logo
    از سایت: درگاه پاسخگویی به مسایل دینی (http://www.porsojoo.com)

آیا ذوالقرنین پیامبر بود؟

توسط: 11
تاریخ: 20/9/1385

مفسّران درباره این که «ذو القرنین» چه کسی بوده و بر کدام یک از مردان معروف تاریخ منطبق است، اختلاف دارند: در این باره مباحث زیر قابل طرح است: 1. از ظاهر عبارت یسئلونک عن ذی القرنین ، (کهف، آیه 83) بر میآید که داستان ذو القرنین، در میان مردم قبلاً مطرح بود؛ اما اختلافات یا ابهاماتی آن را فرا گرفته بود. به همین دلیل مردم، برای زدودناینها و نیز امتحان پیامبر(ص)، توضیحات لازم را از آن حضرت میخواستند. 2. آیا ذوالقرنین از جنس بشر بود یا غیر آن، این که آیا او از پیامبران محسوب میشد یا نه؟ مفسران نظرات مختلفی ابراز داشته‏اند، طبق بیان علامه طباطبایی (در تفسیر المیزان، ج 13، ص 398) در برخی از روایات وی از جنس بشرمعرفی شده و در بعضی دیگر که فرشته‏ای آسمانی دانسته شده است، (ر.ک: سیوطی، تفسیر در المنثور، ج 4، ص 265 و ابن کثیر، بدایه و نهایه، ج 2، ص 103). جاحظ مینویسد: «مادر وی از جنس بشر و پدرش از ملائکه بوده است»، (الحیوان). به هر حال عموم مفسران بر این عقیده‏اند که او از جنس بشر است. در بسیاری از روایات آمده که او پیامبر نبود، بلکه بنده صالحی بود، (ر.ک: تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 294 و 295)؛ گرچه در بعضی دیگر آمده که محدث بوده است؛ یعنی، ملائکه با او گفت و گو میکرده‏اند، (ر.ک:سیوطی، تفسیر در المنثور، ج 4، ص 264). برخی از مفسران نیز از تعبیر «قلنا» (ما گفتیم) نبوت او را استفاده کرده‏اند (فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 21، ص 167؛ آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج 16، ص 34). امّا چنان که علامه طباطبایی به آن اشاره کرده، احتمال بیان شده درست نیست؛ زیرا این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این جمله، الهام قلبی باشد که در مورد غیر پیغمبران نیز وجود داشته، و یا مکالمه خدا با ذوالقرنین به وسیله پیغمبری صورت گرفته است؛ زیرا قول خداو نه اعمّ از وحی مختص به نبوت است، (المیزان، ج 13، ص 388). 3. قرآن کریم متعرض اسم او و تاریخ زندگی و ولادت و نسب و سایر مشخصاتش نشده، و تنها در خصوص وی به ذکر سفرهای سه گانه او اکتفا کرده است؛ امّا از آنچه آورده، چند خصوصیت استفاده میشود: یکم: جمله « یسئلونک... دلالت دارد بر این که پیش از نزول این آیه، چنین اسمی بر سر زبان‏ها بوده است و از دو جمله قلنا یا ذا القرنین ، (کهف، آیه 86) و قالوا یاذا القرنین ، (کهف، آیه 94) معلوم میشود که اسم او همین ذو القرنین بوده که با آن وی را خطاب کرده‏اند، (المیزان، ج 13، ص 407). دوّم: از میان آیات هذا رحمة من ربی ، (کهف، آیه 98) و امّا من ظلم فسوف نعذبه... ، (کهف، آیه 87)، و قلنا یاذالقرنین امّا ان تعذب... ، (کهف، آیه 86) جملات اول و دوم میرساند که، وی مردی مؤمن به خدا و روز جزا و متدین به