علایم ظهور

پرسش : چه آثارى در نقل علایم ظهور است؟
پاسخ : با تأملى در روایات علایم ظهور وبررسى همه جانبه آن، پى به آثار وفواید نشر آنها در میان جامعه خواهیم برد. اینک به برخى از آنها اشاره خواهیم کرد:
1 - آگاهى امّت از پرچم‏ها و دعوت‏هاى ضلال وگمراه کننده.
2 - بشارت به ظهور دعوت‏هاى حق وقیام‏هایى که در آن مردم را به حقّ دعوت مى‏نمایند.
3 - اخبار غیبى از آن جهت که خرق عادت است از اهمّ دلایل نبوت وامامت به شمار مى‏آید، ولذا نشر وتحقق آنها سبب زیاد شدن یقین در قلوب مسلمانان خواهد شد.
4 - از آن جهت که کفّار براى پذیرش اسلام به دنبال دلیل وبرهان ومعجزه‏اند، این گونه اخبار بعد از تحقّق قطعى آنها، حجّتى براى آنها خواهد بود.
5 - بعداز تحقق هر یک از علایم ظهور، اطمینان مردم به اصل ظهور بیشتر خواهد شد.
6 - تحقق یکایک علایم ظهور در خارج، منعکس کننده عزم جدّى خداوند متعال در نصرت اسلام ومسلمین بر کفّار در سطح کلّ کره زمین است.
7 - مسلمانان را براى آماده شدن وزمینه سازى ظهور تحریک کرده وبه آنها آمادگى روحى، سیاسى وجهادى براى شرکت در حکومت آن حضرت را خواهد داد.
8 - از آنجا که انسان غریزه ومیل به شنیدن اخبار غیبى دارد، با طرح این گونه اخبار واقعى واسلامى، جلوى انحرافات فکرى ازناحیه کاهنان ومنجمان از این طریق گرفته مى‏شود.
9 - بخش مهمّى از علایم ظهور از امور سیاسى اسلام به حساب مى‏آید که باید مسئولین رده بالا در بررسى مسائل استراتژیک خود به آنها توجه نموده و برنامه‏هاى خود را در سطح کلان بر اساس آنها پى‏ریزى کنند.
10 - بحث از علایم ظهور، موضوعى نیست که اختصاص به شیعه یا مسلمانان داشته باشد، بلکه در هر دین وآیینى کم وبیش به علایم ظهور منجى بشریت، به هر اسم ونامى پرداخته شده است.
نویسنده آلمانى «هالسیل» در کتاب خود «خبر وسیاست» مى‏گوید: ما مسیحیان ایمان داریم که تاریخ بشریت در آینده‏اى نه چندان دور در معرکه‏اى به نام «هرمجدّون» به پایان خواهد رسید. معرکه‏اى که در آن، مسیح بازگشته وبر تمام زنده‏ها ومردگان حکومت خواهد کرد».( عمر أمّة الاسلام، ص 63)

پرسش : چه فرقى بین علایم ظهور وشرایط ظهور است؟
پاسخ : علایم ظهور گر چه با شرایط ظهور، وجه اشتراکى دارند که همان تحقق هر یک قبل از ظهور امام مهدى (ع) است، ولى از جهاتى نیز با یکدیگر اختلاف دارند. اینک به برخى از اختلافات اشاره مى‏کنیم:
1 - منوط شدن ظهور به شرایط وتعلیق بر آنها واقعى است، به این معنا که اگر شرایط مهیّا نباشد، مشروط که همان ظهور است در خارج تحقق نخواهد یافت، بر خلاف منوط شدن ظهور به علامات وتعلیق بر آنها، که واقعى نیست؛ زیرا علامات نسبت به ظهور، جنبه کاشفیّت دارد.
2 - علامات، حوادثى پراکنده‏اند که در طول عصر غیبت به صورت پراکنده انجام خواهد گرفت، بر خلاف شرایط که تا وقت ظهور به صورت متّصل ومستمر خواهد بود.
3 - انسان نسبت به شرایط ظهور، تکلیف دارد بر خلاف علایم ظهور.

