آیا علمای سنی نیزبه مرحله ی کشف الشهود می رسند؟ آیا علمای اهل تسنن نیز به مرحله کشف شهود رسیده اند.اگر عالمی هست نام ببرید.

ارسال توسط 11 در 20/9/1385.

جواب سوال اول
رسیدن به مرحله کشف و شهود برای عموم انسان‏ها امر ممکنی است و اصولاً همه را به این مرحله ودرجه که کمال واقعی و سعادت حقیقی انسان در آن است دعوت نکرده‏اند و بالاتر این که انسان برای همین هدف عالی آفریده شده است.
خداوند در سوره ذاریات آیه 56 میفرماید: «و ما خلقت الجن و الانس و الا لیعبدون» ، «جن و انس را برای عبادت آفریدم» و بالاترین مرحله عبادت و عبودیت همان رسیدن به مقام قریب الاهی و کنار زدن حجاب‏های موجود بین خداوند و بنده و شهود ذات پاک و اسماء و صفات و کمالاتت الاهی است و هر چه این عبودیت و بدنگی خالصانه‏تر و پسندیده‏تر باشد، قریب و تکامل بیشتری به دنبال دارد. در برخی روایات، «لیعبدون» به «لیعرفون» تفسیر شده است یعنی هدف و منظور از آفرینش معرفت پیدا کردن و شناخت نسبت به خداوند است چون تا شناخت واقعی و راستین برای فردی حاصل نگردد و خداوند را چنان که شایسته و در خور اوست نشناسد و از طریق آیات نورانی قرآن و بیانات معصومین - علیهم السلام - که مفسران و شارحان کلام الاهی میباشند، با توحید و ذات و صفات و اسماء پروردگار آشنا نگردد و نمیتوان رسم عبودیت را درست به جا آورد به قرب الاهی برسد. حتی در مورد کسانی که با هیچ دینی آشنا نیستند ولی بر طبق فطرت سلیم و پاک خود راه حق را از ناحق و اعمال نیک را از کردار زشت جدا ساخته و نیت و عمل شایسته‏ای دارند، امکان رسیدن به درجات والای معرفت و قرب وجود دارد چون در نهاد هر انسان و فطرت هر فردی عشق به کمال و قرب و محبت خداوند به ودیعت گذاشته شده و خود فطرت چراغ روشنی است که راه قرب و بندگی را به انسان مینماید و چنانچه این چراغ پر فروغ با ظلمت و حجاب گناهان، پنهان و یا کم نور نگردد در پرتو آن میتوان راه نجات و قرب به خداوند را پیدا کرد و این مهم دست یافت. فرستادن پیامبر و کتاب‏های آسمانی همگی به خاطر کنار زدن حجاب‏هایی است که چهره زیبای فطرت را پوشانده و مانع درخشش و نورافشانی آن گردیده است.
امیر مؤمنان علی(ع) در اولین خطبه نهج‏البلاغه در این باره میفرماید: «منبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه لیستأ دوهم میثاق فطرته ویذکرهم منسی نعمة» ، «پس خداوند پیامبرانیش را در میان مردم فرستاد و پی در پی فرستادگانش را به سوی آنها گسیل داشت تا از آنها بخواهند پیمان فطرتشان را ادا نمایند و نعمت‏های فراموش شده را به یاد آنان بیاورند.» پس نه تنها اهل سنت بلکه هر انسانی که فطرتش سالم باشد و با حق و حقیقت عناد و دوشمنی نداشته باشد و بر طبق فطرت خدادادش عمل کند و به ندای فطرتش که به خوبی و زیبایی و بندگی خالق و انجام کارهای شایسته دعوت میکند و عناد و لجاجت با حق نداشته باشند متناسب با ظرفیت و سرمایه و زمینه‏های خود میتواند نردبان قرب و تکامل و بندگی را بپیماید و به اندازه خود از شهود ذات و اسماء صفات پروردگار بهره‏مند گردد. البته چون در هیچ دینی به اندازه اسلام توحید و اسماء و صفات و ذات پروردگار روشن و شفاف و عمیق و همه جانبه معرفی نگردیده و هیچ کس همانند اهل بیت پیامبر (ص) خداوند را چنان چه باید نشناخته و آن چنان که شایسته و سزاوار است با سخنان و کمالات و بیانات خود معرفی نکرده‏اند، افرادی که با پیروی از تعالیم و راهنماییهای اهل بیت - علیهم الاسلام - و در پرتو معرفی آنان با خداوند آشنا میگردند و خداوند را از زبان و بیان آنان میشناسد، راه وصول و شهود سهل‏تر و آسانتر و بی ضررتر و شفافتر و روشن‏تر است و درجه قرب شهود آنان بالاتر و قویتر و شدیدتر است چون رسیده به پروردگار به وسیله راهنمایی کسانی که آینه جمال و جلال و کمالات الاهی هستند و خود در بحر توحید غرق و شناگر ماهر دریای توحید میباشند و از این دریای عمیق گوهرهای ناب و ارزنده‏ای به دست آورده‏اند و به ما معرفی کرده‏اند، راهی منطقی و عاقلانه و خردمندانه است. البته از اهل سنت و سایر ادیان کسانی که حق را شناخته ولی به خاطر عناد و هواپرستی و تعصب جاهلانه در مقابل آن ایستاده و آن را نفی و انکار کرده‏اند، راه سعادت و قرب به خاطر همین لجاجت و هواپرستی و جاه‏طلبی به روی آنان بسته است و از عروج به آسمان معرفت و قرب محروم و ممنوع میباشند مگر این که توبه کنند و به راه حق و حقیقت بازگردند. به کتاب «روح مجرد» تألیف علامه محمد حسین حسینی تهرانی رجوع نماید.


