صهیونیسم و فاشیسم,مبانی و کارکردها - محمد منصور نژاد

نوشتار حاضر پس از مقدمه، در عناوین ذیل سامان یافته است:
الف. تأملی در معرفی فاشیسم.
ب. مبانی نظری فاشیسم و تعریف انضمامی.
ج. تأملی در معرفی صهیونیسم.
د. ارتباط فاشیسم با صهیونیسم.
هـ .نتیجه‌گیری.

مقدمه
در فرهنگ جهانی به‌دنبال تأثیر تبلیغات غربیان و متأثر از نفوذ صهیونیست‌ها، چهرة سیاه، پلشت و وحشتناکی از فاشیسم ـــ که پدیده‌ای مدرن در نیمة نخست قرن بیستم است ـــ نمایان شده است و همة رژیم‌های مستبد و توتالیتر را با فاشیست‌ها و «موسولینی‌»ها و «هیتلر»ها مقایسه می‌کنند. از جمله دلایل مذموم بودن فاشیسم و رژیم‌های فاشیستی آن است که در جنگ دوم جهانی بر یهودیان و صهیونیست‌ها، ستم‌های فراوان روا داشته‌‌اند و منازعه با فاشیسم در جهت توجیه و مشروعیت صهیونیست‌ها به‌‌‌کار گرفته می‌شود.
در این نوشتار نشان داده می‌شود که نخست، ستم‌‌‌های فاشیست‌ها بر یهودیان، تماماً واقعیت ندارد و دوم این‌که امروز صهیونیست‌ها در سطح جهانی، به‌ویژه سرزمین فلسطین، همان راهی را می‌پیمایند که فاشیست‌ها در دهه‌های پیشین پیموده‌اند.
در این نوشتار پرسش اساسی آن است که مبانی عمدة فاشیسم کدام است؟ و این
مبانی با مبانی صهیونیستی ازسویی و با کارکردهای آن‌‌ها ازسوی دیگر تا چه حد
مطابقت دارد؟

الف. تأملی در معرفی فاشیسم
فاشیسم (Fascism) در لغت از کلمة ایتالیایی «فاشیو» (Fasio) به‌معنای دسته‌گل و گیاه گرفته شده‌ است و در اصطلاح نامی است که رزمندگان ایتالیایی جنگ جهانی اول در فردای جنگ بر مجمع خود نهادند. موسولینی یکی از همین افراد بود. فاشیو، تعیین‌کنندة گروهی است که دارای همبستگی عقیدتی نیز هستند. به‌طور معمول همرزمان و همسنگران، دارای احساسات متقابل بودند. به‌طور طبیعی روحیة رزمجویی و وطن‌پرستی، همچنین شور و شوق و غلبة احساسات و وجود رهبری از نوع «کاریزماتیک» از ویژگی‌های مشترک این گروه است.
گرچه خاستگاه اصطلاح فاشیسم در ایتالیا و ازسوی موسولینی در قرن بیستم است؛ ولی در ادامه، مخرج مشترک جنبش‌های متعدد در کشورهای گوناگون شد؛ (البته فاشیسم از اجتماعی که در آن رشد می‌یافت، اثر پذیرفت) و از جمله حرکت‌های آلمان هیتلری در قبل و هنگام جنگ جهانی دوم، نه تنها ذیل جنبش فاشیستی مورد بحث قرار‌گرفته است، بلکه به گفتة یکی از فاشیست‌های فرانسه
«آن‌چه که در ابتدای امر به ذهن می‌رسد، ویژگی خاص آن است. این ویژگی اساساً آلمانی بوده و غیرقابل تعمیم به دیگر کشورها است.»
از این‌رو گرچه می‌توان از «نازیسم» در کنار فاشیسم به‌شکل مستقل بحث کرد؛ ولی در این نوشتار، جنبش‌های زمان جنگ جهانی در ایتالیا، آلمان، اسپانیا و… با اندکی مسامحه، همه با عنوان فاشیسم مورد توجه و بحث قرار می‌گیرد.
با توجه به این‌که نخست: فاشیسم متکی به جنبش‌های قرن بیستمی است، نه محصول فکری نخبگان فرهنگی و تمدنی و دوم: به یک جنبش و جریان نیز مربوط نیست؛ بلکه دامنة آن کشورهای متعددی را در برمی‌گیرد؛ از این‌رو ارائة تعریف کلی و اجماعی از این مفهوم و اصطلاح دشوار است؛ بنابراین در شناخت بیشتر از فاشیسم یا باید به مبانی تاریخی، سیاسی، … و کارکردهای آنان بازگشت یا در یک «تعریف‌عملیاتی» با ارائة «شاخص»، این جنبش را بهتر بازشناسی کرد. در ادامة نوشتار با بیان بعضی از مبانی جنبش فاشیستی، از فاشیسم «تعریف انضمامی» (Concrete Definition) و «تعریف عملیاتی» (‌Operational Definition) خواهیم کرد؛ آن‌گاه براساس این شاخصه‌ها، فاشیسم با صهیونیسم مورد مقایسه‌ قرار می‌گیرد.

