آیا از منظر فقیهان غیر قشری و آگاه به مبانی عرفان و تصوف امکان دارد که برخی از سلاسل صوفیه و عرفا از مشروعیت برخوردار باشند مانند: سلسله چشتیه؟
عرفان از "عَرَفَ" است و به معنی شناخت و شناختن میباشد. در اصطلاح حکما و عرفا، عبارت است از شناخت و معرفت قلبی (خدا) که از راه کشف و شهود، نه بحث و استدلال حاصل میشود،(1) مثلاً شناخت قلبی و شهودی خدا آرزوی همگان است و کسی منکر این گونه شناخت نمیباشد. آن چه که فقها رد می کنند، عبارت است از: سلسله درست کردن و آداب و رسوم اختراع نمودن. افرادی مانند مرحوم قاضی طباطبایی و مرحوم شیخ حسن علی اصفهانی معروف به نخودکی، عارف بالله بوده اند، نه پیرو یک سلسله خاص از صوفیّه. برای این که فرق عرفای حقیقی با سلسله های بدعت گذار صوفیه روشن شود، مطالبی از شهید مطهری و مرحوم علامه طباطبایی نقل میکنیم:
اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگی و نظری یاد شوند، با عنوان "عرفا" و هرگاه با عنوان اجتماعی شان یاد شوند، غالباً با عنوان "متصوفه" یاد میشوند. عرفا و متصوفه هر چند یک انشعاب مذهبی در اسلام تلقی نمی شوند و خود نیز مدّعی چنین انشعابی نیستند و در همة فِرَق و مذاهب اسلامی حضور دارند، در عین حال یک گروه وابسته و به هم پیوستة اجتماعی هستند. یک سلسله افکار و اندیشه ها و حتی آداب مخصوصی در معاشرت ها و لباس پوشیدن ها، و احیاناً آرایش سر و صورت و سکونت در خانقاه و غیره به عنوان یک فرقه مخصوص مذهبی و اجتماعی رنگ مخصوصی داده و میدهند.(2)
البته همواره خصوصاً در میان شیعه، عرفایی بوده و هستند که هیچ امتیاز ظاهری با دیگران ندارند و در عین حال عمیقاً اهل سیر و سلوک عرفانی میباشند و در حقیقت عرفای حقیقی این طبقه اند، نه گروه هایی که صدها آداب از خود اختراع کرده و بدعت ها ایجاد کرده اند.(3)
گاهی بعضی از سلسله ها مانند "چشتیه" قبول اسلام را شرط لازم و اصلی برای ورود در سلسله خویش نشمرده اند.(4) فرقه درست کردن و بدعت گذاری ها باعث شده که در روایات از صوفیه مذمت شده و فقها آنها را در ضلالت و گمراهی دانسته و فرموده اند:این ها هر فرقه و شعبه ای که باشند، در صورتی که با برنامه های شناخته شدة اسلام و مسلمانان مطابق نباشد، یعنی به عنوان این فرقه سازی ها و وابستگی ها به پیر و مرشد و حرف های شرک آمیز باشد، همه باطل است. (5)
مرحوم علامه طباطبایی میفرماید: اکثر مشایخ عرفان که نامشان در تذکره ها ضبط شده است، به حسب ظاهر، مذهب تسنن داشته اند، و طریقت به شکلی که امروز مشاهده میکنیم (مشتمل بر یک رشته آداب و رسومی که در تعالیم کتاب و سنت خبری از آنها نیست) یادگار آنان می باشد، اگر چه برخی از آداب و رسوم شان به شیعه سرایت نموده است. چنان که گفته اند جماعت (اهل سنت) بر این بودند که در اسلام برنامه برای سیر و سلوک بیان نشده، بلکه طریق معرفت نفس، طریقی است که مسلمانان به آن پی برده اند و مقبول حق می باشد، مانند طریق رهبانیت که بی این که در دعوت مسیح(ع) وارد باشد،نصارا از پیش خود در آوردند و مقبول قرار گرفت. (در صورتی که اسلام رهبانیت را مردود شمرده است).(6)
از این رو هر یک از مشایخ طریقت آن چه را از آداب و رسوم صلاح دیده اند، در برنامه سیر و سلوک گذاشته و به مریدان خود دستور داده اند. تدریجاً برنامة وسیع و مستقلی مانند مراسم سرسپردگی، و تلقین ذکر، و خرقه، و استعمال موسیقی،و غنا، و وجد در موقع ذکر شده است. در بعضی سلسله ها کار به جایی کشیده که شریعت در سویی قرار گرفته و طریقت در سوی دیگر، و طرفداران این روش عملاً به باطنیه ملحق شده اند. با ملاحظه موازین نظری شیعه و آن چه از مدارک اصلی اسلام (کتاب و سنت) می توان استفاده نمود، خلاف این است، و هرگز ممکن نیست بیانات دینی به شیوه تصوف راهنمایی بکند، یا در روشن کردن برخی از برنامه های آن اهمال ورزد یا در مورد کسی (هرکه باشد) از واجبات و محرّمات صرف نظر کند. (اهل جماعت به علت عدم پیروی از عترت، از فهم کتاب هم عاجز ماندند و خیال کردند که در کتاب و سنت در مورد معرفت نفس و شناخت خدا از این راه، مطلبی نیست، در حالی که چنین نیست).(7)
خدای متعال در قرآن میفرماید: "ای کسانی که ایمان آورده اید، نفس خود را دریابید. وقتی که شما راه را یافتید، دیگران که گمراه می شوند، به شما زیانی نخواهند رسانید"،(8) خواهد فهمید که یگانه راهی که هدایتی واقعی و کامل را در بر دارد،راه نفس است و راهنمای حقیقی وی که خدا است، او را موظف می دارد که خود را بشناسد و همة راه ها را پشت سر انداخته، راه نفس را در پیش گیرد و به خدای خود از دریچة نفس خود نگاه کند که مطلوب واقعی را خواهد یافت. از این رو علی(ع) میفرماید: "هر که خود را شناخت، خدا را شناخت".(9)
اما برنامه سیر و سلوک این راه، آیات قرآنی بسیاری است که به یاد خدا امری می کند، مانند: "مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم".(10)و اعمال صالحه ای است که کتاب و سنت تفصیل داده اند. (11)
بنابراین با چنگ زدن به عروه الوثقی قرآن و با تمسک به ثقلین (قرآن و عترت) می توان به عرفان واقعی رسید، نه با پیروی از سلسله های بی پایه و بدعت گذار. معیار پذیرش و ردّ یک اعتقاد، تنها قرآن و سنت، احکام و شریعت اسلام است. هر کس در این راستا باشد، به عقیدة فقهایی که خود نیز عارف بوده اند، مورد قبول وگرنه مردود است.
1 - دائره المعارف فارسی، مصاحب، ماده عرفانو
2 - مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، کلام - عرفان، ص 71.
3 - مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، کلام - عرفان، ص 71.
4 - دائره المعارف فارسی مصاحب، ماده چشتیه.
5 - لطف الله صافی گلپایگانی، معارف دین، ص 372.
6 - حدید (57) آیه 27.
7 - علامه طباطبایی، شیعه در اسلام، ص 111.
8 - مائده (5) آیه 105.
9 - غررالحکم ، ج5، ص 195.
10 - بقره (2) آیه 152.
11 - علامه طباطبایی، شیعه در اسلام، ص 111 - 114.

