اسرائیلیات و زمینههاى نفوذ آن / حمید محمد قاسمی
ا
مقدمه
از آن هنگام که آفتاب عالمتاب اسلام از پگاه جزیرْ العرب طلوع کرد و با شعاع حیات بخش خود کالبد مرده بشریت را جانى دوباره بخشید و با تلاق متعفن عادات زشت و رذیله جاهلى را به بوستانى از گلهاى دلنواز فضایل اخلاقى و انسانى مبدل ساخت، معاندان و بدخواهان این آیین الهى که بسان خفاشانى شب پرست تاب نظاره به این خورشید چهان افروز را نداشتند، تمام توان خود را بگار گرفتند تا شاید بتوانند مانع از پرتو افشانى خورشید مشعشع اسلام شوند. لیکن به فرموده خداى متعال:
«یریدون لیطفؤا نور الله بأفواهم و الله متم نوره و لوکره الکافرون»(صف، 61 . 8) آنان مى خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولى خدا نور خود را کامل مى کند هر چند کافران خوش نداشته باشند.
اما دشمنان اسلام که از راه مقابله نظامى و توسل به زور طرفى نبسته بودند، در راه کینه توزى و عداوت خود شیوهاى جدید برگزیدند، به منظور مشوه و مشوش جلوه دادن چهره تابناک اسلام به روش تحریف و قلب حقایق روى آوردند و تلاش کردند تا با خرافى نشان دادن آیین پاک محمدى پیروانش را از گرد این شمع فروزان پراکنده سازند و اسلام را در منظر همگان، دینى مغایر با مبانى عقلى و علمى ترسیم نمایند.
در این میان یهودیان که از دشمنان زخم خورده اسلام بودند و ظهور گسترش اسلام هیمنه و ابهت آنها را در هم شکسته بود و بساط امتیازات ساختگى آنها را در هم پیچیده بود، همواره کینه اسلام را در دل مى پروراندند و از هیچ فرصتى براى توطئه گرى و دسیسه چینى علیهالسلام فرو گذار نمىکردند، یکى از شگردهایى که آنان براى دست یازیدن به اهداف شوم خود برگزیدند، آلوده ساختن زلال جارى معارف دینى بااباطیل و افسانههاى خرافى و پیرآیههایى بود که یا زایده ذهن بیمار آنان بود و یا ریشه در کتب تحریف شده آنان داشت. اینان براى مسخ مفاهیم دینى و تحریف تعالیم و احکام اسلامى به القاى انواع شبهات و دروغ پراکنىها در میان مسلمانان مبادرت ورزیدند و بخش قابل توجهى از مفاهیم دینى را به خرافات و مجعولات خود آمیخته کردند، که این قبیل مجعولات و افسانههاى خرافى و داستانهاى ساختگى را - خواه از ناحیه یهودیان باشد و یا دیگران - اصطلاحاً«اسرائیلیات» مى نامیم.
گفتنى است یهودیان، بسیار زیرکتر از آن بودند که بخواهند در هیبت یهودى گرى خود مبادرت به اجراى نقشههاى شوم خود نمایند، از این روى عالمنمایان یهود با در آمدن به کسوت اسلام و جا زدن خود به عنوان مسلمانانى مقدس مآب به نشر خرافات خود در میان مسلمانان پرداختند و با حسن ظنى که پارهاى از خلفا و حکام جور بدانان داشند، بازار دروغپردازى هایشان روز به روز رونق گرفت، و آنان از این فرصت نهایت بهره را بردند و داستانهاى ساختگى خود را به نام تفسیر قرآن میان مسلمانان پراکنده ساختند.
به هر جهت بحث اسرائیلیات و تأثیرات آن بر حوزههاى مختلف فرهنگ اسلامى، تاریخى طولانى و غم انگیز دارد که هر انسان دردمند و دلسوزى را دچار تأسف شدید کرده و در غمى عمیق فرو مى برد. مع الاسف این قبیل اسرائیلیات که در آثار مختلف تفسیرى، روایى، تاریخى و کلامى راه یافته سبب شده است تا دشمنان شاخته شده یا ناشناس اسلام با دستاویز قرار دادن این مجعولات و گاه با بزرگنمایى و شخ برگهاى فراوانى که به آنها دادهاند، به درونىترین نقاط حرم اسلام پاى تجاوز گذارده و حریم مقدس آن را مورد هجوم و تبلیغات مسموم خود قرار دهند.
در این مقال تلاش داشتهایم تا ضمن تعریف اسرائیلیات و آشنایى با مصادر آن، عوامل و زمینههاى نفوذ اسرائیلیات را، به فرهنگ اسلام مورد بررسى قرار دهیم.
