انقلاب مشروطه و روحانیت - مصطفى تاج‏زاده

آفتاب، ش 25
این مقاله عهده‏دار پاسخ‏گویى به این پرسش‏هاست: چرا پیشوایان دینى ما در صدر مشروطیت، به جاى اهتمام به استقرار حکومت مشروطه، براى تاسیس حکومت اسلامى تلاش نکردند و چرا به جاى اینکه اداره حکومت را خود عهده دار شوند، این مسئولیت را به سیاست‏مداران غیرروحانى که بعضا چندان متدین نبودند، سپردند؟ همچنین چرا علماى مخالف مشروطه - به بیان خود آنان، مشروعه طلبان - به جاى آنکه در فکر برپایى حکومت اسلامى به رهبرى روحانیان باشند، راه چاره را همکارى با نظام سلطنتى و حمایت از آن در مقابل مشروطه‏خواهان دانستند؟
- شیخ آقا بزرگ تهرانى - ماجرایى را از زبان - مرحوم آخوند خراسانى - نقل مى‏کند که پاسخ پرسش‏هاى فوق را در برارد .
در گرماگرم کشمکش طرفداران و مخالفان مشروطه در نجف، که به صورت مبارزه میان پیروان - آخوند محمد کاظم خراسانى و سیدمحمد کاظم یزدى - درآمده بود، - مرحوم نایینى - به آخوند پیشنهاد مى‏کند که براى رفع اختلاف موجود، ایشان از تایید حکومت مشروطه دست‏بردارند و به جاى آن، برپایى حکومت اسلامى را خواستار شوند و اداره حکومت را نیز خود بر عهده گیرند . نایینى براى ترغیب آخوند به پذیرش این پیشنهاد، موضوع «ولایت فقیه‏» را مطرح مى‏سازد و دلایل عقلى و نقلى آن را به تفصیل بیان مى‏کند . آخوند در جواب مى‏گوید که با فرض درست‏بودن استدلال‏هاى شما، این پیشنهاد در مرحله عمل، تبعات نامطلوبى دارد:
1 . تشکیل چنان حکومتى، پیروان دیگر ادیان و مذاهب را ترغیب خواهد کرد تا آنان نیز حکومت‏هایى مبتنى بر علایق دینى غیرشیعى تشکیل دهند که این اقدام، با منافع شیعیان سازگار نیست . به علاوه، خطر این حکومت‏ها از خطر حکومت‏هاى فعلى بیشتر است; زیرا آنها ما را در اعتقادات و اعمال دینى خود بسى بیش از پیش محدود خواهند کرد .
2 . اگر علماى دین، خود وارد تشکیلات حکومتى شوند، دیگر فسادها و کاستى‏هاى حکومت را به وضوح نخواهند دید . از سویى، چون تشکیلات حکومتى منسوب به آنهاست، مبارزه با فسادها به صورت مبارزه با خود در مى‏آید و این مبارزه بسیار مشکل است . از سوى دیگر، به دلیل تقدسى که حکومت، پس از انتساب به علما، پیدا مى‏کند، مبارزه دیگران با فسادها و کاستى‏ها، مبارزه با علماى دین و بلکه با اصل دین تلقى مى‏شود و دفاع چشم بسته از تشکیلات حکومت‏به‏رغم فسادهاى موجود در آن، تکلیف شرعى قلمداد مى‏گردد .
3 . حال که دست علما از مناصب حکومتى کوتاه است، این همه اختلاف و کشمکش در میان آنها وجود دارد; اگر قرار شود مناصب حکومتى و امتیازات آن، به ایشان سپرده شود، اختلاف و دعوا در میان آنان شدت خواهد گرفت . مشاهده این اختلاف‏ها، اعتقاد عامه مردم را به پیشوایان دینى و بلکه نسبت‏به اصل دین، متزلزل خواهد ساخت .
4 . لازمه اینکه علماى دین بخواهند مناصب حکومتى را در دست گیرند، آن است که براى تمام این مناصب، افرادى داشته باشند که هم در حدود وظایف خود، قوانین اسلامى را بدانند، هم متدین واقعى باشند و هم مدیر و کاردان باشند . در حالى‏که حتى براى یک دهم مناصب موجود نیز این‏گونه افراد شایسته وجود ندارد .
5 . هزار و سیصد سال است که حکومت اسلامى نبوده، اما اسلام بوده است . بنابراین اسلام را نه حکومت اسلامى، که حوزه و فعالیت‏هاى حوزوى نگاه داشته است . اگر با رجوع حوزویان به مناصب حکومتى، در فعالیت‏هایى چون تبلیغ، تحقیق، تالیف و ... خللى وارد شود، بزرگ‏ترین ضربه‏ها به حوزه و اسلام وارد خواهد آمد . نمى‏توان گفت این افراد مى‏توانند در آن واحد، هم وظایف حوزوى را کماهوحقه انجام دهند و هم به کارهاى حکومتى بپردازند . در حوزه نیز افراد ورزیده در تعدادى نیستند که بگوییم با رفتن عده‏اى، جاى خالى آنان را دیگران پر خواهند کرد . به علاوه، فرض اینکه «اگر حکومت در دست ما باشد، اوضاع اصلاح خواهد شد» تنها یک احتمال است .
6 . مشکل دیگر، مشکل حواشى و بستگان علماست که اطراف آنان را احاطه کرده‏اند و با سوء استفاده از موقعیت آنان، کارهاى خلاف مى‏کنند . این وضعیت‏با تصرف مناصب حکومتى توسط علما، بسیار حاد خواهد شد .
تاج‏زاده در ادامه تلاش مى‏کند مدعیات آخوند خراسانى را در بستر تاریخ یک قرن اخیر بررسى کند . وى از مشارکت روحانیان در عرصه اجتماع و سیاست دفاع مى‏کند و دلایلى را درباره ضرورت این امر برمى‏شمارد .