دفاع از مهدویت / نویسنده.............
پاسخ : در تاریخ آمده است، معاویه به جماعتى از بنىهاشم خطاب کرده گفت: «اینکه شما گمان مىکنید پادشاهى هاشمى ومهدى قائم از آن شما است عقیدهاى باطل است، بلکه مهدى همان عیسى بن مریم است. امر خلافت به دست ما است تا آن را به او تسلیم کنیم».( بحارالأنوار، ج 33، ص 256.)
ابن عباس از جمله کسانى بود که در آن جلسه حضور داشت، او در مقابل این تحریف تاریخى وبازى کردن با عقیده اسلامى سخت ایستاده، به معاویه گفت: «...امّا اینکه گفتى ما گمان داریم که براى ما حکومتى است که مهدى حاکم آن است، جواب آن این است که گمان، شرک است همان گونه که خداوند متعال مىفرماید: «زَعَمَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ لَنْ یُبْعَثُوا»، در حالى که همه شهادت مىدهند که براى ما ملک وحکومتى نمىشوند».( سوره تغابن، آیه 7، «کافران پنداشتهاند که هرگز برانگیخته)
است. اگر از عمر دنیا یک روز باقى باشد خداوند متعال کسى را از ما مىفرستد تا زمین را پر از عدل وداد کند همان گونه که پر از ظلم وجور شده باشد.
وامّا اینکه مىگویى: مهدى همان عیسى بن مریم است، عیسى کسى است که براى مقابله با دجّال فرستاده مىشود، وهر گاه دجال او را ببیند نابود مىشود، ولى امام از ما کسى است که عیسى بن مریم به او اقتدا کرده ونماز مىخواند...».( بحارالأنوار، ج 33، ص 257.)
پرسش : آیا کسى از علماى اهل سنّت، منکر احادیث مهدویت شده است؟
پاسخ : برخى از علماى اهل سنّت درصدد انکار وتوجیه روایات مهدویت برآمده تا این موضوع مهم را در جامعه لوث کنند که از آن جمله مىتوان از افراد زیر نام برد:
1 - ابن خلدون؛ او گرچه موضوع مهدویت را مشهور بین کافه اهل اسلام در گذر زمانها مىداند ولى با تمسک به قاعده «جرح، مقدم بر تعدیل است» درصدد ابطال( مقصود از این قاعده این است که تضعیف یک راوى مقدم بر توثیق آن است.)روایات مهدویت برآمده است.( تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 322-311.)
2 - محمّد ابوزهره؛ او نیز خطّ ابن خلدون را ادامه داده ومىگوید: علماى اهل سنّت در سندهاى این احادیث خدشه کردهاند، ولذا این عقیده را نزد اهل سنّت ثابت نمىداند.( الامام الصادق (ع)، ص 239.)
3 - سعد محمّد حسن از شیوخ ازهر؛ او نیز به دنبال نقّادین احادیث مهدویت رفته وحرفهاى آنها را تکرار مىکند.( المهدیة فى الاسلام، ص 69.)
4 - محمّد فرید وجدى؛ او مىگوید: «بسیارى از امامان حدیث، احادیث مهدویت را تضعیف نمودهاند...».( دائرة المعارف قرن عشرین، ج 10، ص 481.)
5 - احمد امین مصرى؛ او نیز به کلام ابن خلدون رضایت داده است.( المهدى والمهدویة، ص 108.)
6 - شیخ جبهان؛ او نیز از جمله کسانى است که گمان کرده احادیث مهدویت همگى باطل است.( تبدید الظلام، ص 480ù479.)
7 - شیخ سائح لیبیایى؛ او نیز از جمله کسانى است که احادیث مهدویت را نقد کرده است.( تراثنا وموازین النقد، ص 187.)
پاسخ اجمالى: از آنجا که تکیهگاه کلام عموم مخالفین احادیث مهدویت، ابن خلدون است، لذا در نقد کلمات آنها به ردّ کلام ابن خلدون به صورت اجمالى بسنده مىکنیم:
1 - ابن خلدون هنگام نقد احادیث مهدویت تنها به برخى از روایات مىپردازد، در حالى که روایات دیگرى وجود دارد که از صحت سند برخوردار است. لذا دکتر بستوى 46 روایت را با سند صحیح یا حسن در زمینه مهدویت در کتاب خود آورده است.( المهدى المنتظر فى الاحادیث الصحیحة.)
2 - او تنها اسامى برخى از صحابه را نقل کرده که احادیث مهدویت را نقل کردهاند، در حالى که بیش از اینهاست، ولذا شیخ عبدالمحسن بن حمد العباد اسامى 26 نفر از صحابه را که ناقل احادیث مهدویتند نقل کرده است.( عقیدة اهل السنة والأثر فى المهدى المنتظر، ص 128.)
3 - همو مىگوید: «ابن خلدون شخصى موّرخ است نه رجالى ولذا به تضعیفات او توجهى نمىشود...».( همان.)
4 - اینکه ابن خلدون جرح را مقدم بر تعدیل مىداند نزد اهل سنّت عمومیت ندارد؛ زیرا عوامل جرح نزد آنان مختلف است. برخى با کوچکترین جهت راوى را جرح مىکنند؛ لذا متخصصان فن شرط کردهاند که علت جرح باید تفسیر شود که به چه جهتى بوده است. از جمله کسانى که این قاعده را قبول ندارند ابن حجر عسقلانى، قاضى سبکى، خطیب بغدادى، نووى، سخاوى، سیوطى وسندى است.
دکتر عبدالحکیم بستوى مىگوید: «حتى در صورتى که جرح در راوى به اثبات برسد، هر جرحى روایت را از اعتبار ساقط نمىکند، بلکه برخى از جرحها است که شدید بوده ومستلزم ترک روایت است. وبرخى تا این حدّ نیست، بلکه راوى متّصف به جرح با غیر خود از کسانى که داراى اعتبارند تقویت شده وروایتش قابل احتجاج است».( المهدى المنتظر فى الاحادیث الصحیحة، ص 365ù364.)
5 - ابن خلدون احادیث را احصا نکرده ونمىداند که از حدّ تواتر گذشته است ولذا احتیاج به بررسى سندى ندارد.
پرسش : چرا بخارى ومسلم احادیث مهدویترا در صحاح خود ذکر نکردهاند؟
پاسخ : از جمله اشکالات برخى بر قضیه مهدویت از سوى اهل سنّت آن است که بخارى ومسلم اشارهاى به احادیث مهدویت نکرده وآنها را در صحیح خود نقل نکردهاند، واین به نوبه خود مىتواند سبب وهن وضعف این احادیث باشد.
احمد امین مصرى مىگوید: «از افتخارات صحیح بخارى ومسلم آن است که این گونه احادیث در آن دو وارد نشده است، گرچه در غیر این دو کتاب از کتابهاى حدیث وارد شده است».( المهدى والمهدویة، ص 41 ؛ ضحى الاسلام، ج 3، ص 277.)
همین اشکال از ناحیه اشخاصى دیگر از متفکرین غربزده اهل سنّت از قبیل شیخ محمد ابوزهره، سعد محمّد حسن، حسین سائح لیبیایى مغربى، سید محمد( الامام الصادق (ع)، ص 239ù238.)( المهدیة فى الاسلام، ص 69.)( تراثنا وموازین النقد، ص 187-185.)