ب. مبانی نظری فاشیسم و تعریف انضمامی
دربارة مبانی نظری فاشیسم نیز وحدت نظر وجود ندارد. برخی ذیل بحث از «نظریةفاشیسم» از پنج ویژگی زیر بحث کرده‌اند:
1. ضد کمونیسم (Anticommunism)
2. نخبه‌گرایی (Elitism)
3. نظامیگری (Militarism)
4. دولت‌‌گرایی (Statism)
5. کل‌گرایی (Totalitarianism)
منبع دیگری براساس دیدگاه‌‌های هیتلر وموسولینی به اصول ذیل اشاره دارد:
1. دولت که نتیجة همان ایدالیزاسیون دولت ملی هگل است.
2. حکومت و حزب: حکومت بر پایة قدرت و زور و نیروی برهنه استوار است (ماکیاولیسم) و طبقة حاکمه (الیت)، هم حزب و هم حکومت را تشکیل می‌دهد و جدایی این دو از یکدیگر غیرممکن است.
3. ضدمارکسیسم و ضد دموکراسی.
4. توتالیتاریانیسم و کولکتیویسم.
5. ناسونال سوسیالیسم که واژة «نازی» مخفف همین اصطلاح است و معمولاً برای نشان دادن شکل حکومت آلمان در دورة هیتلر به‌کار می‌رود.
6. میلیتاریسم.
7. ایرسیونالیسم فلسفی: فاشیسم، مخالف وجود عقل و فلسفة عقلی و اصالت عقل بوده‎است و به وجود نیرویی کور در ماورای طبیعت انسان ـــ که آن را اراده
می‌‌نامد ـــ معتقد است و عقیده دارد که این اراده، بدون هدف و مقصود به نحو استمرار الی غیرالنهایه می‌سازد و خراب می‌کند.
8. افسانة نژادی که در آلمان آن را «ایده ‌آل ژرمنیک» نیز نامیدند. براساس این عقیده، نژاد «بوردیک آرین» بر تمام نژادهای جهان تطبیق دارد و باید بر کل جهان آدمی تسلط یابد.
9. سیستم یک حزبی.
10. …
«ریک ویلفورد» معتقد است که دولتی کردن و دولت محوری، نژادگرایی (Racialism) امپریالیسم، نخبه‌گرایی و سوسیالیسم ملی، مضمون‌‌های اصلی تفکر فاشیستی‌ هستند؛ البته تأکید بر هریک از آن‌ها برحسب سنت‌های گوناگون ملت‌‌هایی ـــ که رژیم‌ها و جنبش‌ها یا حزب‌های فاشیست پرورش دادند ـــ متفاوت بود؛ همچنین او ضمن بحث تفصیلی دربارة نکات یاد شده در ادامه به نگاه منفی فاشیست‌ها به «زنان» اشاره داشته است و به نقل از «گوبلز»، وزیر تبلیغات هیتلر می‌نویسد:
«رسالت زنان این است که زیبا باشند و بچه به‌دنیا بیاورند … جنس مونث، خویشتن را برای جفتش می‌آراید و برای او جوجه درست می‌‌کند.»
و به نقل از هیتلر می‌خوانیم:
«من از زنانی که خودشان را داخل سیاست می‌کنند، بیزارم.»
در جای دیگر، اصول اساسی فاشیسم ـــ که موسولینی برخی از آن‌ها را در دایرةالمعارف ایتالیا در سال 1932 م. ابراز داشته بود ـــ چنین بیان شده است:
1. عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح.
2. مخالفت با امپریالیسم.
3. مخالفت با اندیشه‌های سوسیالیستی.
4. تبعیت زندگی همة گروه‌ها از دولت.
5. تقدس پیشوا تا سر حد ممکن.
6. سیستم تک حزبی.
7. مخالفت با دموکراسی.
8. اعتقاد شدید به قهرمان پرستی.
9. تبلیغ روح رزمجویی.
10.حمایت از تبعیض نژادی.
در شرح نکتة آخر از نگاه آلمانی‌ها آمده که این نظریه‌ دارای ریشه‌های تاریخی است و در عقاید فیلسوفان قرن نوزدهم آلمان آمده است و چون آلمانی‌ها از مردم برتر بودند؛ بنابراین شکست آلمان در جنگ جهانی اول به گردن دیگران (بلشویک‌ها، یهودی‌‌ها و سوسیال دموکرات‌هایی که از پشت به ارتش آلمان خنجر زده بودند) انداخته می‌شد.
در جمع‌بندی آن‌‌چه تاکنون دربارة مبانی نظری فاشیسم گفته شد، می‌توان به این‌جا رسید که :
1. در مضمون اصلی نگرش فاشیستی، اجماع نظر وجود ندارد. در تعلیل مطلب می‌توان با «اجانی پالم دات» موافق بود که
«فاشیسم دارای جهان‌بینی و ایدئولوژی‌های جامعی نمی‌باشد… فاشیسم یک ایدة خلاق و واحد نیست.»
از این‌رو است که یکی از فاشیسم، ذیل عنوان پیوند میان چپ و راست و دیگری از آن به‌عنوان افراط‌گرایی نیروهای میانه و برخی دیگر به‌عنوان افراط‌گرایی است و برخی متفکران دیگر به‌عنوان میراث نوسازی محافظه‌کاری و … بحث می‌‌کنند.
2. در عین حال در عمده دیدگاه‌های مطرح شده در زمینة فاشیسم، نقاط مشترکی نیز وجود دارد. این نکات مشترک عبارتند از: اول: ضد کمونیسم. دوم: توتالیتاریسم. سوم: نخبه‌‌گرایی. چهارم: روحیة نظامی‌گری. پنجم: نژادگرایی.
3. براساس مطالب یاد شده می‌توان براساس شاخصه‌های ملموس در یک «تعریف عملیاتی و انضمامی»، فاشیسم را براساس ویژگی‌های ذیل بازشناسی کرد: اول: نخبه‌مداری (نخبگان سیاسی و فرهنگی). دوم: نژادگرایی (به‌معنای اعتقاد به برتری نژاد خاص). سوم: توسعه‌طلبی (که از نتایج نگاه میلیتاریستی است). چهارم: توسل به ارعاب و ترور. پنجم: سیستم تک حزبی (که از محصولات نظام توتالیتری است و همة مسائل فردی و جمعی جامعه را از بالا و به‌وسیلة حزب و دولت تعریف می‌کند.)
به‌نظر می‌رسد که شاخصه‌های پنج‌گانة بالا، همقدر جامع مباحث تئوریک مطرح شده دربارة فاشیسم باشد و هم از جهت عینی و ملموس بودن، این فرصت و امکان را فراهم می‌کند که براساس این شاخصه‌ها به مقایسة دو جریان و د ولت فاشیستی و صهیونیستی بنشینیم.

ج. تأملی در معرفی صهیونیسم
جریان ناسیونالیستی و متعصب، وابسته به بورژوازی یهود است که در اواخر قرن نوزدهم در اروپا شکل گرفت و اکنون به ایدئولوژی رسمی رژیم اسرائیل بدل شده‌است. این نام، مشتق از «صهیون»، محلی در نزدیکی شهر اورشلیم است که برای یهودیان نیز مقدس می‌باشد. مراد از «ارض موعود» یهودیان را گاه «سرزمین فلسطین» و گاه «منطقة صهیون» یاد کرده‌‌اند که در مراسم متعدد مذهبی نمازها از آن یاد می‌شود. یهودیان در بیشترین قسمت تاریخ خود، باور داشتند که بازگشت به‌دنبال منجی موعود (Messiah) خواهد بود و آن فقط با مداخلة الاهی می‌تواند شکل گیرد؛ ولی در قرن نوزدهم، رشد آرمان‌های ناسیونالیستی در سراسر اروپا و شکنجه کردن دوبارة یهودیان در روسیه در زایش صهیونیسم سیاسی لائیک (غیرمذهبی) که در اساس، یک جنبش ناسیونالیستی یهود بود، نقش به‌سزایی داشت.
یکی از بنیانگذاران این جنبش، فیزیکدان روسی «لئو پینسکر» (Leo Pinsker) بود؛ به‌همین سبب «تئودور هرتسل» (Theodor Herzel) که کتاب او به نام «دولت یهود» (1895) در واقع تکرار بسیاری از نکات پینسکر بود، به مراتب با نفوذتر بود. براساس نظر هرتسل، مسألة یهود پیش از این‌که مسأله‌ای مذهبی یا اجتماعی باشد، یک مسألة ملی است. او ایدة احیای دولت یهود را مطرح کرد. وی اصرار داشت که اگر فقط به ما حاکمیت بخشی از سطح کره که وسعتش به انداز‌ه‌ای باشد که نیازمندی‌‌های مشروع یک ملت را برآورده کند، داده‎شود، بقیة کارها به عهدة ما خواهد بود. وی یهودیان را «ملت بدون دولت» و فلسطین را به اشتباه، «سرزمین بدون ملت» می‌نامید. در واقع هرتسل بود که امکان تشکیل نخستین کنگرة جهانی صهیونیست را در 1897 در سوئیس به‌وجود آورد و در قطعنامة پایانی این کنگره بود که تأکید شد: هدف صهیونیسم، استقرار میهن برای ملت یهود در فلسطین است.
نخستین اختلاف بر سر محل تشکیل کشور یهود بود. بریتانیا حاضر بود «اوگاندا» را به‌عنوان میهن بدان‌ها بدهد. عده‌ای بر «آرژانتین» پای می‌فشردند؛ ولی عاقبت در کنگرة سال 1905، بیشتر نمایندگان به استقرار کشور یهود در فلسطین رای دادند. از آن پس، نهضت عمدتاً به رهبری وایزمن، هم خود را صرف اقدامات سیاسی کرد و امتیازاتی نیز از سلطان عثمانی که بر فلسطین فرمانروایی داشت، کسب کرد. در پایان جنگ جهانی اول، با شکست عثمانی و قیمومت بیت‌المقدس به دست انگلستان، «اعلامیه بالفور» (نوامبر 1917) صادر شد که بریتانیا ایجاد یک خانة ملی برای یهود را در فلسطین تعهد می‌کرد. این جریان، طی برنامه‌ریزی دقیق با خرید زمین‌های مسکونی و اخراج اعراب و با ورود مهاجران یهودی به سرزمین فلسطین، در نهایت به تأسیس دولت غاصب اسرائیل در سال 1948 انجامید.
در پایان تأملی در معرفی صهیونیسم، نکات چندی قابل تأکید است:
1. باید بین «صهیونیسم مذهبی» که بیشتر به‌وسیله عرفای یهودی بیان شده و به آرزوی بزرگ انتظار قائم یهودیت مربوط شده است و حتی در قرن نوزدهم نیز به‌وسیلة کانون روحانی «عشاق صهیون» تعقیب می‌شد، با صهیونیسم سیاسی که «هرتزل» یهودی اهل مجارستان در کتاب «دولت یهود» مطرح کرد، تفاوت‌ بنیادی قایل بود. آن‌چه در این نوشتار مورد مقایسه با فاشیسم قرار می‌گیرد، صهیونیسم سیاسی است که به‌طور اجمال با بعضی از رهبران و فعالیت‌های آن آشنا شدیم.
2. گرچه اسرائیل نماد دولت صهیونیستی در شرایط حاضر است؛ ولی جنبش صهیونیستی در محدودة مرزهای اسرائیل خلاصه نمی‌شود و در کشورهای غربی، به‌ویژه امریکا، نفوذ قابل توجهی دارد. اکنون نزدیک به هجده سازمان اصلی صهیونیستی در دنیا فعالیت دارد؛ از جمله آن‌ها عبارتند از: سازمان جهانی صهیونیست‌ها، کنگرة یهودیان جهان، سازمان جوانان صهیونیست، کنگرة صهیونیست‌های اروپا، سازمان جهانی زنان صهیونیست، کمیتة مشورتی جهانی برای تأمین همکاری بین یهودیان و مسیحیان و …
3. گرچه صهیونیست‌ها از دین یهود و اسطوره‌‌های مذهبی بیشترین بهره‌برداری را می‌کنند، ولی این جنبش و تشکل لزوماً در مذهبی‌ها نیز خلاصه نمی‌‌شود و به‌عنوان یک نیروی سیاسی، بسیاری از غیریهودیان را نیز مانند یهودیان دربردارند؛ حتی هرتسل، بنیانگذار این مکتب، داعیة مذهبی نداشت و می‌گفت:
«من تابع یک نیروی محرکه مذهبی نیستم»
و ‌آن‌چه مورد علاقة او است، سرزمین مقدس به طرز خاص نیست. او برای هدف‌های ناسیونالیستی‌اش، اوگاندا یا تریپولیتن، قبرس، آرژانتین، موزامبیک یا کنگو را نیز قبول دارد.
4. جنبش صهیونیستی در آغاز، مخالفان فراوان یهودی داشت. برخی آرمان سیاسی لامذهبی آن‌را مردود دانسته و مجادله می‌‌کردند که بازگشت به صهیون باید بعد از آمدن منجی موعود صورت گیرد. برخی دیگر، رنگ ناسیونالیستی آن را نمی‌پسندیدند و مجادله می‌‌کردند که یهودیت، ملیت نیست؛ بلکه یک مذهب مانند مسیحیت و اسلام است. عده‌ای دیگر صهیونیسم را با عنوان ارتجاعی، بورژوازی و باطل‌گرا، مردود دانسته و با نظر مارکسیست‌ها موافق بودند که ضدسامی‌گری، محصول سرمایه‌داری و با برافتادن یکی ، آن دیگری هم محو خواهد شد و برخی دیگر … .

