معرفی کتاب روش شناسی تفسیر قرآن
روش شناسی تفسیر قرآن؛
نویسندگان: علی اکبر بابایی، غلامعلی عزیزی کیا ومجتبی روحانی راد،
زیر نظر: محمود رجبی،
چاپ اول، قم، پژوهشکدهی حوزه ودانشگاه، تهران؛ سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، 1379،420 ص، وزیری.
قرآن، واپسین کتاب آسمانی و آخرین رهنمود خداوند سبحان برای رسیدن بهرستگاری دنیوی و اخروی و تنها معجزهی جاودانی در دست بشر است. دانشمندان درطول چهارده قرن درصدد کشف رمز و رازها و مطالب ژرف، هدایتگر و سازندهی آنبودهاند که متا¤سفانه به دلیل روشن نبودن زاویههای روش شناسی در تفسیر قرآن،بسیاری از این تلاشها به اختلاف در بیان مفاهیم آیات قرآن و مراد خدای سبحانانجامیده است. افزون بر این، امروزه شماری روشن فکر مآب، داعیهی قرائتهایگونهگون از دین را در سر میپرورانند و آیات قرآن را به دلخواه تفسیر میکنند. همچنیندانشجویان رشتهی «علوم قرآنی و حدیث» در دورهی کارشناسی ارشد و دکترا، متندرسی مدوّنی در زمینهی «روش شناسی تفسیر» ندارند. بنا براین، ثبت مبانی، قواعد،منابع تفسیر، علوم مورد نیاز مفسر و شرایط مفسر، همت بلند و تلاش گستردهایمیطلبد تا با بررسی همه جانبه، «روش شناسی تفسیر» از ابعاد گوناگون فراهم گردد.
خوشبختانه این مهم، زیر نظر استاد فرزانه حجت الاسلام والمسلمین آقای محمودرجبی، جامهی عمل پوشیده است. نگاهی به کتاب یاد شده، تلاش فراوان ایشان را دراین زمینه به روشنی نشان میدهد.
ویژگیهای کلی این اثر را میتوان چنین برشمرد:
الف) کتاب از فصل بندی، دسته بندی و نظم منطقی و مناسب برخوردار است.
ب) بیشتر مطالب تازگی دارد و برای نخستین بار منتشر میشود؛ یعنی خواننده اینمطالب را با این کیفیت، در جایی دیگر ندیده است.
ج) نویسندگان با پرهیز از کلیگویی، مطالب را با ادلهی متقن و مثالهای گونهگونتوضیح دادهاند.
د) نویسندگان کوشیدهاند بیواسطهی سخنان دیگران، به منابع دست اول مراجعهکنند. در فهرست منابع، از 307 منبع نام برده شده است.
ه¨) مطالب و توضیحهای سودمندی در پاورقیها آمده است.
و) این کتاب از نثری روان و رسا، برخوردار است.
این کتاب در 5 فصل نگارش یافته است. در فصل آغازین، مبانی تفسیر زیر عنوان«کلیات» (صص 5 ـ 60) مورد بحث قرار گرفته است. این فصل از اصول بنیادینی سخنمیگوید که هر نوع موضعگیری دربارهی آنها، موجودیت تفسیر یا قواعد روش تفسیررا تحت تا¤ثیر قرار میدهد.
یکی از بحثهای کلیات، بازشناسی تفسیر از تا¤ویل قرآن است؛ زیرا از دیر باز،مفسران و کارشناسان علوم قرآنی در معنای این دو واژه، اختلافنظر دارند. نگارنده پساز بیان معنای لغوی تفسیر و تا¤ویل و نقد و بررسی بیش از 10 تعریف اصطلاحی تفسیراز علمای فن (در متن و پاورقی)، تعریف خود را پیشنهاد میدهد. وی مینویسد:
تفسیر عبارت است از بیان مفاد استعمالی آیات قرآن و آشکار نمودن مراد خدایمتعال از آن، بر مبنای ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره. (ص23).