پرسش : آیا علایم ظهور با احادیث نفى توقیت منافات دارد؟
پاسخ : ممکن است که به ذهن کسى چنین خطور کند که نشر شرایط وعلامات ظهور در جامعه با احادیث نهى از توقیت ومعیّن کردن وقت ظهور منافات داشته باشد، پس چرا از آنها سخن به میان مى‏آید.
توقیت وتعیین وقت ظهور که در روایات از آن نهى شده شامل نقل علایم وشرایط ظهور نیست؛ زیرا مقصود از توقیت آن است که به طور دقیق، وقت خاصّى را براى ظهور معیّن کنیم، که روایات از آن نهى کرده است.
وقت معیّن کردن براى ظهور غیر از آنکه مشتمل بر نهى است داراى اشکالات دیگرى نیز مى‏باشد:
1 - ادعایى بدون دلیل است.
2 - اگر تاریخ ظهور معلوم باشد دشمنان درصدد مقابله وجلوگیرى از آن برخواهند آمد. ولذا در روایات مى‏خوانیم که ظهور حضرت (ع) به طور ناگهانى خواهد بود.
3 - با وقت معین نکردن، روحیه امید وحیات در جامعه دمیده خواهد شد، زیرا در هر لحظه احتمال داده مى‏شود که ظهور حضرت فرا رسد.

پرسش : آیا اعلان علایم وشرایط ظهور سبب اطلاع دشمنان از اسرار سیاسى است؟
پاسخ : برخى مى‏گویند از آنجا که علایم ظهور وشرایط آن از اسرار سیاسى اسلام به حساب مى‏آید نشر آنها در بین مردم به جهت اطلاع دشمنان بر آنها به صلاح اسلام ومسلمین نخواهد بود.
اگر خبر غیبى از ناحیه معصوم همچون پیامبر یا امامان: صورت گیرد، چون هرگز اشتباه وسهو وخطا ندارند، معلوم مى‏شود که اراده حتمى الهى بر تحقّق آن صورت گرفته است، در این صورت، مقابله جبهه کفر هرگز تأثیرى براى جلوگیرى از تحقّق آن نخواهد داشت.

پرسش : آیا علایم ظهور متعلّق بدا واقع مى‏شود؟
پاسخ : از برخى روایات استفاده مى‏شود که علایم ظهور بر دو قسم هستند: برخى حتمى‏اند که مورد بدا وتجدید نظر واقع نمى‏شوند، وبرخى دیگر متعلق بدا واقع مى‏گردند، ولى اصل ظهور امرى حتمى است که خداوند متعال در آن جواب فطرت وخواسته درونى بشر را داده ووعده به تحقق آن داده است وخداوند هرگز خلف وعده نمى‏کند.
داوود بن ابى‏القاسم مى‏گوید: «ما نزد ابى‏جعفر محمّد بن على‏الرضا (ع) بودیم که سخن از خروج سفیانى به میان آمد واینکه در روایت آمده که امر او حتمى است. به ابوجعفر (ع) عرض کردم: آیا بدا در امر، حتمى خواهد شد؟ حضرت فرمود: آرى. عرض کردم: ما مى‏ترسیم که در امر قائم نیز بدا حاصل شود؟ فرمود: امر قائم از امورى است که وعده داده شده وخداوند در وعده خود تخلّف نخواهد کرد».( الغیبة، نعمانى، ص 303 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 251و250)
علایم حتمى که مورد بدا واقع نمى‏شود، نشانه‏هایى دارد که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:
1 - تصریح به حتمى بودن آن در روایات.
2 - تأکید به قسم.
3 - تأکید به «لابدّ».
4 - تأکید به «لام».
5 - تأکید به «انّ».
6 - تأکید به تکرار.
7 - تأکید به «سین وسوف».

