اطلاعاتی در مورد سلسله های رفاعیه - نقشبندیه -شطاریه و ذهبیه که خود را منسوب به ائمه می دانند ذکر نمایید. رفاعییه: که به وسیله کمیل بن زیاد نخعی صاحب سر علی (ع) به آن حضرت اتصال دارند. نقشبندیه: که به وسیله ابراهیم اوهم به حضرت سجاد (ع) اتصال دارد. شطاریه:که به وسیله بسطامی به حضرت صادق (ع) اتصال دارد. ذهبیه: که به وسیله جناب شیخ معروف کرخی به حضرت رضا (ع) اتصال دارد.

ارسال توسط 11 در 20/9/1385.

یک - برای روشن شدن موضوع , لازم است مقدمه ای بعنوان تاریخچه تصوف ذکر شود و آن اینکه : در زمان پیامبر اکرم (ص ) پیروان آن حضرت را به اسلام و ایمان نسبت می دادند و مسلم و مؤمن می نامیدند و آنانکه محضر پیامبر را درک کرده بودند صحابه نامیده می شدند و نسل بعد را که با صحابه پیامبر محشور بودند تابعین خوانده اند. بعد اسم زاهد و عابد بمیان آمد و سپس اسم عباد و زهاد به عده ای اطلاق گشت که از دنیا کناره جسته و خود را وقف عبادت و ریاضت نموده بودند, و با این عمل طریقه و روش خاصی در عالم اسلام بوجود آوردند. تا اینکه در حدود اوائل قرن دوم هجری کم کم اسم صوفی و طریقه تصوف پیدا شد. از معروفترین چهره های تصوف در این دوره می توان به ابوهاشم کوفی , و ابراهیم ادهم , ذوالنون مصری ... اشاره کرد. و این طریقه (تصوف ) در ابتدای امر میان مسلمین ساده و از حدود ریاضت و عزلت و مجاهده نفسانی و اخلاقی خارج نبود. ولی از قرن سوم به بعد دامنه تصوف وسعت یافت و مایه های ذوقی در آن پیدا شد; و اساس آن را محمد بن عبدالله بن مستره ابن نجیح معروف به ابن مستره متوفای سال 319 هجری نهاده است . وی در سال 300 هجری تعلیمات خود آغاز کرد و مردی تارک دنیا و ناسک بوده و در صومعه ای واقع در شهر قرطبه در اسپانیا می زیسته است . تعلیمات وی بعدها به توسط محی الدین معروف به ابن عربی متوفای سال 560 هجری تکمیل و تدوین گردید, (تاریخ تصوف , عمید زنجانی , عباسعلی ). و بر اثر انشعاباتی که در قرون بعد در تصوف پیدا شد و رشته ها و فرقه های متعددی بوجود آمد. هر دسته و فرقه در صدد حفظ موقعیت خود در برابر فرقه های دیگر و گروه متشرعین برآمده و هر کدام سلسله مشایخ خود را به نحوی به اصحاب پیامبر(ص ) و یا به یکی از ائمه اهلبیت (ع ) رسانیدند چنان که سلسله رفاعیه و کمیلیه خرقه و سلسله خود را به کمیل بن زیاد نخعی , و فرقه نقشبندیه به توسط ابراهیم ادهم به امام زین العابدین (ع ) و سلسله شطاریه به توسط بایزید بسطامی به امام جعفر صادق (ع ) و سلسله ذهبیه و بعضی از فرقه های دیگر به توسط معروف کرخی به امام علی بن موسی الرضا نسبت داده اند. و همچنین فرقه هائی که در مذهب مشایخ اولیه خود باقی مانده و پایبند به تسنن بوده اند سلسله ی مشایخ خود را به توسط, حسن بصری به امام علی (ع ) یا به ابوبکر خلیفه اول رسانیده اند, (همان ). اما واقع امر عدم همبستگی میان تشیع و تصوف است . چونکه تصوف از تشیع کاملا" بیگانه است ; (لازم بذکر است که عرفای شیعی و علمای ربانی در ظاهر امر, شباهتی به تصوف دارند ولی در واقع امر چنین نیست ) زیرا اصول و قواعد تصوف با تشیع منافات دارد و هیچ گونه میان آن دو همبستگی وجود ندارد. مطالعات و تحقیقات در احوال و تراجم و مشایخ صوفیه می نمایاند که اقطاب و مشایخ اولیه و سرسلسله آنها از میان اهل سنت برخاسته اند. و تا قبل از روی کار آمدن دولت صفویه یک مرشدی نمی توان پیدا کرد که شیعه و پیرو اهل بیت باشد, (عرفان و تصوف , ص 316, الهامی , داود). وانگهی صوفیه قائل به شریعت و طریقت و حقیقت در طول هم است به گونه ای که اگر فردی به حقیقت رسید دیگر نیاز به شریعت را در خود احساس نمی کند. در صورتی که بنای اهلبیت (ع ) بر این بوده است که تأکید می کردند بر ظاهر شریعت محمدی (ص ). و خود ظاهر اگر درست باشد به دوستی باطن کمک خواهد کرد - الظاهر عنوان الباطن - و اضافه بر اینها ائمه (ع ) از این تیپ افراد ناراضی بودند و عدم رضایت خودشان را در قالب حدیثی بیان فرموده اند. مثلا" امام صادق (ع ) جوابی را که به سفیان ثوری داده است . نارضایتی امام (ع ) مشهود است . یا حدیثی که از امام حسن عسکری (ع ) نقل شده که از امام صادق (ع ) پرسیدند ابو هاشم کوفی چگونه آدمی است فرمود: وی شخص فاسدالعقیده ای بوده و او همان کسی است که مذهبی را بدعت گذارد که آن را تصوف می نامند و وی این مذهب را پناهگاهی برای عقیده زشت و ناپسند خود قرار داد, (سفینه البحار, ج 2, ص 57, نقل از کتاب تاریخ تصوف , عمید زنجانی , ص 185).
