خشونت‌شناسی ( آسیب شناسی متون منتشره درباره خشونت ) / دکتر اصغر افتخاری

‌اشاره:
مقاله، به‌ آسیب‌شناسی‌ گفتمان‌ ژورنالیستی‌ و حتی‌ علمی‌ در حوزة‌ «خشونت» و نقد متدلوژی‌ آن‌ در مطبوعات‌ و نشریات‌ کشور پرداخته‌ و آنها را به‌ بازنگری‌ در روال‌ جاری‌ خود فرامی‌خواند که‌ شدیداً‌ دچار ساده‌انگاری، سطحی‌نگری، یکسویه‌نگری‌ (چه‌ در مقام‌ طرح‌ مسئله‌ و چه‌ در مقام‌ توصیف‌ و نیز تحلیل‌ آن) می‌باشند و به‌ تفاوت‌ خشونت‌ دفاعی، مجازات‌ قانونی، رفتارهای‌ اجباری، اعمال‌ نمادین‌ و سیاست‌زدگی‌ در تفکیک‌ بحث‌ و نتایج‌ آن، التفات‌ نداشته‌ و بعلاوه‌ گرفتار ضعف‌نگرش‌ استراتژیک‌ به‌ مسئله‌ می‌باشند و از جمله، بدین‌ دلائل، گفتمان‌ علمی‌ و مطبوعاتی‌ «خشونت» در کشور، ازحیث‌ علمی‌ و روشی، کاملاً‌ ضعیف‌ و سطحی‌ ارزیابی‌ می‌شود.

«ممکن‌ نیست‌ کسی‌ به‌ تاریخ‌ و سیاست‌ بیندیشد و از نقش‌ عظیمی‌ که‌ خشونت‌ همیشه‌ در کار بشر ایفا کرده‌ است، بی‌خبر بماند.» پیامدهای‌ منفی‌ خشونت، انسان‌ را به‌ سوی‌ اصل‌ «مدارا» در حیات‌ سیاسی، اجتماعی‌ رهنمون‌ شد تا جامعه‌ای‌ با ضریب‌ امنیتی‌ بیشتر تأسیس‌ نماید اما سوءاستفاده‌ از اصل‌ «مدارا» در گسترة‌ بین‌المللی‌ نیز به‌ زوال‌ ارزش‌ عملی‌ آن‌ منتهی‌ شد تا آنجا که‌ شاهد ظهور سبک‌های‌ نوین‌ خشونت‌ می‌باشیم‌ و اینجاست‌ که‌ ماهیت‌ پارادوکسیکال‌ خشونت، نزد اندیشه‌گران‌ اجتماعی‌ رخ‌ می‌نماید. موارد پارادکس‌ «نفی‌ و اثبات»، پدیده‌هائی‌ هستند که‌ علی‌رغم‌ انکار نظری، در مقام‌ عمل، به‌ سان‌ یک‌ واقعیت‌ فراگیر، خود را بر جوامع‌ تحمیل‌ می‌نمایند. چنین‌ است‌ که‌ محقق‌ در برزخ‌ «واقعیت» و «آرمان»، سرگردان‌ مانده‌ و از تحلیل‌ دقیق‌ آن‌ عاجز می‌گردد:
«یکی‌ از تناقض‌های‌ آشکار در تمدن‌ کنونی، آن‌ است‌ که‌ از یک‌ سو خشونت‌ را به‌ صورت‌ موضوعی‌ جذ‌اب‌ و دلپذیر در آورده‌ که‌ تماشاچیان‌ زیادی‌ به‌ سوی‌ خود جلب‌ می‌کند و از سوی‌ دیگر در گفتارهای‌ رسمی‌ همان‌ خشونت‌ را پدیده‌ای‌ زشت‌ می‌شمارد.»
بر این‌ اساس‌ اگر چه‌ نقد خشونت‌ از دیرباز وجود داشته‌ است‌ ولی‌ دوره‌ای‌ از حیات‌ بشری‌ را نمی‌توان‌ یافت‌ که‌ با عنصر خشونت‌ در آمیخته‌ نباشد. با تأکید بر همین‌ بُعد است‌ که‌ برخی‌ صاحبنظران‌ از پیدایش‌ گونه‌ تازه‌ای‌ از مدارا سخن‌ به‌ میان‌ آورده‌ که‌ اگرچه‌ از حیث‌ نظری‌ نافی‌ خشونت‌ورزی‌ است‌ اما در عمل، نتیجه‌ای‌ کاملاً‌ مخالف‌ داشته‌ و خشونت‌زا می‌گردد:
«عدم‌ مدارا با همان‌ شدت‌ گذشته‌ ادامه‌ خواهد یافت، جز آنکه‌ این‌ بار در لفافه‌ تزویر و ریا پیچیده‌ و پنهان‌ [شده‌ است]. از رهگذر این‌ ریاکاری، عاملان‌ عدم‌مدارا، خود را قهرمان‌ مدارا و دیگران‌ را دشمنان‌ قلمداد می‌کنند. تو گویی‌ عدم‌ مدارا مِلک‌ طلق‌ آنهاست.»
مجموعه‌ای‌ از ملاحظات‌ در سال‌ گذشته، موج‌ تازه‌ای‌ از اظهارنظرهای‌ کارشناسی‌ در موضوع‌ خشونت‌ را در ایران‌ ایجاد نمود که‌ حجم‌ زیاد آن‌ - افزون‌ بر 350 مقاله‌ و کتاب‌ علمی‌ اعم‌ از تألیف‌ و ترجمه‌ - حکایت‌ از حساسیت‌ نسبت‌ به‌ این‌ موضوع‌ دارد. از طرف‌ دیگر، درگیری‌ جامعه‌ با برخی‌ پدیده‌های‌ خشونت‌آمیز، زمینه‌ ورود این‌ موضوع‌ به‌ حوزه‌ افکار عمومی‌ را نیز فراهم‌ آورد، به‌ گونه‌ای‌ که‌ موضعگیریهای‌ سیاسی‌ روز، به‌ میزان‌ زیادی‌ متأثر از دیدگاههای‌ مختلف‌ درباره‌ خشونت‌ بود. در این‌ نوشتار، سعی‌ بر آن‌ است‌ تا با تامل‌ در جریان‌ تحلیل‌ خشونت‌ نزد تحلیلگران‌ داخلی، به‌ ارزیابی‌ نکات‌ مثبت‌ و منفی‌ آن‌ بپردازیم. خشونت‌ به‌ مثابه‌ موضوعی‌ که‌ در سال‌ گذشته‌ توانسته‌ سهم‌ قابل‌ توجهی‌ از مباحث‌ را به‌ خود اختصاص‌ دهد، اکنون‌ می‌تواند مورد آسیب‌شناسی‌ قرار گیرد و از این‌ طریق‌ نواقص‌ روش‌ تحلیل‌ جامعه‌ علمی‌ برای‌ ورود به‌ مباحث‌ مشابه، آشکار و رفع‌ گردد. امید آن‌ که‌ رویکرد حاضر با تقویت‌ جنبه‌های‌ مثبت‌ نگرش‌ انتقادی‌ در جامعه‌ علمی‌ ما بتواند در سلامت‌ و دقت‌ بیشتر این‌ دیدگاه‌ در عرصه‌های‌ تحلیلی‌ دیگر - همچون‌ اصلاحات، حقوق‌ زنان، جامعه‌ مدنی‌ و... - مؤ‌ثر افتد.