پرسش : چه راه صحیحى در بررسى علایم ظهور پیشنهاد مى‏کنید؟
پاسخ : در مورد علایم ظهور سه مشکل اساسى وجود دارد که باید هر کدام مورد بررسى دقیق قرار گیرد:
1 - اثبات علامت به دلیل معتبر.
2 - خارج کردن علامت از قالب غموض وابهام.
3 - کشف قواعد یقین براى اثبات یا نفى تحقق علامت در خارج.
براى اثبات صحت روایات علایم ظهور وتمییز آنها از روایات جعلى، اعتماد بر افراد ثقه واطمینان به صدور روایات از معصوم کافى است، زیرا روایات علایم ظهور برخى متواتر یا مستفیض یا صحیح ومعتبرند، وبرخى دیگر گرچه ضعیف‏السند است ولى مؤیّدات وشواهدى بر صحت در روایات دیگر دارد که با سند صحیح وارد شده است.
وراه روشن شدن علامت ظهور به دو نوع امکان‏پذیر است:
الف. اصول علمى، که در مورد روایات فقهى نیز مورد استفاده واقع مى‏گردد.
ب. مقدمات علمى، که مربوط به خصوص علایم ظهور است ومهم‏ترین آنها: تاریخ، جغرافیا، علم حساب وجمل واصطلاحات مربوط به علایم ظهور است.
وبراى کشف اثبات یا نفى علامتى در خارج مى‏توان قواعدى را بیان داشت تا با اعمال آنها به حقیقت امر پى برد:
1 - اوصاف آن علامت را به صورت دقیق در نظر گرفته وبر خارج تطبیق نمود.
2 - با دلیل ثابت شود که آن علامت زمان سابق در خارج تحقق نیافته است.
3 - احتمال تحقق آن را در زمان آینده نفى کند.

پرسش : آیا روایات علایم ظهور اشکال سندى ومتنى دارد؟
پاسخ : برخى مى‏گویند بحث از علایم ظهور بى‏فایده است؛ زیرا غالب روایاتش از ناحیه سند ضعیف بوده، واز جهت مضمون نیز معقول نیست، خصوصاً آنکه امورى که اتفاق مى‏افتد تشابه زیادى با یکدیگر دارد.
پاسخ:
1 - بسیارى از اخبار علایم ظهور صحیح‏السند بلکه مستفیض یا متواتر است. مضافاً اینکه تعداد بى‏شمارى از آنها مضمونى واضح وروشن دارند به درجه‏اى که در حکم نصّ صریح در موضوع خود است.
2 - وجود روایات ضعیف در تمام موضوعات دینى وخبرهاى مختلف وجود دارد، این مسأله باعث نمى‏شود که انسان محقّق دست از بحث وبررسى آن بردارد، بلکه وظیفه دارد که با روشى صحیح به بررسى سندى آنها بپردازد.
3 - گر چه در تطبیق علایم ظهور اشتباهاتى صورت گرفته، ولى این امر باعث نمى‏شود که دست از بحث وتحقیق برداریم، بلکه وظیفه داریم تا با به کار گرفتن روشى علمى ومعتبر به طریقى صحیح ومعتبر براى تطبیق صحیح علایم در خارج دست یابیم.