معناى اسرائیلیات
«فان فلوتن» در تعریف اسرائیلیات مى گوید:
علماى اسلام واژه اسرائیلیات، را بر تمامى عقاید غیر اسلامى خصوصاً آن دسته از عقاید و افسانهها و خرافاتى که یهود و نصارى از قرن اول هجرى در دین اسلام وارد کردهاند، اطلاق مى نمایند.(134)
دکتر آل جعفر نیز مى گوید:
در اصطلاح مفسران و محدثان،«اسرائیلیات، شامل داستانهاى خرافى و اساطیرى مى شود که وارد احادیث و تفاسیر اسلام گردیدهاند، گر چه منشأ آنها یهودى یا مسحى نباشد.(135)
یکى دیگر از محققان مى نویسد:
«اسرائیلیات» اصطلاحى است که اندیشمندان مسلمان آن را بر مجموعه اخبار و قصههاى یهودى و نصرانى اطلاق مى نمایند که بعد او ورود جمعى از یهودیان و مسیحیان به دین اسلام و یا تظاهر آنها به مسلمانى وارد جامعه اسلامى گردیده است.(136)
دکتر محمد حسین ذهبى در معناى اسرائیلیات تعریف جامعى ارآیْ کرده و مى گوید:
واژه اسرائیلیات گر چه ظاهراً نشانگر نفوذ فرهنگ یهود در تفاسیر مى باشد لیکن مقصود ما از اسرائیلیات مفهومى گستردهتر و فراگیرتر از این است و آن عبارتست از تأثیرى پذیرى تفاسیر از فرهنگ یهودى و مسیحى و غلبه رنگ این دو فرهنگ - و مانند آنها - بر تفاسیر. اما از آنجا که از صدر اسلام تا زمان عالمگیر شدن آن همواره یهودیان بیش از سایران با مسلمانان معاشرت داشته و از نظر تعداد هم بیش از همقطاران خود بودند، بدین جهت - در مقایسه با مسیحیت و سایر فرقهها - بیشترین تأثیر را در تفاسیر(و سایر منابع اسلامى) بر جاى گذاردند.(137)
مصادر اسرائیلیات
شاید بتوان گفت که اسرائیلیات از دو منبع و مصدر اصلى سر چشمه گرفتهاند:
1. کتب تحریف شده یهود و نصارى
بسیارى از روایات اسرائیلى ریشه در منابع تحریف شده یهود و نصارى دارد که با امعان نظر مى توان دریافت برخى داستانهاى خرافى و اساطیر و اباطیل مندرج در کتب آنها با رنگ و لعابى جدید و با پردازشى اسلامى وارد تفاسیر و سایر منابع مسلمین گردیدهاند.
2. خیالپردازى و افسانه سرایىهاى مسلمان نماهاى اهل کتاب
یکى از سر چشمههاى مهم اسرائیلیات، ذهنیتپردازى و افسانه سرایى یهودیان و مسیحیان تازه مسلمانى چون کعب الاحبار، و هب بن منبه، تمیم دارى و عبدالله بن سلام و همکیشان آنها بوده است.
آنها به دلیل برخى مسلمانان ساده لوح را آماده شنیدن خرافات خود مى یافتند، با بهرهگیرى از قوه خلاقه خود، داستانها و افسانههاى خرافى را که حتى سابقهاى از آنها در منابع اله کتاب به چشم نمىخورد خلق مى کردند،(138)و با شاخ برگهاى بسیارى که به این داستانها مى دادند گاه از کاهى، کوهى مى ساختند.
بسیار مى شد که آنها قصص قرآن و داستانهاى انبیا را که به اجمال و اختصار در قرآن طرح شده بود دست مایه کار خود قرار داده و شرح و تفصیلاتى را همچون طول و عرض حضرت آدم، طول و عرض کشتى حضرت نوح و ماجراى حیواناتى که در آن بودند، نام عصاى موسى و جنس و مشخصات آن، نوع درختى که خدا به وسیله آن با موسى سخن گفت، ویژگىهاى اژدهایى که از عصاى موسى پدید آمد، ویژگىهاى تابوت عهد و طول و عرض و جنس آن، نام سگ اصحاب کهف و رنگش و موضوعاتى از این قبیل را که غالباً زاییده فکر و خیال آنان بود با تمام ریزه کارىهاى آن نقل مى کردند که بسیارى از این افسانهها را مى توان در لابلاى کتابهاى تاریخ و تفسیر سراغ گرفت که اگر به جمع آورى آنها در مجموعهاى اهتمام ورزیده شود به دهها مجلد بالغ مى شود.
عوامل و زمینههاى نفوذ اسرائیلیات به فرهنگ اسلامى
بدون تردید شناخت عوامل و زمینههاى ظهور و بروز اسرائیلیات و میدان یافتن مروجین این اساطیر و افسانههاى خرافى در میان مسلمین از اهمیت و ویژگى خاصى در بحث اسرائیلیات بر خوردار است و نا دیده انگاشتن جریان هایى که سبب گردیدند تا پاى این مجعولات و خرافات اسرائیلى به حوزه فرهنگ اسلامى باز شده و تا اعماق جامعه اسلامى رسوخ نمایند همانا چشم فرو بستن از حقایقى است که تاریخ اسلام شاهد و ناظر عینى آن واقعیات دردناک بوده است.
عومل عمده نفوذ اسرائیلیات در فرهنگ اسلامى را مى توان بدین گونه خلاصه کرد:
1. حضور اهل کتاب(139)در جزیرْ العرب پیش از اسلام
گر چه آیین بت پرستى بر بیشتر اعراب غلبه داشت و تا اعماق جزیرْ العرب شیوع پیدا کرده بود، ما با این حال دو آیین یهودیت و مسحیت - در مقایسه با سایر ادیان - در جزیرْ العرب از اهمیتى در خور توجه بر خوردار بودند و آشنایى و امتزاج و معاشرت اعراب با پیروان این ادیان نقش بسزایى در انتقال فرهنگ اهل کتاب به اعراب - چه قبل و چه بعد از اسلام - ایفا مى کرند.
