معارف قرآنى و شیوه هاى تفسیرى / محمد هادی معرفت


انـدیـشه حوزه مى کوشد با انجام گفت و گو با دانشوران و صاحبنظران مسائل دینى ، در نشر و انـعـکـاس دیدگاهها و نظریه هاى ارزنده آنان گام بردارد.در این راستا، این بار به حضور آیت اللّه مـعـرفت ، استاد حوزه علمیه قم رسیدیم .
با تشکر از ایشان ، امیدواریم که این بخش ، مورد پسند و استفاده هرچه بیشتر خوانندگان قرار گیرد.

انـدیـشـه حوزه : حضرت استاد، ابتدا شرح حال کوتاهى از خود را براى آگاهى خوانندگان مجله بیان فرمایید.
آیـت اللّه مـعرفت : این جانب در سال 1309 در شهر کربلا متولد شده ام .
اجدادم همگى روحانى و از نسل شیخ عبدالعالى میلسى جبل عاملى هستند .
شیخ على میلسى فرزند شیخ عبدالعالى (صاحب صـیـغ العقود)نزدیک به سیصد سال پیش از جبل عامل به اصفهان مهاجرت نموده وفرزندان و دودمان وى نیز در اصفهان ساکن بوده اند.
پدرم با تمام اعضاى خانواده در 15 سالگى به کربلا مهاجرت نمود و به تحصیل علوم دینى پرداخت و یکى از خطباى بنام کربلا گردید.
ایـن جـانـب بـخـشـى از صرف و نحو را نزد والد گرامى و اساتید دیگرى مثل سید سعید تنکابنى گذراندم .
سپس ادبیات عالى و منطق و اصول فقه را نزدآقاى شیخ یوسف خراسانى از شاگردان مـرحـوم نـایینى و نیز آقاى سید حسن حاج آغامیر از شاگردان مرحوم آخوند خراسانى و نیز شیخ هـادى طـهـرانـى کـسب فیض نمودم .
در سال 1339 به نجف مهاجرت و خارج فقه و اصول رانزد اساتیدى همچون سید محسن حکیم ، شیخ حسین حلى ، شیخ محمدباقر زنجانى ، سید على فانى و بـویـژه آیـت اللّه سـید ابوالقاسم خویى گذراندم .
درس اساسى و پیوسته که مى رفتم ، درس فقه و اصـول آقـاى خـویى بود، چون مدت 10 سال در محضر درس ایشان حاضر مى شدم .
پس از این که حضرت امام (قدس سره ) به نجف آمدند و در مسجد شیخ انصارى مشغول تدریش شدند، بنده براى حـضور در د ایشان با قرآن تفال زدم که این آیه آمد. ولاتیاسوا من روح اللّه لذا ملتزم شرکت در بـحـث ایـشـان گردیدم .
در این بحث بروفق قواعد مقرر در باب معاملات ، مسائل در سطحى وسیع و تحقیقى ارائه مى شد.
در سـال 1350 از نـجف به قم مهاجرت کردم و در بحثهاى آیات عظام گلپایگانى و اراکى و میرزا هاشم آملى شرکت جستم و در هر سه حوزه کربلا،نجف و قم ضمن تحصیل ، امر تدریس و تحقیق را نیز دنبال کرده ام .

اندیشه حوزه : در زمینه تحقیق و آثار منتشر شده خود توضیحاتى را ارائه فرمایید:
آیـت اللّه معرفت : از روزى که وارد زمینه تحقیق شدم به دو چیز علاقه وافرداشتم : قرآن و فقه لذا تمامى جد و جهد تحقیقى خود را در همین دو راه مصروف داشته ام که هنوز ادامه دارد .
تحقیقات ایـن جـانـب در بـاره عـلـوم قـرآن بـه صـورت مـدون از نجف آغاز شد و حدود 30 سال است که مشغول مى باشم .
آثـار ایـن جـانـب عبارت است از کتابهاى علوم قرآنى 3 جلد، اعجاز 3جلد، ملحقات 3 جلد، تـفـسـیـر و مفسران 3 جلد، که مجموعا در 12 جلدبه نام التمهید تنظیم گردیده و کتابهاى دیـگـرى از قبیل تناسخ الارواح ،مالکیه الارض ، ولایت فقیه ، تعلیقه کبرى بر جواهر الکلام ، تمهیدالقواعد و.. .
به رشته تحریر آمده است .