پرسش : مقصود از «نفس زکیه» که قبل از ظهور کشته خواهد شد کیست؟
پاسخ : در روایات شیعه به علامتى قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) به عنوان «قتل نفس زکیه» اشاره شده است که بعد از این جنایت، حضرت ظهور خواهند کرد.
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «لیس بین قیام قآئم آل محمّد وبین قتل النفس الزکیّة إلّا خمسة عشر لیلة»؛ «بین قیام قائم (ع) وکشته شدن نفس زکیه بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست.»( کمال‏الدین، ص 649)
شیخ مفید؛ مى‏گوید: «از جمله علایم ظهور، کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه با هفتاد نفر از صالحین است».( ارشاد، ج 2، ص 368)
از برخى روایات، وجود نفس زکیه دیگرى نیز استفاده مى‏شود که مأمور تبلیغ از طرف امام زمان (ع) است که بین رکن ومقام به شهادت خواهد رسید.( بحارالأنوار، ج 52، ص 307، ح 81) برخى ممکن است گمان کنند که نفس زکیه که در این روایات به شهادت آن اشاره شده همان محمد بن عبداللَّه بن حسن بن على بن ابى‏طالب است که در زمان منصور عباسى قیام کرد تا حق اهل بیت: را از ظالمان بستاند. ولى شواهد وقرائن موجود برخلاف این احتمال را دلالت دارد:
1 - در برخى روایات اشاره به کشته شدن نفس زکیه بین رکن ومقام دارد، که محمّد بن عبداللَّه بن الحسن در آن نقطه به شهادت نرسیده است.
2 - مطابق برخى روایات بین ظهور حضرت وکشته شدن نفس زکیه پانزده شب فاصله است.
3 - کشته شدن محمد بن عبداللَّه بن الحسن قبل از ولادت حضرت مهدى (ع) بوده است ولذا نمى‏توان آن را از علایم ظهور دانست.
4 - محمد بن عبداللَّه نیّت خالص از عملکرد خود نداشته است، ولذا بنابر نقل «مقاتل الطالبیین» ادعاى مهدویت نمود وپدرش نیز او را بعد از زوال دولت بنى‏امیه وقبل از تأسیس دولت بنى‏عباس، به عنوان مهدى معرفى کرد.( مقاتل الطالبیین، ص 171)
5 - در روایتى از امام صادق (ع) مى‏خوانیم که فرمود: «بعد از کشته شدن نفس زکیه صاحب امر ظهور خواهد کرد». که در بعدیّت نزدیک ظهور دارد.( کافى، ج 8، ص 225)

پرسش : مسیح دجال کیست؟
پاسخ : لقب مسیح همان گونه که بر پیامبر خدا حضرت عیسى (ع) اطلاق مى‏شود، بر دجال نیز اطلاق مى‏گردد، ولى وقتى به صورت مطلق وبدون قید آورده شود همان حضرت عیسى (ع) مراد است. در ظاهر، مسیح دجال همان دجال معروف است. ولى در وجه تسمیه دجال به مسیح احتمالاتى داده شده است:
1 - چون با پرچم مسیحیت ظهور خواهد کرد.
2 - قیام او همه زمین را فرا مى‏گیرد وگویا آن را مسح مى‏کند.
3 - از آنجا که حضرت مسیح با او به مقابله مى‏پردازد به او نیز مسیح اطلاق شده است.

پرسش : سفیانى کیست؟
پاسخ : در روایات اهل بیت: سخن از خروج سفیانى به عنوان یکى از علایم حتمى ظهور حضرت مهدى (ع) به میان آمده است:
شیخ طوسى؛ به سندش از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «خروج سفیانى از علایم حتمى ظهور است».( الغیبة، طوسى، ص 435)
از مجموعه روایات شیعه واهل سنّت به دست مى‏آید که سفیانى، شخصى از معاندین است که به قصد مقابله با امام زمان (ع) برمى‏خیزد ودر سرزمینى به نام بیدا به امر خداوند با لشکریانش به زمین فروخواهند رفت.
مسلم به سند خود از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «شخصى به خانه خدا پناه مى‏برد، آن گاه لشکرى به سوى او فرستاده مى‏شود، هنگامى که به «بیدا» رسیدند به زمین فروخواهند رفت».( صحیح مسلم، ج 8، ص 167)
نعمانى نیز به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «براى قائم پنج علامت است، از آن جمله خسف بیدا را بر مى‏شمارد».( الغیبة، نعمانى، ص 252)
نعمانى در جایى دیگر، از جمله علایم ظهور را خروج سفیانى وخسف بیدا مى‏داند.( همان، ص 264)