آنگاه با بر شمردن موارد کاربرد تفسیر و تا¤ویل در قرآن، به فرق میان تفسیر و تا¤ویلقرآن میپردازد. سپس میکوشد محدودهی تفسیر قرآن را از تا¤ویل آن جدا کند. در پایان،نتیجه میگیرد که تا¤ویل، گونهای از معانی آیات است که جز خدای متعال و راسخان درعلم (پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) )، کسی آن را نمیداند و فهم آن بر پایهی ادبیات عرب ممکننیست. در مقابل، تفسیر قرآن بر مبنای ادبیات عرب و اصول محاوره برای همگانامکانپذیر است.
در همین فصل، زیر عنوان «نیازمندی به تفسیر»، به بررسی مراتب معارف قرآن ازنظر ظهور و خفا میپردازد. یک مرتبه از آن را بینیاز از تفسیر و مرتبهی دیگر آن راویژهی راسخان در علم و مرتبهی سوم آن را که بخش مهمی از معارف را در بر میگیردنیازمند تفسیر میداند. سپس دلیل نیازمندی به تفسیر را با بیانی رسا، متقن و مستدل وآوردن مثالهایی گویا، به پایان میبرد.
یکی دیگر از بحثهای این فصل، «امکان و جواز تفسیر» است. یعنی آیا غیرمعصومین میتوانند به فهم و تفسیر قرآن دست یابند؟ در پی این بحث، با نقل و نقددلایل امکان نداشتن تفسیر برای غیر معصومین، امکان فهم و تفسیر قرآن برای غیرمعصومین را اثبات میکند. سپس به بررسی این مسا¤له میپردازد که آیا تفسیر قرآن برایغیر معصومین از نظر شرعی جایز است یا خیر؟ آنگاه با نقد و بررسی روایات تفسیر بهرا¤ی، به این نتیجه میرسد که تفسیر قرآن برای غیر معصومین از نظر شرع جایز است.
همچنین در پایان فصل، با توضیحی گذرا دربارهی اصول تفسیر، آن را زیر بنایتفسیر درست آیات قرآن میداند. از این رو، اصول تفسیر را در 5 امر خلاصه میکند کهعبارتند از:
1 قواعد کلی تفسیر؛
2 منابع تفسیر؛
3 علوم مورد نیاز مفسر؛
4 شرایط مفسر؛
5 شیوه و مراحل تفسیر.
دومین فصل این اثر که تقریباً نیمی از کتاب (صص61 ـ 260) را فرا گرفته است، بهمعرفی قواعد تفسیر میپردازد و مهمترین بخش از اصول تفسیر است. نگارنده در آغازاین فصل، به اجمال دربارهی ضرورت بررسی قواعد تفسیر، بحث میکند و با اشاره بهشیوههای تفسیر روایی، ادبی، قرآن به قرآن، عرفانی، کلامی و علمی، یادآور میشود کهبه کارگیری شیوههای گوناگون، سبب اختلافهای بسیاری در بیان مفاهیم آیات قرآن ومراد خدای سبحان گردیده است. این خطا و اشتباههای برخی مفسران در تفسیر قرآنبدان دلیل است که مفسر برای فهم مراد خدای متعال، به قواعد متقن بر مبنای بدیهیاتعقلی و قطعیات و مسلمات شرعی و ارتکازات عقلایی نیاز دارد. تنها در این صورتاست که میتواند شیوهی تفسیر خود را بر آن استوار سازد تا هم شیوهی تفسیریاش،بیپایه نباشد و هم در موارد اختلاف، انتخاب او بیملاک نباشد.
قاعدهی نخست در «نظر گرفتن قرائت صحیح» (ص64) است. حروف و هیا¤تکلمهها و جایگاه آنها در جمله، در فهم معانی آنها نقش اساسی دارد. بنابراین، نخستینگام مفسر برای فهم آیات قرآن، بررسی در زمینهی قرائت صحیح آیات است. بدینترتیب، میتواند قرائت مورد اتفاق را از قرائتهای مورد اختلاف باز شناسد و بر اساسضابطهی یاد شده به تفسیر آیات بپردازد. نگارنده در همین فصل به توهم تواتر قرائاتپاسخ داده است و مینویسد:
حداکثر آن چه میتوان در این خصوص ادعا کرد، تواتر آن قرائتها از قُراء یاد شدهاست.... ولی نسبت به طبقهی خود قاریان و زمان قبل از آنان تا زمان صحابه و عصررسول خدا(صلی الله علیه و آله) هیچ نقل متواتری وجود ندارد و آن چه هست، اخبار آحادی است کهصحت هیچ یک از آنها مورد اتفاق نیست و حتی اتصال سند برخی از آنها موردتردید است» (ص69).