رشید رضا وشیخ بن محمود وارد شده است.( تفسیر المنار، ج 9، ص 499.)( لا مهدىّ ینتظر بعد الرسول، ص 6.)
پاسخ: این اشکال مورد توجه اهل سنّت واقع شده وشدیداً با آن به مقابله پرداختهاند.
«دکتر بستوى» مىگوید: «اینان گمان مىکنند که بخارى ومسلم احادیث مهدویت را به جهت ضعف در اسنادشان نقل نکردهاند. این گمانى باطل است، زیرا این دو به تمام احادیث صحیح احاطه نداشته وهرگز چنین ادعایى نکردهاند».( المهدى المنتظر فى الاحادیث الصحیحة.)
بخارى مىگوید: «آنچه را که در کتاب خود «الجامع الصحیح» آوردهام صحیح است ولى چه بسیار احادیث صحیحالسندى که به جهت طولانى شدن کتابم نقل نکردم».( مقدمه ابن الصلاح، ص 22ù21.)
مسلم بن حجاج قشیرى مىگوید: «من تمام احادیث صحیح نزد خود را در این کتاب «صحیح» نیاوردهام، بلکه درصدد آن بودهام که تنها احادیثى را ذکر کنم که اجماعى است».( همان.)
حاکم نیشابورى مىگوید: «بخارى ومسلم حکم به عدم صحت احادیثى که در دو کتابشان نیامده نکردهاند».( مستدرک حاکم، ج 1، ص 2.)
ابن قیم جوزیه مىگوید: « آیا بخارى گفته است که هر حدیثى را من در کتابم نیاوردهام باطل وغیر حجت وضعیف است؟ چه بسیار احادیثى که بخارى به آنها در غیر کتاب «الجامع الصحیح» احتجاج نموده ولى در این کتاب نیاورده است. وچه بسیار احادیثى که در غیر این کتاب تصحیح نموده ولى در این کتاب نیاورده است».( زاد المعاد.)
عبدالمحسن بن حمد العباد مىگوید: «حدیث صحیح همان گونه که در صحیحین موجود است در غیر این دو از کتابهاى حدیثى نیز وجود دارد، مثل: موطأ، صحیح ابنخزیمه، صحیح ابنحبّان، مستدرک حاکم، جامع ترمذى، سنن ابىداوود، سنن نسائى، سنن ابنماجه، سنن دارقطنى، سنن بیهقى ودیگر کتب، واین امرى در نهایت وضوح وآشکار است».( الامام المهدى عند اهل السنة، ج 2، ص 445، به نقل از او.)
دیگر اینکه چه کسى ادّعا کرده که بخارى ومسلم توجهى به احادیث مهدویت به طور عموم نداشتهاند؟ این حرف باطل است، زیرا این دو به برخى از احادیث مربوط به خروج مهدى (ع) اشاره کردهاند. از قبیل:
الف) احادیث خروج دجال
بخارى وخصوصاً مسلم احادیث زیادى را در باب خروج دجال از طرق مختلف نقل کردهاند.( صحیح بخارى، ج 4، ص 143، کتاب الانبیاء، باب ما ذکر عن بنىاسرائیل ؛ صحیح مسلم با شرح نووى، ج 18، ص85ù58.)
ابن حجر عسقلانى با نقل کلامى از آبرّى در تواتر احادیث مهدى (ع) قصه دجال را به خروج حضرت مهدى (ع) ربط مىدهد.( تهذیب التهذیب، ج 9، ص 125.)
ب) احادیث نزول عیسى بن مریم
بخارى به سند خود از ابوهریره نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود: «کیف انتم إذا نزل ابن مریم فیکم وامامکم منکم»؛ «شما را چه خواهد شد زمانى که فرزند مریم در میان شما( صحیح بخارى، ج 4، ص 143.)
فرود خواهد آمد در حالى که امام شما از میان شماست.»
مسلم نیز همین مضمون را نقل کرده است.( صحیح مسلم، ج 1، ص 94.)
مقصود از امام در این روایات کسى جز مهدى (ع) نخواهد بود، ولذا شارحین صحیح بخارى همگى متفق القول «امام» در این روایت را حضرت مهدى (ع) معرفى کردهاند.
ج) احادیث بخشش مال
مسلم به سند خود از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود: «یکون فى آخر امّتى خلیفة یحثى المال حثیاً لا یعدّه عدداً»؛ «در پایان امتم خلیفهاى خواهد( صحیح مسلم، ج 8، ص 185.)
بود که مال فراوان مىدهد بدون آنکه شماره کند.»
با رجوع به روایات دیگر پى خواهیم برد که مقصود از این خلیفه همان حضرت مهدى (ع) است.
ابنابىشیبه به سندش از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «یخرج رجل من أهل بیتى عند انقطاع من الزمان وظهور من الفتن یکون عطاؤه حثیاً»؛ «مردى از اهل بیتم بعد از( المصنّف، ابن ابىشیبه، ج 8، ص 678.)
وقفهاى از زمان وظهور فتنهها خروج خواهد کرد که عطاى او ریزان است.»
د) احادیث خسف بیداء
مسلم در «صحیح» به سند خود از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «یعوذ عائذ بالبیت فیبعث إلیه بعث فإذا کانوا ببیداء من الأرض خسف بهم»؛ «شخصى به خانه پناه مىبرد،( صحیح مسلم، ج 8، ص 167.)
لشکرى به سوى او فرستاده مىشود، آن لشکر به سرزمین بیداء که مىرسد در آنجا به زمین فرومىرود.»
با مراجعه به سایر روایات پى مىبریم که فرورفتن زمین بیداء از علائم ظهور حضرت مهدى (ع) است.( مستدرک حاکم، ج 4، ص 520.)
پرسش : آیا احادیث مهدویت متعارض است؟
پاسخ : سید رشید رضا واستاد سائح مغربى به جهت تشکیک وتضعیف احادیث مهدویت ادعاى تعارض آن احادیث را نمودهاند.
سید رشید رضا مىگوید: «تعارض در احادیث مهدى اقوى واظهر وجمع بین آنهإ؛ططتذ» دشوارتر است. آن گاه از باب مثال به اختلاف در اسم او واینکه حسنى است یا حسینى، عباسى است یا علوى ودیگر جهات اشاره مىکند».( تفسیر المنار، ج 9، ص 501-499 ؛ تراثنا وموازین النقد، ص 187.)
پاسخ: اوّلاً: اختلاف، مقتضاى طبیعت تفصیل قضایاى ثابت است، لذا استدلال به اختلاف تفاصیل یک قضیه بر عدم ثبوت آن، مغالطهاى بیش نیست، ودر غیر این صورت نمىتوان هیچ مسأله اعتقادى را اثبات نمود، زیرا تمام مسائل، مورد اختلاف واقع شدهاند.
ثانیاً: در هر یک از مسائل مورد اختلاف، قول حق به اثبات رسیده است، ولذا در هیچ مسألهاى تردید وجود ندارد.
پرسش : آیا احادیث مهدویت تنها از طرق شیعه بوده ودر سند همه آنها شیعه وجود دارد؟
پاسخ : برخى از اهل سنّت گمان کردهاند که احادیث مهدویت تماماً از جعل شیعه بوده یا لااقل در سندهاى آن، کسانى وجود دارند که متهم به تشیّعند، ولذا مورد قبول آنها واقع نشده است.
