اسلام و لیبرالیسم - احمد واعظى

علوم سیاسى، ش 22
چکیده: برخى از متفکران مغرب زمین به نقد فلسفى لیبرالیسم پرداخته‏اند، اما رویکرد اصلى این دو مقاله، نقد مبانى و ارزش‏هاى لیبرالیسم از دریچه اندیشه اسلامى است . مدعاى نویسنده آن است که اصول و آموزه‏هاى اسلامى در تقابل آشکار با این تلقى از لیبرالیسم است و این موضوع را در سه محور (آزادى، حق و خیر و فرد و جامعه) دنبال مى‏کند .
در میان ایدئولوژى‏هاى سیاسى، هیچ‏کدام به اندازه لیبرالیسم از تنوع قرائت‏برخوردار نیست . ازاین‏رو باید به جاى تعریف دقیق، در جست‏وجوى تعریفى مسامحه‏آمیز از لیبرالیسم باشیم . در چنین تعریفى، به باورها و ارزش‏هاى مشترک و مورد تاکید لیبرال‏ها اشاره مى‏شود بى‏آنکه اصرارى بر وجود تلقى و تصور مشترک از آنها باشد . با چنین نگاهى، مى‏توان لیبرالیسم را تعهد به مجموعه‏اى از باورها و ارزش‏هاى مبهم و کلى مانند آزادى و استقلال فرد (1) دانست . ازاین‏رو، لیبرال‏ها به‏طور سنتى از کاپیتالیسم و بازار آزاد اقتصاد، مالکیت‏خصوصى، آزادى اندیشه و بیان و مذهب، حقوق و آزادى‏هاى سیاسى و محدود کردن حریم دولت دفاع کرده‏اند; گرچه در هر یک از این عرصه‏ها با اختلاف‏نظرهایى روبه‏رو هستیم، اما با تسامح مى‏توان ادعا کرد که نحله‏هاى لیبرال، آزادى فرد را بالاترین ارزش سیاسى مى‏دانند .
از نظر آنان، استقلال فردى باید بى‏قید و شرط باشد و هر فردى آزاد است که تعریف خویش را از زندگى خوب و خیر و سعادتمند داشته باشد و با انتخاب و تصمیم فردى خویش مستقل از دخالت دولت و هر مرجع قدرتمند دیگر، خواسته‏ها و ایدئال‏هاى فردى خود را جامه عمل بپوشاند . البته لیبرال‏ها در مورد افرادى مانند کودکان که به صورت موقت - مثلا بر اثر آسیب روانى و یا امراض جدى و سخت - دچار مشکل مى‏شوند، نوعى سرپرستى و قیم‏مآبى (2) را پیشنهاد مى‏کنند، اما سخن آنان، در تعمیم این دخالت و قیم مآبى و امکان دخالت دولت در ارائه مدل زندگى خوب و ترغیب افراد به برخى شیوه‏هاى زندگى، در اثر تصمیم‏گیرى‏هاى کلان اجتماعى و سیاسى است .
استدلال لیبرال‏ها آن است که همه انتخاب‏ها و تصمیم‏گیرى‏هاى افراد به‏طور برابر معقول است . مردم به‏طور یکسان از حق انتخاب برخوردارند و چون ترجیحى میان این انتخاب‏ها نیست، دولت‏حق آن را ندارد که به بهانه عقلانى‏تر بودن یا برتر بودن برخى مبانى خیر بر دیگر مبانى و تلقى‏ها از خیر، اقدام خویش به دخالت در حریم تصمیم‏گیرى‏هاى فردى را موجه کند .