د. ارتباط فاشیسم با صهیونیسم
در یک نگاه می‌توان ترابط فاشیسم با صهیونیسم را از نظر تاریخی بررسی کرد و ازسوی دیگر، از جهت مبانی فکری و عملکرد. در این نگاه موجز، از هر دو ز اویه بحث شده است؛ سپس به شاخصه‌های برگرفته از مباحث فاشیسم باز می‌گردیم و صهیونیسم را با فاشیسم مقایسه خواهیم کرد:

1. ارتباط تاریخی فاشیسم و صهیونیسم
در یک نگاه وسیع می‌توان مدعی شد که از نظر زمانی، جنبش و نیز سازمان صهیونیستی را باید مقدم بر فاشیسم دانست؛ زیرا سازمان صهیونیستی معمولاً در شش مرحله، قبل از تأسیس اسرائیل مورد بحث قرار می‌گیرد:
مرحله اول: هرتزل (1897 ـــ 1904)
مرحله دوم: دوره ولفسون (1905 ـــ 1911)
مرحله سوم: دوره فابرگ (1911 ـــ 20)
مرحله چهارم: دوره وایزمن (1920ـــ31)
مرحله پنجم: دوره سوکولوف (1931 ـــ 35)
مرحله ششم: دوره دوم وایزمن (1935 ـــ 46) که در این مراحل، بیست‌ودو کنگره ازسوی سازمان صهیونیستی برگزار شد؛ حال آن‌که جریانات مصطلح فاشیستی که در این نوشتار مورد توجه است، از جنگ جهانی اول (1914) و به‌ویژه بین دو جنگ اول و دوم جهانی سربر آوردند، پس از این نگاه، جنبش و سازمان فاشیستی بر جنبش و سازمان صهیونیستی تقدم زمانی دارد و ارتباط ویژه‌ای نیز با یکدیگر ندارند.
اما از نگاه دیگر، آن‌ چه مشهور است، آن است که سیاست‌های ضدیهود و یهودکشی هیتلر نازی و آلمان فاشیست، سبب مهجور و مظلوم واقع شدن یهودیان و صهیونیست‌ها شده است و بستر مساعد را در افکار عمومی جهانی و نیز دولت‌های متحد و فاتح فراهم کرد تا به کمک آن‌ها، یهودیان در ذیل تلاش‌های سازمان صهیونیستی در منطقة فلسطین سکنا گزینند و صاحب کشور شوند؛ هرچند به قیمت اجحاف بر میلیون‌ها فلسطینی و قتل، غارت، تجاوز و…
در این موضوع، ارتباط فاشیست‌ها و صهیونیست‌ها از نظر تاریخی مسلم است؛ اما چند نکتة قابل توجه در این‌جا وجود دارد:
اول: برخلاف تبلیغات مشهور صهیونیست‌ها و مدافعان آن‌‌ها، قتل و کشتار فجیعانة صهیونیست‌ها و یهودیان، به‌دست آلمانی‌ها و فاشیست‌ها در این حد گسترده و به این کیفیت مشهور (کوره آدم‌کشی و …) واقعیت ندارد.
دوم: ارتباط صهیونیست‌ها و فاشیست‌ها در نگاه اول بر مبنای ستیز و تعارض است؛ اما اسناد این رابطة خصمانه را دست‌کم بین سران صهیونیستی و یهودی و سران فاشیسم نه تنها تأیید نمی‌‌کنند، بلکه عکس آن را مؤیدند؛ زیرا این مدعا مستنداتی دارد که گروه صهیونیستی آلمانی در سال‌های 1933 ـــ 41 به یک سیاست مصالحه و حتی همکاری با هیتلر روی آورد و مقامات نازی در همان زمان ـــ که یهودیان را سرکوب می‌کردند ـــ با رهبران این گروه در گفت‌وگو و ملاطفت بودند.
سوم: تبلیغات نازی برضد توطئة جهانی یهودیان، بسترها‌ی مناسبی داشت که به ذهنیت جامعة اروپایی، به یهودیان توسعه‌طلب باز می‌گشت و فاشیست‌ها از این بستر مناسب برای عوام‌فریبی بهره می‌بردند. «آرنت» معتقد است:
«تبلیغات نازی در قومیت فراملی یهود، طلایة سروری جهانی قوم ژرمن را کشف کرده بود و به توده‌ها اطمینان داده بود که ملتی که از همه زودتر مشت یهودیان را باز کرده باشد و با آن‌ها بجنگد، می‌تواند جای آن‌ها را در امر چیرگی بر جهان بگیرد… وقتی‌که (هیتلر) گفته بود ما هنر حکومت کردن را به یهودیان مدیون‌ایم؛ یعنی به توافقنامه‌های آبای صهیون که پیشوا آن‌ها را از بر داشت.»
به‌عبارت دیگر به‌سبب شیوة عملکرد آبای صهیونیستی ـــ که مشابهت با نخبگان فاشیستی داشت ـــ ذهنیتی در جامعه نسبت به یهودیان پیش آمده بود که نازی‌ها از این بستر آماده، بهره‌برداری می‌‌کردند و افکار عمومی را می‌فریفتند؛ یعنی به جد، ضدصهیونیست نبودند. بلکه از همان‌گونه تفکر (توسعه‌طلبی) بهره‌مند بودند و این ارتباط، عمیق‌تر از یک ارتباط سطحی و زودگذر بین صهیونیست‌‌ها و فاشیست‌ها است.
در نهایت از جهت تاریخی با اندکی مسامحه می‌توان گفت که پایان حکومت فاشیستی، یعنی در خاتمة جنگ جهانی دوم (1945)، اندک‌اندک آغاز حکومت صهیونیستی اسرائیل است (یعنی در سال 1948). به‌همین دلیل، تقدم زمانی در تأسیس حکومت فاشیستی بود که شاخصه‌های فاشیستی، ملاک بررسی جنبش و حکومت صهیونیستی قرار گرفت؛ چون در ارائة شاخص با مشهودات و ملموسات سر و کار داریم و این امر از راه عملکرد دولت‌ها، بهتر قابل دسترسی است.

