نظر ا سلام و فقه شیعه را در مورد مسائل زیر توضیح دهید.ریاضت عارفان و درویشان- خودکشی.

ارسال توسط 11 در 20/9/1385.

ریاضت
ریاضت در عرفان اسلامی، حقیقتی است که در اصل آن ابهامی نیست. از آنجا که طبیعت و جنبه حیوانی نفس، زندگی معمولی خود را براساس شهوت و غضب ادامه می دهد و جز به جذب و دفع نمی پردازد، در نتیجه با شقاوت یا سعادت کاری ندارد. این چنین زندگانی برای نفس بشر چنان مأنوس است که به سادگی از آن جدا شدن ممکن نیست. نفس به مانند اسب سرکشی است که برابر خواست خود به تکاپو می افتد، طوری که به راحتی تسلیم کسی نمی شود. حقیقتا تربیت موجودی اینچنین، که از آن به عنوان «طاغوت» و «فرعون» تعبیر شده، کاری است دشوار.
از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل است که فرمود: خطرناک ترین دشمن تو، نفس درون تو است» (دکتر یثربی، فلسفه عرفان، ص 52، به نقل از کنوز الحقائق، ص 14).
بنابراین اساس کار برای سالک، رهایی از دشمن درون است و چون نفس از طبیعت خود جدا نمی شود، انسان است که باید حساب خود را از او جدا کند. اسباب جدایی انسان از تزاحمات نفس همان ریاضت است.
برای این که حدود و اندازه های ریاضت مشخص شود، باید در قدم اول اهداف ریاضت را بشناسیم. به عقیده بعضی از اساتید عرفان نظری، ریاضت به طور کلی سه هدف را دنبال می کند:
1.برداشتن غیر خدا از سر راه که همان از بین بردن موانع خارجی است.
2. رام کردن نفس اماره و رساندن آن به درجه نفس مطمئنه، که این همان از بین بردن موانع داخلی است؛ یعنی از پیش پا برداشتن انگیزه های حیوانی.
3. تلطیف باطن که همان تحصیل استعداد برای نیل به کمال است.
اکنون باید اسباب نیل به اهداف را شناخته، از آنها کمک بگریم، در تعقیب هدف اول، عارف از «زهد حقیقی» بهره می برد. لزوم زهد از آن جهت است که دنیا و آخرت را یک جا نمی توان دوست داشت. در واقع محبت دنیا یا محبت آخرت در یک جا جمع نمی شود. «ما جعل الله لرجل قلبین فی جوفه؛ خداوند برای هیچ کس دو دل در درونش نیافریده» (احزاب، آیه 4).
این که زهد باید حقیقی باشد به خاطر آن است که اگر ظاهرا به دنیا پشت کند ولی در باطن به آن متمایل باشد، چنین زهدی سودمند نخواهد بود که خداوند به صورت ها و اعمال شما نگاه نمی کند، بلکه دل و باطن شما را می نگرد. حقیقت زهد وقتی پیدا می شود که شخص زندگی روحانی را با راحتی و خوشی دیده، از زندگی دنیوی و شهوات نفسانی منزجر گردد. پس زاهد آن کسی است که زندگی معنوی را بر عیش دنیوی مقدم دارد؛ و بی اسمی و کم عنوانی را بر مقام و عزت ظاهری ترجیح دهد و کوشش و مخالفت نفس را به جای راحتی و عیش انتخاب کند و از حالت گرسنگی بهتر راضی باشد تا حال پرخوری و سیری و عافیت و خوشی آینده را بر نعمت های دنیوی [که وسیله امتحان است] مقدم بشمارد و همیشه متذکر شده از غفلت بیرون آید و ظاهرا اشتغال به امور دنیا داشته باشد ولی دلش با خدا بوده، نیز متوجه آخرت باشد (خلاصه ای بود از فرمایش امام صادق(ع)، حسن مصطفوی، ترجمه و شرح مصباح الشریعه و...، ص 134).
