تحلیلى از مبانى لیبرالیسم و دموکراسى - حسین غفارى
کیهان، 4 و 8/6/82
قدمت لیبرالیسم به زمانهاى بسیار دور و به یونان باستان بازمىگردد: یعنى دورهاى که صاحبان ثروت، دولت را در سه عرصه تولید، توزیع و مصرف، مزاحم کار خود دانستند و به تدریج، دولت را محدود کردند و بدینترتیب، هستههاى اولیه لیبرالیسم شکل گرفت، مقصود لیبرالهاى آن دوره از آزادى، آزادى در ثروت بود; اما کمکم با عقبنشینى کلیسا، راه براى توسعه لیبرالیسم هموارتر شد، تا جایى که تمام حرفهاى دین درباره سعادت انسان را بىاساس دانستند و گفتند که انسان هر کارى که مطابق میلش بود، مىتواند انجام دهد و هیچکس، از خدا گرفته تا دولت، حق دخالت در کار آدمى را ندارد . در این دیدگاه، آزادى فردى آنقدر صعود مىکند که تبدیل به بالاترین ارزش سیاسى مىشود . و هیچ حقى مقدم بر آزادى به رسمیتشناخته نمىشود و صرف آزاد بودن، براى تحقق انسان طراز نوین جامعه لیبرالى کفایت مىکند .
با گذشت زمان، مکتبى از ترکیب لیبرالیسم و دموکراسى، به نام لیبرال دموکراسى به وجود آمد که از جهات مختلف (اقتصادى، سیاسى، اجتماعى)، در تعارض هستند . تفاوت لیبرالیسم و دموکراسى در این است که لیبرالیسم درباره قدرت سیاسى و کومتبحث نمىکند; به این معنى که ممکن است در جایى یک نفر بیشتر نباشد، اما آن فرد لیبرال باشد، یعنى بر مبناى دلخواه خویش تصمیم بگیرد; درحالىکه دموکراسى اساسا یک روش براى انتقال قدرت است . این بدان معنى نیست که دموکراسى کاملترین روش ممکن است، بلکه بهترین روش موجود است که تا حدودى کارآمد است و فعلا راه بهترى کشف شده است . هرچند حکومت نیز از جاهایى است که باید دلخواه آدمى در آن مراعات شود، این به معنى یکى بودن لیبرالیسم و دموکراسى نیست . یکى انگاشتن این دو مقوله، یا آگاهانه استیا ناآگاهانه . ناآگاهانه، به دلیل شباهت در شیوه راىگیرىشان و آگاهانه، به دلیل سوء استفاده از معقولیت دموکراسى براى پوشاندن ضعفهاى لیبرالیسم .
نباید اشتباه کنیم که دموکراسى، به عنوان مبناى تعیین ارزشها، همان لیبرالیسم است . دو چیز را نباید در دموکراسى جستوجو کرد: اول، وضع مبنا; دوم، ایجاد صلاحیت در افراد; چون دموکراسى سبب صالح شدن حاکمان نیست، بلکه سبب حذف حاکمان ناصالح است . بنابراین مردم خود باید متقى و تربیتشده باشند .
تفکر جهانىشدن لیبرالیسم نه معقول است، نه مطلوب و نه مقدور . همانطور که یکى از متفکران بزرگ معاصر غرب، به نام پروفسور رابرت بورک، در مورد جامعه خود مىگوید: جامه ما از دست رفت و همهاش تقصیر لیبرالیسم است و فقط شاید مذهب بتواند کارى بکند .