دکتر طه حسین به دنبال بحث از زمینههاى آشنایى اعراب با آیین یهود و مسحیت مى نویسد:
بنابر این اعتقاد به این مطلب که ملت یهود در آن عصر دور و بر کنار - از سایر ملل و ادیان - زندگى مى کرد و از وضع ملتهاى همسایه خود بى خبر بود درست نیست زیرا دو کیش یهودى و مسیحى بر مردم جنوب و شمال - جزیرْ العرب - از آسمان فرود نیامده بلکه از راه ارتباط با ملتهاى متمدن همسایه به دست آنان و اینان رسیده بود وتردیدى نیست که برخى از مردم که با دولت ایران همسایه وتا حدى زیر نفوذ وقدرت ایرانیان بودند، کیش زردشتى را شناخته و پذیرفته بودند.(140)
آرى، همین معاشرتها و تعاملها بود که بستر مناسبى را براى شیوع فرهنگ اهل کتاب در جامعه عرب پیش از اسلام مهیا مى کرد و به دلیل ضعف فرهنگى که بر عرب جاهلى آن دوره حاکم بود - و در عامل بعدى بدان مى پردازیم - آنها بیشترین تأثیر را از عقاید و آداب و سنن اهل کتاب - خصوصاً از اساطیر و داستانهاى خرافى که در میان آنها رواج داشت - پذیرفتند.
دکتر ذهبى در این باره مى نویسد:
در زمان جاهلیت اعراب کوچ هایى به شرق و غرب جزیرْ العرب داشتند و همان گونه که قرآن کریم اشاره داشته، قریش در کوچ زمستانى خود به یمن و در کوچ تابستانى به شام مى رفت و در این دو شهر، بسیارى از اهل کتاب که بیشتر آنها را یهود تشکیل مى داد سکونت داشتند. بدیهى است بین اعراب جاهلى و یهودیانى که در این شهرها اقامت داشتند ملاقات هایى صورت مى پذیرفت و این برخوردها و ملاقاتها - خواه در داخل جزیرْ العرب یا خارج آن - نقش مهمى در نفوذ فرهنگ یهودى به عرب جاهلى که در آن زمان به دلیل باد نشینى و جاهلیت حاکم بر آن عصر از نظر فرهنگى بسیار ضعیف و ناتوان بود، ایفا مى کرد. البته بودن تردید عرب جاهلى به دلیل محدودیت فرهنگى که پیش از اسلام آن برخوردار بود از فرهنگ یهودى بهره اندکى بود و زمینه براى گسترش ارتباط فرهنگى میان آن دو بسیارمحدود و اندک بود.(141)
2. ضعف فرهنگ عرب
مردم جزیرْ العرب که بیشتر بادیه نشین بودند عمدتاً از معارف عقلى بى بهره بودند و مسایلى چون منازعات قبیلهاى و انتقام جویى مهمترین مشغله ذهنى آنها بود. درگیرى و جنگ و جدال دایم فرصتى براى تأمل در اعتقادات دینى براى آنها باقى نمىگذاشت.(142)
مظهر عقل عرب جاهلى شعر و لغت و امثال و حکایات بود... آنها از علم و فلسفه بهره نداشتند زیرا زندگى اجتماعى آنها در خور علم و فلسفه نبود. دانش آنها منحصر به علم انساب یا شناختن اوضاع جوى بود.(143)
نگاهى اجمالى به خرافاتى که در میان اعراب جاهلى رواج داشت، نشانگر آن است که آنها چون از ریشه یابى حوادث و کشف علتها عاجزبودند، به علومى چون کهانت، قیافهشناسى، عیافه ( پیشگویىهاى مستند به پرواز و آواز خاص پرندگان) و مانند اینها روى مىآورند و طبیعى بود که چنین افرادى گر شناخت علل و اسباب علم، بسار سطحىنگر بودند.(144)
تعبیراتى که در پارهاى از آیات قرآن کریم(145)و روایات اسلامى(146)درباره جامعه عربى عصر جاهلى بکار رفته، به خوبى گویاى سطح نازل فرهنگى آنها و غوطه ور بودنشان در گرداب نادانى و جهالت و سرگردانى آنها در بیابان اوهام و خرافات است.
عدم بر خوردارى عرب جاهلى از یک پشتوانه فرهنگى، نقش بسزایى در خضوع و تذلل آنها در مقابل اهل کتاب و از وجاهت و منزلت علمى خاصى در نزد اعراب بر خوردار بودند، ایفا مى کرد. اهل کتاب به خاطر برخوردارى از میراث دینى و فرهنگى و آگاهى از داستانهاى انبیا و سر گذشت پادشاهان و داستانهاى شگفت انگیز درباره آفرینش عالم و مانند آن، و به دلیل بر خوردارى از یک شریعت دینى و کتاب هایى چند - که آن را به خدا و پیامبران نسبت مى دادند - همواره بر مشرکین عرب جاهلى مباهات مى کردند. از جمله عواملى که خصوصاً به قبول وجاهت فرهنگى مورد ادعاى یهود کمک مى کرد و به آنان نوعى تشخص مى بخشید، نوید آنان به ظهور پیامبرى جدید بود که صفاتش را در کتبى که بدآنها دسترسى داشتند یافته بودند و آن را براى اعراب حکایت مى کردند.(147)از سوى دیگر آنها خود را از اولیا و دوستان خدا و از برگزیدگان الهى معرفى مى کردند و بدین سبب براى خود جایگاه ویژهاى قایل بودند.