دکتر بستوى بعد از نقل این اشکال در پاسخ به آن مىگوید: «معیار در قبول روایت راوى عدالت وضابط بودن اوست با قطع نظر از اینکه عقیده او چیست، مگر آنکه از اسلام خارج شده باشد. این روش بسیارى از علماى قدیم وجدید است. آن گاه از على بن مدینى نقل مىکند که اگر روایات اهل کوفه به جهت تشیع ترک شود کتابها ضایع شده ومذهب از هم خواهد پاشید».( المهدى المنتظر فى الاحادیث الصحیحة، ص 380.)
او همچنین مىگوید: «در عین حال مدار در روایات مهدى بر کسانى که منسوب به تشیعند نیست. یعنى چه بسیار از کسانى که هیچ نسبت به تشیع ندارند ولى در عین حال این احادیث را نقل کردهاند. او در آخر بحث خود مىگوید: «تا به اینجا به دست آمد که بیشتر روایات ثابت در امر مهدى در سندهایش فرد شیعى وجود ندارد، وروایاتى که این چنین است غالباً شواهدى از طرق دیگر دارد، لذا شبهه از این جهت زایل مىگردد».( همان.)
پرسش : آیا پدید آمدن مدعیان مهدویت از آثار سوء اعتقاد به مهدویت است؟
پاسخ : احمد امین مىگوید: «از آثار سوء اعتقاد به مهدویت، انقلابهاى پیاپى در طول تاریخ مسلمانان است. در هر عصرى شخص یا اشخاصى پیدا شده وبا یدک کشیدن نام مهدى منتظر، مردم را به سوى خود دعوت نموده وگروهى نیز دعوت آنها را پذیرفتهاند، واز این جهت باعث مشکلات در جامعه اسلامى شدهاند...».( ضحى الاسلام، ج 3، ص 244.)
پاسخ: اوّلاً: شکى نیست که مشکلاتى از ناحیه مدعیان دروغین مهدویت در جامعه اسلامى پدید آمده است، ولى گناه آن به عهده علما بوده که درست حضرت را تعریف نکرده وعلائم وشرایط ظهور را معین نکردهاند. ونیز گناه از مردم است که بدون تفحص از اصل قضیه، فریب این گونه افراد را خوردهاند. وگرنه اصل قضیه مهدویت از برکات شایانى برخوردار است.
ثانیاً: راه مقابله با این گونه انحرافها، انکار عقیدهاى مسلّم نیست، وگرنه به جهت مقابله با مدعیان نبوت نیز باید با اصل نبوت انبیا مقابله کرد.
ثالثاً: گرچه مدعیان مهدویت چند روزى جولان داده ومردم را فریب دادهاند، ولى به لطف خداوند وعنایات حضرت مهدى (ع) وکوشش فراوان علما، مکر وحیله آنها برملا شده واز جامعه طرد شدهاند.
پرسش : آیا اعتقاد به مهدویت انسان را از عمل باز مىدارد؟
پاسخ : برخى مىگویند: «از آثار سوء اعتقاد به مهدویت وانتظار ظهور مهدى (ع) در جامعه اسلامى آن است که مردم را مایل به توکل به خدا نموده واز عمل ومبارزه باز مىدارد...».
پاسخ: معناى صحیح انتظار مهدى موعود (ع) این نیست که مسلمانان دست بر روى دست گذاشته وبه انتظار مهدى (ع) به سر برند، بدون آنکه به وظایف دینى خود عمل کرده وزمینهساز ظهور او باشند.
ولذا در روایات اسلامى «انتظار فرج» از بهترین اعمال برشمرده شده است. معلوم مىشود که انتظار جنبه عملى دارد وشخص منتظر خودش را از حیث عمل نیز آماده ظهور منجى مىگرداند.
پرسش : آیا اعتقاد به مهدویت در جامعه اسلامى نتیجه فشارهاى سیاسى بوده است؟
پاسخ : برخى از مستشرقین وبه تبع آنها برخى از روشنفکران غربزده اسلامى معتقدند که اعتقاد به مهدویت در نتیجه فشارهاى سیاسى بوده که بر مستضعفین جامعه اسلامى وارد شده است.
فان فلوتن مىگوید: «جور وستم دولت عباسیان از هنگام به حکومت رسیدن، کمتر از دولت امویان نبوده است. این جور وستمها به حدّى بود که مستضعفین ومظلومین را بر این وا داشت که خود را امیدوار کنند، لذا چارهاى جز این ندیدند که به عقیده به مهدى وانتظار ظهورش دل ببندند، تا بتوانند از شدّت تألّمات روحى خود بکاهند...».( السیادة العربیه، ص 132.)
«دونالد سن» مىگوید: «احتمال جدّى است که اختناق وفشارهاى سیاسى که در مملکت اسلامى از طرف حاکمان بنىامیّه پدید آمده از اسباب ظهور نظریه مهدویت در آخرالزمان بوده است».( عقیدة الشیعه، ص 231.)
احمد امین مصرى مىگوید: «عامل اساسى در پیدایش عقیده مهدویت نزد شیعه واصرار بر آن، فشارهاى سیاسى ومصائبى بود که بعد از شهادت امام على[7] وبه حکومت رسیدن معاویه با آن روبهرو شدند. این مصائب با بیعت با حسن بن على[8] وپس از آن شهادت حسین بن على[8] واز هم پاشیدن حرکتهاى ضدّ اموى وقوت گرفتن حکومت امویان شدت گرفت. لذا درصدد برآمدند تا تاکتیک خود را تغییر داده از دعوت آشکار صرف نظر کرده، به دعوت سرّى براى ریشهکن کردن ظلم روى آورند...».( ضحى الاسلام، ج 3، ص 241.)
محمّد عبدالکریم عتوم مىگوید: «واقع آن است که عقیده به مهدى قبل از وقوع غیبت امام پدید آمده وپرورش پیدا کرد. واین به صورت دقیق بعد از واقعه کربلا وبعد از تفرّق شیعه توسط دولت اموى بوده است. این وضعیّت نابهنجار براى شیعه زمینه را براى پذیرش عقیده مهدویت فراهم ساخت تا آنان را از وضعیّت موجود نجات دهد. در نتیجه مهدویت آرزویى شیعى بود که اثرى منفى در زندگى شیعیان داشت اگرچه آنان را از وضعیّت موجود نجات داد».( النظریة السیاسیة المعاصرة للشیعة الامامیه، ص 86.)
پاسخ:
1 - گرچه در طول تاریخ، مستضعفین ومظلومان اعم از مسلمان وغیرمسلمان، شیعه وغیر شیعه تحت فشارهاى سیاسى بودهاند، ولى این به آن معنا نیست که این فشارها باعث شد تا مستضعفان اعتقاد به منجى ومهدى را از خود جعل کنند، بلکه خداوند متعال مطابق مصلحت وحکمتى که ملاحظه کرده موضوع منجى وظهور حضرت مهدى (ع) را به جهت اقامه عدل وعدالت در سطح گسترده مطرح کرده است.