اشاره به نگاه لیبرال‏ها به دو بحث عدالت و دموکراسى، در فهم بهتر لیبرالیسم بسیار مؤثر است . از دیدگاه لیبرالیسم کلاسیک، ساختار اجتماعى و نظام حقوق و وظایف در یک جامعه، زمانى عادلانه است که این اجازه به افراد داده شود که با توجه به استعدادها و توانایى‏ها و دانش و کوشش خویش به تلاش و تکاپوى آزادانه بپردازند و مالک دسترنج‏خود باشند; بنابراین، عدالت مربوط به فراهم آوردن شرایط چنین ساختارى است . در این تلقى، عدالت‏به هیچ رو به پى‏آمدها و دستاوردهاى تلاش‏ها و برترى‏هاى افراد مربوط نمى‏شود . این تصور خاص از عدالت‏به «عدالت مبادله‏اى‏» (3) موسوم است . لیبرال‏هاى سنتى و محافظه کار با ایده عدالت توزیعى مخالفند و بازستاندن بخشى از دارایى‏هاى افراد تحت عنوان مالیات و باز توزیع ثروت به منظور رفع فقر و حمایت از اقشار آسیب‏پذیر را نوعى بى‏عدالتى در حق افرادى مى‏دانند که با قابلیت و توانایى و استعداد طبیعى خویش در شرایط رقابتى به ثروت و مواهب بیشترى دست‏یافته‏اند .
درباره رابطه لیبرالیسم و دموکراسى نیز باید گفت که دموکراسى چیزى جز پذیرش حکومت اکثریت (4) نیست . اگر تن دادن به حکومت اکثریت، در فرایند قانون‏گذارى و تصمیم‏گیرى کلان اجتماعى حد و مرزى نداشته باشد، اصول و ارزش‏هاى لیبرالى را نیز در معرض دگرگونى و نابودى قرار مى‏دهد . مالکیت‏خصوصى، آزادى‏هاى فردى، تساهل سیاسى و مذهبى و سیستم بازار آزاد از زمره ارزش‏هاى مورد تاکید لیبرال‏هاست; حال آنکه اگر در همه امور میزان خواست و راى اکثریت‏باشد، چه بسا در مواردى خواست اکثریت چیزى متفاوت با این ارزش‏ها و اصول باشد . لیبرال‏ها موفق شدند که با مهار دموکراسى در چارچوب تعهد حکومت اکثریت‏به اصول بنیادین لیبرالى به نوعى از دموکراسى مهار شده (5) باورمند شوند و آشتى میان لیبرالیسم و دموکراسى را به سود لیبرالیسم و در قالب لیبرال - دموکراسى برقرار سازند .

پشتوانه فلسفى لیبرالیسم
همواره یکى از راه‏هاى نقد لیبرالیسم، به چالش کشاندن مبانى نظرى آن بوده است . متفکرانى نظیر السدیر مکین تایر، مایکل سندل و چارلز تیلور به روش‏هاى مختلف و از دیدگاه‏هاى گوناگون، مبانى نظرى لیبرالیسم را هدف گرفته‏اند . در مقابل، پاره‏اى متفکران لیبرالى معاصر نظیر جان راولز و ریچارد رورتى تمهیدى اندیشه‏اند که سعى در انکار بنا شدن لیبرالیسم بر مبانى نظرى و فلسفى خاص دارد . بنابراین، کار فیلسوف سیاسى مدافع لیبرالیسم، آن است که به جاى اقامه استدلال و برهان فلسفى و نظرى به سود لیبرالیسم، سعى در روشن کردن ابعاد فرهنگ سیاسى جوامع لیبرالى داشته باشد تا از رهگذر این تحلیل و یافتن رگه‏هاى ارزش‏هاى لیبرالى در تار و پود این فرهنگ، مطلوب بودن و سازگارى آن را با مدل سیاسى لیبرالى روشن‏تر سازد .
روشن است که این رویکرد رادیکالى ررتى دعوى مطلوب نمایاندن لیبرالیسم را خدشه‏دار مى‏کند و این مدل سیاسى را تنها براى جوامعى که به هر دلیل - موجه یا ناموجه - اصول و ارزش‏هاى لیبرالى را درونى فرهنگى سیاسى خویش کرده‏اند، موجه و مطلوب مى‏شمارد; حال آنکه بیشترین رویکرد در میان لیبرال‏ها، لیبرالیسم را به‏طور مطلق و عام نظریه سیاسى مطلوب و موجه مى‏داند .

