الف: آیا اقدام به کشتن مرد قبطی از سوی حضرت موسیغ (طه،40) جنایت نبود و نباید ایشان به خاطر آن محاکمه میشدند; ب. اگر این حادثه، قتل غیر عمد یا کشتن ظالم بوده آیا اکنون نیز این نوع قتل جایز است و جنایت نیست؟
در زندگی حضرت موسیغ میخوانیم که وی وارد شهر شد. دو نفر را که یکی از بنی اسرائیل و دیگری از فرعونیان بود، مشغول زد و خورد دیدند. بنی اسرائیلی، حضرت را به کمک طلبید. حضرت نیز به کمک او شتافت و با زدن مشتی بر سینه مرد قبطی، او نقش بر زمین شد و مُرد. در این موقع حضرت فرمود: "هَـَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطَـَنِ إِنَّهُو عَدُوُّ مُّضِلُّ مُّبِین;(قصص،15) این کار شیطان است; چرا که دشمنی گمراه کننده ]و[ آشکار است." بعد خود را ظالم بر خویشتن خواند و سپس از خداوند طلب مغفرت کرد و گفت: "رَبِّ إِنِّی ظَـلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی..."(قصص،16) پروردگارا من برخویشتن ستم کردم، مرا ببخش...". در مورد این که چرا حضرت آن مرد قبطی را کشت و بعد استغفار کرد، نکاتی شایان توجه است: 1. با دلایل عقلی و نقلی، عصمت انبیا ثابت شده است و عصمت آنان از اصول اعتقادی ماست. بنابراین مواردی که ظاهراً با این اصل متعارضند باید معنای دقیقشان بررسی شود. 2. جنایتکاران فرعونی مفسدان بیرحمی بودند که هزاران نوزاد بنی اسرائیل را سر بریده بودند و از هیچ گونه جنایتی ابا نداشتتند. به این ترتیب افرادی نبودند که خونشان مخصوصاً برای بنی اسرائیل محترم باشد. 3. کشتن این فرد در آن برهه جایز بود; چرا که مرد قبطی، کافر و مشرک بود و کشتن چنین فردی در هنگام "مقاتله با مؤمن" و دفاع از مظلوم جایز است; بنابراین مرد قبطی "محترم الدم" نبوده است. 4. چون حضرت احساس میکردند، این برخورد موجب ناخرسندی حضرت حق تعالی گردد، این دل مشغولی وادارش ساخت که استغاثه به درگاه ایزدی برد و طلب مغفرت نماید; خداوند نیز استغاثه او را پذیرفت و او را بخشید. 5. از نکات گذشته روشن میشود که اگر فردی حفظ خونش محترم نباشد و به هر علتی (عمدی یا غیر عمدی) کشته شود، طرف مقابل مجازات نخواهد شد و پرداخت دیه هم لازم نیست. 6. در صورتی که خون مقتول محترم باشد و خطاً به قتل برسد، متهم قصاص نمیشود; بلکه تنها باید دیه پرداخت شود که پرداخت دیه در برخی موارد به عهده بیت المال و گاهی به عهده عاقله اقوام متهم است.(ر. ک: تنزیه الانبیأ، آیة اللّه معرفت، ص 297، انتشارات نبوغ، منشور جاوید، آیت اللّه سبحانی، ج 5، ص 67 ـ 116، انتشارات اسلامی، معارف قرآن، در راه و راهنما شناسی)، آیة اللّه مصباح یزدی، 4 و 5، ص 172، مؤسسه پژوهشی امام خمینی.)

