بدون هیچ مقدمه سوالم را مطرح می کنم آیا می توان مانند برخی عارفان نامی صفویه شیطان را مظهر عشق به خداوند دانست؟ بنده در جایی خواندم که از قول امام محمد غزالی نقل شده بود که : " کسی که عشق را از ابلیس نیاموزد زندیق است " همینطور فکر می کنم نظرات حلاج و عین القضات را در این مورد بدانید.
1. با جست و جویی نسبتا قابل توجه، چنین مطلبی از اشخاص یادشده در پرسش یافت نشد، از این رو برای هرگونه اظهار نظر در این باره، ذکر مستند آن ضروری است. هر چند به دلایل زیر، ادعای مزبور بعید به نظر می رسد.
الف.در کتاب های رایج عرفانی، اصطلاح و مطلب مزبور به چشم نمی خورد.
ب. در آموزه های دینی، شیطان از چنان جایگاهی برخوردار نیست که چنین خصوصیتی به او، استنادپذیر باشد. خودمحوری شیطان که سبب نافرمانی او در برابر خداوند شد، دلیل ادعای یاد شده است.
2. در عرفان اسلامی، واژه های تصوف و عشق از چنان منزلت والایی برخوردارند که، پیوند ادعای مطرح شده در پرسش با آن ها، ناسازگار می نماید. چشم اندازی به واژه های یاد شده، مؤید این رویکرد است:
الف. تصوف: به نگرش دو تن از اندیشمندان عرفان در این باره اشاره می شود:
جنید می گوید: «تصوف صافی کردن دل است از مراجعت خلقت، مفارقت از اخلاق طبیعت، فرومیرانیدن صفات بشریت و دور بودن از دواعی نفسانی و فرود آمدن بر صفات روحانی، بلند شدن به علوم حقیقی و به کار داشتن آن چه اولی تر است الی الابد و خیرخواهی به همه امت و وفا به جای آوردن بر حقیقت، و متبابعت پیغمبر کردن در شریعت». (یحیی یثربی، عرفان نظری، ص 76)
ابوسعید ابوالخیر نیز تصوف را را عبارت از آن می داند که: «آن چه در سرداری بنهی و آن چه در کف داری بدهی و آن چه بر تو آید نجهی». (همان)
ب. عشق:
از نظر گاه عرفا، عشق از عناصر عمده و اساسی بینش و حرکات عرفانی است، ولی حقیقت آن تعریف پذیر نبوده بلکه چشیندنی است به گفته ابن عربی «هر که عشق را تعریف کند و کسی که از جام آن جرعه ای نچشیده باشد، آن را نشناخته است». (همان، ص 46) البته تصوف عاشقانه، خداپرستی به سائقه عشق و محبت است؛ چرا که به باور آن ها، «کمالیت دین در کمالیت محبت بوده و هیچ آفریده ای نیست که، در وی آتش عشق خدا نباشد». (جلال ستاری، عشق صوفیانه، ص 34)
دلیل چنین رویکردی از سوی صوفیه آن است که، به اقتضای نیاز درونی انسان،* ممکن نبوده است برقراری رابطه با مبدأ وجود را که جمال مطلق است، رابطه ای عاشقانه نبیند و به گمان شان، این رابطه با رشته ای دو جانبه، خدا و انسان را به هم می پیوندد. هر چه هست این عشق با آن که آکنده به درد جدایی و بیم و تشویش هجران و نیز شوق و شور وصال است؛ چون دو جانبه می باشد، عاشق را از اضطراب و قلق تنهایی و ناروا کامی، می رهاند. نیز چون این عشق، خواه از جانب عاشق برخاسته و مبدأ آن، کوشش های عاشقانه باشد و معشوقیت به سبب عاشقیت پدید آید، و خواه از جانب معشوق و معشوقیت معشوق و راه کشش معشوق باشد، به هر حال ما را به مطلوب خواهد رسانید.
3. حال، با توجه به آن چه به اختصار در توصیف دو اصطلاح یاد شده گفته شد، آیا پذدیرفتنی است که، موجود اغواگری چون شیطان در این رهیافت مقدس و سازنده نقش آفرین باشد؟
منابعی برای مطالعه بیشتر:
1. ایزوتسو، توشیهیکو، صوفیسم و نائوئیسم، ترجمه محمدجواد گوهری، روزنه، تهران، 1379.
2. غزالی، احمد و با خزری، سیف الدین، دو رساله عرفانی در عشق، به کوشش ایرج افشار، فرهنگ ایران زمین، تهران، 1359.
3. خواجه نصیرالدین طوسی، اوصاف الاشراف، تصحیح نجیب مایل هروی، امام، مشهد، 1361.