تقابل اسلام و لیبرالیسم
محورهاى اساسى لیبرالیسم را مى‏توان در نکات زیر خلاصه کرد:
1 . تاکید بر استقلال فرد که با تلقى خاصى از معناى آزادى همراه مى‏شود که به «آزادى منفى‏» (6) موسوم است . آزادى منفى یا «آزادى از» (7) آزادى را بر اساس نبود اجبار و فشار بیرونى تعریف مى‏کند; فرد آزاد فردى است که به دور از تحمیل و اجبار بیرونى تصمیم مى‏گیرد و انتخاب مى‏کند;
2 . تقدیم حق (8) بر خیر (9) و لزوم فراموش کردن مبحث ارزشى خیر و سعادت در حوزه سیاست تصمیم‏گیرى کلان اجتماعى;
3 . اعتقاد به دولت‏حداقلى و غیرمداخله گر که رسالت اصلى آن در نگهدارى از پیش شرطهاى رقابت آزاد و تحکیم نهادهاى حافظ چارچوب‏هاى حقوقى جامعه خلاصه مى‏شود;
4 . لزوم پاى‏بندى بر بى‏طرفى لیبرالى و عدم گرایش و تعهد دولت‏به مذهب یا مسلک ایدئولوژیک خاص;
5 . اعتقاد به اینکه آزادى ارزش مطلق است و بر دیگر ارزش‏هاى انسانى مانند برابرى و عدالت و ایمان و فضایل اخلاقى تقدم دارد . معناى این تقدم آن است که به بهانه حفظ هیچ یک از این ارزش‏ها، نمى‏توان آزادى افراد را محدود کرد .
مدعاى نگارنده آن است که اصول و آموزه‏هاى اسلامى در تقابل آشکار با این تلقى از لیبرالیسم است، زیرا برخى از این مؤلفه‏هاى پنج‏گانه در تعارض مستقیم با توصیه‏هاى اسلام در زمینه کارکرد و رسالت دولت دینى است و برخى دیگر، مبتنى بر انسان‏شناسى و مبانى نظرى خاصى است که آشکارا با نگرش اسلامى به این مباحث‏بنیادین، ناسازگار است . در اینجا مى‏کوشیم به اختصار برخى ناسازگارى‏ها و تعارض‏ها را بیان کنیم .
1 . دین و آزادى: دین در جوهر، با پاره‏اى از محدودیت‏ها و مرزبندى‏ها همراه است . گرچه از این زاویه، دین محدودکننده و کنترل‏کننده و سلب‏کننده آزادى محض آدمى مى‏نماید، اما از زاویه دیگر، نوعى رهایى و آزادى را به ارمغان مى‏آورد . اگر بخواهیم یا «آزادى براى‏» (11) است که در نقطه مقابل تلقى لیبرالى از آزادى یعنى «آزادى منفى‏» قرار مى‏گیرد . مدافعان نظریه آزادى مثبت، به مسئله غایت و پى‏آمد فعل اختیارى آدمى نیز توجه مى‏کنند; کسى که به علت‏شرایط خاص اقتصادى سیاسى جامعه‏اش نمى‏تواند برخى استعدادهاى درونى خویش را شکوفا کند، فردى آزاد نیست; اگرچه به ظاهر، کسى او را به انجام یا ترک فعلى مجبور نمى‏کند . در جامعه مبتنى بر اقتصاد رقابتى و بازار آزاد، کسانى که به علت فقر و اختلاف طبقاتى زیاد، فرصتى برابر براى رقابت‏با قشرهاى ثروتمند و صاحب نفوذ ندارند، از نبود آزادى اقتصادى رنج مى‏برند . در جامعه‏اى که رسانه‏هاى جمعى و بنگاه‏هاى بزرگ تبلیغاتى، اندیشه‏ها و جهت‏گیرى‏ها علاقه‏هاى سیاسى افرادرا کنترل و هدایت مى‏کنند، مردم حقیقتا آزادى انتخاب ندارند; گرچه آنها با معیارهاى لیبرالى و مفهوم آزادى منفى آزادند . همچنین در بعد اخلاقى و معنوى، اگر شرایط اجتماعى و مناسبات اقتصادى و فرهنگى به گونه‏اى طراحى و تنظیم شود که پاى‏بندى به اخلاق و زیست معنوى با مشکلات فراوان همراه شود و در عمل، فرصت و شرایط رشد فضایل و معنویت از افراد تا حد زیادى گرفته شود، این جامعه آزادى معنوى ندارد، گرچه به لحاظ خارجى کسى بد اخلاقى و فساد رابه دیگرى تحمیل نمى‏کند .
