با وجود منابع غنی عرفان اسلامی (قرآن و روایات، آیا نیازی به مراجعه به حکایت عرفانی شرق و غرب وجود دارد؟

ارسال توسط 11 در 20/9/1385.

مکتب متعالی اسلام از معارف و منابع غنی برخوردار است، اما اسلام، استفاده از معارف و حکایات مکاتب دیگر را منع نفرموده است، گرچه حرف نهایی و قطعی با مکتب غنی اسلام است که فصل الخطاب ادیان و مکاتب دیگر می باشد، زیرا موضوع اسلام، شناخت حقّ و اسما و صفات او و دین و مکتب حقّ می باشد. قرآن می فرماید: "انّ الدّین عندالله الاسلام و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه"
راه و روشی را که اهل الله برای شناسایی حقّ انتخاب کرده اند، عرفان می نامند. عرفان و شناسایی حقّ به دو طریق میسّر است: استدلال از اثر به مؤثر و از فعل به صفت و از صفات به ذات، و این مخصوص علما است.
دوم: طریق تصفیة باطل و تخلیة سِرّ از غیر و تخلیة روح، و آن طریق معرفت خاصّه انبیا و اولیا است، و این معرفت کشفی و شهودی برای کسی میسّر نباشد مگر به سبب طاعت و عبادت.
غرض از ایجاد عالم، معرف شهودی است.
عرفا عقیده دارند: برای رسیدن به حقّ و حقیقت بایستی مراحلی را طی کرد تا نفس بتواند از حقّ و حقیقت طبق استعداد خود آگاهی حاصل کند. تفاوت آن ها با حکما آن است که تنها گرد استدلال های عقل نمی گردند، بلکه مبنای کار عارفان بر شهود و کشف است. در همین راستا انسان می تواند از حکایات بزرگان و عرفان نامی مشهور و معتبر دینی اسلام بهره مند گردد.
استفادة از حکایات عرفانی بدون اشکال می باشد و چه بسا تجربیات بیشتری را در اختیار انسان قرار دهد. به تعبیر حضرت علی(ع) : "الحکمة ضالة کلّ مومن، فخذوها ولو من الفواه المنافقین؛7 حکمت و دانش گم شدة هر مؤمنی است. پس حکمت را بیاموزید حتی از منافقان". در روایت دیگری شبیه به همین روایت را در نهج البلاغه می فرماید: "الحکمة ضالّة المؤمن، فخذالحکمة ولو من اهل النّفاق".8
در روایت دیگری علی (ع) می فرماید: "خذ الحکمة ممّن أتاک بها وانظر الی ما قال ولاتنظره إلی من قال؛ حکمت را از که آن را به تو بیاموزاند،‌فراگیر و نگاه کن به آنچه گفته شده نه به آنکه گفته است ". یعنی علم را از هر که بیاموزد، باید فرا گرفت. پس هر گاه گفته حقّ باشد، باید آن را فرا گرفت، و هر گاه گفته درست نباشد، باید ردّ کرد، هر چند قائل آن به علم و دانش مشهور باشد.9
7 غررالحکم، شمارة 613، ص 59، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیة قم.
8 نهج البلاغه، حکمت 80.
9 محمد تمیمی آمدی، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج3، ص 442، انتشارات دانشگاه تهران.