رابطه اخلاق و سیاست از سنت تا تجدد

رابطه اخلاق و سیاست از سنت تا تجدد
حسین كچویان
علوم سیاسى، ش 23
سرنوشت جهان معاصر در نقطه آغاز تجدد و با انفصال سیاست از اخلاق رقم زده شد و پایان آن همان‏گونه كه تحولات اخیر در حوزه‏هاى مختلف معرفتى و عملى دلالت دارد، با پیدایى رابطه تازه میان این دو تعیین خواهد شد. اگر اخلاق و سیاست را در معناى گسترده آن در نظر بگیریم، نوع رویكرد ما به این رابطه تعیین خواهد كرد كه ما در كدام جهان زندگى و اندیشه مى‏كنیم، جهان سنت یا جهان تجدد؟
از دیدگاه سنت به عنوان یك رویكرد نظرى و عملى (نه به معناى جامعه‏شناختى آن)، سیاست ادامه اخلاق یا اخلاق به شكل دیگر است و هیچ جدایى بین این دو نیست. در مقابل، تجدد، اگرچه اخلاق را بر سیاست حاكم مى‏كند، ولى این دو حوزه را جدا و بى‏ربط به هم مى‏بیند. انواع روابط اخلاق و سیاست را مى‏توان چنین بیان كرد: رابطه اول: آیا سیاست به عنوان حوزه عمومى حیات انسانى، مى‏تواند یا باید اهداف اخلاقى را در حوزه خصوصى و اعمال فردى دنبال كند. رابطه دوم: در صورت جدایى حوزه اخلاق و سیاست، آیا باید میان اخلاقیات این دو حوزه رابطه‏اى باشد، یا اینكه به اعتبار تمایز آنها، هیچ وجهى براى ایجاد ارتباط میان آن دو نیست.رابطه سوم، درباره ابزارها و روش پى‏گیرى سیاست‏ها و اهداف حوزه عمومى است. آیا در سیاست بایستى از روش‏هاى اخلاقى استفاده كرد.
در ادامه، دیدگاه ارسطو و افلاطون به عنوان نماینده جریان سنت درباره رابطه اخلاق و سیاست بررسى مى‏شود. سیاست از نگاه ارسطو، شكل كامل اخلاق است و هیچ‏یك از سه نوع رابطه میان سیاست و اخلاق نباید به گونه‏اى فهم شود كه پیوند درونى آنها نادیده گرفته شود. ازاین‏رو، در دركى كه او از سیاست دارد، توسل به ابزارهاى غیراخلاقى مطرح نمى‏شود. اما جامعه در نگاه افلاطون، چیزى جز همان فرد ولى در مقیاس بزرگ‏تر نیست؛ در نتیجه جایى براى تفكیك اخلاق از سیاست باقى نمى‏ماند.
به عقیده صاحب‏نظران و طراحان طرح تجدد، طرح سنت به اعتبار ماهیت اخلاقى‏اش و اهداف بلندى كه دارد، غیرقابل تحقق است. آنها انسان و سیاست را از هر نوع محتواى اخلاقى خالى كرده و به سطح طبیعت و حیوان كشانده‏اند تا بتوانند برخلاف سنت، طرحى ممكن و قابل دسترسى ارائه دهند. طرح تجدد و سنت از حیث عملى بودن و نتایج آن نیز متفاوت است. این طرح گرچه توفیق اجراى كامل در جامعه دارد، اما طرحى شكست خورده است؛ زیرا نسبتى با حقیقت انسان ندارد و به لحاظ نظرى نادرست است. سخن نهایى این است كه ایجاد پیوند میان اخلاق و سیاست یا تحكیم آن، چه در حوزه نظر و چه در حوزه عمل، ضرورتى حیاتى براى نجات انسان و جامعه انسانى در این برهه از تاریخ است.