نظریه آزادى مثبت، جامعه آزاد را جامعه‏اى مى‏داند که امکان شکوفایى افراد و مجال بروز استعدادها و خواسته‏هاى واقعى آنان به حداکثر برسد . این نگرش، در مواردى نیازمند آن است که دولت در امورى مداخله کند یا آزادى عمل پاره‏اى افراد و گروه‏ها سد شود .
نکته پایانى آنکه، در نظام ارزشى اسلام، استقلال فردى و آزادى در عین برخوردارى از جایگاهى والا، هرگز به عنوان ارزش مطلق و برتر از همه ارزش‏ها قلمداد نمى‏شود . در بینش اسلامى، انسان موجودى انتخاب گر و صاحب اراده آزاد است که بار مسئولیت انتخاب خویش را بر دوش مى‏کشد و کمال وجودى او در سایه این انتخاب گرى معنا مى‏یابد . با وجود این، آزادى و انتخاب‏گرى، یک ویژگى وجودى است نه یک غایت و هدف ارزشى . دین مى‏کوشد با هدایت و توصیه‏ها و مرزبندى‏هاى اخلاقى فقهى و معنوى، چارچوب انتخاب درست را در اختیار بشر نهد .
2 . حق و خیر: ترسیمى که هر نظام حقوقى از حقوق آدمیان در زمینه‏هاى مختلف خصوصى و عمومى ارائه مى‏کند، بى‏شک وامدار تعریف خاصى از انسان و سرشت او، فرد و جامعه ایده‏ئال و نگاهى خاص به اهداف ساختار اجتماعى مطلوب است . دولت لیبرال در تصمیم‏گیرى‏هاى خویش، حتى در امورى مانند تفریحات و اختصاص یارانه یا وضع مالیات، به‏طور مستقیم یا غیرمستقیم به جنبه‏هاى ارزشى و هدف‏ها و مبانى لیبرالى توجه مى‏کند و نسبت‏به ارتقا یا زوال فرهنگ لیبرالى بى‏اعتنا نیست .
مراجعه به آموزه‏هاى اسلامى، نشان مى‏دهد که گرچه اسلام در نظام حقوقى خویش چارچوب مشخصى براى حقوق مردم ترسیم کرده و بر رعایت‏حق‏الناس و احترام به حق مشروع هر فرد تاکید فراوانى دارد، ولى کارکرد و وظیفه اقتدار سیاسى و دولت اسلامى به حراست از این چارچوب حقوقى و تامین شرایط اولیه و ضرورى یک اجتماع سیاسى محدود و منحصر نمى‏شود، بلکه مسئولیت دولت اسلامى برخاسته از لزوم متعهد بودن او به تصویرى است که اسلام از خیر جامعه و زندگى مطلوب اسلامى ارائه مى‏دهد . با این توضیح مختصر، این نکته آشکار مى‏شود که نه تنها اسلام با نظریه بى‏طرفى دولت‏به شدت مخالف است و دولت مشروع و مطلوب را موظف به تعهد به دین و حدود شریعت و ترویج کمالات اخلاقى مى‏داند، بلکه با نظریه دولت‏حداقلى نیز ناسازگار است . معناى این تعهد، تحمیل دین‏دارى و اجبار به پذیرش دین نیست، بلکه جهت‏گیرى تصمیم‏ها و تدابیر حاکمان جامعه اسلامى باید به گونه‏اى باشد که شرایط دین‏ورزى را آماده کند و در عمل، روح دیانت و اخلاق را با رفع موانع فساد و تباهى، در کالبد جامعه بدمد .
