الف: به نظر میرسد آیة "خلقکم من نفس واحدة ثم جعل منها..." (زمر، 6) همانند کتاب تورات آفرینش حضرت حوا را از دنده حضرت آدم میداند در حالی که این مطلب با تحقیقات علمی تنافی دارد. ب: آیا ممکن است قرآن یا هر کتاب آسمانی دیگر بر پایه برداشتهای علمی و عقلی مردم زمان خودش و با تمثیل حقایق را به آنان بیان کرده باشد؟
الف: خداوند متعال، در اینباره میفرماید: "یَـََّأَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَ َحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَآءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَآءَلُونَ بِهِ وَالاْ ?َرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا;(نسأ، 1) ای مردم از خدایتان بترسید، خدائی که همه شما را از یک تن آفرید، و همسرش را نیز از آن نفس پدید آورد، و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکنده ساخت، و بترسید از خدائی که به نام او از یکدیگر خواهشها میکنید، و بترسید از قطع رحم که خدا مراقب شما است." آیه شریفه میفرماید: زوج این فرد هم مثل خودش از همین نوع است; و این افراد پراکنده همه به آن دو بر میگردند. شاهد بر این معنا آیات ذیل است: "وَ مِنْ ءَایَـَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَ َجًا لِّتَسْکُنُوَّا إِلَیْهَا;(روم، 21) از آیات پروردگار یکی این است که جفت شما را از جنس خود شما برایتان آفرید تا به او آرامش پیدا کنید." ; "وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَ َجًا وَ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَ َجِکُم بَنِینَ وَ حَفَدَة...;(نحل، 72) و خداوند برای شما از جنس خودتان زنانی قرار داد، و از این زنان برایتان فرزندان و نسلی به وجود آورد." بنابراین، آن چه در بعضی از کتب تفسیر ذکر شده که آیه در صدد بیان این مطلب است که، جفت این فرد از خودش گرفته شده و خداوند او را از جزء بدن وی آفریده است، هیچ شاهدی از خود آیه بر آن نمیتوان یافت. ضمن آن که خداوند میدانست از آن مجموعة گِل هم آدم و هم حوا8 را خواهد آفرید. در این صورت مراد از "زیادی گِل آدم این است که "حوا" از جنس آدم و هر دو از نفس واحداند. روایات هم مؤید مطلب فوق است: از امام باقر7 پرسیده شده، خداوند حوا را از چه آفرید؟ فرمود: این مردم چه میگویند؟ گفته شد، میگویند: خداوند اورا از دندهای از دندههای آدمغ آفریده است; فرمود: دروغ میگویند; آیا خداوند عاجز بود از این که وی را از چیز دیگری بیافریند؟!(بحارالانوار، مجلسی;، ج 11، ص 116، مؤسسة الوفأ.) بنابراین، اگر در برخی روایات یا کتب تفسیری آمده که "حوا" از قسمت باقی مانده آدمغ آفریده شده به معنای جنسیت است یعنی از جنس او خلق شده است.(ر.ک: ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبائی;، ج 4، ص 229 ـ 234، بنیاد علمی و فرهنگی علامه; / تفسیر نمونه، آیتاللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 3، ص 245، دارالکتب الاسلامیة.) حاصل آنکه روایاتی که میگویند "حوا" از آخرین دندة چپ آدم آفریده شده است، سخنی بیاساس است که از امامان صادر نشده است، بلکه از برخی روایات اسراییلی گرفته شده و هماهنگ با مطلبی است که در فصل دوم از "سفر تکوین" تورات تحریف شده کنونی آمده است و ثانیاً خلاف مشاهده و حس است; زیرا براساس این روایت، مردان، در طرف چپ یک دنده کمتر دارند، در حالی که چنین نیست و تفاوتی میان زن و مرد نیست. ب: در این که آیا قرآن کریم براساس فرهنگ مردم زمان خویش سخن گفته یا خیر؟ بحثی است میان دانشمندان علوم قرآنی. امیدواریم با طرح این بحث و پاسخ آن، پاسخ پرسش خود را دریافت کنید. "فرهنگ" در لغت به معنای تعلیم و تربیت، علم و دانش و ادب، کتاب لغت، مجموعة آداب و رسوم و مجموعة علوم و معارف و هنرهای یک قوم بهکار رفته است. از نظر اصطلاحی، به مجموعة برداشتها، موضعگیریهای فکری، هنر، ادبیات، فلسفه، آداب، سنن و رسوم و روابط حاکم بر اجتماع تعریف شده است. قرآن کریم آخرین پیام آسمانی است که بر بشر نازل شده است و در محیطی بر انسانها وارد شده که آنها سرگشته و حیران و در جهل و تعصّب و خرافات بهسر میبردند و در فرهنگشان آمیختهای از عناصر صحیح و غیرصحیح وجود داشت; چون از طرفی، اعراب جزیرةالعرب، وارثان حضرت ابراهیم و اسماعیل8 و دین حنیف بودند، لذا عناصر فرهنگی الهی و مفیدی مثل حج داشتند و از طرف دیگر در طول اعصار متمادی و با دوری از انبیای الهی: به تدریج، خرافات و عناصر باطل در فرهنگ آنان رسوخ کرده بود. آنچه در قرآن کریم آمده، حق است و باطل در آن راه ندارد: "لآ یَأْتِیهِ الْبَـَطِـلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ." (فصلت، 42) حال اگر مراد از "فرهنگ زمانة عرب" عناصری مثل ادبیات باشد، این عناصر فرهنگی به ناچار، در هر کتاب یا سخنرانی وجود دارد و به کارگیری آن برای تفهیم مطالب لازم است; امّا اگر مراد از "فرهنگ زمانه"، خرافات، مطالب باطل و شرک آلود عرب جاهلی باشد، قطعاً قرآن کریم از این فرهنگ متأثر نشده است; بلکه به شدت و با تمام امکاناتی که داشته با این فرهنگ مبارزه کرده است; مثل مذمت زنده به گور کردن دختران (تکویر، 8) و یا بتپرستی و شرک به خدا و... . پس به همان صورت که در ردّ تفکر خرافی و جاهلی و شرک آلود، مماشاتی در رفتار پیامبر و زبان قرآن مشاهده نمیشود، به همان گونه در تأیید و اصلاح تفکر توحیدی پیامبران الهی کوتاهی و یا مماشاتی انجام نگرفته است. چرا که احیا نمودن عناصر فرهنگی مثبت که ریشه در ادیان ابراهیمی داشته است. به این معنا نیست که قرآن، تحت تأثیر آن فرهنگ قرار گرفته است; بلکه به معنای احیا و پیرایش نمودن و تکامل بخشیدن آن سنن الهی است. قرآن از عصر قبل از نزول، به "الجاهلیة الأُولیَ" (احزاب، 33) تعبیر کرده و میفرماید: "أَفَحُکْمَ الْجَـَهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْمًا...; (مائده، 50) آیا خواستار حکم جاهلیتاند؟ و برای مردمی که یقین دارند، داوری چه کسی از خدا بهتر است؟" هر حکمی غیر از احکام و شرایع حقّی که از جانب خداوند متعال نازل شده است، حکم جاهلیت و ناشی از هوا و هوسهای جاهلان است; پس "فرهنگ جاهلی" مربوط به عصر نزول قرآن نیست که بگوییم: فرهنگ و سنتهای قبل از ظهور اسلام، "فرهنگ جاهلی" و فرهنگ و آداب بعد از ظهور اسلام، "فرهنگ اسلامی" است; بلکه فرهنگ اموی و عباسی و... نیز از مصادیق "فرهنگ جاهلی" به شمار میآید; حتی بخشهای بسیاری از آنچه امروز به "فرهنگ مدرن و متمدن غرب" یاد میشود، نیز از مصادیق بارز "فرهنگ جاهلیت" است. نکته مهم دیگر اینکه: "قرآن"، کتاب فیزیک، گیاهشناسی، زمینشناسی و یا کیهانشناسی نیست; قرآن، کتاب انسانسازی است و نازل شده است تا آنچه را که بشر در راه تکامل حقیقیاش (تقرب به خداوند) به آن نیاز دارد، به او بیاموزد; پس نمیتوان با روش علوم تجربی به بررسی آن پرداخت; بلکه باید به شیوهای ویژه که