پرسش : معرکه هرمجدّون چیست؟
پاسخ : برخى از دانشمندان، یکى از علایم ظهور حضرت مهدى (ع) را وقوع معرکه جنگى در منطقه‏اى به نام هرمجدّون وبه تعبیر روایات قرقیسیا مى‏دانند. این قضیه حتّى در کتب اهل کتاب نیز به آن اشاره شده است.( رؤیاى یوحنّا، 16-13/16 ؛ سفر زکریا، 5-1/14 ؛ کتاب مقدس، ص 843)
اهل کتاب از یهود ونصارا این معرکه جنگى را بس عظیم وخطرناک مى‏دانند که در پایان تاریخ بشر اتفاق خواهد افتاد.
«هرمجدون» کلمه‏اى است مشتق از «هَرْ» به معناى کوه، و«مجدّو» که اسم وادى یا کوه کوچکى در شمال فلسطین است. اهل کتاب را گمان بر این است که مساحت معرکه این جنگ از منطقه «مجدّو» در شمال فلسطین تا «ایدوم» در جنوب امتداد دارد که حدود دویست میل است.( شبکه معلومات، ص 4)
آنان معتقدند که در این جنگ لشکرى با حدود 400 ملیون نفر شرکت خواهند داشت.( همان، ص 2) لشکرى که از عراق، ایران، لیبى، سودان وقفقاز در جنوب روسیه تشکیل شده است.( مجله الفکر الجدید، شماره 16و15)
دکتر عبدالکریم زبیدى مى‏گوید: «...این حادثه همان حادثه بزرگى است که قبل از ظهور امام مهدى (ع) تحقق خواهد یافت، ودر روایات از آن به معرکه «قرقیسیا» یاد شده است. در آن واقعه میلیون‏ها لشکر از آمریکا، اروپا، روسیه، ترکیه، مصر ودولت‏هاى مغرب عربى، ولشکریانى از شهرهاى شام یعنى سوریه، اردن، لبنان، فلسطین واسرائیل شرکت خواهند داشت. همگى در منطقه‏اى به نام قرقیسیا از بلاد شام با هم مواجهه خواهند داشت، وسفیانى در این هنگام خروج خواهد کرد...».( همان)
کلینى به سند خود از امام باقر (ع) نقل کرده که به میسّر فرمود: اى میسّر! چه مقدار بین شما وقرقیسیا فاصله است؟» عرض کرد: نزدیک شاطئ الفرات است. حضرت فرمود: «أما أنّه سیکون بها وقعة لم‏یکن مثلها منذ خلق اللَّه تبارک وتعالى السموات والأرض ولایکون مثلها ما دامت السموات والارض. مأدبة للطیر تشبع منها سباع الأرض وطیور السمآء...»؛ «آگاه باش که در آن مکان واقعه‏اى اتفاق خواهد افتاد که نظیر آن از زمان خلقت آسمان‏ها وزمین از جانب خداوند تبارک وتعالى اتفاق نیفتاده است ونخواهد افتاد. آنجا محلّ پذیرایى پرندگان خواهد بود. درندگان زمین وپرندگان آسمان از آن سیر خواهند شد.»( کافى، ج 8، ص 245، ح 451)
از مجموعه روایات در این باب به خوبى استفاده مى‏شود که در این جنگ فرمانده عملیاتى این جنگ از جانب دشمنان اسلام، شخصى به نام سفیانى است. او کسى است که به کمک مراکز جاسوسى یهود وآمریکا در میان مردم تفرقه انداخته ومردم را بر ضدّ شیعیان اهل بیت تحریک خواهد کرد، ونیز بعد از پناه بردن امام زمان (ع) به کعبه با عده‏اى از یاران خود درصدد مقابله با حضرت برآمده که خود او با لشکریانش درمنطقه‏اى به نام بیدا به زمین فروخواهند رفت.
در همین جنگ است که بنیه یهود از هم پاشیده شده وبسیارى از آنها نابود خواهند شد.
بخارى به سندش از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «قیامت برپا نمى‏شود تا آنکه شما با یهود بجنگید، در آن هنگام به حدّى از آنان کشته خواهد شد که حتّى سنگى که یک یهودى در آن پناه گرفته مى‏گوید: اى مسلمان! این یهودى است که در کنار من پناه گرفته، او را به قتل برسان».
( صحیح بخارى، ج 3، ص 232)