شواهد و روایات تاریخى فراوانى دلالت بر سلطه فرهنگى اهل کتاب بر اعراب جاهلى داشته و این مدعا برخى محققان را که گفتهاند:«عرب در برابر اله کتاب همچون شاگر نسبت به استاد عمل مى کرد و آنان را سرچشمه فرهنگ و معرفت خویش مى دانستند»(148)ثابت مى نماید.
به عنوان مثال، در روایاتى که از پارهاى از صحابه نقل شده، آمده است که آنها مى گفتند: ما یهودیان را در زمان جاهلیت بزرگ مى داشتیم زیرا که ما اهل شرک و آنها از اهل کتاب بشمار مى رفتند و آنان به ما مى گفتند ما منتظر بعثت پیامبرى هستیم که زمان ظهورش به طول انجامیده و شما را همچون قوم عاد و ارم از بین خواهیم برد.(149)
و از ابن عباس نقل شده که مى گفت:
این گروه از انصار که بیت پرست بودند یا گروه دیگرى از یهود که اهل کتاب بودند - در کنار هم مى زیستند - و آنها براى یهود از نظر علمى شأن والایى قایل بودند و در بسیارى از کارهاى خود تبعیت مى کردند.(150)
سهیلى صاحب کتاب«روض الأنف» مى نویسد:
در میان اوس و خزرج کسانى یافت مى شدند که دین یهود را اخیتار کرده بودند و پارهاى از زنان آنها بودند که نذر کرده بودند اگر صاحب فرزندى شدند یا اگر نوزادشان زنده ماند او را به کیش یهود در آورند چرا که یهود در نزد آنها اهل علم و کتاب بشمار مى آمدند.(151)
در متون تاریخى آمده است که یهودیان مکانهاى مخصوصى در جزیرْ العرب داشتند که علما و احبار یهود در آنجا به تدریس و تعلیم احکام شریعت یهود و تاریخ گذشتگان و سرگذشت پیامبران پیشین و تعالیم تورات اشتغال داشتند که این مکانها در نزد اعراب به«مدارس» یا«بیت المدارس» یا«مدارش» معروف بود. شواهد و قراینى که از کتب روایى و تاریخى به دست مى آید، نشانگر آن است که برخى از بزرگان مکه و یثرب به این مکانها رفت و آمد داشتند و سئوال هایى را درباره داستانهاى انبیا و گذشتگان و یا مسایل دیگر با علماى یهود مطرح مى کردند و آنها - بر طبق مأنوسات ذهنى خود - پاسخ مى دادند و از همین رهگذر بود که داستانهاى اسرائیلى و اساطیر بسیارى در میان اعراب - چه قبل از اسلام و چه بعد از ظهور اسلام - رواج یافت.(152)
ابن کثیر در تفسیر خود به نقل از ابن عباس مى گوید:
قریش دو نفر از میان خود را به نامهاى«نضربن حارث» و«عقبْ بن أبى معیط» به نزد علماى یهود در مدینه فرستادند تا از آنها درباره محمد صلى الله علیه و آله و سلم و اوصاف وى سئوال کنند - و چنین توجیه مى کردند - که آنها نخستین اهل کتاب بشمار مى آیند و آنها چیزهایى از علوم انبیا مى دانند که ما از آن بى خبریم.(153)
در خبر دیگرى آمده:
وقتى کفار قریش براى چاره جویى نزد یهودیان مى روند، آنها سه سؤال مطرح مى کنند تا از پیامبر سؤال شود ازجمله: مسأله روح، ذوالقرنین و اصحاب کهف.(154)
این نمونهها، به خوبى نشانگر آن است که قریش که بزرگترین قبیله عرب از حیث تقدس بوده و خود را اهل حمس(تشدد در دین) مى خوانده، در مقابل یهود بسیار خاضع بودهاند و این تسلط فرهنگى، بعدها و پس از ظهور اسلام نیز ادامه یافت و متکلمان از اهل کتاب همچنان با نقل قصههاى تورات و انجیل و کلمات قصار آن، این تسلط را حفظ کردند.
ابن جریر و ابن ابى حاتم و دارمى در مسند خود از طریق عرو بن دینار از یحیى بن جعده نقل کردهاند که:(155)
عدهاى از مسلمین، بعضى از مطالبى را که یهودیان شنیدند مى نوشتند. آن گاه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:«ضلالت براى امتى بس، که از آنچزه پیامبرشان آورده دورى گزیده و روى به سوى مطالب دیگران آورند.» آن گاه این آیه نازل شد:«أولم یکفهم أنا انزلنا علیک الکتاب یتلى علیهم»(عنکبوت،29 . 51)«آیا براى آنان کافى نیست که این کتاب را بر تو نازل کردیم که پیوسته بر آنها تلاوت مى شود؟!».