‌الف‌ - ساده‌انگاری‌
حضور خشونت‌ در تاریخ‌ تحولات‌ سیاسی‌ باعث‌ شده‌ که‌ برخی‌ پژوهشگران، خشونت‌ را امری‌ بدیهی‌ و بی‌نیاز از تعریف، تلقی‌ نمایند حال‌ آنکه‌ در مقام‌ تعریف، اختلاف‌ نظر بسیار می‌باشد.
عده‌ای‌ خشونت‌ را نوعی‌ رفتار سیاسی‌ معرفی‌ کرده‌اند که‌ حاوی‌ عنصر «اعمال‌ ناشایست‌ قدرت» است‌ و به‌ گمان‌ برخی، حیطه‌ آن‌ محدودتر بوده‌ و صرفاً‌ کاربرد زمخت‌ قدرت‌ در درون‌ یک‌ واحد سیاسی‌ را شامل‌ می‌شود. در مقابل‌ می‌توان‌ از تعاریف‌ عام‌ و فراخی‌ یاد کرد که‌ خشونت‌ را به‌ «عمل‌ خلاف‌ نُرم‌ و طبع» تعریف‌ می‌نمایند که‌ از نظر مصداقی، شمار بیشتری‌ از رفتارها را در بر می‌گیرد. پذیرش‌ هر یک‌ از تعاریف‌ بالا، در تعیین‌ مصادیق‌ «خشونت» و «مدارا» تأثیر بسزایی‌ دارد و ما را وا می‌دارد تا قبل‌ از ورود به‌ مبحث‌ تحلیل‌ خشونت‌ در جامعه، از مبانی‌ نظری‌ و شناخت‌ مفاهیم‌ سخن‌ بگوییم. این‌ مسئله‌ که‌ 95 درصد از متون‌ علمی‌ و تحلیلی‌ ارایه‌ شده‌ در موضوع‌ خشونت، از ارایة‌ تعریف‌ علمی‌ روشنی‌ برای‌ خشونت‌ باز مانده‌اند و صرفاً‌ به‌ بررسی‌ مصادیق‌ بیرونی‌ به‌ عنوان‌ معیار تحلیل‌ بسنده‌ نموده‌اند، حکایت‌ از آن‌ دارد که‌ تحلیلگران‌ مسایل‌ داخلی، نسبت‌ به‌ این‌ اصل‌ مهم، توجه‌ لازم‌ ندارند. این‌ نقیصه، موجب‌ صدور احکام‌ بعضاً‌ متفاوتی‌ شده‌ که‌ در بحث‌ جایگاه‌ خشونت‌ در اسلام، به‌ کر‌ات‌ مشاهده‌ می‌شود. معنای‌ مورد نظر از واژه‌ خشونت‌ نزد محققان، یکسان‌ نبوده‌ و لذا انتقادات‌ متقابلی‌ که‌ به‌ عمل‌ آمده، چندان‌ مطابق‌ با واقعیت‌ نیست. عدم‌ تفکیک‌ بین‌ مفاهیم‌ متمایزی‌ چون‌ «ترور»، «شکنجه»، «مجازات‌ قانونی»، «شدت‌ عمل»، «صلابت»، «قاطعیت» و واژگانی‌ از این‌ قبیل، منجر شده‌ تا همة‌ آنها در ذیل‌ عنوان‌ واحد و مجمل‌ «خشونت» آمده‌ صدور حکم‌ برای‌ خشونت‌ با مشکل‌ مواجه‌ گردد.
به‌ عنوان‌ مثال‌ کتاب‌ «خشونت، حقوق‌ بشر و جامعه‌ مدنی» که‌ پنج‌ مقالة‌ آن‌ در سالهای‌ 76 و 77 عرضه‌ گردیده‌اند، از حیث‌ محتوایی‌ نه‌ متوجه‌ نقد «اصل‌ خشونت» بل‌ در رد‌ «پدیده‌ شکنجه» می‌باشند. بدین‌ ترتیب‌ که‌ مؤ‌لف‌ در مقاله‌ «اخلاق‌ و خشونت»، از شکنجه‌ و آدم‌کشی‌ سخن‌ گفته‌ و اینکه‌ جامعه‌ مدرن‌ با به‌ نمایش‌ گذاردن‌ این‌ صحنه‌ها، عملاً‌ به‌ رواج‌ خشونت‌ - و نه‌ تحدید آن‌ - دامن‌ زده‌ است.
سایر مقالات‌ این‌ نوشتار نیز به‌ نحوی‌ متوجه‌ همین‌ معنا از خشونت‌ می‌باشد و با استناد به‌ «حقوق‌ بشر»، آنچه‌ را رد می‌نماید، شکنجه‌ و نه‌ خشونت‌ورزی‌ است! این‌ در حالی‌ است‌ که‌ برخلاف‌ محتوای‌ اثر، مولف‌ در مقام‌ بیان‌ به‌ کر‌ات‌ از لفظ‌ «خشونت» بهره‌ می‌برد، تا آنجا که‌ بدون‌ رعایت‌ محتوا، در عنوان‌ اثر نیز از عنوان‌ «خشونت» استفاده‌ نموده‌ که‌ به‌ هیچ‌وجه‌ قابل‌ توجیه‌ نیست. پیشنهاد مشخصی‌ که‌ از حیث‌ روش‌شناسی‌ می‌توان‌ به‌ مؤ‌لفین‌ داشت‌ آن‌ است‌ که‌ در ابتدای‌ بحث‌ نخست‌ غرض‌ خود از مفاهیم‌ و واژگان‌ اصلی‌ را مشخص‌ کنند تا دیگران‌ بتوانند به‌ بررسی‌ آن‌ همت‌ گمارند. بدین‌ خاطر است‌ که‌ «کراسمن» با اشاره‌ به‌ منازعات‌ بی‌حاصلی‌ که‌ بر اساس‌ ابهام‌ موجود در الفاظ‌ و معانی‌ در میان‌ اندیشه‌گران‌ رخ‌ می‌نماید، می‌نویسد:
«اگر معنای‌ واژه‌هایی‌ را که‌ به‌ کار می‌بریم‌ به‌ دقت‌ و وضوح‌ ندانیم، نمی‌توانیم‌ درباره‌ هیچ‌ چیز به‌ نحو سودمندی‌ بحث‌ کنیم. بیشتر مباحثات‌ بیهوده‌ای‌ که‌ همه‌ وقتمان‌ را بر سر آن‌ ضایع‌ می‌کنیم، عمدتاً‌ معلول‌ این‌ واقعیت‌ است‌ که‌ هر کداممان‌ نزد خود معانی‌ مبهمی‌ از الفاظی‌ که‌ به‌ کار می‌بریم‌ در نظر داریم‌ و فرض‌ را بر این‌ قرار می‌دهیم‌ که‌ مخالفان‌ ما نیز آن‌ واژه‌ها را به‌ همان‌ معانی‌ به‌ کار می‌برند. اگر از اول‌ الفاظ‌ را تعریف‌ کنیم، بحث‌هایمان‌ به‌ مراتب‌ سودمندتر خواهد بود.»
و به‌ نظر می‌رسد که‌ جامعه‌ علمی‌ ما امروزه‌ به‌ شدت‌ محتاج‌ چنین‌ روشی‌ است.
گذشته‌ از عامل‌ پیشین، می‌توان‌ از عدم‌ توجه‌ به‌ «بستر» یا «متن»(Contex) بروز عمل‌ خشونت‌آمیز، به‌ عنوان‌ عامل‌ دیگری‌ یاد نمود که‌ معمولاً‌ در تحلیل‌ ناقص‌ پدیده‌ خشونت‌ موثر بوده‌ است. این‌ واقعیت‌ که‌ پدیده‌ها با توجه‌ به‌ شرایط‌ زمانی‌ و مکانی‌ (یا به‌ اصطلاح‌ فلاسفه‌ علوم‌ اجتماعی؛ متن) معنا می‌شوند و چنانچه‌ متن‌ تغییر نماید، معانی‌ و مصادیق‌ نیز متحول‌ می‌شوند؛ در فلسفه‌ علم‌ امروز پیروان‌ زیادی‌ دارد.
اصل‌ فوق، ما را از ساده‌ کردن‌ بیش‌ از حد‌ «خشونت» باز می‌دارد و مجبور می‌کند در برخورد با پدیده‌ای‌ همچون‌ «ارتداد» یا «قصاص» و مواردی‌ از این‌ قبیل‌ که‌ در متن‌ گفتمان‌ اسلامی‌ معنا می‌دهند، محتاطتر عمل‌ نموده‌ و از انتساب‌ خشونت‌ به‌ آنها خودداری‌ نماییم. براستی‌ چگونه‌ می‌توان‌ معیارهایی‌ از فرهنگهای‌ دیگر به‌ عاریت‌ گرفت‌ و سپس‌ با آنها به‌ ارزیابی‌ رفتارهای‌ اجتماعی‌ - سیاسی‌ فرهنگ‌ دیگری‌ برخاست؟ آیا باز تعریف‌ «خشونت» در درون‌ هر گفتمان‌ و سپس‌ ارزیابی‌ رفتار بازیگران، تنها راه‌حل‌ معقولی‌ نیست‌ که‌ می‌تواند ما را از «ساده‌انگاری» در برخورد با پدیده‌ پیچیده‌ «خشونت»، حفظ‌ نماید؟ بهرحال‌ بدیهی‌ است‌ که‌ برای‌ ارزیابی‌ عملی‌ چون‌ «قصاص»، نمی‌توان‌ به‌ معیارهای‌ فرهنگی‌ که‌ قادر به‌ درک‌ معنای‌ واقعی‌ پدیده‌های‌ اسلامی‌ نیست، استناد جست‌ و طرح‌ چنین‌ شبهاتی‌ حکایت‌ از ساده‌ نمودن‌ بیش‌ از حد مسئله‌ دارد.
می‌بینیم‌ که‌ خشونت‌ را نبایستی‌ پدیده‌ای‌ واضح‌ و بی‌نیاز از تعریف، فرض‌ کرد و این‌ پدیده‌ به‌ ظاهر آشکار از حیث‌ مفهومی‌ چندان‌ هم‌ واضح‌ نبوده‌ و همین‌ است‌ که‌ منجر به‌ تنو‌ع‌ مصادیق‌ و ارزیابی‌ها می‌گردد. متاسفانه‌ اکثر گویندگان‌ و نویسندگان‌ به‌ معنای‌ مبهم‌ خشونت‌ اکتفا کرده، بدون‌ تامل‌ نظری‌ لازم‌ اقدام‌ به‌ طرح، نقد یا تایید آن‌ نموده‌اند. آسیب‌ فوق، مفروضات، فرضیه‌ها و نتایج‌ پژوهش‌های‌ به‌ عمل‌ آمده‌ را متزلزل‌ می‌سازد. بنابراین‌ میزان‌ اعتبار این‌ مقالات‌ و سخنرانی‌ها و کتابها، محل‌ نقد بوده‌ و لازم‌ است‌ به‌ بازسازی‌ علمی‌ همة‌ آنها همت‌ گمارد. اتکأ به‌ باورهای‌ خام‌ عمومی‌ اگر چه‌ از نظر ژورنالیستی‌ چندان‌ محل‌ انتقاد نیست‌ اما مع‌الاسف‌ رایج‌ شده‌ است:
«فقط‌ کافی‌ است‌ روزنامه‌ها را بخوانیم‌ تا مشاهده‌ کنیم‌ که‌ تبلیغات»، برای‌ این‌ که‌ توفیق‌ پیدا کند، وابسته‌ به‌ خلط‌ معانی‌ الفاظ‌ است.»
اما برای‌ پژوهشگران‌ حوزه‌ علوم‌ اجتماعی‌ که‌ داعیه‌ حل‌ معضلات‌ اجتماعی‌ را دارند، چنین‌ مغالطه‌ها و سهل‌انگاری‌ها به‌ هیچ‌ وجه‌ پسندیده‌ نیست‌ و باید شدیداً‌ از آن‌ پرهیز شود.

