حقوق (حقوق اقلیت ها)
اقلیتها در هر نظام حقوقى از حقوقى برخوردارند که این حقوق کم و بیش در ارزیابى آن نظام معیار و محک سنجش به شمار مى آیند. از آنجا که نظام سیاسى بر پایه اکثریت نظام حقوقى را حاکمیت مى بخشد سؤال از جایگاه اقلیت یکى از دغدغه هاى مهم در گفتمان عدالت حقوقى است این سؤال در فرهنگ هاى مختلف پاسخ هاى متفاوتى مى تواند داشته باشد آنچه در پیش رو دارید پاسخ به چند سؤال در این عرصه در نظام حقوق اسلام است.
از دیدگاه اسلام اهل ذمّه یا اقلیت هاى دینى در جامعه ى اسلامى از چه حقوقى برخوردارند؟
عبدالحکیم سلیمى
پیش از بیان حقوق اهل ذمه، ضرورى است که بدانیم اهل ذمه چه کسانى هستند. اهل کتابى که در قلمرو اسلام زندگى و مطابق قرارداد «ذمّه» از حکومت اسلامى تبعیت کند، اهل ذمه نامیده مى شود.[1] مقصود اصلى از تشریع پیمان «ذمّه» ایجاد محیط امن و تفاهم و زندگى مشترک و هم زیستى مسالمت آمیز میان فرقه هاى مختلف مذهبى در داخل قلمرو حکومت اسلامى است.
به سبب قرارداد «ذمّه» اقلیت هاى دینى از حقوق و امتیازاتى برخوردار مى شوند. این امر مسئولیت سنگینى است که دولت اسلامى به عهده مى گیرد و مادام که آنان بر پیمانشان وفادار بمانند، مورد حمایت اسلام اند.
امام سجاد(علیه السلام) فرموده اند:
حق اهل ذمه این است که آنچه را خداوند از ایشان قبول کرده بپذیرى، مادام که ایشان به پیمان با خداى عزّوجلّ وفادارند، و ستم در مورد ایشان روا ندارى.[2]
اسلام در صدد تأمین صلح و امنیت عمومى است; از این رو، امتیازاتى براى اهل ذمه قایل است که در ذیل به آنها اشاره مى شود:
1. مصونیت همه جانبه
تعهد مبنى بر تأمین مصونیت همه جانبه، به دو صورت در پیمان هاى ذمّه قید مى شود: یکى خوددارى مسلمانان از هرگونه تجاوز به جان، مال و ناموس متحدان ذمى; و دیگرى، حمایت و تأمین جانى، مالى و عرضى ذمیان و دفاع از آنها در برابر تجاوز بیگانگان.
از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که:
بدانید! کسى که بر معاهدى ستم کند، یا به او بیش از توانش تکلیف نماید، در روز قیامت من خودم طرف حساب او هستم و حق او را مطالبه مى کنم.[3]
از امام على(علیه السلام) نقل شده است که:
اینان که با ما پیمان بسته اند، بدان سبب به ما جزیه مى پردازند که تحت حمایت ما، اموالشان مانند اموال ما، و خونشان مانند خون ما محترم و مصون باشد.[4]
بدین ترتیب از روایات مزبور استفاده مى شود که حکومت اسلامى متعهد است، جان، مال و ناموس اهل ذمه را حفظ و از حقوق آنها دفاع کند; و آنها در برابر موظف اند مالیاتى به حکومت اسلامى پرداخت کنند. این در واقع هزینه و پاداشى است که حکومت به خاطر دفاع از آنها مى گیرد.
2. آزادى مذهبى
اسلام، اعتراف به ادیان آسمانى و پیامبران برگزیده ى الهى و احترام به شریعت آنان را جزو اصول عقاید خود به شمار آورده و در آیات متعدد قرآنى به آن سفارش کرده است:
(قُولُواْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَآ أُنزِلَ إِلَیْنَا وَ مَآ أُنزِلَ إِلَى إِبْرَ هِیمَ وَ إِسْمَـعِیلَ وَ إِسْحَـقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الاَْسْبَاطِ وَ مَآ أُوتِىَ مُوسَى وَ عِیسَى وَمَآ أُوتِىَ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَد مِّنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُو مُسْلِمُونَ)[5] بگویید ما به خدا ایمان آورده ایم، و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اخلاف آنان نازل گشته و نیز به آنچه به موسى و عیسى و پیامبر (دیگر) از طرف پروردگارشان داده شده است. در میان آنها فرقى قایل نمى شویم و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم.
