پرسش و پاسخهای دین پژوهی ( پلورالیسم دینی )

پی‌آمدهای منفی پلورالیسم دینی کدامند؟

پلورالیسم دینی به معنای «به رسمیت شناختن دین‌های گوناگون و اعتقاد به این که‌همه‌ی آن‌ها حقیقت دارند»، برخی پی‌آمدهای منفی دارد که بر می‌شماریم‌:

1ـ اجتماع نقیضین
هواداران پلورالیسم گفته‌اند: «پلورالیسم (تکثر و تنوع را به رسمیت شناختن و به‌تباین و ناکاستنی و قیاس ناپذیری فرهنگ‌ها و دین‌ها و تجربه‌های آدمیان‌، فتوا دادن‌...)به شکل کنونی آن متعلق به عصر جدید است‌.[1] علی ای‌ّ حال با تنوعی روبه رو هستیم‌که به هیچ رو، قابل تحویل به امر واحد نیست و باید این نوع را به حساب آوریم و نادیده‌نگیریم و برای حصول و حدوث تنوع نظریه داشته باشیم‌.»[2] پلورالیسم مثبت‌، معنا وریشه‌ی دیگری هم دارد و آن این که‌، بدیل‌ها و رقیب‌های موجود واقعاً کثیر هستند؛یعنی تباین ذاتی دارند.[3] اختلاف مؤمن و گبر و جهود، اختلاف حق و باطل نیست‌، بلکه‌اختلاف نظرگاه‌، آن هم نه نظرگاه پیروان ادیان‌، بلکه نظرگاه پیامبران‌: است‌.[4]
با توجه به این رویکرد، هیچ مرزی برای ادیان و تجربه‌های دینی و فهم‌ها وتفسیرهای به رسمیت شناخته شده‌، قایل نیستند؛ یعنی همه را «عین وحی حق‌»می‌پندارند و همه‌ی ادیان را حق می‌دانند.[5]
با توجه به این که ادیان با یکدیگر تقابل دارند، می‌پرسیم‌: می‌توان پذیرفت که طرفین‌نقیض‌، حق و صحیح باشند؟ برای نمونه‌، آیا اعتقاد به اقانیم سه گانه (مسیحیان‌) و ثنویت‌(زرتشتیان‌) و خدای یگانه (مسلمانان و یهودیان‌) همه حق و صحیح است‌؟ آشکار استکه بر موضوع واحد، نمی‌توان محمول‌های متناقض را حمل کرد؛ زیرا به اجتماع نقیضینمی‌انجامد. از این رو، وقتی می‌گوییم مبدأ، یگانه و واحد است‌، بدان معناست که دوگانه‌و سه گانه نیست‌. اگر هم بخواهیم همه‌ی این ادعاها را بپذیریم‌، اجتماع نقیضین راپذیرفته‌ایم که بطلان آن آشکار است‌.

2ـ پلورالیسم خویش برانداز
با توجه به ادعای مدعیان پلورالیسم‌، می‌توان گفت که پلورالیسم خود ویران‌سازاست‌؛ زیرا پذیرش این نظریه‌، مستلزم حق پنداشتن مرام‌های رقیب است که آن‌هاپلورالیزم را نقض می‌کنند.[6]

3ـ امتناع ایمان‌
ایمان‌، عقد قلبی است که بر یقین و نفی و شک استوار است‌. بنا بر مبانی پلورالیسم‌،آن چه نزد ماست «فهم و قشر» دین است‌، نه بطن و متن آن‌. فهم‌ها نیز ممکن است خطاو غلط باشند. اگر هم فهم درستی در میان باشد، به دلیل «تبیین ذاتی فهم‌ها» همه‌ی آن‌هانمی‌توانند درست باشند. با تغییر در علم و فلسفه ـ که سیال هستند ـ پیش فرض‌های مانیز دگرگون می‌شود. هم چنین فهم ما از متن صامت‌، جای خود را به فهم مغایر می‌دهد.البته اگر فرض کنیم که علم و فلسفه و در پی آن‌، فهم ما تا ابد ثابت بماند، فهم صادق‌،مصدّق ندارد؛ زیرا فهم ما، فهم متن وحیانی و درک نفس الامر گزاره‌ها و آموزه‌های دینی‌نیست‌. در اصل‌، فهم ما چیزی جز پژواک انتظارها و پرسش‌ها و پیش فرض‌های مانخواهد بود. این گونه برخورد با مسأله‌ی دین به شکاکیت می‌انجامد که با ایمان‌سازگاری ندارد؛ زیرا ایمان بر پایه‌ی یقین بنا می‌شود.

4ـ حجّیت نداشتن متون دینی و بی‌اعتبار شدن عمل به گزاره‌های دینی‌
بدین ترتیب‌، ظاهر متون و نصوص‌ دینی از حجیت ساقط می‌شود؛ زیرا دریافت ما ازاین نصوص‌ ، فرآورده‌ی تعاطی ذهن و عین یا بازتاب انتظارها، پرسش‌ها و پیشفرض‌های ما است‌. یعنی در هر صورت‌، دریافت ما از متن است و هرگز حجّت نخواهدبود. بر همین اساس‌، عمل به گزاره‌های دینی‌، بی‌اعتبار خواهد شد؛ زیرا پلورالیسم‌،«فتوا دادن به تباین فرو ناکاستنی و قیاس ناپذیری فرهنگ‌ها، دین‌ها، زیان‌ها و تجربه‌های‌آدمیان و همه را اهل فلاح و صلاح پنداشتن‌» است‌. بر این مبنا، برای نجات و سعادت‌،نمی‌توان ملاکی ارایه داد؛ زیرا ارزش ایمان به «متعلق‌» آن بستگی دارد و صرف باورداشتن به چیزی‌، ارزش شمرده نمی‌شود.

5ـ نقش هدایت گرایانه‌ی دین
مبانی پلورالیسم با نقش هدایت گری دین و خداوند سازگاری ندارد؛ زیرا اگر فهم‌آدمیان از متون دینی متنوع و متباین است (این‌، یکی از مبانی پلورالیسم است‌) وتفسیرهای تجربه کنندگان تجربه‌های دینی نیز یکسره متکثر و متضاد است (مبنای‌دیگری از پلورالیسم‌)، دین و تجربه‌ی تفسیر ناشده‌ای نخواهیم داشت‌. پس همه‌ی ادیان‌و تجربه‌ها، دستخوش تفسیرهای گوناگون گشته و همگی تحریف شده‌اند.[7] در این‌صورت‌، دسترسی به جوهر دین و دین حق‌، اندیشه‌ای بیهوده است و این به معنای بسته‌بودن باب هدایت و بی‌مصداق شدن اسم هادی حق تعالی است‌. رسیدن به رستگاری‌نیز پنداری ساده‌لوحانه خواهد بود.[8] در این جا، این پرسش مطرح می‌شود که چراخداوند پیامبران را برای هدایت مردم فرستاده است‌، در صورتی که خود می‌دانست‌ممکن است وحی حق‌، ذهن آلوده شود و به «نظرها و منظرها» گرفتار گردد؟ یعنی با تأثیرپذیرفتن از شرایط قومی‌، ذهنی و روحی شخص‌ِ پیامبران‌، پیش فرض‌های مفسران‌،دستخوش «قبض و بسط تئوریک‌»[9] گردد و در اقیانوس تفسیرهای متباین و متناقض‌،فرو رود.