‌ب‌ - سطحی‌نگری
پدیده‌های‌ اجتماعی‌ چندین‌ لایة‌ مفهومی‌ دارند که‌ باید ما را از سطحی‌نگری‌ منع‌ نمایند، اما متاسفانه‌ در تحلیل‌ پدیده‌ خشونت‌ کمتر مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است. در تألیفات‌ و مقالات، اولاً‌ تحلیل‌ چیستی‌ و چگونگی‌ بروز رفتارهای‌ خشونت‌آمیز به‌ اجمال‌ برگزار شده‌ حال‌ آنکه‌ نتیجه‌ تحقیقات‌ به‌ عمل‌ آمده‌ و از جمله، پژوهش‌ مفصل‌ «تدرابرت‌گر» نشان‌ می‌دهد که‌ خشونت‌ به‌ مثابه‌ یک‌ رفتار اجتماعی، دارای‌ طیفی‌ از تئوریهای‌ متنوع‌ می‌باشد که‌ چرایی‌ وقوع‌ آن‌ را توجیه‌ و تفسیر می‌کند. نظریاتی‌ چون‌ محرومیت‌ نسبی، توقعات‌ فزاینده، مبانی‌ فرهنگی، تضادهای‌ طبقاتی،... که‌ هر یک‌ استدلال‌ ویژه‌ خاص‌ خود را دارند. اما در مباحث‌ جاری‌ در کشور در حوزة‌ «خشونت» متأسفانه‌ جنبه‌ تحلیلی‌ و استدلالی‌ قضیه‌ چندان‌ روشن‌ نیست، به‌ گونه‌ای‌ که‌ مد‌عیات‌ اظهار شده، مستند به‌ آمار، ارقام‌ و یا اصول‌ نظری‌ مشخصی‌ نمی‌باشد. به‌ عنوان‌ مثال‌ در کتاب‌ «خشونت‌ سیاسی: نظریات، مباحث، اشکال‌ و راهکارها» اگر چه‌ فصولی‌ برای‌ ارایه‌ راهکارهای‌ مناسب‌ ایران‌ پیش‌بینی‌ شده‌ ولیکن‌ این‌ راهکارها - از قبیل‌ تقویت‌ نهادهای‌ اجتماعی‌ و مبارزه‌ با مفاسد اجتماعی، تقویت‌ حوزه‌ پژوهشی‌ و آموزشی‌ و اطلاع‌رسانی، برنامه‌ریزی‌ و طراحی‌ دقیق‌ شهری‌ - برگرفته‌ از پاره‌ای‌ از ملاحظات‌ نظری‌ صرف‌ می‌باشند که‌ میزان‌ انطباق‌ آنها با وضعیت‌ ایران‌ هرگز مشخص‌ نیست. همین‌ نقیصه‌ در اثر آقای‌ رامین‌ جهانبگلو به‌ شکل‌ واضح‌تری‌ خود را نشان‌ داده‌ که‌ در تایید اصل‌ «پرهیز از خشونت» در فرهنگ‌ و تمدن‌ ایرانی‌ به‌ صرف‌ نقل‌ فرازی‌ از اندیشه‌ سعدی‌ اکتفا کرده‌ و می‌نویسد:
«این‌ خود مجالی‌ است‌ که‌ سعدی، یکی‌ از شخصیت‌های‌ بزرگ‌ عرفان‌ ایران‌ را مطرح‌ نماییم‌ تا نشانه‌ای‌ از تمایلات‌ انسان‌ گرایانة‌ اسلام‌ باشد.»
بدیهی‌ است‌ که‌ نقل‌ حکایتی‌ از گلستان‌ در «رد‌ خشونت» به‌ هیچ‌ وجه‌ نمی‌تواند در تحلیل‌ واقعی‌ پدیده‌ مؤ‌ثر باشد و ضروری‌ است‌ که‌ در این‌ زمینه‌ با پرهیز از ساده‌انگاری، به‌ کشف‌ منطق‌ موجود در ورای‌ حکایات‌ و تحلیل‌ شرایط‌ تاریخی‌ بپردازیم. گذشته‌ از آثار فوق، اکثر مقالات‌ مندرج‌ در نشریات‌ در موضوع‌ خشونت، متاسفانه‌ از این‌ حیث‌ مورد نقد جدی‌ می‌باشد و معلوم‌ نیست‌ که‌ صاحبان‌ مقالاتی‌ که‌ در موضوع‌ ایران‌ وارد بحث‌ شده‌اند، برپایه‌ چه‌ آمار و ارقامی‌ به‌ تایید خود و رد دیدگاه‌ مقابل‌ پرداخته‌اند. نبود موسسات‌ ویژه‌ پیمایش‌های‌ اجتماعی‌ و نظرسنجی‌های‌ تخصصی، عدم‌ اعتقاد به‌ ضرورت‌ نشر این‌ اطلاعات‌ و بالاخره‌ ذهنی‌گرایی‌ اکثر تحلیل‌گران، منجر به‌ شیوع‌ این‌ آفت‌ در متون‌ موجود گردیده‌ که‌ لازم‌ می‌آید در مقام‌ تهیه‌ آثار پژوهشی‌ بعدی‌ از آنها احتراز شود.
این‌ در حالی‌ است‌ که‌ روش‌ تحلیل‌ در آثار مشابه‌ غریبان‌ متفاوت‌ بوده‌ و مشاهده‌ می‌شود که‌ برای‌ انطباق‌ تئوری‌ مثلاً‌ «محرومیت‌ نسبی» بر شرایط‌ کشورهای‌ مختلف، پژوهش‌های‌ موردی‌ و مصداقی‌ متعددی‌ صورت‌ گرفته‌ و سپس‌ با استناد به‌ آمار و تحلیل‌ آماری، اقدام‌ به‌ رده‌بندی‌ کشورها از حیث‌ استعدادشان‌ برای‌ بروز خشونت، نموده‌اند. «تدرابرت‌گر» از جمله‌ پژوهشگران‌ بنام‌ این‌ حوزه‌ می‌باشد که‌ الگوی‌ تحقیقاتی‌ او می‌تواند، به‌ میزان‌ زیادی‌ به‌ کار محققان‌ داخلی‌ بپاید. فرمول‌ ریاضی‌ پیشنهادی‌ وی‌ برای‌ رده‌بندی‌ کشورها، کاری‌ است‌ بدیع‌ که‌ نمونه‌ آن‌ را در فارسی‌ ندیده‌ایم. باید پذیرفت‌ که‌ تحلیل‌ مطابق‌ این‌ روش‌ بسیار مشکل‌ و از طرف‌ دیگر، قابلیت‌ نقد و بررسی‌ بیشتری‌ دارد که‌ عملاً‌ پاره‌ای‌ از نویسندگان‌ را وا می‌دارد تا به‌ سوی‌ طرح‌ دیدگاههای‌ کلان‌ و انتزاعی‌ بروند. با اینحال‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ آنچه‌ مورد نیاز جامعه‌ علمی‌ ما است، پرهیز از سطحی‌نگری‌ و تلاش‌ برای‌ تحکیم‌ مبانی‌ نظری‌ و استدلالی‌ آن‌ می‌باشد. برای‌ این‌ منظور باید دو کار با هم‌ صورت‌ گیرد:
اولاً‌ - تئوریهای‌ بومی‌ ویژه‌ شرایط‌ ایران‌ تولید گردند؛
ثانیاً‌ - تئوریها با استعانت‌ از پژوهش‌های‌ موردی‌ و پیمایشی‌ با واقعیات‌ عینی‌ جامعه‌ پیوند خورده، صرفاً‌ حالت‌ انتزاعی‌ نداشته‌ باشد. تنها در این‌ صورت‌ خواهد بود که‌ جدالهای‌ لفظی‌ تقریباً‌ کاهش‌ یافته، در عوض‌ تحلیل‌های‌ آماری‌ و واقعی، موضوع‌ بحث‌ خواهند شد.

‌ج‌ - یکسویه‌نگری
پیچیده‌ بودن‌ پدیده‌های‌ اجتماعی، می‌طلبد تا محققان‌ به‌ هنگام‌ پژوهش، به‌ موضوعات‌ نگرشی‌ عام‌ داشته‌ و سعی‌ نمایند پس‌ از درک‌ ماهیت‌ کلی‌ مسأله‌ به‌ تحلیل‌ آن‌ بپردازند. اما متون‌ پژوهشی‌ موجود در باب‌ خشونت، از این‌ امتیاز ارزنده‌ کمتر بهره‌مند می‌باشند و ما شاهد یکسونگری‌ در پنج‌ مقام‌ متفاوت‌ می‌باشیم:

1- یکسویه‌نگری‌ در مقام‌ «طرح‌ مسأله»
منابع‌ موجود در موضوع‌ خشونت‌ معمولاً‌ از آن‌ حیث‌ که‌ در مقام‌ بررسی‌ مساله‌ صرفاً‌ به‌ وجهی‌ خاص‌ از موضوع‌ نظر داشته‌اند، محل‌ نقد و ارزیابی‌ می‌باشند. به‌ عنوان‌ مثال‌ در بحث‌ از سیر جریان‌ تحول‌ سیاسی‌ در جوامع‌ انسانی، این‌ مطلب‌ که‌ خشونت‌ و اندیشه‌ عدم‌ خشونت‌ همواره‌ همراه‌ هم‌ بوده‌اند و هر دو در تعیین‌ سرنوشت‌ بشر نقش‌ ایفا نموده‌اند، نادیده‌ انگاشته‌ شده‌ و لذا مشاهده‌ می‌شود که‌ در بعضی‌ از مقالات‌ صرفاً‌ با استناد به‌ شیوع‌ مصادیق‌ خشونت‌ در رفتارهای‌ اجتماعی، این‌ پدیده‌ موجه‌ دانسته‌ شده‌ و یا بالعکس‌ در بعضی‌ دیگر با اتکأ به‌ مذمت‌ نظری‌ موجود درباب‌ خشونت، کلاً‌ مردود شمرده‌ شده‌ است. این‌ یکسویه‌نگری، جامعیت‌ تحلیل‌های‌ ارایه‌ شده‌ را خدشه‌دار نموده‌ و در حد‌ پیش‌داوری‌ فارغ‌ از پژوهش، آن‌ را تنزل‌ می‌دهد که‌ البته‌ برای‌ خواننده‌ چندان‌ جذابیتی‌ ندارد. لازم‌ به‌ ذکر است‌ که‌ یکسویه‌نگری‌ قبل‌ از هر چیز نتیجه‌گیری‌ مؤ‌لف‌ را از اعتبار، ساقط‌ و بدین‌ ترتیب، خواننده‌ احساس‌ می‌کند که‌ بامتنی‌ شعاری‌ و نه‌ علمی‌ مواجه‌ است.