آری! اگر سیره انبیاء - این قافله سالاران عرفان - را بررسی کنیم، درخواهیم یافت ایشان پیوسته در بین مردم کوچه و بازار بودند، همچون سایر مردم خوردند و خوابیدند و به کار و اقتصاد پرداختند و نیز تشکیل خانواده دادند ولی برای دنیا حسابی باز نکردند؛ نه تکلیف ورزیدند و نه تعلق یافتند. پیامبر(ص) ما که نمونه تمام عیار زهد بود و هرگز گردی از تعلقات دنیا به روان پاکش ننشست، بریده و منقطع از مردم نبود. اعراض و روگردانی آن بزرگوار و عموم پیامبران، قلبی بود و باطنی.
این جهان چیست که کس زهد نورزد از وی بس کساد است به بازار تو این گونه متاع
ای که جویی در دلدار بیا بر در دل وی که پویی ره اسرار بکن خویش وداع
(ملا هادی سبزواری)
برای نیل به هدف دوم، از چند وسیله می توان کمک گرفت:
اول - عبادت توأم با اندیشه:
مطالعه کنید:
1. حضور قلب در نماز، محمد بدیعی
2. حکمت عبادات، آیت الله جوادی آملی، نشر اسراء
دوم - دریافت پند و موعظه از گوینده ای پاک.
مطالعه کنید:
1. حماسه و عرفان، آیت الله جوادی آملی
2. انسان در عرف عرفان، علامه حسن زاده آملی
و در نهایت برای رسیدن به هدف سوم؛ باید درون را مستعد توجه به آن قبله کرد.
چنان که دیدن، نگاه کردن می خواهد ولازمه شنیدن گوش دادن است؛ همین طور شرط ادراکات عقلی آن است که درون را لطیف ساخته، از غفلت ها بزدایی و قوه عقل را به سوی مقصود متوجه نمایی!
بی گمان راه عرفان، راه حواس ظاهر یا عقل ظاهر بین نبوده، بلکه راه کشش ها و جاذبه هاست و از طرفی انسان در درون جاذبه های مادی پست و نیز غیر مادی والا دارد. منظور از تلطیف سر آن است که کاری کنیم درون خود را از جاذبه های مادی رها سازیم و آن را در میدان تأثیر جاذبه های معنوی قرار دهیم.
یکی از عواملی که ما را به لطیف سازی درون کمک می کند فکر و اندیشه است، فکری که متوجه دقایق معنوی و روحانی باشد؛ نگران هدف عالی باشد نه غوطه ور در تدبیر امور دنیا. فکری که مولانا درباره اش می سراید:
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می روم آخر، ننمایی وطنم؟
... تا به تحقیق، مرا منزل و ره ننمایی یک دم آرام نگیرم، نفسی هم نزنم!
همین فکر لطیف است که جاذبه های معنوی را تقویت می کند و پلی می زند میان زندگی مادی و حیات معنوی.
همان طور که ملاحظه کردید ریاضت تنها در زهد و باز داشتن نفس از لذت های مادی خلاصه نمی شود بلکه شعاع عملیاتی آن سراسر وجود آدمی را در بر می گیرد. ریاضت اگر چه با پاکسازی آغاز می شود ولی بعد از آن سیر درونی انجام می شود.
مطالعه کنید: رساله لقاءالله، مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی.
و در نهایت باید اضافه کنیم، در عرفان اسلامی کسی بنا بر استعداد، سلوک خاص خود را دارد؛ طوری که نمی توان برای هر یک طریق رهروی را توصیه کرد؛ آنچه هست بعد از طی مراحل علمی، استفاده از محضر استادی کامل، ضروری به نظر می رسد تا از افراط و تفریط و کجروی جلوگیری شود و نیز صلاح از فساد بازشناخته شود.
مطالعه کنید: رساله لب اللباب، سید محمد حسین حسینی طهرانی.
ریاضت هایی که مطلوب شرع مقدس است و بر آن تأکید شده فراوان است. اصولا بندگی خدا و مطیع اوامر و فرامین الهی بودن یکسره ریاضت است. انجام واجبات و پرهیز از محرمات و گناهان از بزرگترین ریاضت هاست و کمال و تعالی و تکامل انسان در پرتو همین ریاضت ها و تحمل سختی هاست.
