دموکراسى از کجا مى‏آید؟ - سعید حجاریان

آئین، ش 1
چکیده: نویسنده در بخشى از این مقاله بعد از ذکر برخى تعاریف که براى دموکراسى شده است در تعریف مورد قبول خود، شرط دموکراسى را مشارکت همگانى مؤثر و قابل قبول در عرصه جامعه در کنار رقابت نخبگان مى‏داند به گونه‏اى که یک دموکراسى زمانى تمام عیار و کامل است که در کنار مشارکت عمومى از رقابت هم برخوردار باشد.

بعضاً دموکراسى را یک قاعده بازى صرف و یا یک قاعده بلامضمون مى‏دانند. چیزى شبیه قاعده بازى فوتبال که در آن قواعد و سازوکارها روشن و معلوم است اما نتیجه از پیش روشن نیست.
با این نگاه به یک معناى کاملاً رئال و خشن از دموکراسى مى‏رسیم، صورتى از دموکراسى که مى‏توان آن‏را دموکراسى سیسیلى نامید. در سیسیل باندهاى مافیایى پس از رویارویى و مبارزه هنگامى که به تکافوى قدرت و موازنه وحشت رسیدند پدر خوانده‏هاى مافیایى با هم به توافق مى‏رسند که سیسیل را به بخش‏هاى تحت نظر هر یک از باندها تفسیم کنند و براساس قواعد و قراردادهایى با یکدیگر تعامل داشته باشند. ازاین‏رو دموکراسى سیسیلى مجموعه قراردادهایى است که متکى بر موازنه وحشت میان قدرت‏هاى موجود است. این نوع دموکراسى است که در سطح جهانى شده خود مبناى رفتار دولت‏ها شده است.
به همین جهت این نوع دموکراسى را که لزوماً اجزاى آن دموکرات نیستند «دموکراسى بدون دموکرات Democracy Without Democrats» مى‏نامند. این نوع دموکراسى خالى از مضمون است؛ خالى از فرهنگ دموکرات و تنها متکى بر موازنه قدرت و موازنه وحشت. نوع دیگرى از دموکراسى، دموکراسى آتنى است. این نوع دموکراسى، دموکراسى طبقات برتر است. در آن شهروندان داراى حق رأى هستند اما نه همه شهروندان، شهروندانى که با ملاک‏ها و معیارهایى متمایز مى‏شوند. در آتن فقط مردان آزاد ثروتمند اهل آتن حق رأى داشتند. دموکراسى آتنى غ دموکراسى مستقیم است و نه دموکراسى نمایندگى. بدین ترتیب بسیارى از افراد از محدوده دموکراسى بیرون گذارده مى‏شدند، زنان، فقرا، بردگان، مهاجران و ... حق رأى نداشتند و شرافت‏هایى که نام برده شد تنها منشأ دموکراسى بود.
دموکراسى خلقى، آن نوع از دموکراسى که در شوروى سابق و افمار آن حاکم بود، دموکراسى نمایندگى، دموکراسى رهبرسالار، دموکراسى بورژوایى و ... . دموکراسى مجموعه‏اى است از مشارکت همگانى مؤثر و قابل قبول در عرصه جامعه در کنار رفابت الیت‏ها و نخبگان. به علاوه مجموعه‏اى از قواعد عمومى و آزادى‏هاى همگانى نظیر آزادى بیان، ازادى سازمان یابى، آزادى اجتماع، حقوق به رسمیت شناخته شده انسان‏ها که در مجموع این امکان را فراهم مى‏آورد که اقلیت بتواند به اکثریت تبدیل شود و چرخش نخبگان بدون خونریزى و به صورت مسالمت‏آمیز صورت پذیرد و بدین ترتیب دموکراسى برگشت‏ناپذیر محقق شود.