2 . ارتباط فکری و کارکردی فاشیسم و صهیونیسم
در این قسمت، همة مباحث را در دو سطح می‌توان مورد تحلیل قرار داد:
اول. اشاره‌ای به بی‌ارتباطی فاشیسم و صهیونیسم.
دوم: مشترکات فاشیسم و صهیونیسم.

اول. بی‌ارتباطی (مفترقات) فاشیسم و صهیونیسم
در نگاهی بسیار موجز به بعضی حیطه‌ها، فاشیست‌ها و صهیونیست‌ها یا کاملاً یا عمدتاً از یکدیگر متمایزند و با هم افتراق دارند:
2 ـــ 1. صهیونیست‌‌ها مبانی فکری‌شان را به‌نحوی با دین گره می‌زنند؛ (هرچند چنان‌چه اشاره شد، بسیاری از صهیونیست‌ها، اعتقادی به دین یهود ندارند) و به اسطوره‌‌های یهودی استناد می‌‌کنند؛ حال آن‌‌که فاشیست‌ها مدعای دینی نداشتند.
2 ـــ 2. فاشیست‌ها به‌دلیل تأکید بر «حزب واحد»، تصمیم‌گیری متمرکز و … ازسوی متفکران، با عنوان «توتالیتاریسم» مورد بحث قرار گرفته‌اند؛ (از کارهای خوب، اثر «آرنت» با عنوان توتالیتاریسم است) ولی نمی‌توان مکتب صهیونیسم را با شاخصه‌های یاد شده یک مکتب توتالیتاریستی دانست؛ (گرچه شاخصه‌های دیگری مانند:ارعاب، کشتار و … را که از ویژگی‌های حکومت توتالیتاریستی است، دارا هستند؛ چنانچه هم صهیونیست‌ها در سطح جهانی دارای سازمان‌های فراوانی هستند، (دست‌کم هجده سازمان اصلی صهیونیستی از شهرت بیشتری برخوردار است) هم سازمان‌های صهیونیستی در امریکا بسیار فعال‌اند و بر دولتمردان امریکا تأثیر می‌‌گذارند و هم در داخل حکومت غاصب اسرائیل، غیر از دو حزب مشهور «کارگر» و «لیکود»، احزاب و گروه‌های ذی‌نفوذ فراوان دیگر مشغول فعالیت‌اند؛ از این‌رو تصمیم‌گیری‌های واحد و متمرکز امکانپذیر نیست.
2ـــ 3. در عمل نیز می‌توان از تفاوت دیگری بین صهیونیسم و فاشیسم سخن گفت و آن‌ این‌که چه در آلمان‌، چه ایتالیا و اسپانیا و … ، فاشیست‌ها تلاش‌های توسعه‌طلبانة خود را از سرزمین مادری که در آن نشو و نما کرده بودند، آغاز کردند؛ از این‌رو یا آلمانی یا ایتالیایی یا … بودند؛ اما صهیونیست‌‌ها آغاز فعالیتها‌یشان به کشورهای گوناگون باز می‌گردد و تأسیس حکومت آن‌ها بر مبنای زور و اخراج ساکنان اصلی و منازعه بوده است؛ به عبارت دیگر، خاستگاه بومی و طبیعی ندارند؛ بلکه هم نخبگان آن‌ها و هم حیطة فعالیت‌های آن‌ها متفرق و از مناطق گوناگون است؛ از این‌رو دولت تأسیسی صهیونیستی در اسرائیل نیز غصبی است؛ البته وقاحت رهبران صهیونیستی تا آن‌جا است که حتی وجود خلق فلسطینی را انکار می‌کنند؛ چنانچه «گلدامایر» (نخست‌وزیر اسرائیل در سال‌های 1969 تا 1974) می‌گفت:
«چنین نبود که خلق فلسطینی در فلسطین بودند و ما آمدیم و آن‌ها را بیرون کردیم و کشورشان را از آنان گرفتیم؛ آن‌ها اصلاً این‌‌جا نبودند و وجود خارجی نداشتند.»
تاکنون با شکل‌های متفاوتی از جنبش فاشیستی و صهیونیستی آشنا شدیم؛ البته این نگاه، هم بسیار کوتاه بود، هم بنا نبود که همة موارد افتراق این دو نهضت مورد استقصا قرار گیرد؛ بلکه به مهم‌ترین موارد بسنده شده است؛ برای نمونه صهیونیست‌ها نگاه‌های تند ضدمارکسیستی فاشیست‌ها را نداشتند و …)
در نهایت و به اجمال از جمله تفاوت‌های جنبش و رژیم فاشیستی و صهیونیستی آن است که اگر در رژیم‌های فاشیستی، شخص پیشوا موضوعیت داشت و سیستم‌های منبعث از آن جنبش تا حد بالایی نخبه‌گرا بودند، جنبش صهیونیستی، این ویژگی را به‌صورت کامل دارا نیست.

دوم. مشترکات فاشیسم و صهیونیسم
گرچه می‌توان ابعاد مختلف وجوه اشتراک در جنبش، سازمان و دولت فاشیستی و صهیونیستی را بیان کرد، اما در این مقاله برای رعایت اختصار، تنها براساس شاخصه‌های مشترک، این دو مکتب مورد مقایسه قرار می‌گیرد. (در بحث قبلی دیدیم که در دو شاخص تک حزبی و نخبه‌گرایی این دو جنبش و رژیم از هم متمایزند). شاخصه‌های مورد اشتراک عبارتند از: نژادگرایی، توسعة ارضی و توسل به ارعاب و ترور.

2ــ1. نژادگرایی
در مباحث مربوط به فاشیسم دیدیم که از ویژگی‌های فاشیست‌ها و به شکل مشخص نازی‌های آلمان آن بوده است که بر برتری نژاد آریایی و آلمانی تأکید کرده و متفکران آلمانی نیز این نگرش را تئوریزه می‌کردند و از جمله ادلة مخالفت و موضع‌گیری علیه یهود نیز آن بود که یهودیان از نژاد پست هستند؛ بنابراین باید از اختلاط نژادی پرهیز کرد و کنترل نژادی جدی از سیاست‌های دولت در عصر آلمان هیتلری بود اکنون بحث نژادگرایی در جنبش و رژیم صهیونیستی مطرح می‌شود.
بحث از نژادپرستی در نگاه صهیونیست‌ها را با نقل قولی از پروفسور «زیمرمن»، رییس بخش مطالعات ژرمنی در دانشگاه اورشلیم آغاز می‌کنیم که می‌گوید:
«یک بخش کامل از جمعیت یهودی هست که من، بی‌تأمل و تردید، به‌عنوان نسخه بدل نازی‌های آلمان تعریفش می‌‌کنم. به بچه‌های کلن‌های یهودی جردن نگاه کنید. این‌ها کاملاً به جوانان هیتلری شباهت دارند. از کودکی آن‌ها با این اید‌ه بار می‌آیند که هر عربی بد است و همة غیر یهودیان علیه ما هستند. از آنان موجودات بدخیال و مبتلابه پارانویا می‌سازند: اینان خود را نژادی برتر می‌شمارند، درست به مانند جوانان هیتلری.»
دربارة نژادپرستی صهیونیست‌ها نکات چندی قابل توجه است:
اول: دامنة نژادپرستی صهیونیست‌ها، حتی شامل خود یهودیان نیز می‌شود و نسبت به یهودیان شرقی که به اعراب موصوف‌اند، در رژیم اسرائیل برخوردهای تبعیض‌‌آمیز صورت می‌‌گیرد؛ چنان‌چه در گزارشی از یک یهودی مهاجر می‌خوانیم: پس از آن‌که در طی سال‌ها، پروسة استقرار هزاران مهاجر را در بایرترین و سخت‌ترین زمین‌ها دنبال کردیم و پس از دیدن روستاها و شهرهایی که کاملاً از یهودیان آفریقای شمالی پر شده بود و با دیدن ظلمی که به اینان روا داشته می‌شد، باید گفت صحبت از نوعی نژادپرستی در اسرائیل به غلو و اغراق نیست؛ همچنین نیوزویک به نقل از «داوید خاخام» از یهودیان عراق می‌گوید:
«اشکنازیم، نمی‌خواهد ما سربلند کنیم. ما در ذیل هستیم، آن‌ها در صدر، از تبعیض نژادی به اسرائیل پناه آوردیم و حال آن را در این‌جا هم می‌بینیم.»
دوم: چنان‌چه روژه‌گارودی به خوبی ریشه‌یابی می‌‌کند، نژادپرستی صهیونیستی توجیهات دینی و آسمانی می‌یابد و به نقل از منابع دینی یهود می‌خوانیم:
«چنین سخن می‌‌گوید پروردگار: آن پسرم که نخست تولد یافته است، اسرائیل است.»
(خروج IV22)
و ساکنان دنیا را می‌‌توان میان اسرائیل و سایر ملت‌های دنیا روی هم توزیع کرد. نص صریح این است، اسرائیل قوم برگزیده می باشد (تلمود،‌ص 104)
سوم: نژادپرستی صهیونیست‌ها حاکم بر اسرائیل تا حدی جدی و بدیهی است که سازمان ملل متحد که تا حد زیادی متأثر از ابرقدرت‌های حامی اسرائیل است. در سال 1975 در مجمع عمومی، صهیونیسم را با نژادپرستی برابر دانسته است.
چهارم: در اسرائیل برای یهودشناسی از روش نازی‌ها استفاده می‌‌کنند؛ یعنی دیوان خاخام‌ها افراد مورد تردید را مجبور می‌‌کنند که شلوارشان را درآورند تا معاینات دقیقی در مورد یهودی بودن یا یهودی نبودن از آنان به عمل آید؛ سپس سیلی از پرسش‌ها برسر افراد مورد تردید فرو می‌ریزد. برای یهودی تلقی شدن، پدر یا مادر یهودی داشتن کفایت نمی‌کند و هر دو باید یهودی باشند؛ چه مردهایی که پس از تحقیقات، به دستور آنان از گورستان یهودیان بیرون آورده شدند؛ زیرا مادر یا مادربزرگشان یهودی نبوده است. در این زمینه اعتراف «زرومسکی» یکی از تئوریسین‌های صهیونیسم جالب توجه است که به صراحت می‌گوید:
«در هیچ جای دنیا، و تقسیم مردم به‌طور افقی، عمودی و مایل به مربع و دایره، چون اسرائیل نیست و برای ساده‌کردن موضوع گفته می‌شود که این تقسیمات و طبقه‌بندی‌ها، مطابق یک طرح و الگوی نژادی و قومی انجام می‌گیرد.»