6ـ جواز بدعت و تعطیلی شریعت‌:
بر اساس مبانی پلورالیسم‌، «در معرفت دینی هم‌چون هر معرفت بشری دیگر، قول‌هیچ کس‌، حجت تعبدی برای کس دیگر نیست و هیچ فهمی‌، مقدس و فوق چون و چرانیست‌.»[10] این سخن به معنای جواز «بدعت‌» و ظهور پیاپی پیامبران دروغین است و برهمین اساس‌، شریعت‌ها تعطیل می‌شوند؛ زیرا آن چه در این جا راهزنی می‌کند، عنوان‌کافر و مؤمن است که عنوان‌هایی صرفاً فقهی و دنیوی هستند. نظیر این عنوان‌ها درهمه‌ی شریعت‌ها وجود دارد و ما را از دیدن باطن امور، دور می‌دارد.[11] این عنوان‌ها که‌«تمایزهای ظاهری‌» است‌، باید از میان برداشته شود؛ زیرا «عمل کردن به این یا آن‌آداب‌، مایه‌ی سعادت و هدایت نیست‌».[12]

پی‌آمدهای مثبت پلورالیسم دینی‌، کدام است‌؟ آیا این پی آمدها در دین‌اسلام به دست نمی‌آید؟ ب‌) تفاوت جامعه‌ی اسلامی با جامعه‌ای که در آن‌،پلورالیسم دینی پذیرفته شده است‌، چیست‌؟
علی امیرخانی‌

الف‌) پی آمدهای مثبت پلورالیسم دینی

1ـ هم زیستی مسالمت‌آمیز پیروان ادیان
ادعا شده است که یکی از پی‌آمدهای مثبت «پلورالیسم دینی‌»، مدارا و هم‌زیستی‌مسالمت‌آمیز پیروان ادیان و مذهب‌های گوناگون در یک جامعه است‌؛ یعنی در مقام‌عمل‌، همه با مسالمت و صلح و صفا در کنار هم زندگی کنند، به یکدیگر احترام بگذارندو با هم درگیر نشوند. این گونه «پلورالیسم دینی‌» پیش از آن که از سوی هواداران این‌نظریه مطرح شود، به شکل کامل‌تر و منطقی در دین اسلام و سیره‌ی پیامبر اکرم وپیشوایان معصوم‌: وجود داشته است‌. برای نمونه‌، قرآن کریم می‌فرماید:
و لا ینهکم الله عن الذین لم یُقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان‌تبَروُّهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین‌.[13]
خداوند، شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن در حق‌ّ کسانی که در امر دین با شماپیکار نکرده و شما را از خانه و دیارتان‌، بیرون نرانده‌اند، باز نمی‌دارد؛ زیرا خداوند،عدالت‌پیشگان را دوست دارد.

2ـ گفت‌وگوی ادیان‌
بر اساس این روش‌، دین‌داران باید با روشی منطقی و خردپذیر، به بررسی اصولدینی همه‌ی ادیان بپردازند و با ضوابط معرفت‌شناسی و منطقی به گفته‌ی آنان گوش‌فرادهند، تا به دین صحیح دست یابند. قرآن کریم نیز به این مطلب اشاره دارد، چنان که‌می‌فرماید:
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه‌.[14]
پس بندگان را بشارت ده‌، همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آن‌هاپیروی می‌کنند....
در سیره‌ی پیامبر اکرم و پیشوایان معصوم‌: می‌بینیم که آنان همیشه در این زمینهپیش گام بودند و با سعه‌ی صدر و اخلاق نیک‌، با انجام مناظره به جدال احسن‌می‌پرداختند و به اندیشه‌ی مخالفان خویش‌، احترام می‌نهادند.[15]

3ـ نجات اکثریت
گفته‌اند یکی دیگر از پی آمدهای مثبت پلورالیسم دینی‌، نجات یافتن افراد بیشتری ازمردم است‌. باید گفت‌: هر چند یک دین حق است‌، ولی خداوند متعال در قیامت‌، افرادبسیاری را که تقصیری نداشته‌اند، می‌بخشد؛ یعنی خداوند این مستضعفان فکری را هرچند پیرو دین‌های دیگری باشند، از بخشش خود، بی‌نصیب نمی‌گذارد. پس مسأله‌یبخشش و نجات افراد بیشتر، بدون تکیه بر پلورالیسم دینی نیز تحقق یافتنی است‌.[16]
با توجه به این گفته‌ها در می‌یابیم که بدون پلورالیسم دینی‌، می‌توان به پی آمدهای‌مثبت آن دست یافت‌.

ب‌) تفاوت‌های جامعه اسلامی با جامعه‌ای که در آن «پلورالیسم دینی‌» پذیرفته شده‌است‌:

1ـ جامعه‌هایی که پلورالیسم دینی را پذیرفته‌اند، در پی مسایل مشترک هستند
این دیدگاه به وسیله‌ی نسبیّت گرایی‌، خودنمایی می‌کند. جامعه‌های به اصطلاح‌«پلورالیستی‌»، از یک سو با اطلاق‌گرایی و طرد گرایی مخالف‌اند و از سوی دیگر، به‌دلیل دگرگونی‌های تاریخی‌، معتقدند که همه چیز به ویژه پدیده‌های فرهنگی ونظریه‌های دینی و اخلاقی‌، وسیله‌ی رستگاری را در اختیار انسان می‌نهند. پس به‌اختلاف‌ها و راه‌های متفاوت یکدیگر نباید اندیشید، بلکه باید به مسایل مشترک توجه‌داشت و از اختلاف پرهیز کرد. این رویکرد، در جامعه‌ی اسلامی‌، جایگاهی ندارد؛ زیرااگر این جامعه‌ها به تحوّل تاریخی همه‌ی پدیده‌های و نسبیّت واقعی و خارجی گرایش‌دارند، پس نباید به رستگاری اعتقادی داشته باشند. این در حالی است که این عناصرهدف همه‌ی دین داران است‌. می‌پرسیم‌: اگرهمه‌ی پدیده‌های جهان‌، متحول و متغیرباشند، پس چگونه می‌توان یک یا چند امرمشترک و ثابت در همه‌ی ادیان یافت‌؟ افزون‌بر این‌، هیچ اندیشمند واقعیت‌گرایی‌، تحول عمومی پدیده‌ها را نمی‌پذیرد؛ چون در غیراین صورت‌، نخستین پدیده‌ای که با این نظریه ذبح می‌شود، نظریه‌ی نسبی گراییصاحبان این رویکرد است که تحول‌، آن را به اثبات تبدیل می‌کند.[17] از همه مهم‌تر،سیره‌ی پیامبر اکرم و امامان معصوم‌: و قرآن کریم‌، شکاکیّت و نسبیّت را نفی می‌کنندو رسیدن به حق را امکان‌پذیر می‌دانند. قرآن می‌فرماید:
و اذا قیل ان‌َّ وعدالله حق و الساعة لاریب فیها قلتم ما ندری ما الساعة ان نظن‌الا ظنا و ما نحن بِمستیقنین‌.[18]
و هنگامی که گفته می‌شد: «وعده‌ی خداوند حق است و در قیامت هیچ شکی‌نیست‌»، شما می‌گفتید: «ما نمی‌دانیم قیامت چیست‌؟ ما تنها گمانی در این باره‌داریم و به هیچ وجه یقین نداریم‌».

2ـ وحدت جامع و کامل دین‌
بر اساس این ویژگی‌، جامعه‌ی تکثّرگرا، ضرورت دین را در وجود گوهر دینپذیرفتنی می‌داند و تکثّر ادیان را برای پدیدار گشتن جامع و کامل وحدت متعالی دین‌،ضروری می‌شمارد. به گفته‌ی آنان‌، هر دین خاص‌ ، بخشی از ذات و گوهر دین ازلی وابدی را تجسم می‌بخشد.
این سخن نیز اشکال‌هایی دارد که اینک بر می‌شمریم‌.[19] ضمانتی وجود ندارد که‌ادیان‌، گوهر واحدی داشته باشند. افزون بر آن‌، گوهر واحد ادیان نیز قابل کشف نیست‌.باید دانست اگر وجود صدف برای ادیان ضرورت نداشته باشد، گوهر ادیان نیزنمی‌تواند تداوم یابد. حتی اگر ما تمایز صدف و گوهر ادیان را بپذیریم‌، نمی‌توانیم‌ضرورت وجود صدف را انکار کنیم‌؛ زیرا هر انسان دین داری که می‌خواهد به گوهر دین‌خود دست یابد تنها از راه صدف‌، به آن می‌رسد. پس این ویژگی به خواسته‌ی«پلورالیسم‌» تحقق نمی‌بخشد؛ زیرا هر دینی به ناچار، به انحصار صدف و گوهر خود فتوامی‌دهد.[20]