در برخى از جوامع عنصر مشارکت پایین است، اما عنصر رقابت بالا. در این‏گونه جوامع نوعى پولى آرشى حاکم است. نخبگان با هم رقابت مى‏کنند. اما توده مردم مشارکت ندارند یا میزان مشارکت کم است. در برخى جوامع نیز به عکس مشارکت توده‏اى وجود دارد و نرخ آن نیز به نسبت بالا است اما رقابت وجود ندارد. در این نوع جوامع پوپولیسم حاکم است. به عنوان مثال آنچه در عراق جارى بود و میان برمر حاکم آمریکایى و آیت اللَّه سیستانى تفاوت ایجاد مى‏کند در این دو نوع رهیافت به دموکراسى است. اما آیت اللَّه سیستانى با تکیه بر نقش و اکثریت آمارى شیعیان عراق تأکید بر مشارکت بالا و حضور توده‏هاى مردم عراق در تعیین سرنوشت آینده عراق دارد.
در دموکراسى تمام عیار مشارکت در بالاترین حد و متناسب با آن رقابت نیز در بالاترین سطح و در کنار این دو مجموعه‏اى از آزادى‏هاى تضمین کننده تبدیل اقلیت به اکثریت و چرخش آزاد و مسالمت‏آمیز نخبگان وجود دارد. این نوع دموکراسى علاوه بر شکل و قالبت صورتى که مشارکت و رفابت صورت دهنده آن است، داراى مضمون و محتوا نیز هست که همان آزادى‏هاى بنیادى و ارزش‏هاى دموکراتیک است.
حال این دموکراسى از کجا مى‏آید یا از کجا نشأت گرفته است؟
ترایخ نشان مى‏دهد که اولین منشأ دموکراسى، سرمایه‏دارى و بورژوازى بوده است.
منشأ بعدى دموکراسى خصوصاً در کشورهیا عقب مانده‏تر که بورژوازى در آنها عقب مانده تر بوده است. شکل‏گیرى «سبقه متوسط جدید» است. در این نوع دموکراسى‏ها خرده بورژواها حامل دموکراسى شدند. کشورهایى که دموکراسى این‏گونه در ان‏ها رشد پیدا کرده است، کشورهایى هستند که معمولاً دیرتر صنعتى شده‏اند یا پس از استقلال و طى روند مستعمره بودند، طبقه متوسط جدید در آنان جان گرفته و پویا شده است.
بورز مطالبات سیاسى این طبقه گاه مثل نیکاراگوئه و ایران به صورت انقلاب بود و گاه مثل برخى از کشورهاى اروپاى شرقى نظیر لهستان، گرجستان، و یوگسلاوى به صورت نافرمانى مدنى و انقلاب‏هاى مخملین. این دگرگونى‏ها در این نوع کشورها با اتکا به مطالبات طبقه متوسط جدید موج دموکراسى خواهى را دامن زد و رفلته رفته دموکراسى‏هایى در این نوع کحشورها پدیدار گشت. مسیر سوم براى دموکراسى در کشورهایى شکل گرفته است که دو راه فوق بسته بوده است. یعنى نه بورژوازى قدرتمندى وجود داشته است و نه طبقه متوسط جدید امکان بروز یافته است. قدرت‏هاى حاکم اقتدارگرا، فاشیسم یا پوپولیسم بوده‏اند و سیطره کامل بر عرصه جامعه داشته‏اند.
اگر چه این راه سوم راه قطعى شکل‏گیرى دموکراسى نیست و تجربه‏هاى متفاوتى وجود دارد نظیر آنچه در پاناما بعد از اما تاریخوس یا هائیتى بعد از بى بى دوک یا الجزایر اتفاق افتاد و مسیر به سمت دموکراسى طى نشد و دموکراسى به سمت دیکتاتورى برگشت یافت. تجربه‏هایى نظیر ازبکستان، آذربایجان یا ایران در زمان دولت دکتر مصدق نشان مى‏دهد که این الگو الگوى دائمى نیست و لزوماً به دموکراسى ختم نمى‏شود. با این حال این مسیر براى برخى از کشورهاى اروپایى معمولاً دموکراسى آورده است اما در جهان سوم چندان موفق نبوده است.