بر این حقیقت در آیات متعددى تأکید شده است.[6] در قرآن، تورات کتاب آسمانى و حاوى شریعت الهى،[7] و انجیل نیز کتاب آسمانى عیسى بن مریم معرفى شده است.[8] با توجه به آیات قرآن کریم و پیمان هاى «ذمه اى» که در صدر اسلام بین پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و اهل کتاب منعقد شده است، ذمى ها یا اقلیت هاى دینى، از لحاظ آزادى و حق برپایى مراسم مذهبى در امنیت کامل اند و اماکن مقدسه ى آنان محترم است. در قرآن کریم صیانت عبادتگاه هاى اهل ذمه، یکى از اهداف جهاد اسلامى قلمداد شده است;[9] البته این حکم درباره ى عبادتگاه هاى موجود در زمان انعقاد قرارداد ذمه است; اما احداث معابد جدید، تابع قرارداد ذمه است.[10]
3. استقلال قضایى
اسلام مطابق قرارداد ذمه، حق ترافع قضایى را براى احقاق حق اقلیت هاى دینى به رسمیت شناخته است. آنان در موارد زیر مى توانند از این حق استفاده کنند:
الف) ذمى، مدعى و مسلمانان، مدعا علیه باشند و یا بالعکس; یعنى در صورتى که یک طرف دعوا مسلمان باشد، آنها مى توانند به مراجع قضایى اسلام مراجعه کنند و حکم صادره لازم الاجراست.
از بارزترین مظاهر عدالت و استقلال قضایى اهل کتاب این است که امام على(علیه السلام) در زمان حکومت خویش، در دادگاه حضور یافت و در کنار یهودى طرف دعوا نشست و قاضى به نفع یهودى حکم صادر کرد... . از آن جا که یهودى مى دانست حق با على(علیه السلام) است و «زره» مورد نزاع از اوست، تحت تأثیر رفتار عادلانه ى آن حضرت قرار گرفت و مسلمان شد و زره امام(علیه السلام)را به آن حضرت تقدیم کرد.[11]
ب) اگر دو طرف دعوا هر دو اهل کتاب باشند، مى توانند به مراجع قضایى اسلام مراجعه کنند; اما اجبارى در این کار نیست; چنان که محکمه ى اسلامى نیز مجبور نیست به درخواست آنان پاسخ مثبت دهد:
(فَإِن جَآءُوکَ فَاحْکُم بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ);[12] اگر براى دادخواهى پیش تو، به ترافع آمدند، میان آنان حکومت و قضاوت کن یا اعراض نما و آنان را به حال خودشان واگذار.
قرآن کریم دلیل این تخییر را بیان کرده است:
(کَیْفَ یُحَکِّمُونَکَ وَعِندَهُمُ التَّوْرَیـةُ فِیهَا حُکْمُ اللَّهِ ثُمَّ یَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَ لِکَ وَمَآ أُوْلَـئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ);[13] چگونه تو را به داورى مى طلبند؟ در حالى که تورات نزد ایشان است و در آن حکم خدا هست. وانگهى، پس از داورى خواستن، (چرا) از حکم تو روى مى گردانند! آنها مؤمن نیستند.
احکام الهى در کتاب آسمانى اقلیت هاى دینى موجود است; اما آنها در مواردى که داورى محاکم اسلامى را به نفع خود ببیند، به آن جا مراجعه مى کنند; به همین دلیل، اسلام این اختیار را به محاکم اسلامى داده تا با تشخیص تمام، در این زمینه اقدام نمایند. در هر حال، استقلال قضایى اقلیت هاى دینى، امتیازى است که اسلام براى آنان قایل شده است.