3ـ حجیّت مطلق و منحصر به فرد، در هیچ دینی وجود ندارد
در جامعه‌هایی که نظریه‌ی «پلورالیسم دینی‌» حاکم است‌، سه عنصر اصلی درتجربه‌های دینی بشر وجود دارد که عبارت است از: عنصر رازگونه‌، عنصر عرفانی وعنصر پیامبرانه‌. اگر این سه عنصر با یکدیگر هم آهنگ و متّحد شوند، چیزی به نام «دین‌روح عینی‌» فراهم می‌آورند. این پدیده همان مطلوبی است که ادیان در جست و جوی‌آنند و در هر دین تاریخی‌، تنها بخشی از آن به ظهور رسیده است‌. پس حجیّت مطلق ومنحصر به فرد، در هیچ دین خاصی وجود ندارد.[21]
این ویژگی نیز در جامعه‌ی اسلامی جایگاهی ندارد؛ زیرا همان گونه که تفسیرهای‌گوناگون درباره‌ی تجربه‌ی دینی از فرهنگ‌، سنّت‌، اوضاع اجتماعی و روح افراد متأثراست‌، حقیقت تجربه‌ی دینی نیز که برای تجربه گر پدید می‌آید، از آن‌ها تأثیر می‌پذیرد.در نتیجه‌، تجربه‌های دینی همانند تفسیر آن‌ها، متفاوت و گونه‌گون خواهند بود. اگر هردینی تنها به بخشی از روح عینی دست می‌یابد، چگونه وجود آن حقیقت اثبات می‌شودو می‌گوییم هر دینی به بخشی از آن رسیده است‌؛ زیرا ممکن است هر یک از ادیان به‌واقعیتی مستقل از دین دیگر دست یافته باشد. پس این ادعا که همگی ادیان به بخش‌های‌گوناگون یک حقیقت رسیده‌اند، بدون دلیل است‌.[22]

4ـ پیام‌های همه‌ی ادیان معنای واحدی دارد
براساس این ویژگی‌، ادیان الهی همگی پیام‌های واحدی دارند؛ یعنی ادیان‌، سخنیکدیگر را نقض نمی‌کنند و مردم می‌توانند با ادیان گوناگون‌، به یک نتیجه برسند!
این ویژگی نیز معتبر نیست‌؛ زیرا ادیان‌، اختلاف ریشه‌داری دارند و تفاوت آشکاری‌حتی میان یهودیان و مسیحیان دیده می‌شود. اختلاف‌های دینی به دو دسته‌ی عقیدتی وبنیادین تقسیم می‌شود. در گروه اول‌، محمول‌های گوناگون‌، به یک موضوع واحد نسبتداده می‌شود. اختلاف‌های گروه دوم نیز آن است که موضوع‌های گوناگون به یک محمول‌پیوند می‌خورد. برای نمونه‌، این دو گزاره را در نظر بگیرید:
الف ـ «خداوند مبدأ هستی است‌».
ب ـ «طبیعت مبدأ هستی است‌».
اختلافی که بین این دو گزینه وجود دارد، باورمندان آن‌ها را به موحد و غیر موحدتقسیم می‌کند.[23]

5ـ محور بودن ایمان گرایی به جای شریعت مداری‌
دیگر ویژگی یک جامعه‌ی «تکثرگرا»، این است که شریعت گرایی در آن‌، جای خودرا به ایمان گرایی می‌دهد. هرگاه سازمان‌ها و نهادهای دینی در جامعه‌ای به وجودآمدند، ساختارهای عقیدتی و عملی دگم و بسته‌ای را در قالب قوانین خشک وانعطاف‌ناپذیر پدید می‌آورند که به نفی دیگران می‌انجامد. در مقابل‌، ایمان دینی‌،تجربه‌ای سیّال است که به نفی دیگران نمی‌انجامد.
این ویژگی نیز مشکل دارد. اگر بتوان شریعت را به صورت آداب و رسوم و ساختارنظام ضد عقیدتی و اجتماعی ارایه کرد که به صورت سیّال‌، با تجربه‌ی ایمانی و دینی‌،سازگار باشد، این صورت سیال دین با جامعه و فرهنگی متناسب است که از آن تأثیرپذیرفته است‌. بدین ترتیب‌، دین با تجربه‌ی دینی که در آن جامعه‌، تولد یافته است‌،سازگاری می‌یابد. چون جوامع و فرهنگ‌ها گوناگون هستند، به ناچار ادیان و تجربه‌های‌دینی آن‌ها نیز تفاوت پیدا خواهند کرد. آن گاه به آغاز نزاع بر می‌گردیم‌؛ یعنی این پرسش‌پیش می‌آید که رستگاری و رسیدن به حقیقت از آن‌ِ کدام دین و تجربه‌ی دینی است‌؟

6ـ همه‌ی ادیان بدون هیچ تفاوتی بر حقّند
یکی دیگر از ویژگی‌های جوامع «پلورالیستی‌»، بر حق دانستن همه‌ی ادیان آسمانی‌است‌. در این دیدگاه‌، اسلام‌، مسیحیت‌، یهودیت و حتی در معنای گسترده‌تر، همه‌ی‌مکتب‌های غیر آسمانی مانند:بوداییزم‌، هندوییزم‌، مارکسیسم و... رستگاری بشر راتضمین می‌کنند و حقانیت و رسمیت دارند!
این ویژگی‌، با بحران منطقی و عقلی آشکاری رو به روست‌؛ زیرا اجتماع نقیضین وضدّین را پیشنهاد می‌دهد، در حالی که هر دو محال هستند. انسان با پذیرش «توحید»اسلام‌، «تثلیث‌» مسیحیت و «الوهیت‌» برهما و بودا، به تناقض گویی آشکاری دچارمی‌شود که بر هیچ کس پوشیده نمی‌ماند.[24] افزون بر آن‌، در درون دین نیز آیات وروایات اسلامی‌، به صراحت و صددرصد با آن مخالفند.[25]

نتیجه‌گیری‌:
تنها در عرصه‌ی هم زیستی مسالمت‌آمیز پیروان مذهب‌ها و ادیان در کنار یکدیگر،نظریه‌ی نجات اکثریت و گفت و گوی ادیان‌، رویکردی از پلورالیسم دینی دیده می‌شود.با این حال‌، همه‌ی پی آمدهای مثبت‌، به شکل کامل و منطقی‌تر در آیات قرآن کریم‌،متون دینی و سیره‌ی پیامبر اکرم و پیشوایان معصوم‌: آمده است‌. اهل بیت‌:همواره با انجام مناظره و جدال احسن‌، با سعه‌ی صدر و اخلاق نیکو، این کارکردها راتحقق بخشیده‌اند. دیگر ویژگی‌های پلورالیسم‌، اصولاً با مبانی اسلامی هم آهنگ نیستو جامعه‌ی اسلامی نیز به یاری جستن از آن‌ها، نیازی ندارد.

آیا پلورالیسم دینی با خاتمیّت سازگاری دارد؟
محسن چورمقی‌

پاسخ مناسب به این پرسش را با بررسی دو مفهوم خاتمیّت و پلورالیسم دینی آغازمی‌کنیم‌.

الف ـ خاتمیّت‌:
تاریخ بشری شاهد ظهور پیامبران آسمانی و ادیان فراوانی بوده است‌. از یک نظر،این تکثّر را باید به دلیل تفاوت داشتن استعداد انسان‌ها و شرایط محیطی و اجتماعی‌دانست‌. سیرحکمت و تحوّل انسان در پذیرفتن بار سنگین امانت الهی‌، وضع شریعت وفرو فرستادن کتاب‌های آسمانی‌، سیر صعودی و تکاملی داشته است‌. به دیگر سخن‌،گذشت زمان‌، آمدن پیامبران و به بار نشستن استعدادهای آدمی‌، برای تکامل ادیان در دوبعد کمّی و کیفی‌، بستر مناسبی فراهم آورده است‌. انسان‌ها در مدرسه‌ی ادیان هماننددانش‌آموزان دوره‌ی ابتدایی هستند که برای رسیدن به دوره‌های بالاتر باید گام به گام‌،پیش روند. همان گونه که مواد درسی دوره‌های گوناگون مدارس‌، پایه و مکمّل‌یکدیگرند، آیین‌های آسمانی نیز مؤیّد و کامل کننده‌ی یکدیگر هستند.[26] هر چند باظهور ادیان الهی‌، بر اساس شرایط زمانی و مکانی‌، تفاوت‌هایی در شریعت یعنی احکامفرعی‌، رخ داده‌، ولی روح دین در همه‌ی زمان‌ها تسلیم بودن محض در برابر خداوند،دوری جستن از خود محوری و مبارزه با طاغوت در دو بُعد فردی و اجتماعی‌، بوده‌است‌.