روزه گرفتن، حج به جا آوردن، صبح زود برای نماز برخاستن، چشم از نامحرم پوشیدن، زبان را از گفتار ناشایست مثل دروغ، غیبت، فحش و تهمت فرو بستن، از خطای دیگران گذشتن، ایثار کردن و دیگری را بر خود مقدم داشتن، در خدمت پدر و مادر بودن و با جان و دل به آنها خدمت کردن از عوامل فساد و محیط های ناسالم دوری جستن و در صورت ضرورت خود را در آن محیط ها نگه داشتن، با نداری و محرومیت ساختن و از قضای الهی گله مند نبودن و کارهای فراوان دیگری که در طول عمر انسان پیش می آید همگی تمرینی برای ریاضت است و به تعبیر بعضی بزرگان: «بندگی کردن، کوه را با مژه از جا کندن است» چه ریاضتی بدنی بالاتر از روزه گرفتن و با اختیار خود از خوردن و آشامیدن و سایر لذت های مجاز، خودداری کردن چه ریاضت روحی بالاتر از حفظ خیال و خواطر و فکر در حال نماز و جلوگیری از تفرقه حواس و فکر در حال عبادت! چه ریاضت بالاتر از این که انسان زبان خود را نگه دارد و علیرغم میل خواستش از زیاده گویی و پرحرفی و گزافه گویی و لغو گویی خودداری کردن!
تفکر و اندیشه در آیات و نشانه های الهی و تمرین و عادت دادن آن به اندیشه کار ساز و ثمر بخش و جلوگیری از تفرقه و پراکندگی آن و یا پرداختن به امور بی فایده و بی حاصل از ریاضت های روح است. تحمل سختی ها و شکیبایی ورزیدن در برابر مشکلات و استقامت در راه هدف و اعتقادات و باورها و بار بندگی را با شور و شوق کشیدن و در برابر موانع تسلیم نشدن و با بندگان خدا مهربان بودن و در هر حال تواضع داشتن و به روزی الهی قانع بودن و از چرخ و فلک گله مند نبودن و از دشواری ها ننالیدن همگی نمونه ای از ریاضت های روح است. چنانچه خستگی بدن در راه طاعت الهی و انجام وظیفه و خودداری از پرخوری و پرخوابی از ریاضت های بدن است.
ریاضت هایی که به روح انسان صفا و جلا می بخشد و زمینه ساز قرب خداوند و ارتباط درونی و معنوی با اوست این گونه ریاضات است؛ یعنی مجموع دستورات و احکام دین مقدس و شریعت اسلام، مجموعه ای از ریاضت های معقول و منطقی و خردپسند است که علاوه بر این که باری بیش از ظرفیت و طاقت انسان بر او تحمیل نمی کند، به تدریج و آهستگی زمینه های رشد روحی و تعالی معنوی را در او ایجاد می کند و استعدادهای نهفته مادی و معنوی او را بیدار کرده و در راه رسیدن به هدف والای انسانی بسیج و آماده می سازد بدون این که انسان دچار آسیب روحی و جسمی گردد، بلکه این اعمال و وظایف روح و جسم انسان را ورزیده کرده و شادابی و نشاط را برای او به ارمغان می آورد و از همه بالاتر آرامش درونی و امنیت روحی و روانی است که در اثر عمل به احکام الهی و عبادت و دعا و بندگی خدا برای انسان مؤمن حاصل می گردد، همان آرامش روحی که گمشده بشر امروز است و خواسته همه انسان ها.
البته عده ای در این میان راه را گم کرده اند و به جای ریاضت معقول و معتدل و کمال بخش به خوردن شیشه و ایستادن بر روی میخ و خوابیدن بر شمشیر و خوردن چیزهای پست و تنفرآور و دوری از بندگان خدا و کوه نشینی و دوری از حلال الهی و روزی خداوند و غیره رو آورده اند که نه تنها رشد معنوی و تعالی انسانی را به دنبال ندارد، بلکه باعث سرکوب خواسته های معقول و به حق انسان شده و راه تکامل و سعادت را بر روی انسان می بندد و این به خاطر ندیدن حقیقت و گم کردن راه سعادت و هدایت است و مورد تأیید اسلام نمی باشد هر چند بتوانند با این ریاضت ها کارهایی عجیب نیز انجام دهند.