4. حق آزادى مسکن
اقلیت هاى دینى پس از انعقاد قرارداد ذمه، آزادند که در هر نقطه از سرزمین، به جز مناطق ممنوعه، از قبیل سرزمین حجاز، مساجد مسلمانان و... ـ که در کتاب هاى فقهى احکام آن بیان شده است[14] ـ اقامت دایم یا موقت اختیار کنند. البته ممکن است بر اساس قرارداد، محدودیت هاى دیگرى نیز در این خصوص اعمال شود; مثلا ساختمان آنان در محله ى مسلمان نشین، نباید به صورت غیر متعارف بلند و مشرف بر خانه هاى مسلمانان باشد. این توصیه در مورد مسلمانان نیز اعمال شده است;[15] اما در خصوص اقلیت هاى دینى، الزامى است.[16]
5. آزادى فعالیت هاى اقتصادى و روابط بازرگانى
نظام کلى اقتصاد اسلامى، براساس اصل احترام به مالکیت فردى استوار شده و انواع فعالیت هاى اقتصادى و روابط بازرگانى بر این مبنا تنظیم گردیده است. اسلام براساس اصل مزبور مالکیت اقلیت هاى دینى را محترم مى شمارد و کسى حق ندارد بدون مجوز قانونى در این زمینه دخالت کند. در پیمان هاى صدر اسلام، به این موضوع تصریح شده است.
سیره ى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در روابطى که با یهودیان و مسیحیان متحد خویش داشت، نمونه ى عملى بارزى از طرح سیاسى، اجتماعى و اقتصادى در قانون ذمه در مقیاس بین المللى بود. پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و امام على(علیه السلام) با یهودیان مدینه داد و ستد مى کردند و از آنان وام مى گرفتند. از بازرگانان ذمى به جز جزیه، مالیات اضافى دریافت نمى شد; البته آزادى فعالیت هاى بازرگانى در حیطه ى قانون اسلامى است و ممنوعیت معامله اى که شرعاً حرام است (مانند معامله ى ربوى) یا چیزهایى که از نظر اسلام مالکیت ندارد (مانند خوک، شراب، آلات موسیقى و قمار) همگانى است. این محدودیت ها به دلیل آن است که اسلام به سلامت اقتصادى جامعه ى اسلامى علاقه مند است و این حق را دارد که از خطرهاى زیانبار داد و ستدهاى ممنوع جلوگیرى کند; بنابراین مسلمانان مى توانند در فعالیت هاى بازرگانى، با آنان شرکت هاى تجارتى تشکیل دهند، وام بدهند، وام بگیرند، یا از طریق رهن، ودیعه، مزارعه، مضاربه، مصالحه، وکالت، ضمان، حواله، برات و نظایر آن، روابط اقتصادى برقرار کنند. به شهادت تاریخ، روابط بازرگانى در تاریخ مسلمانان، مؤثرترین عامل گسترش روزافزون اسلام بوده است.
نتیجه: از دیدگاه اسلام، فقط اهل کتاب (اقلیت هاى دینى) اهلیت انعقاد قرارداد ذمّه را دارند. این امتیاز به دلیل احترام خاصى است که اسلام براى پیامبران بزرگ الهى قایل است، و به همین خاطر به پیروان آنان نیز به دیده ى احترام مى نگرد. شاید سخن «دونگان گرین لز» در این زمینه گویاترین اعتراف باشد; ایشان مى گوید:
نجابت و تسامح این دین بزرگ (اسلام) که کلیه ى ادیان الهى را قبول دارد، همیشه به عنوان یک میراث بزرگ بشر شناخته خواهد شد. بر روى چنین بنایى به حقیقت مى توان دین جهانى را پایه گذارى کرد.[17]
در مجموع به این نتیجه مى رسیم که هدف از انعقاد قرارداد ذمه، تحکیم روابط اجتماعى سالم در قلمرو اسلام است.
دیدگاه قرآن، پیشوایان دینى و قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران در مورد نحوه ى رفتار با اقلیت هاى غیر مسلمان را بیان دارید.
محمدمهدى کریمى نیا
1. دیدگاه قرآن کریم در مورد رفتار با غیرمسلمانان
آیات متعددى از قرآن کریم به صورت هاى گوناگون با تأکید و صراحت کامل به هم زیستى مسالمت آمیز یا هم زیستى دینى سفارش نموده است.