آنگاه با بررسی حجیت قرائتهای هفتگانه و معیارهای شناخت قرائت صحیح ازناصحیح، بحث را به پایان میبرد.
دومین قاعده، «توجه به مفاهیم کلمات در زمان نزول» (ص81) است. مفسر باید باآگاهی از مفاهیم مفردات قرآن کریم و توجه دقیق به ویژگیهای آنها، به تفسیر آیاتبپردازد و به معانی ارتکازی، بسنده نکند. چون واژهها در طول زمان ممکن است معانیگوناگونی به خود بگیرد، مفسر باید معانی واژهها را در زمان نزول و در قبایل گوناگون ازمنابع معتبر به دست آورد. در این قاعده، به بحث زبان قرآن، و واژههای دخیل، نقشآنها در تفسیر و تحول نظریهها و فهم مفردات قرآن، پرداخته شده است. همچنین توهمتا¤ثیرنظریهها در تحول معانی واژهها، مورد نقد و بررسی قرار گرفته و گفته شده است کههر چند ممکن است واژهها در طول زمان، معانی تازهای پیدا کنند، ولی پدید آمدنمعانی جدید، کلیّت ندارد. افزون بر آن، پیدایش معانی جدید را نباید به معنای تحولمعانی واژهها دانست، بلکه معانی جدید، مفهومهای دیگری در کنار معانی همه فهمبوده و این معانی همه فهم در طول زمان، ثابت است.
در قاعدهی سوم به بررسی «تا¤یید شناخت قواعد ادبیات عرب اعم از صرف، نحو،معانی و بیان» (ص105) پرداخته و راه دستیابی به فصیح ترین ساختارهای همآهنگ باقواعد مورد اتفاق صاحب نظران این علوم، معرفی شده است.
در قاعدهی چهارم به نام «در نظر گرفتن قراین» (ص109)، به تفصیل به بررسی قراینکلام میپردازد. در نظر گرفتن قراین کلام برای فهم مقصود گوینده، روش عقلایی وپذیرفته شده درهمهی فرهنگها است. مقصود از قراین، اموری است که به گونهای باکلام، ارتباط لفظی یا معنوی داشته و در فهم مفاد کلام و درک مراد گوینده، مو¤ثر باشد.قراین به دو دستهی «پیوسته به کلام» و «گسسته از کلام» تقسیم میشود. «قراین پیوسته»،خود به قراین لفظی و غیر لفظی تقسیم میشود. «سیاق» در واقع، تنها قرینهی لفظیپیوسته به کلام خداست. «سیاق»، نوعی ویژگی برای واژگان یا عبارتها یا یک سخناست که به دلیل همراه بودن آنها با کلمهها و جملههای دیگر به وجود میآید. «سیاق»گونههایی دارد که عبارتند از: سیاق کلمهها، سیاق جملهها، سیاق آیهها و سیاق سورهها.مفسران بر این باورند که سورهها برخلاف ترتیب نزول، گردآوری شده است، از این روبه عنوان قرینه نمیپذیرند.
در «قراین پیوستهی غیر لفظی» (صص144 ـ 192) فضای نزول که اموری مانند:سبب نزول، شا¤ن نزول، فرهنگ زمان نزول و زمان و مکان نزول است، بررسی میشود.از جمله قراین پیوستهی غیر لفظی، ویژگیهای گویندهی سخن و مخاطب، موضوعسخن، مقام و لحن کلام، معرفتهای بدیهی و برهان قطعی آشکار است. میزان تا¤ثیر هریک از آنها در مفاد کلام با آوردن مثالهایی گویا نشان داده است. برای مثال، وقتی درآیهای میخوانیم: «وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة»([1]) برهان قطعی و آشکار بر محالبودن دیدن خدای متعال با چشم سر وجود دارد. این برهان نشان میدهد که معنای «الیربها ناظرة»، نگریستن چهرهها به خدای متعال نیست، بلکه نگریستن به ثواب پروردگارو نگریستن با چشم دل است.