اندیشه حوزه : در بحث معارف قرآنى ، یکى از مسائل مطرح این است که معارف قرآنى گستردگى خـاصـى دارنـد، بـه گـونه اى که پاسخگوى همه نیازهاى بشر، در همه دوره هاست .از سویى این مـعارف ، در اندازه مورد نیازکنونى ، استخراج نشده است .در این زمینه چه روشهایى را باید به کار ببندیم تا این معارف را از دل آیات قرآن کشف کنیم .
آیت اللّه معرفت : معارف قرآنى ، در واقع همان تفسیر موضوعى است که مسائل مطرح شده در قرآن را به ترتیب گردآورى کرده و در باره آن بحث شود.
قرآن مسائل گوناگونى را مطرح کرده که شمار آنها در حدود 900 مساله است .
این مسائل در باره معارف ، احکام ، مسائل شناخت و غیر اینهاست که در مجموع ، پیام قرآن را شکل مى بخشند .
این یک امـر ضـرورى اسـت کـه مفسر وظیفه دارد پیام قرآن را براى جهانیان منعکس کند .
امروزه جهان درانـتـظـار آن است که ببیند قرآن ، چه رسالتى را نسبت به جهانیان دارد و در این میان به لغت یا تـرکـیب بندى هاى قرآن و حتى جنبه فصاحت و بلاغت قرآن کارى ندارد .در واقع به محتوا و پیام قـرآن اهـمـیـت مـى دهند .
از این رو، آنچه امروز ضرورى به نظر مى رسد همین است که مفسران عالیقدر این مسائل راگردآورده و به جهانیان ارائه دهند.
راه آن این است که آیات مربوط به هریک از مسائل مطرح شده را در یک جاگردآورى کنند، چون قـرآن در باره هر مساله اى به طور پراکنده بحث کرده است .
این ، معلول آن است که قرآن یکجا (به عـنـوان یـک کـتـاب مـدون ) برپیامبر نازل نشده است ، بلکه به صورت پراکنده و در مناسبتهاى گـونـاگـون ،آیـاتـى نـازل شده است .
چه بسا راجع به یک موضوع ، در مناسبتهاى مختلف ،آیات گـوناگونى نازل شده باشد، که یک مفسر توانا باید آیات مربوط به هریک از مسائل را گردآورد و سـپس با ملاحظه مفاد این آیات ، روى هم رفته استنباط کند و ببیند این مجموعه آیات مربوط به یـکـدیگر چه پیامى دارند وآن گاه بتواند آن را ارائه دهد .
البته این کار مشکلى است ، چون ارتباط آیـات بـه یـک مـوضوع ، تنها از جنبه لفظ نیست ، به عنوان نمونه آیات مربوط به هدایت ، تنها آیاتى نـیـسـتند که لفظ هدایت در آنها به کار رفته ، بلکه آیات دیگرى نیز در مورد هدایت مطرح شده اسـت ، گـرچه لفظ هدایت را به کارنبرده باشد .
این کار، نیازمند احاطه کامل به قرآن و معانى آن است که کمتراتفاق مى افتد کسى چنین احاطه اى را داشته باشد .
از این رو، این کار، باید به صورت گـروهـى انجام شود و نوعا کار یک نفر دچار کاستى و اشتباه خواهدبود و همیشه کار گروهى از اشتباه دورتر است .
اشتباه بعضى از موضوعى نویسان نکته اى را که باید یادآور بشوم ، این است که افرادى از موضوعى نویسان اشتباهى کرده اند و آن این اسـت کـه بـعـضـى مباحث و مسائل اسلامى را مطرح کرده اند همانند توحید در ذات ، یا صفات یا افـعـال ، و آن گـاه بـحث را از دیدگاه کلامى پى گرفته اند و گاه به آیاتى از قرآن هم استشهاد کرده اند .
این ، تفسیرموضوعى نیست ، بلکه یک بحث کلامى و اسلامى است .
تفسیر موضوعى این است که دقیقا آیات مربوط به این موضوع را در قرآن جستجو کنند و تنها مفاد و محتواى همان آیات را بررسى نمایند، تا بحث به طور کامل ، قرآنى باشد .
آرى ، گاهى براى تایید، از خارج قرآن ، از کلام و ازسایر معارف اسلامى بهره گرفتن اشکالى ندارد، اما نه این که متمحض درمـباحث کلامى یا فلسفى شوند و سبب استشهاد به یک یا دو آیه قرآن ، نام آن را تفسیر موضوعى بگذارند .
متاسفانه امروزه این شیوه متداول شده است واین شیوه ، نادرستى است .قرآن در طرح مسائل کاستى ندارد مـا پیشنهاد مى کنیم گروههایى از دانشمندان و محققان ، به دنبال این هدف حرکت کنند، یعنى به بررسى سخن و پیام قرآن نسبت به هر مساله بپردازند.
البته یادآور مى شوم که قرآن در مطرح کردن مسائل کاستى ندارد، یعنى قرآن بسیارى از مسائل را در تمامى ابعاد، بخوبى بررسى کرده و چیزى فروگذارنکرده است و نیازى نیست این سو و آن سو بـرویـم ، بـلکه برخى از مسائل درقرآن به اندازه اى گسترده و همه جانبه مطرح شده که در جاى دیگر چنین گستردگى اى یافت نمى شود.
به عنوان نمونه ، قرآن مساله شناخت انسان و قدرت او در طبیعت را به گونه گسترده و عمیق مطرح کرده که در هیچ جا این مساله با این گستردگى بحث نشده است .بنابراین ، قرآن کاستى ندارد .
از این رو، پیشنهاد این است که مسائل قرآنى ، کاملا قرآنى مطرح شوند، نه این که قرآن به عنوان یدک در بحث مطرح شود.
پـس راه صـحـیح این است که اولا، آیات مربوطه ، در لفظ و معنى ، گردآورى شود .
ثانیا، روى این آیات دقت و بررسى کامل شود تا مساله به گونه کامل ،قرآنى باشد.