2 - همان گونه که در جاى خود بحث کردهایم موضوع مهدویت مقتضاى خواست فطرى بشر بوده وعقل، قرآن وروایات نیز به طور صریح بر آن اتفاق کردهاند ونیز اجماع مسلمین به جز برخى اندک از روشنفکران غربزده معتقد به مهدویت شدهاند.
3 - مهدویت وانتظار ظهور مهدى موعود (ع) در صورتى که معنا ومفهوم صحیح آن در نظر گرفته شود نه تنها آثار منفى به بار نخواهد آورد بلکه آثار مثبتى داشته، در ایجاد روحیه امید در جامعه وفراهم کردن زمینه مناسب براى ظهور حضرت مهدى (ع) تأثیر بسزایى داشته ودارد.
پرسش : آیا عقیده به منجى ومهدویت عقیدهاى شرقى است؟
پاسخ : فان فلوتن مىگوید: «روحیه شرقى به طور عموم، دنبال کردن اخبار غیبى است. آنان علاقه فراوانى به کشف پردههاى غیبى از آینده مجهول دارند، لذا اعتقاد به خلاصىبخش یا به تعبیر آنها منقذ یا... با طبیعت شرقى انس دارد، واین در نتیجه تاریکىهاى جهل واستبداد است که پدید آمده است».( السیادة العربیه، ص 107.)
پاسخ:
1 - این عقیده تنها از انسانهاى شرقى نیست، بلکه در بین همه ادیان ومکاتب وآیینهاى شبه دینى یافت مىشود.
2 - این عقیده با فطرت انسان عجین است که در همه یکسان است.
3 - همان گونه که اشاره شد، این عقیده مطابق آیات قرآن وروایات متواتر واجماع مسلمین، بلکه همه ادیان ومکاتب فلسفى وغیر فلسفى است.
فیلسوف انگلیسى «برتراند راسل» مىگوید: «عالم در انتظار مصلحى است که تمام عالم را یکپارچه کرده وآنان را تحت یک پرچم ویک شعار درآورد».( تأثیر علم بر اجتماع، ص 56.)
«پرفسور انشتاین» -صاحب نظریه نسبیّت- مىگوید: «روزى که صلح وصفا تمام عالم را فراگیرد ومردم با دوستى وبرادرى با یکدیگر زندگى کنند چندان دور نیست».( مفهوم نسبیت، ص 35.)
پرسش : آیا عقیده به مهدویت از جوامع دیگر واز اصول غیر اسلامى وارد شده است؟
پاسخ : برخى عقیده مهدویت را عقیدهاى غیر اسلامى مىدانند که وارد جامعه اسلامى شده است.
جولد زیهر مىگوید: «بازگشت عقیده به مهدى، از اصول ومبانى غیراسلامى است ودر حقیقت این عقیده اسطوره واز امور غیرواقعى است».( العقیده والشریعه، ص 218.)
سائح على حسین، نویسنده لیبیایى مىگوید: «عقیده ونظریه غیبت وبازگشت، عقیدهاى است مشترک بین یهود ونصارا، وتأثرپذیرى فکر شیعى از این دو مصدر بعید نیست...».( تراثنا وموازین النقد، ص 184.)
دکتر عبدالرحمن بدوى مىگوید: «کعب الاحبار کسى بود که عقیده به مهدى را در بین مسلمین منتشر ساخت».( مذاهب الاسلامیین، ج 2، ص 77ù76.)
پاسخ:
1 - مطابق آنچه در قرآن وروایات متواتر اسلامى وارد شده، عقیده به ظهور مهدى موعود عقیدهاى اصیل واسلامى است که در ادیان دیگر نیز به آن اشاره شده است ولذا هرگز نمىتوان آن را اسطوره واز عقاید ساختگى قرار داد.
2 - این عقیده اختصاص به شیعه ندارد بلکه صحابه به تبع آیات قرآن وروایات نبوى معتقد به این عقیده بوده ودر طول تاریخ اسلام عموم علماى اسلامى اعم از شیعى وسنّى به این عقیده معتقد بودهاند.
3 - اشتراک این عقیده بین یهود ونصارا ومسلمین دلیل بر آن نیست که مسلمانان از ادیان دیگر گرفتهاند، بلکه دلالت بر آن دارد که موضوع انتظار منجى حقیقى مقتضاى فطرت بشر بوده ولذا در هر دین وآیینى به آن اشاره شده است.
4 - این کعب الاحبار نبوده که عقیده به مهدویت را در بین جامعه اسلامى منتشر ساخته است بلکه خدا ورسولان او خصوصاً پیامبر اسلام (ص) واهل بیت معصومش این عقیده را در جامعه منتشر ساختهاند.
پرسش : آیا عقیده به مهدویت ناشى از پیاده نشدن حکومت جهانى اسلام بوده است؟
پاسخ : دکتر «سلمان بدور» -رئیس بخش فلسفه در دانشگاه اردن- درباره منشأ رواج پیدا کردن عقیده مهدویت در تاریخ مسلمین مىگوید: «حکومت پیامبر اسلام (ص) صورت مجسم مدینه فاضلهاى بود که اسلام وادیان ومکاتب نوید آن را داده بودند. آرزوى بسیارى از مسلمانان این بود که در همان عصر، این مدینه فاضله در سرتاسر عالم گسترش پیدا کند، ولى این آرزو تحقق نیافت، امّا هرگز از ذهن متفکّرین اسلامى خصوصاً جامعه شیعه امامى بیرون نرفت».( دراسة عن الفرق فى تاریخ المسلمین، احمد محمّد جلّى، ص 222.)
پاسخ: گرچه اسلام در عصر رسول اکرم (ص) بر تمام عالم گسترش پیدا نکرد، ولى؛ اولاً: خبر اسلام ودعوت آن به گوش غالب بلاد اسلامى رسید وشخص رسول اکرم (ص) مردم عالم را به اسلام دعوت نمود.
ثانیاً: خود قرآن وشخص پیامبر اکرم (ص) خبر از تحقق اسلام در سطح گسترده ودر تمام روى زمین داده است، نه اینکه مسلمانان بعد از یأس از فراگیرى اسلام به این عقیده روى آورده باشند.
دکتر عبدالجبار شراره مىگوید: «آنچه جاى تعجب است اینکه برخى از مدعیان علم ومعرفت از قدیم الایام ودر این زمان درصدد ایجاد تشکیک در جامعه اسلامى برآمده وموجبات تشویش افکار جامعه را فراهم کردهاند، واین تنها به جهت قصور فهم آنان از درک اسرار این عقیده (مهدویت) ومقاصد عالى آن است، ویا اینکه اسباب واغراض دیگرى دارند که ما از آن آگاهى نداریم. از جمله این افراد، مستشرقین وشاگردان آنانند از قبیل: «جولد زیهر»، «فلهاوزن»، «فان فلوتن»، «مکدونالد»، «برنارد لویس»، «مونتگرى»، «وات وماسینیون» ودیگران از کسانى که از افکار مستشرقین پیروى کردهاند، با وجود آنکه ادعاى مسلمان بودن دارند. وخوشبختانه هیچ گونه دلیل بر مدعاى خود ندارند، بلکه دلیل بر خلاف مدعاى آنان دلالت دارد. ونیز برهان آشکار وقطعى بر صحت عقیده مهدویت قائم است، زیرا به طور متواتر ثابت شده که در آخرالزمان، مهدى (ع) ظهور خواهد کرد، همان گونه که جماعتى از اهل سنّت از قبیل برزنجى وشوکانى ودیگران بر تواتر آن تأکید دارند...».( بحث حول المهدى، ص 17ù16.)