جواب سوال دوم
آنچه در این زمینه اهمیت دارد توجه به این نکته قانونی است که بدون اعتقاد به ولایت و محبت اهل بیت(ع) مقامات عرفانی و معرفت شهودی دست یافتنی نیست؛ بنابراین اگر از میان اهل تسنن هم کسانی مانند محی الدین ابن عربی به این مرحله راه یافته اند، بدون شک از طریق ولایت و محبت ایشان بوده است.
مشکل امثال ابن عربی در ولایت خاصه بوده است و نه ولایت عامه؛ یعنی ایشان به امامت و خلافت بلافصل علی(ع) و اولاد طاهرین آن حضرت، بدین صورت که شیعه قائل است، معتقد نبوده اند ولی این بدین معنی نیست که آنها را ولی الله و صاحب اقتدار ولایی نمی دانستند، یا ایشان را دوست نمی داشته اند. مرحوم محی الدین که پدر عرفان اسلامی است ، بسیاری از قواعد عرفان را با توجه به گفتار عرفانی امیرالمؤمنین(ع) در خطبه های آغازین نهج البلاغه و سایر کلمات منسوب به ایشان سامان داده است و همچنین از مطالعه مؤلفات ابن عربی استفاده می شود که او نسبت به ولایت اهل بیت(ع) اعتراف داشته و از طریق محبت ایشان و توجه عمیق به گفتار معرفتی آنها به مقامات عرفانی دست یافته است.
مهمترین کتاب های محی الدین ابن عربی عبارت است از:
1. فتوحات مکیه که به ادعای خود ایشان حاصل فتوحات و مکاشفات ایشان در هنگامی است که در مکه معظمه مجاورت و سکونت داشته است.
2. فصوص الحکم که هم اکنون با داشتن حدود یکصد شرح به عنوان کتاب درسی عرفان نظری در حوزه معرفت مطرح است.
البته توجه به این نکته لازم است که در کتب محی الدین در عین حالی که قواعد توحید به خوبی بیان شده است به این دلیل که ایشان اهل تسنن و تحت تأثیر عقاید مذهب کلامی اشعری بوده است، مشکلات اعتقادی فراوانی همچون اعتقاد به جبر دیده می شود. مشکلاتی که در عقاید عارفان شیعه بدین صورت سابقه ندارد کسانی که از ولایت عامه و خاصه نسبت به اهل بیت(ع) سود برده اند، از چنین لغزش هایی مصونیت داشته اند.