آیا عقل در جعل و کشف حکم شرعی می تواند دخالت کند؟
عقل یکی از منابع چهارگانة احکام است. مقصود این است که گاهی ما یک حکم شرعی را به توسط عقل کشف می کنیم؛ یعنی از راه استدلال و برهان عقلی کشف می کنیم که در فلان مورد، فلان حکم وجوبی یا تحریمی وجود دارد. حجیت عقل، کاشفیت حکم شرعی، هم به حکم عقل ثابت است (آفتاب آمد دلیل آفتاب) و هم به تأیید شرع. اساساً ما حقانیت شرع و اصول دین را به حکم عقل ثابت می کنیم. چگونه ممکن است از نظر شرعی عقل را حجت ندانیم؟! اصولیون و متکلمان در مورد کاشفیت عقل می گویند: چون احکام شرعی تابع و دائر مدارد حکمت ها، مصلحت ها و مفسده ها است، خواه آن مصالح و مفاسد مربوط به جسم باشد یا جان، مربوط به فرد باشد یا اجتماع، مربوط به حیات فانی باشد یا حیات باقی، پس هر جا که آن حکمت ها وجود دارد، حکم شرعی مناسب هم وجود دارد، و هر جا که آن حکمت ها وجود ندارد، حکم شرعی هم وجود ندارد. حالا اگر فرض کنیم در مورد به خصوصی از طریق نقل هیچ گونه حکم شرعی به ما ابلاغ نشده است، ولی عقل به طور یقین و جزم به حکمت خاصی در ردیف سایر حکمت ها پی ببرد، کشف می کند که حکم شارع چیست. در حقیقت عقل در این گونه موارد صغرا و کبرای منطقی تشکیل می دهد، به این ترتیب: الف) در فلان مورد مصلحت لازم الاستیفایی وجود دارد(صغرا). ب) هر جا که مصلحت لازم الاستیفایی وجود داشته باشد، قطعاً شارع بی اعتنا نیست، بلکه استیفای آن را امر می کند (کبری). ج) پس در مورد بالا حکم شرع این است که باید آن را انجام داد. در زمان شارع هروئین و اعتیاد به آن وجود نداشت ما در ادلّه نقلیه دلیل خاصی دربارة هروئین نداریم. امّا به دلایل حسی و تجربی زیان ها و مفاسد اعتیاد به هروئین محرز شده است. پی ما در این جا با عقل و علم خود به یک ملاک یعنی مفسدة لازم الاحتراز در مورد هروئین دست یافته ایم. به حکم این که می دانیم چیزی که برای بشر مضر باشد و مفسده داشته باشد، از نظر شرعی حرام است؛ حکم می کنیم که اعتیاد به هروئین حرام است. اگر ثابت شود که سیگار سرطان زا است، یک مجتهد به حکم عقل حکم می کند که سیگار کشیدن شرعاً حرام است.(1) در این گونه موارد در واقع عقل موردی از مصادیق حکم شرعی را پیدا و کشف می کند. مثل این است که پزشک به مریض گفته باشد: مطلقاً از ترشی پرهیز کن، و خود مریض پی ببرد که فلان انار ترش است. در این جا مریض از خوردن انار اجتناب می کند، چون مصداقی از مصادیق ترشی است و طبیب به طور کلی استفاده از ترشی را ممنوع کرده بود. بنابراین کشف حکم شرعی توسط عقل بدین معنا است که مصداقی از حکم شرعی را پیدا می کند و حکم کلّی را بر آن مصداق مترتب می کند. حکم کلّی شرع در مورد جسم انسان این است که هر چه ضرر معتنابه به بدن انسان داشته باشد، استفاده از آن به گونه ای که آن ضرر را در پی داشته باشد، حرام است. عقل اگر دریافت که فلان گیاه سم کشنده دارد، فوراً می گوید خوردن آن از نظر شرع حرام است، گرچه در اخبار و احادیث اسمی از این گیاه برده نشده باشد. پس عقل حکم شرعی را جعل نمی کند، بلکه موردی از موارد حکم شرع را کشف می کند. در واقع مصداق حکم شرعی را کشف میک ند. البته این در صورتی است که به طور یقینی و صد در صد ملاک حکم شرعی را کشف کند، نه به طور ظن و گمان. پی نوشت ها: 1. مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی (اصول فقه)، ص 50 ـ 53.