نصوصى در دست است که نشان مى دهد اهل کتاب با بهرهگیرى از آگاهىهاى پیشین و نفوذ فرهنگى خود که از دوره جاهلیت به ارث رسیده بود براى به دست آوردن موقعیتى در جامعه جدید تلاش زیادى کردند. متون دینى آنان مشترکات فراوانى با دین اسلام داشت و آنان توانستند با بهرهگیرى از همین زمینه، مدعى داشتن آگاهى هایى در زمینه تفسیر قرآنى شوند. افزون بر این آنان با استفاده از این امر که در متون گذشته آنان آگاهى از بعث رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آمده، زمینه آن را تا به آنجا گسترش دادند که گویى در کتب مقدس آگاهىهاى فراوانى درباره سیر تحولات جامعه اسلامى، سر گذشت خلفا و رخدادها و جنگها آمده است. باور داشتن مسلمانان به این امور کار اهل کتاب را آسان کرد.(156)
یکى از نویسندگان مصرى در خصوص اثرات سؤ داستانهاى خرافى اهل کتاب پس از ظهور اسلام مى نویسد:
بسیارى از داستاهاى تورات و خرافات اساطیر گوناگون - پیش از اسلام - از ناحیه یهود و نصارى در میدان مشرکین ساده اندیش و سایرین شیوع یافته بود. هنگامى که اسلام ظهور کرد به طور غیر مترقبهاى با خرافات و اساطیرى مواجه گردید که در گذشته میدان اعراب رسوخ پیدا کرده بود و نزد آنها به عنوان حقایقى مسلم به شمار مى رفت، آن چنان که کسى را یاراى نقد و نظر و یا انتقاد کردن بر آن خرافات نبود و به همین جهت نقش اسلام در تصحیح ابن عقاید خرافى و یا طرد پارهاى از آنها با دشوارى بسیارى مواجه بود.(157)
هر چند باید گفت در این اظهار نظر از جنبه نادیده انگاشتن نقش مبارزاتى پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار(علیهم السلام) و شیعیان آنها در مقابله با اباطیل و ترهات اسرائیلى و مروجین آن، حق مطلب ادا نگردیده است، لیکن نباید غفلت ورزید که اثرات ناگوارى که جامعه اسلامى از رهگذر داستانهاى خرافى و اساطیر اله کتاب در صدر اسلام و پس از آن متحمل گردیده - و این نویسنده بدان اشاره کرده - امرى است که به هیچ روى قابل انکار نبوده و شواهد و قراین بسیارى نیز گواه این مدعاست.
اما آنچه به گسترش اسرائیلیات و داستانهاى خرافى و مجعول اهل کتاب کمک مى کرد، اسلام آوردن ظاهرى و سطحى تنى چند از علما و دانشمندان یهود و نصارى بود که با پوشیدن کسوت اسلام و حتى در آمدن به کسوت صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم توانستند به راحتى بسیارى از عقاید خرافى و رسوبات فکرى خود را در قالب روایات و احادیثى چند به خورد مسلمانان بدهند و زلال جارى فرهنگ اسلامى را با مجعولات و موهومات خود آلوده سازند. یکى از عواملى که سبب مى گردید تا اسرائیلیات و مجعولات این گروه از مسلمان نماهاى اهل کتاب به دیده قبول نگریسته شود آن بود که اغلب مسلمانان، اینان را هم رتبه و هم شأن اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دانسته و ارج و قرب شایانى براى آنان قایل بودند و این در حالى بود که از منویات شوم آنان بى خبر بودند.
امیر مؤمنان على علیهالسلام در خلال یکى از فرمایشات خود به موضوع جعل حدیث این دسته از مسلمان نماها اشاره داشته و مى فرماید:
یکى از گروهها که از پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم نقل حدیث مى کنند، منافقانى هستند که ظاهرى آراسته به اسلام دارند و لى عمداً بر پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم دروغ مى بندند و اگر مردم مى دانستند آنان دروغ مى گویند حدیثشان را نمىپذیرفتند، اما مردم مى گویند، اینان اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم هستند، آن حضرت را دیده و از وى حدیث شنیدهاند و از این رو حدیث آنها را قبول مى کنند، در حالى که خدا در قرآن، وصف صحابه منافق را آورده، و دروغگویى آنان را بازگو کرده است... این منافقان دروغگو بعد از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز زنده ماندند و با دروغ و بهتان نزد سران ضلالت مقرب شدند و این سران، آنان را به مقامات دولتى نصب کرده و بر مردم مسلط ساختند و به وسیله ایشان دنیایى خودص را آباد کردند و مردم همواره با حاکمان فرمانروا و با دنیا هستند مگر آنان که خدا آنان را مصون بدارد.(158)
3. قصه سرایان و افسانه پردازان و نقش آنها در ترویج اسرائیلیات
از آنجا که قصه همواره به عنوان ابزارى مؤثرى و کار آمد براى تأثیر گذارى بر مخاطبین از نقش شایانى بر خوردار بوده است، اسرائیلیات پردازان نیز از این ابزار در جهت پیشبرد اهداف خود استفادههاى فراوانى بردند و خود به یکى از قطبهاى مهم خلق و اشاعه افسانهها و داستانهاى خرافى و جعلى مبدل شدند.
هر چند پیش از ظهور اسلام و در دوره جاهلیت، اساطیر و افسانههاى فراوانى در میان اعراب جاهلى رواج داشت، اما علاقه وافرى که مردم عادى و حتى گاه صحبه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به روایات داستانى و حکایات سایر اقوام و ملل از خود نشان مى دادند سبب رشد فعالیت قصه گویان پس از پیدایش اسلام گردید.