با پذیرش این تکثّر در زندگی بشر و ایمان به پیامبران و ادیانی که آورده‌اند و با توجهبه آیات و روایات‌، درمی‌یابیم که پیامبر گرامی اسلام‌، حضرت محمّد6 خاتم‌پیامبران است‌. خاتم به عنوان یکی از ویژگی‌های پیامبر اسلام‌6 در قرآن و روایت‌هامطرح شده است‌.
خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:
ما کان محمدٌ ابا اُحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النّبیین‌. [27]
حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) پدر هیچ یک از مردان شما نیست‌. او دو ویژگی مهم‌ّ دارد؛ رسول‌الله و خاتم پیامبران است‌.
روایت بسیار مشهوری از سنی و شیعه روایت شده است که بر اساس آن‌، پیامبر(صلی الله علیه و آله)به امیرالمؤمنین علی‌(علیه السلام) فرمود:
انت منی بمنزلة هارون من موسی ا¤لاّ انّه لانبی‌ّ بعدی‌.
نسبت تو با من‌، نسبت هارون است به موسی با این تفاوت که پس از من‌، پیامبری‌نخواهد بود.
با توجه به آیات و روایات فراوانی که در این زمینه‌، وارد شده‌، مسلّم است که پیامبراسلام‌(صلی الله علیه و آله) آخرین پیامبر و شریعت وی‌، آخرین شریعت و ختم کننده‌ی نبوت است‌.

ب ـ پلورالیسم دینی‌
هوداران پلورالیسم می‌گویند که همه‌ی ادیان‌، چهره‌های یک حقیقت واحد وبرداشت‌های ویژه‌ی انسانی از آن امر مطلق‌اند. به تعبیر جان هیک‌، آدمیان به روش‌های‌گوناگون به این حقیقت‌، واکنش نشان داده‌اند. پس ادیان‌، تفسیر رویارویی با آن حقیقت‌است‌. این تفسیرهای گوناگون که سبب گونه‌گونی ادیان گشته است‌، در عوامل انسانی وتاریخی ریشه دارد.[28] انسان‌ها، اندیشه‌ها و سلیقه‌های گوناگونی دارند که هر اندیشه وسلیقه برای صاحب آن‌، محترم است‌. به همین ترتیب‌، هیچ کس حق ندارد به پیروان‌دیگر به چشم حقارت بنگرد.
صاحبان این اندیشه در توجیه سخنان خود می‌گویند: همان گونه که پلورالیسم وتکثّرگرایی در عرصه‌هایی هم‌چون‌: سیاست و اقتصاد، امری مطلوب و مفید است‌، درعرصه‌ی دین و فرهنگ نیز باید وجود داشته باشد. باید زمینه‌ی بروز و ظهور همه‌ی‌ادیان را در جامعه کاملاً باز بگذاریم و بدانیم که میان ادیان‌، هیچ گونه برتری وجودندارد. پذیرش هر یک از ادیان‌، کارکرد و ارزشی برابر با پذیرش دیگر ادیان دارد ودسته‌بندی آن‌ها به حق و باطل‌، کامل و ناقص و خوب و بد و مانند آن‌، کاملاً بی‌اساس وبی‌معناست‌.

نتیجه‌گیری‌:
خاتمیّت می‌گوید دین اسلام‌، آخرین دین و پیام الهی است که از سوی حضرت‌محمّد(صلی الله علیه و آله) به مردم ابلاغ شده است و پس از آن‌، هیچ پیامبر و شریعتی‌، ظهور نخواهدکرد. این سخن برای نفی تکثّر گرایی کافی نیست‌، بلکه ناسخ بودن دین اسلام نسبت به‌ادیان گذشته نیز باید اثبات شود؛ یعنی باید اثبات شود که با آمدن دین جدید، پای بندی‌به ادیان پیشین‌، روا نیست‌. این سخن با مراجعه به آیات و روایات به دست می‌آید؛ زیرابسیاری از آیات قرآن‌، اهل کتاب را برای ایمان آوردن به رسول خدا و قرآن‌فرا می‌خوانند، مانند: «و آمنوا بما انزلت مصدقالما معکم تکونوا اول کافر به‌».[29] هم چنین‌روایات متعدّدی بر این مطلب دلالت دارد. برای نمونه‌، پیامبر اکرم‌(صلی الله علیه و آله) فرموده است‌:«ان‌الله عزوجل جعل کتابی المهیمن علی کتبهم الناسخ لها.»[30] افزون بر آن‌، با توجّه بهتحریف‌هایی که در کتاب‌های ادیان پیشین رخ داده است‌، عقل نیز حکم می‌کند که بایدبه دین جدید روی آورد؛ زیرا ادیان گذشته نمی‌توانند بشریت را به سر منزل مقصودبرسانند.
از سوی دیگر، خاتمیّت و کمال دو امر متلازم‌اند؛ یعنی ممکن نیست دین و آیینی‌،خود را خاتم ادیان بداند و داعیه‌ی کمال نداشته باشد یا این که داعیه‌ی کمال داشته‌باشد، ولی خود را دین خاتم معرفی نکند.
ادعای نظریه‌ی تکثّر گرایی این است که همه‌ی ادیان حق هستند و نباید از برتری‌میان ادیان‌، سخن گفت‌. این نظریه‌، دسته‌بندی ادیان به حق و باطل یا کامل و ناقص رانمی‌پذیرد، در حالی که قرآن کریم با بیانی صریح‌، ندای خاتمیّت سر می‌دهد و از کمال وبرتری دین اسلام سخن می‌گوید. پس چگونه پلورالیسم دینی می‌تواند با خاتمیّتسازگار باشد؟[31]

میان پلورالیسم دینی و سیاسی چه نسبتی وجود دارد؟
گروه دین‌پژوهی

پلورالیسم‌، نظریه‌ای است که در چارچوب مبنای ویژه‌ای پدید آمده است‌. برای‌اظهار نظر درباره‌ی هر نظریه‌، باید چارچوب آن را شناخت‌. بنا بر این‌، به طور گذرا،خاستگاه‌، چارچوب و اصول پلورالیسم را بررسی می‌کنیم‌.

1ـ بررسی اصول اخلاقی و سیاسی پلورالیسم دینی‌
اصول اخلاقی و سیاسی پلورالیسم دینی را باید در اندیشه‌ای جست که پس از قرن‌18 میلادی در اروپا، رایج شد. می‌توان گفت پلورالیسم در جریان فکری لیبرالیسم ریشهدارد؛ زیرا رشد لیبرالیسم سیاسی در قرن 18 میلادی با ردّ تعصب مذهبی افزایش یافت‌.تعصب مذهبی در جنگ‌های فرقه‌ای دوران نهضت اصلاح دینی‌، ظاهر شده بود. در قرن‌20، اصول لیبرالیسم به باورها و ادیان غیر مسیحی گسترش پیدا کرد.
پلورالیسم دینی نتیجه‌ی تلاشی است که پایه و مأخذی را در الهیات مسیحی برای‌تحمل ادیان غیر مسیحی فراهم می‌کند و از این نظر، خود، اساس گونه‌ای مدرنیسم یالیبرالیسم دینی است‌. البته چارچوب کلامی آن‌ها انباشته از کاستی است که باکاستی‌هایی که در فلسفه‌ی سیاسی لیبرال یافت می‌شود، بی‌ارتباط نیست‌. پس برای‌درک و شناسایی آن‌ها با خطوط کلی و اساسی‌، رشد تاریخی و اندیشه‌های اصلی‌لیبرالیسم دینی و سیاسی آشنا شویم‌.