از نظر قرآن کریم پیش گرفتن روش هاى اهانت آمیز نسبت به دیگران یک روش ناپسند به شمار مى آید. قرآن کریم گروهى از مسیحیان و یهودیان را یاد مى کند که راه تمسخر و تکفیر در پیش گرفته اند و با تحقیر، اهانت و پایمال نمودن حقوق انسانى یکدیگر همواره آتش جنگ و اختلاف را شعلهور مى سازند:
(وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصارى عَلى شَیْء وَ قالَتِ النَّصارى لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلى شَیْء وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ...);[18] یهود گفتند: نصرانى ها بر حق نیستند و نصرانى ها گفتند: یهود بر حق نیستند حال آن که اینان کتاب را تلاوت مى کردند... .
یکى از ابعاد آزادى، «آزادى فکر و اندیشه» است. قرآن در آیات متعددى انسان را به تعقل، تدبر و اندیشه در جهان هستى فرا مى خواند; از او مى خواهد که به وسیله ى نیروى عقل، منافع و مضار خویش را بشناسد و در جهت کمال و آزادى از هرگونه اسارت ها، پلیدى ها و گمراهى ها قدم بردارد:
(سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلى کُلِّ شَیْء شَهِیدٌ);[19] به زودى آیات خود را در بیرون و درونشان به ایشان مى نمایانیم، تا بر آنان آشکار شود که آن حق است. آیا کافى نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است.
(وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ);[20] و در زمین مایه هاى عبرتى براى اهل یقین هست و نیز در وجودتان; آیا به چشم بصیرت نمى نگرید؟
اسلام آیینى است که با شعار هم زیستى مسالمت آمیز دعوت خویش را به جهانیان عرضه نمود. این آیین خطاب به اهل کتاب مى گوید:
(قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى کَلِمَة سَواء بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ);[21] بگو اى اهل کتاب! بیایید تا بر سخنى که بین ما و شما یکسان است بایستیم که جز خداوند را نپرستیم و براى او هیچ گونه شریکى نیاوریم و هیچ کس از ما دیگرى را به جاى خداوند به خدایى نگزیند; و اگر روى گردان شدند، بگویید: شاهد باشید که ما فرمان برداریم.
قرآن کریم هرگونه تفکر نژادپرستانه را محکوم نموده و همه ى انسان ها را فرزند یک پدر و مادر و فاقد برترى نژادى، قومى و مذهبى مى داند:
(یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَر وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ);[22] هان اى مردم! همانا شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و شما را به هیأت اقوام و قبایلى درآوردیم تا با یکدیگر انس و آشنایى یابید، بى گمان گرامى ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست; همانا خداوند داناى آگاه است.
قرآن کریم به مسلمانان دستور اکید مى دهد که با «جدال احسن» و «گفتوگوى مسالمت آمیز» با اهل کتاب سخن بگویند و روابط خود را براساس «اصول مشترک» قرار دهند:
(وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلاّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا...)[23] و با اهل کتاب جز به شیوه اى که نیکوتر است مجادله نکنید، مگر کسانى از آن ها که مرتکب ظلم و ستم شده اند، و بگویید به آنچه بر ما و بر شما نازل شده ایمان آورده ایم و خداى ما و خداى شما یکى است و ما همه فرمان بردار اوییم.
قرآن کریم به حقوق اقلیت، اعتراف دارد. هیچ دینى همانند دین اسلام، ضامن آزادى اقلیت ها و حافظ شرف و حقوق آن ها نیست. اسلام عدالت اجتماعى کامل را در کشور اسلامى، نه تنها براى مسلمانان، که براى تمام ساکنان سرزمین خود، با وجود اختلاف مذهب، نژاد، زبان و رنگ تأمین مى کند.
(لا یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ);[24] خداوند شما را از کسانى که با شما در کار دین کارزار نکرده اند و شما را از خانه و کاشانه تان آواره نکرده اند، نهى نمى کند از این که در حقشان نیکى کنید و با آنان دادگرانه رفتار کنید; بى گمان خداوند دادگران را دوست دارد.