در پارهاى از تفاسیر، روایاتى چند در بیان شأن نزول آیه سوم سوره مبارکه یوسف وارد شده که نشان مى دهد گروهى از صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به دلیل میلى که در شنیدن داستانهاى بنى اسرائیل توسط یهودیان مدینه در آنان بوجود آمده بود - و به احتمال زیاد این امر ناشى از تصور آنان نسبت به یهودیان قبل از اسلام بوده - خواهان شنیدن همان قصص از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بودند.
در یکى از روایات نقل شده که اصحاب از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم خواستند تا براى آنان«قصص» نقل(یوسف، 12 . 3) ما بهترین سرگذشتها را از طریق این قرآن بر تو بازگو مى کنیم.(159)
در روایتى دیگر از سعد بن ابى وقاص نقل شده: پس از مدتى که قرآن پى در پى نازل شد و پیامبر بر مردم تلاوت کرد آنان گفتند:«لو قصصت علینا»، چه مى شد اگر بر ما قصه مى خواندى. آن گاه همین آیه نازل شد.(160)
و نیز نقل شده که صحابه از پیامر صلى الله علیه و آله و سلم خواستند چیزى فراتر از حدیث و فروتر از قرآن براى آنان بگوید که مقصودشان قصص بود، به دنبال آن این آیه نازل شد.(161)
به گفته دکتر جواد على:
از این همه اصرار و تحت فشار قرار دادن پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم جهت قصه گویى براى آنها مى توان میزان اشتیاق وافر صحابه را به - قصص - داستانهاى جاهلى - و داستانهاى یهود - دریافت.(162)
جالب است بدانیم افرادى چند از جمله«نضر بن حارث» در زمان حیات پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و سلم از همین عامل، یعنى مشغول داشتن مردم به داستانهاى جاهلى و یا اساطیر و افسانهها که از سایر اقوام و ملل - خصوصاً یهودیان - به عاریت گرفته شده بود، به عنوان ابزارى براى مبارزه با اسلام و رویارویى با قرآن بهره مى جستند.
اما پس از رحلت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و به دنبال غروب مهر نبوى از گستره افق اسلام بود که خلأ فرهنگى عظیمى جامعه اسلامى را فرا گرفت که یکى از دلایل آن ناشى از سیاست نادرست حکام، در انزواى عالمان حقیقى و بى توجهى به آنان در حل مشکلات و معضلات فکرى و فرهنگى جامعه اسلامى بود. به دنبال این امر هیأت حاکمه براى مشغول داشتن مردم به مسایل حاشیهاى و غیر ضرورى و به جهت پر کردن این خلأ فرهنگى، به شیوهاى جدید روى آورد که نه تنها نوعى لذت خیالى و دوست داشتنى و دلپذیر براى مردم در برداشت بلکه با منافع حاکمان وقت نیز هیچ گونه تعارض و اصطکاکى نداشت. این شیوه، اجازه دادن به قصه گویى آن دسته از علماى اهل کتابى بود که ظاهراً اسلام آورده بودند و از این طریق هر چه مى خواستند، از انواع اسطورهها، افسانهها را در میان مردم منتشر مى کردند و اوهام و خیالات آنان را به افقهاى دور دست و غبار آلود مى بردند و سپس در بیابان بیکران رؤیاها و دریاى ژرف و بى پایان فراموشى رها مى کردند.
اهل کتاب در تصدى این امر از دیگران سزاوارتر و ماهرتر و از همگان در تحقق اهداف مورد نظر دستگاه، شایستهتر بودند، زیرا از قدم مورد احترام اعراب بودند و اعتماد آنان را به خود و دانش خویش جلب کرده بودند واسلام نیز - على رغم تلاش فراوان - نتوانست این دیدگاه بى پایه و اساس را از دلهاى بیمار و ضعیف آنان بزداید.
دانشمندان اهل کتاب به خوبى از عهده این مأموریت برآمدند و همه اهداف حکومت و حاکمان و دیگر اهدافى را که خود در رسیدن بدان کوشش مى کردند و شب و روز در راه نیل و حصول بدان تلاش مى کردند تحقق بخشیدند. اگر پیش از این پنهانى و مخفیانه فعالیت مى کردند، امروزه آشکارا او با درخواست نظام حاکم به فعالیت پرداختند.
عالمان اهل کتاب این نقشه خود را در سایه بخشنامه رسمى حکومت انجام دادند و مساجد مسلمانان و مهمترین آنها یعنى مسجد رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم در مدینه را به اشغال خود در آوردند، تا مردم را با بیان قصه هایى از سرگذشت بنى اسرائیل و هر چه باب طبع مردم است و با اهداف خودشان نیز سازگار است مشغول نمایند.(163)
«تمیم دارى» - مسیحى تازه مسلمان شده - که در نظر خلیفه دوم از بهترین مردم مدینه به شمار مى آمد،(164)از عمر خواست تا به قصه گویى بپردازد، عمر به او اجازه داد و او روزهاى جمعه در مسجد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم، براى مردم قصه مى گفت.(165)عمر نیز خود در مجلس تمیم مى نشست و به قصههاى او گوش مى داد.(166)
در واقع مهمترین دلیل پیوند قصه سرایى با اسرائیلیات همان است که«تمیم دارى»، اولین بار قصه خوانى مى کند و کعب الاحبار - یهودى تازه مسلمان - نیز در شامات همین شغل دارد، و حتى فرزند همسر وى - از شوهرى دیگر - یعنى«تبیع بن عامر» که نزد«کعب الاحبار» پرورش یافته و کتب آسمانى خوانده، براى اصحاب قصه خوانى مى کرده است.(167)
محققان بدین امر تصریح کردهاند که جریان قصه خوانى در صدر اسلام حرکتى متأثر از فرهنگ اهل کتب بوده و براى قرنها مایههاى اصلى آن قصصى بوده که اهل کتاب از انبیا و مانند آنها روایت مى کردهاند. حرکت قصه خوانى، فرهنگى را در کنار فرهنگ اسلامى قرار داده و على رغم مخالفت برخى از عالمان دین و متأسفانه با حمایت برخى از خلفا و محدثان توانسته در عمق جامعه نفوذ کرده و اثرات مصیبت بارى را بر فرهنگ اسلامى بگذارد.