پرسش : آیا عقیده مهدویت مورد اجماع مسلمین است؟
پاسخ : عقیده به مهدویت از عقایدى است که مسلمانان با اختلافات مذهبى که دارند بر آن اتفاق دارند، وهرگز به مذهب خاصى اختصاص ندارد، زیرا جمیع شیعه امامیه، زیدیه، مالکىها، حنفىها، شافعىها، حنبلىها ووهابیان بر این مسأله اتفاق نظر دارند که شخصى از عترت پیامبر اکرم (ص) قیام کرده وزمین را پر از عدل وداد خواهد کرد، آن گونه که پر از ظلم وجور شده باشد.
جماعتى از علماى اهل سنّت تصریح کردهاند که این عقیده مورد اتفاق مسلمین است وحتى برخى از فقهاى اهل سنّت به وجوب قتل منکر آن فتوا دادهاند.
احمد امین مصرى با آنکه منکر اصل مهدویت است، ولى این عقیده را از عقاید مسلّم اهل سنّت مىشمارد که به آن ایمان دارند.( المهدى و المهدویة، ص 110.)
پرسش : آیا کسى از علماى اهل سنّت ادعاى تواتر در احادیث مهدویت کرده است؟
پاسخ : گروهى از علماى اهل سنّت که در علم حدیث تخصّص دارند تصریح به تواتر احادیث در موضوع مهدویت نمودهاند که از آن جمله مىتوان به افراد زیر اشاره نمود:
1 - ابن قیّم جوزیه.( المنار المنیف فى الصحیح والضعیف، ص 141-135.)
2 - جلال الدین سیوطى.( الحاوى للفتاوى، ج 2، ص 128.)
3 - ابوالحسن محمّد بن حسین بن عاصم سحرى.( همان.)
4 - علامه مناوى.( فیض القدیر، ج 6، ص 362، ح 9245.)
5 - حافظ ابن حجر عسقلانى.( فتح البارى، ج 5، ص 362.)
6 - قاضى شوکانى.( ابراز الوهم المکنون، ص 4، به نقل از رساله التوضیح شوکانى.)
7 - ابن حجر هیتمى.( الصواعق المحرقة، ج 2، ص 211.)
8 - تفتازانى.( شرح مقاصد، ج 2، ص 62.)
9 - قرمانى دمشقى.( اخبار الدول وآثار الأول، ج 1، ص 463.)
10 - مبار کفورى.( تحفة الاحوذى، ذیل حدیث 2331.)
11 - احمد بن محمّد بن صدیق.( ابراز الوهم المکنون من کلام ابنخلدون، ص 433.)
12 - سفارینى حنبلى.( الاذاعة، ص 146.)
13 - سید محمّد صدیق حسن.( همان، ص 125.)
14 - ابوالخطیب محمّد شمس الحق عظیم آبادى.( عون المعبود، ج 11، ص 243.)
15 - شیخ ابوالحسین آبرى.( نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ص 225.)
16 - برزنجى.( الإشاعة لأشراط الساعة، ص 139.)
17 - شیخ محمّد خضر حسین.( مجله التمدن الاسلامى، ج 16، شماره 36ù35.)
18 - ابو الاعلى مودودى.( البیّنات، ص 116.)
19 - احمد زینى دحلان.( الفتوحات الاسلامیة، ص 300ù299.)
20 - شیخ منصور على ناصف.( التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 341.)
21 - شیخ ناصرالدین البانى.( مجله التمدن الاسلامى، شماره 22، ص 643.)
پرسش : آیا مىتوان به مضمون حدیث غیر متواتر اعتقاد پیدا نمود؟
پاسخ : اهل سنّت، از آنجا که موضوع ظهور حضرت مهدى (ع) را از جمله خبرهایى مىدانند که پیامبر اکرم (ص) به آن بشارت داده است، لذا به جهت وجود روایات صحیحالسند در این موضوع، اعتقاد وایمان به آن را واجب مىدانند، گر چه -بر فرض- روآیات در حدّ تواتر نباشد.
حمود بن عبداللَّه تویجرى مىگوید: «هر چه به طریق صحیح از پیامبر اکرم (ص) به آن خبر داده شده، ایمان به آن بر هر مسلمانى واجب است، زیرا در راستاى اعتراف وشهادت به رسالت اوست...». آن گاه تویجرى از احمد بن حنبل وموفق ابومحمّد مقدسى نیز همین ادعا را نقل مىکند.( اتحاف الجماعة، ج 1، ص 6.)
او در جاى دیگر مىگوید: «در ایمان به خبرهاى غیبى تواتر شرط نیست... بلکه هر خبر غیبى که به سند صحیح از رسولخدا (ص) ثابت شده ایمان به آن واجب است، خواه آن خبر متواتر باشد یا واحد، واین قول اهل سنّت وجماعت است...». آن گاه براى مدعاى خود به آیه نبأ تمسک کرده است.( همان، ص 7.)
دکتر محمد احمد اسماعیل مقدّم مىگوید: «هر حدیثى که به طور صحیح از رسول خدا (ص) رسیده ایمان به آن بر هر مسلمانى واجب است، واین از لوازم شهادت به نبوت ورسالت پیامبر اسلام است...».( المهدى و فقه اشراط الساعة، ص 24ù23.)
پرسش : چه کسانى قائل به صحّت احادیث مهدویت شدهاند؟
پاسخ : گروهى از علماى اهل سنّت به صحت یا حسن احادیث مهدى (ع) تصریح نموده وبرخى نیز به تواتر آن اعتراف دارند. اینک به اسامى برخى از آنها اشاره مىکنیم:
1 - ترمذى.( سنن ترمذى، ج 3، ص 343.)
2 - ابوجعفر عقیلى.( الضعفاء الکبیر، ج 4، ص 380.)
3 - بربهارى.( شرح السنه.)
4 - محمد بن حسین آبرى.( مناقب الشافعى.)
5 - حاکم نیشابورى.( المستدرک، ج 4، ص 465.)
6 - بیهقى.( به نقل المنار المنیف، ص 130.)
7 - بغوى.( مصابیح السنة، ج 3، ص 493.)
8 - ابن اثیر.( النهایة، ج 5، ص 220.)
9 - قرطبى.( التذکرة، ج 2، ص 299.)
10 - ابن منظور.( لسان العرب، ج 25، ص 354.)
11 - ابن تیمیه.( المنهاج السنة، ج 4، ص 211.)
12 - جمال الدین مزّى.( تهذیب الکمال، ج 25، ص 150.)
13 - ذهبى.( تلخیص المستدرک، ج 4، ص 463.)
14 - ابن قیم جوزیه.( المنار المنیف، ص 135-130.)
15 - ابن کثیر.( النهایة فى الفتن والملاحم، ص 53-45.)
16 - تفتازانى.( شرح مقاصد، ج 5، ص 312.)
17 - نورالدین هیثمى.( مجمع الزوائد، ج 7، ص 314.)