در مورد ایران، با توجه به عدم حضور سرمایه دارى، بورژوازى واقعى نیز در ایران شکل نگرفت. حال این سؤال مطرح مى‏شود که آیا در مورد طبقه متوسط جدید در ایران نیز مى‏توان چنین قضاوتى داشت.
اما در ایران، بورژوازى ضعیف بود و هنوز هم ضعیف است. الان هم به دلیل ناامنى، سرمایه‏ها به خارج از کشور مى‏رود. چون سرمایه داران وضعیت ایران را قابل پیش‏بینى نمى‏دانند و سرمایه گذارى بلند مدت نمى‏کنند. حتى ایرانیان مى‏روند و به رغم علاقه به کشور خود، در دیگر کشورها سرمایه گذارى مى‏کنند. اما طبقه متوسط جدید در ایران قوى شده است. بیش از هفتاد درصد جمعیت شهر نشین شده‏اند. سطح سواد عمومى بالا رفته، ارتباطات جمعهى گسترش یافته، میانگین سنى پایین آمده و جامعه ایران جوان شده است. علائم موجود، حاکى از تقویت طبقه متوسط جدید است. اما مشکل این طبقه، نبود سازماندهى و تشکیلات است.
بحث دیگرى در مورد ایران وجود دارد و آن حضور پارامتر اساسى دین در جامعه ایرانى است که این سؤال را ایجاد مى‏کند که آیا شکل دینى دموکراسى هم ممکن است.
به‏طور اجمال سه منشأ براى دموکراسى برشمردم، اگر دموکراسى دینى از یکى از این سه منشأ درآمد، پس دموکراسى دینى هم وجود دارد.
انقلاب اسلامى کاملاً طرفدار مشارکت بود و نه رقابت. از شعارها هم مشخص بود. صحبتى از رقابت نمى‏شود. شعار «حزب فقط حزب اللَّه» به معنى رقابتى نبودن است؛ اما مشارکت خیلى بالا بود. مثلاً تا انتخابات سال 76 رقابت جدى‏اى در عرصه سیاسى وجود نداشت. فقط یک بار رقابت جدى بود، آن هم دوم خرداد بود که حماسه‏اى پرشور شکل گرفت. رقابت یک پایه دموکراى است که همواره در کشور ما غایب بوده است.

اشاره‏
1. رقابت نمى‏تواند لزوماً شرط دموکراسى واقعى و تمام عیار باشد. اگر مقصود از دموکراسى دخالت دادن رأى مردم و نقش آفرینى آنها در نظام حاکم بر آنها و رسیدن به آزادى انتخاب باشد، آیا مى‏توان گفت همیشه تحقق چنین آرمانى در گرو رقابت نخبگان است. یکى از امتیازات هر نظام سیاسى، برخوردارى از رأى جمعى است و هر گاه رأى جمعى به گونه‏اى باشد که اکثریت قریب به اتفاق جامعه را در بر مى‏گیرد، در این صورت شاهد یکى از عمده مصادیق دموکراسى در اصل تشکیل آن نظام سیاسى خواهیم بود. اگر دموکراسى همان معناى متبادر از آن، یعنى مشارکت عمومى مؤثر در صحنه‏هاى مختلف جامعه و تأثیرگذارى آزادانه در نحوه راهبرد امورات جامعه و دستگاه‏هاى مختلف حاکمیت باشد، بهترین شکل دموکراسى همین دموکراسى مبتنى بر اکثریت آرا و رأى جمعى، موقعیتى براى رقابت در اصل نظام حاکم ایجاد نکند، اشکالى بر جنبه دموکراتیک بودن آن نظام نیست.
2. لزوماً چنین نیست که در هر نظام سیاسى که از مشارکت عمومى برخوردار باشد، میدان رقابت مسدود باشد، زیرا در صورت تعیین یک نظام خاص بوسیله آراء عمومى، میدان رقابت در عرصه‏هاى دیگر همان نظام مفتوح است، رقابت در روش اجراى موفق پارادایم‏هاى حکومت و حضور نخبگان در تصمیم‏گیرى‏هاى کلان، حضور فعال رقبا در صحنه‏هاى انخاباتى از جمله ریاست جمهورى و انتخابات مجلس، به شدت مى‏تواند جارى باشد.