جایگاه قرآن در علوم اسلامى
اندیشه حوزه : جایگاه قرآن را در علومى همچون : فقه ، کلام ، فلسفه و سایرعلوم رایج در حوزه هاى علمیه ، توضیح دهید .آیا قرآن هم اکنون در این علوم ، جایگاه روشن و متقنى دارد.
آیت اللّه معرفت : قرآن به عنوان اولین منبع و مصدر در شریعت مطرح است و لذا سایر علوم اسلامى بـه قرآن نیاز دارند
اگر قرآن اساس کار نباشد، هیچ یک از علوم اسلامى پیشرفت نخواهند داشت .
فـقـه که اساس علوم اسلامى است ، مصدر نخستین آن قرآن است .
از این رو، باید در حوزه ها قرآن بـه عـنوان اساسیترین و مهمترین موضوع و مساله ، مورد بحث قرار گیرد و رتبه نخست را داشته بـاشـد، نـه ایـن کـه به عنوان علوم جنبى در حوزه هها مطرح گردد .این اهانت به قرآن است و جایگاه قرآن این است که محور قراربگیرد.

انـدیـشه حوزه : به عنوان نمونه در فقه ، الان آیات قرآن کمتر مورد استشهادقرار مى گیرند، علت امر چیست .
آیـت اللّه مـعرفت : این مساله درست نیست .در فقه تا آن جا که در رابطه باقرآن است ، قرآن مطرح شده است .
البته معروف است که حدود 500 آیه قرآن در ارتباط با فقه است ، اما این سخن ، نادرست اسـت ، بـلکه بیش از2000 آیه قرآن مربوط به فقه است و تا آن جا که بنده اطلاع دارم ، این دوهزار آیـه ، در فـقـه مـطـرح است ، مخصوصا فقهاى سلف ، در استنباط فقهى به قرآن ، توجه داشته اند و اکنون نیز دارند.