18 - شیخ محمد جزرى شافعى.( اسنى المطالب، ص 129.)
19 - احمد بن ابىبکر بویصرى.( مصباح الزجاجه، ج 3، ص 263.)
20 - ابن حجر عسقلانى.( تهذیب التهذیب، ج 9، ص 125.)
21 - سیوطى.( الجامع الصغیر، ج 2، ص 553ù522.)
22 - شیخ عبدالوهاب شعرانى.( الیواقیت والجواهر، ج 2، ص 561.)
23 - ابن حجر هیتمى.( الصواع المحرقة، ص 163 ؛ القول المختصر، ص 26.)
24 - متقى هندى.( البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان.)
25 - شیخ مرعى بن یوسف مقدسى حنبلى.( فرائد فوائد الفکر، ص 68-60.)
26 - محمّد بن عبدالرسول برزنجى.( الاشاعة لأشراط الساعة، ص 139.)
27 - محمّد عبدالباقى زرقانى.( شرح المواهب اللدنیة.)
28 - ابوالعلاء عراقى.( شرح احیاء المیت فى فضائل آلالبیت.)
29 - شیخ محمّد بن احمد سفارینى حنبلى.( اللوامع.)
30 - سید محمد مرتضى زبیدى.( تاج العروس، ج 2، ص 332.)
31 - شیخ محمّد بن على صبّان.( اسعاف الراغبین، ص 161-145.)
32 - محمّد امین سویدى.( سبائک الذهب، ص 78.)
33 - شوکانى.( به نقل از قنوجى در الاذاعة، ص 126.)
34 - محمّد بن حسن بن مؤمن شبلنجى.( نور الابصار، ص 185.)
35 - احمد بن زینى دحلان.( الفتوحات الاسلامیة، ج 2، ص 290.)
36 - شهابالدین احمد بن اسماعیل حلوانى شافعى.( القطر الشهدى، ص 68.)
37 - ابوالبرکات آلوسى حنفى.( علامات الساعه.)
38 - محمد بلبسى شافعى.( العطر الوردى، ص 45.)
39 - ابوالطیب عظیمآبادى.( نظم المتناثر، ص 225.)
40 - مبارکفورى.( تحفة الاحوذى، ج 6، ص 393.)
41 - شیخ منصور على ناصف.( التاج الجامع للاصول، ج 5، ص 341.)
42 - شیخ خضر حسین مصرى.( مجله التمدن الاسلامى.)
43 - ابو الاعلى مودودى.( البینات، ص 116.)
44 - ناصرالدین البانى.( مجله التمدن الاسلامى.)
45 - شیخ عبدالمحسن بن حمد العباد.( عقیدة اهل السنة والاثر فى المهدى المنتظر.)
46 - شیخ حمود بن عبداللَّه تویجرى.( الاحتجاج بالاثر على من انکر المهدى، ص 70.)
47 - شیخ عبدالعزیز بن عبداللَّه بن باز.( الامام المهدى عند اهلالسنة، ج 2، ص 432، به نقل از او.)
پرسش : چه کسانى از صحابه احادیث مهدویت را نقل کردهاند؟
پاسخ : راویان احادیث مهدویت از صحابه بسیارند که از آن جمله مىتوان به این افراد اشاره کرد:
امام امیرالمؤمنین (ع)، ابوامامه باهلى، صدىّ بن عجلان، ابوایوب انصارى، ابوسعید خدرى، ابوسلمى، ابوالطفیل عامر بن واثله، ابولیلى، ابووائل، ابوهریره، انس بن مالک، ثوبان مولى رسول اللَّه (ص)، جابر بن سمره، جابر بن عبداللَّه انصارى، جابر بن عبداللَّه صدفى، امام حسن بن على (ع)، امام حسین (ع)، سلمان فارسى، طلحة بن عبیداللَّه، عباس بن عبدالمطلب، عبدالرحمن بن عوف، عبدالرحمن بن حرث، عبداللَّه بن عباس، عبداللَّه بن عمر بن خطاب، عبداللَّه بن عمروبن عاص، عبداللَّه بن مسعود، عثمان بن عفان، عثمان بن ابىالعاص، علقمة بن عبداللَّه، على الهلالى، عمار بن یاسر، عمر بن خطاب، عمران بن حصین، عمروبن عاص، عمروبن مرّه جهنى، عوف بن مالک، قتادة بن نعمان، قرّة بن آیاس مزنى، کعب بن علقمه، معاذ بن جبل، فاطمه زهرا (ع)، امّ سلمه، عایشه، ام حبیبه ودیگران.
پرسش : حکم منکر حضرت مهدى(ع) وظهور او، در نزد اهل سنّت چیست؟
پاسخ : برخى از علماى اهل سنّت ایمان به خروج حضرت مهدى (ع) را واجب دانسته وبرخى دیگر منکر آن را کافر به حساب آوردهاند:
احمد بن محمّد بن صدیق مىگوید: «ایمان به خروج مهدى واجب، واعتقاد به ظهور او به جهت تصدیق پیامبر (ص) حتمى وثابت است...».( ابراز الوهم المکنون، ص 433.)
همین تعبیر از سفارینى حنبلى، ناصرالدین البانى، عبدالمحسن بن حمد( الاذاعة، ص 146.)( مجله التمدن الاسلامى، شماره 22، ص 643.)
العبّاد، نیز رسیده است.( مجله الجماعة الاسلامیة، شماره 3.)
فقیه شافعى ابن حجر تصریح کرده که انکار مهدى اگر موجب انکار سنت از اصل واساس گردد، سبب کفر مىشود، وهر کس چنین کند قتلش واجب است. واگر انکار، تنها به جهت عناد ودشمنى با ائمه اسلام است نه سنت، لازم است که او را تعزیر آشکار واهانت نمود تا دست از این کار بردارد...».( البرهان، ص 178.)
احمد بن محمد بن صدیق غمارى ازهرى در رابطه با احادیث مهدویت مىگوید: «این احادیث متواترند ومنکرین آنها بدعتگزار وگمراه به حساب مىآیند».( المهدى المنتظر، ص 5.)
پرسش : چه کسانى در طول تاریخ اسلام مهدویت را به شعر درآوردهاند؟
پاسخ : یکى از علائم وقرائن قطعى بودن یک موضوع آن است که کار به جایى رسد که شعرا آن موضوع را به شعر در آورند. قضیه مهدویت از این قبیل است. شعراى اسلامى در طول تاریخ این قضیه را به شعر در آوردهاند. اینک به اسامى برخى از آنها اشاره مىکنیم:
1 - امام على (ع).( ینابیع المودة، ج 3، ص 275.)
2 - زید بن على بن الحسین:.(بحارالأنوار، ج 46، ص 202، ح 77.)
3 - امام صادق (ع).( همان، ج 51، ص 143، ح 3.)
4 - امام رضا (ع).( فرائد السمطین، ج 2، ص 337، ح 591 ؛ بحارالأنوار، ج 49، ص 239، ح 9.)
5 - امام حسن عسکرى (ع).( بحارالأنوار، ج 50، ص 275.)
6 - ابن ابى الحدید معتزلى.( شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 535.)
7 - محیى الدین بن عربى.( ینابیع المودة، ص 416.)
8 - محمّد بن طلحه شافعى.( مطالب السؤول، ص 152.)