2- یکسویه‌نگری‌ در مقام‌ توصیف
خشونت‌ اگرچه‌ واقعیتی‌ غیرقابل‌ انکار در زندگی‌ اجتماعی‌ است‌ ولیکن‌ قبل‌ از تحلیل‌ آن، ما نیازمند توصیفی‌ واقع‌بینانه‌ از نحوه‌ حضور آن‌ و بویژه‌ چگونگی‌ برخورد دیگران‌ با آن‌ می‌باشیم. به‌ عنوان‌ مثال‌ اگر در مقام‌ توصیف‌ پدیده‌ای‌ «عدم‌ خشونت» فقط‌ به‌ وجهی‌ از عملکرد افراد و گروهها تاکید گردد که‌ دلالت‌ بر نفی‌ خشونت‌ دارد، آنگاه‌ مؤ‌لف‌ و خواننده‌ به‌ آنجا می‌رسند که‌ گویی‌ نوعی‌ اجماع‌ علمی‌ در رد‌ تمام‌ عیار این‌ پدیده‌ وجود دارد حال‌ آن‌ که‌ کلیه‌ افراد، گروهها و موسسات‌ معمولاً‌ آمیزه‌ای‌ از «خشونت» و «عدم‌ خشونت» را در کارنامه‌ خود دارند و جهت‌ تحلیل‌ سالم، لازم‌ است‌ تا به‌ هر دو بُعد توجه‌ گردد. مثلاً‌ اگر چه‌ سیمای‌ ضدخشونت‌ سعدی، آن‌ گونه‌ که‌ در کتاب‌ «اندیشة‌ عدم‌ خشونت» آورده‌ شده‌ صحیح‌ است، اما نباید فراموش‌ کرد که‌ سعدی‌ دارای‌ آرأ و اشعار دیگری‌ هم‌ می‌باشد که‌ ضرورتاً‌ با اد‌عای‌ مؤ‌لف، همسانی‌ کامل‌ ندارد. مثلاً‌ آنجا که‌ می‌گوید:
«آن‌ نه‌ من‌ باشم‌ که‌ روز جنگ‌ بینی‌ پشت‌ من‌
آن‌ منم‌ گر در میان‌ خاک‌ و خون‌ بینی‌ سرم‌
کانکه‌ جنگ‌ آرد به‌ خون‌ خویش‌ بازی‌ می‌کند
روز میدان‌ و آنکه‌ بگریزد به‌ خون‌ لشگری»
در مورد مقالات‌ توصیفی‌ از نسبت‌ دین‌ و خشونت، این‌ نقیصه‌ به‌ شکل‌ بارزتری‌ نمود پیدا می‌کند که‌ به‌ طور مشخص‌ در برداشت‌ ناقص‌ و یکسویه‌ از دین‌ و خشونت‌ تجلی‌ می‌نماید.
خلاصه‌ آنکه‌ توصیف‌ وجهی‌ از واقعیت، منجر به‌ انحراف‌ خواننده‌ و مؤ‌لف‌ در ارزیابی‌ آن‌ واقعیت‌ می‌شود. روش‌ مناسب‌ در این‌ موارد، آن‌ است‌ که‌ به‌ هنگام‌ توصیف، سعی‌ شود تمام‌ وجوه‌ و ابعاد مسئله‌ بیان‌ گردد و سپس‌ نسبت‌ بین‌ آنها تحلیل‌ و منطق‌ رفتاری‌ فرد یا گروه‌ کشف‌ گردد.

3- یکسویه‌نگری‌ در مقام‌ تحلیل
در مقاله‌ «حقوق‌ بشر و مسئله‌ نسبیت‌ باوری‌ فرهنگی»، مؤ‌لف‌ به‌ طرح‌ این‌ فرضیه‌ پرداخته‌ که‌ نسبیت‌ باوری‌ فرهنگی‌ به‌ روا داری‌ و عدم‌ خشونت‌ منجر می‌گردد. و بدینوسیله‌ با استفاده‌ از جذابیت‌ عنوان‌ «عدم‌ خشونت»، به‌ تایید «نسبیت‌ باوری‌ فرهنگی» پرداخته‌ است. ارزیابی‌هایی‌ از این‌ قبیل‌ که‌ حکایت‌ از «سیاه‌ و سفید» دیدن‌ پدیده‌ها و ضرورت‌ رد‌ یا قبول‌ یک‌ گزینه‌ دارد، به‌ شکل‌ عامی‌ در میان‌ آثار منتشره‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. با مراجعه‌ به‌ سخنرانی‌ها و مقالات‌ می‌توان‌ به‌ بارزترین‌ شکلی‌ رد پای‌ یکسویه‌ نگری‌ تحلیلی‌ را مشاهده‌ کرد. تاکید بر رد‌ خشونت‌ از یک‌ طرف، چنانکه‌ می‌خوانیم:
«اگر بخواهیم‌ طرفدار خشونت‌ باشیم، دیگر نخواهیم‌ توانست‌ که‌ طرفدار آزادی‌ باشیم. در آن‌ صورت، طرفدار آزادی‌ خشونت‌ خواهیم‌ بود.»،
و توجیه‌ آن‌ از طرف‌ دیگر؛
«همه‌ حکومت‌ها بدون‌ استثنا از قدرت‌ تنبیه‌ برخوردارند، چه‌ لیبرال‌ و چه‌ غیرلیبرال. بحث‌ به‌ سر حدود قدرت‌ است، نه‌ اصل‌ وجودی‌ آن»،
این‌ حکایت‌ از نوعی‌ عدم‌ انسجام‌ نظری‌ در تحلیل‌های‌ به‌ عمل‌ آمده‌ دارد که‌ ریشه‌ در عدم‌ تفکیک‌ گونه‌های‌ مختلف‌ خشونت‌ دارد. آنچه‌ از نظر روش‌ شناختی، قابل‌ دفاع‌ می‌نماید، برخورد «احتیاط‌آمیز» با پدیده‌های‌ اجتماعی‌ می‌باشد که‌ در این‌ صورت، دیگر مجالسی‌ برای‌ اتخاذ مواضع‌ رادیکالی‌ نمی‌ماند. به‌ عنوان‌ مثال‌ میتوان‌ به‌ الگوی‌ تحلیلی‌ «دونالد هانل» (Doonald, J. Hanel) و «ریچارد کلوتربوک‌ «Richard Clutterbuck» برای‌ ارزیابی‌ و پدیده‌ جنگ‌ و تروریسم‌ اشاره‌ داشت‌ که‌ از نظر چارچوب‌ تحلیلی، بسیار موجه‌ می‌نماید. این‌ دو نویسنده‌ در مواجهه‌ با پدیده‌های‌ خشنی‌ چون‌ «جنگ» و یا «ترور»، نخست‌ به‌ درک‌ مفاهیم‌ و سپس‌ تفکیک‌ گونه‌های‌ آن‌ پرداخته‌اند و متعاقب‌ آن، احکام‌ مربوط‌ به‌ هر یک‌ از گونه‌های‌ جنگ‌ و ترور به‌ تفکیک‌ آمده‌ است.
در مورد خشونت‌ نیز همین‌ حکم‌ صادق‌ می‌باشد. مثلاً‌ «سودهر کاکار»(Sudhir Kakar) در «گونه‌های‌ خشونت: هویتهای‌ فرهنگی، مذهب‌ و نزاع»، یک‌ اثر پژوهشی‌ بسیار جالب‌ توجه‌ را پیش‌ روی‌ خواننده‌ گذارده‌ که‌ می‌تواند در تحلیل‌ خشونت‌ در سایر کشورها نیز به‌ کار آید.
«کاکار» برای‌ ارزیابی‌ مقوله‌ خشونت‌ در شهر حیدرآباد هندوستان، با توجه‌ به‌ جغرافیای‌ سیاسی، اقتصادی‌ و فرهنگی‌ این‌ شهر، نخست‌ گونه‌های‌ رفتارهای‌ خشونت‌آمیز را برشمرده‌ و سپس‌ مصادیقی‌ را موجه‌ و مابقی‌ را نفی‌ نموده‌ است. اگر چه‌ احکام‌ صادره‌ از سوی‌ کاکار ممکن‌ است‌ جانبدارانه‌ به‌ نظر برسند و حقوق‌ مسلمانان‌ هندی‌ را لحاظ‌ نکند، اما روش‌ به‌ کار گرفته‌ شده، موجه‌ و علمی‌ بوده‌ و استفاده‌ از آن‌ می‌تواند کمک‌ بسیار مؤ‌ثری‌ برای‌ هدایت‌ جریان‌ تحلیل‌ سیاسی‌ - اجتماعی‌ در ایران‌ باشد. آنچه‌ در اینجا بر آن‌ تاکید می‌گردد، ضرورت‌ خروج‌ تحلیل‌ گران‌ جامعه‌ ما از چارچوب‌ نظری‌ است‌ که‌ در آن، پدیده‌ها یا «کاملاً‌ مثبت» و یا «کاملاً‌ منفی» دیده‌ می‌شوند. به‌ عبارت‌ دیگر باید بینش‌ تحلیلی‌ «سیاه‌ / سفید» را به‌ کناری‌ گذارد و قایل‌ به‌ دیدگاههای‌ استدلالی‌ و بینابینی‌ شد. در چنین‌ صورتی‌ است‌ که‌ می‌توان‌ از مفاهیم‌ تازه‌ای‌ چون‌ «خشونت‌ مقدس»، «خشونت‌ مشروع»، «خشونت‌ معطوف‌ به‌ خارج»، «خشونت‌ معطوف‌ به‌ داخل» و امثال‌ آن‌ سخن‌ گفت‌ که‌ حکم‌ آنها ضرورتاً‌ یکی‌ نیست. تقسیم‌بندی‌های‌ بالا در درون‌ گفتمان‌های‌ اجتماعی‌ مختلف‌ معنا یافته‌اند و چنان‌ نیست‌ که‌ بتوان‌ برای‌ آنها در کلیه‌ فرهنگها مصادیقی‌ را جستجو نمود. مثلاً‌ پائول‌ ویلکینسون‌Paul) (Wilkinson در «دیدگاه‌ انگلیسی‌ در خصوص‌ تروریسم»، با آوردن‌ چندین‌ مورد پژوهشی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ «خشونت‌ معطوف‌ به‌ خارج» هر آنگاه‌ که‌ صیانت‌ از امنیت‌ شهروندان‌ و منابع‌ ملی‌ کشور اقتضأ نماید، جایز می‌باشد. و یا «یونا الکساندر»Yonah Alexander) » در «تروریسم‌ خاورمیانه: تهدیدهای‌ جاری‌ و چشم‌اندازهای‌ آتی»، باتکیه‌ بر عامل‌ «تهدید»، حضور خشونت‌آمیز بیگانگان‌ در خاورمیانه‌ را توجیه‌ می‌نماید آنهم‌ بدون‌ این‌ که‌ احکام‌ ارزشی‌ فوق‌ با اصول‌ دموکراتیک‌ کشورهایشان‌ از در تعارض‌ درآید. روش‌ فوق‌ حکایت‌ از توان‌ مولفان‌ مذکور در تحلیل‌ گونه‌های‌ خشونت‌ و پرهیز از صدور حکم‌ کلی‌ دارد، حال‌ آن‌ که‌ در جریان‌ مباحثات‌ جاری‌ در موضوع‌ خشونت‌ در کشور ما، مشاهده‌ می‌شود که‌ تمایل‌ شدیدی‌ به‌ تعیین‌ تکلیف‌ حزبی‌ برای‌ کلیت‌ این‌ پدیده‌ وجود دارد و سعی‌ بر آن‌ است‌ تا نظر مخالف‌ یا موافق‌ در رد یا اثبات‌ صراحتاً‌ و در یک‌ کلام‌ بیان‌ و به‌ خواننده‌ منتقل‌ گردد. مرور حداقل‌ تیترهای‌ مقالات‌ جراید و نشریات‌ ایران، مبین‌ حاکمیت‌ نگرش‌ فوق‌ بر جامعه‌ ما است:
- خشونت‌ و ترویج‌ آن‌ امری‌ ناپسند و خلاف‌ مهربانی‌ اسلام‌ است.
- طرفداران‌ خشونت، مانع‌ اجرای‌ قانون‌ هستند.
- همه‌ از خشونت‌ متنفریم...
- در اسلام‌ خشونت‌ معنا ندارد.
- در اسلام‌ اصلاً‌ خشونت‌ وجود ندارد.
البته‌ جریان‌ تحلیلی‌ اقلیتی‌ را که‌ بر خلاف‌ بینش‌ فوق‌ عمل‌ می‌نماید، نیز نباید نادیده‌ گرفت. این‌ گروه‌ از تحلیلگران‌ به‌ درستی‌ بین‌ گونه‌های‌ خشونت‌ در بستر فرهنگ‌ ایرانی‌ تفکیک‌ قایل‌ شده، هر یک‌ را جداگانه‌ ارزیابی‌ می‌نمایند. چنین‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ باید امیدوار بود تا روش‌ اقلیت، مقبولیت‌ یافته‌ و جنبه‌ عمومی‌ پیدا کند. برای‌ این‌ منظور و فارغ‌ از نتیجه‌ ارزیابی‌ بیان‌ شده، در ادامه‌ نگاهی‌ خواهیم‌ داشت‌ به‌ گونه‌های‌ مختلفی‌ که‌ تاکنون‌ به‌ آنها اشاره‌ رفته‌ است:

‌اول‌ - خشونت‌ دفاعی
مطابق‌ عقل‌ سلیم، مظلومان‌ که‌ مورد تجاوز ظالمان‌ قرار گرفته‌اند و هستی‌ آنها در معرض‌ نابودی‌ قرار دارد، مجازند و حق‌ دارند تا برای‌ سرکوب‌ مهاجم‌ دست‌ به‌ سلاح‌ برده‌ و دفع‌ شر می‌نمایند. چنین‌ برداشتی‌ از خشونت‌ در درون‌ ایدئولوژی‌ لیبرالیستی‌ نیز بدون‌ هیچگونه‌ تعارضی‌ می‌گنجد. لذا شخصی‌ مثل‌ «کارل‌ پوپر« (Karl Poper) در عین‌ وفاداری‌ به‌ لیبرالیسم‌ می‌نویسد:
«... نتیجه‌ مهم‌ این‌ است‌ که‌ نباید اجازه‌ داد تفاوت‌ میان‌ حمله‌ و دفاع، محو شود بلکه‌ برعکس‌ باید بر این‌ تفاوت، تاکید کنیم‌ و از نهادهای‌ اجتماعی‌ که‌ وظیفه‌شان‌ تفاوت‌ دقیق‌ نهادن‌ میان‌ تجاوز و مقاومت‌ در برابر تجاوز است، پشتیبانی‌ کنیم».
با این‌ تفسیر مشاهده‌ می‌شود که‌ در گفتمان‌ ایرانی، مجادلات‌ متعددی‌ بوجودآمده‌ که‌ از عدم‌ تفکیک‌ فوق‌ حتی‌ از سوی‌ پوپری‌های‌ ایران‌ ناشی‌ شده‌ است. بدین‌ ترتیب‌ که‌ حامی‌ اصل‌ «دفاع» بعضاً‌ به‌ عنوان‌ هوادار «خشونت»، معرفی‌ و سپس‌ طرد می‌گردد. متقابلاً‌ مخالف‌ روحیه‌ «تجاوز» به‌ عنوان‌ پیرو «مدارا با دشمن» تلقی‌ و محکوم‌ می‌گردد. حال‌ آن‌ که‌ در مبنا هر دو متفق‌القول‌ و یکسان‌ هستند چرا که‌ هر دو به‌ «مشروعیت‌ دفاع» و «نفی‌ تجاوز» باور دارند و به‌ نحوی‌ متفاوت‌ این‌ فرموده‌ الهی‌ را توصیف‌ و تبیین‌ می‌نمایند که:
«پس‌ هر آن‌ کس‌ که‌ به‌ شما ظلمی‌ روا داشت، چون‌ خودش‌ بر او هجوم‌ برید»
لذا با تفکیک‌ بین‌ دو مفهوم‌ «تجاوز» و «دفاع» می‌توان‌ به‌ دوگونه‌ از خشونت‌ دست‌ یافت‌ که‌ یکی‌ مشروع‌ و دیگری‌ غیر مشروع‌ است.

‌دوم‌ - مجازات‌ قانونی‌
اعمال‌ قانون‌ در بسیاری‌ از موارد، محتاج‌ شدت‌ عمل‌ هایی‌ است‌ که‌ اگر از آن‌ غفلت‌ شود، اقتدار و سامان‌ سیاسی‌ متزلزل‌ می‌گردد. بنابراین‌ مجازاتهای‌ قانونی‌ را باید از مصادیق‌ خشونت‌ ورزی‌ ندانسته‌ و در رد یا اثبات‌ آن، دخیل‌ ندانیم. از این‌ منظر نیز پیروان‌ قانون‌ با یکدیگر تفاوتی‌ ندارند، چرا که‌ تمامی‌ آنها بر «قانون‌ محوری» و ضرورت‌ اجرای‌ آن‌ تأکید دارند. بنابراین‌ اگر مجازاتی‌ به‌ ظاهر خشن‌ هم‌ به‌ نظر برسد، از آنجا به‌ ‌مثابه‌ قانون، مورد تایید شهروندان‌ نیز هست، دیگر خشونت‌ به‌ حساب‌ نمی‌آید. بدین‌ ترتیب‌ ایراد شبهه‌ در احکام‌ الهی‌ و قوانین‌ کیفری‌ به‌ عنوان‌ مصادیق‌ خشونت، بحث‌ مفصلی‌ در مجادلات‌ جاری‌ روزنامه‌های‌ ایران‌ بوده‌ که‌ با توضیح‌ فوق، اصل‌ ضرورت‌ آن‌ محل‌ تأمل‌ است.

‌سوم‌ - رفتارهای‌ اجباری
علی‌رغم‌ طرد پاره‌ای‌ مصادیق‌ خشونت، افراد، گروهها و حتی‌ تمدن‌ها در وضعیت‌هایی‌ قرار می‌گیرند که‌ مجبور به‌ رفتار خشونت‌آمیز می‌گردند. سیدحسین‌ نصر در مواجهه‌ غرب‌ با اسلام‌ می‌نویسد:
«در وضعیتی‌ به‌ سر می‌بریم‌ که‌ غرب‌ متجدد سعی‌ می‌کند دید خود را درباره‌ امور، به‌ رغم‌ تحول‌ دائم‌ آن‌ به‌ دیگران‌ تحمیل‌ کند... بنابراین‌ در چنین‌ شرایطی‌ برای‌ اسلام‌ در مواجهه‌ با چیزی‌ که‌ [به‌ طور غیرمستقیم] هستیش‌ را تهدید می‌کند، چاره‌ای‌ جز عدم‌ مدارا باقی‌ نمی‌ماند.»
بدیهی‌ است‌ که‌ چنین‌ رفتاری‌ را به‌ هیچ‌ وجه‌ نمی‌توان‌ منفی‌ ارزیابی‌ کرد، حال‌ آنکه‌ هواداران‌ «نفی‌ مطلق‌ خشونت»، نمی‌توانند مطلب‌ بالا را درک‌ کرده‌ و در چارچوب‌ اصول‌ ارزشی‌ خود توجیه‌ نمایند.

