10. آیا کسی که به درجه ایمان قطعی برسد باز هم باید عبادات ظاهری را انجام دهد؟ چرا ؟
برای پاسخ به چنین سؤالی، نخست شناخت ایمان وچیستی عبادت ضرورت دارد تا آنگاه به هم تنیدگی آن دو را روشن گردد و راز اهمیت عبادات ظاهری و چرایی آن مبرهن گردد. 1. ایمان، همان باور داشتن به الله، به همه پیامبران دیگر همچون پیامبر اکرم، به همه کتابهای آسمانی همچون قرآن مجید، به امامت پیشوایان معصوم، و اعتقاد به معاد است. ایمان را میتوان اعتقاد قلبی به خدا و فرامین او همراه با تسلیم به آن دانست، که ارمغان این پیروی و طاعت، سربلندی و تکامل انسان و عزتمندی اوست. رسول گرامی اسلام میفرماید: خداوند هر روز چنین خطاب میکند: من پروردگار عزّتمند شمایم، هرکس خواهان عزّت است از (خدای) عزیز پیروی نماید.{1} ایمان به خداوند سبب میشود که در دل و جان انسان محبت ایجاد شود. انسان به خود محبت بورزد و به دیگران گرایش عمیق داشته باشد و عالم را سراسر عشق و محبت ببیند؛ محبتی که همه انسانها را به نور و کمال برساند{2}. به فرموده قرآن فقط ایمان به خدا و فرامین او پذیرفتنی است و هر چه غیر از آن، کفر است وناپذیرفتنی. از این رو به مؤمنان چنین سخن میگوید: «وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ اًِّلَیْکُمُ الاًِّیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِیقُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ اًِّلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ، خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده است.و (در حالی که) کفر و فسق را نزد شما نفرتآمیز قرار داده است.»{3} 2. عبادت همان پرستش خدای تعالی است ؛ حالتی که انسان در آن حالت از ناحیه باطنی خودش به آن حقیقتی که او را آفریده، توجه میکند و خودش را در قبضه قدرت او و محتاج و نیازمند به او میبیند. در واقع پرستش سیری است که انسان از خلق به سوی خالق میکند.{4}خداپرستی و عبادت هدف آفرینش انسان است، او آفریده شده است تا بندگی کند و غیر خدا را نپرستد: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاًِّنْسَ اًِّلاَّ لِیَعْبُدُونِ ؛ جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.{5} چون عبادت بود مقصود از بشرشد عبادتگاهِ گردنکش سقر آدمی را هست در هر کار دستلیک از او مقصود این خدمت بُدست «ماخلقت الجن و الانس» این بخوانجز عبادت نیست مقصود از جهان حقیقت بندگی آن است که انسان، تنها خدا را بپرستد و در زندگی خویش تکیه گاهی جز خدا نداشته باشد و کانون امید را او بداند{6} و به عبارتی «هوا پرستی» (نفس خود را به جای خدا گذاشتن) را از خود دور نماید و در پیراستن آفات و گناهان تلاش کند و همواره خود را با خصلتهای مورد پسند دوست بیاراید و زندگی را با فرایض الاهی چون نماز و روزه روح بخشد و به راستی نمادی از انسان کامل گردد که خدا در وصف او چنین میفرماید: «قُلْ اًِّنَّ صَلاتِیوَ نُسُکِیوَ مَحْیایََ وَ مَماتِیلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ ؛ بگو: (در حقیقت) نماز من و (سایر) عبادات من و زندگی و مرگ من، برای خدایی است که پروردگار جهانیان است.»{7} 3. ایمان با عباداتهای ظاهری به هم تنیده است و عبادتی عاری از ایمان معنا و مفهوم ندارد و از آن سو ایمان بی عبادت پذیرفتنی نیست. روح ایمان، تسلیم فرمان بودن و بندگی است که انظباط و مقرراتی را میطلبد. ایمان قطعی چیزی جز پایبندی به آثار و لوازم عملی آن نیست . گرچه ایمان مراتبی دارد و اعتقاد قلبی کمترین مرتبه آنست لیکن نباید از نظر دور داشت که مومن واقعی کسی است که ملتزم به آثار ایمان و انجام دهنده فرایض الاهی باشد زیرا که فرایض از ارکان ایمان است.{8} امام هشتم از پدران خود و آنان از رسول خدا (ص) نقل میکنند که آن حضرت فرمود: «الایمان معرفْ بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان ؛ ایمان معرفت قلبی، اقرار زبانی و عمل به وسیله اعضا و جوارح است.»{9} در برخی از روایات در کنار شهادتین، اموری همچون برپا داشتن نماز، پرداخت زکات، انجام دادن فریضه حج و روزه ماه رمضان نیز قید شده است.{10} 4. از نظر شیعه مومن کسی است که علاوه بر اعتقاد قلبی به خداوند، عبادات و تکالیف ظاهری را نیز انجام دهد و هرگاه شخصی از روی عمد تکالیف ظاهری را ترک کند دیگر مؤمن نخواهد بود، هرچند که اعتقاد قلبی اش به خداوند هم چنان باقی باشد.{11} از این رو میتوان سستی دیدگاه صوفیان را یافت که مروج چنین پرسشی هستند. صوفیه در مورد عبادات نظر خاص و انحرافی دارند، آنان معتقدند که شریعت وسیله کمال سالک است و چون سالک به مرتبه کمال بر شهود و وصول به حق رسید، تکالیف شرعیه از نظر او ساقط است مگر کسی که مبعوث به رسالت و مامور به تربیت خلق گردد که از جهت ارشاد، تعلیم و تربیت و تکمیل دیگران باید باز آداب و قوانین شرع را رعایت نماید.{12} 5. عبادت انسان را به کمال میرساند و انس و پیوستگی آن بذر محبت و قرب الاهی را در نهاد انسانی میکارد. به عنوان مثال، نماز یک عبادت ظاهری است، همین عبادت عاملی برای نزدیکی به خدا است ؛ در روایت است که «الصلاْ قربان کلّ تقی{13} ؛ نماز وسیله تقرب هر پرهیزگاری (به خدا) است». لازمه چنین قربی انس و استمرار آن است که در این صورت انسان را از هر فحشأ و منکری میرهاند. «اًِّنَّ الصَّلاَْ تَنْهی عَنِ الْفَحْشأِ وَ الْمُنْکَرِ ؛ نماز از کار زشت و ناپسند باز میدارد.»{14} شهید مطهری مینویسد : «تاثیر نماز در نهی از فحشا و منکر که در آیه کریمه قرآن بیان شده است، پاداش ها جهت تذکر و یادآوری مجازاتها نیست، بلکه طفیلی هدف اصلی نماز است؛ یعنی تقرب و نورانیت و پرورش فطرت انسانی که طبعا نوعی تعالی و حالتی ملکوتی و ملکی برای انسان پیدا میشود که او را از فحشأ و منکر منزجر میسازد.»{15} موضوع: عصمت، اختیاری یا اجباری