خود قرآن، تعلیم فرموده، آن را بررسی کرد. واقعیتهای انکار ناپذیری که در قرآن کریم وجود دارد، عبارت است از: 1. ارتباط تنگاتنگ کلام خداوند با کلام بشر: اینکه حقایق و معانی قرآن در قالب الفاظ، حروف و کلماتی استفاده شده است که جنبة بشری دارد، مطلب درستی است. در قرآن از قواعد ادب و فنون بلاغتی بهره برده شده که دیگران نیز از آن بهره بردهاند. هر پیامبری برای القای پیام خود به مخاطبان، چارهای جز این ندارد که معانی بلند سخن آسمانی را در قالب الفاظی در آورد که بشر با آنها مأنوس است; به همین دلیل نیز میبینیم که قرآن گاهی عین کلمات مخاطبان خود را نقل، تأیید، تصحیح یا رد میکند. 2. زبان قرآن: اینکه قرآن به زبان عربی آمده و تورات به زبان عبری و... ناشی از گوناگونی مخاطبان وحی بوده است; و گرنه برای خداوند، عربیت، عبریت و... خصوصیتی ندارد; بنابراین، قرآن در هنگامه و موقعیت جغرافیایی خاصی نازل شده است که در آن اقوام و مذاهب گوناگون وجود داشته است و قرآن نیز بدون توجه به شناخت واژهها و کلمات و بدون رعایت تفهیم و تفاهم، مطالب را ادا نکرده است; مثلاً از آن جایی که مردم حبشه و یمن که از خدا به "رحمان" تعبیر میکردند و گروهی از آنان در شهر مکّه بودند، قرآن نیز عمداً در موارد بسیاری به جای دیگر اسمأ ذات حق، از کلمه "رحمان" استفاده کرده است. 3. اسباب نزول: یکی دیگر از واقعیتهای انکارناپذیر، سببهای نزول است; لذا جاودانگی قرآن به این معنا نیست که هیچگونه رابطهای با واقعیتهای عصر خود نداشته است و همة پیامهای خداوند کلی است; بلکه قرآن با توجه به نیازها و شرایط عصر رسالت نازل شده و رنگ زمان و فرهنگ عصر بعثت در آن مشاهده میشود; ولی در همة این موارد، جهتگیری آن عام و کلی بوده و جنبة درسآموزی و هدایتگری جامعة انسانی لحاظ شده است. 4. شرایط تاریخی عصر نزول: این نیز از دیگر واقعیتهای پذیرفته شده است; زیرا برای درک فرهنگ عصر نزول قرآن، آگاهی از شرایط تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی و سیاسی منطقة حجاز ضروری است; چون موجب میشود، مخاطبان اولیه قرآن شناخته شوند. منطقة حجاز، با طبیعت خشک و دور از فرهنگ و تمدن انسانی، کم محصولی و نبود کشاورزی انبوه و کسب سالم و مطمئن، انسانهایی خرافاتی، بتپرست، خونریز و با رفتارهای ناهنجار به وجود میآورد و اسلام با توجه به واقعیتها و مسائل حاکم بر آن محیط، تعالیم خود را پیریزی کرد و اندک اندک با عقاید فاسد آنان به مبارزه برخاست. 5. انسجام و پیوستگی: اگرچه دوران رسالت و نزول قرآن، پر فراز و نشیب است، امّا روند دعوت و جوهره پیام آن، یکی است; بنابراین سیر پیام و خط کلی دعوت در تمام مراحل رعایت شده است. با توجه به واقعیتهای موجود نمیتوان قائل شد که قرآن، کاملاً تسلیم فرهنگ عصر نزول ـ یعنی صدراسلام ـ بوده و یا اینکه، قرآن، فرهنگ زمان خویش را که همان فرهنگ جاهلی عرب و آمیخته با خرافات ضد علمی بوده، پذیرا شده و خداوند آن را در متن قرآن وارد کرده است; چرا که این نظریه تا حدودی شبیه نظریهای است که در زمینة تأثیر فرهنگ زمانه بر نویسندگان تورات و انجیل گفته شده است; البته این بیان در مورد تورات و انجیل با آن همه خرافات و مسائل ضد علمیشان میتواند صادق باشد و شواهدی نیز بر آن مترتب است، امّا در مورد قرآن کریم هرگز قابل قبول نیست. با توجه به آنچه گذشت، ثابت میشود که قرآن هیچگاه فرهنگ منحط جاهلی را نپذیرفته و با باطل مماشات نکرده