خصوصیت عمده این قصهها - با اینکه قرار بوده به معناى واقعى و اصیل آن یعنى، تاریخى باشد - دورى آنها از واقعیت است، که البته به نام واقعیت بر مردم عرضه شده است. براى قصه خوانان مهم آن بود تا قصه آنها خوب جا بیفتد ولو اینکه با واقعیت تطبیق نکند. در عین حال هدف آنان در ارایه این قصهها - در ظاهر - آن بود تا مردم را نصیحت و وعظ کنند.(168)
دکتر احمد امین مى نویسد:
اخبار یهود و نصارى و افسانههاى ملل دیگر از همین مجرا - یعنى قصه سرایان - وارد اسلام شد. افزایش قصه سرایى باعث فزونى دروغ و جعل حدیث گردید و حقایق تاریخى را وارونه ساخت و محققان را دچار رنج کرده و طریق حق را بر آنان پوشیده ساخت.(169)
وى دو منبع مهم داستان سرایى را که غالباً نامشان در کتب روایى و تفسیر و تاریخ آمده«وهب بن منبه» و«کعب الاحبار» معرفى مى کند.(170)
از رهگذر داستانها - و افسانه سرایىها - بود که پاى بسیارى از اساطیر ملل دیگر و اخبار یهود و نصارى به عالم اسلام باز شد، و این در حالى بود که بسیارى از این داستانها - که بعدها رنگ خرافه به خود گرفت - در ابتدا بر گرفته از داستانهاى کتاب مقدس و قرآن کریم بود. بدین ترتیب داستان سرایى حرفهاى شده بود که در آن حقیقت با خیال، و دین با اسطوره در آمیخته بود.(171)
«ابو زهره» ضمن اشاره به مخالفت على علیهالسلام با قصه خوانان و بیرون کردن آنها از مساجد مى نویسد:
این اقدام به آن جهت بود که قصه سرایان اساطیر و خرافاتى را که بر گرفته از ادیان گذشته بوده و تحریف در آنها رسوخ کرده بود در اذهان مردم جاى مى دادند.
وى ادامه مى دهد:
چه بسا همین قصص سبب اصلى ورود بسیارى از اسرائیلیات در کتابهاى تفسیر و تاریخ اسلامى شده است.(172)
4. حکومت اموى و نقش آن در اشاعه اسرائیلیات
با به سلطنت رسیدن معاویه و حاکمیت خاندان اموى بر جامعه اسلامى سیر قهقرایى فرهنگ و ارزشهاى اسلامى و احیاى سنتهاى جاهلى آغاز گردید و در چنین محیطى بود که بسیارى از بیمار دلان، جاعلان حدیث، قصه سرایان دربارى، مروجان اسرائیلیات، مسیحیان رومى، ورشکستگان سیاسى و ته ماندههاى کفار قریش همگان بسان مگسانى به گرد شیرینى جاه و جلال حکام اموى تجمع کردند و از این خوان گسترده حظ و بهرهاى وافر بردند.
از آنجا که اکثر حکام اموى خود بهرهاى از علم و دانش نبرده بودند براى پر کردن خلأ علمى که در جامعه اسلامى پدیدار شده بود به اهل کتاب و شعرا و خطبا و قصه گویان روى نمودند و آنها نیز تا توانستند اباطیل خود را در میان مسلمانان پراکنده ساختند و چهره تابناک اسلام را زشت و کریه نمودند.
دکتر احمد امین در توصیف گوشهاى از عصر تاریک اموى مى نویسد:
دولت بنى امیه نسبت به نشر علوم کمکى نمىکرد فقط ادب و فن قصه گویى رسمى را رواج مى داد، دربار خود را بر روى شعرا و خطبا، باز و قصه گویان را در مسجد، معین و موظف مى کرد.
به علم و فلسفه هیچ توجه و اهتمامى نداشت. علت آن جمود، باید این باشد که اولاً) اساس حکومت بنى امیه فشار و جبر و خشونت بود و براى ادامه آن به جود شعرا و گویندگان نیازمند بودند، زیرا شعر و خطابه در آن روزگار مانند نامه نگارى عصر کنونى بوده. سبب غیر از شعرایى که لب به ثناى آنان مى گشودند کسان دیگر در نزد آنان مرتبتى نداشتند. شعرایى که آل على وزادگان زبیر را مدح کرده بودند فقط به نجات و رهایى از خشم بنى امیه قناعت مى کردند. ثانیاً) وضع بنى امیه یک وضع بدوى جاهلى خشن بود که از علم و فلسفه لذتى نمىبردند، و به یک خطبه بلیغ توجه بیشترى مى کردند.