2ـ رابطه‌ی لیبرالیسم دینی و سیاسی
لیبرالیسم در آغاز برای معرفی یک ایدئولوژی سیاسی به اروپای اواخر قرن 19، به‌کار می‌رفت‌. لیبرالیسم سیاسی بر تساهل و مدارا، حقوق و آزادی‌های فردی با پشتیبانیاز پلورالیسم در شیوه‌های زندگی‌، پای می‌فشارد. بیشتر لیبرال‌ها می‌پذیرند که لیبرالیسم‌را باید تا نهضت اصلاح دینی پی گرفت‌؛ زیرا ابتدا، آزادی وجدان و شعور باطنی در اموردینی پدید آمد و سپس به دیگر حوزه‌های باور و اعتقاد، گسترش یافت‌. بنابراین‌، تحمّل‌اعتقادهای گوناگون در دین بر همان پایه‌های لیبرالیسم سیاسی شکل گرفته است‌.پلورالیسم دینی‌، راه‌حلی است که پایه و مأخذ الهیاتی برای این تساهل و تحمل فراهم‌می‌کند، ولی پروتستانتیسم لیبرال را بر اساس ویژگی‌های دیگری می‌توان تعریف کرد.

آن ویژگی‌ها عبارت‌اند از:
1. پذیرش تفسیرهای غیر سنّتی از کتاب مقدس مسیحیت (به ویژه آن گاه که با توجه‌به دعوای علوم طبیعی و تاریخ‌، اطلاعاتی در این باره داشته باشد).
2. شک و تردید فراگیر نسبت به نظریه‌پردازی عقلی در الهیات‌.
3. پافشاری بر پشتیبانی دین از اصول اخلاقی مدرن و اصلاح اجتماعی یکسان با آن‌اصول‌.
4. پافشاری بر این آموزه که اساس و گوهر دین‌، یک تجربه‌ی دینی شخصی است‌، نه‌عقیده‌، احکام شرعی‌، جامعه‌ی دینی یا مراسم عبادی‌.

با توجه به آن چه گفته شد پلورالیسم دینی را می‌توان چنین تعریف کرد: «پلورالیسم‌دینی‌، فرآیند پروتستانتیسم لیبرال‌» است که ویژگی‌های زیر را دارد:
1. ارایه‌ی تفسیرهای غیر سنّتی از باورها و کتاب مقدس‌، برای این که نجات ورستگاری را از راه‌های دیگری جز دین مسیحیت ممکن بسازد. از این رو، رستگاری به‌وسیله‌ی ادیان دیگر نیز ممکن است‌.
2. تردید در استدلال‌های عقلی‌، برای برتری دادن دین مسیحی و باورهایمسیحیت‌.
3. دست یازیدن به اصول اخلاقی مدرن در زمینه‌ی تساهل و ردّ تعصب‌.
4. پافشاری بر اصول مشترک در ایمان شخصی‌، به ویژه گرایش درونی به حق و امرنهایی‌، به همراه این باور که اظهار بیرونی و عملی ایمان‌، در قانون دینی‌، مراسم عبادی وآموزه‌ی الهیاتی‌، اهمیت فرعی دارد.
بنابراین‌، پروتستانتیسم سرچشمه‌ی لیبرالیسم سیاسی و لیبرالیسم سیاسی‌سرچشمه‌ی پلورالیسم دینی است‌.[32]

3ـ ویژگی‌های مشترک لیبرالیسم سیاسی و پلورالیسم دینی‌
بر اساس نظریه‌ی سیاسی لیبرال‌، میان قلمروی عمومی و شخصی‌، تمایز عمیقی‌وجود دارد. افراد، قلمروی عمومی را به وسیله‌ی قرارداد اجتماعی و برای فراهم آوردن‌مصالح و منافع مشترک‌، فرض می‌کنند. چون جامعه دربردارنده‌ی افراد گوناگون باباورهای مختلفی از دین است‌، دین باید از قلمروی عمومی حذف شود. بر این اساس‌،سکولاریسم نتیجه‌ی لیبرالیسم سیاسی است و اختلاف باورهای دینی‌، تفاوت‌های‌زیباشناختی و سلیقه‌ای پنداشته می‌شود. پس جنبه‌ی اجتماعی دین از قلمروی شخصی‌پیروی می‌کند. چنین نگرشی به دین‌، در فلسفه‌ی پلورالیسم دینی تصویر شده است‌؛زیرا اختلاف ادیان را اختلاف‌های فرهنگی در بازگو کردن باورها می‌داند. بدین ترتیب‌،اختلاف شیوه‌های ادیان مانند اموری که به سلیقه‌های شخصی مربوط هستند و هیچاساسی ندارند، شخصی شمرده می‌شود. بر اساس چنین نگرشی‌، برتری یک دین بردین دیگر، تنها موضوعی احساسی است که در تربیت فرهنگی افراد ریشه دارد. بایدگفت پلورالیسم همانند لیبرالیسم‌، جنبه‌های اجتماعی دین را دست کم می‌گیرد.

ویژگی مشترک پلورالیسم و لیبرالیسم در این است که هر دو درباره‌ی دین بیش ازعمل بر ایمان‌، پافشاری می‌کنند. لیبرال‌ها این حقیقت را که «هیچ کس نباید به داشتن‌مذهب خاصی مجبور شود»، بیانی صریح و حکمی قطعی درباره‌ی آزادی دینی‌می‌پندارند. پلورالیسم نیز در برداشت خود از اختلاف ادیان‌، بر ایمان بیش از عمل پای‌می‌فشارد و مشکل آن را از راه توافق و آشتی نهایی باورها، حل می‌کند.
با توجه به آن چه بیان شد، می‌توان نتیجه گرفت‌: چون پلورالیسم دینی و سیاسی ازپی‌آمدهای اندیشه‌ی لیبرالیستی هستند، ریشه‌ی یگانه‌ای دارند. پلورالیسم سیاسیممکن است به پلورالیسم دینی بیانجامد، ولی اگر پلورالیسم سیاسی را نپذیریم‌، سبب‌نمی‌شود پلورالیسم دینی را نپذیریم‌؛ زیرا متعلق و موضوع این دو با هم تفاوت دارد.[33]

نظریه‌ی پلورالیسم (کثرت گرایی‌) و تقریرهای مهم آن را تبیین فرمایید.
رضا صادقی‌

کثرت ادیان در عالم خارج‌، حقیقتی است که بر اساس آن‌، این پرسش به میان می‌آیدکه پیروان یک دین خاص درباره‌ی ادیان دیگر، باید چه دیدگاهی داشته باشند؟ هدف‌انسان‌ها از دین‌داری‌، رسیدن به کمال و رستگاری است‌، ولی آیا این هدف با پیروی ازهر دینی‌، محقق می‌شود یا خیر؟ در پاسخ به این پرسش‌ها، هر دینی متناسب با باورهای‌پذیرفته شده در آن دین‌، دیدگاه ویژه‌ای خواهد داشت‌.
کثرت گرایی‌[34] در کنار انحصارگرایی و شمول‌گرایی‌، یکی از سه دیدگاهی است که‌در بستر مسیحیت و بر اساس باورهای ویژه در مسیحیت مطرح شده‌اند. پس تا¤کید بر این‌نکته لازم است که دیدگاه دیگر ادیان از جمله دین مبین اسلام لزوماً یکی از این سه‌نظریه خواهد بود.
پلورالیسم یا کثرت‌گرایی دینی بر این باور است که حقیقت متعالی در همه‌ی ادیانمشترک است‌. با این حال‌، میان حقیقت فی نفسه‌[35] و حقیقت‌، آن گونه که انسان‌ها وفرهنگ‌ها، آن را درک و تجربه می‌کنند،[36] تفاوت وجود دارد. هنگامی که مو¤منان ازواقعیت غایی‌، سخن می‌گویند، تنها می‌توانند توضیح بدهند که آن واقعیت چگونه‌برایشان پدیدار شده است (مانند داستان فیل و توصیف آن از زبان کوران که در مثنوی‌مولانا آمده است‌)؛ زیرا واقعیت غایی‌، نامتناهی است‌. پس همه‌ی این تفسیرها بر او بارمی‌شود و هیچ منظر نهایی وجود ندارد؛ یعنی ما، انسان‌هایی کور و در بند مفاهیم وفرهنگ‌های خویش هستیم‌.

