در جای دیگر علامه سید حیدر مدعی است که مقامش از مقام حضرت سلمان بالاتر است آیا کسی که به مقام والای معنوی می رسد یکی از خصوصیاتش فروتنی نیست و گفتن این مطلب چه فایده ای داشته که سید حیدر آن را ابراز کرد.
اهل کمال و بزرگان دارای حالات مختلفی هستند و باید کلام و سخن بزرگان را تا آن جا که امکان دارد بر صحت و درستی حمل نمود برای آن توجیه درستی پیدا کرد چون اشکال کردن و خرده گیری کار آسانی است ولی به علت و حکمت بعضی سخنان و اعمال پی بردن کار دشواری است. اهل کمال چون دارای حالات مختلفی هستند؛ گاه در حال قبض و گاه در حال بسط و گاه در حال غیبت وگاه در حال حضورند، گاه در حال سکر و گاه در حال صحو می باشند. شیخ اجل، سعدی شیرازی در این باره می گوید:
یکی پرسید از آن گمگشته فرزند ز مهرش بوی پیراهن شنیدی
که ای روشن روان پیر خردمند چرا در چاه کنعانش ندیدی
بگفتا حال ما برق جهان است گهی بر طارم اعلی نشینم
دمی پیدا و دیگر دم نهان است گهی تا پشت پای خود نبینم
اگر درویش در حالی بماندی سرودت از دو عالم برفشاندی
گاه حالت بی خبری به سالک دست می دهد و در آن حال از خود و اطراف خود بی خبر می گردد. ممکن است در این حال، یعنی حال حضور در نزد پروردگار و غیبت از خود و اطراف خود حوادث مهمی در اطرافش رخ دهد و او آگاه نگردد. اهل کمال در حال استغراق کامل، تنها ذات پاک ربوبی و اسماء و صفات او را که عین ذات او و فانی در آن است می بینند و در آن حال اگر از خود مدحی کنند و خود را با عناوین بلندی معرفی کنند آن «من» که در این حال می گویند این «من» در حالت عادی نمی باشد و مرادشان این بدن عنصری و جسمانی و وجود محدود خود نیست، بلکه تنها خدا و ذات پاک او را می بینند و آن «من» در واقع همان مقام نورانیت و ولایت کلیه الهیه است چون در آن حال از عارف و وجودش و سخنش هیچ اثری نیست و در واقع از زبان خداوند سخن می گوید و با گوش او می شنود و با چشم او می بیند، بنابراین مرادشان این وجود محدود ناقص نیست تا سخنشان حمل بر خودستایی شود و با فروتنی آنها منافاتی داشته باشد.
این مطلب در مورد ائمه معصومین(ع) نیز مطرح است که آنان با آن همه اظهار عجز و ناتوانی و جهل و کوچکی و حقارت و ناله و لابه ای که در این مورد دارند گاه سخنان عجیبی دارند که گویا سخن آنها با این همه اظهار عجز و ضعف و کوچکی و خردی نمی باشد. مثلا امیر مؤمنان(ع) در سخنی می فرماید: «اصبحت و انا الصدیق الاکبر والفاروق الاعظم و انا وصی خیر البشر و انا الاول وانا الاخر و انا الباطن و انا الظاهر و انا عین الله و انا جنب الله و انا امین الله علی المرسلین، بنا عبدالله و نحن خزان الله فی ارضه و سمائه و انا احیی و انا امیت و انا حی لا اموت؛ صبح کردم در حالی که منم صدیق بزرگ و فاروق (جدا کننده حق از باطل) اعظم و منم اول و آخر ونهان و آشکار، منم آگاه به هر چیز و منم چشم خداوند و منم کنار خداوند و منم امین خداوند بر رسولان به ما خداوند پرستش می شود و ماییم گنجینه داران خداوند در زمین و آسمانش و منم که زنده می گردانم و می میرانم و منم زنده ای که مرگ راهی به او ندارد» (بحارالانوار، ج 39، ص 347، روایت 20).
در واقع این سخنان در وقتی گفته می شود که عارف همه چیزش را به خدا داده و برای خود چیزی نمی بیند و هر چه می بیند از خدا می بیند و در واقع با این بیانات یاد نعمت های خدا می کند «فاما بنعمه ربک فحدث» (ضحی، آیه 11).
و اگر مرحوم سید حیدر مقامش را از حضرت سلمان(ع) بالاتر می داند، شاید مربوط به مشاهدات او در چنین حالی، استغراق است که مقام نورانیت الهی را مشاهده می کند و در واقع از خود به لحاظ آن مقام نورانیت که وجودش و قوامش و هستی اش به او است مدح می کند که در واقع مدح و ستایش خداوند و ذات پاک اوست و خداوند را تنها سزاوار ستایش و مدح و ثنا می بیند.