سپس به «قراین ناپیوسته» (صص192 ـ 215) میپردازد و آیات دیگر قرآن کریم وروایات معصومین: را از قراین ناپیوسته معرفی میکند. از این رو، هرگاه در سخنگویندهای، ابهام باشد، از سخنان دیگر او یا از شرح و تفصیل آن سخن که بر عهدهیدیگری گذاشته شده است، بهره میگیرند. برای فهم یک آیه نیز از آیات دیگر قرآن کهآن هم سخنان خداوند است، بهره میگیریم. همچنین، روایات معصومین(علیهم اسلام) شرح وتفصیل آیات قرآن است؛ زیرا وظیفهی معلّمی و شرح قرآن از سوی خداوند بر عهدهیآنان گذارده شده است. نویسنده در پایان، با برشمردن ادلهی قرینه بودن روایات و بیاناجماع و قرینه بودن آن، این قاعده را به پایان میرساند.
نگارنده، قاعدهی پنجم را «مبنا بودن علم و علمی» (صص215 ـ 243) میداند و آنرا از اصول تفسیر میشمارد. بر پایهی این اصل، همهی دلایل و مستندات تفسیر باید ازامور قطعی و یقینی یا چیزی که به منزلهی آن است و به اصطلاح اصولی «علم» یا«علمی» باشد. سپس 6 مصداق برای علم و علمی بیان میکند که بدین قرار است:
1. نصوص و ظواهر آیات؛
2. نصوص و ظواهر روایات؛
3. اخبار تاریخی؛
4. روایات و آرای صحابیان و تابعان؛
5. آرای مفسران؛
6. گفتار لغت شناسان.
«در نظر گرفتن انواع دلالتها» (صص 243 ـ 253) را نیز به عنوان قاعدهی ششم در10 دلالت توضیح میدهد. برای مثال، دلالت اقتضا این است که کلام بر معنایی که بهیقین، مقصود گوینده بوده، ولی لفظی برای آن نیاورده است، دلالت کند، مانند: «لا صلاةالاّ بفاتحة الکتاب». در این جا، مقصود گوینده «لا صلاة صحیحة» بوده، گر چه لفظی برآن نیاورده است.
قاعدهی هفتم «احتراز از ذکر بطون برای آیات» (صص253 ـ 260) است. همان گونهکه در معنای تا¤ویل گفتیم، معانی باطنی آیات بر اساس قواعد عقلایی محاوره، دردسترس همگان نیست. پس تنها راه دستیابی به آن، بهرهگیری از سخنانمعصومین(علیهم السلام) است. مفسر نباید بر اساس آرای بشری و استحسانات ذوقی، مطالبی را بهعنوان معانی باطنی آیات کریمه بیان کند.
سومین فصل این اثر به بررسی «منابع تفسیر» (صص261 ـ 315) پرداخته است.منابع تفسیر، اموری است که اطلاعات و دادههایی را که با مفاد آیه یا آیههایی، تناسبمحتوایی دارد، در اختیار مفسر قرار میدهد. همچنین معانی آیات و مفاد واژگان به کاررفته در آن را روشن میکند. این بحث در کتابهای علوم قرآنی با عنوان «مصادر تفسیر»و «مآخذ تفسیر» یاد شده است. چون منابع تفسیر با قواعد تفسیر، ارتباط زیادی دارد،منابع را پس از قواعد آورده است. نگارنده در این فصل، 6 منبع را ارزیابی میکند کهعبارتند از:
1. قرآن؛
2. روایات معصومین(علیهم السلام)؛
3. منابع لغوی؛
4. منابع تاریخی؛
5. عقل؛
6. دستآوردهای تجربی.