از راه دیگری نیز می‌توان به کثرت‌گرایی رسید. گزاره‌های دینی‌، استعاره‌هایی هستندکه اعتبارشان به کارآیی آن‌ها در دگرگون ساختن و رستگاری انسان‌ها بستگی دارد. گوهردین‌، دگرگون کردن شخصیت انسان است و گزاره‌های دینی هر چند در ظاهر متفاوت‌باشند تا وقتی بتوانند انسان را از خود محوری به خدا محوری برسانند، صادق خواهندبود. تجربه‌های دینی در ادیان گوناگون‌، اشتراک‌های بسیاری دارند و اختلاف‌های‌موجود به دلیل اختلاف فرهنگ‌هاست‌.
جان هیک که از بنیان گذاران این نظریه به شمار می‌رود و مطالب یاد شده نظریه‌های‌او بود،[37] یادآوری می‌کند که این نظریه تنها یک فرضیه است‌[38] و هنوز دلیل موردپذیرش عموم را ندارد.[39] این فرضیه بر پایه‌ی استقراء بنا شده است‌. استقرای یاد شده‌تنها در ادیان بزرگ‌، صورت گرفته است و این نظریه درباره‌ی ادیان کوچک‌تر یامذهب‌های پرطرفدار سکولار نظیر کمونیسم باید جداگانه بررسی شود. او می‌گوید که‌پلورالیسم لازمه‌ی منطقی شمول‌گرایی است‌؛ زیرا در واقع‌، مسیحیت با پذیرش‌شمول‌گرایی پذیرفت که خارج از مسیحیت نیز رستگاری وجود دارد. البته این که آن‌ها رانیز مسیحی بنامیم‌، از نظر جان هیک‌، یک گزافه‌گویی بیش نیست‌.[40]

دیگر تقریرهای پلورالیسم‌
صرف نظر از دیدگاه جان هیک‌، روی‌کردهای دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که‌فشرده‌ای از مهم‌ترین آن‌ها را بیان می‌کنیم‌.
سید حسین نصر از اندیشمندان مسلمانی است که به گونه‌ای متفاوت به پلورالیسم‌می‌رسد. تفاوت اصلی جان هیک و نصر در آن است که هیک‌، دین را پدیده‌ای انسانی‌می‌داند، ولی نصر، آن را وحی الهی می‌شمارد.[41] دکتر نصر متا¤ثر از مکتب «خردجاویدان‌»،[42] می‌گوید تقدیر الهی این گونه اقتضا کرده است که هر دینی متناسب باظرفیت‌های انسانی ویژه‌ای شکل بگیرد.

برای مثال‌، خداوند خواسته است که عیسی در اسلام‌، پیامبری الهی و بنده‌ی خداباشد، ولی در مسیحیت‌، به عنوان منجی مطرح گردد. او می‌گوید: «اگر فقط یک جامعه‌ی‌بشری وجود می‌داشت‌، نیازی به بیش از یک دین نبود.» جالب است بدانید که درگفت‌وگوی جان هیک با دکتر نصر، جان هیک بر این نکته پافشاری می‌کند که پژوهش‌هانشان می‌دهد حضرت عیسی‌(علیه السلام)، خود را تجلی خدا نمی‌دانسته است‌. از این رو،مسیحیان باید عقیده‌ی «تثلیث‌» را رها کنند. در مقابل‌، دکتر نصر به عنوان اندیشمندی‌مسلمان با تا¤کید بر این که چگونه می‌توان باور داشت که خداوند اراده کرده است‌مسیحیان دو هزار سال در خطا باشند، می‌گوید: مسیحیان باید بر دیدگاه سنتی خودپافشاری کنند. به هر حال‌، از نظر ایشان‌، مناسک و متون مقدس و برخی سخنان الهیات‌در چارچوب هر دینی‌، مقدر به تقدیر الهی است‌.[43]

دیگر تقریر مهم پلورالیسم‌، روی‌کردهای زبان‌شناسی است‌. «ویلیام ای کریستین‌» درکتاب «معنا و حقیقت در دین‌»، با بیان تفاوت ایمان و معرفت‌، می‌گوید:
پیام‌های ادیان مثل‌: «عیسی نجات دهنده است‌» یا «خدا رحیم است‌»، پیام‌هایی‌متفاوت هستند، ولی مانعة الجمع نیستند. اگر یهودیان‌، عیسی را منجی نمی‌دانند؛بدان دلیل است که از کلمه‌ی «عیسی‌»، معنای متفاوتی را اراده کرده‌اند.[44]
این تقریر را به صورت روشن‌تری در نظریه‌ی «بازی‌های زبانی ویتگنشتاین‌» می‌توان‌یافت‌. بر اساس این نظریه‌، هر دینی‌، مفاهیم ویژه‌ای دارد. در مسیحیت‌، هیچ حکمی‌درباره‌ی «الله‌» دیده نمی‌شود. پس هیچ گاه ادیان‌، ناظر به یکدیگر نیستند تا همدیگر رانفی کنند. هر دینی‌، گونه‌ای بازی زبانی ویژه‌ی خود را دارد.[45]

گفتنی است در مغرب زمین‌، مبانی متعدد دیگری نیز به پلورالیسم می‌انجامد که‌بسیاری از آن‌ها را «ریچارد زگلین‌» در کتاب «به سوی یک الهیات چند دینی‌» گردآوری‌کرده است‌. فشرده‌ای از این کتاب در مقاله‌ای در شماره‌ی اول فصل نامه‌ی حوزه ودانشگاه آمده است‌. هم‌چنین پلورالیسم از دیدگاه غربیان در کتابی با نام «صراط‌های‌مستقیم‌» به قلم عبدالکریم سروش (بدون آوردن ما¤خذ) گردآوری شده است‌.

شاید بتوان اکثر روی‌کردهای مذکور را تحت سه نظریه‌ی عام گردآوری کرد:
1. پلورالیسم به معنی مدارا و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز برای پیش‌گیری از جنگ‌ها ودرگیری‌ها است‌. یعنی حقیقت را متکثر نمی‌دانیم‌، بلکه تنها با پذیرش کثرت به عنوان‌واقعیتی اجتماعی‌، افراد را از نظر اخلاقی‌، به مدارا و صلح فرا می‌خوانیم‌. این دیدگاه بااین سخن که هر گروهی‌، خود را حق بداند، هیچ منافاتی ندارد. به طور کلی‌، پلورالیسم‌،اخلاقی است نه فلسفی یا کلامی‌. پس این پرسش را بی‌پاسخ رها می‌کند که آیا همه‌ی‌دین‌داران می‌توانند به رستگاری برسند یا خیر؟
2. این دیدگاه می‌پذیرد که دین واحدی از سوی خداوند آمده است‌، ولی ادیان‌موجود را چهره‌های گوناگون آن دین می‌داند. در جوهر ادیان موجود، اختلافی نیست‌،بلکه تفاوت‌ها در فهم دین به وجود می‌آیند. حقیقت عریان در دست هیچ کس نیست وهر کس‌، چهره‌ای از این حقیقت را به فهم خودش درک می‌کند.
3. در این دیدگاه‌، حتی آن حقیقت واحد نیز پذیرفته نمی‌شود، یعنی آن‌چه متکثّراست‌، خودِ حقیقت است‌. بدین ترتیب‌، این نظریه به نوعی نسبیت‌گرایی در متن واقع‌،ملتزم خواهد بود.[46]

به هر حال‌، در رویکردهای نوین دین‌شناسی‌، باید به خاستگاه و بستر به بار نشستن‌این گونه نظریه‌ها توجه کرد. بخشی از این رویکردها، معلول تاریخ دینی غرب و عملکردویژه‌ی نهاد دین در غرب است‌. بخشی دیگر نیز نیاز غرب امروز به شمار می‌آیند و باجنبه‌های گوناگون لیبرالیسم هم‌آهنگ هستند. چیرگی روح اومانیسم و انسان محوری براین نظریه‌هاو سنجش دین با عقلانیت ابزاری در آن‌ها، از مهم‌ترین مسایلی است کهالحادی بودن این نظریه‌ها را نمایان می‌سازد.