2ــ2. توسعة ارضی
از شاخصه‌‌های بازشناسی فاشیسم، توسعه‌طلبی و تعقیب فضای حیاتی بود که منشأ جنگ‌های جهانی نیز شد. اصطلاح «فضای حیاتی» (Lebensraum) که در قرن نوزدهم در ادبیات آلمانی مطرح شده بود، در فاصلة دو جنگ جهانی این عنوان برای آلمان
(و نیز ژاپن) معادل گسترش امکانات حیاتی به‌منظور به‌دست آوردن فضای حیاتی جدید بود که متناسب با جمعیت کشور باشد. هیتلر و نازی‌ها در سال 1933 تا 1945 تصرف شرق اروپا را دستاویزی برای شعار فضای حیاتی قرار دادند و بدین وسیله سیاست توسعه‌طلبی خود را عملی ساختند. اما سیاست توسعه‌طلبی صهیونیست‌ها را به اختصار به شکل ذیل می‌توان گزارش کرد:
اول: داستان توسعه‌طلبی صهیونیست‌ها در خلال تشکیل دولت غاصب اسرائیل و پس از آن، بهترین نمودها را دارد. از هنگامی‌که پس از جنگ اول جهانی و قیمومیت بریتانیا در فلسطین، زمینه‌های مهاجرت یهودیان به این سرزمین آغاز شد و داعیة آن‌ها برگرفته از انگیزه‌های مذهبی، پس‌گیری سرزمین تاریخی خود بود. این روند با خرید زمین ازسوی یهودیان، به‌عنوان بهترین وسیله برای استقرار حضور فیزیکی دایم و در نهایت تملک فلسطین آغاز و با جنگ تجاوزگرانه در سال 1948 به تأسیس دولت اسرائیل می‌انجامد؛ اما سیاست توسعه‌طلبی اسرائیل به همین حد بسنده نشد و غیر آوارگی و سرکوب اعراب، حتی به جنگ‌های گوناگون بر ضد اعراب انجامید که از مثال‌های بارز توسعه‌طلبی، تجاوز اسرائیل به لبنان در سال 1982 است.
دوم: مدعیات رهبران صهیونیستی در این زمینه نیز به‌خوبی از توسعه‌طلبی ارضی آن‌ها حکایت دارد؛ چنان‌ چه پس از جنگ 1967 و تجاوزات ارضی اسرائیلی‌ها،‌«موشه‌دایان» وزیر دفاع اظهار داشت:
«نوار غزه اسرائیل است و من فکر می‌کنم آن باید جزء جدایی‌ناپذیر این کشور شود.»
و یکی از جغرافیدانان معروف اسرائیل نوشت:
«گرچه اشغال جولان یک ضرورت امنیتی بود، منطقه بیگانه نیست.»
وی اضافه کرد که بیشتر جغرافیدانان آ‎ن را جزئی از ارض موعود می‌نامند، نه بخشی از سوریه و دیگری گفت:
«این سرزمین را خداوند برای ما فراهم نموده و تمام پیامبران ما بازگشت آن را به ما پیشگویی کرده‌‌اند؛ بنابراین هیچ یهودی حق ندارد که حتی فکر بازگرداندن هر بخشی از این سرزمین اجدادی را کند.»
و یک مقام اسرائیلی درسال 1982 اعتراف کرد:
«به تدریج ما ترتیبی خواهیم داد تا تفاوت فیزیکی بین منطقه ساحلی و مناطق جودا و سامریه ازبین برود. اگر به ما سه تا چهار سال وقت دهید ، دیگر نمی‌توانید کرانة غربی را پیدا کنید.»
سوم: این ادعای اسرائیل تنها به سرزمین‌های اشغالی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه ادعا بسیار وسیع‌تر است؛ چنان‌چه «بن گورین»، نخستین نخست‌وزیر اسرائیل در یکی از سخنرانی‌ها گفت:
«اسرائیل باید مشتمل بر کلیه سرزمین‌هایی شود که بین نیل و شط فرات واقع است… این امپراطوری هم از راه مهاجمه بنا خواهد شد و هم از راه سیاست.»
و «مناخیم بگین» از نخست‌وزیران اسرائیل نوشت:
«بر شمال که می‌نگرم، دشت‌های حاصلخیز سوریه و لبنان را می‌بینم. چون نگاهمان را متوجه شرق می‌کنیم، دره‌های وسیع و حاصلخیز دجله و فرات و نفت عراق را مشاهده می‌‌کنیم و چون به غرب نظر می‌افکنیم، سرزمین مصریان را، ما تا مسائل ارضی خود را از موضع قدرت حل و فصل نکنیم، قادر به پیشرفت نیستیم. ما باید اعراب را به تسلیم محض واداریم.»
چهارم: مدعیات ارضی صهیونیستی با توجیهات دینی نیز به نحو زیر گره می‌‌خورد و به قول گارودی، ایدئولوژی صهیونیستی بر یک قاعدة بسیار ساده تکیه دارد: در پیدایش (xv ،18 ـ 21) نوشته است:
«پروردگار، با ابراهیم، اتحادی با این عبارات منعقد کرد: این به اعقاب تو است که این سرزمین را می‌دهم، از رود مصر تا شط بزرگ، شط فرات.»