9 - صدرالدین قونوى.( ینابیع المودة، ج 3، ص 340 ؛ الزام الناصب، ص 95.)
10 - شیخ عبدالرحمن بسطامى.( ینابیع المودة، ج 3، ص 337.)
11 - فضل بن روز بهان.( اللآلى المنتظمة والدرر الثمینة، ص 80ù79.)
12 - محمّد بن طولون (م 953 ه’ . ق).( الائمة الاثنى عشر، ص 118.)
13 - کمیت بن زید اسدى.( تاریخ الادب العربى، ج 1، ص 697.)
پرسش : تألیف در قضیه مهدویت از چه زمانى بوده است؟
پاسخ : با مراجعه به کتب تراجم ورجال پى مىبریم که تألیف درباره مهدویت حرکتى بنیادین بوده که نه تنها قبل از ولادت حضرت مهدى (ع) در بین شیعه رواج داشته، بلکه حرکتى مقدّس نزد شیعه وسنّى بعد از وفات رسول خدا (ص) بوده است، واین به نوبه خود دلیل بر آن است که اصل قضیه از مسلّمات مسائل اسلامى است که مورد اتفاق بین مسلمین قرار گرفته است، واز مسائلى نبوده است که بعد از عصر حیرت پدید آمده باشد که جامعه شیعى بعد از شهادت امام حسن عسکرى (ع) به آن مبتلا شده باشد.
به طور جزم مىتوان گفت که شروع حرکت تألیف در قضیه مهدویت به ظهور حرکت تدوین حدیث در تاریخ اسلامى یعنى اوایل قرن دوّم هجرى باز مىگردد؛ زیرا از کتب رجال استفاده مىشود که شروع تألیف در این زمینه در جامعه شیعى در عصر امام صادق (ع) بوده است.
شیخ طوسى در کتاب «الفهرست» نقل مىکند که على بن یقطین بن موسى بغدادى اسدى کوفى الاصل، کتابى در ملاحم تألیف نموده است.
پرسش : تألیفات درباره مهدویت با چه روشهایى بوده است؟
پاسخ : در موضوع مهدویت به روشهاى گوناگون ومتنوعى علماى فریقین دست به تألیف وتصنیف زدهاند از قبیل:
1 - روش روایى
زیرا جزئیات قضیه مهدویت از مصادیق بارز ایمان به غیب به حساب مىآید. این روش به نوبه خود از خصوصیاتى برخوردار است: برخى تنها احادیثى را درباره مهدویت نقل کردهاند که تفسیرآیات قرآن به حساب مىآمده وروایات تفسیرى بودهاند. برخى نیز عموم احادیث مهدویت را در کتاب خود جمعآورى کردهاند. روش دوم نزد شیعه واهل سنّت هر کدام به نوبه خود به شیوهاى خاص تدوین شده است.
نزد علماى شیعه امامیه تألیف موضوعى درباره مهدویت سه گونه بوده است:
الف. استناد به احادیثى که از طرق شیعه نقل شده است. همانند کتاب «کفایة المهتدى فى معرفة المهدى (ع)» و«بحارالأنوار».
ب. تقویت وتأیید روایات شیعه به روایاتى که از طرق اهل سنّت نقل شدهاست. همانند تألیف على بن عیسى اربلى در «کشف الغمه» وسید بن طاووس در «الطرائف» وشیخ حرّ عاملى در «اثبات الهداة».
ج. استناد به روایات اهل سنّت براى قبولاندن موضوع مهدویت به آنان بدون توجه به روایات شیعى، همانند کتاب «المهدى» از سید صدرالدین صدر، وکتاب «المهدى الموعود المنتظر» از نجمالدین عسکرى.
اهل سنّت نیز در این زمینه روشهاى مختلف حدیثى داشتهاند از قبیل:
الف. اکتفا به احادیث از طرق خود، همانند کتاب «اخبار المهدى» از عباد بن یعقوب رواجنى (م 250 ه’) وکتاب «جمع الاحادیث الوارده فى المهدى» از حافظ ابىبکر بن ابى خیثمه احمد بن زهیر نسائى (م 279 ه’).
ب. نقل از مصادر شیعه واهل بیت:، همانند کتاب «الملاحم» از نعیم بن حماد (م 228 ه’) وکتاب «عقد الدرر فى اخبار المنتظر» از یوسف بن یحیى شافعى وکتاب «البرهان فى علامات مهدى آخرالزمان» از متقى هندى.
ج. اثبات عقیده امامیه در مسأله مهدویت با استناد به روایات اهل بیت:، همانند کتاب «ینابیع الموده» از قندوزى، وکتاب «فرائد السمطین» از جوینى شافعى.
2 - روش برهانى وکلامى
در این روش مؤلّف درصدد عرضه کردن مباحث مهدویت به صورت استدلالى وبرهانى است. این روش درصدد تثبیت ایمان به مهدویت ودفع شبهات در این موضوع است. کتابهاى متعددى که شیخ مفید در این زمینه تألیف کرده همگى از این قبیل است. ونیز کتاب «المقنع فى الغیبة» از سید مرتضى و«بحث حول المهدى» از شهید سید محمّد باقر صدر را مىتوان از این قبیل به حساب آورد.
3 - روش مقارنى
از جمله تألیفاتى که در مورد موضوع مهدویت شاهد آن بوده وهستیم روش بحث مقارنى بین عقیده شیعه امامى ودیگر طوایف مسلمین است. این گونه بحث را در لابلاى کتابهاى شیخ مفید وسید مرتضى وشیخ طوسى به خوبى مشاهده مىکنیم. واز جمله کتابهاى مستقل در این زمینه کتاب «بیان الاشکال فیما حکى من امر المهدى من الأقوال» از ابو عبداللَّه حمیدان بن یحیى قاسمى حسنى از علماى قرن هفتم است. ونیز از کتاب «مع المهدى المنتظر فى دراسة منهجیة مقارنة بین الفکر الشیعى والسنى» از شیخ مهدى فتلاوى وکتاب «المهدى الموعود المنتظر عند علماء اهل السنة والامامیة» از نجم الدین عسکرى مىتوان نام برد.
4 - روش تحلیلى تاریخى
در این روش مؤلفان درصدد ترسیم قضیه مهدویت از ابعاد گوناگون تاریخى آن مىباشند که مىتوان از بارزترین این نوع تألیف به کتابهاى شهید سید محمّد صدر، «تاریخ الغیبة الصغرى، تاریخ الغیبة الکبرى وتاریخ ما بعد الظهور» اشاره کرد.
5 - روش مقارنى بین ادیان
برخى دیگر درصدد عرضه موضوع مهدویت در سطحى وسیعتر برآمده واین موضوع مهم را در محدوده ادیان الهى دینى وشبه دینى مورد بحث وبررسى قرار دادهاند، که از آن جمله مىتوان به کتاب «بشارات العهدین» از دکتر صادقى، وکتاب «المسیح الدجال» از سعید ایوب اشاره کرد.
6 - روش تحلیل فلسفه تاریخ
برخى دیگر از مؤلّفان مهدویت در این زمینه از زاویه فلسفه تاریخ ویا به تعبیر دیگر از دیدگاه تکامل تاریخ به موضوع مهدویت نگریستهاند، که از آن جمله به کتاب «قیام وانقلاب مهدى از دیدگاه فلسفه تاریخ» اثر شهید مطهّرى؛ مىتوان اشاره کرد.