چهارم‌ - اعمال‌ نمادین‌
ادیان، مکاتب‌ و ایدئولوژیهای‌ گوناگون، نهادهای‌ خاص‌ خود را دارند که‌ درک‌ ماهیت‌ آنها برای‌ کسانی‌ میسر است‌ که‌ در درون‌ آن‌ مکتب‌ به‌ صورت‌ وفادارانه، قرار دارند. در حوزه‌ مطالعات‌ «اسطوره‌شناسی» از این‌ رفتارها به‌ «خشونت‌ مقدس» تعبیر می‌شود که‌ اگر چه‌ ناظر بیرونی‌ نمی‌تواند توجیهی‌ برای‌ آن‌ بیابد ولی‌ بازیگران‌ صمیمانه‌ آن‌ را پذیرفته‌ و گردن‌ می‌نهند.
«رنه‌ ژیدار» از محققان‌ شهیر حوزه‌ اسطوره‌شناسی‌ دینی‌ باتوجه‌ به‌ مراسم‌ قربانی‌ می‌گوید:
«این‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ ما آن‌ را خشونت‌ مقدسی‌ که‌ از خود قربانی‌ ایجاد می‌شود، نامیدیم.»
عدم‌ توجه‌ به‌ مرز دقیق‌ بالا، منجر به‌ بروز اختلاف‌ نظرهایی‌ شده‌ که‌ از بن، نادرست‌ بوده‌ و به‌ عدم‌ درک‌ صحیح‌ از پدیده‌ خشونت‌ باز می‌گردد. اگر چه‌ توقع‌ می‌رفت‌ که‌ تحلیلگران‌ ایرانی‌ به‌ علت‌ حضور و زندگی‌ در فرهنگ‌ ایرانی‌ - اسلامی‌ کمتر دچار این‌ آفت‌ تحلیلی‌ بشوند، با این‌ حال‌ کم‌ و بیش‌ شاهد ارایه‌ نقطه‌نظراتی‌ می‌باشیم‌ که‌ بیگانه‌ با روح‌ حاکم‌ بر بینش‌ ایرانی‌ است. به‌ عنوان‌ مثال‌ طرح‌ مسایلی‌ از قبیل‌ جزمیت‌ باوری، گفتمان‌ حق‌ و باطل، رسالت‌ موهوم‌ و... که‌ برگرفته‌ از چارچوب‌های‌ اسطوره‌ای‌ دیگران‌ و انتقال‌ آن‌ به‌ حوزه‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ - ایرانی‌ است، بدون‌ دقت‌ لازم‌ و غیرموجه‌ است.
مواردی‌ از این‌ قبیل، محققان‌ ما را متوجه‌ می‌سازد تا از صدور حکم‌ کلی‌ درباره‌ پدیده‌های‌ اجتماعی‌ پرهیز نموده، به‌ تحلیل‌ اجزأ و گونه‌های‌ آن‌ بپردازد. متاسفانه‌ در رویکرد علمی‌ حاضر مرزهای‌ مشروع‌ و نامشروع‌ اعمال‌ قدرت‌ - چنانکه‌ پائول‌ گیلبرت‌ بیان‌ داشته‌ - که‌ جواز یا عدم‌ جواز استفاده‌ از خشونت‌ را برای‌ ما معین‌ می‌سازد، چندان‌ مد‌ نظر نبوده‌ و لذا نوعی‌ یکسویه‌نگری‌ مرکب‌ در طرح‌ مساله، توصیف، تحلیل‌ و ارزیابی‌ آن‌ حاکم‌ گردیده‌ که‌ ضرورت‌ دارد با توجه‌ به‌ سری‌ الگوهای‌ تحلیلی‌ که‌ از اتقان‌ بیشتری‌ برخوردارند، در مرحله‌ نخست، تعدیل‌ و به‌ تدریج، اصلاح‌ گردند. تا زمانی‌ که‌ یکسویه‌نگری‌ بر حوزه‌ تحلیل‌ علمی‌ جامعه‌ ما حاکم‌ باشد، نمی‌توان‌ توقع‌ تولید آثاری‌ را داشت‌ که‌ از حد‌ تعلقات‌ جناحی، گروهی‌ و یا فردی‌ فراتر رفته‌ و جنبه‌ عام‌ یابند.

‌د - حاکمیت‌ گرایشات‌ سیاسی‌ و حزبی
خشونت‌ اگر چه‌ پدیده‌ای‌ اجتماعی‌ - سیاسی‌ است‌ که‌ به‌ طور مشخص‌ با قدرت‌ و نحوه‌ اعمال‌ آن‌ پیوند دارد، با اینحال‌ در مقام‌ تحلیل‌ وارزیابی‌ آن‌ باید تا حد امکان‌ از «سیاسی‌ کردن» موضوع‌ پرهیز نمود. ورود اغراض‌ جناحی‌ و حزبی، روند تحلیل‌ را به‌ بی‌راهه‌ برده‌ و از این‌ موضوع‌ علمی، ابزاری‌ برای‌ تحصیل‌ منافع‌ حزبی‌ و گروهی، می‌سازد. این‌ نقیصه‌ در تعداد قابل‌ توجهی‌ از مقالات‌ مندرج‌ در نشریات‌ و روزنامه‌های‌ ایران، آشکارا آمده‌ است، به‌ گونه‌ای‌ که‌ عده‌ای‌ از هر طرف، صاحب‌ دیدگاه‌ مقابل‌ را به‌ دشمن‌ نظام، دارای‌ اغراض‌ فاسد، بی‌دین، متعصب، ریاکار و... طیف‌ متنوعی‌ از اوصاف‌ ناشایست‌ دیگر متهم‌ می‌نمایند که‌ اصولاً‌ به‌ تحلیل‌ اصل‌ پدیده‌ ربطی‌ ندارد. سیاسی‌ دیدن‌ موضوع‌ و تلاش‌ برای‌ تضعیف‌ جایگاه‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ طرف‌ مقابل‌ به‌ منظور پیروزی‌ بر رقیب‌ و حاکم‌ ساختن‌ فکر و اندیشه‌ خود، اگر چه‌ از نظر سیاسی‌ ثمربخش‌ می‌باشد ولیکن‌ از حیث‌ علمی‌ کاملاً‌ مردود بوده‌ و اندیشه‌گران‌ ما باید کم‌ کم‌ به‌ آن‌ سو بروند که‌ با طرح‌ ایده‌های‌ قوی‌ و متین‌ سایرین‌ را جذب‌ خود نمایند و نه‌ اینکه‌ به‌ لطایف‌الحلیل‌ گوناگون‌ خود را تحمیل‌ کنند.
براین‌ اساس، برجسته‌ نمودن‌ بخشی‌ از یک‌ پدیده‌ و ترویج‌ آن، مثلاً‌ پررنگ‌ نمودن‌ مسئله‌ قتلهای‌ زنجیره‌ای، یا تاکید بیش‌ از حد بر روی‌ نقش‌ احتمالی‌ برخی‌ از افراد در بروز رفتارهای‌ خشونت‌بار و یا جریان‌ سازی‌ برای‌ خشونت‌ و القای‌ نگرشی‌ جانبدارانه‌ در میان‌ توده‌ مردم، با اخلاق‌ علمی‌ سازگاری‌ ندارد. اگر چه‌ انجام‌ پروژه‌های‌ علمی‌ ای‌ که‌ سعی‌ در اطلاع‌رسانی‌ تخصصی‌ دارند و با گردآوری‌ دیدگاههای‌ مختلف‌ در موضوعی‌ خاص‌ - مانند بحث‌ از خشونت‌ یا حوادث‌ خشونت‌ بار - به‌ محققان‌ کمک‌ می‌کنند تا بهتر بتوانند به‌ تحلیل‌ بپردازند، مشمول‌ این‌ حکم‌ نشده‌ و اساساً‌ آثار مثبتی‌ ارزیابی‌ می‌گردند.

ضعف‌ نگرش‌ استراتژیک
متون‌ علمی، افزون‌ بر ملاحظات‌ نظری‌ که‌ اشاره‌ شد، باید معرف‌ دغدغه‌ ذهنی‌ نویسندگان‌ آن‌ در حل‌ مسایل‌ جامعه‌ باشد و این‌ نقیصه‌ای‌ است‌ که‌ در بسیاری‌ از اظهار نظرها مشاهده‌ می‌گردد. در حقیقت، بسیاری‌ از مجادلات‌ علمی‌ که‌ طی‌ سال‌ 78 در جراید و کتب‌ مختلف‌ رایج‌ بوده، معطوف‌ به‌ جنبه‌ای‌ از حیات‌ سیاسی‌ ارزیابی‌ می‌گردد که‌ بیشتر منافع‌ جناحی‌ را تحصیل‌ می‌نمایند. تا حل‌ مشکل‌ جامعه.
پژوهش‌های‌ اجتماعی‌ موفق، آنهایی‌ هستند که‌ در نهایت‌ با تاکید بر یافته‌های‌ نظری‌ و پیمایشی‌ به‌ ارایه‌ راهکار عملی‌ برای‌ نظام‌ و مردم‌ بپردازند. با مراجعه‌ به‌ کتب‌ و مقالات‌ موجود معلوم‌ می‌گردد که‌ بجز در مواردی‌ اندک، مابقی‌ آثار صرفاً‌ بر رد‌ دیدگاه‌ مقابل‌ استوار است‌ و در پاسخ‌ به‌ این‌ سوال‌ اصلی‌ که‌ چگونه‌ می‌توان‌ به‌ اهداف‌ عالی‌ مذکور دست‌ یافت، مطلبی‌ بیان‌ نشده‌ است. در معدود مواردی‌ که‌ این‌ منش‌ دنبال‌ شده، مباحث‌ راهبردی‌ به‌ شکل‌ مختصر و کلی‌ برگزار گردیده‌ که‌ ارزش‌ عملیاتی‌ آنها بسیار کم‌ است. واقع‌ امر، آن‌ است‌ که‌ مقوله‌ خشونت‌ همچون‌ بسیاری‌ از مفاهیم‌ بنیادین‌ دیگر، در جامعه‌ ما به‌ مثابه‌ عرصه‌ای‌ برای‌ نزاع‌ دیدگاه‌های‌ سیاسی‌ و حزبی‌ معارض‌ درآمد، آوردگاههایی‌ که‌ هدف‌ اصلی‌ از آن‌ تضعیف‌ جناح‌ مقابل‌ با تمسک‌ به‌ ابزارهای‌ علمی‌ بود. لذا نتیجه‌ای‌ هم‌ که‌ حاصل‌ آمد، تا حدودی‌ در همین‌ چارچوب‌ قرار دارد و ملاحظه‌ می‌گردد که‌ از مشکل‌ جامعه، گرهی‌ گشوده‌ نمی‌گردد. جریان‌ سالم‌ مباحث‌ علمی‌ به‌ گونه‌ای‌ است‌ که‌ معمولاً‌ در میان‌ خواص‌ و برمبنای‌ ارایه‌ استدلال، به‌ پیش‌ می‌رود حال‌ آن‌ که‌ مسایل‌ روز سیاسی‌ به‌ یکباره‌ در سطح‌ جامعه، گسترش‌ یافته‌ و عوام‌ و خواص‌ را یکجا در بر می‌گیرد. (نگاه‌ کنید به‌ نشریات‌ عمومی‌ طی‌ سال‌ گذشته‌ وانبوه‌ مطالب‌ غیرتخصصی‌ای‌ که‌ در مدح‌ و یا ذم‌ خشونت‌ آمده‌ است).
در چنین‌ فضایی‌ از آنجا که‌ قوت‌ استدلال‌ رنگ‌ می‌بازد، معمولاً‌ راه‌ حل‌ اتمام‌ مباحث‌ در درون‌ قدرت‌ سیاسی‌ جستجو می‌گردد و تا آن‌ زمان، جناح‌های‌ سیاسی‌ سعی‌ می‌کنند با همراه‌ ساختن‌ افکار عمومی، حداکثر بهره‌برداری‌ سیاسی‌ را بنمایند. نتیجه‌ آن‌ که‌ جریان‌ تضارب‌ آرای‌ علمی‌ باید به‌ بستر اصلی‌ خود که‌ در خارج‌ از منازعات‌ سیاسی‌ قرار دارد، برگردد و در نهایت‌ با ارایه‌ راهکارهای‌ علمی‌ برپایه‌ مستندترین‌ و قوی‌ترین‌ دیدگاهها، منتهی‌ شود. نتیجه‌ای‌ که‌ متاسفانه‌ در مجموع‌ مقالات‌ تحریر شده‌ در بحث‌ خشونت، سراغی‌ از آن‌ نمی‌توان‌ گرفت.