2ــ 3. توسل به ارعاب و ترور
بحث از ویژگی‌های فاشیسم، بخش عمده‌ای از ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی در نیمة دوم قرن بیستم را به خود اختصاص داده است. از کارشناسان این بحث، «هانا آرنت» است که از جمله در کتابش با عنوان «توتالیتاریسم»، ویژگی چنین حکومت‌هایی ـــ که مصادیقش عمدتاً کشورهای فاشیستی به‌ویژه آلمان است ـــ را «ارعاب، کشتار و خفقان» ذکر کرده و به شکل مبسوط، مدعایش را مدلل کرده است؛ همچنین خوی قدرت‌گرا از دیدگاه روانشناسان نیز مورد تأمل قرار گرفته و دربارة هیتلر و این خوی دستگاه نازیسم، «اریک فروم» چنین استدلال می‌کند:
«خوی قدرت‌گرا ماهیتاً تقارنی از خوی سادیستی و مازوخیستی است. سادیسم آرزوی قدرت نامحدود برکسی، به گونه‌ای که گاه با حس تخریب می‌‌آمیزد.»
و … و به کتاب «نبرد من» از هیتلر در راستای مدعایش استشهاد می‌کند.
اما به شکل مختصر، توسل به ارعاب و ترور ازسوی رژیم صهیونیستی را در نکات ذیل می‌‌توان یادآور شد:
اول: گرچه تأسیس حکومت اسرائیل با ارعاب، قتل، کشتار و … درآمیخته؛ ولی بعضی از موارد آن به قدری شهرت یافته که در فرهنگ علوم سیاسی و … منعکس شده است؛ برای نمونه کشتار «دیریاسین» در روز نهم آوریل 1948 که ضمن نخستین جنگ اعراب و اسرائیل رخ داد و سربازان رژیم اشغالگر، حدود 200 نفر از اهالی دهکده را به قتل رساندند که نیمی از آنان، زنان و کودکان بودند. اهمیت حادثه از جمله به سبب ارعابی است که در اعراب ایجاد کرده و عدة فراوانی از اعراب از فلسطین فرار کردند. بین نهم آوریل و پانزدهم مه 1948، حدود 3000 هزار فلسطینی به اردن و سایر کشورهای عربی رفتند.
دوم: در تأیید این مدعا می‌توان به گزارشاتی از اسرائیل نیز استشهاد کرد؛ برای نمونه در 28 ژانویة 1971، کمیتة حقوق بشر و حقوق مدنی اسرائیل در تلآویو اعلام کرد که نگهبانان مرزی در غزه، مردم را بازداشت و آن‌ها را مورد ضرت و شتم قرار داده و برای القای ترس، وحشت و ترور بین آن‌ها، با آنان با سنگدلی رفتار کرده و همانند حیوانات وحشی آن‌ها را زیر ضربات شلاق می‌گیرند. براساس این گزارش با شواهد عینی قابل اعتماد، مصاحبه به عمل آمد. یکی از آن‌ها یک دکتر بود. او بدرفتاری آنان با فلسطینی‌ها را افشا کرد. یکی از این افشاگری‌ها دربارة شخصی است که درپی شلیک چند گلوله به پاهایش مجروح شده بود؛ ولی نشانه‌ها حاکی از این بود که شخص مزبور یکی از پاهایش را از دست داده است و پای دیگر او را می‌توان با عمل جراحی نجات داد؛ ولی افسران امنیتی اسرائیل به این جراحی رضایت ندادند و چهار ساعت بعد، او پای دیگر خود را نیز از دست داد.
گزارش مزبور فاش ساخت که هنگام بازدید از اردوگاه‌های پناهندگی و بخش‌های فقرا با ساکنان به سختی و خشونت رفتار می‌شود؛ اموال مردم ویران می‌شود و زنان را مجبور می‌‌کردند که پشت به دیوار بایستند و خود را کاملاً لخت یا نیمه‌ لخت کنند! بعضی از زن‌ها درپی ضربه‌ای که از این تحقیرشدن می‌خوردند به حالت غش می‌افتادند…
سوم: گزارشات کمیتة ویژه سازمان ملل در سال 1971 نیز ـــ که به پیوست ضمیمه، مطالبی در حجم بالای 70 صفحه را به خود اختصاص داده است ـــ جملگی مؤید انضمام سرزمین‌های اعراب و تأسیس آبادی‌های یهودی‌نشین، تبعید فلسطینی‌ها، ویران کردن خانه‌ها و درهم کوبیدن دهکده‌ها، بدرفتاری با فلسطینی‌های تحت بازداشت، بازداشت غیرقانونی و کارهای خلاف حقوق بشر دیگر است که مؤید مدعای نوشتار، یعنی توسل به ارعاب و ترور ازسوی صهیونیست‌ها و اسرائیل است؛ برای نمونه در یک گزارش می‌خوانیم که
«صابر محمد عبداللطیف» رییس شورای محلی دهکدة «بیرفجار» در بخش هبرون، تصدیق کرد که پس از دستگیری در اول نوامبر 1969، دهکده‌اش حدود چهار ماه به محاصره درآمده و اجازه داده نشده تا آب به داخل دهکده بیاید و حدود 70 خانه نیز در این دهکده منفجر شده است.
تاکتیک‌های تروریستی که ازسوی رژیم صهیونیستی در برخوردهای فلسطین
ـــ اسرائیل به‌کار گرفته شده است، شیوه‌های گوناگون دارد؛ از جمله شیوه‌های گزارش‌شده و مستند، ترور سیاسی اعضای جامعة یهود، بمب‌گذاری در کافه‌ها، بمب‌گذاری در اتوبوس‌ها، انفجار کشتی‌ها همراه با مسافران، بمب‌گذاری در ادارات غیرنظامی دولت، گروگانگیری نظامی، غارت مسلحانة بانک، بمب‌گذاری در سفارتخانه‌های خارجی، ارسال پاکت‌های حاوی بمب، قتل‌عام حساب شدة زنان و کودکان، چپاول شهرها، ترور مأموران سازمان ملل، مصادرة جمعی اموال پناهندگان و اشخاص غایب، انفجار عمدی مدارس، بمباران هوایی اردوگاه‌‌های پناهندگی، نابود کردن خرمن‌ها با مواد شیمیایی و … که همة این موارد با ذکر تاریخ نخستین کاربرد، مکان کاربرد و هدف های مورد نظر، ثبت و ضبط شده است.
چهارم : حیطة عمل تروریستی و ارعاب‌آمیز صهیونیست‌ها به مکان خاصی خلاصه نمی‌شود و در رویداد یازدهم سپتامبر 2001 م. نیز در انفجارهای نیویورک و واشنگتن، ردپای صهیونیست‌ها دیده می‌شود و از مظنونان این واقعه هستند؛ زیرا خبرها از آن حکایت دارد که به 4000 کارمند یهودی ساختمان تجارت جهانی از قبل توصیه شده‌بود که درست در روز حادثه به مرخصی بروند و در این ساختمان حضور پیدا نکنند!