3. در صورت اقبال عمومى به یک نظام سیاسى خاص، رقابت را شرط دموکراتیزه کردن آن نظام قرار دادن، چه بسا نوعى بى‏توجهى به رأى جمعى و اکثریت قریب به اتفاق باشد. زیرا بنابر آنچه که از معناى دموکراسى معهود است. توجه به آراى عمومى در وهله اول لازم است. و در خصوص نظام جمهورى اسلامى، باید گفت لحاظ شرط رقابت براى دمکراتیک بودن نظامى که مبتنى بر رأى 98% مردم است غیر قابل قبول است. آرى زمانى رقابت به عنوان شرط و پایه دموکراسى مطرح است که فاقد مشارکت عمومى که از حیث رتبه، مقدم بر رقابت است، باشیم.
نتیجه آنکه برجسته بودن عنصر مشارکت عمومى در نظام جمهورى اسلامى، قدحى بر دمکراتیک بودن آن وارد نمى‏کند، سواى آنکه این‏گونه هم نیست که در ایران شاهد صحنه‏هاى رقابت نباشیم.
نویسنده در قسمتى دیگر سه منشأ براى دموکراسى بیان کرده اپس و معتقد است اولین منشأ دموکراسى، سرمایه دارى و بورژوازى بوده است. دومین منشأ که خصوصاً در کشورهاى عقب مانده‏تر که بورژوازى در آنها عقب مانده‏تر بوده است، وجود داشته و آن طبقه متوسط جدید است. طبقه متوسط جدید یا صاحبان سرمایه‏هاى کوچک و اقشار مزدبگیر که شهرنشین شده بودند رفته رفته صاحب مطالبات سیاسى شدند و با حرکت‏هایى که از جانب آنها صورت گرفت موج دموکراسى خواهى دامن زده شد. سومین منشأ هم مربوط به قدرت حاکم اقتدارگرا، فاشیسم یا پوپولیسم بوده‏اند مى‏باشد که این قدرت‏ها هم تجربه نشان داده است که از سوى قدرت‏هاى خارجى سرنگون مى‏شده‏اند و این جوامع با اتکا به عامل خارجى، به سمت دموکراسى رفته‏اند.
بعد ایشان متذکر شده است که منشأ اول براى دموکراسى در ایران متصور نیست چون سرمایه داران به دلیل ناامنى، سرمایه‏هاى خود را به خارج از کشور مى‏برند، طبقه متوسط جدید در ایران قوى بوده است، اما مشکل این طبقه نبود سازماندهى و تشکیلات است. بعد مى‏گوید: اگر دموکراسى دینى از این سه منشأ در آمد، دموکراسى دینى هم وجود دارد.
ما هم مثل ایشان معتقدیم که سرمایه‏ها باید در خود کشور غ سرمایه گذارى شود و موجبات چنین امرى هر چه بهتر باید فراهم گردد. اما کلیت کلام ایشان نیز مقبول نیست، این‏گونه هم نیست که همه سرمایه‏ها روانه خارج شده است و سرمایه گذاران مطلقاً میل به سرمایه گذارى در کشور را ندارند. با یک دید منصفانه مى‏توان به این جقیقت پى برد. رشد و ارتقاى طبقه متوسط جدید در ایران نیز امرى مسلم و مقبول است اما مواجه بودن این قشر با عدم سازمان دهى و تشکیلات، قابل تأمل است. الان همین قشر از جامعه با سرمایه‏هاى خرد خویش توانسته‏اند صاحب مطالبات شوند و منشأ تأثیراتى در رویه کلى نظام باشند. پس اولاً انکار تأثیر این قشر از جامعه در روند دموکراتیزه کردن نظام سحسح به نظر نمى‏رسد ثانیاً هرگاه همین قشر متوسط جدید مطالبات خود را در سایه نظام جمهورى اسلامى برآورده بیننند باز مى‏توان گفت مردم سالارى دینى واجد یکى از این سه منشأ یاد شده نیست پس وجود ندارد؟!