3 . فرد و جامعه: همان‏گونه که تاکید شد، از آموزه‏هاى اصلى لیبرالیسم، برجسته کردن لزوم صیانت از استقلال فردى و پاس‏داشت‏حق انتخاب فردى و آزادى ابراز خویشتن است . پرسش اساسى آن است که آیا فرد را مى‏توان مستقل از جامعه و نیازها و شرایط و ویژگى‏هاى آن در نظر گرفت و به‏طور مطلق و غیرمشروط، به برترى استقلال فردى و محترم شمردن حق انتخاب فردى حکم داد، حتى اگر در مواردى با ارزش‏ها و تعهدات یک جامعه در تضاد باشد؟ لیبرال‏ها به‏طور سنتى از فردگرایى دفاع مى‏کنند و جامعه را تنها یک فضاى اعتبارى مى‏دانند که فرد بنا به ضرورت‏ها، خود را با آن درگیر مى‏کند و براى به دست آوردن منافعى، از استقلال خویش به‏طور محدود چشم‏پوشى مى‏کند . ازاین‏رو در همه حال، آنچه مهم است رعایت مصلحت فرد است و تشخیص آن با خود فرد است که در قالب انتخاب آزادانه وى ابراز مى‏شود .
این رویکرد لیبرالى با مخالفت جدى جامعه‏گرایان (12) روبه‏رو شده است . جامعه‏گرایان بر آنند که لیبرال‏ها تصویر رابطه فرد و جامعه را به خوبى درنیافته‏اند . به‏طور خلاصه مى‏توان گفت که اسلام به هیچ رو این اندازه از فردگرایى را که در لیبرالیسم است نمى‏پذیرد; بر اساس آموزه‏هاى اسلامى، فرد در برابر جامعه مسئول است و کیان جامعه مقدم بر منافع و علاقه‏هاى فردى افراد است . ازاین‏رو در موارد تزاحم منافع فرد با مصلحت جامعه، مصلحت جامعه است که مقدم مى‏باشد .

اشاره
لیبرالیسم پس از فروپاشى مارکسیسم سیاسى، تا مدت‏ها به عنوان ایدئولوژى بى‏منازع در صحنه سیاسى جهان به شمار مى‏آمد، به گونه‏اى که برخى از متفکران غرب، پایان تاریخ را حاکمیت لیبرال - دموکراسى در سراسر جهان دانستند . اما رشد اسلام سیاسى و دگرگونى جغرافیاى سیاسى اسلام در سرزمین‏هاى مختلف جهان، روز به روز این احتمال را افزایش مى‏دهد که لیبرالیسم در دهه آینده با رقیبى پرتوان‏تر روبه‏رو خواهد شد . از این سو نیز، جهان اسلام با اندیشه لیبرالیسم در لایه‏هاى مختلف آن، درگیر شده است و حل این اختلاف، درگرو تبیین درستى از نقطه‏هاى تماس اسلام و لیبرالیسم و نیز پیش گرفتن موضع آگاهانه در مورد پرسش‏هایى است که از سوى لیبرالیسم در مورد فرهنگ اسلامى مطرح شده است . موضوع مقاله حاضر را از این جهت‏باید در شمار اولویت‏هاى فکرى روزگار ما به حساب آورد . در اینجا نکاتى را در حال و هواى این مقاله و در جهت استمرار ایده‏ها و اندیشه‏هاى آن مى‏افزاییم:
1 . هر چند تعریف مشترک و دقیقى از لیبرالیسم نمى‏توان به دست داد، ولى بدون داشتن تصویرى گویا از شاکله و شاخصه‏هاى آن، به درستى نمى‏توان به ارزیابى این کلیت پرداخت . جناب واعظى فهرستى از ارزش‏هاى اصلى لیبرالیسم را ارائه کرده و مقاله خویش را بر همین محورها سازماندهى کرده است . این رویکرد هر چند به خودى خود پسندیده است، ولى در یک تحلیل ژرف‏تر، مناسب مى‏نماید که نخست، این اصول و ارزش‏ها در یک چارچوب نظرى و منسجم پیوند یابد و سپس، «نظام فکرى لیبرالیسم‏» با نظام معرفتى اسلام مقایسه شود . در اینجاست که مى‏توان نشان داد که جایگاه مقولاتى چون آزادى یا استقلال فردى، الکیت‏خصوصى و مانند آن در منظومه اندیشه لیبرالیسم دقیقا چیست و این مقوله‏ها چه نسبت معرفتى با یکدیگر پیدا مى‏کنند .
