏هاست که در زمان مشروطه به مسئله دولت - ملت داده شد. نظریه شیخ شهید آیت‏اللَّه نورى نیز در همین راستا بود، گو اینکه میان این پاسخ‏ها تفاوت‏هاى جدى وجود داشت. اما هر دو بزرگوار تلاشى کردند تا از منظر شرعى، پاسخى درخور به مسئله دولت - ملت جدید بدهند.
در دوران‏هاى بعدى نیز این مسئله مورد توجه فقیهان قرار داشته است. در دوران مبارزات ملى و نیز از سال 1342 به بعد نیز همواره این موضوع در محافل علمى و فقهى مورد توجه بوده است. مرحوم آیت‏اللَّه طالقانى، کتاب تنبیه الامة میرزاى نایینى را با حواشى خودش به چاپ مى‏رساند. امام خمینى‏قدس سره درس‏هاى حکومت اسلامى را در نجف اشرف به شاگران خود تعلیم مى‏دهد و کتاب ولایت فقیه ایشان در همان سال‏هاى تبعید به چاپ مى‏رسد. پس از انقلاب نیز، حجم زیادى از نوشته‏هاى اهل فقه و علوم اسلامى به این موضوع اختصاص یافت. بنابراین، سخن آقاى زیدآبادى در این مورد پایه و اساس درستى ندارد.
4. نویسنده در ادامه، برخى از معارضات فقه شیعه و الزامات ملت - دولت را بیان مى‏کند، که در واقع تعارض نیستند و ایشان گمان تعارض کرده است. اولین نمونه، مسئله ارتداد است که در فقه شیعه وجود دارد، ولى به گمان ایشان در قانون اساسى ذکر نشده است. ارتداد، یک مسئله فرعى از احکام قضایى اسلام است که حکم آن در قوانین جمهورى اسلامى روشن است و پاره‏اى موارد نیز در دادگاه‏ها مورد استناد قرار گرفته است. یکى از آخرین موارد آن، حکم ارتداد آقاى آغاجرى بود (که البته در دادگاه تجدید نظر لغو شد؛ زیرا اظهارات متهم مصداق ارتداد شناخته نشد). مرسوم نیست که احکام فرعى قضایى در قانون اساسى ذکر شود. این انتظار آقاى زیدآبادى، انتظارى نابه جا بوده است.
نمونه دوم، حکم جزیه اهل کتاب است. جزیه اهل کتاب، جایگزین زکاتى است که مسلمانان به عنوان مالیات به دولت اسلامى مى‏پردازند. هنگامى که این در دولت‏هاى جدید، عنوانى فراگیر با نام مالیات وجود دارد، کارکرد زکات و جزیه را با هم دارد، دیگر نیازى به ذکر عنوان جزیه یا زکات نیست. مالیاتى که در جمهورى اسلامى از همه شهروندان دریافت مى‏شود، هم حکم زکات را مى‏تواند داشته باشد و هم حکم جزیه را. بنابراین، نیازى به ذکر عنوان جزیه نیست.
نمونه بعد، به رسمیت شناختن مرزهاى جغرافیایى جدید است. در نظر آقاى زیدآبادى، در محدوده دارالاسلام، نباید هیچ مرزى به رسمیت شناخته شود. معلوم نیست این محدودیت را ایشان از کجاى فقه و اسلام درآورده‏اند. دولت اسلامى مى‏تواند براى مصالح شهروندان خود انواع محدودیت‏ها را به کار بندد؛ مثلاً مى‏تواند فرمان دهد که حرکت در کوچه‏ها از سمت راست باشد و اختلاط در کار نباشد (چنان که امیرالمؤمنین على‏علیه‏السلام این کار را کردند). این محدودیت قبل از این حکم وجود نداشته است و دولت آن را وضع کرده. آیا مى‏توان گفت این خلاف احکام اسلام است. برداشت آقاى زیدآبادى از فقه، برداشتى محدود و ثابت و جامد است. درحالى‏که فقه، دایره‏اى وسیع از امکانات را در اختیار فقیهان مى‏گذارد که متناسب با شرایط زمان و مکان و نیاز جامعه، از احکام ثابت و اصلى شرعى، احکام متغیر و زمان‏مند را استخراج کنند. به رسمیت شناختن مرزهاى جغرافیایى و قوانین گذر از این مرزها و نیز احترام گذاردن به این مرزها و حفظ حرمت آنها و مبارزه با ناقضان این حرمت نیز، از جمله این احکام است که در محدوده فقه شیعى قرار دارد و هیچ تعارضى در کار نیست.