آشنائی از احوال صوفیه و تاریخچه آنها و پیدایش و علل آن در این مقال مختصر نمی گنجد, جهت اطلاع بیشتر در این زمینه ر.ک :
1. تاریخ تصوف , عباسعلی عمید زنجانی
2. عارف و صوفی چه می گوید, جواد تهرانی
3. تصوف و تشیع , هاشم معروف الحسنی , ترجمه : محمد صادق عارف
4. عرفان و تصوف , داود الهامی
5. فلسفه عرفان , دکتر سید یحیی یثربی
6. آشنائی با علوم اسلامی قسمت فلسفه و عرفان , شهید مطهری
7. دین عرفانی و عرفان دینی , علی شیروانی

دو - اما خود درویش و صوفی به چه معنا است و ویژگی های بارز آنها چیست باید گفت : درویش در لغت به معنای , خواهنده از درها, گدا وسائل است . آنهم گدائی که با آوازی خوش گاه پرسه زدن شعر خواند و تبر زین بر دوش و پوست حیوانی چون گوسفند و شیر و امثال آن بر پشت دارند و موی سر دراز و آویخته و موی ریش و سبلت ناپیراسته و ژولیده دارند. و در اصطلاح : به اخوان طریقت و سالکان طریق و تمام اعضای سلاسل صوفیه نیز عموما" بنام درویش خوانده می شوند. و درویش در اول بنام مشاهیر صوفیه نیز استعمال شده است ; و استعمال ((درویش )) در حق صوفیه مخصوصا" از جهت اهمیتی است که این فرقه برای فقر قائل بوده اند, (لغت نامه دهخدا, علی اکبر, ج 7, ص 10696, انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ). درویش و صوفیگری هم یک تعریف دارد و هم هزاران تعریف . یک تعریف دارد اگر بپذیریم خلاصه تصوف و درویش این است که : ((آدمی زاده تا آنجا که می تواند از همه خصلتهای نیک را دارا شود و همه خوبی های بد و نکوهیده را از خود دور سازد, همه تصوف و درویشی به معنای حقیقی آن است . اما صوفیگری و درویش هزاران تعریف دارد. زیرا به عدد هر یک از صوفیان تعریف صوفیان تعریف صوفیانه برای تصوف می توان یافت . چونکه تصوف شیوه یا طریقه واحد معین و مشخص نیست .
خلاصه اینکه درویش و تصوف پیش اهلش روش عملی است که با اکسیر عشق وجود انسان را از پستی و رذالت به قله بلندی و فضیلت می کشاند و ماهیت او را دگرگون می سازد.
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کن حافظ آنکه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
لذا ارائه یک تعریف جامع فراگیر برای صوفی امری دشوار است . چرا تصوف همواره در تطور و تحول بوده و در هر عصر و زمانی جلوه ی ویژه داشته است . عبدالرزاق کاشانی در تعریف تصوف می گوید: ((التصوف هو التخلق بالاخلاق الاهلیه ; تصوف عبارت است از اکتساب اخلاق الهی )), (اصطلاحات الصوفیه , ص 156, نقل از کتاب : دین عرفانی و عرفان دینی , علی شیروانی ). ابن عربی معتقد است , تصوف وقوف به آداب شریعت است ظاهرا" و باطنا" و آن عبارت از اخلاق الهیه است , (همان ).
ویژگی های بارز مسلک تصوف 1. اعتقاد داشتن به شریعت و طریقت و حقیقت است . 2. عشق مجازی در میان دراویش مهم است 3. شطحیات , تمام فرقه های صوفیان شطح دارند 4. سماع و ترنم اشعار با همراهی موسیقی و...)).