‌نتیجه‌
سنت‌ برخورد علمی‌ و جد‌ی‌ با پدیده‌های‌ اجتماعی‌ در جامعه‌ ما دارای‌ پیشینه‌ تاریخی‌ کمی‌ می‌باشد و از این‌ حیث، نگرش‌ فوق، هنوز جامعیت‌ و استحکام‌ لازم‌ را به‌ دست‌ نیاورده‌ است. برای‌ نیل‌ به‌ چنین‌ هدف‌ ارزشمندی‌ لازم‌ است‌ تا به‌ بررسی‌ انتقادی‌ و تحلیل‌های‌ پیشین‌ بپردازیم‌ و از این‌ طریق‌ ضمن‌ آشنایی‌ با نواقص‌ موجود، راه‌ حل‌هایی‌ را برای‌ پرهیز از آنها در پژوهش‌های‌ بعدی‌ بیابیم. آسیب‌شناسی‌ متون‌ منتشره‌ در موضوع‌ خشونت، با این‌ هدف‌ اصلی‌ شروع‌ شده‌ و مولف‌ بر آن‌ است‌ که‌ از کاستی‌های‌ آشکار متون‌ علمی‌ اطلاع‌ حاصل‌ نماید. با مراجعه‌ به‌ حجم‌ قابل‌ توجه‌ مقالات‌ و کتب‌ منتشره‌ درباره‌ خشونت‌ طی‌ سال‌ 1378، معلوم‌ می‌شود که‌ نگرش‌ علمی‌ ما متاسفانه‌ به‌ چند آفت‌ عمده‌ دچار است‌ که‌ عبارتند از:
-1 ساده‌انگاری‌ که‌ به‌ انکار پیچیدگی‌های‌ مفهومی‌ موضوعات، منجر می‌شود.
-2 سطحی‌نگری‌ که‌ تحلیل‌ را متوجه‌ لایه‌ بیرونی‌ واقعیت‌های‌ اجتماعی‌ نموده‌ و مؤ‌لف‌ را از لایه‌های‌ زیرین‌ واقعیات، غافل‌ می‌سازد.
-3 یکسویه‌نگری‌ که‌ در مقام‌ طرح‌ و بررسی، توصیف‌ و ارزیابی‌ خود رانشان‌ داده‌ و در نهایت‌ نتایج‌ پژوهشی‌ را به‌ انحراف‌ می‌کشاند.
-4 حاکمیت‌ بینش‌ سیاسی‌ که‌ صاحبان‌ فکر و اندیشه‌ را وامی‌دارد در ورای‌ ملاحظات‌ علمی‌ به‌ تحلیل‌ پرداخته‌ و صرفاً‌ متوجه‌ علایق‌ حزبی‌ و گروهی‌ باشند. سیاسی‌ شدن‌ فضای‌ پژوهشی، آفت‌ بزرگی‌ است‌ که‌ منجر به‌ ضعف‌ مبانی‌ استدلالی‌ و پررنگ‌ شدن‌ منافع‌ و ملاحظات‌ جناحی‌ گردیده‌ است.
-5 ضعف‌ نگرش‌ استراتژیک‌ نیز مباحث‌ را به‌ حوزه‌های‌ صرفاً‌ نظری‌ یا نقد و بررسی‌ دیدگاههای‌ غربی‌ رهنمون‌ شده‌ است. این‌ آفت‌ کارایی‌ و صبغه‌ کاربردی‌ بودن‌ مباحث‌ را کاهش‌ داده‌ به‌ گونه‌ای‌ که‌ در نهایت‌ هیچ‌ استراتژی‌ مشخص‌ و قابل‌ اجرایی‌ برای‌ کشور از این‌ گفتگوها حاصل‌ نمی‌آید.
براساس‌ فهرست‌ فوق، گفتمان‌ علمی‌ «خشونت» در جامعه‌ ما اساساً‌ دچار ضعف‌ و سستی‌ می‌باشد و نیازمند تقویت‌ در آثار بعدی، که‌ امید می‌رود کم‌ کم‌ جبران‌ گردد. افزون‌ بر آن، تحلیلگران‌ داخلی‌ باید با اصلاح‌ روش‌های‌ پژوهشی‌ خود، زمینه‌ مساعد را برای‌ تحلیل‌ موضوعات‌ مهم‌ دیگری‌ که‌ فراسوی‌ جامعه‌ ما قرار دارد، آماده‌ سازند. تنها در این‌ صورت‌ است‌ که‌ می‌توانیم‌ توقع‌ تحلیل‌ دقیق‌ و ثمربخش‌ گفتمان‌ علمی‌ در جامعه‌ را داشته‌ باشیم‌ و در غیر آن، همچنان‌ حوزه‌ نظر و عمل‌ از یکدیگر متمایز بوده‌ و منطق‌ خاص‌ خود را خواهند داشت.

