با توجه به آیة 84 سورة آل عمران، که میفرماید میان پیامبران فرقی نیست، و آیه 85 سورة مذکور، که میفرماید: دین اسلام بر دیگر ادیان برتری دارد. لطفاً شواهد مربوط به آیه 85 این سوره را از دیدگاه ادیان مسیح، یهود و اسلام و... را بیان فرمایید؟
دین اسلام، مسیحیت و یهود از نظر قانون و شریعت و عرفان با هم اختلاف دارند. قانون و شریعت: در میان ادیان جهان، دو دین به شریعت و قانون ارجی وافر نهادهاند: یکی اسلام و دیگری یهودیت که این دو دین در حقوق کیفری مانندگی فراوانی به همدیگر دارند; با این تفاوت که امروزه مسلم شده بسیاری از قوانینِ کتاب عهد عتیق ـ که معمولاً به احوال شخصی افراد میپردازد ـ تحت تأثیر فرهنگ بینالنهرین مثل قانون حمورابی، شکل گرفته است. تنظیم قوانین دین یهود، پس از تبعید به وسیلة روحانیت یهود صورت گرفته و هیچ محقق متدیّنی یافت نمیشود که مدعی شود این دستورها را آنگونه که کتاب مقدس، توجیه و معرفی میکند، خداوند در صحرا به موسی ابلاغ کرده باشد; به این جهت، قوانینش گاه متناقض و گاه مالایطاق است. در اناجیل مسیحیت، حقوق مسلّمی مشهود نیست. در آنها جز دستورهای اخلاقی در حد افراط و تفریط یا گفتاری از انبیای سلف، ملاحظه نمیشود. حقوق کلیساها را اسقفها به دستور پاپ زمان "گرگوار هفتم" و به حمایت پادشاه تألیف کردند و آن را "کانونیک" Canonic)) نام نهادند. "حقوق مدنی و احوال شخصی و آیین دادرسی" که به وسیله اسقفها تألیف شده، بسیار پیچیده، متناقض و گیج کننده بود و در محکمههای مذهبی، اغلب آرایی متناقض صادر و از این حقوق، فقط کاتولیکها پیروی میکردند و پروتستانها حقوقی از روش لوترو کالون برای خود پدید آورده بودند; به این دلیل، در کشورهای مسیحی افراد در قوانین و شؤون حقوق، پیرو حقوق مذهبی نیستند; بلکه پیرو افراد جامعه (قوانینی که افراد وضع میکنند) هستند. در اسلام، قرآن عین وحی است، و قوانینش، علاوه بر شؤون فردی، صحنه روابط اجتماعی و سیاسی را هم شامل میشود، و این قوانین، همیشه ثابت و پابرجا است; به گونهای که تغییر زمان و مکان، نمیتواند ماهیت آنها را تغییر دهد و در قوانینش تکلیف مالایطاق وجود ندارد و در اموری که بنیان اخلاقی و ناموسی جامعه و یا نظم اجتماعی را فاسد و مختل کند، شدت عمل به خرج میدهد. اسلام با جامعیت و شمولی که دارد، جلو اِعمال سلیقههای بیمبنا را گرفته و به افراد، اجازة وضع احکام نمیدهد و تأکید دارد که حقوق مدنی و شخصی افراد باید پیرو حقوق مذهبی اسلام باشند.(ر.ک: مجلّه هفت آسمان، شماره 2 ـ کتاب اسلام و قانون مرور زمان، محسن شفائی، ص 85 ـ 135، مرکز نشر کتاب.) عرفان: با تفاوتی که بین عقاید و تعالیم رایج در مذاهب مختلف عرفانی وجود دارد، باز شباهت بین آنها به قدری است که محققان، طریقه عرفان را طریقهای میدانند که در آن، بین اقوام گوناگون جِهان اشتراک و شباهت است. مذاهب مختلف عرفانی در وحدت، شهود، فنا و ریاضت با یک دیگر مشترکند; ولی معمولاً در غایت و طریق، تفاوت دارند. بعضی از محققان معتقدند که تعالیم یهود، چندان با عرفان و تصوف سازگار نیست، و وجود خدا و رابطه او با جهان و نتیجهای که بندگان با اطاعت از فرامین وی به دست میآورند، هیچ یک با اصول و مبانی عرفانی مطابقت ندارد; امّا برخی از صاحبنظران، با استناد به احوال انبیا، مکاشفات و الهامات و شوق انسان در طلب خدا و محبت خدا چنین نتیجه میگیرند که آموزههایی از عرفان در یهودیت نیز موجود است. کاملترین نمونة ادبی این عرفان، در مجموعهای به نام "کبال" موجود است که در قرون وسطی به رشته تحریر درآمده و در جریان تدوین، از حکمت یونان و عرفان نصارا، مسلمانان و معارف بابلی و ایرانی متأثر بوده است. عرفان یهود، از شور و هیجان عرفان اصحاب "سکر" نزد مسلمانان و نصارا خالی است و تا حد زیادی محافظهکار و مبنی بر طریقه اهل "صحو" (هوشیاری) است. عرفان نصارا تکمله و دنباله عرفان یهود است; با این تفاوت که ارتباط با شخص حضرت عیسی آن را تا حدی رنگ غیرمجرد داده است. در عرفان یهود، طریق و