2. دیدگاه پیشوایان اسلام در مورد رفتار با پیروان ادیان دیگر
از مطالعه ى روایات و احادیث چنین به دست مى آید که هم زیستى مسالمت آمیز و ایجاد مودّت و دوستى با بیگانگان امرى است که مسلمانان در روابط خود با دیگران مى توانند از آن بهره گیرند; چه این که اسلام آیین فطرت است و هرگز با احساسات طبیعى و انسانى بشر ضدیت ندارد. اسلام به این نکته توجه دارد که با ایجاد یک جو آرام و مودت آمیز مى توان با مخالفان عقیدتى خود به گفت و گو و جدال احسن پرداخت. پیشوایان اسلام پیوسته به رعایت عدالت، انصاف، اداى حقوق و پرهیز از آزار و اذیت پیروان مذاهب دیگر توصیه مى نمودند که در این جا به چند روایت در این مورد اشاره مى شود:
روایت اول: عن النبى(صلى الله علیه وآله):
مَن آذى ذِمیاً فَاَنا خصمه و من کنت خَصمه خَصَمته یومَ القیامةِ;[25] پیامبر اکرم صلى(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر کس به اهل ذمه (یهودى، مسیحى و زرتشتى که در پناه اسلام است) آزار رساند، دشمن او خواهم بود و هر کس من دشمن او باشم، روز قیامت دشمنى خود را نسبت به او آشکار خواهم نمود.
روایت دوم: عن النبى(صلى الله علیه وآله):
مَن قَذِفَ ذمّیاً حدَّ له یوم القیامَةِ بسیاط من نار;[26] هر کس پیروان مذاهب دیگر را که در ذمه ى اسلام قرار دارند، تهمت بزند، در روز قیامت با تازیانه هاى آتشین مجازات خواهد شد.
3. دیدگاه قانون اساسى ایران درباره رفتار با غیرمسلمانان
«قانون اساسى»، همان طور که از نامش پیداست، مجموعه ى قواعد و مقرراتى است که بر اساس حکومت و صلاحیت قواى مملکت و حقوق و آزادى هاى فرد و جامعه و روابط بین آنها حاکم است. ضمناً قانون اساسى، بر خلاف سایر قوانین، شامل دسته یا طبقه ى خاصى از افراد اجتماع نیست، بلکه بیانگر حقوق و تکالیف تمامى افراد یک ملت و کشور است که صرف نظر از مقام و حرفه و شغل و موقعیتشان، در این قانون سهیم اند.[27]
«قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران» براى اولین بار در طول تاریخ اسلام، به عنوان سندى جامع که بیانگر طرح نظام سیاسى اسلام به منظور اداره ى یک اجتماع بزرگ اسلامى است، پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران، تدوین گشت. هدف قانون اساسى فراهم آوردن زمینه هاى علمى مناسب براى حاکمیت اسلام در کلیه ى شئون مملکت، اعم از داخلى و خارجى است. تدوین قانون اساسى به وسیله ى مجلسى از فقها، متخصصان و صاحب نظران، براساس معیارهاى اسلامى صورت گرفته و بسیارى از اصول تنظیم شده، داراى پشتوانه ى آیات و روایات معصومین(علیهم السلام) است.
آن چه در این جا مورد توجه است بررسى اصولى چند از قانون اساسى است که روابط دوستانه و مسالمت آمیز با پیروان ادیان آسمانى را بیان مى دارد.
از نظر قانون اساسى، «اقلیت دینى» به کسانى اطلاق مى شود که پیرو یکى از ادیان یهودى، مسیحى و یا زرتشتى و داراى تابعیت جمهورى اسلامى ایران باشند; این عدّه را «اهل کتاب» نیز مى خوانند.
قانون اساسى براى اقلیت هاى دینى ارزش و احترام قایل است و ضامن آزادى و حقوق ملّى آنان است و این یکى از مزایاى بزرگ اسلام است که عدالت اجتماعى را براى همه ى انسان ها، با وجود اختلاف در دین و مذهب، نژاد، قوم، زبان و رنگ تأمین مى کند. در اصل سیزدهم قانون اساسى ایران چنین آمده است:
ایرانیان زرتشتى، کلیمى و مسیحى تنها اقلیت هاى دینى شناخته مى شوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینى خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینى بر طبق آیین خود عمل مى کنند.