حق بوده است؛ چنان که جمله سوم ـ که خداوند اختیار تام به او میدهد ـ میفهماند که او به وحیو یا الهام و یا به وسیله پیامبری تأیید و کمک میشده است، (علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج 5، ص 314). سوّم: از سلطنتی که او داشته و بسط عدالت و اقامه حقی که روی زمین نموده بود، میتوان فهمید که خداوند خیر دنیا و آخرت را برای او جمع کرده و نیروی جسمانی و روحانی ویژه‏ای در اختیار وی نهاده بود. چهارم: ذوالقرنین در سفر اوّلش به جماعتی ستمکار در مغرب برخورد کرده، آنها را مجازات میکند و در سفر دوّم خود به مشرق، به جمعیتی برخورد نموده که در مرحله‏ای بسیار پایین از زندگی انسانی بودند. در سفر سومش نیز برای تأمین امنیت نسبت به مردمی ستمدیده،اقدام با ساختن سدّ فولادی میکند، (عتیق نیشابوری، قصص قرآن مجید، ص 220). 4. مورخان و مفسّران درباره این که ذوالقرنین از نظر تاریخی که بود، نظرات ذیل را ابراز داشته‏اند: یکم: برخی معتقدند او کسی جز اسکندر مقدونی شاگرد ارسطو نیست. این قول به اشخاصی مانند ابن اثیر، فخر رازی، بو علی سینا و دیگران نسبت داده شده است گفتنی است که در همین زمینه روایاتی هم وجود دارد، (ر.ک: ابن اثیر، کامل فیالتاریخ، ج 1، ص 287؛ تفسیر فخر رازی، ج 21، ص 163؛ تفسیر مراغی، ج 16، ص 12؛ تفسیر در المنثور، ج 4، ص 265). امّا این نظریه نمیتواند درست باشد؛ زیرا همه اوصافی که قرآن بیان میکند، برای اسکندر قابل انطباق نیست؛ زیرا اسکندر نه مردی خداپرست بود، و نه از نظر تاریخی ساختن چنین سدّی برای وی نسبت داده شده است. دوّم: جمعی از مورخان معتقدند: ذوالقرنین یکی از پادشاهان یمن بوده که به نام «تبابعه» خوانده میشدند. از جمله اصمعی در «تاریخ عرب قبل از اسلام» و ابن هشام در «سیره» و ابوریحان بیرونی در «الآثار الباقیه» از این دیدگاه دفاع کرده‏اند. از میان محققان معاصر، علامهسید هبة الدین شهرستانی هم این قول را تأیید کرده است. ایرادات نظریه قبلی بر این رأی هم وارد است؛ اولاً در یمن چندین پادشاه به ذوالقرنین معروف بوده‏اند. ثانیا معلوم نیست که آنان مؤمن باشند یا نه. ثالثا سدّ «مأرب» ساخته شده در یمن هم از مواد فولاد و مسّ مذاب نیست،(ر.ک: تفسیر المیزان، ج 13، ص 414). سوّم: نظر دانشمند بزرگ اسلامی «ابو الکلام آزاد» هندی با اقتباس از «سر احمد خان هندی» در کتاب «ذوالقرنین یا کورش کبیر» جدیدترین نظر را مطرح کرده و او را کورش کبیر دانسته است. بعد از طرح این مسأله، بیشتر علمای اسلامی ـ از جمله علامه طباطبایی ـ اینطرح را قابل انطباق با مفاد قرآنی دانسته از آن حمایت کرده‏اند، (تفسیر المیزان، ج 13، ص 426)؛ زیرا اولاً وی فردی موحد بود. ثانیا این فرد در نزد یهود ـ که مطرح کنندگان این سؤال از پیامبر(ص) بودند ـ بود. ثالثا به نظر باستان شناسان،مجسمه کشف شده در مشهد مرغاب ایران، جای هیچ تردیدی نمیگذارد که او «ذو القرنین» بوده است.{J


آدرس:
http://www.porsojoo.com/fa/node/32646