هـ . نتیجه‌گیری
برخی از نکات قابل ذکر به‌عنوان جمع‌بندی و محصول نوشتار حاضر عبارت است از:
1. از آن‌جا که فاشیسم به جنبش‌های قرن بیستمی متکی است و نه محصول نخبگان فرهنگی ـــ تمدنی و به یک جنبش نیز مربوط نیست؛ از این‌رو تعریف کلی از این مفهوم دشوار است و در شناخت آن باید بیشتر به مبانی تاریخی، سیاسی و .. و کارکردهای آنان ارجاع داد؛ به‌عبارت دیگر در تعریف فاشیسم به جای تعریف انتزاعی ـــ اصطلاحی، شایسته است که تأکید عمده بر تعریف عملیاتی ـــ انضمامی باشد.
2. صهیونیسم، جریان ناسیونالیستی و متعصب بورژوازی یهود است که در اواخر قرن نوزدهم در اروپا به‌وجود آمد و اکنون به ایدئولوژی رسمی رژیم اسرائیل بدل شده‌است. این نام، مشتق از صهیون، محلی در نزدیکی شهر اورشلیم است که برای یهودیان نیز مقدس است.
3. براساس دیدگاه «هرتسل» مسألة یهود پیش از این‌که مسأله‌ای مذهبی یا اجتماعی باشد، یک مسألة ملی است. او ایدة احیای هیود را مطرح کرد. گرچه اسرائیل نماد دولت صهیونیستی در شرایط حاضر است، ولی جنبش صهیونیستی در محدوة مرزهای اسرائیل خلاصه نمی‌شود و در کشورهای غربی، به‌ویژه امریکا، نفوذ قابل توجهی دارند. اکنون نزدیک به 18 سازمان اصلی صهیونیست‌ها در دنیا فعالیت دارد.
4. از نظر زمانی، جنبش و نیز سازمان صهیونیستی، مقدم بر جنبش فاشیستی است؛ ولی از نگاه مشهور، سیاست‌های ضدیهود و یهودکشی هیتلرنازیست و آلمان فاشیست، سبب مهجور و مظلوم واقع شدن صهیونیست‌ها شده است و بستر مساعد را در افکار عمومی جهانی و نیز دولت‌های متحد و فاتح فراهم کرد تا به کمک آن‌ها، یهودیان در ذیل تلاش‌های سازمان صهیونیستی در منطقة فلسطین سکنا گزینند.
5. گرچه ارتباط تاریخی بین فاشیست‌ها و صهیونیست‌ها مسلم است، اما هم قتل‌عام گستردة یهودیان به‌دست آلمان‌ها واقعیت خارجی ندارد، هم تعاملات مخفی بین صهیونیست‌ها و فاشیست‌ها وجود دارد که معمولاً پوشیده می‌ماند.
6. در یک نتیجه‌گیری کلی از مباحث این نوشتار به این‌جا می‌رسیم که اگر بتوان جنبش و نیز رژیم‌ های فاشیستی را در پنج شاخص تعریف عملیاتی کرد:
1.نخبه‌مداری.
2. سیستم تک‌حزبی.
3. نژادگرایی.
4. توسعه‌طلبی.
5. توسل به ارعاب و ترور؛ جنبش و رژیم صهیونیستی (اسرائیل) در دو شاخص نخست از فاشیسم متمایز شده و در سه شاخصة اخیر، کاملاً با فاشیسم منطبق است. این مطابقت، هم به مبانی فکری باز می‌گردد (گرچه استدلال‌های دو مکتب همسان نیست، ولی درجهت مدعیات همسان هستند)، هم به کارکردها مربوط است؛ از این‌رو جنبش صهیونیستی و اسرائیل به‌عنوان نماد رژیم صهیونیستی در بعضی از ابعاد، یادآور فاشیست‌ها در جنگ‌های جهانی نیمة اول قرن بیستم هستند؛ با این تفاوت که ازسوی خبرگزاری‌ها و رسانه‌های صهیونیستی و جهانی، تطهیر و تبلیغ می‌شوند.