وضعیت دین هاى ساختگى در ایران
با توجه به اصل سیزدهم قانون اساسى، تنها پیروان سه دین یهودى، مسیحى و زرتشتى به رسمیت شناخته شده اند; بنابراین، مشرکان و پیروان دین هاى ساختگى، مانند بهاییت، به رسمیت شناخته نمى شوند و از حقوق اقلیت هاى دینى مذکور در اصل سیزدهم قانون اساسى بهره مند نخواهند شد; زیرا انتساب یک دین به خداوند گناهى نیست که بتوان به راحتى از کنار آن گذشت. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در سیره ى عملى اش، با پیروان ادیان آسمانى، مانند مسیحیت و یهودیت، رفتار مسالمت آمیز داشت، اما با بت پرستى سرسختانه مبارزه کرد; چه این که «بت پرستى»، دین محسوب نمى شود، بلکه یک انحراف و گمراهى آشکار است و وظیفه ى الهى پیامبر(صلى الله علیه وآله) ایجاب مى کرد که با آنان مقابله کند.
وضعیت صابئین
از این گروه در قرآن کریم یاد شده است:
(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الّاْخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ);[28] در حقیقت، کسانى که (به اسلام) ایمان آورده و کسانى که یهودى شده اند و ترسایان و صابئان، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت و نه بیمى به آنان است و نه اندوهناک خواهند شد.
پرسشى که مطرح است این است که چرا قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران، از «صابئین» ذکرى به میان نیاورده و آنان را به رسمیت نشناخته است؟
در جواب باید گفت: اولاً، این طایفه در اثر کمى جمعیت و اصرارشان به نهان داشتن آیین خود و منع از دعوت و تبلیغ، و اعتقاد بر این که آیین آنان یک «آیین اختصاصى» است و پیغمبرشان فقط براى نجات آنان مبعوث شده است وبس، وضعشان اسرارآمیز شده است و جمعیت آنان رو به انقراض مى رود;[29] و ثانیاً، برخى، این طایفه را شاخه اى از دو مذهب یا یهودیت مى دانند.[30]
احوالات شخصیه ى اقلیت هاى دینى در ایران
پیروان اهل کتاب در ایران، در احوال شخصیه، نظیر ازدواج، طلاق، ارث و وصیت، طبق اصل سیزدهم قانون اساسى، تابع قوانین و مقررات خودشان هستند و ملزم به رعایت قوانین مدنى ایران، که مبتنى بر فقه و شریعت اسلامى است، نمى باشند و تدریس تعلیمات دینى و آموزش زبان عربى و قرآن نیز در مدارس اقلیت هاى مذهبى الزامى نیست.
فعالیت هاى سیاسى، اجتماعى و فرهنگى اقلیت هاى دینى در ایران
در اصل بیست و ششم قانون اساسى آمده است:
احزاب، جمعیت ها، انجمن سیاسى و صنفى و انجمن هاى اسلامى یا اقلیت هاى دینىِ شناخته شده آزادند، مشروط بر این که اصول استقلال، آزادى، وحدت ملّى، موازین اسلامى و اساس جمهورى اسلامى را نقض نکنند. هیچ کس را نمى توان از شرکت در آن ها منع کرد، یا به شرکت در یکى از آن ها مجبور ساخت.
اقلیت هاى دینى علاوه بر برخوردارى از آزادى هایى که در اصل سیزدهم ذکر شد، طبق اصل بیست و ششم، مى توانند فعالیت هاى سیاسى و اجتماعى هم داشته باشند، مشروط بر این که اصول مندرج در این ماده را نقض نکنند; به علاوه در اصل بیست و هفتم قانون اساسى مى خوانیم:
تشکیل اجتماعات و راه پیمایى ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانى اسلام نباشد آزاد است.