در منبع نخست که مهمترین منبع تفسیر است، به مطالب ارزندهای پرداخته شده کهمهمترین آنها به شرح زیر است: پیشینهی مراجعه به قرآن در تفسیر، گونههای مختلفمنبع قرار گرفتن قرآن، تا¤یید یا ابطال برداشتهای تفسیری، محدود شدن مراد آیه باتوجه به سیاق، محدود شدن غیر زمانی (تخصیص و تقیید)، محدود شدن زمانی(نسخ)،تعیین مصداق آیه و حل تعارض آیات.
فصل چهارم کتاب به «علوم مورد نیاز مفسران» (صص317 ـ 376) پرداخته است.نگارنده یادآور میشود که تفسیر از قواعد ویژهای پیروی میکند که رعایت آنها برایبرداشت درست مراد الهی و کاهش خطا، ضروری است. برای رعایت این قواعد، مفسرباید از علومی برخوردار باشد که در پرتو آن، توانمندی لازم را برای تفسیر قرآن بهدست آورد. مقصود از نیازمندی تفسیر به علوم، بهرهگیری از قواعد و ضوابط علوم برایدستیابی به منابع و به کار گیری آنها در فهم و تبیین آیات قرآنی است. نگارنده پیش ازورود به این بحث، به عوامل پیدایش علوم مورد نیاز، دلایل نیازمندی به آنها، تفاوتعلوم مورد نیاز با منابع تفسیر، میزان ضرورت علوم یاد شده در تفسیر و میزان آگاهیمفسر از علوم مورد نیاز میپردازد. این علوم عبارتند از: علم لغت، صرف، نحو، کلام،اصول، فقه، رجال و درایه، علوم بلاغی، علوم قرآنی،علوم تجربی، علوم انسانی و علمالموهبة. در همین فصل، زیر عنوان «علوم قرآنی»، علوم زیر آمده است: اسباب نزول،محکم و متشابه، وجوه اعجاز قرآن، جامعیت قرآن، مکی و مدنی و علم قرائت.
نگارنده، بر این نکته پای میفشارد که رفتار انسانی، زمینه ساز پاکی یا آلودگینفسانی و شکوفایی گرایشهای پست یا متعالی انسانی است. پس انسان هر اندازه ازطهارت نفسانی برخوردار باشد، به همان میزان در فهم و درک حقایق موفقتر خواهدبود. وی «علم الموهبة» را یکی از علوم مورد نیاز معرفی میکند و با بیان چند حدیثنورانی، این فصل را به پایان میبرد.
پنجمین و آخرین فصل کتاب با عنوان «شرایط مفسر» (صص377 ـ 382)، به بیانشرایط و ویژگیهای مو¤ثر در درستی و اعتبار تفسیر میپردازد، مانند: تسلّط و حضورذهن مفسر نسبت به پیش فهمهای تفسیر، ملکه و مهارت استنباط، آگاهی و اعتقاد بهجهان بینی قرآن و بیطرفی علمی. همچنین برخی ویژگیهایی را که به کمال و باروریبیشتر تفسیر میانجامد، نام میبرد، مانند: توانمندی فکری، صفای باطنی و پویاییذهن.
در پایان کتاب، فهرست تفصیلی آیات، روایات، اسامی، قبایل و فِرَق، مکانها و منابعو مآخذ آورده شده است که برای پژوهشگران سودمند خواهد بود. مهمترین فصلی کهجای آن در این اثر، خالی است، پنجمین اصل از اصول تفسیر؛ یعنی «شیوه و مراحلتفسیر» است که امیدواریم به عنوان جلد دوم این اثر ارایه شود.
در پایان، برای نویسندگان دانشمند این کتاب که نخستین گامها را در راه نگارش«روش شناسی تفسیر قرآن» برداشتهاند، کامیابی بیشتر آرزومندیم و خوانندگان ارجمندرا به مطالعهی این اثر ارزشمند سفارش میکنیم.
اسماعیل سلطانی
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. قیامت، 22 و 23.