پی‌نوشت‌ها:
1. دکتر پازارگاد این اصطلاح را از کلمة «فاشیسمو» (Fassismo) مأخوذ می‌داند که به‌عنوان شعار اتوریته و قدرت در روم قدیم استعمال می‌شده و نام بسته‌یی بود از چند میله و یک تبر که آن‌را پیشاپیش سپاه حمل می‌کردند. موسولینی در زمان معاصر آن را احیا کرده، پیراهن سیاهان این علامت را حمل می‌‌کردند و اصطلاح فاشیسم نیز در ایتالیای موسولینی وضع شده و شایع گردید.
بهاءالدین ،پازارگاد، «مکتب‌های سیاسی»، انتشارات اقبال، بی‌تا، صص 125 ـــ 6.
2. نقیب‌زاده، احمد، «تحولات روابط بین‌الملل از کنگرة وین تا امروز»، نشر قومس، 1369، ص 164.
3. آلاردیس، گیلبرت، «جایگاه فاشیسم در تاریخ اروپا»، ترجمة حشمت‌الله رضوی، سازمان انتشارات کیهان: 1371، ص 8.
از جمله منابعی که ذیل عنوان فاشیسم از جنبش و دولت‌های آلمان، ایتالیا و … بحث کرده‌است، کتاب زیر است: حسین بشیریه، «جامعه شناسی سیاسی»، نشر نی: 1374، صص 319 ـــ 24.
4. دربارة نازیسم ر.ک. مهران، کندری، «مقاله نکاتی درباره نازیسم»، مجله فرهنگ، کتاب دوازدهم، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی: پاییز 1371، صص 183 ـــ 20.
اروم فریش، «گریز از آزادی»، ترجمه امیر اسماعیلی، انتشارات توس: 1362، صص 74
ـــ 9.
5. See: Plano Jack C. and Olton Roy, The lnternational Relations Dictionary, Published by ABC __ Clio __ USA, Fourth Edition, 1988, PP 75 ___ 70.
6. مکتب‌های سیاسی، صص 132 ـــ 4، در این منبع، بدون ارائه منبع، ریشه‌‌های این اصول را نیز به برخی مکاتب و متفکران بازگردانده است؛ برای نمونه فاشیسم، سختی و شدت عمل و بی‌رحمی را از فلسفه ماکیاولی گرفته است.
7. فرهنگ آکسفورد، نژادگرایی (Racialism)را به اعتقاد به برتری نژاد خاص، تخاصم بین نژادهای مختلف تعریف کرده است و حال آن‌که نژادپرستی (Racism) را نظریه قایل به این‌که توانایی‌ها و سایر امور دیگر انسان را نژاد او تعیین می‌‌کند.
8. مکنزی، یان و دیگران، «ایدئولوژی‌های سیاسی»، ترجمة م. قائد، نشر مرکز: 1375، ص 288. و نیز فصل هشتم. دربارة آرا و زندگی وزیر تبلیغات آلمان ر.ک. مانول رآجر و فرنکل هاینریش، گوبلز،‌ترجمة مهدی شهشهانی، انتشارات امیرکبیر: 1365.
9. علی بابایی، غلامرضا، «فرهنگ علوم سیاسی»، ج 1، شرکت نشر و پخش ویس
(چ دوم): 1369، صص 445 ـــ 50.
معرفی یهودیان به‌عنوان حامل شر یک طرف معادله سیاست‌نژادی را شکل می‌داد و یهودیان نژاد پست در آلمان محسوب می‌شدند. ایدئولوژی‌های سیاسی، ص 285.
10. جایگاه فاشیسم در تاریخ اروپا، ص 61.
11. همان منبع، فصل سوم و چهارم و هر کدام از عناوین یاد شده مقالة مستقلی از محققی است.
12. توسعه ارضی فاشیست‌ها در نیمه اول قرن بیستم به‌صورت مصور را ببینید در: شالیان‌ژرار ـــ پیر راژو ژان، اطلس استراتژیک جهان، ترجمة ابراهیم جعفری، انتشارات اطلاعات: 1366، صص 33 ـــ 40.
13. «صهیون» نام کوهی است که در جنوب غربی شهر اورشلیم واقع شده و در حدود 2539 پا از سطح دریای مدیترانه بلند است. قلعة «یبوسیان» در آن‌جا بود و حضرت داوود(ع) آن‌جا را مقر صندوق عهد قرار داد و بعضی از انبیا در آن‌جا سکونت داشته‌اند. جوادعلم‌الهدی، «شناخت صهیونیسم بین‌الملل»، دفتر انتشارات اسلامی: 1376، ص 301. و نیز گفته شده است که صهیون، قلعه‌ای در جنوب شرقی اورشلیم بودکه داود آن را فتح کرد و بر تپه‌های آن معبدی ساخت. لفظ آن شاره به اورشلیم، معنای آ‎رزوی یهودیان به برگشت به ارض موعود را یافت. اصطلاح صهیونیست از آن مأخوذ است. برای مطالعه بیشتر ر.ک. همایون پورهرمز «ارض موعود»، کتاب آگاه، مؤسسه انتشارات آگاه، 1362، صص 66 ـــ 7.
14. هرتسل (1904 ـــ 1860)، بنیانگذار نهضت صهیونی و متولد بوداپست است و روزنامه‌نگار و نمایشنامه‌نویس موفقی بود.
15. برای مطالعه بیشتر ر.ک. غلامرضا علی‌بابایی، فرهنگ علوم سیاسی، ج 1، صص 422 ـــ 3.
ایسدل آلاسدیر ـــ بلیک جرالیداچ، جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال افریقا، ترجمه دره میرحیدر، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی: 1370، صص 360 ـــ 73. در این منبع ( ص 361) می‌خوانیم که تا سال 1914 یهودیان تنها کمتر از 10 درصد جمعیت فلسطین را تشکیل می‌دادند و فقط در 1949، یعنی بعد از بیرون راندن و یا فرار 700 هزار عرب، آنان اکثریتی به وجود آوردند.
و نیز: شناخت صهیونیسم بین‌الملل، بخش ششم و هفتم، همچنین در:
The lnternational Relations Dictionary,40 p
و نهایتاً در: بهبودیخواه علی‌اکبر، نقد توجیهات تاریخی صهیونیسم دربارة مشروعیت رژیم اشغالگر قدس، مجلة سیاست خارجی، ش 2: شهریور 1368.
16. فرهنگ علوم سیاسی، ج 1، صص 423 ـــ 4.
17. The lnternational Relation Dictionary, p 40
18. گارودی، روژه، «تاریخ یک ارتداد»، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا (چ سوم): 1377، ص 22.
19. جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا، ص 421.
20. تفصیل بحث در مؤسسة مطالعات فلسطین، سیاست و حکومت رژیم صهیونیستی، ترجمة مرکز مطالعات و تحقیقات اندیشه‌سازان نور، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی: 1377، فصل یازدهم. این پژوهش کار الیاس شوفانی است.
21. در این رابطه پژوهش ارزنده «روژه گارودی»، «تاریخ یک ارتداد»، که به اسطوره‌های بنیانگذار سیاست اسرائیل پرداخته و در بخش دوم اسطوره فاشیسم ستیزی صهیونیستی، اسطوره‌ دادرسی نورمبرگ، اسطوره شش میلیون (قربان بزرگ)، اسطوره یک سرزمین بدون مردم، برای یک مردم بدون سرزمین و … پرداخته و ساخته و پرداخته بودن این مدعیات را به‌صورت مستند بررسی کرده است، بسیار خواندنی است.
22. همان منبع، صص 73 ـــ 4.
23. آرنت، هاناه، «توتالیتاریسم»، ترجمة محسن ثلاثی، سازمان انتشارات جاویدان (چ دوم)، 1366، ص 131.
24. راجر، مانول و هاینریش فرنکل در کتاب «گوبلز» (ص 64) پس از نقل جملاتی از مواضع ضدیهودی گوبلز، بحث را با این سؤال ختم می‌کنند که «آیا این قسمت از نوشته فوق را گوبلز شخصاً در زمانی‌که کتاب را توسط حزب به چاپ می‌رسانده، اضافه نکرده است؟» یعنی برای خوراک سیاسی و تبلیغاتی!
25. در این رابطه ر.ک. علی آبادی ایرج، مقالبه قبیله سیزدهم و اسطوره قوم برگزیده، کتاب آگاه (مجموعه مقالات درباره ایران و خاورمیانه): دی ماه 1362، صص 271 ـــ 82.
و نیز تاریخ یک ارتداد، بخش اول و مباحث اسطوره‌ وعده، اسطورة قوم برگزیده، اسطوره یوشع و …
26. در این زمینه ر.ک. فرهنگ علوم سیاسی، ج 1، صص 423 ـــ 4.
اسماعیل، عبداللهی و مهدی زیبایی، «برآورد استراتژیک»، ج 1، مؤسسه فرهنگ مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر ایران، بخش سوم.
بهاءالدین علم‌الهدی، نژادپرستی اسرائیل و امریکا، ناشر: مؤلف 1371، صص 286 ـــ 7.
کوروش احمدی، مقاله قدرت یهود در امریکا از اسطوره تا واقعیت، مجله راهبرد، ش 25: پاییز 1381، صص 108 ـــ 22.
27. بهبودیخواه، علی‌اکبر، مقاله نقد توجیهات تاریخی صهیونیسم در مورد مشروعیت رژیم اشغالگر قدس، مجله سیاست خارجی: ش 2، شهریور 1368، ص 324.
28. تفصیل مطلب در مقاله نکاتی دربارة نازیسم، مجله فرهنگ، کتاب دوازدهم؛ پاییز 1371، ص 189.
29. مثلاً روژه‌گارودی در کتاب تاریخ یک ارتداد نشان می‌دهد که نازیسم و صهیونیسم، صرف‌نظر از هر تفاوت و تضادی که با یکدیگر داشتند، چون از یک منطق و از یک مبنا آغاز می‌‌کنند و از آن‌جا که ارزش‌های مشابهی را به نمایش درمی‌آورند و نیز شیوه‌‌های یکسانی را به‌کار می‌برند، در عمق و در جوهر از ماهیتی کمابیش یکسان برخوردارند و در همین منبع (ص 293) به نقل از پروفسور «موشه زیمرمن» رییس بخش مطالعات ژرمنی در دانشگاه عبرانی اورشلیم در سال 1995 می‌خوانیم که صهیونیست‌‌ها را نسخه بدل نازی‌های آلمان معرفی می‌کند.
30. به نگاه ضدنژاد یهودی فاشیست‌ها Anti __ Semitism یا ضدسامی گفته می‌شود.ر.ک.
فرهنگ علوم سیاسی، ج 1، ص 425.
31. تاریخ یک ارتداد، ص 293، دربارة هیتلر و نژادپرستی، یهودشناسی با روش نازی‌ها و … ر.ک: نژادپرستی اسرائیل و امریکا، صص 100 ـــ 7.
32. همان منبع، ص 106 و نیز صص 108 ـــ 9.
33. همان منبع، ص 118.
34. تاریخ یک ارتداد، صص 47 ـــ 8.
35. نژادپرستی اسرائیل و امریکا، صص 32 و 34.
36. همان منبع، صص 105 ـــ 7.
37. علی بابایی، غلامرضا، «فرهنگ علوم‌سیاسی»، ج 1، ص 689. و سیر تاریخی تلاش‌های توسعه‌طلبانه فاشیست‌ها در: احمد نقیب‌زاده، تحولات روابط بین‌الملل،‌نشر قومس، 1369، فصل دوم.
38. تفصیل مطالب بالا در: جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا، صص 400 ـــ 360. و نیز:
مقالة فلسطین ارض موعود، کتاب آگاه، مؤسسه انتشارات آگاه: 1362، صص 66 ـــ 7.
39. جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا، صص 423 ـــ 4.
40. مقاله فلسطین ارض موعود، کتاب آگاه، مؤسسه انتشارات آگاه، 1362، ص 61.
41. نژادپرستی اسرائیل و امریکا، ص 186. درباره وعده تورات از دریای مدیترانه تا فرات و از لبنان تا نیل و نیز جزیره اسرائیل و اراضی حجاز و عراق در نقشه اسرائیل بزرگ و… ر.ک. همین منبع، صص 191 ـــ 9.
42. تاریخ یک ارتداد، ص 187.
43. کتاب توتالیتاریسم در حدود 350 صفحه و محسن ثلاثی آن را ترجمه کرده و ازسوی سازمان انتشارات جاویدان منتشر شده است.
44. فروم، اریش، «گزیر از آزادی»، ترجمه امیر اسماعیلی، انتشارات توس، 1362، ص 80.
45. در این رابطه ر.ک. غلامرضا علی‌بابایی، فرهنگ علوم سیاسی، ج 2، ص 734.
شناخت صهیونیسم بین‌الملل، ص 176.
نژادپرستی اسرائیل و امریکا، صص 252 ـــ 3.
46. خورشید غازی (گرآوردنده)، تروریسم صهیونیستی در فلسطین اشغال شده (به انضمام قتل عام در شاتیلا و صبرا)، ترجمه حمید احمدی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر: 1363، صص 44 ـــ 5.
در این منبع در بالای 200 ص اول گزارشات مستندی پیرامون شکنجه و بدرفتاری، تروریسم، تهدید و ارعاب و دستگیری‌های فوری، انهدام اموال، مصادره و تغییر اوضاع و … جمع‌آوری شده است.
47. تروریسم صهیونیستی در فلسطین اشغال شد، ص 200.
و گزارشات کمیته ویژه سازمان ملل، صص 170 ـــ 242.
48. همان منبع، صص 294 ـــ 7، در این منبع در پاسخ بدین پرسش که چه کسانی تروریست هستند؟ در هفت فصل و بالای 100 ص شواهد و مستندات در تروریست بودن رژیم صهیونیستی جمع‌آوری شده است.
49. باقری، حسن، علیشیری سعید و سالمی قمصری (گردآوری)، توطئه یازده سپتامبر، نشر نذیر: 1380، ص 41.
در یک نظرسنجی که از سوی شبکة تلویزیونی CBS انگلستان به‌عمل آمد، بیشتر شرکت کنندگان در نظرسنجی، عوامل صهیونیسم،‌موساد و شاباک را عامل این برنامة گسترده می‌دانند. همان منبع، ص 46.