نیز، اهل کتاب مى توانند از زبان هاى محلى و قومى در مطبوعات و رسانه هاى گروهى و تدریس ادبیات مخصوص خود در کنار زبان فارسى، استفاده نمایند. در اصل پانزدهم قانون اساسى آمده است:
زبان و خط رسمى و مشترک مردم ایران فارسى است. اسناد و مکاتبات و متون رسمى و کتب درسى باید با این زبان و خط باشد، ولى استفاده از زبان هاى محلى و قومى در مطبوعات و رسانه هاى گروهى و تدریس ادبیات آن ها در مدارس، در کنار زبان فارسى، آزاد است.
از آن جایى که در ایران اقوام و قبایل پراکنده و متنوعى زندگى مى کنند، قانون گذار ضمن آگاهى از این مطلب، در ذیل اصل پانزدهم قانون اساسى، به تمام گروه ها و قبایل اجازه داده است که از زبان محلى خود استفاده کنند، که به مفاد آن، این حق فرهنگى، شامل پیروان اقلیت هاى دینى هم مى شود.
افزون بر این، اقلیت هاى دینى حق دارند که در مجلس شوراى اسلامى نماینده داشته باشند و در مجموع پنج نماینده براى کل اقلیت هاى غیرمسلمان در نظر گرفته شده است. در اصل شصت و چهارم قانون اساسى آمده است:
... زرتشتیان و کلیمیان هر کدام یک نماینده، مسیحیان آشورى و کلدانى مجموعاً یک نماینده ومسیحیان ارمنى جنوب و شمال هر کدام یک نماینده انتخاب مى کنند....
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. اهل کتاب گروه هایى هستند که از آیین هاى «یهودیت»، «مسیحیت» و «مجوسیت» پیروى مى کنند. ر. ک: ناصر مکارم شیرازى و همکاران، پیام قرآن، ج 10، ص 401ـ402. و عباسعلى، عمید زنجانى، حقوق اقلیتها، (دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1362) ص 65ـ75.
[2]. محمد، سپهرى; ترجمه و شرح رسالة الحقوق امام سجاد(علیه السلام); ص 186.
[3]. احمد بلادزى; فتوح البلدان، ترجمه احمد توکل، ص 167.
[4]. وهبة، الزحیلى; آثار الحرب فى الفقه اسلامى; ص 729.
[5]. بقره: 136.
[6]. بقره: 285; آل عمران: 50،75 و 113; نساء: 47; هود: 120; فاطر: 4، 31; احقاف: 35.
[7]. بقره: 136; مائده: آیه ى 44 و 68; انعام: 91 و اعراف: 157.
[8]. مائده: 50 و 66.
[9]. حج: 40.
[10]. ضیاءالدین رئیس; خراج و نظامى هاى مالى دولت اسلامى; ترجمه ى فتح على اکبرى، ص 166.
[11]. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 41، ص 56 (تاریخ امیرالمؤمنین، حدیث 6، باب 105).
[12]. مائده: 42.
[13]. مائده: 43.
[14]. ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى; کتاب الخلاف، ج 5، ص 455; محمدحسین نجفى; جواهر الکلام، ج 21، ص 286 و روح اللّه خمینى، تحریر الوسیله، ج 2، ص 455.
[15]. محمد بن الحسن الحر العاملى، وسائل الشیعه، ج 3، ص 565.
[16]. ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى، المبسوط فى فقه الامامیة، ج 2، ص 46.
[17]. عباسعلى عمید زنجانى، حقوق اقلیت ها، ص 225.
[18]. بقره: 113.
[19]. فصلت: 53.
[20]. ذاریات: 20 و 21.
[21]. آل عمران: 64.
[22]. حجرات: 13.
[23]. عنکبوت: 46.
[24]. ممتحنه: 8.
[25]. عفیف عبدالفتاح طمّاره، روح الدین الاسلامى، (لبنان: دارالکتب، بى تا)، ص 274.
[26]. صدر الدین بلاغى، عدالت و قضا در اسلام، ص 57.
[27]. قاسم شعبانى، حقوق اساسى و ساختار حکومت جمهورى اسلامى ایران، (تهران: اطلاعات، 1381)، ص 30.
[28]. بقره: 62.
[29]. ناصر مکارم شیرازى و دیگران، همان، ج 1، ص 289.
[30]. قاسم شعبانى، همان، ص 88.