مسعودى مى گوید:
عبدالملک بین مروان شعر و مدح و حماسه را دوست مى داشت، رجال دولت او هم به وى اقتدا کرده بودند. اغلب بنى امیه هم چنین بودند.(173)
احمد امین ضمن استثناى خالد بن یزید بن معاویه و عمر بن عبدالعزیز از این امر مى گوید:
چون خالد و عمر را استثنا کنیم اثرى از خلفاى بنى امیه در فلسفه و علم و تاریخ و تشویق علما نمىبینیم.(174)
در عصر معاویه، گرمى بازار جعل حدیث به اوج خود رسید و حدیث سازى در برترى«این» و نکوهش«آن» آغاز گردید و نسبت این حدیثها را به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دادند و چون در آن دوره غالباً حدیثها نوشته نمىشد، بلکه از سینه این راوى به ذهن آن دیگرى منتقل مى گردید، هر کس به میل خود آنچه مى خواست بر آن مى افزود و یا از آن مى کاست. در مجامع روایى، بابى به نام«فضایل» مى بینیم که غالباً احادیثى از این دست در آنها گرد آمده است.(175)
اغلب احادیثى که مشعر به فضیلت یاران پیغمبر است در زمان بنى امیه جعل شده است، زیرا آنها میل داشتند بنى هاشم را خرد و تحقیر کند.(176)
ابن ابى الحدید گروهى از صحابه و تابعان را که معاویه آنها را به جعل حدیث گماشته بود نام برده(177)و به نقش عمال معاویه در ساختن احادیث فضایل صحابه براى تقرب به بنى امیه اشاره کرده است.(178)
اما از سیل احادیثى که براى خوشایند معاویه و در جهت تحکیم پایههاى حکومت او جعل گردید مى توان به احادیث فضیلت شام(یا همان قلمرو حکومتى معاویه) اشاره کرد که حجم انبوهى از روایات جعلى را به خود اختصاص داده است. این احادیث که غالباً ساخته و پرداخته کعب الاحبار - یهودى تازه مسلمان - است به قدرى زیاد هستند که تنها«ابن عساکر» در کتاب خود«تاریخ مدینْ دمشق» در 150 صفحه روایاتى را که در مدح شام وارد شده گرد آورى کرده است.(179)
به این ترتیب، معاویه و سایر حکام اموى که براى رسیدن به اهداف سیاسى خود بکارگیرى هر وسیلهاى را مجاز مى شماردند، از روایات جعلى و ساختگى علماى یهود و مسیحى تازه مسلمان شده(یا بظاهر مسلمان شده) و سایر جاعلان حدیث و هوس پرستانى که در ظلل عنایات و مواهب آنها بسر مى بردند نهایت بهره را بردند
بدیهى است که زمینههاى نفوذ اسرائیلیات به فرهنگ اسلامى، تنها به عواملى که ذکر آن رفت خلاصه نمىشود بلکه عوامل دیگرى نیز زمینه ساز حرکت خزنده اسرائیلیات در جامعه اسلامى بوده که از آن میان مى توان چند عامل ذیل اشاره کرد:
1. جلوگیرى از نگارش احادیث پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم در طول قرن اول هجرى که از یکسو منجر به نابودى حجم انبوهى از میراث اسلامى گردید و از سوى دیگر رواج اسرائیلیات و افکار خرافى و انحرافى در جامه اسلامى را به دنبال داشت؛
2. اجمال داستانهاى قرآن و شرح و تفصیل کتابهاى پیشین؛
3. جمود برخى مفسیران و محدثان در قبول هر گونه روایت؛
4. فتوحات اسلامى و اختلاط و آمیزش مسلمانان با ملل بیگانه و تأثیر پذیرى از برخى عقاید و آداب و رسوم آنها؛
5. ترجمه بسیارى از آثار علمى، فلسفى و ادبى ملل دیگر و خصوصاً ترجمه تورات و انجیل و کتب مانوى و مزدکى به زبان عربى و در نهایت آشنایى مسلمین با داستانها و اساطیر و عرفات موجود در برخى از این آثار و راهیابى آنها به متون اسلامى؛
6. عدم وجود ضوابط و معیارهاى دقیق براى تشخیص اسرائیلیات و احادیث موضوعه در ابتداى شکلگیرى جوامع روایى؛
7. دور نگاه داشتن تشنگان معارف ناب اسلامى از چشمه سار زلال اهل بیت پیامبر(علیهم السلام) به دلیل سیاستهاى خاصى که از ناحیه دستگاه خلافت تعقیب مى گردید.
و عواملى دیگر که این مجال را گنجایش طرح تمامى آنها نیست و نیازمند تألیفى مستقل مى باشد و امید مى رود محققان و دانش پژوهان با پرداختن به ابعاد گسترده این موضوع گامى مؤثر در جهت آشنایى امت اسلامى با خطرات و اثرات ناگوار اسرائیلیات برداشته و براى مصون ماندن میراث گرانبهاى اسلامى از گزند تحریفات و تغییرات به پالایش آن از اسرائیلیات و سایر مجعولاتى که متأسفانه رنگ دین به خود گرفتهاند همت گمارند.