خودکشی
در مورد خودکشی توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم:
از دیدگاه اسلام مالک همه چیز از جمله انسان، خداوند است و اوست که حق تصرف در جهان و انسان را دارد. آن جا که او رخصت دهد، مجاز و جایی که او اذن ندهد، غیرمجاز است. از جمله موارد، کشتن انسان است. در این موضوع هیچ تفاوتی بین انتحار و دیگر کشی نیست، چرا که این کار سلب حق حیات از خود و یا دیگری است. خدای سبحان انسان را از این امر برحذر داشته، میفرماید: «من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض و فکانما قتل الناس جمیعا؛ و آن کس که انسانی را بدون این که قاتل باشد و یا در زمین فساد کند بکشد گویا همه مردم را کشته است»، (مائده، آیه 32).
مرگ و حیات یک نفر، اگر چه مساوی با مرگ و حیات اجتماع نیست، اما شباهتی به آن دارد، ازاین‏رو در جایی که اذن خداوند نیست، انجام دادن آن حرام و گناه است.
در نگرش الهی، از آن جا که خداوند خالق انسان است و تمام هستی او از خدا است، هیچ کسی نه حق کشتن دیگری را دارد و نه حق کشتن خود را. این بدان جهت است که از دیدگاه اسلام و همه مکاتب الهی، حیات موهبتی الهی و حقی خدادادی است. از این ‏رو هرگاه این حق وسیله‏ای برای قتل نفوس دیگر یا باعث فساد در جامعه و بر هم زدن نظم شایسته حاکم بر جامعه شود و افرادی در صدد محاربه با نظام الهی برآیند، این حق به نفع دیگران سلب میشود، (ر.ک: آیات 32 و 33 مائده - 178 و 179 و 217 بقره).
به طور کلی میتوان گفت:
الف) حیات، موهبتی خداوندی است و حق حیات برای همه انسان‏ها تضمین شده است و همه دولت‏ها، جمعیت‏ها و افراد مکلف به حمایت و دفاع از این حق‏اند و کشتن هیچ‏ کس بدون مجوز شرعی جایز نیست.
ب ) استفاده از هر وسیله‏ای برای نابودی چشمه‏سار حیات بشری، اعم از کلی و جزئی، حرام است.
ج ) حفظ ادامه حیات بشری، تا آنجا که مشیت الهی تعلق گیرد، واجب است؛ خواه محافظت هر فردی بر حیات خود در مقابل تعدی دیگران و یا تعدی بر خویشتن (مانند خودکشی) باشد و یا محافظت او درباره حیات دیگران.
نتیجه آن که در نگرش الهی «حق حیات» عطای الهی است که مسؤولانه به انسان عطا شده است. پس باید
اولاً در حفظ آن مراقب بود؛ چه این که «حیات» فقط «حق» افراد نیست بلکه حفظ آن، «تکلیف» آنان نیز میباشد.
ثانیا: چون مالک اصلی این حق خداوند متعال است و در مواردی که این عطای الهی، باعث سوء استفاده افرادی واقع شود، از آنان سلب میشود (مانند حکم قصاص، رجم یا اعدام که خشونت‏های قانونی میباشند). هم او که «حیات» را داده است میگوید: در این موارد «باید سلب نمود».
با توجه به تحلیل مذکور به یک آیه و دو حدیث شریف درباره حرمت شدید «خودکشی» اشاره میشود. خداوند میفرماید: «ولا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما و من یفعل ذلک عدوانا و ظلما فسوف نصلیه نارا و کان ذلک علی الله یسیرا؛ و خود را مکشید زیرا خداوند به شما مهربان است و هر کس چنین کاری را از روی عداوت و ستم انجام بدهد، به زودی او را در آتش میاندازیم و این کار برای خدا آسان است»، (نساء، آیات 29 و 30).