پرسش : مقصود از مسیحیّت صهیونیستى چیست؟
پاسخ : «مسیحیّت صهیونیستى» جریانى است سیاسى، اقتصادى، فرهنگى ونظامى که امروزه با تمام قدرت وبا تکیه بر پیشگویى‏هاى آخرالزمان بر اریکه قدرت (در آمریکا وبرخى کشورهاى غربى) تکیه زده‏اند.
این گروه با ادبیاتى کینه‏توزانه وخصومتى آشکار با فرهنگ شیعى ومهدوى وبا اعلام قریب‏الوقوع بودن ظهور حضرت مسیح (ع) در اورشلیم سعى در بسیج تمامى قوا علیه کشورهاى اسلامى دارد تا به زعم خود همه زمینه‏هاى لازم براى ظهور مقدس را فراهم سازد، وموانع بین راه را پیشاپیش از میان بردارد.
«مسیحیت صهیونیستى» با مراجعه به منابع توراتى وایمان به پیشگویى‏هاى کتب محرَّف یهودیان، ظهور حضرت عیسى (ع) را مشروط به وقوع جنگى بزرگ، عالم‏گیر وهسته‏اى مى‏شناسند ومرکز این جنگ خانمان‏سوز را هم «منطقه آرماگدون» واقع در فلسطین اشغالى اعلام مى‏کنند. وحسب همین پیشگویى‏ها وقوع جنگ آرمگدون را هم مشروط به تشکیل اسرائیل بزرگ وتسلط یهودیان بر کلّ سرزمین فلسطین وحتّى فراتر از آن یعنى سوریه وعراق معرفى مى‏کند.
پر واضح است که آنان تمامى حلقه‏هاى این زنجیر را به هم متصل کرده‏اند وآخرین حلقه را هم رفع موانع فراروى اسرائیل یعنى انهدام سرزمین‏هاى اسلامى وسرکوب هر گونه حرکت عدالت خواهانه مسلمین وشیعیان وبه ویژه ایران اسلامى مى‏دانند. چنان که حسب همین فرضیه وارد عراق شده واندیشه سلطه بر سوریه، عربستان وایران را در سر مى‏پرورانند، وبا تقویت تمام عیار اسرائیل مقدمات به اصطلاح جنگ مقدس را فراهم آورده‏اند.

پرسش : مقصود از خسوف وکسوف که از علایم ظهور است چیست؟
پاسخ : در روایات علایم ظهور آمده که یکى از نشانه‏هاى ظهور، کسوف در اواسط ماه وخسوف در اوّل ماه برخلاف عادت است.( ارشاد مفید، ص 368 ؛ اعلام الورى، ج 2، ص 285)
دارقطنى به سندش از امام محمّد باقر (ع) نقل کرده که فرمود: «همانا براى مهدى ما دو نشانه است که از زمان خلقت آسمان‏ها وزمین این گونه نبوده است، یکى خسوف ماه در اوّل شب رمضان ودیگرى کسوف خورشید در نیمه ماه رمضان».( سنن دارقطنى، ج 2، ص 51)
در کیفیّت حدوث این دو واقعه غیر عادى چند احتمال است:
1 - حدوث این دو به توسط جِرمى باشد که در فضا به طور ناگهانى پیدا مى‏شود، اجرامى که امروزه از آنها به اجرام سرگردان در هوا یاد مى‏شود، که گاه بین ماه وخورشید فاصله مى‏شود وبا آنها خسوف وکسوف ایجاد مى‏گردد.
2 - تحقّق خسوف وکسوف به توسط جرمى باشد که از زمین جدا مى‏شود؛ زیرا ممکن است که بشر با پیشرفت علمى وتکنیکى که دارد بتواند تکه‏هایى عظیم از کره زمین را جدا ساخته وآن را در هوا معلّق گرداند ودر نتیجه باعث خسوف وکسوف گردد.
3 - تحقق این دو به نحو اعجاز وخرق قانون طبیعت باشد.