آیا تعدّد ادیان دلیل بر حقانیّت کثرت گرایی نیست‌؟
محمدحسین احمدی‌

کثرت‌گرایی یا پلورالیسم‌، پاسخ این پرسش است که از میان این همه ادیان که همه‌ادعا می‌کنند تنها نجات بخش بشر هستند، کدام یک نجات بخش بشر است و رستگاری‌او را تضمین می‌کند؟ می‌دانیم که نمی‌توان همه‌ی ادیان را برحق دانست و نمی‌توان همه‌را نیز تخطئه کرد؛ زیرا در میان همه‌ی ادیان‌، انسان‌های پاک و صادقی وجود دارند، هرچند از محتوای دینی که ما آن را حق می‌دانیم‌، بی‌خبر باشند. آیا می‌توان گفت که چنین‌افرادی‌، به رستگاری نمی‌رسند؟
فشرده‌ی این نظریه که جان هیک آن را کامل‌تر بیان کرد، چنین است‌: «...تنها یک راه وشیوه‌ی نجات و رستگاری وجود ندارد، بلکه راه‌های متعدد و متکثّری در این زمینه‌وجود دارند.»[47] یعنی همه‌ی ادیان می‌توانند بشر را به سعادت برسانند، نه تنها یک دین‌.بنابراین‌، اسلام و مسیحیت هیچ یک نمی‌توانند ادعا کنند که تنها ما سعادت‌بخش هستیم‌.«بنابراین‌، تکثرگرایی‌، حقانیت و کمال و رستگاری را در همه‌ی ادیان محقق میشمارد.»[48] حتی اگر دینی از نظر آموزه‌های اسلام‌، شرک‌آلود و باطل باشد، باز هم کمال‌و رستگاری را در پی خواهد داشت‌! کثرت‌گرایی هم چنان که از نامش پیداست‌، تعدّد وتفاوت ادیان را درست می‌داند و کاملاً آن‌ها را از هم جدا می‌شمارد، ولی می‌گوید: «هرچند ادیان تفاوت دارند، ولی آن‌ها در راه رستگاری بشر، یک کار مشترک انجام می‌دهندکه در این صورت ما به بطلان یا ناحق بودن بسیاری از ادیان‌، دچار نمی‌شویم یا فقط راه ودین خود را حق نمی‌دانیم‌».

با این حال‌، واقعیت جز این است‌. در ادیان آسمانی‌، دوگونه کثرت و تعدّد را می‌توان‌تصور کرد. به عبارتی‌، «کثرت دینی را می توان به دو گونه‌ی طولی و عرضی تقریر کرد...کثرت عرضی ادیان و شرایع آسمانی بدین صورت است که همه یا عده‌ای از پیروان‌دینی و شریعت پیشین‌، از پذیرش شریعت آسمانی جدید سرباز زده و بر شریعت پیشین‌باقی بمانند. مثال این گونه کثرت‌، ادیان ابراهیمی یهود، مسیحیّت و اسلام است‌. کثرت‌طولی عبارت است از ادیان یا شرایع آسمانی که در طول تاریخ بشر ظهور نموده و به دینیا شریعت اسلام ختم گردیده است‌. چنین کثرتی نه با حقانیت همگانی دین‌ها منافات‌دارد و نه از جنبه‌ی عملی مشکل آفرین است‌؛ زیرا فرض این است که همه‌ی ادیان‌، الهی‌و توحیدی‌اند و تغییر و تحریفی در آن‌ها راه نیافته است‌. بنابراین‌، از جنبه‌ی نظری‌،همگی برحق‌اند و پیروان آن‌ها نیز به نجات و رستگاری نایل آمده‌اند. از جنبه‌ی عملی‌نیز چون در زمان‌های مختلف و متوالی ظهور کرده‌اند مشکلی پیش رو نیست‌. در این جابا پدیده‌ی نسخ رو به رو هستیم‌؛ یعنی با آمدن شریعت الهی جدید، برخی از احکام‌شریعت پیشین‌، نسخ شده و عمل به آن‌ها مایه‌ی سعادت و رشد و کمال نفسانی نخواهدبود».[49] پس ادیان‌، کثرت طولی دارند و این کثرت طولی هیچ گونه مشکل نظری و عملی‌ایجاد نمی‌کند. به عبارتی‌، هر چند در ظاهر کثرت عرضی وجود دارد، ولی از وجود یک‌چیز نمی‌توان حقانیت آن را نتیجه گرفت‌. پس در باطن و حقیقت‌، کثرت عرضی وجودندارد و تنها یکی از ادیان‌، حق است‌، نه بیشتر. کثرتی که در ظاهر می‌بینیم درشریعت‌های ادیان است وگرنه ادیان در روح کلّی خود، وحدت و یگانگی دارند. توحید،نبوت‌، وحی و معاد، روح کلی و مشترک همه‌ی ادیان آسمانی است‌. همه از یک خدا ویک معاد سخن می‌گویند و هدف کلی آن‌ها توجه دادن به حق‌، پیروی از پروردگار وبندگی او و حرکت به سوی رستگاری است‌. البته در احکام و فروع جزیی‌، اختلافدارند که یک امر طبیعی است‌. «و دستورات جزیی و فروعات (احکام‌) عملی متناسب باابعاد طبیعی و مادّی آدمی و خصوصیات فردی و قومی به مقتضای زمان‌ها و مکان‌هاتغییر می‌یابند. این فروع جزیی (مثل نماز و روزه و...) که دلیل پیدایش مذاهب گوناگون‌هستند، نه تنها موجب کثرت در اصل دین نمی‌باشند، بلکه نتیجه‌ی همان فطرت ثابت وواحد هستند.»[50]

بنابراین‌، دین در اصل‌، یکی است و ادیان‌، تفاوت دارند نه تعدّد. در صورتی می‌توان‌گفت ادیان تعدد دارند که هر یک‌، دیگری را نفی کند. قرآن مجید، پیامبران وشریعت‌های پیش از خود را نه تنها ردّ نمی‌کند، بلکه تصدیق می‌کند. ادیان آسمانی‌پیشین نیز آمدن دین اسلام را بشارت داده و حتی از با اشاره به نام پیامبر خاتم از او یادکرده‌اند:
وَ اِذ قال‌َ عیسَی ابن‌ُ مَریم یا بَنی اسرائیل انّی رَسُول‌ُ الله الیکُم مُصَدِّقاً لِما بین‌َیَدَی‌‡َّ مِن التَّورات‌ِ وَ مُبَشِّراً بِرَسول‌ٍ یا¤تی مِن بَعدِی اسمُه‌ُ اَحمَدُ فَلَمّا جَاءَهُم‌بِالبَیِّنات‌ِ قالُوا هذا سِحرٌ مُبین‌ٌ.[51]
ای پیامبر! به یاد آر هنگامی را که عیسی پسر مریم به بنی اسراییل گفت‌: همانا من‌فرستاده‌ی خدا به سوی شما هستم و به حقانیت کتاب تورات (که پیش از من نازل‌شده‌) و در برابر من است‌، ایمان دارم‌. هم‌چنین شما را به آمدن رسولی که نامش (درانجیل من‌) اَحمد است‌، مژده می‌دهم‌... .
بنابراین‌، ادیان‌، کثرت عرضی و به دیگر سخن‌، تنافی ندارند، بلکه کثرت ادیان‌،طولی است‌. در غیر این صورت‌، باید همدیگر را نفی می‌کردند، نه تصدیق‌.

در پایان‌، سخنی از شهید گران‌قدر استاد مطهری‌؛ را در این زمینه می‌آوریم‌: «دین‌حق در هر زمانی‌، یکی بیش نیست و بر همه کس لازم است که از آن پیروی کند. ایناندیشه که اخیراً درمیان برخی از مدعیان روشن‌فکری رایج شده است که می‌گویندهمه‌ی ادیان آسمانی از لحاظ اعتبار در همه وقت یکسانند، اندیشه‌ی نادرستی است‌.درست است که پیامبران خدا همگی به سوی یک هدف و یک خدا دعوت کرده اند،ولی این سخن به این معنا نیست که در هر زمانی‌، چندین دین حق وجود دارد و انسان می‌تواند هر دینی را که می خواهد بپذیرد، بلکه معنای آن‌، این است که انسان باید همه‌ی‌پیامبران را قبول داشته باشد و بداند که پیامبران سابق‌، مبشّر پیامبران لاحق‌، خصوصاًخاتم و افضل آنان بوده‌اند و پیامبران لاحق‌، مصدّق‌ِ پیامبران سابق بوده‌اند. پس لازمه‌ی‌ایمان به همه پیامبران‌، این است که در هر زمانی‌، تسلیم شریعت همان پیامبری باشیم که‌دوره‌ی اوست و قهراً لازم است در دوره‌ی ختمیّه به آخرین دستورهایی که از جانب خدابه وسیله‌ی آخرین پیامبر رسیده است‌، عمل کنیم‌. این لازم اسلام‌، یعنی تسلیم شدن به‌خدا و پذیرفتن رسالت های فرستادگان اوست‌. در این زمان اگر کسی بخواهد به سوی‌خدا راهی بجوید، باید از دستورات دین او (پیامبراسلام‌6) راهنمایی بجوید. قرآنکریم می‌فرماید: وَ مَن‌ْ یَبْتَغ‌ِ غَیْرَ الْا¤ِسْلام‌ِ دِیناً فَلَن‌ْ یُقْبَل‌َ مِنْه‌ُ وَ هُوَ فِی الا‌خِرَة‌ِ مِن‌َالْخاسِرِین‌َ؛[52] هر کس غیراز اسلام دینی را بجوید، هرگز از او پذیرفته نشود و او درجهان آخرت از زیان‌کاران خواهد بود».[53]