2 . لیبرالیسم را از چند دیدگاه نقد کرده‏اند که اجمالا همه این مباحث را مى‏توان در چهار محور دسته‏بندى کرد: 1 . نقد فلسفى; 2 . نقد اخلاقى; 3 . نقد سیاسى; 4 . نقد دینى .
با آنکه نقد درون‏دینى از لیبرالیسم یک حوزه مستقل است، اما در عین حال باید اندیشید که این‏گونه نقادى‏ها امروزه تا چه اندازه نفوذ و تاثیر دارد . در زمانه‏اى که ایدئولوژى‏هاى سکولار و مادى با ارائه چهره‏اى عام و بى‏طرف از خود، به استحاله بنیادهاى معرفت دینى در چارچوب نظرى خود مى‏اندیشند و با شعار تقدم عقل و اندیشه فلسفى بر منابع و معرفت دینى، فرصت روى آوردن به حوزه معرفت ناب دینى را از مخاطبان مى‏گیرند، بهتر آن است که نخست‏به تحلیل رگه‏ها و ریشه‏هاى فلسفى و نظرى لیبرالیسم بپردازیم و با نقد پایه‏هاى فکرى آن، راه اندیشیدن مستقل و مستقیم به منابع دینى را بر مخاطبان بگشاییم . در صورتى که چنین مقدمه‏اى فراهم نگردد، بیم آن مى‏رود که مخاطب، ایده‏ها و ارزش‏هاى لیبرالى را حتمى انگاشته و آن را در فهم برداشت از اسلام دخالت دهد .
تبیین و نقد فلسفى لیبرالیسم از یک جهت دیگر نیز اولویت دارد . ذهنیت‏بسیارى از نخبگان جوامع کنونى - حتى در جامعه ما - به صورت مستقیم و غیرمستقیم متاثر از مؤلفه‏هاى لیبرالى است و این پیش فرض‏ها، به‏طور ناخودآگاه بر جهت‏گیرى فکرى آنان تاثیر مى‏گذارد . با نقد فلسفى مى‏توان نخست‏به ساختار شکنى ذهنیت مخاطبان پرداخت و ریشه‏هاى ایدئولوژیک آن را نشان داد .
همچنین باید توجه داشت که نقد دینى - همانند نقداخلاقى و نقد سیاسى - در نهایت، ارزشى را در مقابل ارزش لیبرالى قرار مى‏دهد و برگزیدن یکى از دو ارزش بر دیگرى، به تحلیلى فلسفى و برون دینى نیاز دارد . پس بهتر است که در هر یک از نقدهاى سه‏گانه، پیشاپیش نقد و تحلیلى فلسفى از سکولاریسم ارائه گردد .
3 . البته نقد دینى از یک جهت کارى دشوار و پر مخاطره است; چرا که بر خلاف نقدهاى برون دینى، در اینجا اصل یا ارزش به دین نسبت داده مى‏شود و اثبات یا استنباط این نکته، کارى حساس و طاقت فرساست . از آنجا که مفاهیمى همچون آزادى، حق، فرد، جامعه، دولت‏حداقلى و غیره همگى مقوله‏هایى جدید و نوآمد هستند و دربافت فرهنگى کاملا متفاوت با فرهنگ ما ظهور و رشد یافته‏اند، فهم دیدگاه اسلامى در این موارد نیازمند تلاش و تکاپوى افزون‏ترى است; پس، جا دارد که بخشى از مطالعات اسلامى در این حوزه‏ها متمرکز شود تا همانند آنچه در تاریخ فقه شیعه پدید آمده است، استنباطها در این زمینه‏هاى جدید نیز از روش‏شناسى و منطق قابل دفاع و همگرایانه برخوردار شود .
پى‏نوشت:
1. autonomy of individual.
2. paternalism.
3. commutative Justice.
4. rule of majority.
5. limiteddemocracy.
6. negativefree dom.
7. free dom from.
8. right.
9. good.
10. positive free dom.
11. free dom to.
12. communitarians.