است. باز نامهای از سوخته دلی رسیده، حیرانی در کوی دوست و جویندهای با عطش عشق، عشق به آنکه سزاوار عشقورزی است و او که مبدأ همة کمالها و زیباییها است; ولی کیست که در این راه خود حیران نباشد، همه در این راه اظهار درماندگی کردهاند، مگر پیامبرش نفرموده: ما تو را آن گونه که باید نشناختیم و آن گونه که میبایست عبادت نکردیم و مگر خود نفرموده است: "مَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِیَّ(حج، 74) خدا را آن گونه که شایسته او است نسنجیده و نشناختهاند؟ خواهر محترم، نامة شما را که حکایت از عشق شما به کمال دارد، خواندیم، از مقدمة پاسخ تا حدود زیادی روشن شد که احساس شرمندگی در برابر خداوند، امری فراگیر است و حتی بزرگان دین در حد خود از کم کاری خود در برابر نعمتها و رحمتهای بی نهایت الهی، نالانند، منتها نکاتی در نامة شما وجود دارد که امیدواریم با یادآوری اموری مشکلات شما حل شود: 1. همواره واژهها را به طور کامل برای خود از منابع معتبر تعریف کرده، از نشانهها و شرایط آنها، آگاه شوید. این امر مارا از افراط و تفریط در اعمال عبادی باز میدارد، برای نمونه چنانچه ما از ریا و خلوص تعریف دقیقی داشته باشیم از بسیاری دغدغهها در امان خواهیم بود. ریا گرفته شده از رؤیت است و تعریف آن عبارت است از: طلب منزلت و مقام در قلبهای مردم به وسیلة عبادت و طاعتها. این گونه خود نمایی حرام و باعث باطل شدن عبادت است: ریاکار نزد مردم چنین نشان میدهد که مخلص و مطیع واقعی خداوند است ; در صورتی که در حقیقت چنین نیست. باید توجه داشت: اولاًتحقق ریا شرط به قصد ریاست و ثانیاً وابسته به داشتن غرضی از اغراض دنیوی مانند محبوبیت، ثروت و ریاست است.(اخلاق در قران، آیةالله مکارم شیرازی و دیگران، ج 1، ص 266- 296،مدرسة امام علی بن ابی طالب7.) 2. از ترس از ریاکاری در خودتان، نه تنها نباید نگران باشید ; بلکه باید آن را قدر بدانید و از آن پاسداری کنید، این نگرانی یکی از عوامل مبارزه با ریا است. لکن آنچه مهم است این است که نگذارید از حد اعتدال خارج شود و به واکنش منفی بیانجامد، به عبارت دیگر، نباید ترس از ریا باعث شود که انسان اعمال صالح را کنار بگذارد، چه این خود دامی شیطانی و وسوسهای انحرافی است. و اگر احساس کردید این ترس از حد طبیعی خارج شده و آزار دهنده است، سعی کنید نسبت به آن بی تفاوت باشید. 3. نکتة دیگری که باید توجه داشته باشید این است که برای دستیابی به کمالها از جمله خلوص نیت در کارها، باید به تدریج به این مهم دست یافت و هیچکس نمیتواند به صورت ناگهانی به این خصوصیات دست پیدا کند و خداوند چنین انتظاری از بندگان خود ندارد. لذا باید تمرین کرد و به تدریج از چنگال ریا و خودنمایی خود را رهانید و به سوی خلوص نیت و بالأخره به خالص کردن اعمال دست یافت و این امری امکانپذیر است ; ولی به تدریج و مطمئن باشیداگر تمرین کنید کمکم میتوانید موفق شوید ; "وَ الَّذِینَ جَـَهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ" (عنکبوت،69) 4. اعمال خوبی را که در نامه نوشتید مانند نماز شب و...ادامه دهید، با در نظر داشتن نشانههای ریا و خلوص امید است به تدریج بر معنویات شما افزوده شود. گاهی استمرار اعمال عبادی در نهان و آشکار نشانه ای از وجود این معنویات است. 5. با فردی مؤمن و مطمئن در ارتباط باشید و رفتار خود را به او عرضه کنید. شماره تلفن 7740804 این مرکز برای مشاورة بیشتر در خدمت شمااست.