شیوه هاى تفسیر قرآن
اندیشه حوزه : شیوه هاى تفسیرى فراوانى وجود دارند، چند شیوه را یاد کنیدو ضمنا برترین شیوه را که در حوزه هاى علمیه کارآمدتر است ، بیان فرمایید:
آیت اللّه معرفت : شیوه تفسیرى ، دو نوع بیشتر نیست : 1 .نقلى ، 2.اجتهادى .
تـفسیر نقلى این است که به احادیث و روایاتى که در تفسیر قرآن آمده است ،اکتفا شود .
این شیوه ، در صدر اسلام ، قرن اول و بخصوص نیمه اول ، متداول بود .
در تفسیر قرآن فقط به سخنان پیغمبر اکـرم (ص ) و صـحابه طراز اول اکتفامى شد، اما از اواخر قرن اول و مخصوصا قرن دوم ، اجتهاد در تفسیر، مطرح شد .
بدین سان براى فهم معانى قرآن ، به اقوال سلف و روایات اکتفا نشد،یعنى جرح و تعدیل مى شد، سبک و سنگین مى شد و براى فهمیدن معناى آیه بحث مى کردند .
این شیوه توسط مجاهد آغاز شد و کار درستى هم کرد،زیرا قرآن براى همه مردم آمده است تا از آن استفاده کنند.
اگر بـنـا بـاشـد، در تـفـسـیر قرآن فقط به سخن مثلا ابن عباس اکتفا کنیم ، یعنى آنچه وى از قرآن فـهـمـیـده است ، همان بسنده باشد، یا این که به آنچه پیامبر اکرم یایکى از امامان معصوم (ع ) در تفسیر قرآن داشته اند اکتفا کنیم ، این به معناى سد باب فهم است و این چند اشکال دارد: اول ایـن کـه مـا به اندازه کافى روایات در تفسیر قرآن نداریم .
روایات نسبت به تفسیر قرآن بسیار اندک است ، لااقل آنچه در دست ما هست ، اندک است .
دوم این که بیشتر روایات به یک جمله ، یا یک کلمه از آیه اکتفا کرده اند.
سـوم ایـن کـه مساله افلا یتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها (1) چه مى شود .
اگر بنا باشد به غـیـر از آنچه از طریق امامان معصوم (ع ) رسیده است ،استفاده نکنیم ، پس تدبر در قرآن جایگاهى نخواهد داشت .
شیوه برتر تفسیرى بـرتـریـن شـیوه و شیوه مرضى ائمه (ع ) و صحابه و علما، همان شیوه اجتهادى است ، که روایات مـنـقـوله نیز یکى از منابع تفسیرى شناخته شود،نه این که تنها شیوه تفسیرى باشد، بلکه یکى از مـنـابـع تـفسیر، اقوال سلف است ، اعم از روایات رسیده از امامان معصوم یا از سلف صالح که خود این روایات نیز قابل بررسى است .
خداوند در قرآن مى فرماید: و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون (2) یعنى ما قرآن را فرستادیم که آن را براى مردم تبیین کنى و مردم نیز روى گفته هاى تو در قرآن بیندیشند .پس اندیشیدن مردم ، موضوعیت ومطلوبیت دارد .صرف تعبد، مورد پسند قرآن نیست .
آنـچـه مـورد پـسـنـد اسـلام و قرآن است ، این است که انسانها عقل خود را به کار اندازند، تفکر و تـدبـرنـمـایند و آنچه را انتخاب مى کنند، دریافته باشند، نه این که از باب تعبد باشد.تعبد بدون تعقل یعنى کورکورانه چیزى را پذیرفتن و این هرگز مورد پسنداسلام نیست ، بلکه باید به دنبال تـعـبـد، تعقل هم باشد، چنان که در این آیه تفکر را پس از تبیین پیغمبر مطرح کرده است .بنا بر ایـن ، بـایـد تـعـبـد، تـفـکر وتعقل را به دنبال داشته باشد و این همان شیوه اجتهاد است .
شیوه اجتهاددر تفسیر قرآن ، شیوه صحیحى است که از صدر اسلام تا کنون به کار رفته است .
الـبـتـه افـراد و گروههایى اندک هستند که این شیوه را نمى پسندند و مى گویندباید به روایات رسیده از معصومان اکتفا کرد، ولى چنان که گفتیم ، ما روایات کافى در تفسیر تمام آیات نداریم و مـعـناى بسنده کردن به روایات ، بستن باب فهم قرآن است ، در حالى که قرآن نیز چنین چیزى را نخواسته است .

