تورم وسودهای کلان فاصله طبقاتی رازیادترمی کندواعمال ماباشعارهافاصله زیادی دارد وماامروز روی تبلیغات تکیه می کنیم و از واقعیتها دور هستیم ؟چه کنیم ؟

ارسال توسط matin در 23/9/1385.

آنچه در این مکتوب آمده مشتمل بر چند مطلب است:
1- برخی از آنها واقعیات تلخی است که لازم است با ارائه راهکارهای مفید و سازنده در پی اصلاح آن برآمد ودانشجویان عزیز ضمن بررسی دقیق آنها بدون دخالت احساسات خام باید بیشترین اندیشه را در جهت بهبود واصلاح آنها به کار اندازند و با عرضه کردن آنها در ساختن جامعه سالم سهیم شوند.
2- برخی نیز واقعیات نامطلوبی است که چندان گریزی از آنها نیست و به تبع یکسری شرایط اجتماعی - بویژه درمراحل بحرانی پرتحول و دگرگون پذیر - رخ مینماید. بعضی از آنها دیرمان و ماندگار و بعضی گذرا وناپایدارند.
3- بعضی از نکات نیز ناشی از تحلیل نادرست مبانی اسلامی و یک سری واقعیات گریز ناپذیر انسان شناختی وجامعه شناختی است. در این قسمت لازم است به مسأله طبقات در جامعه و تضادهای طبقاتی بادقت بیشتری نگریسته شود. ابتدا باید دید مقصود از طبقه چیست؟ در مباحث اجتماعی واژه طبقه دوگونه کاربرد دارد:
الف) گاه منظور از طبقه گروه‏ها و رده‏هایی بسته در یک جامعه‏اند. این گونه طبقات در جوامع خاصی وجود دارند.مانند نظام شاهنشاهی حاکم برایران قبل از انقلاب که جامعه به چند طبقه تقسیم میشد. در چنین جوامعی اولاطبقات فروتر از نظر حقوق اجتماعی با طبقات برتر مساوی قلمداد نمیشدند و قانون به یکسان برآنان حکم نمیراندو ثانیا هیچ یک از طبقات پایین نمیتوانست به طبقه برتر راه یابد. هم چنان که در قضیه کفشگر و نوشیروان سیمای این نظام طبقاتی به خوبی نمایان است. تصویری نیز که مارکسیسم از جوامع برده‏داری فئودالی و سرمایه‏داری دارد چنین است. این گونه نظام طبقاتی از نظر اسلام به کلی مطرود است و در جمهوری اسلامی ایران نیز به هیچ روی وجود نداردو به سمت آن نیز سو گیری نکرده است.
ب) گاه منظور از طبقه «اقشار مختلف اجتماعی» است بدون آن که دارای سیستمی بسته باشد یا گروهی ازامتیازات قانونی بیشتری برخوردار بوده و یا تضادی ذاتی بین آنها برقرار باشد. چنین چیزی امری کاملا طبیعی و لازمه زیست اجتماعی بشر میباشد و در اسلام نیز مورد تأیید است. این مسأله تا حدودی موجب میشود که برخی درجامعه از توان و امکانات بیشتر و موقعیت ممتازتری بهره‏مند گردند و بعضی دیگر در وضعیت پایین‏تری قرار گیرند.چنان که قرآن مجید میفرماید: « ورفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فی ما آتاکم» (نسأ آیه‏ء 65) و « والله فضلبعضکم علی بعض فیالرزق» (نحل آیه‏ء 71) و « ورفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضم بعضا سخریا»(زخرف آیه‏ء 32). لیکن چشم انداز اسلامی آن است که اولا ضمن پذیرش وجود این گونه طبقات - چنان که در اولینآیه فوق بیان شده - همه را از عوامل آزمایش الهی قلمداد میکند آن هم نه تنها برای طبقات برتر بلکه برای همه آنها.ثانیا آنچه ازنظر اسلام مطلوب است این است که با وجود این تفاوت‏های طبیعی و گریز ناپذیر شکاف‏ها به حداقلممکن برسد و قسط و عدل به یکسان برهمگان حکم‏فرما باشد و چنان نباشد که یکی آلاف الوف اندوزد و برایسگش هم اتومبیل مخصوص تهیه کند و یکی برای گرده نانی دست روی دست گذارد و راه به جایی نبرد. برای رسیدنبه این مهم اسلام قوانینی وضع نموده که تا حدود زیادی آن را تأمین میکند و اختیاراتی نیز به دولت اسلامی میدهد تااز شکاف‏های شکننده طبقات اجتماعی جلوگیری کند. لیکن وضعیت موجود جامعه هرچند به شدت تصویر در فوقنیست لیکن چندان هم در حد مطلوبی نیست و چنان که گفته شد مقداری از آن معلول یک‏سری شرایط خاصاجتماعی بویژه گذر از مرحله عقب ماندگی به مرحله توسعه است.
از طرف دیگر زایش یک سری نیازهای نو به نو در سطح جامعه به گونه‏ای است که سطح درآمد اقشار آسیب‏پذیرباتنوع نیازهای جدید و تورم حاصله از توسعه و دیگر شرایط اجتماعی چندان سازگاری ندارد. این وضعیت مسلما درمرحله گذار موجود فشار شدیدی را به این طبقات وارد خواهد ساخت ولی به یاری خداوند به تدریج از سطح اقشارکم درآمد میکاهد و به رفاه نسبی درسطح اقشار مختلف خواهد انجامید. نیز اینکه وضعیت زندگی ائمه اطهار(ع) کهالگوی راستین همه ما هستند و تأسی به آنها درعمل بهترین راه سعادت ماست قابل انکار نیست لکن آن گونه زیستن نوعی عملی انتخابی است که تنها افراد بسیار برجسته از نظر معنوی قادر به پیمودن آن راه هستند و حتی بسیاری ازعناصر انقلابی و با ایمان همین که به امکاناتی برسند توان آن سان زیستن را ندارند. چنان که در سخنان حضرت امام(ره) و بیانات مقام معظم رهبری بسیار تذکر بر این گونه امور داده شده است. ولی جز خود آنها و تعداد قلیلدیگری کسی پوینده این راه نیست و از طریق فشار و قانون نیز نمیتوان چنان چیزی را به اجرا گذارد لیکن میتوان گذراز حد معینی را که به شیوه‏های طاغوتی میماند جلوگیری کرد. در رابطه با مسائل فرهنگی و غیره نیز گرچه مسائل ومشکلات فراوانی هست لیکن این به معنای آن نیست که هیچ فرقی نکرده است. مثلا با سخن یک استاد معارف نسبتبه دیگر اساتید و بالعکس نمیتوان قضاوت کرد که هیچ پیشرفتی حاصل نشده است. بلکه مسائل متعددی وجودداشته که در حل برخی از آنها پیشرفت‏هایی حاصل شده و برخی نیز در مسیر بهبود قرار دارند ولی برخی همچنان لاینحل مانده و چه بسا برخی از آنها همیشه پابرجا باشند. به هر روی در تمام این موارد ما باید وظیفه خود را درست بشناسیم. یعنی با مطالعه و ارزیابی دقیق مسائل و مشورت و هم فکری با دیگران درصدد ارائه راه حل‏هایی مفید وسازنده خود نیز درحد توان درجهت اجرای راه کارهای معقول و پذیرفته شده گام برداریم.{J