این‏که دموکراسى دینى به دلیل عدم استنادش به یکى از منشأهاى سه گانه غیر معقول است، امرى ناتمام است. زیرا غ حتى با فرض عدم استنادش به یکى از این منشأها، هیچ دلیلى وجود نداد که وجود دموکراسى را منحصراً در یکاز از این موارد معتبر بداند، ممکن است نفس دموکراسى از منشأهاى دیگرى هم نشأت بگیرد. سواى آنکه اگر منشأ دموکراسى، دین باشد، آیا باز مى‏توان قائل به عدم اعتبار چنین دموکراسى شد. مردم سالارى دینى خود الگویى از دموکراسى مطابق با آموزه‏هاى دینى اپس که منشأ ان دین بوده است در عین حال اصل و محتواى دموکراسى هم در آن تعبیه شده است. پس مى‏تواند وجود داشته باشد و هم در نوع خود بى‏بدیل باشد. البته در باب امکان سازگارى دموکراسى و دین مواضع مختلفى وجود دارد. برخى به جانبدارى از دین قائل به ناسازگارى بین دموکراسى و دین شده‏اند زیرا از نظر این گروه، خدامحورى با مردم سالارى در تناقض است. گروهى دیگر به دفاع از مردم سالارى قائله به ناسازگارى هستند. زیرا اینان دین در متن حکومت و سیاست را تهدیدى در راستاى نقش آفرنى و آزادى اراده جمعى مى‏دانند به عقیده آنها دموکراسى ذاتاً با اقتدار مذهبى خوانایى ندارد و در واقع اقتدار سیاسى باید از اقتدار دینى جدا گردد. برخى هم با تأمل در مؤدیات این دو، طریق جمع را رفته‏اند و مدل سازگارى مشروط را پذیرفته‏اند که همان دموکراسى دینى است به این بیان که دموکراسى را به دو گونه روش و ارزش مى‏توان از هم جدا کرد، دموکراسى در گونه روش، هر گونه هدف و آرمان اجتماعى را بر مى‏تابد و موضع ویژه‏اى نسبت به آنها ندارد بر خلاف گونه ارزشى آن، از این روست که دموکراسى‏اى که تکثرگرایى و نسبیت را آرمان و ارزش بشمار مى‏آورد نمى‏تواند با ارمان‏ها و ارزش‏هاى دیگر سازگار باشد. و از این روى مردم سالارى دینى یعنى اتخاذ دموکراسى به گونه روش (که قابلیت پذیرش هر نوع ارزش را دارد) براى حضور مردم و اراده جمعى در سرنوشت خویش از طریق ارزش‏هاى دینى و با توجه به آموزه‏هاى دینى است یعنى مردم و نمایندگان آنها با حضور ضوابط دینى و حدود شرعى، صاحب اراده و اختیار و تصمیم‏گیرى هستند و مى‏توانند در انتخاب ساختار و روش اجراى فعالیت‏هاى عمده جامعه، و تصمیم‏گیرى بر اساس موازین اسلامى، نقش عمده داشته باشند. البته چنین الگوهایى در تاریخ سیاست بدیع و بى‏سابقه نیست به عنوان مثال دمکراسى لیبرال، دمکراسى‏اى را مى‏طلبد که با ارزش‏هاى مورد نظر خود منطبق باشد و مدل مردم سالارى دینى از پشتوانه دینى برخوردار است. مؤلفه‏هایى چون مشورت، برابرى همگان در برابر قانون، عدالت اجتماعى، شفافیت امر حکومت، پاسخ گو بودن حاکمان به مردم، نظارت مردم بر قدرت سیاسى و ... همه از امورى هستند که در دموکراسى دینى مورد توجه‏اند.