نمونه بعدى، احکامى است که اجراى آنها موجب وهن اسلام مى‏شود. این حکم همیشه وجود داشته است که اجراى احکام شرعى مشروط به وجود قدرت بر آن است و اینکه آثار و تبعات اجراى حکم، زیان‏بارتر از اجرا نشدن حکم نباشد. مثال‏هاى فراوانى مى‏توان یافت که در صدر اسلام نیز چنین امورى جارى بوده است. پیامبر اسلام‏صلى الله وعلیه وآله وسلم دستور دادند که، مالکیت یک فرد نسبت به درختى که در ملک دیگرى داشت، به دلیل تزاحم با حق صاحب ملک، نادیده گرفته شود و درخت را قطع کردند و جلوى صاحبش انداختند. این ضرر و زیان در تزاحم احکام، باید مورد ملاحظه قرار گیرد. حفظ حرمت اسلام و احترام آن در نزد دیگران، از اهم واجبات است که اگر با اجراى یک حکم فرعى تزاحم کند، باید به آن اولویت داد و اصل اسلام و احترام آن را حفظ کرد. البته باید براى اجراى احکام فرعى نیز زمینه‏سازى لازم صورت گیرد. اما تا زمانى که زمینه‏ها فراهم نشده، مى‏توان به‏طور موقت حکم به تعطیل برخى از آنها داد.
5. نویسنده در ادامه، به تعارض مفاهیم برخاسته از دولت - ملت‏هاى جدید، مانند حاکمیت ملى، تمامیت ارضى، منافع ملى، ملت، هویت ملى و... را با بخش اعظم فقه سیاسى اشاره مى‏کند. ایشان به این نکته توجه نکرده که فقه سیاسى یک حقیقت ثابت و تغییرناپذیر نیست که پیشاپیش یک فقه سیاسى خاص را فرض گرفته‏اند و سپس ادعاى تعارض کرده‏اند. آنچه در نظر ایشان است، فقه سیاسى صدها سال قبل است. فقه سیاسى جدید، که با نظریه دولت - ملت جدید پدید مى‏آید، اقتضائات و احکام خاص خود را دارد و مى‏تواند پذیراى چنین مفاهیمى با تعریف‏هایى که خود از آنها ارائه مى‏دهد باشد؛ یعنى چنین نیست که فقه سیاسى، این مفاهیم را با تعاریف سکولار غربى در دل خود جاى دهد، بلکه مى‏تواند تعاریفى از آنها ارائه دهد که هم با احکام دینى تطبیق داشته باشد و هم به اقتضائات و الزامات دولت - ملت جدید توجه کرده باشد.
بنابراین، تأمل در این مفاهیم و استخراج احکام خاص آنها از منظر اسلامى، مستلزم سکولاراندیشى، یا بازگشت به وضعیت دولت‏هاى پیشامدرن (به تعبیر آقاى زیدآبادى) نیست و راه‏هاى دیگرى نیز وجود دارد. نه باید به عرفى شدن قوانین و رانده شدن دین به کنج تنهایى انسان حکم داد و نه به تحجر و جمود بر مفاهیم دوران‏هاى گذشته و جلوگیرى از ورود هر مفهوم جدیدى به فقه فتوا داد. راه میانه و درست این است که از تغییر استقبال کنیم، اما تغییرات را بر احکام ثابت و اصولى اسلامى منطبق سازیم. این دستور کلى کار فقیهان است. به همین دلیل است که اجتهاد شیعى زنده و پویا، در عین پاى‏بندى به سنت‏ها است و از تحول استقبال مى‏کند، اما آن را درست نمى‏پذیرد و شرط زنده بودن مجتهد براى افتاء نیز به همین دلیل است.