پرسش : آیا پدید آمدن مدّعیان مهدویت بر حتمى بودن ظهورمهدى(ع) دلالت دارد؟
پاسخ : عقیده مهدویت به حدّى در جامعه اسلامى رسوخ کرده بود که حتّى برخى افراد از این عقیده مسلّم سوءاستفاده کرده وادعاى مهدویت نمودند، ولى خوشبختانه با گذشت زمان مفتضح شدند.
احمد امین مصرى در کتاب «المهدیة فى الاسلام» درصدد برآمده که مدعیان مهدویت را از عوامل واسباب طعن بر عقیده مهدویت واصالت آن به حساب آورد، ولى صحیح عکس آن است؛ زیرا ادعاى مهدویت در طول تاریخ از افراد، دلیل بر حقانیّت اصل این عقیده ورسوخ آن در میان جامعه است.
اگر این نظریه صحیح باشد که ادعا سبب بطلان یک حقیقت است، باید نبوّت انبیا را نیز انکار کنیم؛ زیرا در طول تاریخ انبیا افرادى پیدا شدند که به دروغ ادعاى نبوت کردند.
پرسش : چه کسانى ادعاى مهدویت کرده یا در حقّ آنها ادّعاى مهدویت شده است؟
پاسخ : این گونه افراد در طول تاریخ اسلام بسیار بودهاند که برخى از آنها عبارتند از:
1 - محمّد بن حنفیّه؛ که مختار در حق او ادعاى مهدویت کرد.( وفیات الاعیان، ج 4، ص 172.)
2 - موسى بن طلحه؛ که مردم در حق او ادعاى مهدویت کردند.( طبقات ابن سعد، ج 5، ص 162.)
3 - ابوهاشم بن محمّد بن حنفیه؛ که گروهى معتقد به مهدویت او بودند.( فرق الشیعه، ص 31.)
4 - عمر بن عبدالعزیز.( البدایة والنهایة، ج 9، ص 225.)
5 - عبداللَّه بن معاویة بن عبداللَّه بن جعفر.( الفِصَل، ج 4، ص 36.)
6 - اسماعیل فرزند امام صادق (ع)؛ گروهى مرگ او را انکار کرده وقائل به مهدویت او شدند.( همان.)
7 - محمّد بن عبداللَّه بن حسن؛ او در سال صد هجرى ادعاى مهدویت نمود. بزرگان خط اعتزال مردم را به بیعت با او دعوت مىنمودند. ابوالفرج اصفهانى( کافى، ج 5، ص 23، ح 1.)
مىگوید: «کسى شک نداشت که او مهدى است، وحتّى گروهى از بنىهاشم نیز با او بیعت کردند».( مقاتل الطالبیین، ص 158.)
8 - مهدى عباسى؛ منصور عباسى لقب فرزندش را مهدى گذاشت تا مردم را از این طریق اغفال کرده وبه اعتقاد مهدویت با او بیعت کنند.( همان، ص 162.)
پرسش : آیا زیدیّه منکر مهدى(ع) هستند؟
پاسخ : احمد امین مصرى در کتاب «ضحى الاسلام» ادّعا مىکند که زیدیه به طور شدید مهدى (ع) را انکار مىکنند.( ضحى الاسلام ج 3 ص 243 )
ادعاى احمد امین به طور حتم باطل است، زیرا با مراجعه به کتابهاى زیدیّه پى مىبریم که آنها هم مانند سایر فِرَق اسلامى به ظهور وقیام حضرت مهدى (ع) اعتقاد کامل دارند.
مجد الدین بن محمّد بن منصور حسنى مؤیّدى از بزرگان علماى زیدیّه است که در کتاب «لوامع الانوار» بابى را تحت عنوان «اخبار المهدى» بیان کرده و احادیث بسیارى درباره آن حضرت (ع) آورده است.( لوامع الانوار، ج 1، ص 64-58.)
او در بخشى از کلمات خود مىگوید: «امامان از آلمحمّد که درودهاى خداوند متعال بر آنها باد به حضرت مهدى بشارت مىدادند وفرج او را از خداوند انتظار مىکشیدند. اول امامان آخر امامان را به این موضوع وصیت مىنمودند، وسابق آنان به کسانى که بعد از آنها مىآمدند موضوع حضرت مهدى (ع) را ابلاغ مىنمودند».( همان، ص 58.)
او نیز بعد از نقل اخبار ورایات بسیار درباره حضرت مهدى (ع) مىگوید: «روایات درباره مهدى واینکه او از اهل بیت است به حدّ تواتر مىباشد».( همان.)
ونیز مىگوید: «خبرهاى نبوى وبشارتهاى علوى به امام امّت وخاتمه امامان (مهدى)... بیش از آن است که شماره شود. وامر درباره او همان چیزى است که شارح نهج البلاغه (ابن ابى الحدید) در شرح کلام وصىّ (امام على) صلواتاللَّه علیه «قد لبس للحکمة جنتها» گفته است. کلامى که نصّ آن این است. وبه تحقیق اتّفاق تمام فرقههاى مسلمانان بر این است که دنیا وتکلیف تمام نمىشود مگر بر او (ظهور او)».( همان.)
همین مضامین را امام زیدیّه، ابن حمزه، در کتاب «الشافى» نقل کرده است.( کتاب الشافى، ج 1، ص 78.)
از عبارات ابنحمزه استفاده مىشود که او حتّى به ولادت حضرت مهدى (ع) اعتقاد دارد، نه اینکه در آخرالزمان متولد مىشود.( همان، ص 79.)
ونیز قاضى حسین بن ناصر مهلا از علماى زیدیه در کتاب «مطمح الآمال» به اصل قضیه مهدویت تصریح کرده است. او مىگوید: «درباره مهدى احادیثى است که به حد تواتر رسیده است».( مطمح الآمال، ص 185 )
پرسش : آیا اعتقاد به مهدویت مردم را از عمل خیر باز مىدارد؟
پاسخ : قبل از هر چیز باید عقیده به مهدویت وانتظار مهدى موعود (ع) را معنا کرد.
اگر مقصود از عقیده مهدویت آن باشد که انسان به انتظار ظهور کسى بنشیند که به سبب فراگیر شدن ظلم با ظهورش به تنهایى همه امور را اصلاح مىکند وما هیچ نقشى در ظهور او نداریم بلکه مىتوانیم با گسترش ظلم در ظهور او تعجیل کنیم، با این دیدگاه مىتوان گفت که اعتقاد به مهدویت انسان را از عمل خیر باز مىدارد.
ولى اگر برداشت ما از اعتقاد به مهدویت عقیده به ظهور کسى است که ما مىتوانیم با زمینه سازى براى او در ظهورش تعجیل کنیم واگر تأخیر در آن شده به جهت کوتاهى ما است، نه تنها این عقیده انسان را از عمل باز نمىدارد بلکه در عمل کردن به خیر نیز تشویق خواهد نمود، زیرا منتظران مصلح، خود افرادى صالح هستند. لذا در روایات اسلامى، انتظار فرج از مقوله عمل واز افضل اعمال امّت اسلامى به حساب آمده است.