‌پی‌نوشتها :
-1 محمد غزالی، شک‌ و شناخت، آئینه‌وند، تهران، امیر کبیر، 1362، ص33.
-2 بهره‌برداریهای‌ جانبدارانه‌ از اصل‌ مدارا در گستره‌ بین‌المللی‌ مورد توجه‌ و تحلیل‌ بسیاری‌ از پژوهشگران‌ قرار گرفته‌ است‌ که‌ نقطه‌ محوری‌ آنها بیان‌ این‌ واقعیت‌ می‌باشد که: خشونت‌ در روابط‌ بین‌الملل‌ زاییده‌ کاربرد نامناسب‌ اصل‌ مدارا از سوی‌ پاره‌ای‌ از قدرتهای‌ مطرح‌ بوده‌ است.
Geoffrey Kemp, "U.S. support of Terrorism is Nscessary ", in: David L. Bender and Brouno leone (Edis) , 689 , pp. 331 - 6 Henry s. Commager , "Bouth Superpowers Encourage1Terrorism , Green haven press , .7 - 175Terrorism", in: Terrorism, op. cit, pp,
-3 به‌ نقل‌ از «ناصر فکونی، خشونت‌ سیاسی: نظریات‌ و مباحث، اشکال، راهکارها، تهران، قطره، 1378، ص1.
-4 سید حسین‌ نصر، «مبادی‌ مابعدالطبیعی‌ و تلقی‌ اسلامی‌ در مقوله‌ مدارا و عدم‌ مدارا، هومن‌ پناهنده‌ کیان، ش‌ 45، ص‌ 44.
-5 آمار دقیقی‌ در این‌ موضوع‌ به‌ دست‌ نیامده‌ اما با مراجعه‌ به‌ دو منبع‌ زیر می‌توان‌ به‌ رقم‌ 350 متن‌ پژوهشی‌ تقریباً‌ مستقل‌ درباب‌ خشونت، رسید:- محمد علی‌ زکریایی، گفتمان‌ تئوریزه‌ کردن‌ خشونت، تهران، جامعه‌ ایرانیان، 1379.
- فاضل‌ فیضی، «ماخذشناسی‌ خشونت»، فصلنامه‌ مطالعات‌ راهبردی، (پاییز و زمستان) 1378، شماره‌ 6/5، صص‌ -370 345.
9-110 - Edward Carins, Children and poltical Violence , Blackwekk , 6991, pp. 6
-7 تدرابرتگر، چرا انسانها شورش‌ می‌کنند، علی‌ مرشدی‌زاد، تهران، پژوهشکده‌ مطالعات‌ راهبردی، 1377، ص24.
-8 عبدالکریم‌ سروش، «دیانت، مدارا و مدنیت» (گفتگو)، کیان، ش‌ 44، ص‌ 20.
-9 در این‌ باره‌ نگاه‌ کنید به‌ مجموعه‌ گفتارهایی‌ که‌ در موضوع‌ خشونت‌ در اثر زیر گردآوری‌ شده‌اند: - گفتمان‌ تئوریه‌ کردن‌ خشونت، پیشین.
-10 بحث‌ از مفهوم‌ خشونت‌ و اعمال‌ نظر علمی‌ در تعریف، از جمله‌ ویژگی‌های‌ برجسته‌ آثار پژوهشی‌ غربی‌ در این‌ زمینه‌ است‌ که‌ نمونه‌ آن‌ را می‌توان‌ در اثر زیر ملاحظه‌ نمود:
اصغر افتخاری‌ (گردآورنده‌ و مترجم)، جامعه‌ و خشونت‌ (مجموعه‌ مقالاتی‌ در شناخت‌ ابعاد اجتماعی‌ و سیاسی‌ خشونت)، تهران، سفیر، 1379.
-11 محمد رضانیکفر، خشونت، حقوق‌ بشر، جامعه‌ مدنی، تهران، طرح‌ نو، 1378.
-12 به‌ نقل‌ از: کارل‌ پوپر، جامعه‌ باز و دشمنان‌ آن، عزت‌الله‌ فولادوند، تهران، خوارزمی، 1366، ج‌ 2، ص‌ 667.
-13 رک. دانیل‌ لینتل، تبیین‌ در علوم‌ اجتماعی: درآمدی‌ برفلسفه‌ علم‌الاجتماع، عبدالکریم‌ سروش، تهران، صراط، 1373.
-14 اکثر تعاریفی‌ که‌ در مقالات‌ مختلف‌ از خشونت‌ شده‌ نه‌ ناظر بر ماهیت‌ این‌ مفهوم‌ بل‌ صرفاً‌ با توجه‌ به‌ مصداقی‌ از آن‌ است‌ که‌ اساساً‌ صلاحیت‌ قرار گرفتن‌ در موضع‌ «تعریف» را ندارند. دراین‌باره‌ فک:
- تئوریزه‌ کردن‌ گفتمان‌ خشونت،، پیشین، بویژه‌ صفحات، 230، 231، 233، 250، 280، 300.
-15 به‌ نقل‌ از: جامعه‌ باز و دشمنان‌ آن، پیشین، ص‌ 667.
-16 درباب‌ پیچیدگی‌ و؟؟؟ تئوریک‌ خشونت‌ رک.
- چرا انسانها شورش‌ می‌کنند، پیشین. (در این‌ اثر فرضیات‌ متعددی‌ درباب‌ چرایی‌ خشونت‌ به‌ بحث‌ گذارده‌ شده‌ است)
- جامعه‌ و خشونت، پیشین. (در این‌ اثر تئوری‌ محرومیت‌ نسبی‌ با تفاسیر مختلف‌ و در خصوص‌ کشورهای‌ متعدد آمده‌ است).
-17 خشونت‌ سیاسی...، پیشین، فصول‌ 4 و 5
-18 رامین‌ جهانبگلو، اندیشه‌ عدم‌ خشونت، محمد رضا پارسایار، تهران، نی، 1378، ص‌ 64.
-19 به‌ عنوان‌ مثال‌ بحث‌های‌ متعددی‌ درباره‌ افزایش‌ و یا کاهش‌ رفتارهای‌ خشونت‌آمیز در ایران، قبل‌ و بعد از دوم‌ خرداد، صورت‌ پذیرفته، آن‌ هم‌ بدون‌ آنکه‌ مستند آماری‌ این‌ موضوعات‌ مشخص‌ باشد و خواننده‌ متوجه‌ شود که‌ اصل‌ مدعا تا چه‌ میزان‌ با واقعیت‌ تطابق‌ دارد که‌ در پی‌ تحلیل‌ و تفسیر آن‌ برآید. در این‌ باره‌ به‌ مقالات‌ مندرج‌ در نشریات‌ و جراید کشور در سال‌ 78 مراجعه‌ نمایید که‌ گزیده‌ نسبتاً‌ کاملی‌ از آنها اثر زیر آمده‌ است:
- گفتمان‌ تئوریزه‌ کردن‌ خشونت، پیشین.
-20 نک: تدرابرت‌ گر، خشونت‌ سیاسی...»، در جامعه‌ و خشونت، پیشین‌ .
-21 نمونه‌ای‌ از این‌ گونه‌ پژوهش‌ها را در مقاله‌ زیر آورده‌ام:
- اصغر افتخاری، «ظرفیت‌ طبیعی‌ امنیت: مورد مطالعاتی‌ قومیت‌ و خشونت‌ در ایران»، فصلنامه‌ مطالعات‌ راهبردی، شماره‌ 5 و 6، صص‌ -62 25. (در این‌ مقاله‌ با استناد به‌ آمارهای‌ موجود و شرایط‌ طبیعی‌ و معنوی‌ حاکم‌ بر قومیت‌ ایرانی، میزان‌ رفتارهای‌ خشونت‌آمیز آنها در آینده‌ مورد بررسی‌ و تحلیل‌ قرار گرفته‌ است.).
-22 نک: اندیشه‌ عدم‌ خشونت، پیشین، صص‌ -5 60.
-23 گلستان‌ سعدی، (تصحیح) حسین‌ استادولی، تهران، انتشارات‌ قدیانی، 1367، ص‌ 49.
-24 به‌ عنوان‌ مثال‌ نگاه‌ کنید به‌ تحلیل‌های‌ زیر که‌ میزان‌ انطباق‌ آنها با اصول‌ دینی، مخدوش‌ و غیرمعلوم‌ است:
- جمعی‌ از نویسندگان، نسبت‌ دین‌ و جامعه‌ مدنی، تهران، موسسه‌ نشر و تحقیقات‌ ذکر، 1378، مقالات: «سیدمحمدعلی‌ اباذری»، جامعه‌ مدنی‌ و نسبت‌ آن‌ با دین، صص‌ -138 97»، «اسدالله‌ بیات»، پیامبران‌ نخستین‌ طراحان‌ جامعه‌ مدنی، صص‌ -157 139».
-25 خشونت، حقوق‌ بشر، جامعه‌ مدنی، پیشین. البته‌ در همین‌ مقام‌ نیز رویکردهای‌ مختلفی‌ اظهار شده‌ که‌ حکایت‌ از وجود نوعی‌ قطعیت‌ در درون‌ گفتمان‌ موردنظر مولف‌ دارد. به‌ عنوان‌ مثال‌ نک:
- علی‌ پایا، نسبی‌گرایی‌ معرفتی‌ و خشونت‌ورزی‌ در صحنه‌ عمل‌ اجتماعی‌ «کیان، ش‌ 47، صص‌ -43 36.
-26 صبح‌ امروز (روزنامه)، پنجشنبه، 21/5/78.
-27 نشاط‌ (روزنامه)، دوشنبه، 25/5/78.
8 see: Donald, J Hanel, Terrorism: The Newest Face of War , Peraamon - Brassey's international2 .1975 Queen Square, 3sefense publishers, inc. , Faber Faber
9. Sudhir Kakar, the colors of violance: cultural idntities, religion and conflict , chccago and london , the2 .1996university of chocago press ,
.01981. Paul Wilkinson (Edi), British persoectove on terrorisn , london, George Allen and Unwin, 3
91 Yonah Alexander (Edi) , Middle East Terrorism Currrent threast and future prospects , England ,3 .1994Dartmoath,
-32 گفتمان‌ تئوریزه‌ کردن‌ خشونت، پیشین.
-33 نک: یوسف‌ اباذری، «مکاتب‌ جامعه‌شناسی‌ و خشونت»، کیان، ش‌ 45.
-34 کارل‌ پوپر، «ناکجا آباد و خشونت»، رحمان‌ افشاری، کیان، ش‌ 45، ص‌ 53.
-35 قرآن‌ کریم، سوره‌ مبارکه‌ بقره، آیه‌ شریفه‌ 194.
-36 نک: عبدالکریم‌ سروش، «دیانت، مدارا و مدنیت»، پیشین.
-37 «مبادی‌ مابعدالطبیعی‌ و تلقی‌ اسلامی‌ در مقوله‌ مدارا و عدم‌ مدارا»، پیشین، ص‌ 45.
-38 «رنه‌ ژیرارد»، «خشونت‌ و امر مقدس»، کیان، ش‌ 45، ص‌ 85.
-39 علیرضا دست‌افشان، «ریشه‌های‌ معرفتی‌ خشونت‌ و جنایت»، خرداد (روزنامه)، یکشنبه‌ مورخه‌ 27/4/78.
0. Paul Gilbert, Terrorism, Security and nationality , Routlrdge, 4991 , esp 'Reasons for Violence" , pp.4 .92 - 77
-41 دراین‌باره‌ نگاه‌ کنید به‌ تئوریهایی‌ که‌ از بروز طبیعی‌ خشونت‌ در قالب‌ شورش‌ یا انقلاب‌ سخن‌ می‌گویند:
- آلوین‌ استانفورد کوهن، تئوریهای‌ انقلاب، علیرضا طیب، تهران، قومس، 1369، صص‌ 86 - 65 و -215 183.
-42 متاسفانه‌ غلظت‌ ایراد چنین‌ اوضاعی‌ که‌ حکایت‌ از سیاسی‌ شدن‌ بیش‌ از حد مسئله‌ دارد، زیاد بوده‌ و در کمتر نوشته‌ای‌ است‌ که‌ نتوان‌ مصداقی‌ برای‌ آن‌ نیافت. نک:
- گفتمان‌ تئوریزه‌ کردن‌ خشونت، پیشین، صص‌ 211، 216، 220، 221، 320 و...
-43 نک: حمید کاویانی، در جستجوی‌ محفل‌ جنایتکاران: بازخوانی‌ پرونده‌ قتلهای‌ سیاسی، تهران، نگار روز، 1378.
-44 نک: اکبر گنجی، عالیجناب‌ سرخپوش، تهران، طرح‌ نو، 1379.
-45 نک: محمود ستایش، کشتار نویسندگان‌ در ایران‌ از صور اسرافیل‌ تا پوینده‌ و مختاری، تهران، البرز، 1378.
-46 نک: محمدعلی‌ ذکریایی، 18 تیر ماه‌ 1378 به‌ روایت‌ جناح‌های‌ سیاسی، تهران، کویر، 1378.
- گفتمان‌ تئوریزه‌ کردن‌ خشونت، پیشین.
-47 خشونت‌ سیاسی...، پیشین، فصول‌ 4 و 5.