اندیشه حوزه : از سخن شما استظهار مى شود که شیوه اخباریگرى در تفسیرقرآن ، مطرود است .آیا این صحیح است .
آیـت اللّه مـعرفت : بله ، اما باید توجه داشت که اولا، این نسبتى را که به اخباریها مى دهند، به عقیده بنده نادرست است .
اخباریها چنین چیزى نگفته اند .
هیچ اخبارى که قابل توجه باشد، چنین حرفى نـزده کـه بـاب اجـتـهـاددر قـرآن بسته است .
بنده چنین چیزى در هیچ یک از کلمات بزرگان اخباریهاندیده ام .
آنـچـه اخـبـاریـها مى گویند این است که در قرآن کریم ، عموماتى وجود دارد که مخصصاتش در سخنان معصومان است .
نیز در قرآن مطلقاتى هست که مقیداتش در فرمایش معصومان (ع ) است و هـمـچـنین در قرآن اجمالى هست که تبیین آن در کلام معصومان است و مقصود از معصومان ، پیغمبراکرم (ص ) و ائمه هدى (ع ) هستند.
چـنـان که درباره همان آیه اى که تلاوت شد: و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس مانزل الیهم ، امام صادق (ع ) مى فرماید: در قرآن ، اصل وجوب نماز و حج گفته شده ، اما جزئیات آن در سخن پیغمبر است .
آنـچـه در کلمات اخباریها هست این است که مى گویند رجوع به عمومات قرآن ، پیش از فحص از مـخـصـص ، و رجـوع بـه مـطـلـقـات آن پـیش از فحص ازمقید، و رجوع به مجملات قرآن مثل اقـیمواالصلاه و للّه على الناس حج البیت و آتوا الزکاه پیش از فحص از مبین ، صحیح نیست و مـخـصـصـات ،مقیدات و مبینات در کلمات معصومان آمده است .
اخباریها این را مى گویندو این هـمـان حرفى است که ما اصولیین هم مى گوییم .
ما هم مى گوییم رجوع به هیچ عامى پیش از فحص از مخصص ، رجوع به هیچ مطلقى پیش ازفحص از مقید، اخذ به هیچ مجملى ، بدون رجوع بـه تـفـاصیل ، جایز نیست .
ازاین رو، به عقیده بنده ، نسبتى را که به اخباریان داده اند که اساسا به قـرآن رجـوع نمى شود، نسبتى است ناروا و نادرست و هیچ اخبارى که موردعنایت باشد مثل شیخ حـر عاملى ، صاحب مدائن و حتى مثل میرزا محمدامین استرآبادى ، چنین چیزى نگفته اند .
سخن آنـهـا همانى است که عرض کردم و چیزى جز این ندارند .
به گمان من در جهان اسلام و در میان علماى اسلام ، کسى که بخواهد بگوید ظواهر قرآن حجت نیست ، و جود ندارد واصلا چنین توهمى ، جنایت به قرآن است .
نباید این حرف را گفت و به کسى نسبت داد.

اندیشه حوزه : بنابراین ، چه تفاوتى بین شیوه اخبارى و اصولى در تفسیر قرآن وجود دارد.
آیـت اللّه مـعـرفـت : شیوه اخبارى در تفسیر بیشتر اعتماد به نقل است و عمده تفاسیر نقلى ، از این گـروه بـه وجـود آمـده اند، و چون بیشترین روایات تفسیر،ضعیف السند یا موهون الدلاله است و بـسـیـارى از اسـرائیـلـیات در آن رخنه کرده ، از این رو چندان اعتبارى در جهان تفسیر به دست نـیـاورده است ، ولى شیوه تفسیر اصولى ، اجتهاد و اعمال نظر است ، در سند و متون روایتها بحث و تحقیق مى شود، و روایات صادر شده از مقام عصمت ، کاملا رعایت مى شود تا از نظر سند و دلالت ، مـخـدوش نباشد، آنگاه با ضوابط شرعى وجوانب عقلى تطبیق مى گردد، و آنگونه که مورد پسند شرع و عقل باشد،تفسیر و ارائه مى شود.