قاسم اخوان نبوی‌

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. صراط‌های مستقیم‌، عبدالکریم سروش‌، ص 2.
[2]. همان‌، ص 5.
[3]. همان‌، ص 10.
[4]. همان‌، ص 6.
[5]. تحلیل و نقد پلورالیسم دینی‌، صص 71 ـ 73.
[6]. لوازم فلسفی ـ کلامی پلورالیسم دینی‌، علی اکبر رشاد، مجله‌ی کتاب نقد، ش 4، ص 98.
[7]. صراط‌های مستقیم‌، ص 4.
[8]. همان‌.
[9]. تحلیل و نقد پلورالیسم دینی‌، صص 122 ـ 124.
[10]. صراط‌های مستقیم‌، ص 4.
[11]. همان‌، 12.
[12]. لوازم فلسفی ـ کلامی پلورالیسم دینی‌، کتاب نقد، ش 4، صص 104 ـ 105.
برای مطالعه‌ی بیش‌تر ر.ک‌:
1ـ تحلیل و نقد پلورالیسم دینی‌، علی ربانی گلپایگانی‌، مؤسسه‌ی فرهنگی دانش و اندیشه‌ی معاصر،صص‌ 63 و 177.
2ـ دین‌شناسی‌، محمّد حسین زاده‌، مؤسسه‌ی پژوهشی امام خمینی _.
3ـ تازه‌های اندیشه‌، (پلورالیسم دین‌، حقیقت‌، کثرت‌)، هادی صادقی‌، معاونت امور اساتید و دروس‌معارف اسلامی‌، صص 94 و 112.
4ـ لوازم فلسفی ـ کلامی پلورالیسم دینی‌، علی اکبر رشاد، کتاب نقد، ش 4، صص 96 و 105.
[13]. ممتحنه‌، 8.
[14]. زمر، 17 و 18.
[15]. کلام جدید، ص 172.
[16]. عدل الهی‌، مرتضی مطهری‌، صص 289 و 364.
[17]. کلام جدید، ص 170.
[18]. جاثیه‌، 32.
[19]. تحلیل و نقد پلورالیسم دینی‌، صص 135 ـ 136.
[20]. کلام جدید، صص 177 ـ 178.
[21]. تحلیل و نقد پلورالیسم دینی‌، ص 90.
[22]. کلام جدید، صص 176 و 179.
[23]. مجموعه‌ی آثار، علامه مرتضی مطهری‌، انتشارات صدرا، ج 3، ص 160؛ کلام جدید، صص 179 ـ 180.
[24]. کلام جدید، ص 188.
[25]. عدل الهی‌، ص 268.
[26]. اسلام و نسخ ادیان‌، محمّد حسن قدردان قراملکی‌، کیهان اندیشه‌، ش 83.
[27]. احزاب‌، 40.
[28]. ر.ک به‌: دین‌شناسی‌، محمد حسین زاده‌، قم‌، مؤسسه‌ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی _.
[29]. بقره‌، 41: «ایمان بیاورید به آن چه نازل کردم‌، در حالی که آن‌، کتاب‌های شما را تصدیق می‌کند و نخستین‌کافر به آن نباشید».
[30]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی‌، ج‌ 9، ص 292. «همانا خداوند عزّوجل‌، کتاب مرا مسلّط و حاکم و ناسخ‌کتاب‌های ادیان گذشته قرار داده است‌».
[31]. برای مطالعه‌ی بیشتر ر.ک‌:
1ـ شریعت درآینه‌ی معرفت‌، عبدالله جوادی آملی‌، قم‌، نشر اسراء.
2ـ اسلام و نسخ ادیان‌، محمّد حسن قدردان قراملکی‌، کیهان اندیشه‌، ش 83.
3ـ کاوش‌ها و چالش‌ها، محمّد تقی مصباح یزدی‌، مؤسسه‌ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره‌.
4ـ خاتمیّت‌، مرتضی مطهری‌، تهران‌، انتشارات صدرا.
[32]. برای مطالعه‌ی بیش‌تر ر.ک‌: اسلام و کثرت گرایی دینی‌، محمّد لگن هاوزن‌، برگردان‌: نرگس جواندل‌، قم‌،مؤسسه‌ی فرهنگی طه‌، چ اول‌، 1379.
[33]. برای مطالعه‌ی بیش‌تر ر.ک‌:
1ـ دین‌شناسی‌، محمّد حسین زاده‌، انتشارات مؤسسه‌ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی _، صص 53 و 58.
2ـ کلام جدید، عبدالحسین خسروپناه‌، مرکز مطالعات و پژوهش‌های فرهنگی حوزه‌ی علمیه‌ی قم‌، 1379، چ‌اول‌.
3ـ پلورالیزم دینی و استبداد روحانیت‌، محسن غرویان‌، صص 60 و 62.
_ pluralism
_ noumena.
_ phenomena .
[37]. دیدگاه جان هیک که با عنوان «نظریه‌ی پلورالیسم‌» بیان شد، برگرفته از این منابع است‌:
الف‌. عقل و اعتقاد دینی‌، صص 409 و 414.
ب‌. مباحث پلورالیسم دینی‌، صص 59 و 87.
ج‌. تعدّد ادیان‌، جان هیک‌، برگردان‌: بهاء الدین خرم‌شاهی‌، مجله‌ی کیان‌، ش 16.
[38]. مباحث پلورالیسم دینی‌، ص 74.
[39]. تعدد ادیان‌، جان هیک‌، برگردان‌: بهاء الدین خرم‌شاهی‌، مجله‌ی کیان‌، ش 16.
[40]. مباحث پلورالیسم دینی‌، صص 69 و 74.
[41]. معرفت‌، پلورالیسم دینی‌، محمد لگن‌هاوزن‌، برگردان‌: احمدرضا جلیلی‌، مجله‌ی معرفت‌، ش 24، ص 79.
[42]. همان‌، ص 79.
[43]. معرفت‌، ادیان و مفهوم ذات غایی‌، عدنان اصلان‌، گفت و گو با: جان هیک و سیدحسین نصر، برگردان‌:احمدرضا جلیلی‌، ش 23، صص 70 ـ 77.
[44]. کلام جدید، عبدالحسین خسروپناه‌، قم‌، حوزه‌ی علمیه‌ی قم‌، 1379، ص 176.
[45]. پژوهش‌های قرآنی‌، پلورالیسم‌، ش 11 ـ 12.
[46]. پژوهش‌های قرآنی‌، پلورالیسم‌، ش 11 ـ 12.
[47]. مباحث پلورالیسم دینی‌، جان هیک‌، ص 69.
[48]. مجلّه‌ی معرفت‌، ش 32، ص 108.
[49]. قرآن کریم‌.
[50]. تحلیل و نقد پلورالیسم‌، علی ربانی گلپایگانی‌، نشر فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چ 1، 1378 ش‌.
[51]. شریعت در آینه‌ی معرفت‌، عبدالله جوادی آملی‌، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چ 1، 1372 ش‌.
[52]. مجله‌ی معرفت‌، مؤسسه‌ی امام خمینی‌_، ش 32.
[53]. عدل الهی‌، مرتضی مطهری‌_، نشر صدرا، چ 4، 1368 ش‌.