سرآغاز

جاعلان زبردست
سودگرایی و منفعت‌طلبی فردی و گروهی در درازای تاریخ حیات آدمی، جز به تجاوز و تعدی به حقوق آحاد مردم نینجامیده است. سودطلبان برای وصول به خواسته‌های خویش، تا تعرض به حریم جان و مال و ناموس دیگران پیش رفته‌اند و از هیچ نیرنگی در پیشبرد مقاصدشان دریغ نکرده‌اند.
دامنه این فریب حتی به تحریف آموزه‌های الاهی ادیان نیز کشید و به برخی از ادیان، رنگ و لعاب سود‌محوری و دنیامداری زد. دست‌تحریف رباخواران بخیل، آموزه‌های مقدس موسوی را چنان به تحریف کشاند که از یهود و یهودیت، بوی انحصار و منفعت طلبی به مشام رساند و در آموزه‌هایش، دنیامداری و برتری قومی را برجای گذاشت تا پس از این، با تجویزی دین‎نمایانه به هر رفتاری دست یازند و به امیال خویش دست یابند. تاریخ حکایت از درافتادن مسیح (ع) با رباخواران بدکنشتی دارد که سال‌های بسیار پس از او به نسل‌کشی گروندگان به او پرداختند و چون از فرونشاندن موج‌گرایش به مسیح (ع) نومید شدند، از میانشان همچون «پولسی» دعوی گرایش به مسیحیت برآورد و از تعالیم حضرتش، قرائتی نوین که منطبق بر امیال همپالکی‌های سود طلب یهودیش بود، ارائه کرد و تعالیم خود را به جای تعالیم مسیح(ع) نشاند و سال‌ها تفکر مسیحیت یهودی زده را، بر کرسی فرمان‌روایی دنیای غرب نشاند و خود به قدیسی در آن‌عالم مبدل گشت. همو بود که در اطاعت از فرمانروایان رومی سفارش کرد:
«هر شخص (باید) مطیع قدرت‌های برتر بشود؛ زیرا که قدرتی جز از خدا نیست و آن‌هایی که هست، از جانب خدا مرتب شده است. هر که با قدرت مقاومت نماید (مخالفت کند) مقاومت با ترتیب خدا نموده باشد… » [ رسالة پولس رسول به رومیان 13؛ 1 ـ 3]
و آن‌گاه که پس از قرن‌ها سلطه خرافات ستمکارانه ارباب کلیسا ـ که برای حفظ منافع خود، مردم را به دنیاگریزی، و تحمل مظالم امپراتوران از فقر، فلاکت و بیماری فرا می‌‌خواندند و طبق تعالیم یهودی زادگان، عزّت، عظمت و مکنت خدایی را برای خود ثابت می‌دانستند ـ مسیحیانِ بخش بزرگی از اروپا، دنیاگری(گردانی)خداگرایانه را در زندگی مسلمانان اندلس احساس کردند و از دین دنیاگریز و رهبانیت‌گرای ارباب کلیسا، روی گرداندند و جرقه‌های اصلاحات دینی در کلیسای کاتولیک زده شد و روشن‌گری آغاز گردید؛ کوشیدند، این حرکت مبارک را نیز در جهت خواسته‌های خویش، مدیریت کنند و چنان کردند که مؤلفه‌های اندیشه و فرهنگشان در هیأت اومانیسم و تمدن بورژوایی مدرن به وجه غالب و حاکم عصر جدید بدل گردد. اگرچه عقل‌محوری رنسانس در گریز از ستمگری‌های مسیحیت یهودی‌زده، در تأثر شدید از فرهنگ شرق اسلامی بود؛ اما در راستای مطالبات سودطلبانه و انحصار‌گرایانه سرمایه‌داری یهود مدیریت شد و دنیای مسیحیت را از فرهنگ دنیاگرایی یهودیت پر ساخت. خصلت انحصار‌گرایانه، آن‌ها را برآن داشت که با تحریف دیگر در تاریخ، تأثیر بسزای اسلام بر جهان مسیحیت را نادیده انگارند و نام اسلام و مسلمانان را در پیدایش اصلاحات دینی و رنسانس فکری از صفحات تاریخ حذف کنند؛ همانگونه که با دست بردن در تاریخ اقوام و ملل مسلمان، کوشیدند تمدن‌های پیش از مسلمانیشان را به اندازه‌ای بزرگ نشان دهند که از باور به تأثیر عمیق اسلام در رشد و تعالیشان بکاهند و این باور را نه فقط به فراموشی سپارند که آحاد ایشان را به نقطه مقابل آن معتقد سازند که فی‌المثل اسلام آمد و تمدن با‌شکوه ایران را ویران کرد. حال آن که ایران و ایرانی در سایه لطف مکتبی چون اسلام درخشید، بارور شد و امثال فارابی، ابن‌سینا، بیرونی، طوسی، سبزواری، ملاصدرای شیرازی و … را پروراند؛ اما دست جعـّال سردمداران سودگرای همانان که چند‌دهه‌ای است با نام صهیونیزم سربرآوردند، در پیروی از اسلاف تحریف‌گر ایشان، از آستین درآمده و این‎بار به تحریف تاریخ‌ و حذف افتخارات مکتب‌ حیات‌بخش مسلمانان از کتب، رساله‌ها و مقاله‌ها پرداخته‌اند، گویا اسلام کمترین نقشی در کمال و ترقی انسان در هیچ جای دنیا نداشته است و نه فقط موجب رشد نشده که آن را متوقف ساخته است. و این همه از آن رو است که آن‎ها آموزه‌های اسلام را در تعارض جدی با منفعت‌طلبی خویش می‌دیدند و می‌بینند. ایشان می‌کوشند با نیرنگ، خود را عامل مهم شروع همة حرکت‌های مهم تاریخ بشریت نشان دهند و با وجود قلّت بضاعتشان، همه کمالات را به خود منتسب سازند و عصر روشنگری را محصول طراحی خویش نشان دهند. و این در حالی است که از یهودیتی که میوه ممنوعه را علم و دانش می‌داند، چیزی جز این نمی‌توان توقع داشت که یا باید از آن میوه نخوری و در جهل بمانی یا بخوری و دیگر به خدا نیازی نداشته‌باشی؛ به گونه‎ای که خود، محور همه چیز گردی و خدایی کنی!

والسلام
سردبیر