انطباق قرآن با نیازهاى روز
انـدیـشه حوزه : یکى از شبهاتى که امروز مطرح مى شود، عدم انطباق قرآن بانیازهاى روز است .
اخیرا بعضى به این مساله بیشتر دامن مى زنند .چه پاسخى براى این شبهه دارید.
آیت اللّه معرفت : اگر مقصود این است که قرآن به جزئیات مسائل نپرداخته است ، این امروز و دیروز ندارد .
در قرآن اوفوا بالعقود هست ، اما این که این عقد و معامله چه معامله است ، تفصیل آن در قـرآن نـیـست .
در آن عصر(عصر نزول قرآن ) معاملاتى که وجود داشته ، همچون بیع ، اجاره ، هبه ومصالحه ، مشمول افوا بالعقود بوده و امروز نیز که معاملات دیگرى پیداشده ، همچون : بیمه و...
هـمـچـنـان مشمول اوفوا بالعقود هست .
اگر آقایان مدعى هستند که مثلا مساله بیمه در قرآن مطرح نیست ، خیلى از مسائل درقرآن مطرح نیست .قرآن بنا نیست وارد جزئیات شود.
اگـر مـقـصودشان این است که احکام گمرکات و مرزبندیها در قرآن مطرح نیست ، خوب همین مسائل در صدر اسلام هم در قرآن مطرح نبوده است .
قرآن یک سرى زیربناها و اصول کلى را براى رهـنـمـود جامعه مطرح مى کند وبایستى خود جامعه ، زندگیشان را با این قواعد تطبیق بدهند.بیش از این نیست .اصلا قرآن در امور جزئى دخالت نمى کند .اسلام کار به زندگى خصوصى مردم ، یا کارهایى که خود مردم انتخاب مى کنند، ندارد .تنها سرى قواعد و اصول کلى آورده است .
امام صادق (ع ) مى فرمایند: انما علینا القا الاصول وعلیکم التفریع .
پـس آنـچـه از قرآن انتظار مى رود، مطرح کردن زیربناها و اصول و قواعد کلى است که این کار را کرده است و این مساله در تمام زمانها و مکانها قابل اجرا وپیاده شدن است .

استفاده از علوم جدید براى فهم بهتر قرآن
انـدیـشـه حـوزه : آیـا پـیـشرفت دانش جدید از نظر کمى و کیفى ، مى تواند درخدمت رهیافتهاى جدیدى از قرآن مجید باشد.
آیت اللّه معرفت : یقینا بجهت اینکه قرآن از مصدرى نشات گرفته که خالق طبیعت است ، قل انزله الذى یعلم السر فى السموات والارض (3) قـرآن از نـزد کسى نازل شده است که بر تمامى اسرار طبیعت جهان آگاهى دارد .
از این رو، براى فـهـم صحیح مطالب قرآن ، در هر زمان ، به علوم بشرى (علوم طبیعى ) نیاز بوده است .
بسیارى از عـلوم طبیعى در کشف حقایق قرآنى و فهم معانى قرآنى دخالت بسزایى دارند و یکى از منابع فهم تـفـسـیرى شمرده مى شوند، اما این نکته را نباید از نظر دور داشت که علم پیوسته درحال تزلزل اسـت و قـرآن تـمام مطالبش ثابت و لایتغیر است .از این رو، اگرنظریه علمى جدیدى پدید آمد و قطعى نیست ، نباید آن را بر قرآن تحمیل کنیم .
چه بسا نادرستى این نظریه در آینده آشکار شود و آنـگاه این اقدام ما،ناروا خواهد بود .آرى درباره مسائل علمى مى توان گفت که شاید قرآن ناظربه این جهت باشد .
با کلمه شاید و احتمالا مسائل علمى را بر قرآن عرضه کنیم .البته اگر بعضى از مسائل علمى قطعیت پیدا کرده باشد، آن حساب دیگرى دارد .
بنابراین ، اصل این مساله که علم در فهم قرآن نقش دارد،انکارناپذیر است (4) .