پرسش : مقصود از صیحه وفزع آسمانى در علایم ظهور چیست؟
پاسخ : این دو علامت در روایات به عنوان علایم ظهور حضرت مهدى (ع) معرفى شده است. از امام باقر (ع) در حدیثى نقل شده: «وإنّ من علائم خروجه... صیحة من السماء فى شهر رمضان»؛ «وهمانا از علایم خروج مهدى... حدوث صیحه‏اى در ماه رمضان است.»( کمال الدین، ص 328، ح 7)
از امام صادق (ع) در حدیثى نقل شده: «... والفزعة فى شهر رمضان... هى آیة تخرج الفتاة من خدرها، وتوقظ النائم وتفزع الیقظان»؛ «وفزعى در ماه رمضان حادث خواهد شد که زنان( الغیبة، نعمانى، ص 252)
جوان را سراسیمه از پشت پرده‏ها بیرون مى‏آورد وانسان خواب را بیدار وبیدار را به فزع وا مى‏دارد.»
امام زمان (ع) در توقیع خود به على بن محمّد سَمَرى فرمود: «...آگاه باش، هر کس قبل از خروج سفیانى وصیحه، ادعاى مشاهده کند او دروغگو وافترا زننده است».( احتجاج طبرسى، ج 2، ص 297)
در این روایات دو احتمال وجود دارد:
1 - اینکه مقصود از صیحه وفزع همان ندایى باشد که از جبرئیل بلند مى‏شود وهمه را به فزع مى‏اندازد.
2 - احتمال دیگر این است که مقصود از آن دو عذاب دنیوى وجنگ‏هاى جهانى باشد که به توسط بشر قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) تحقق مى‏یابد، مانند انفجارهاى اتمى در سرتاسر عالم در یک زمان، به این نحو که اصل این گونه انفجارها در اروپا وآمریکا وروسیه وچین تحقق مى‏یابد به نحوى که همه را به جزع وفزع وا مى‏دارد، ولى مسلمین از آن در امانند وتنها صدایش به گوش آنان مى‏رسد.

پرسش : مقصود از نداى آسمانى در علایم ظهور چیست؟
پاسخ : در این مورد سه دسته روایت وجود دارد:
1 - روایاتى که دلالت بر وجود ندا به صورت اجمال دارد، واینکه این ندا از علایم حتمى ظهور حضرت مهدى (ع) است.( کمال الدین، ص 649)
2 - دسته دوم روایاتى است که دلالت بر دو گونه ندا دارد: یکى نداى به حقّ که در ابتدا پدید مى‏آید، ودیگرى نداى به باطل که بعد از آن است.( الغیبة، نعمانى، ص 254)
3 - در برخى از روایات نیز اشاره شده که ندا به اسم قائم است.( کمال الدین، ص 328، ح 7)
با نظرى به مجموع احادیث «صیحه وفزع ونداى آسمانى» پى مى‏بریم که تمام آنها به یک معناى مشترک اشاره دارند، گر چه با تعبیرهاى مختلف آمده‏اند وبر این ادّعا مى‏توان شواهدى اقامه نمود:
الف. صیحه وندا هر دو به جبرئیل نسبت داده شده است.
ب. وقت هر دو در یک زمان یعنى شب جمعه، بیست وسوم ماه رمضان معین شده است.
ج. آثار این دو یکسان بیان شده است.