گرچه برخی از مفسران احتمال داده‏اند که مقصود از «انفسکم» نفوس مردم اجتماع میباشد. بنا بر ان معنای آیه چنین میشود که «همدیگر را از روی عداوت و ستم مکشید» لکن اولاً، آیه شامل هرگونه قتل نفس میشود و به مقتضای آیه 32 سوره «مائده» هر کس که بیگناهی را [بدون عنوان قصاص یا افساد در روی زمین] بکشد، مانند آن است که همه انسان‏ها را کشته است. ثانیا، امام صادق(ع) با استناد به همین آیه میفرماید: «هر کس عمدا خودکشی کند، برای همیشه در آتش جهنم عذاب خواهد شد» «من قتل نفسه متعمدا فهو فی نار جهنم خالدا فیها قال الله عز وجل: «ولا تقتلوا انفسکم...»، (الحر العاملی (الشیخ) محمد بن الحسن، وسایل الشیعه، ج 19، بیروت، داراحیاء التراث العربی، باب تحریم قتل الانسان نفسه، ص 13، ح 2 و 3).
افزون بر این، امام باقر(ع) نیز فرموده‏اند: «مؤمن به هر بلایی مبتلا میشود و با هر نوعی مرگ میمیرد ولی خودکشی نمیکند» «ان المؤمن یبتلی بکل بلیة و یموت بکل میتة الا انه لایقتل نفسه»، (همان).
همان طور که گفته شد قرآن کریم در مورد قتل نفس فرموده است : «انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا؛ هر کس نفسی را بدون قصاص و یا فساد در زمین کشت مثل اینست که همه مردم را کشته است». بعضی از مفسران در توجیه این آیه گفته‏اند: کسی که حاضر است شخصی را به ناحق بکشد انسان و انسانیت در نزد او بیارزش است و اگر یک نفر را کشت مثل این است که همه
انسان‏ها را کشته است. همه مفاسد و زیان‏هایی که در کشتن دیگران هست در خودکشی نیز وجود دارد از جمله:
1- خودکشی نافرمانی و سرپیچی از دستور خدا است و کسی که دستور خدا را نادیده انگارد و سرپیچی کند مستحق عذاب میگردد.
2- خودکشی دلیل بر عدم ایمان و یاس و نا امید شدن از خدا میباشد و یاس و ناامیدی از خداوند از بزرگ‏ترین گناهان است که گاهی در رتبه شرک و کفر قرار می گیرد.
3- کسی که دست به خودکشی زده همانند کسی که دیگری را کشته انسان و انسانیت در نظر او بیارزش شده است. از این جهت بین خودکشی یا کشتن دیگران فرقی نیست و همان‏گونه که هر کس دیگری را کشت مستحق عقوبت و عذاب میگردد انسانی که خودکشی کرده نیز مستحق عقوبت و عذاب الهی میگردد و این با عدالت خدا هیچگونه منافاتی ندارد.
4- خودکشی گناهی کبیره است؛ اما این که عقوبت آن دقیقا چیست و آیا موجب عذاب ابدی است یا نه اطلاعی نداریم و چه بسا نسبت به افراد و شرایط آنها نیز مجازات‏های متفاوتی داشته باشد، اما به هر حال خودکشی عملی نادرست است که نه دین بر آن صحه میگذارد و نه عقل و خرد انسانی.
5- در نظام‏های حقوقی جهان نیز اساسا خودکشی نوعی بزهکاری و جرم تلقی میشود، ازاین‏رو شخصی که به خودکشی کننده در جهت انتحار کمک کند، شریک جرم شناخته شده و مجازات میشود و این فرع بر جرم بودن خودکشی است.
برای آگاهی در این زمینه ر.ک:
1ـ مسائلی از دیدگاه اسلام، ناصر مکارم شیرازی
2ـ خود کشی: پیدایش، عمل، درمان، پییر مورون، ترجمه مازیار سهند
3ـ بحران خودکشی، علی اسلامی نسب