دموکراسی از دیدگاه شهید مطهری
از شهید مطهری پرسیدند: «عدهای واژهی جمهوری دموکراتیک اسلامی را به کارمیبرند و گویا قصد امام از تأکید بر حذف کلمهی دموکراتیک، توجه دادن به تفاوتیاست که در دموکراسی غربی و آزادیهای اسلامی وجود دارد.» لطفاً در این موردتوضیح دهید و تفاوت این واژهها را مشخص کنید.
ایشان در پاسخ فرمود: «در اسلام، آزادی فردی و دموکراسی وجود دارد؛ ولی باتفاوتی که میان بینش اسلامی و بینش غربی وجود دارد، روشن میشود که در اینعبارت، کلمهی دموکراتیک، حشو و زاید است. به علاوه در آینده، وقتی که مردم دردولت جمهوری اسلامی، یک سلسله آزادیها و دموکراسیها را به دست آوردند،ممکن است بعضیها پیش خود این طور تفسیر کنند که این آزادیها و دموکراسیها نهبه دلیل اسلامی بودن این جمهوری، بلکه دموکراتیک بودن آن است. یعنی اینجمهوری، دو مبنا و دو بنیاد دارد؛ بنیادهای دموکراتیک و بنیادهای اسلامی. مامیخواهیم تأکید کنیم که چنین نیست.
اولاً: به مصداق مصرع معروف «چون که صد آمد، نود هم پیش ماست»، وقتی ازجمهوری اسلامی سخن به میان میآوریم، به طور طبیعی آزادی و حقوق فردی ودموکراسی در بطن آن است.
ثانیاً: اساساً مفهوم آزادی به آن معنا که فلسفههای اجتماعی غرب اعتقاد دارند، باآزادی به آن معنا که در اسلام مطرح است، تفاوت عمده و بنیادین دارد. ما که میخواهیمکشوری بر اساس بنیادهای اسلامی بنا کنیم، نمیتوانیم این ریزه کاریها و ظرافتها رانادیده بگیریم. در باب این که ریشه و منشأ آزادی و حقوق چیست، گفتهاند: انسان آزادآفریده شده است. پس باید آزاد باشد؛ امّا سؤال این است که چرا همین پاسخ در موردمثلاً گوسفند صادق نیست؟! درغرب، ریشه و منشأ آزادی را تمایلات و خواهشهایانسانی میدانند و آن جا که از ارادهی انسان سخن میگویند، در واقع، فرقی میان تمایل واراده قایل نمیشوند. آنچه آزادی فردی را محدود میکند، آزادی امیال دیگران است.هیچ ضابطه و چارچوب دیگری نمیتواند آزادی انسان و تمایلات او را محدود کند.
آزادی به این معنا که مبنای دموکراسی غرب قرار گرفته است، نوعی حیوانیت رهاشده است؛ حال آن که مسأله در مورد انسان، این است که او در عین این که انسان است،حیوان است و در عین این که حیوان است، انسان است. آدمی یک سلسله استعدادهایمترقی و عالی دارد که ملاک انسانیت او است. تفکر منطقی انسان و نه هر چه که نامشتفکر است، تمایلات عالی او نظیر: تمایل به حقیقت جویی، تمایل به خیر اخلاقی وتمایل به جمال وزیبایی، تمایل به پرسش حق و... اینها از مختصات و ملاکهایانسانیت است.
بشر به حکم این که در سرشت خود، دو قطبی آفریده شده و به تعبیر قرآن، مرکب ازعقل و نفس است، محال است که بتواند در هر دو قسمت وجودی خود، از بینهایتدرجهی آزادی برخوردار باشد. رهایی هر یک از دو قسمت، مساوی است با محدودشدن قسمت دیگر. اگر تمایلات انسان را ریشه و منشأ آزادی و دموکراسی بدانیم، همانچیزی به وجود خواهد آمد که امروز در مهد دموکراسی غربی شاهد آن هستیم. در اینکشورها، مبنای وضع قوانین در نهایت امر چیست؟ خواست اکثریت. اگر از اینهابپرسیم: «آیا برای انسان، صراط مستقیمی وجود دارد که او را به تکامل معنوی برساند؟»جواب منفی میدهند؛ یعنی معتقدند راه همان است که خود انسان آن گونه کهمیخواهد، میرود و این نظر تئوری معروف «ملا نصرالدین» است که روزی سوار قاطربود. پرسیدند: کجا میروی؟ گفت: هر جا میل قاطر باشد.
در نقطهی مقابل این نوع دموکراسی و آزادی، دموکراسی اسلامی قرار دارد.دموکراسی اسلامی، بر اساس آزادی انسان است؛ امّا این آزادی انسان در آزادیشهوات خلاصه نمیشود. این که میگوییم در اسلام، دموکراسی وجود دارد، به این معنااست که اسلام میخواهد آزادی واقعیِ در بند کردن حیوانیت و رها ساختن انسانیت رابه انسان بدهد.
مینویسند وقتی کوروش وارد بابل شد، مردم را در اعتقاداتشان آزاد گذشت؛ یعنیبت پرستها را در بت پرستی، حیوان پرستها را در حیوان پرستی؛ همه را آزادگذاشت و هیچ محدودیتی برای آنان قایل نشد. در معیار غربی، کوروش یک مردآزادیخواه به حساب میآید، ولی در تاریخ، ماجرای ابراهیم خلیل را هم درج کردهاند.او برعکس کوروش معتقد بود که این گونه عقاید جاهلانهی مردم، عقیده نیست.زنجیرهایی است که عادات سخیف بشر به دست و پای او بسته است و در اولینفرصت، بتها و معبودهای دروغین مردم را در هم شکست. با معیارهای غربی، کارابراهیم خلیل بر ضد اصول آزادی و دموکراسی است؛ چرا؟ چون منطق انبیا غیر از منطقانسان امروز غربی است. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) هنگامی که وارد مکه شد، بتها را خرد کرد وبه این وسیله، آزادی واقعی را به آنها ارزانی داشت. از دیدگاه اسلام، آزادی ودموکراسی حق انسان بما هو انسان است. حق، ناشی از استعدادهای انسانی انساناست، نه ناشی از میل افراد و تمایلات آنها. حال آن که این واژه در قاموس غرب، معنایحیوانیت رها شده را متضمن است.
دلیل دیگری که در تأکید بر حذف کلمهی دموکراتیک مورد نظر امام بوده، رد تقلید ازغرب و معیارهای آنان است. از نظر امام، به کاربردن این کلمه نوعی خیانت به روحیهیمستقل این ملت محسوب میشود؛ زیرا ما گوهر آزادی را در فرهنگ خودمان داریم وبینیازیم از این که دست طلب به سوی دیگران دراز کنیم».([1])
حمید انتظار
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. پیرامون انقلاب اسلامی، مرتضی مطهری، انتشارات جامعهی مدرسین، ص 100 به بعد.