غایت، هر دو امور مجرد و متعالی به شمار میآمدند; در صورتی که در عرفان نصارا این هر دو، چیزی جز شخص عیسینیست. محبت در مسیحیت، منحصر به اقنوم دوم از اقانیم ثلاثه است که یک عابد مسیحی در عبادات خود، صفات مسیح را مورد نظر قرار داده و علاقهمند به شرکت در تحمل آلام وی میشود. تصوف و عرفان اسلامی در عین شباهت بارزی که با مذاهب غیر اسلامی دارد، نه پدید آمده از آنها و نه مجموع همه آنها است; بلکه چیزی مستقل و منشأ واقعیاش اسلام و قرآن است و زندگی عملی رسولاکرم و ائمه اطهار چیزهایی دارد که میتواند الهامبخش یک سلسله معانی لطیف و دقیق عرفانی باشد. عرفان اسلامی، در موارد بسیاری، مثل: زهد و تحقیر دنیا و مجاهده، ازدواج و صاحب زن و فرزند شدن، صبر و بردباری در برابر رفتار مخالفان و اعتدال در ریاضت با مذاهب عرفانی دیگر تفاوت آشکاری دارد. عشق و محبت در عرفان اسلامی به خلاف مسیحیت، وسیلهای است که عارف را به اتحاد و فنای در ذات حق میرساند. در نهایت، تصوف و عرفان اسلامی در بین ادیان الهی، کاملترین جلوه ارتباط یا اتصال بلاواسطه را با خداوند عرضه میکند.(ر.ک: عرفان نظری، یحیی یثربی، فصل دوم ـ ارزش میراث صوفیه، عبدالحسین زرینکوب، بخش در قلمرو عرفان.) از نظر قرآن کریم، دین خداوند از حضرت آدمغ تا خاتم یکی است، همه پیامبران: در واقع بشر را به یک مکتب دعوت کردهاند، البته پیامبران: در پارهای از قوانین و شرایع با یکدیگر اختلاف داشتهاند، لیکن این تفاوتها در یک سلسله مسایل فرعی بوده است که به مقتضای زمان و خصوصیات محیط و ویژگیهای مردمی که دعوت میشدهاند، متفاوت میشده است و همه این شکلهای متفاوت به یک حقیقت و به سوی یک هدف بوده است. تفاوت تعلیمات انبیا با یکدیگر، یا از نوع تفاوت تعلیمات کلاسهای عالیتر با پایینتر و یا از نوع تفاوت اجرای یک اصل در شرایط و اوضاع گوناگون بوده است. به عبارت دیگر: بشر در تعلیمات انبیا مانند یک دانشآموز بوده که او را از کلاس اوّل تا آخرین کلاس بالا بردهاند، این تکامل دین است. به هر حال، قرآن نام این دین را که پیامبران از آدم تا خاتم مردم را بدان دعوت میکردهاند، "اسلام" نهاده است، البته مقصود این نیست که در همه دورههای دین خدا با این نام خوانده میشده و با این نام در میان مردم معروف بوده، بلکه مقصود این است که حقیقت دین، دارای ماهیتی است که بهترین معرّف آن لفظ "اسلام" است. پس پیامبران با همه اختلافات فرعی، حامل یک پیام و وابسته به یک مکتب بودهاند، این مکتب تدریجاً بر حسب استعداد جامعه انسانی، عرضه شده تا به آن جا که بشریت به حدی رسید که مکتب به صورت کامل و جامع عرضه شد و چون به این نقطه رسید، نبوت پایان پذیرفت. با این وصف دین اسلام یک قانون کامل و سیاسی است و با وجود چنین قانونی، رجوع به قوانین ناقص و غیر کامل عقلا درست نیست. خلاصه آن که: آیة شریفه: "آل عمران، 85"، اعلام میدارد که ادیان دیگر، با اعلام این که دین اسلام به عنوان آخرین دین است، نسخ شده و از اعتبار ساقط میباشند، البته هر دینی در زمان خود و قبل از نسخ شدن توسط دین بعدی، دین حق بوده و مردم آن زمان باید از آن دین اطاعت میکردند. حال با توجه به این اصل عقلی و فطری (رجوع به قانون کاملتر) و تحریف کتب آسمانی دیگر نیازی به این نیست که در دین یهودیت یا مسیحیت نیز شواهدی بر حقانیت "دین اسلام" وجود داشته باشد، هر چند با توجه به آیة: (بقره، 42)، که گواهی میدهد، نشانههای پیامبر اکرمو آیین او در همان کتب محرف که در دست یهود و نصارا در زمان نزول قرآن بوده، وجود داشته است، ولی دانشمندان یهود و نصارا آن را کتمان میکردند.( ر.ک: تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 1، ص 210; ج 2، ص 493، دارالکتب الاسلامیة / تفسیر المیزان، علامه طباطبایی;، ج 3، ص 308ـ483، ذیل آیات 32ـ60 و 70 ـ 79، آل عمران، دفتر نشر اسلامی / الالـَهیات، آیت الله جعفر سبحانی، ص 448ـ449، مرکز العالمی للدرسات الاسلامیة / در ساحل اندیشه، اکبر اسد علیزاده، ص 135ـ147، انتشارات توحید. )