پرسش : مقصود از خروج دجال که از علایم ظهور به حساب آمده چیست؟
پاسخ : روایات بسیارى عمدتاً در مصادر حدیثى اهل سنّت درباره خروج دجال در آخرالزمان وقبل از برپایى حکومت امام مهدى (ع) وارد شده است.
بخارى به سندش از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «دجال خروج خواهد کرد تا اینکه در ناحیه‏اى از مدینه فرود مى‏آید، وسه بار اعلان آماده باش جنگ مى‏دهد، آن گاه به سوى او هر کافر ومنافقى حرکت مى‏کند».( صحیح بخارى، ج 8، ص 102)
در مصادر اهل سنّت براى دجال صفاتى ذکر شده است از قبیل:
1 - ادعاى ربوبیت مى‏کند.( سنن ابن‏ماجه، ج 2، ص 1360)
2 - عمر طولانى دارد.( صحیح مسلم، ج 8، ص 205)
3 - همراه او آب وآتش است.( صحیح بخارى، ج 8، ص 103)
4 - کور را بینا کرده وبرص را شفا مى‏دهد.( مسند احمد، ج 5، ص 13)
5 - مرده را زنده مى‏کند.( همان)
6 - کسى را مى‏کشد، آن گاه او را زنده مى‏کند.( مستدرک حاکم، ج 4، ص 537)
7 - با او بهشت وآتش است.( مسند احمد، ج 5، ص 435)
8 - با او نهرى از آب سفید ونهرى از آتش است.( معجم الکبیر، ج 2، ص 56)
9 - خواسته او برآورده مى‏شود.( صحیح مسلم، ج 8، ص 197)
درباره دجال با این اوصاف احتمالاتى وجود دارد:
الف. دجّال شخصى حقیقى است که کارهاى خارق‏العاده‏اى را در قالب سحر وجادو انجام مى‏دهد.
ب. مقصود به دجال همان ابلیس (شیطان) است.
ج. احتمال مى‏رود که دجال همان سفیانى است که در روایات شیعه به خروج او در آخرالزمان تأکید فراوان شده است.
د. مقصود از دجال همان اسرائیل است.
در ابتدا این احتمال به نظر مى‏رسد که احادیث دجال از جمله اسرائیلیاتى باشد که در احادیث اهل سنّت وارد شده است، زیرا:
اولاً: اثرى از این احادیث در روایات اهل بیت: به چشم نمى‏خورد.
ثانیاً: غالب احادیث دجال از کعب‏الأحبار یهودى‏الاصل رسیده است. کسى که تمام افعال واقوالش مشکوک به نظر مى‏رسد.
ثالثاً: این اعتقاد که مسیح منتظر خروج مى‏کند ودجال را به قتل مى‏رساند در عقاید یهود مشاهده مى‏شود.
در هر حال بر فرض صحّت این روایات احتمال تأویل این روایات ورمزى بودن وجنبه سمبلیک داشتن آنها زیاد است.
سید محمّد صدر؛ مى‏فرماید: «دجال رمزى است از اوج تمدّن وتکنیک غرب که با اسلام ومبانى آن ستیز دارد. تمدّنى که درصدد به سلطه کشیدن هر انسانى است... ما به طور وضوح مشاهده مى‏کنیم که چگونه تمدن وتکنیک غرب مادى‏گرا در این عصر بر تمام جوامع، حتّى مسلمانان تسلّط پیدا کرده است...».( تاریخ ما بعد الظهور، ص 142ù141)
از بیانات استاد محمّد طىّ ونویسنده مصرى شیخ محمّد فهیم ابوعبیه در تعلیقه( المهدى المنتظر بین الدین والفکر البشرى، ص 177)
خود بر کتاب «نهایة البدایة والنهایة» نیز همین احتمال به دست مى‏آید.( نهایة البدایة والنهایة، ج 1، ص 118)