سخن آخر اینکه مسلک تصوف در اسلام , با دیانت مسیحی و اعمال رهبانان و افکار هندی و ایرانی و بودائی , مخلوط شده است . و آنچه به تصوف شکل فلسفی داده , آمیزه های فلسفه یونان مخصوصا" فلسفه نوافلاطونیان بوده است . بنابراین بهترین بستر برای رشد و تهذیب و سلوک و مجاهده نفسانی تعالیم اسلام است که در متون دینی - قرآن , سنت نبوی , و احادیث اهل بیت (ع ) - آمده است و قرآن و عترت برای هر سالک الی الله دستگیره محکم و چراغ پرفروغ است . و از انوار عرفان التقاطی متصوفه بی نیاز می سازد. و نکته ای که نباید از آن غفلت نمود این است که دراویشی که فعلا" مطرح می باشند و جلسات و حلقات ذکر و ورد دارند غیر از به دام انداختن انسان های خام و بی مایه چیزی بلد نیستند در حقیقت شیاطینی هستند که با انواع حیل راهزنی می کنند, و در حقیقت چیزی جدا از تصوف بوده و بنوعی کلاه بردار و کاسب می باشند.
مشکلی که در عموم فرقه‏های صوفیه به خصوص در دوران حاضر پیش آمده دوری رؤسای آنها از شیوه‏ی علما و اتکا بر تأویلات و اصرار بر جدایی از شیوه عالمان فقه میباشد وگرنه بسیاری از عارفان و صوفیان برجسته در گذشته از عالمان نامدار در علوم مختلف اسلامی بوده‏اند و خود آنان از شیوه‏های علمی در فقه و سایر رشته‏های معارف اسلامی بهره میبردند ولی صوفیه در زمان ما بیشتر بر تأویل دین و متون دینی و دوری از شریعت استوار گذشته است.
البته این منحصر به دوران ما نیست و شخصیت‏های برجسته‏ای همچون صدرالمتألهین شیرازی که نسبت به عرفان و عرفا نظر مثبت داشته در رد بعضی از صوفیه و عقاید باطل آنان کتاب نوشته است.
بررسی فرقه ذهبیه نیاز به مجال واسعی دارد. ما بخشی از کتاب «مبانی عرفان و احوال عارفان، دکتر علی اصغر حلبی از انتشارات اساطیر، صص 887 تا 888 را به عینه نقل میکنیم:
«ذهبیه» نام فارسی کبراویه است از پیروان نجم‏الدین کبری (نجم الدین کبری از همین کتاب حاضر) و این نام، تقریبا عنوان عمومی همه‏ی فرقه‏ها و سلسله‏هایی است که نزد صوفیه به معروفیه منسوب شده‏اند و مخصوصا عنوان سلسله‏یی از صوفیان ایران که در اصل از کبرویه بوده‏اند و آن‏ها را «ذهبیه اغتشاشیه» نیز میخوانند. استعمال ذهبیه به صورت مطلق در باب این سلسله‏ی خاص ظاهرا جدید است و سابقه‏ی زیاد ندارد.
ذهبیه‏ی اغتشاشیه منسوب به میرشهاب الدین عبدالله بُرزِش آبادی مشهدی است که مرید خواجه اسحاق خُتلانی بود و از بیعت با خلیفه‏ی او سید محمد نوربخش (سید محمد نوربخش از همین کتاب حاضر) امتناع کرد و لذا سلسله‏ی جداگانه‏ای را تشکیل داد.
گویند چون وی از بیعت با سید نوربخش خودداری کرد خواجه اسحاق گفت «ذهب عبدالله» [عبدالله از بر ما رفت و دست بیعت نداد] و بدین جهت یاران او را بدین نام میخواندند. اما این وجه تسمیه با موازین اشتقاق درست نمیآید و ظاهرا از همان اول بروز اختلاف، پیروان شهاب‏الدین عبدالله خود را «ذهبیه خالص» خوانده‏اند و خود را از سایر شعبه‏های ذهبیه جدا و ممتاز شمرده‏اند وشاید علت بدنامی این فرقه، تبلیغات نوربخشیه بوده باشد که از لحاظ تشکیلات و تبلیغات - به ویژه در اوایل کار - نیرومندتر بوده‏اند.
ذهبیه مذهب شیعه دارند و در فارس، خراسان و آذربایجان و بلاد دیگر، فقرای این سلسله وجود دارند. از اقطاب و بزرگان این سلسله، به موجب روایات خود آنها یکی شیخ محمد مؤمن است که در گنبد سبز مشهد مدفون است، دیگری شیخ محمد کارندهی که هم در مشهد مدفون است و مقبره او به نام «پیر پالاندوز» مرسوم گردیده است. در فارس، که این سلسله شهرت و اهمیت بیشتری یافته‏اند، مروج طریقه‏ی آنها شیخ نجیب‏الدین رضا تبریزی شد و از مشاهیر جانشینان وی سید قطب‏الدین شیرازی و آقا میرزا باب بوده‏اند.
در سال‏های اخیر میان رؤسای این سلسله بر سر قطبیت اختلاف پدید آمده است، و پرویزخان سلماسی میرزا احمد نایب‏الایاله، حاجی حب حیدر و دیگران در این باب داعیه داشته‏اند. از ادبیات این سلسله، میتوان نورالهدایه‏ی نجیب‏الدین رضای تبریزی، سبع‏المثانی، کوثرنامه، آیات الولایه، شرح مصباح الشریعه و مجموعه‏ی موسوم به تذکرة‏الاولیاء را نام برد (نایب‏الصدر، طرائق الحقایق، ج 2، ص 381، دکتر محجوب).